2017 December 16 - شنبه 25 آذر 1396
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
کد مطلب: ١١٤٨٧ تاریخ انتشار: ٠١ مهر ١٣٩٦ - ١٢:٥٠ تعداد بازدید: 937
پرسش و پاسخ » عمومي
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟

مقدمه:

از جمله آياتي که در مذمت برخي از زنان پيامبران نازل شده آيه دهم سوره تحريم است. در اين سوره آمده:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَينِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَينِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يغْنِيا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» (سوره تحريم، آيه 10).

خداوند براي کساني که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستي دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولي به آن دو خيانت کردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودي به حالشان (در برابر عذاب الهي) نداشت، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد همراه کساني که وارد مي‌شوند.

در آيه فوق نسبت به زنان حضرت نوح و حضرت لوط (عليهما السلام) از تعبير «فخانتاهما» استفاده شده است. تعبيري که اگر درست بيان نشود مي تواند طعن و نقص بزرگي باشد بر پيکره معصوم رسالت و نبوت، که قدمت آن به بلنداي خلقت انسان است.

اين طعن و نقص زماني پر رنگ تر مي شود که برخي آيات 45 و 46 سوره هود را در کنار اين آيات گذاشته و حکم به فحشاي همسر حضرت نوح عليه السلام بدهند:

«وَ نادي‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني‏ مِنْ أَهْلي‏ وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمينَ. قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلينَ».

«نوح به پروردگارش عرض کرد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو ( در مورد نجات خاندانم ) حق است و تو از همه حکم کنندگان برتري ). خداوند فرمود: اي نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحي است [ فرد ناشايسته اي است ] ! پس ، آنچه را از آن آگاه نيستي ، از من مخواه! من به تو اندرز مي دهم تا از جاهلان نباشي.» (سوره هود، آيه 45 و 46).

در طرح اين موضوع، با دو چالش مواجه هستيم كه نيازمند پاسخي منطقي مي باشند:

1.مراد از خيانت چيست آيا مقصود خيانت از نوع فحشاء است و يا منظور خيانت اعتقادي و فرهنگي است؟

2.اين خيانت منحصر به همسر اين دو پيامبر بوده و يا شامل برخي از زنان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله هم مي شود؟

در مورد دو محور فوق، بين شيعه و اهل سنت و همچنين وهابيت اختلاف شده است به همين بهانه، متاسفانه برخي در طول تاريخ، شيعيان را متهم به توهين به زنان پيامبر صلي الله عليه و آله، و به تبع آن حکم به كفر آنها نموده اند. غافل از اين که تنها شيعه است که ساحت زنان پيامبران الهي را منزه از فحشاء دانسته است و شان پيامبران الهي عليهم السلام را منزه از اين اتهام مي داند. اين نوشتار درصدد بررسي اين موضوع مي باشد.

ديدگاه شيعه

از نظر شيعه،‌ زنان تمام پيامبران الهي از تهمت فحشاء مبرا هستند، چرا كه اعتقاد به چنين مطلبي، موجب، طعن برزگي بر انبيا عليهم السلام و سبب عدم پذيرش ادعا، باورها و عقايد آنها مي باشد در حالي كه  خداوند تمام انبياي خود را از هر نقص و عيبى مبرا كرده است.

در طول تاريخ، قاطبه علماي برجسته شيعه، معتقد بودند اگر چه همسران پيامبران الهي معصوم و مصون از خطا نبودند اما هيچ گاه دچار فحشاء نشده اند. گر چه ممكن است به کفر يا نفاق آلوده شده باشند اما هرگز مرتكب فحشا نگرديده اند؛ بنابراين خيانت زنان نوح و لوط که در قرآن کريم به آن اشاره شده از جنس فحشاء نبوده بلکه خيانت آنها از نوع همکاري با دشمنان، نسبت هاي ناروا و کشف اسرار پيامبران الهي بوده است. در ذيل روايات و اقوال علماي شيعه بيان مي شود:

روايت:

شيخ طوسي (متوفاي 460 ق) از بزرگان شيعه، و معروف به شيخ الطائفه، روايتي را از ابن عباس نقل نموده که ساحت همسران پيامبران الهي را از فحشاء برئ مي داند:

روي عن ابن عباس أنه قال : ما زنت امرأة نبي قط ، وكانت الخيانة من امرأة نوح أنها كانت تنسبه إلى الجنون ، والخيانة من امرأة لوط أنها كانت تدل على أضيافه.

الشيخ الطوسي (متوفاي 460). التبيان في تفسير القرآن. ج 5 ص 495. ناشر : مكتب الإعلام الإسلامي. سال چاپ: 1409.

هيچ يک از همسران پيامبران، مرتکب عمل زنا نشدند، خيانت زن نوح اين بود كه او را متهم به ديوانگى كرده بود و خيانت زن لوط نيز اين بود كه جاى مهمانان حضرت لوط را به كفار نشان داد.

باز در همين تفسير آمده است:

و روي عن علي عليه السلام أنه قرأ و نادى نوح ابنها فنسبه إلى المرأة ، وأنه كان يربيه . و روي عن محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام وعروة بن الزبير أنهما قرءا " ونادى نوح ابنه " بفتح الهاء وترك الألف كراهة ما يخالف المصحف ، وأرادا أن ينسباه إلى المرأة ، وأنه لم يكن ابنه لصلبه.

الشيخ الطوسي (متوفاي 460 ق). التبيان في تفسير القرآن ج5 ص 495. جلد : 5 . ناشر : مكتب الإعلام الإسلامي. سال چاپ : رمضان المبارك 1409.

از امام علي عليه السلام روايت شده است که حضرت آيه را به اين صورت مي خواند: و نادى نوح ابنها. نوح فرزند آن زن را صدا زد. يعني نوح فرزند را به زن نسبت داد و او فرزند خوانده نوح بوده است.

از امام باقر عليه السلام و عروة بن زبير نقل شده که آنها آيه را اين گونه قرائت مي کردند: و نادى نوح ابنه. به فتح هاء، بدون الف . بخاطر اين که مخالفتي با ظاهر قرآن پيش نيايد.

هدفشان از اين کار، نسبت دادن فرزند به زن نوح بوده است. و از صلب و نسل نوح نبوده است.

بر اساس روايات فوق زنان پيامبران الهي مرتکب فحشاء نشدند و خيانتي که در قرآن و روايات بدان اشاره شده خيانت در دين بوده است. علماي شيعه از گذشته تا كنون، همواره اين نظريه را داده و شان همسران پيامبران الهي را منزه از فحشاء مي دانند. که در ذيل چند مورد آن بيان مي شود:

گفتار علماي شيعه در اين زمينه

سيد مرتضي ( متوفاي  436 ق ):

سيد مرتضية فقيه و متکلم امامي و از علماي برجسته شيعه، در رد کساني که گمان کرده اند پسر حضرت نوح فرزند ايشان نبوده، و از راه نامشروع متولد شده، مي گويد:

الأنبياء عليهم الصلاة والسلام يجب أن ينزَّهوا عن مثل هذه الحال، لأنها تَعُرُّ وتَشِين وتَغُضُّ من القدر، وقد جنَّب الله تعالى أنبياءه عليهم الصلاة والسلام ما هو دون ذلك تعظيماً لهم وتوقيراً ونفياً لكل ما ينفِّر عن القبول منهم.

 وقد حمل ابن عباس ظهور ما ذكرناه من الدلالة على أن تأول قوله تعالى في امرأة نوح وامرأة لوط فخانتاهما على أن الخيانة لم تكن منهما بالزنا بل كانت إحداهما تخبر الناس بأنه مجنون والأخرى تدل على الأضياف.

المرتضي علم الهدي، ابوالقاسم علي بن الحسين (متوفاي436هـ)، الأمالي، ج2، ص144 ـ 145، تحقيق: السيد محمد بدر الدين النعساني الحلبي، ناشر: منشورات مكتبة آية الله العظمي المرعشي النجفي ـ قم، الطبعة الأولي، 1325هـ ـ 1907م.

واجب است که انبيا عليهم السلام از چنين اموري پاك باشند؛ زيرا براي آن ها ننگ و عار است و قدر و منزلت آن ها را پايين مي آورد؛ در حالي كه خداوند به خاطر تعظيم و احترام آنان و دور كردن هر چيزي كه مردم را از پذيرش سخنشان روي گردان مي كند، انبياءش را از چيزهاي كم تر از اين نيز منزه و پاك كرده است.

ابن عباس، جمله «فخانتاهما؛ آن دو خيانت كردند» را اين گونه تفسير كرده است كه خيانت آن‌ها زنا نبوده است؛ بلكه يكى از آن‌ها (همسر حضرت نوح) به مردم مى‌گفت كه او ديوانه شده است و ديگرى (همسر حضرت لوط) مردم از جاى مهمانان آن حضرت آگاه كرد.

شيخ طوسي (متوفاي 460 ق):

شيخ طوسي از بزرگترين محدثان و فقيهان شيعه، در تفسير التبيان مي فرمايد:

( ضرب الله مثلا للذين كفروا امرأة نوح وامرأة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين ) قال ابن عباس : كانت امرأة نوح وامرأة لوط منافقتين ( فخانتاهما ). قال ابن عباس : كانت امرأة نوح كافرة ، تقول للناس انه مجنون ، وكانت امرأة لوط تدل على أضيافه ، فكان ذلك خيانتهما لهما ، وما زنت امرأة نبي قط ، لما في ذلك من التنفير عن الرسول وإلحاق الوصمة به فمن نسب أحدا من زوجات النبي إلى الزنا ، فقد أخطأ خطأ عظيما ، و ليس ذلك قولا لمحصل.

الشيخ الطوسي. (متوفاي 460 ق). التبيان في تفسير القرآن ج 10 ص 52. ناشر : مكتب الإعلام الإسلامي. سال چاپ :  1409ق.

ابن عباس گفت: همسر حضرت نوح و حضرت لوط عليهما السلام منافق بودند (پس خيانت کردند). ابن عباس گفت: همسر حضرت نوح کافر بود و به مردم مي گفت نوح ديوانه است. همسر حضرت لوط عليه السلام  مردم را از ميهمان حضرت لوط عليه السلام  با خبر کرد. خيانت آن دو همين بود. هيچ کدام از زنان پيامبران دچار فحشاء نشدند. زيرا چنين مطلبي باعث نفرت از فرستاده خدا و نسبت دادن ننگ و رسوايي به وي مي باشد؛ کسي که به يکي از زنان پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت زنا بدهد دچار خطاي بسيار بزرگي شده است و كسى كه تحصيل (تحقيق) كرده باشد، چنين سخنى نمى‌گويد.

شيخ طبرسي (متوفاي 548 ق):

شيخ طبرسى مفسر، متکلم و فقيه شيعي، در تفسير گرانسنگ مجمع البيان، در رد گفتار حسن بصرى و مجاهد مبنى بر اين که فرزند نوح، از زنا بوده است مى‌نويسد:

وهذا الوجه بعيد من حيث إن فيه منافاة القرآن، لأنه تعالى قال: ( ونادى نوح ابنه ) ولأن الأنبياء يجب أن ينزهوا عن مثل هذه الحال، لأنها تعير وتشين، وقد نزه الله أنبياءه عما دون ذلک، توقيرا لهم، وتعظيما عما ينفر من القبول منهم. وروي عن ابن عباس أنه قال: ما زنت امرأة نبي قط، وکانت الخيانة من امرأة نوح أنها کانت تنسبه إلى الجنون، والخيانة من امرأة لوط أنها کانت تدل على أضيافه.

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاي548هـ)، تفسير مجمع البيان، ج5، ص285، تحقيق: لجنة من العلماء والمحققين الأخصائيين، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت، الطبعة الأولى، 1415هـ ـ 1995م

اين ديدگاه بعيد به نظر مى‌رسد؛ چرا که با قرآن در تضاد است؛ زيرا خداوند مى‌فرمايد که حضرت نوح او را فرزند خود خطاب کرده است و همچنين به اين دليل که واجب است انبياء از چنين امورى پاک باشند؛ زيرا براى آن‌ها عيب و عار است و خداوند انبياى خود را به منظور احترام و تعظيم آن‌ها و دور کردن هرآن‌ چه که پذيرش گفتار آن‌ها را منفور مى‌کند، از امورى پايين‌تر از آن پاک کرده است. از ابن عباس روايت شده است که زن هيچ پيامبرى هرگز زنا نکرده است و خيانت همسر حضرت نوح اين بود که آن حضرت به ديوانگى متهم کرده بود و خيانت همسر حضرت لوط نيز اين بود که جاى مهمانان را به کفار نشان داد.

محمد صالح مازندراني (متوفاي 1081 ق):

محمد صالح مازندراني، معروف به ملا صالح مازندراني از عالمان قرن يازدهم و داماد مجلسي اول، در شرح کافي خود مي نويسد:

فامرأة نوح قالت لقومه: إنه مجنون، وامرأة لوط دلت قومه على ضيفانه، وليس المراد بالخيانة البغي والزنا، إذ ما زنت امرأة نبي قط.

مازندرانى، محمد صالح بن احمد (متوفاي1081 ق‏)، شرح الكافي الأصول و الروضة، ج 10، ص 107، چاپ : اول، سال چاپ : 1421 - 2000 م، ناشر : دار إحياء التراث العربي للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان.

همسر حضرت نوح به قومش گفت که او ديوانه شده و همسر حضرت لوط قومش را از ميهمانان او آگاه کرد. بنابراين مقصود از خيانت، فحشا و زنا نيست چرا که همسر هيچ پيامبرى، هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد.

سيد عبدالحسين شرف الدين (متوفاي 1377ق):

مرحوم سيد شرف الدين فقيه مجاهد، بعد از نقل گفتار سيد مرتضى در دوري زنان حضرت نوح و لوط عليهما السلام مي نويستند:

إلى آخر کلامه الدال على وجوب نزاهة امرأة نوح وامرأة لوط من الخنا، وعلى ذلک إجماع مفسري الشيعة ومتکلميهم وسائر علمائهم.

شرف الدين الموسوي، السيد عبد الحسين (متوفاي1377هـ)، الفصول المهمة في تأليف الأمة، ص 156، ناشر: قسم الإعلام الخارجي المؤسسة البعثة ـ قم، الطبعة: الأولى.

اين گفته سيد مرتضى دلالت مى‌کند بر وجوب پاکى زن حضرت نوح و حضرت لوط از خيانت، و تمام مفسران، متکلمان و ديگر علماى شيعه بر اين مطلب اجماع دارند.

همان طور که بيان شده تمامي علماي شيعه (که تنها تعداد کمي از آن ها در اين جا بيان شد) همسران پيامبران الهي را از فحشا مبرا مي دانند و تبليغات سوء دشمنان تشيع مبني بر زناکار دانستن برخي از زنان پيامبران يک دروغ بزرگ تاريخي است. تا جايي که علامه آلوسى از مفسران شهير اهل سنت با تأييد همين ديدگاه، سخن کسانى را که مى‌گويند شيعه اعتقاد به فاحشه بودن برخى از زنان پيامبر صلي الله عليه و آله دارد، رد و آن را دروغ و شايعه مى‌داند:

ونسب للشيعة قذف عائشة رضي الله تعالي عنها بما براها الله تعالي منه وهم ينکرون ذلک أشد الإنکار وليس في کتبهم المعول عليها عندهم عين منه ولا أثر أصلاً. وکذلک ينکرون ما نسب إليهم من القول بوقوع ذلک منها بعد وفاته صلى الله عليه وسلم وليس له أيضا في کتبهم عين ولا أثر.

العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، روح المعاني  ج 18   ص 122. دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

به شيعيان نسبت داده شده است که به عائشه تهمت زنا که خداوند او را از آن مبرّا کرده است، زده‌اند؛ در حالى که خود آن‌ها چنين مطلبى را شديدا انکار مى‌کند؛ در کتاب‌هاى مورد اعتماد آن‌ها چنين مطلبى ديده نمى‌شود و اصلا اثرى از آن نيست. همچنين آن‌ها وقوع فحشا را براى عائشه بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله انکار مى‌کنند و از اين مطلب نيز در کتاب‌هاى آن‌ها اثرى ديده نمى‌شود.

در جايي ديگر جناب آلوسي مي گويد:

و ما ينسب للشيعة مما يخالف ذلك في حق سيد الأنبياء صلى الله تعالى عليه وسلم كذب عليهم فلا تعول عليه وكان شائعا.

العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، روح المعاني  ج 28   ص 162. دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت.

اگر چه آثار و منابع شيعه، ما را بي نياز از اعتراف کساني همچون آلوسي مي کند اما همين اعتراف در مواجهه با کساني که در اين زمينه به شيعه تهمت مي زنند،‌ كافي است.

ديدگاه اهل سنت و وهابيت

چنانچه گذشت بنا بر نظر شيعه، هيچ يك از زنان پيامبران الهي دچار انحراف از جاده عفت و عمل شنيع زنا نشدند. جنس خيانت آنها مربوط به امور ديني و اعتقادي بوده است. اما در منابع اهل سنت و وهابيت چنين اجماعي وجود ندارد بلكه در منابع اهل سنت و وهابيت، با سه ديدگاه مختلف مواجه مي شويم:

1ـ هيچ يك از زنان انبيا مرتكب فحشا نشده اند.

2ـ امكان سر زدن عمل شنيع زنا درباره زنان انبياء وجود دارد.

3ـ برخي از زنان انبياء مرتكب فحشا شده اند.

ديدگاه اول:

هيچ يک از زنان انبياء دچار فحشاء نشدند

برخي از بزرگان اهل سنت همانند شيعه معتقدند، هيچ يک از زنان انبياء دچار فحشاء نشدند و زنان انبياء مبراي از اين عمل شنيع مي باشند. اين ديدگاه که منشاء روايي دارد در ميان برخي از اهل سنت و وهابيت مشترک است در ذيل ابتدا روايات و پس از آن اقوال طرفداران اين نظريه بيان  مي شود:

روايت:

ابن عساکر در تاريخ دمشق روايتي در نفي عمل زنا، از سوي زنان پيامبران الهي نقل شده است:

أنبأنا إسحاق عن سفيان الثوري عن أشرس الخراساني يرفعه إلى النبي ( صلى الله عليه وسلم ) أنه قال ما بغت امرأة نبي قط.

أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ). تاريخ دمشق ج 50 ص 318. المحقق: عمرو بن غرامة العمروي. الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع. عام النشر: 1415 هـ - 1995 م.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: همسر هيچ پيامبرى، هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد.

در تفسير صنعاني، روايتي از ابن عباس نقل شده که مراد از فخانتاهما در در سوره تحريم عمل زنا نيست:

عن الثوري وابن عيينة عن موسى بن أبي عائشة عن سليمان ابن قتة قال سمعت ابن عباس يسأل وهو إلى جنب الكعبة عن قول الله تعالى ) فخانتاهما ( فقال أما أنه ليس بالزنا ولكن كانت هذه تخبر الناس أنه مجنون وكانت هذه تدل على الأضياف قال ثم قرأ ) إنه عمل غير صالح.

عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211 ، تفسير الصنعاني  ج 2 ص 310، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1410 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. مصطفى مسلم محمد

ابن قته مي گويد از ابن عباس شنيدم در حالي که در کنار کعبه بود از کلام الله ( فخانتاهما) سوال شود: ابن عباس گفت: اين خيانت زنا نبوده بلکه همسر حضرت نوح مي گفت نوح ديوانه شده و همسر حضرت لوط قومش را از ميهمانان حضرت لوط آگاه کرد. سپس ابن عباس اين آيه را قرائت کرد إنه عمل غير صالح

حاکم نيشابوري از بزرگان علم حديث اهل سنت، ضمن نقل روايت فوق، به صحت سند آن تصريح مي كند:

أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الله الشافعي حدثنا إسحاق بن الحسن حدثنا أبو حذيفة حدثنا سفيان عن موسى بن أبي عائشة عن سليمان بن قتة عن بن عباس رضي الله عنهما فخانتاهما قال ما زنتا أما امرأة نوح فكانت تقول للناس إنه مجنون وأما امرأة لوط فكانت تدل على الضيف فذلك خيانتهما هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ ، المستدرك على الصحيحين  ج 2 ص 538، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا

ابن عباس گفت: اين خيانت زنا نبوده بلکه همسر حضرت نوح به مردم مي گفت نوح ديوانه شده و همسر حضرت لوط قوم لوط را از ميهمانان ايشان آگاه کرد. اين خيانت آنها بوده است

حاکم نيشابوري پس از نقل اين روايت مي گويد:

سند اين روايت صحيح است؛ ولى مسلم و بخارى روايت را نقل ننموده اند.

در تفسير طبري که از تفاسير کهن اهل سنت مي باشد، آمده است:

 حدثنا بن حميد قال ثنا مهران عن سفيان عن أبي عامر الهمداني عن الضحاك كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين قال ما بغت امرأة نبي قط فخانتاهما قال في الدين خانتاهما

محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310 ، تفسير الطبري ج 28 ص 170. دار النشر : دار الفكر – بيروت.

ضحاک در مورد آيه ( کانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين) مي گويد: همسر هيچ پيامبرى هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد، بنابراين مقصود از «فخانتاهما» يعني آنها در امور ديني به آن دو پيامبر خيانت كردند.

اين ديدگاه که مطابق شان و جايگاه پيامبران الهي عليهم السلام مي باشد و تمامي علماي شيعه نيز بدان معتقد بودندف در ميان اهل سنت و وهابيت طرفداراني دارد که در ذيل بيان مي شود:

گفتار برخي از بزرگان اهل سنت در اين زمينه

قرطبي:

قرطبي امام و صاحب فن و متبحر در علم، در تفسير خود پس از نقل روايتي مبني بر منزه بودن زنان پيامبران الهي از عمل زنا، ادعاي اجماع نموده مبني بر اين که مراد، خيانت در دين بوده است:

وقال سليمان بن رقية عن بن عباس : كانت امرأة نوح تقول للناس إنه مجنون وكانت امرأة لوط تخبر بأضيافه وعنه : ما بغت امرأة نبي قط وهذا إجماع من المفسرين فيما ذكر القشيري إنما كانت خيانتهما في الدين وكانتا مشركتين

  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، تفسير القرطبي ج 18 ، ص 202، دار النشر : دار الشعب – القاهرة

سليمان ابن قته مي گويد از ابن عباس شنيدم در حالي که در کنار کعبه بود از کلام الله ( فخانتاهما) سوال شود: ابن عباس گفت: اين خيانت زنا نبوده بلکه همسر حضرت نوح مي گفت نوح ديوانه شده و همسر حضرت لوط قومش را از ميهمانان حضرت لوط آگاه کرد. قشيري مي گويد: مفسرين بر اين مطلب اجماع دارند كه خيانت ْن دو زن در امور ديني بوده و هر دو مشرک بوده اند.

سيوطي از بزرگترين دانشمندان علوم قرآني، با واسطه از قول ضحاک در بيان مقصود از "فخانتاهما" مي نويسد:

و أخرج ابن عدي و البيهقي في شعب الإيمان و ابن عساكر عن الضحاك رضي الله عنه في قوله : ) فخانتاهما ( قال : كانتا كافرتين مخالفتين ولا ينبغي لامرأة تحت نبي أن تفجر

عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، الدر المنثور  ج 8  ص 228. دار النشر : دار الفكر - بيروت – 1993

ضحاک در مورد ( فخانتاهما) مي گفت: همسر حضرت نوح و حضرت لوط هر دو کافر و مخالف بودند اما سزاوار نيست که زنان پيامبران دچار فحشاء بشوند.

ابن کثير:

ابن کثير دمشقى مورخ‌، مفسّر و محدّث‌ مشهور در اين باره مى‌گويد:

وليس المراد بقوله «فخانتاهما» في فاحشة بل في الدين فإن نساء الأنبياء معصومات عن الوقوع في الفاحشة لحرمة الأنبياء کما قدمنا في سورة النور قال سفيان الثوري عن موسى بن أبي عائشة عن سليمان بن قتة سمعت ابن عباس يقول في هذه الآية ) فخانتاهما ( قال ما زنتا أما خيانة امرأة نوح فکانت تخبر أنه مجنون وأما خيانة امرأة لوط فکانت تدل قومها على أضيافه.

ابن کثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج4، ص394، ناشر: دار الفکر ـ بيروت – 1401هـ.

منظور از اين گفته خداوند «فخانتاهما» فحشا نيست؛ بلکه خيانت در دين است؛ چرا که زنان انبياء از انجام فحشاء معصوم هستند؛ به خاطر احترامى که انبياء دارند؛ چنانچه پيش از اين در سوره نور در اين باره سخن گفتيم. سفيان ثورى از موسى بن أبى عائشه از سليمان بن قته از ابن عباس نقل کرده است که در باره اين آيه گفته: آن‌ها زنا نکرده بودند؛ بلکه خيانت همسر حضرت نوح اين بود که به مردم مى‌گفت او ديوانه است و خيانت همسر حضرت لوط نيز اين بود جاى مهمانان را به قوم لوط نشان داد.

ابن کثير در اين نقل ادعا مي نمايد که زنان پيامبران الهي معصوم از انجام زنا هستند.

فخررازى:

فخر رازي فقيه، فيلسوف و دانشمند علوم معقول و منقول در جواب کسانى که فرزند نوح را زنا زاده معرفى کرده‌اند، مى‌گويد:

القول الثالث: أنه ولد على فراشه لغير رشدة، والقائلون بهذا القول احتجوا بقوله تعالى في امرأة نوح وامرأة لوط «فخانتاهما» وهذا قول خبيث يجب صون منصب الأنبياء عن هذه الفضيحة لا سيما وهو على خلاف نص القرآن. أما قوله تعالى «فَخَانَتَاهُمَا» فليس فيه أن تلک الخيانة إنما حصلت بالسبب الذي ذکروه. قيل لابن عباس رضي الله عنهما: ما کانت تلک الخيانة، فقال: کانت امرأة نوح تقول: زوجي مجنون، وامرأة لوط تدل الناس على ضيفه إذا نزلوا به.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الکبير أو مفاتيح الغيب، ج17، ص113، ناشر: دار الکتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ ـ 2000م.

ديدگاه سوم اين است که: او (پسر نوح) از راه نامشروع متولد شده و در خانه حضرت نوح به دنيا آمده است، دليل آن‌ها گفته خداوند در باره زنان حضرت نوح و لوط است که فرموده: «فخانتاهما». چنين نظري، گفته ي خبيثى است که واجب است مقام انبياء عليهم السلام از چنين فضاحتى محفوظ بماند؛ به ويژه که بر خلاف نص قرآن کريم است.

اما مقصود از اين گفته خداوند «فخانتاهما»، خيانتى نيست که طرفداران ديدگاه سوم گفته‌اند [بلكه] از ابن عباس سؤال شد که منظور از خيانت در اين آيه چيست؟ وي گفت: خيانت همسر حضرت نوح اين بود که مى‌گفت شوهر من ديوانه است و خيانت همسر حضرت لوط اين بود که مردم را از وجود مهمانان آگاه کرد، آن زمان که مهمانان وارد (خانه لوط) شدند.

اعتقاد به فحشاي زنان انبيا چنان قبيح و زشت بوده که آلوسي در مذمت معتقدين به اين سخن، مي گويد: هر كسي به همسران پيامبران نسبت زنا دهد، خودش فرزند زنا است. او در مورد نسبت هايي که به زنان پيامبر صلي الله و آله (کفر و زنا و ...) مي دهند مي گويد:

ونقل ابن عطية عن بعض تفسيرها بالکفر والزنا وغيره و لعمري لا يكاد يقول بذلك إلا ابن زنا

شهاب الدين محمود بن عبد الله الحسيني الألوسي (المتوفى: 1270هـ). روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ج 14 ص 357. المحقق: علي عبد الباري عطية. الناشر: دار الكتب العلمية. بيروت. الطبعة: الأولى، 1415 هـ

از ابن عطيه از برخى تفاسير او نقل شده که فخانتاهما، را به کفر و زنا تفسير کرده است قسم به جانم که ممکن نيست کسى به آنان نسبت زنا دهد،‌ مگر اينكه خودش فرزند زنا باشد.

ابن تيميه:

ابن تيميه حرّاني حنبلي كه امروزه به عنوان ايدئولوگ وهابيت مطرح مي باشد، معتقد است که هيچ يك از زنان پيامبران دچار فحشاء نشده اند وي در اين باره مي نويسد:

و أما البغايا فليس في الأنبياء، ولا الصالحين من تزوج بغيا لأن البغاء يفسد فراشه، ولهذا أبيح للمسلم أن يتزوج الكتابية اليهودية والنصرانية، إذا كان محصنا غير مسافح، ولا متخذ خدن فعلم أن تزوج الكافرة قد يجوز، و تزوج البغي لا يجوز لأن ضرر دينها لا يتعدي إليه، أما ضرر بغاها فيتعدي إليه، و الله أعلم.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، الفتاوي الكبري لشيخ الإسلام ابن تيمية، ج4، ص158، تحقيق: قدم له حسنين محمد مخلوف، ناشر: دار المعرفة ـ بيروت.

اما زنان زنا كار، هيچ نبي و يا صالحي نبوده است كه با زنان زناكار ازدواج كرده باشد؛ زيرا زناي اين زنان، سبب از بين رفتن نسل او مي شود؛ و به همين دليل براي مسلمان جايز است كه با اهل كتاب يعني يهود و نصارا ازدواج كند؛ اما ازدواج با زن زناكار جايز نيست! زيرا ضرري كه در دين يهودي و مسيحي است، به مسلمان سرايت نمي كند اما ضرر زناي زن بدكار، به شوهر سرايت مي كند!

در اين بين ممكن است سؤالي بدين مضمون مطرح شود اگر واقعا پسر حضرت نوح، از صلب او بود چرا در قرآن آمده است «يا نُوحُ إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ»؟ آيا اين مساله نشانگر تناقض در قرآن نيست؟

در پاسخ بيان چند نكته شايان ذكر است:

اولا :

در اين که آن پسر، فرزند حضرت نوح علي نبينا وآله و عليه السلام بوده شکي نيست چرا که اين مطلب در قرآن آمده است. قرآن مي فرمايد: و نَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَي ارْكَبْ مَعَنَا وَلَا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ. (سوره هود. آيه 42)

نوح فرزندش را که در گوشه اي بود صدا زد: پسرم! همراه ما سوار شو ، و با کافران مباش.

در اين آيه قرآن تصريح مي كند كه آن فرد پسر حضرت نوح علي نبينا وآله و عليه السلام بوده است بنابراين اگر در آيه ي ديگر همين سخن را نفي کند تناقض در آيات پيش مي آيد.

ثانيا:

آيه مورد مناقشه اهليت را نفي کرده است نه فرزند نوح بودن را. خداوند متعال به حضرت نوح عليه السلام وعده نجات او و اهل را داده بود. اما از آنجايي که اين فرزند از دين پدر خارج شده بود خداوند او را از اهل نوح خارج کرد. و از طرفي اگر فردي اهليت را به معناي فرزند بودن بداند لازمه اش اين است كه تمامي آن قوم نجات يافته، فرزندان آن حضرت باشند.

شيخ صدوق در روايتي با سند صحيح از حسن وشاء چنين نقل مي كند:

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي الْوَشَّاءِ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ‏ سَمِعْتُهُ يقُولُ قَالَ أَبِي ع قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِنَوْحٍ‏ إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ‏ لِأَنَّهُ كَانَ مُخَالِفاً لَهُ وَ جَعَلَ مَنِ اتَّبَعَهُ مِنْ أَهْلِهِ قَالَ وَ سَأَلَنِي كَيفَ تَقْرَءُونَ هَذِهِ الْآيةَ فِي ابْنِ نُوحٍ فَقُلْتُ تَقْرَؤُهَا النَّاسُ عَلَى وَجْهَينِ‏ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صالِحٍ‏ وَ إِنَّهُ عَمِلَ غَيرَ صَالِحٍ فَقَالَ كَذَبُوا هُوَ ابْنُهُ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَفَاهُ عَنْهُ حِينَ خَالَفَهُ‏ فِي‏ دِينِه‏

ابن بابويه، محمد بن على‏ (متوفاي 381 ق‏). علل الشرائع‏ ج 1 ص 30. ناشر: كتاب فروشى داورى‏. مكان چاپ: قم‏

از حضرت رضا عليه السّلام شنيدم كه مى‏فرمودند: پدرم عليه السّلام فرمود: حضرت ابى عبد اللَّه (امام صادق) عليه السّلام فرمودند:

خداوند عزّ و جلّ به نوح عليه السّلام فرمود: «إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ‏»  (فرزندت از اهل تو نيست) زيرا با پدرش مخالفت نمود و در مقابل كسانى كه از او پيروى نمودند از اهل او قرار داد. حسن بن على الوشاء مى‏گويد: امام عليه السّلام از من پرسيدند:

اين آيه را كه در شأن فرزند نوح عليه السّلام است چگونه قرائت مى‏كنند؟ عرض كردم: مردم [مخالفان شيعه] به دو نحو آن را مى‏خوانند:

الف: إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صالِحٍ‏  ب: إِنَّهُ عَمِلَ غَيرَ صالِحٍ‏. طبق قرائت دوّم قائلين معتقدند كه آن شخص فرزند نوح نبوده است.

امام عليه السّلام فرمودند: دروغ مى‏گويند، او فرزند نوح عليه السّلام بوده منتهى وقتى در دين نوح با او مخالفت نمود خداوند عزّ و جلّ وى را از جناب نوح عليه السّلام نفى فرمود.

بنابراين پسر نوح از نسل او بوده اما بخاطر مخالفت با دين پدر، خداوند او را از اهل نوح بودن، خارج کرد.

ديدگاه برخي از علماي وهابي

کميته دائمي مباحث علمي و فتوايي نيز مي گويند: زنان انبياء اگر چه ممکن است کافر هم باشند و دچار انحراف ديني باشند ولي از فحشاء مبرا هستند.

در کتاب فتاوي اللجنه الدائمه آمده است:

قال ابن عباس رضي الله عنهما في تفسير قوله تعالى: {فَخَانَتَاهُمَا} سورة التحريم الآية 10. قال: (ما زنتا) . و قال: (ما بغت امرأة نبي قط إنما كانت خيانتهما في الدين) و هكذا قال عكرمة و سعيد بن جبير و الضحاك و غيرهم. و بين الله سبحانه بالمثل الذي ضربه للذين آمنوا بآسية زوجة فرعون وكان أعتى الجبابرة في زمانه - أن مخالطة المؤمنين للكافرين لا تضرهم إذا دعت الضرورة إلى ذلك ما داموا معتصمين بحبل الله تعالى متمسكين بدينه كما لم ينفع صلاح الرسولين: نوح ولوط زوجتيهما الكافرتين، قال الله تعالى: {لَا يتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً} سورة آل عمران الآية 28. و لذلك لم يضر زوجة فرعون كفر زوجها وجبروته، فإن الله حكم عدل لا يؤاخذ أحدا بذنب غيره بل حماها وأحاطها بعنايته وحسن رعايته واستجاب دعاءها وبنى لها بيتا في الجنة ونجاها من فرعون وكيده وسائر القوم الظالمين مما تقدم في تفسير الآيات من أن ابن نوح ليس ابن زنى وأن عائشة رضي الله عنها برأها الله في القرآن مما رماها به رأس النفاق و من انخدع بقوله من المؤمنين والمؤمنات، وأن كلا من امرأة نوح وامرأة لوط لم تزن وإنما كانتا كافرتين، ودلت كل منهما الكفار على ما يسوؤهما ويصد الناس عن اتباعهما.

عضو ... نائب رئيس اللجنة ... الرئيس عبد الله بن غديان ... عبد الرزاق عفيفي ... عبد العزيز بن عبد الله بن باز

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء. فتاوى اللجنة الدائمة - المجموعة الأولى ج 3 ص 275. جمع و ترتيب: أحمد بن عبد الرزاق الدويش. عدد الأجزاء: 26 جزءا. الناشر: رئاسة إدارة البحوث العلمية والإفتاء - الإدارة العامة للطبع – الرياض

ابن عباس در تفسير "فخانتاهما" گفته: آن دو زنا نکردند. همچنين گفته: همسر هيچ پيامبرى، هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد و خيانت آنها در دين بود. اين سخن را عكرمة و سعيد بن جبير و الضحاك و ... هم گفته اند.

و اين که خداوند آسيه همسر فرعون را مثال زده براي کساني که ايمان آورده اند در حالي که فرعون بزرگ ترين سلطنت زمانش بود.

و ارتباط مومنين با کافرين تا زماني که ضرورت اقتضا کند ضرري به مومنين نمي زند تا وقتي که مومنين به ريسمان الهي چنگ بزنند و دين را رها نکنند. همانطور که خير خواهي جناب نوح و لوط سودي براي زنان آنان نداشت.

خداوند متعال مي فرمايند: مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان به دوستى بگيرند و هر كه چنين كند در هيچ چيز [او را] از [دوستى] خدا [بهره‏ اى] نيست مگر اينكه از آنان به نوعى تقيه كند و خداوند شما را از [عقوبت] خود مى‏ ترساند و بازگشت [همه] به سوى خداست. (سورة آل عمران، آية 28).

و همينطور کفر و سلطنت فرعون به همسرش ضرري وارد نکرد.

همانا خداوند حکيم و عادل است هيچ کسي را بخاطر گناه ديگري مواخذه نمي کند. خداوند حضرت آسيه را حمايت کرد و او را در تحت عنايت خود قرار داد و دعايش را مستجاب کرد و خانه ي در بهشت براي او ساخت و از شر و حيله فرعون و ساير ظالمين نجاتش داد همانطور که در تفسير آيات گذشت.

پسر نوح فرزند زنا نبود و خداوند عايشه را از تيرهايي که از سوي راس نفاق [عبدالله بن اُبي]‌ به سوي او پرتاب شده بود و برخي از مردان و زنان مؤمن نيز باور كرده بودند، در قرآن تبرئه کرد. (يعني خداوند عايشه را از تهمت زنا تبرئه کرد). [به اعتقاد اهل سنت و وهابيت زني كه متهم به زنا شد، عايشه بود نه ماريه قبطيه].

هيچ کدام از زنان نوح و لوط زنا نکردند اما کافر بودند. هر يك از اين دو زن كافران را از آنچه مي خواستند آگاه مي ساختند و و مانع مي شدند که مردم از آنها پيروي کنند.

اعضاي گروه فتوا : عبد الله بن غديان، عبد الرزاق عفيفي ،عبد العزيز بن عبد الله بن باز

اين ديدگاه، مربوط به غالب اهل سنت و وهابيت است که موافق با اجماع شيعه مي باشد و مبرا بودن زنان انبياء از فحشا را اثبات مي کند. اما برخي از اهل سنت و وهابيان امکان ارتکاب زنان انبياء را غير ممکن ندانسته و قائلند که امکان ارتکاب اين عمل از سوي زنان انبياء وجود دارد.

ديدگاه دوم:

امكان ارتکاب عمل شنيع زنا، درباره زنان انبياء وجود دارد

عده ي معتقدند اگر چه زنا از سوي زنان انبياء صادر نشده ، اما اين مساله محال نيست و امري ممكن مي باشد. الباني وهابي از جمله کساني است که امکان زناي زنان پيامبران را قبول دارد و مي نويسد:

و إن كان وقوع ذلك ممكنا من الناحيةالنظرية لعدم وجود نص باستحالة ذلك منهن

أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: 1420هـ). سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها. ج 6 ص 27. الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض. الطبعة: الأولى،عدد الأجزاء: 6.

به عنوان يک نظريه، امکان وقوع چنين عملي (زنا) در مورد زنان پيامبر صلي الله عليه و آله وجود دارد چون در مورد محال بودن چنين عملي از سوي آنها، نقل [آيه يا روايت] صريحي وجود ندارد.

الباني در ادامه مي گويد:

أن النبي صلى الله عليه وسلم لم يقطع ببراءة عائشةرضي الله عنها إلا بعد نزول الوحي.

ففيه إشعار قوي بأن الأمر في حد نفسه ممكن الوقوع.

تا زماني که درباره زنا نكردن عايشه آيه نازل نشده بود، پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به مبرا بودن وي از زنا، قطع و يقين نداشت.

الباني در ادامه مي گويد:

اين مطلب [عدم يقين پيامبر  صلي الله عليه وآله] ، نشانه اي قوي است مبني بر اينکه ارتكاب فحشاء از سوي همسران پيامبر صلي الله عليه وآله، امري ممکن است.

أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: 1420هـ). سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها. ج 6 ص 27. الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض. الطبعة: الأولى،عدد الأجزاء: 6

حسن سقاف، عالم مشهور اهل سنت، نيز به اين اعتقاد الباني اشاره کرده است :

الالباني يقول بان امهات المومنين و زوجات الانبياء غير محفوظات من الزنا و الفاحشة ...

الباني مي گويد که مادران مؤمنان [زنان پيامبر  صلي الله عليه وآله] و همسران انبياء، از انجام زنا و فحشا مصون نيستند

السيد حسن بن علي السقاف. البشارة والإتحاف بما بين ابن تيمية والألباني في العقيدة من الاختلاف، ج 1 ص 34. الناشر : مكتبة الإمام النووي – عمَّان

اعتقاد به چنين سخني، تنها منحصر به «محمد ناصرالدين الباني» نيست بلكه يکي از شاگران وي به نام «محمد ناصر الترمانيني» نيز همچون استادش الباني معتقد به امکان زنا در بين زنان پيامبران مي باشد به گونه اي كه «محمد نسيب الرفاعي» (از شاگردان الباني) در رد اين ادعا اقدام به نوشتن کتابي به نام «نوال المني في اثبات عصمة امهات و زوجات الانبياء من الزني» کرد. که در اين کتاب اقوال «ترمانيني» را رد کرده است.

او صريحا در اين کتاب مي نويسد:

فقلت : هل يمکن في نظرک أن يکون الرسول زوج قحبة ... ؟ قال نعم ممکن !!! وما المانع ...؟

الشيخ محمد نسيب الرفاعي (متوفاي 1413 ق) . نوال المني في اثبات عصمة امهات و زوجات الانبياء من الزني ص 69. دارالميزان. الطبعة الاولي 1425 ق

به «ترمانيني» گفتم آيا به نظر تو همسر پيامبر مي تواند فاحشة باشد؟ گفت بله ممکن است!!! چه مانعي دارد؟!

وي در ادامه مي گويد از تک تک افراد حاضر در جلسه پرسيدم:

أما سمعت محمد ناصر الترمانيني قال : ممکن أن يکون الرسول زوج قحبة فاجاب کل منهم علي حده : نعم سمعته يقول انه ممکن ان يکون الرسول زوج قحبة.

الشيخ محمد نسيب الرفاعي (متوفاي 1413 ق) . نوال المني في اثبات عصمة امهات و زوجات الانبياء من الزني ص 69. دارالميزان. الطبعة الاولي 1425 ق

آيا شنيدي که محمد ناصر الترمانيني گفت ممکن است همسر پيامبر فاحشة باشد؟ تمام آنها جواب دادند بله شنيديم که ترمانيني مي گفت ممکن است همسر پيامبر فاحشه باشد.

پس ترمانيني نيز همانند الباني وقوع زنا در مورد زنان پيامبران را، ممکن مي داند. جالب اينجاست كه وجود برخي روايات در منابع مهم اهل سنت اين ديدگاه را تقويت مي کند. همان رواياتي كه الباني از آنها اين مطلب را برداشت نموده است.

روايت مويد ديدگاه دوم:

چنانچه در سطرهاي قبل بيان كرديم،‌ محمد ناصرالدين الباني وهابي معتقد بود كه پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به مبرا بودن عايشه از زنا، قطع و يقين نداشت و اين مطلب نشانه اي قوي بر امكان ارتكاب فحشا از سوي همسران پيامبران مي باشد. پشتوانه نظريه الباني در اين زمينه، روايتي از صحيح بخاري است در اين كتاب که به عنوان معتبرترين منبع حديثي اهل سنت به شمار مي رود روايتي نقل شده است که حكايت از شك پيامبر صلي الله عليه وآله نسبت به عايشه دارد:

ترديد پيامبر صلي الله عليه و آله در خيانت عايشه:

أَمَّا بَعْدُ يا عَائِشَةُ فإنه قد بَلَغَنِي عَنْكِ كَذَا وَكَذَا فَإِنْ كُنْتِ بَرِيئَةً فَسَيبَرِّئُكِ الله وَإِنْ كُنْتِ أَلْمَمْتِ بِذَنْبٍ فَاسْتَغْفِرِي اللَّهَ وَتُوبِي إليه فإن الْعَبْدَ إذا اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ ثُمَّ تَابَ إلى اللَّهِ تَابَ الله عليه قالت فلما قَضَى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مَقَالَتَهُ قَلَصَ دَمْعِي حتى ما أُحِسُّ منه قَطْرَةً ....

محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، صحيح البخاري  ج 4 ص 1777. دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

... اي عايشه، درباره تو چنين و چنان به من رسيده است، اگر تو از آن منزهي، خدا بر پاكي تو گواهي خواهد داد، و اگر اين گناه را مرتكب شده اي، استغفار كن. چون بنده اگر به گناهش اعتراف كند، سپس توبه نمايد، خدا توبه اش را مي پذيرد. چون پيامبر صلي الله عليه وآله چنين فرمود: اشكم جاري شد... .

اين روايت اهل سنت بيانگر اين است که پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به عايشه شک داشته است. و بر اساس تحليل الباني شک پيامبر صلي الله عليه و آله مويد اين قول است که امکان چنين عملي از سوي همسران انبياء وجود دارد.

اما ديدگاه اهل سنت متوقف بر دو نظريه فوق نبوده و عده ي از بزرگان آنها وقوع فحشاء را قطعي دانسته اند. که در ديدگاه سوم بيان مي شود.

ديدگاه سوم:

برخي از زنان انبياء مرتكب فحشا شده اند:

با وجود اينکه همه علماي شيعه و بسياري از علماي اهل سنت منکر ارتکاب زنا، از سوي زنان پيامبر صلي الله عليه و آله بودند اما برخي از بزرگان اهل سنت، وقوع زنا در ميان آنها را نه تنها منکر نشده، بلکه معتقد بودند كه زنان برخي پيامبران مرتکب فحشا شده اند. در ادامه به ذكر نام اين افراد و عبارات شان مي پردازيم:

حسن بصري:

حسن بصري که از فقيهان اهل سنت مي باشد پسر حضرت نوح را حاصل زنا مي دانست.

حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بن شاذان، ثنا هوده، ثنا عَوْنٌ، عَنِ الْحَسَنِ أَنَّهُ قَرَأَ: عَمِلَ غَيرَ صَالِحٍ قَالَ: کَانَ وَلَدَ زِنْيةٍ وَکَانَ ينْسَبُ إِلَيهِ فَنَفَاهُ اللَّهُ مُنْذُ يوْمِ الْغَرَقِ.

الإمام الحافظ أبو محمد عبد الرحمن بن أبي حاتم الرازي. تفسير ابن أبى حاتم  ج 6 ص 2040. دار النشر : المكتبة العصرية - صيدا. عدد الأجزاء: 10جلد . تحقيق : أسعد محمد الطيب.

حسن بصري در مورد عبارت «عمل غير صالح» (سوره ي هود، آيه46) مي گويد که : پسر نوح حاصل زنا بود و به نوح نسبت داده مي شد، در روزي که همه غرق شدند، خداوند نسبت او را به حضرت نوح نفي كرد.

ابن جوزي از علماي اهل سنت، بر اين موضوع تصريح دارد که حسن بصري قائل به اين بوده که پسر حضرت نوح حاصل زنا بوده است.

والثاني: أنه ولد على فراشه لغير رِشدة ولم يکن ابنه. روى ابن الأنباري باسناده عن الحسن أنه قال: لم يکن ابنَه، إِن امرأته فجرت

عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي ( سنة الوفاة 597). زاد المسير في علم التفسير ج 4 ص 113. الناشر المكتب الإسلامي. سنة النشر 1404. مكان النشر: بيروت. عدد الأجزاء 9.

و قول دوم : اينکه او [ پسر نوح ] حاصل زنا بود و پسر نوح نبود. ابن انباري ( امام و حافظ اهل سنت ) با سندش از حسن بصري نقل کرده است که : حسن بصري گفت: او پسر حضرت نوح نبود و همسر وي مرتکب زنا شده بود.

جالب اين جاست که در تفسير طبري روايت معتبري وجود دارد که حسن بصري قسم جلاله مي خورد مبني بر اين که پسر حضرت نوح، فرزند ايشان نبوده و حاصل زنا بوده است. و بلافاصله در تاييد حرف خود آيه فخانتاهما را مي خواند:

حَدَّثَنَا بِشْرٌ ، قَالَ : حَدَّثَنَا يزِيدُ ، قَالَ : حَدَّثَنَا سَعِيدٌ ، عَنْ قَتَادَةَ ، قَالَ : سَمِعْتُ الْحَسَنَ ، يقْرَأُ هَذِهِ الآيةَ : {إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صَالِحٍ} ، فَقَالَ عِنْدَ ذَلِکَ : وَاللَّهِ مَا کَانَ ابْنُهُ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الآيةَ : {فَخَانَتَاهُمَا} قَالَ سَعِيدٌ : فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لِقَتَادَةَ ، قَالَ : مَا کَانَ ينْبَغِي لَهُ أَنْ يحْلِفَ.

محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري،[ 224 - 310 هـ ]. جامع البيان في تأويل القرآن ج 15 ص 341. المحقق : أحمد محمد شاكر. الناشر : مؤسسة الرسالة. الطبعة : الأولى ، 1420 هـ - 2000 م.

قتادة از حسن بصري نقل مي کند که شنيدم حسن بصري اين آيه را مي خواند :  «انه ليس من اهلک انه عمل غير صالح» و سپس در هنگام قرائت اين آيه گفت : به خدا سوگند او پسر حضرت نوح نبود سپس اين آيه را خواند : «فخانتاهما» سعيد گفت : اين مطلب را براي قتاده گفتم، وي گفت : سزاوار نبود حسن بصري قسم بخورد.

مجاهد:

مجاهد بن جبر، از مفسرين مشهور و بزرگ اهل سنت است که معتقد بود پسر حضرت نوح ، فرزند ايشان نبود [از راه نامشروع متولد شده است].

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو ، قَالَ : حَدَّثَنَا أَبُو عَاصِمٍ ، قَالَ : حَدَّثَنَا عِيسَى ، عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ ، عَنْ مُجَاهِدٍ : {فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ} قَالَ : تَبَينَ لِنُوحٍ أَنَّهُ لَيسَ بِابْنِهِ.

محمد بن جرير الطبري (متوفاي 310). جامع البيان عن تأويل آي القرآن ج 12 ص 66. تحقيق : الشيخ خليل . ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان. سال چاپ : 1415 - 1995 م.

ابن ابي نجيح از مجاهد نقل مي کند که مجاهد در مورد آيه ي «فلا تسألن ما ليس لک به علم» گفت که خدا براي نوح تبيين کرد که فرزندش پسر او نيست.

ابن جُرَيج:

ابن جريج فقيه، محدث و حافظ و از برجستگان اهل سنت نيز قائل به همين مطلب بوده چنانچه در تفسير طبري آمده است:

قال بن جريج في قوله «و نادى نوح ابنه» قال ناداه و هو يحسبه أنه ابنه وكان ولد على فراشه.

محمد بن جرير الطبري أبو جعفر (متوفاي 310)، تفسير الطبري ج 12، ص 50، ناشر : دار الفكر - بيروت – 1405.

ابن جريح در مورد آيه «و نادي نوح ابنه» گفت: نوح گمان مي کرد که او پسرش است در حالي که آن پسر در خانه نوح متولد شده بود ( و فرزند نوح نبود).

قرطبي نيز تصريح مي كند که حسن بصري، مجاهد و ابن جريج پسر حضرت نوح را فرزند مشروع ايشان نمي دانستند:

وَقَالَ الْحَسَنُ: مَعْنَى «عَمَلٌ غَيرُ صَالِحٍ» أَنَّهُ وُلِدَ عَلَى فِرَاشِهِ وَلَمْ يکُنِ ابْنَهُ. وکان لغير رشدة وقال أَيضًا مُجَاهِدٌ. قَالَ قَتَادَةُ سَأَلْتُ الْحَسَنَ عَنْهُ فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا کَانَ ابْنَهُ، قُلْتُ إِنَّ اللَّهَ أَخْبَرَ عَنْ نُوحٍ أَنَّهُ قَالَ:" إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي" فَقَالَ: لَمْ يقُلْ مِنِّي، وَهَذِهِ إِشَارَةٌ إِلَى أَنَّهُ کَانَ ابْنَ امْرَأَتِهِ مِنْ زَوْجٍ آخَرَ، فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ اللَّهَ حَکَى عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ:" إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي"" وَنادى نُوحٌ ابْنَهُ" وَلَا يخْتَلِفُ أَهْلُ الْکِتَابَينِ أَنَّهُ ابْنُهُ، فَقَالَ الْحَسَنُ: وَمَنْ يأْخُذُ دِينَهُ عَنْ أَهْلِ الْکِتَابِ! إِنَّهُمْ يکْذِبُونَ. وَقَرَأَ:" فَخانَتاهُما " .وَقَالَ ابْنُ جُرَيجٍ: نَادَاهُ وَهُوَ يحْسَبُ أَنَّهُ ابْنُهُ، وَکَانَ وُلِدَ عَلَى فِرَاشِهِ، وَکَانَتِ امْرَأَتُهُ خَانَتْهُ فِيهِ، وَلِهَذَا قَالَ:" فَخانَتاهُم.

أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي، الجامع لأحكام القرآن ج9 ص 46، الناشر دار الشعب - القاهرة.

حسن بصري گفته است : معني « عمل غير صالح» اين است که پسر نوح در غياب او متولد شده است و پسرش نبود و فرزند نامشروع بود و مجاهد نيز اينگونه گفته است.

همچنين مجاهد گفته است که قتادة از حسن بصري در مورد اين آيه سوال کرده و حسن بصري گفت : به خدا سوگند او پسرش نبود. گفتم خدا در قرآن به نوح خبر داده و گفته است که : «ان ابني من اهلي» گفت : نگفته است «مني» ؛ اين نوع سخن گفتن اشاره به آن دارد که فرزند همسرش از شوهر ديگري بوده است!!! به او گفتم : خداوند در مورد او گفته است : «ان ابني من اهلي» «و نادي نوح ابنه» و اهل دو کتاب [تورات و انجيل] در اين اختلافي ندارند که او پسرش بوده است. حسن بصري گفت : چه کسي دينش را از اهل کتاب مي گيرد؟! آن ها دروغ مي گويند!!! و اين بخش آيه را خواند : «فخانتاهما»  آن دو (زن نوح و زن لوط) خيانت کردند. ابن جريج نيز گفته است : حضرت نوح پسرش را صدا مي زد در حالي که گمان مي کرد او پسرش است در حالي که در غيابش متولد شده بود و همسرش به او خيانت کرده بود و به همين دليل گفته شده : «فخانتاهما».

عبيد بن عمير و ابن سيرين:

ابن عطية تصريح مي کند که حسن بصري،عبيد بن عمير و ابن سيرين پسر حضرت نوح را حاصل عمل نامشروع مي دانستند:

وقالت فرقة: المراد أنه ليس بولد لک، و زعمت أنه کان لغية وأن امرأته الکافرة خانته فيه، هذا قول الحسن وابن سيرين وعبيد بن عمير.

أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطية الأندلسي (متوفاي 546هـ) ، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز  ج 3 ص 176. دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان - 1413هـ- 1993م ، الطبعة : الاولى ، تحقيق : عبد السلام عبد الشافي محمد.

برخي مي گويند: مراد از آيه «يا نوح انه ليس من اهلک» اين است كه او فرزند حضرت نوح نبود بلکه از زنا پديد آمده بود. همسر حضرت نوح کافر بوده و به او خيانت کرد. اين قول حسن و ابن سيرين و عبيد بن عمير است.

ثابت بن الحجاج الکلابى:

ثابت بن الحجاج الکلابي، از تابعين مي گويد پسر نوح در غياب او متولد شده بود:

حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَرَفَةَ، ثنا عَلِي بْنُ ثَابِتٍ الْجَزَرِي، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بُرْقَانَ، عَنْ ثَابِتِ بْنِ الْحَجَّاجِ الْکِلابِي، فِي قَوْلِ اللَّهِ: "وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ " قَالَ: وُلِدَ عَلَى فِرَاشِهِ.

الإمام الحافظ أبو محمد عبد الرحمن بن أبي حاتم الرازي، تفسير ابن أبى حاتم ج 6 ص 2034. دار النشر : المكتبة العصرية – صيدا. عدد الأجزاء: 10. تحقيق : أسعد محمد الطيب.

ثابت بن الحجاج الکلابي در مورد آيه ي «و نادي نوح ابنه» گفته است: پسر وي [تنها] در خانه ايشان متولد شده بود.

شعبي:

شعبي از محدثان و بزگان اهل سنت، قائل به زناکار بودن همسر حضرت نوح بود. ابن جوزي از شعبي چنين نقل مي كند:

و عن الشعبي قال لم يكن ابنه إن امرأته خانته.

عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي الوفاة: 597 ، زاد المسير  ج 4  ص 113. دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1404 ، الطبعة : الثالثة.

آن پسر فرزند حضرت نوح نبوده و همسرش به او خيانت کرده بود.

زمخشري:

ابن جزي کلبي مي گويد: زمخشري پسر نوح را زنا زاده مي دانست.

و قال الزمخشري لم يکن ابنه ولکنه خانته أمه وکان لغير رشده ...

محمد بن أحمد بن محمد الغرناطي الكلبي الوفاة: 741هـ ، التسهيل لعلوم التنزيل  ج 2  ص 106. دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان - 1403هـ- 1983م ، الطبعة : الرابعة

و زمخشري گفته است که وي پسر حضرت نوح نبود و مادر آن پسر به حضرت نوح خيانت کرده بود و [پسر نوح] زنازاده بود... .

محقق کتاب مفتاح الغيب فخر رازي:

فخر رازي اگر چه خودش انجام زنا از سوي زنان پيامبران را نفي کرده، اما محقق کتاب اين سخن او را رد نموده و مي گويد:

لعل امرأتي نوح و لوط عليهما السلام كانتا كذلك و مما يدل عليه وصف اللَّه تعالى لهما بالخيانة ومن معاني الخيانة هذا المعنى فلا يجوز العدول عن المعنى الظاهر إلى غيره بدون حاجة. ولا سيما إذا ضم إلى هذا قول اللَّه لنوح حين قال:

رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي [هود: 45] إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ [هود: 46] والأهل هم آل الشخص وقرابته الأدنون ولا يجوز صرف الأهل إلى غير ذلك بلا ضرورة واللَّه أعلم.

محمد بن عمر بن الحسن بن الحسين التيمي الرازي الملقب بفخر الدين الرازي(المتوفى: 606هـ)، التفسير الكبير ج 23 ص 337، تحقيق: مكتب تحقيق دار إحياء التراث العربي، ناشر: دار إحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1420 هـ.

چه بسا زن نوح و لوط اين گونه [زناکار] بوده اند. و آنچه بر اين مطلب دلالت مي کند وصفي [خيانت] است که خداوند در قرآن آورده است. و يکي از معناي خيانت همين است. پس جايز نيست بدون نياز، يک کلمه را به معناي غير ظاهري آن عدول کرد. خصوصا زماني که کلام نوح و خداوند را در کنار هم قرار مي دهيم. «رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي، إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ.» اهل به خانواده و نزديکان او اطلاق مي شود. و جايز نيست اين را به غير اهل اطلاق کنيم.

چنانچه گذشت عده اي از علما و بزرگان اهل سنت ساحت زنان پيامبران الهي را منزه از ارتکاب فحشاء ندانسته و همسر حضرت نوح و حضرت لوط را نستجير بالله زناكار پنداشتند. با كاوش در منابع حديثي اهل سنت، در مي يابيم كه نسبت فحشا تنها منحصر در همسر آن دو پيامبر الهي نيست بلكه برخي از روايات وجود دارد كه انگشت اتهام را متوجه عايشه همسر پيامبر اكرم  صلي الله عليه وآله نموده و ايشان را زناكار معرفي مي نمايد.در قبل بيان نموديم كه در صحيح بخاري روايتي وجود دارد كه نشانگر اين است كه نعوذ بالله پيامبر اكرم به همسر خود شك داشته و احتمال مي دادند كه وي مرتكب عمل شنيع فحشا شده است اما بر اساس روايت صحيح بخاري، ماجراي اتهام فحشا به عايشه در حد شك نيست نبود بلکه به گفته عايشه برخي از افراد ديگر همچون پدر و مادرش يقين به ارتكاب فحشا از جانب وي دارند كه در ادامه به ذكر اين روايت مي پردازيم:

پدر و مادر عائشه نيز سخنان مردم را تصديق مي کردند

بخارى در صحيح خود به نقل از عائشه مى‌نويسد که بعد از انتشار شايعه ارتكاب فحشا از جانب وي،‌ خطاب به پدر و مادرش چنين گفت:

إني والله لقد عَلِمْتُ أَنَّکُمْ سَمِعْتُمْ ما يتَحَدَّثُ بِهِ الناس وَوَقَرَ في أَنْفُسِکُمْ وَصَدَّقْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ قلت لَکُمْ إني بَرِيئَةٌ وَاللَّهُ يعْلَمُ إني لَبَرِيئَةٌ لَا تُصَدِّقُونِي بِذَلِکَ وَلَئِنْ اعْتَرَفْتُ لَکُمْ بِأَمْرٍ وَاللَّهُ يعْلَمُ أَنِّي بَرِيئَةٌ لَتُصَدِّقُنِّي والله ما أَجِدُ لي وَلَکُمْ مَثَلًا إلا أَبَا يوسُفَ إِذْ قال «فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ على ما تَصِفُونَ».

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج2، ص945، ح2518 ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن کثير، اليمامة ـ بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

به خدا سوگند مى‌دانم که شما اين تهمت را شنيده‌ايد، و به آن اطمينان کرده‌ و اين مطالب را تصديق کرده ايد، اگر بگويم: من مرتکب اين گناه نشده‌ام، خداوند مى‌داند که من مرتکب نشده‌ام (سودى ندارد) شما سخنم را باور و مرا تصديق نخواهيد کرد؛ اما اگر به انجام آن اعتراف کنم؛ در حالى که انجام نداده‌ام، مرا تصديق و اين مطلب را باور مى‌کنيد. هيچ مثلى را براى خود و شما نمى يابم جز کلام پدر يوسف که گفت: (فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون).

همانطور كه درنقل فوق گذشت،‌ابوبكر و ام رومان سخن مردم درباره عايشه را [ارتكاب زنا] تصديق كرده بودند و با تمام وجود اين مطلب را باور داشتند. نكته حائز اهميت اين است كه اعتقاد ابوبكر نسبت به ارتكاب فحشا توسط عايشه، در حد باور و تصديق قلبي باقي نماند بلكه در روايت ديگري،‌ ابوبكر در برابر عايشه، از واژه خيانت ‌استفاده مي كند:

طبراني يكي ديگر از علماي اهل سنت در كتاب معجم الکبير بعد نقل ماجراهايي در مورد عايشه، نقل مي كند: پيامبر صلي الله عليه و آله بر او وارد شد و او را نصيحت کرد ، در اين حين ابوبکر وارد شد و رو به پيامبر  صلي الله عليه وآله چنين گفت:

يا رَسُولَ اللَّهِ ما تَنْتَظِرُ بِهَذِهِ التي خَانَتْكَ وَفَضَحَتْنِي ... .

سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360. المعجم الكبير  ج 23 ص 117، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

چرا صبر کردي و طلاق نمي‌دهيد اين زني را که به تو خيانت کرد و من را بي‌آبرو کرد..

بر اساس نقل فوق در پندار ابوبکر عايشه اهل خيانت است و اين مطلب كاملا برايش مسلم مي باشد از اين رو  وي را باعث آبروريزي خود مي داند.

اما بنابر روايت صحيح بخاري،‌ تنها ابوبكر و ام رومان نيستند كه عايشه را زنا كار مي پندارند بلكه ساير همسران آن حضرت نيز وي را مرتكب فحشا مي دانند:

همسران رسول خدا صلي الله عليه و آله  عائشه را متهم مي دانستند:

بخارى روايتي را نقل نموده که ديگر همسران رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز او را متهم مي دانستند:

فقلت ائْذَنْ لي إلى أَبَوَي قالت وأنا حِينَئِذٍ أُرِيدُ أَنْ أَسْتَيقِنَ الْخَبَرَ من قِبَلِهِمَا فَأَذِنَ لي رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَأَتَيتُ أَبَوَي فقلت لِأُمِّي ما يتَحَدَّثُ بِهِ الناس فقالت يا بُنَيةُ هَوِّنِي على نَفْسِکِ الشَّأْنَ فَوَاللَّهِ لَقَلَّمَا کانت امْرَأَةٌ قَطُّ وَضِيئَةٌ عِنْدَ رَجُلٍ يحِبُّهَا وَلَهَا ضَرَائِرُ إلا أَکْثَرْنَ عليها.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج2، ص944، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِيلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن کثير، اليمامة ـ بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

به رسول خدا صلي الله عليه و آله گفتم: به من اجازه بده تا به خانه پدر و مادرم بروم و هدف من اين بود که به خبرهاى که از آن‌ها به من رسيده بود، مطمئن شوم، رسول خدا صلي الله عليه و آله  اجازه داد، پيش پدر و مادرم رفتم و به مادرم گفتم: مردم چه مى گويند؟ مادرم گفت: نگران مباش، زنى را که شوهرش او را دوست دارد، هووهايش زياد در باره او سخن مى‌گويند.

آنچه در ديدگاه سوم گذشت بيانگر اين بود كه عده اي از علما و بزرگان اهل سنت همسران برخي از انبياي گذشته را زناكار دانستند؛ اما همانگونه كه ملاحظه نموديد بر اساس منبع دست اول حديثي اهل سنت يعني كتاب صحيح بخاري، اين ديدگاه نسبت به يكي از همسران پيامبر خاتم  صلي الله عليه وآله نيز جاري گشته بود و وي نيز از اين اتهام مصون نمانده بود.

نتيجه:

همانطور كه گذشت علما و بزرگان شيعه در طول تاريخ اجماع بر عدم ارتكاب فحشا از سوي زنان انبياء عليهم السلام دارند و ساحت آنان را منزه و مبراي از هر گونه عمل منافي عفت مي دانند و اعتقاد به چنين عملي را توهين پيامبران الهي عليهم السلام مي دانند بنابراين در تفسير عبارت «فخانتاهما» جنس خيانت زنان نوح و لوط عليهما السلام را خيانت در دين مي دانند و معتقدند كه نه آنها و نه هيچ يک از زنان ديگر پيامبران الهي دچار فحشاء نشده اند. چرا که اثبات اين عمل را، طعن و نقص بزرگي بر انبياء مي دانند.

ولي در ميان اهل سنت و وهابيت اختلاف عجيب در رد يا اثبات فحشاء در ميان همسران انبياء وجود داشت و برخي منکر ارتكاب عمل فحشاء در ميان زنان انبياء بودند؛ اما برخي قائل به امکان اين عمل شنيع و عده اي ديگر هم معتقد به ارتكاب فحشاء در ميان همسران انبياء الهي هستند و در اين راستا رواياتي نيز در منابع دست اول حديثي اهل سنت بود كه در ضمن اين نوشتار بيان گرديد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف





Share
1 | شیعه اهل بیت | , ایران | ٢٠:٠٩ - ١٦ مهر ١٣٩٦ |
سلام قدیمی ترین منابعی که در باب تاریخ قزوین ( در دو قرن اول هجری ) گزارش داده اند میتوانید معرفی کنید .

پاسخ:
با سلام
در خصوص قزوین به کتاب التدوين في أخبار قزوين عبد الكريم بن محمد الرافعي القزويني رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها