2017 December 16 - شنبه 25 آذر 1396
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
کد مطلب: ١١٥١٧ تاریخ انتشار: ٠٥ مهر ١٣٩٦ - ١٣:٠٧ تعداد بازدید: 849
پرسش و پاسخ » امام حسين (ع)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟

پرسش:

ابن قولويه در کامل الزیارات خود روایتی با سند ذیل آورده است: «حدثنى ابى رحمه الله و محمد بن الحسن و على بن الحسين جميعا عن سعد بن عبد الله عن محمد عيسى بن عبيد عن صفوان بن يحيى عن رجل عن سيف التمار عن ابى عبد الله عليه السلام قال: سمعته يقول: زائر الحسين عليه السلام مشفع يوم القيامة لمائة رجل كلهم قد وجبت لهم النار ممن كان فى الدنيا من المسرفين.

سؤال: آیا سند روایت با وجود نقل روایت صفوان از شخصی که مشخص نیست، از سیف التمار صحیح است؟

سؤال: بر اساس مبانی کلامی شیعی، مضمون روایت می­ تواند مورد قبول واقع شود یا نه؟ با تشکر

پاسخ اجمالی

در پاسخ به پرسش اول شما باید عرض کنیم که سند این روایت صحیح است به دلیل این که درست است که روایت را یحیی بن صفوان از «رجل» نقل کرده؛ اما یحیی از مشایخ ثقات است که جز از افراد ثقة نقل نمی ­کنند و هم چنین وی از اصحاب اجماع می ­باشد؛ علاوه بر این که موید این صحت، سخن خود مولف کتاب، جناب ابن قولویه قمی رحمه الله، در مقدمه کتاب است.

در پاسخ به پرسش دوم نیز باید عرض کرد که این روایت هیچ گونه تعارضی با عقائد و مبانی کلامی شیعه ندارد و کاملا مطابق حکم عقل، آیات قرآنی و روایات فراوان است؛ علاوه بر این که با عقائد اهل سنت نیز تعارضی ندارد.

پاسخ تفصیلی

پاسخ تفصیلی پرسش اول

پرسش اول شما از صحت سند این روایت بود و پرسیده بودید که صفوان بن یحیی این روایت را از «رجل» نقل کرده و با توجه به این که اسم این راوی مجهول می ­باشد و روشن نیست، آیا این سند صحیح است یا خیر؟

در پاسخ باید عرض کنیم که سند این روایت صحیح است؛ بلکه جزء بهترین سندهاست و این که در سندش، «عن رجل» آمده، هیچ ضرری به صحتش نمی ­زند؛ زیرا سند این روایت بدین سان است:

«حدثنى ابى رحمه الله و محمد بن الحسن، و على بن الحسين جميعا، عن سعد بن عبد الله، عن محمد عيسى بن عبيد، عن صفوان بن يحيى عن رجل عن سيف التمار، عن ابى عبد الله عليه السلام.»

در مجموع در این سند، هشت طبقه روایی وجود دارد. طبقه­ شیوخ ابن قولویه، شامل سه نفر است؛ یعنی این سه نفر، هر سه، این خبر را از سعد بن عبدالله شنیده اند و برای ابن قولویة نقل کرده­ اند. در این صورت اگر فقط یک نفر از این سه تن، ثقة باشد، برای صحت روایت کافی است. در حالی که دو نفر از آن ­ها ثقه هستند و نفر سوم نیز، مدح شده و بنابر مبنای رجالی حلة، ثقة است. این سه نفر بدین شرح هستند:

1. محمد بن الحسن

وی شیخ ابن قولویه، محمد بن الحسن بن الولید القمی است که از موثق ­ترین و بزرگ­ ترین راویان شیعه است. از دیدگاه رجال شیعی، وی فردی ثقة و کاملا مورد اعتماد است. رجالی بزرگ، مرحوم نجاشی رحمه الله، از وی با عنوان شیخ، فقیه و برتر قمی ها، نام برده است:

«محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد أبو جعفر شيخ القميين و فقيههم و متقدمهم و وجههم و يقال: إنه نزيل قم و ما كان أصله منها. ثقة ثقة عين مسكون إليه.»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشی، قم، چاپ ششم، 1365 ش، ص 383.

«محمد بن الحسن بن احمد بن الولید ... شیخ قمی­ ها و فقیه و پیشتاز و برتر ایشان است و گفته شده که در قم سکونت کرده و اصلش قمی نیست. وی ثقۀ  ثقة و عین [دارای جایگاه ممتاز و بسیار شناخته شده] است و کاملا می ­توان به او اعتماد کرد.»

مرحوم شیخ طوسی رحمه الله نیز درباره ­اش می­ نویسد:

«6273 - 23 - محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد: القمي جليل القدر بصير بالفقه ثقة.»

طوسى، محمد بن الحسن، رجال الطوسي، قم، چاپ سوم، 1373 ش، ص 439.

«محمد بن الحسن ... قمی و جلیل القدر و دارای آگاهی و بصیرت در فهم روایات و ثقة است.»

2. علی بن الحسین

وی علی بن الحسین بن بابویة از بزرگان راویان شیعه است که رجالیون تصریح به ثقه بودنش کرده­ اند. نجاشی درباره ­اش می­ نویسد:

«684 - علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو الحسن شيخ القميين في عصره و متقدمهم و فقيههم و ثقتهم... .»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشی، قم، چاپ ششم، 1365 ش، ص 261.

«علی بن الحسین بن موسی ... شیخ قمی ­ها در زمان خودش و پیشتاز آن­ ها و فقیه­ و ثقۀ ایشان است.»

شیخ طوسی رحمه الله نیز در فهرستش می­ نویسد:

«393 - علي بن الحسين بن موسى بن بابويه رحمة الله عليه كان فقيها جليلا ثقة و له كتب كثيرة ... .»

طوسى، محمد بن الحسن، فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين و أصحاب الأصول (للطوسي) ( ط - الحديثة) - قم، چاپ: اول، 1420 ق، ص 273.

«علی بن الحسین ... که رحمت خداوند بر او باشد، فقیه، جلیل القدر و ثقه بود و کتاب­ های فراوانی دارد.»

3. پدر ابن قولویة: محمد بن قولویة

وی پدر و شیخِ جعفر بن قولویه است و درباره اش گفته شده که از بهترین و برگزیدگان اصحابِ سعد بن عبد الله است. نجاشی درباره ­اش می­ نویسد:

«318 جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه ... و كان أبوه يلقب مسلمة من خيار أصحاب سعد ... .»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشی، قم، چاپ ششم، 1365 ش، ص 123.

«جعفر بن محمد ... و پدرش ملقب به مسلمة و از بهترین اصحاب سعد بن عبدالله قمی بود.»

علامه­ حلی نیز در رجالش، وی را همانند نجاشی ستوده است:

«جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه

يكنى أبا القاسم، و كان أبوه يلقب مسلمة بفتح الميم و سكون السين و فتح اللام و الميم أيضا و التاء من خيار أصحاب سعد ... .»

علامه حلى، حسن بن يوسف بن مطهر، رجال العلامة الحلي - نجف اشرف، چاپ: دوم، 1411 ق، ص 31.

البته از برگزیدگان اصحاب سعد بن عبد الله بودن، دلالت بر امامی بودن محمد بن قولویة دارد، ولی تصریح به توثیق ندارد؛ اما این مطلب باعث «حسنة» شدن روایت نمی­ شود؛ زیرا جعفر بن محمد بن قولویة، این روایت را از سه نفر شنیده که دو راوی دیگر، ثقة هستند.

پس از این که روشن گردید در این طبقه روایت مشکلی وجود ندارد، بلکه از جهت جلالت راوی ­ها، این طبقه بسیار عالی و خوب است، به بررسی دیگر راویان این سند خواهیم پرداخت:

4 . سعد بن عبد الله

وی نیز از بزرگان رجالی شیعه است که علاوه بر نقل روایات فراوانی از مشایخ شیعه، سفرهای متعددی رفته و روایات فراوانی نیز از موثقین اهل سنت نقل کرده است. هم چنین علمای رجالیِ شیعه همچون نجاشی، وی را توثیق کرده­ اند:

«467 سعد بن عبد الله بن أبي خلف الأشعري القمي أبو القاسم

شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها. كان سمع من حديث العامة شيئا كثيرا، و سافر في طلب الحديث، لقي من وجوههم الحسن بن عرفة و محمد بن عبد الملك الدقيقي و أبا حاتم الرازي و ... .»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشی، قم، چاپ ششم، 1365 ش، ص 177.

«سعد بن عبد الله ... شیخ این طائفة [شیعه] و فقیه­ آن و داری جایگاه ویژه و بسیار ممتاز است. از احادیث اهل سنت تعداد زیادی را شنیده است و برای فرا گرفتن حدیث سفرهای فراوانی کرده و از چهره­ های برجسته اهل سنت، الحسن بن عرفة و ... را دیده است.»

شیخ طوسی رحمه الله نیز، وی را این گونه ستوده است:

«316 - سعد بن عبد الله القمي

يكنى أبا القاسم جليل القدر واسع الأخبار كثير التصانيف ثقة.»

طوسى، محمد بن الحسن، فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين و أصحاب الأصول (للطوسي) ( ط - الحديثة) - قم، چاپ: اول، 1420 ق، ص 215.

«سعد بن عبد الله ... بلند مرتبه و دارای نقل فراوان و تالیفات بسیار و ثقة است.»

5. محمد عيسى بن عبيد

وی نیز از بزرگ­ ترین، با جلالت ­ترین و ثقه ­ترین اصحاب و راویان شیعه است. برای نمونه، مرحوم نجاشی رحمه الله درباره ­اش می­ نویسد:

«896 - محمد بن عيسى بن عبيد بن يقطين بن موسى مولى أسد بن خزيمة أبو جعفر جليل في (من) أصحابنا ثقة عين كثير الرواية حسن التصانيف روى عن أبي جعفر الثاني عليه السلام مكاتبة و مشافهة.»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشی، قم، چاپ ششم، 1365 ش، ص 333.

«محمد بن عیسی بن عبید ... در میان اصحاب ما [شیعیان امامی] جلیل القدر و ثقه و شناخته شده و دارای نقل فراوان و تالیفات نیکوست و از امام جواد علیه السلام به صورت ملاقات و نوشته، روایت نقل کرده است.»

6. صفوان بن یحیی البجلی

وی از بزرگ­ ترین و ثقه­ ترین راویان شیعه است که بی نیاز از توثیق و تعریف می باشد. در جلالتش همین مقدار کافی است که وی از اصحاب اجماع است که همه­ علمای شیعه بر صحت و درستی روایاتشان اجماع دارند و هم چنین از مشایخ ثقات است که جز از ثقه روایت نقل نمی­ کنند. برای نمونه مرحوم نجاشی درباره ­­اش می نویسد:

«524 - صفوان بن يحيى أبو محمد البجلي بياع السابري

كوفي ثقة ثقة عين. روى أبوه عن أبي عبد الله عليه السلام و روى هو عن الرضا عليه السلام و كانت له عنده منزلة شريفة.»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشی، قم، چاپ ششم، 1365 ش، ص 197.

«صفوان بن یحیی ... از اهل کوفه و ثقۀ ثقه و عین [دارای جایگاه ویژه و شناخته شده] است. پدرش از امام صادق علیه السلام و خودش از امام رضا علیه السلام روایت نقل کرده­­ است و دارای جایگاه شریفی بوده است.»

7. رجل

این راوی، تنها راوی این سند است که ناشناخته است. اما این مساله صدمه­ ای به صحت این روایت وارد نمی ­نماید؛ زیرا:

اولا: همان طور که گذشت، کسی که روایت را از این راوی نقل کرده، صفوان بن یحیی است و صفوان رحمه الله از مشایخ ثقات است؛ یعنی از کسانی است که علمای شیعه معتقدند جز از ثقات روایت نقل نمی ­کرده­ اند و به همین دلیل جایی که این مشایخ، روایت را به صورت مرسل نیز نقل نمایند، چون یقین داریم که جز از ثقات نقل نمی­ کنند، روشن می­ گردد که این شخص مجهول نیز ثقة است. مرحوم شیخ طوسی در این باره می ­نویسد:

«... سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير و صفوان بن يحيى و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون‏ إلا عمن‏ يوثق به و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم.»

طوسى، محمد بن حسن، العُدة في أصول الفقه - قم، چاپ: اول، 1417 ق، النص، ج 1، ص 154.

«... طائفه­ شیعه فرق گذاشته­ اند میان آن چه که محمد بن ابی عمیر و صفوان بی یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر و دیگر مشایخ ثقاتی که به صورت مسند یا مرسل، جز از ثقة نقل نمی­ کنند، نقل کرده ­اند و میان آن چه که دیگران نقل کرده­ اند و به همین دلیل به روایت مرسل این مشایخ ثقات عمل کرده ­اند حتی اگر آن روایت را فقط همین مشایخ نقل کرده باشند.»

ثانیا: صفوان بن یحیی از اصحاب اجماع نیز می­ باشد که همه­ علمای شیعه اجماع دارند بر این که آن چه را که نقل می ­کنند، درست و صحیح است و به همین دلیل بسیاری از علمای شیعه، معتقدند که هنگامی که سند به اصحاب اجماع رسید، دیگر نیاز به بررسی ندارد؛ زیرا این افراد جز روایت صحیح را نقل نمی ­کنند. بنابراین، در این جا نیز؛ روایت صحیح خواهد بود؛ زیرا اگر چه «رجل» در این روایت مجهول است اما چون صفوان بن یحیی، فقط روایات صحیح را نقل می ­نماید، بنابراین در این جا هم که روایت را از این «رجل» نقل کرده، می ­دانسته که این روایت صحیح است و شکی در صحتش وجود ندارد. مرحوم کشی رحمه الله در این زمینه می­ نویسد:

«1050- أَجْمَعَ أَصْحَابُنَا عَلَى‏ تَصْحِيحِ‏ مَا يَصِحُ‏ عَنْ هَؤُلَاءِ وَ تَصْدِيقِهِمْ، وَ أَقَرُّوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ وَ الْعِلْمِ: وَ هُمْ سِتَّةُ نَفَرٍ آخر دون الستة نفر الذين ذكرناهم في أصحاب أبي عبد الله علیه السلام، منهم يونس بن عبد الرحمن و صفوان بن يحيى بياع السابري و محمد بن أبي عمير و عبد الله بن المغيرة و الحسن بن محبوب و أحمد بن محمد بن أبي نصر ... و أفقه هؤلاء يونس بن عبد الرحمن و صفوان بن يحيى.»

كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، مشهد، چاپ اول، 1409 ق، النص، ص 556.

«اصحاب ما [شیعیان امامی] اجماع دارند بر صحت و تصدیق آن چه که از این افراد نقل شده و صحیح است و تصریح به فقاهت و علم این افراد کرده­ اند و این ­ها شش نفر هستند که [از لحاظ طبقه] از آن شش نفری که در اصحاب امام صادق علیه السلام بیان کردیم، پایین ­ترند. این افراد عبارتند از یونس بن عبدالرحمن و صفوان بن یحیی و محمد بن ابی عمیر و عبد الله بن المغیرة و الحسن بن محبوب و احمد بن محمد بن ابی نصر و ... و فقیه­ ترین این افراد یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیی هستند.»

ثالثا: تایید دو دلیل بالا این است که خود مرحوم ابن قولویة قمی رحمه الله در مقدمه کتاب شریف کامل الزیارات تصریح کرده که در کتابش تنها روایاتی را نقل کرده که راویانش ثقه هستند و از روایاتِ راویان شاذ و متروک پرهیز کرده است:

«... قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعنى و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته و لا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال يؤثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث و العلم.»

ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات - نجف اشرف، چاپ: اول، 1356ش، ص 4، مقدمه­ مولف.

«... می ­دانیم که همه­ آن چه که در این زمینه [زیارت پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام] و دیگر زمینه­ ها، از ائمه علیهم السلام نقل شده، در دسترس ما نیست؛ لکن آن چه که نقل کرده­ ام مقداری است که از موثقین اصحاب امامیه به دست ما رسیده است و در این کتاب، روایات راویان شاذ و نادر را نقل نکرده­ ام؛ البته شاذهایی را که معروفین و بزرگان علم حدیث نقل نکرده باشند.»

همان طور که روشن است، بر اساس این متن، ابن قولویه تصریح کرده که از راویان شاذ و نادر روایت نقل نمی ­نماید و فقط نقل افراد ثقة و مشهور را آورده است. به همین دلیل برخی بزرگان شیعه، این نوشته­ مرحوم ابن قولویة را، دلیل بر وثاقت راویان کتابش گرفته و همه­ این راویان را ثقه بر شمرده ­اند. به بیان دیگر، این مطلب را از توثیقات عام، حساب کرده ­اند.

8. سیف التمار

وی نیز از راویان ثقة و مورد اعتماد شیعه است؛ علاوه بر این که صفوان روایت را از او نقل کرده و چون صفوان از مشایخ ثقات است و جز از ثقات نقل نمی ­نماید، بنابراین سیف نیز ثقه است. مرحوم نجاشی، درباره­ سیف می ­نویسد:

«505- سيف بن سليمان التمار أبو الحسن كوفي روى عن أبي عبد الله عليه السلام ثقة.»                   

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشی، قم، چاپ ششم، 1365 ش، ص 190.

«سیف بن سلیمان التمار ... اهل کوفه است که از امام صادق علیه السلام روایت نقل کرده و ثقه می­ باشد.» 

هم چنین ابن داود حلی درباره ­اش می­ نویسد:

«738- سيف‏ بن‏ سليمان‏ التمار ... أبو الحسن كوفي ثقة.»

حلي، حسن بن عليّ بن داود، الرجال (لابن داود) - تهران، چاپ: اول، 1342 ش، ص 181 – 182.

خلاصه­ بحث

بر اساس آن چه که تاکنون بیان شد، روشن گردید که سند این روایت صحیح است و هیچ گونه اشکالی بدان وارد نیست.

پاسخ تفصیلی پرسش دوم

پرسش دوم شما از این بود که آیا این روایت تعارضی با مبانی کلامی شیعه دارد یا خیر؟

این پرسش به خودی خود ممکن است دو جهت داشته باشد: یکی این که آیا ممکن است کسی که عذاب بر او واجب شده، در اثر شفاعت نجات پیدا کند و پرسش دوم این که، آیا فقط پیامبران و امامان علیهم السلام شفاعت می ­کنند یا این که کسان دیگری همچون زائر امام حسین علیه السلام نیز می ­توانند شفاعت بنماید؟ در ادامه پاسخ تفصیلی به این دو پرسش بیان می­ گردد.

پاسخ تفصیلی پرسش اول: آیا ممکن است کسی که عذاب بر او واجب شده بر اثر شفاعت نجات پیدا  کند؟

در پاسخ باید عرض کنیم که این روایت هیچ­ گونه تعارضی با مبانی کلامی شیعه و حتی اهل سنت ندارد که در ادامه، با بیان چند دلیل، توضیح داده می­ شود.

دلیل اول: دقت در معنای شفاعت و این که شفاعت رحمتی است برای نجات مردم از عذاب

با اندک تامل و دقتی روشن می ­شود که شفاعت نوعی رحمت و لطف ویژه از سوی خداوند متعال است که بر اساس آن به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، امامان معصوم علیهم السلام، پیامبران الهی علیهم السلام، برخی بندگان صالح و برخی افراد با ایمان اجازه داده می ­شود که گناه­ کاران را با خود همراه کرده و از آتش جهنم و عذاب الهی نجات دهند. مفسر بزرگ شیعه مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان شفاعت را این گونه بیان کرده است:

«أصل الشفاعة من الشفع الذي هو ضد الوتر فإن الرجل إذا شفع بصاحبه فقد شفعه أي صار ثانيه ... و اختلفت الأمة في كيفية شفاعة النبي صلی الله علیه و آله يوم القيامة فقالت المعتزلة و من تابعهم: يشفع لأهل الجنة ليزيد الله درجاتهم و قال غيرهم من فرق الأمة: بل يشفع لمذنبي الأمة ممن ارتضى الله دينهم ليسقط عقابهم بشفاعته.»

فضل بن حسن الطبرسی، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقیق: محمد جواد بلاغی، چاپ سوم، تهران، ناصر خسرو، 1373، ج ‏3، ص 129.

«شفاعت در اصل و لغت از شفع [به معنای زوج] است که در برابر وتر [به معنای فرد] است و هنگامی که کسی همراه خودش را شفاعت می ­نماید، آن را همراه و دوم خودش قرار می­ دهد ... و امت اسلام درباره­ چگونگی شفاعت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دچار اختلاف شده ­اند و معتزلی ­ها و پیروانشان گفته­ اند که ایشان از اهل بهشت شفاعت می ­نمایند تا درجات و مقاماتشان بالا برود و دیگر فرقه­ های امت اسلامی [غیر از معتزلی ­ها که شامل شیعه و همه­ اهل سنت کنونی جهان می­ شود] گفته ­اند که ایشان گناه ­کاران امتشان، که خداوند از دینشان راضی است را، شفاعت می ­نمایند تا عذابشان به وسیله­ شفاعت ایشان از میان برود.»

وی در جای دیگری می­ نویسد:

«و هي ثابتة عندنا للنبي صلی الله علیه و آله و لأصحابه المنتجبين و الأئمة من أهل بيته الطاهرين علیهم السلام و الصالحي المؤمنين و ينجي الله تعالى بشفاعتهم كثيرا من الخاطئين و يؤيده الخبر الذي تلقته الأمة بالقبول و هو قوله:‏ ادخرت شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي‏.»

فضل بن حسن الطبرسی، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقیق: محمد جواد بلاغی، چاپ سوم، تهران، ناصر خسرو، 1373، ج ‏1 ، ص 223.    

«نيز به عقيده­ ما [شیعیان] اين شفاعت همان گونه كه براى رسول اكرم صلی الله علیه و آله است، براى ياران برگزيده­ آن حضرت و امامان اطهار عليهم السلام و مؤمنين و صالحین نيز مي­ باشد و خداوند به دست آن­ ها، بسيارى از گناه­ كاران را نجات خواهد داد. مؤيّد عقيده­ ما، روايتى است از رسول اكرم صلی الله علیه و آله كه مورد پذیرش همه­ امت اسلامی [چه شیعه و چه اهل سنت] مي­ باشد و آن این فرمایش حضرت است که من شفاعتم را براى مرتكبان گناهان كبيره، ذخيره كرده‏ ام.»

همان طور که روشن است، مرحوم طبرسی، شفاعت را رحمتی می ­داند که بر اساس آن برخی از گناه ­کارن امت، شفاعت شده و مورد عفو و بخشش قرار می­ گیرند. بنابراین شفاعت یک لطف و رحمت ویژه از سوی خداوند متعال است که با آن برخی مسلمانان گناه ­کار را از عذاب نجات می­ دهد. البته این دیدگاه اختصاص به مرحوم طبرسی ندارد و دیدگاه دیگر بزرگان شیعه نیز هست که با اندک مراجعه ­ای، روشن می­ گردد؛ بلکه دیدگاه بیش­تر پیروان مذاهب اهل سنت نیز همین است. تنها در این زمینه، دیدگاه معتزله و خوارج با دیدگاه شیعه و اهل سنت تفاوت دارد، که آن ­ها نیز منقرض شده­ اند و هم اکنون پیروانی ندارند. برای نمونه، قرطبی از مفسرین به نام اهل سنت، می­ نویسد:

«أصل الشفاعة والشفعة ونحوها من الشفع و هو الزوج في العدد و منه الشفيع لأنه يصير مع صاحب الحاجة شفعا ... فالشفاعة إذا ضم غيرك إلى جاهك و وسيلتك فهي على التحقيق إظهار لمنزلة الشفيع عند المشفع و إيصال المنفعة إلى المشفوع له.»

الجامع لأحكام القرآن، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، دار النشر: دار الشعب – القاهرة، ج 5، ص 295.

«شفاعت و شفعة و مانند این دو، در اصل از ریشه­ «شفع» است که از لحاظ شمارش، به زوج گفته می ­شود و شفیع نیز از همین ریشه است؛ [و به شفیع، شفیع می ­گویند] زیرا همراه با شخصی که نیاز به شفاعت دارد، همراه شده و دو تا می ­شوند ... بنابراین شفاعت هنگامی است که دیگری به جاه و وسیله­ تو تمسک می­ جوید و شفاعت به صورت یقینی، آشکار کردن مقام و منزلت شفاعت کننده است، نزد کسی که پیش او شفاعت می­ شود و رساندن نفع و سود به کسی است که برایش شفاعت می­ شود.»

قرطبی در جای دیگری از قاضی عیاض این چنین نقل می ­نماید:

«... الثالثة في قوم من موحدي أمته استوجبوا النار بذنوبهم فيشفع فيهم نبينا صلى الله عليه و سلم و من شاء الله أن يشفع ويدخلون الجنة. ... الرابعة فيمن دخل النار من المذنبين فيخرجون بشفاعة نبينا صلى الله عليه وسلم وغيره من الأنبياء والملائكة وإخوانهم المؤمنين.»

الجامع لأحكام القرآن، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671، دار النشر: دار الشعب - القاهرة تفسير، ج 10، ص 310.

«سومین [نوع از انواع شفاعت] درباره­ گروهی از موحدین امت [کسانی که شهادت به یگانگی خداوند می ­دهند] است که آتش و عذاب بر آن­ ها واجب شده و پیامبر ما صلی الله علیه [و آله] از آن ­ها شفاعت می­ نماید و هم چنین از هر کسی که بخواهد شفاعت می­ کند [حتی اگر از این امت نباشند] و وارد بهشت می­ شوند. ... چهارمین [نوع شفاعت] درباره­ کسانی از گناه­ کاران است که وارد جهنم شده ­اند و با شفاعت پیامبر ما صلی الله علیه [و آله] و دیگر پیامبران [علی نبینا و آله و علیهم السلام] و فرشتگان و برادران با ایمانشان از آتش خارج می ­شوند.»

تا این جا روشن گردید که شفاعت از دیدگاه شیعه و اهل سنت، نوعی رحمت و لطف خاص است که بر اساس آن شفاعت کننده، گناه­ کار را از عذاب نجات می­ دهد. خوب هنگامی که شفاعت یک رحمت خاص و ویژه­ خداوند و یک وسیله برای نجات مردم از عذاب شد، دیگر فرقی ندارد که شخصی که شفاعت می ­شود، گناهان کوچک انجام داده باشد یا گناهان بزرگی که انسان را مستحق عذاب می­ نماید. در هر دو صورت، این رحمت الهی ممکن است شامل حال مردم شود و الا بر اساس قواعد کلامی، شخص چه گناه کوچک انجام دهد و چه گناه بزرگ، تا هنگامی که توبه نکرده باشد، به اندازه­ گناهش مستحق عذاب است و شفاعت وسیله ­ای است که خداوند قرار داده تا افراد از عذاب نجات پیدا کنند. از طرف دیگر نیز، باید دقت کرد که رحمت خداوند بر اساس قرآن کریم، واسع و گسترده است و اگر خداوند بخواهد، می­ تواند اجازه­ شفاعت از هر گناهکاری را بدهد.

قرآن کریم نیز به این مطلب تصریح کرده است که همه­ مخلوقات مِلک و بنده­ خداوند متعال هستند و خداوند می ­تواند در برخورد با بندگانش، آن گونه که می ­خواهد برخورد کند و هر کسی را که بخواهد ببخشد و هر کس را که نمی­ خواهد نبخشد و این بخشیده شدن، می ­تواند با لطف و رحمتی به اسم شفاعت باشد و می­ تواند به صورت دیگری اتفاق بیفتد. برای نمونه به برخی از این آیات قرآنی در این زمینه اشاره می  شود:

«وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ.» (آل عمران/129)

«برای خداست آن چه در آسمان ­ها و زمین است؛ هر کس را که بخواهد می بخشد و هر کس را که بخواهد عذاب می ­کند و خداوند بسیار بخشند و همیشه مهربان است.»

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (المائدة/40)

«آیا ندانست که همانا مالکیت آسمان­ ها و زمین برای خداوند است، هر کس را که بخواهد عذاب می ­نماید و هر کس را که بخواهد می ­بخشد و خداوند بر هر کاری همیشه تواناست.»

همان گونه که از آیه­ دوم بر می ­آید، خداوند متعال پس از این که می­ فرماید: هر کس را که بخواهد می­ بخشد و هر کس را که بخواهد عذاب می ­نماید، فرموده که خداوند بر هر کاری تواناست و این مطلب خودش اشاره دارد به همان استدلالی که در بالا بیان شد که خداوند مالک بندگان است و هیچ مانعی ندارد که کسی را با وجود این که گناهِ مستوجب عذاب انجام داده باشد، به دلیل کرم و لطفش، به وسیله­ شفاعت یا غیر آن ببخشد.

دلیل دوم: دلالت آیات قرآنی

خداوند متعال در قرآن کریم، تصریح کرده است که شرک را نمی­ بخشد و پایین ­تر از شرک، هر گناهی که انسان انجام دهد، امکان بخشیده شدنش وجود دارد. قرآن در این زمینه می ­فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظيماً» (النساء/48)

«بدون شک خداوند اين را كه به او شرك بورزند، نمى‏ بخشد و (همه­ گناهان) پايين‏ تر از آن را براى هر كس كه بخواهد، مى‏ بخشايد و هر كس براى خداوند شريك قرار دهد، گناه بزرگی انجام داده است.»

«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً» (النساء/116)

«بدون شک خداوند اين را كه به او شرك بورزند، نمى ‏بخشد و (همه­ گناهان) پايين‏ تر از آن را براى هر كس كه بخواهد، مى ‏بخشايد و هر كس براى خداوند شريك قرار دهد، در گمراهی دوری افتاده است.»

«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ.» (الزمر/53)

 «بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خداوند همه­ گناهان را مى‏ آمرزد؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است‏.»

همان گونه که از این آیات روشن است، خداوند متعال می ­فرماید که امکان بخشیده شدن همه­ گناهان پایین ­تر از شرک، اعم از گناهان کبیره و صغیره وجود دارد و بنابراین چه این که گناه بزرگی همچون قتل انجام شود که باعث واجب شدن عذاب می­ شود و چه گناهان دیگر، امکان بخشش وجود دارد و این بخشش ممکن است با توبه در همین دنیا به دست آید یا به وسیله­ انجام دادن کارهای صالح و نیکو و یا این که با لطف و رحمت خاص خداوند و به وسیله­ شفاعت به دست آید.

البته روشن است که این آیه در مقام بیان توبه­ مشرکین نیست و الا اگر مشرکی توبه کند و ایمان بیاورد، امکان بخشیده شدن شرک گذشته­ ­اش وجود دارد؛ بلکه مراد این آیه، مشرکینی است که تا پایان عمر مشرک مانده و با همین وضعیت تاسف­ بار از دنیا می­ روند و توبه نکرده­ اند. آیه­ سوم که سخن از بخشیده شدن همه­ گناهان دارد، همین مطلب را بیان می ­کند که حتی فردی که مشرک نیز هست، نباید نا امید باشد و اگر توبه کند بخشیده می­ شود.

مفسرین فراوانی از شیعه و اهل سنت، به این مطلب که امکان بخشیده شدن همه­ گناهانِ پایین ­تر از شرک وجود دارد، تصریح کرده ­اند که در در ادامه به نوشته­ برخی از آنها اشاره می­ شود.

مرحوم علامه­ی طباطبایی رحمه الله در تفسیر شریف المیزان می­ نویسد:

«مغفرته سبحانه و عدم مغفرته لا يقع شي‏ء منهما وقوعا جزافيا بل على وفق الحكمة، و هو العزيز الحكيم، فأما عدم مغفرته للشرك فإن الخلقة إنما تثبت على ما فيها من الرحمة على أساس العبودية و الربوبية، قال تعالى: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ: «الذاريات: 56»، و لا عبودية مع شرك، و أما مغفرته لسائر المعاصي و الذنوب التي دون الشرك فلشفاعة من جعل له الشفاعة من الأنبياء و الأولياء و الملائكة و الأعمال الصالحة ... فمعنى الآية أنه تعالى لا يغفر الشرك من كافر و لا مشرك، و يغفر سائر الذنوب دون الشرك بشفاعة شافع من عباده أو عمل صالح.»

علامه­ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، قم، انتشارات جامعه­ مدرسین حوزه­ علمیه­ قم، 1417 ق، ج 4، ص 371.

«از آن جا که خداوند عز و جل عزيز و حكيم است و هيچ كاری را بى حكمت و گزاف انجام نمی­ دهد، بناچار نيامرزيدن مشرك و آمرزيدن ساير گناهان نیز بايد بر اساس حكمت باشد. اما حكمت اين كه شرك را نمى‏ آمرزد، اين است كه عالَم خلقت، كه سرا پايش رحمت خداست، اساسش بندگی مخلوقات و ربوبيت خداى متعال است، همچنان كه خود خداوند متعال می­فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» و روشن است كه با شرك ديگر بندگی باقی نمی­ ماند و اما اين كه ساير گناهان و نافرماني ­هاى پایین ­تر از شرك را مى‏ آمرزد، از دو راه و وسيله است، يكى شفاعت كسانى كه خداوند برا­یشان منزلت شفاعت را قرار داده، کسانی هم چون پیامبران علیه السلام و اوليا و فرشتگان و راه ديگر، به وسیله­ کارهای صالح و نیک خود افراد گنا­هكار است ... بنا بر اين، معناى آيه این چنين مى‏ شود كه خداى تعالى شرك را از هيچ كافر و مشركى نمى‏ آمرزد و ساير گناهانى را كه پايين‏ تر از شرك است، به وسيله­ شفاعت بندگانی که شفيع هستند يا به وسيله­ عمل صالح مى‏ آمرزد.»

طبری از مفسران بزرگ اهل سنت نیز، در ذیل این آیه­ مبارکه می­ نویسد:

«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ يعني بذلك جل ثناؤه: يا أيها الذين أوتوا الكتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معكم، و إن الله لا يغفر أن يشرك به، فإن الله لا يغفر الشرك به و الكفر، و يغفر ما دون ذلك الشرك لمن يشاء من أهل الذنوب و الآثام.»

محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیر طبری)، چاپ اول، بیروت، دار المعرفة، 1412 ق، ج 5، ص 80.

«بدون شک خداوند اين را كه به او شرك بورزند، نمى‏ بخشد و (همه­ گناهان) پايين‏ تر از آن را براى هر كس كه بخواهد، مى‏ بخشايد؛ مقصود خداوند از این آیه، این است که ای کسانی که کتاب داده شده ­اید [اهل کتاب] ایمان بیاورید به آن چه که نازل کرده ­ایم در حالی که تصدیق می ­نماید آن چه را که با شماست و خداوند این که به او شرک بورزند را نمی­ بخشد؛ زیرا خداوند شرک و کفر را نمی­بخشد و پایین­تر از شرک را برای کسانی از اهل گناهان و بدی­ها که بخواهد، می بخشد

آلوسی نیز در تفسیرش ذیل این آیه­ شریفه می ­نویسد:

«وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ: ... (ذلك) إشارة إلى الشرك، و فيه إيذان ببعد درجته في القبح أي يغفر ما دونه من المعاصي و إن عظمت و كانت كرمل عالج، و لم يتب عنها تفضلا من لدنه و إحسانا.»

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 5 ص 52 ، اسم المؤلف:  العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت.

«و پایین­ تر از آن را می ­بخشد: ... (آن) اشاره به شرک دارد و این قسمت نشان می­ دهد که چه قدر شرک پایین و قبیح است. معنایش این است که خداوند به دلیل لطف و رحمت خودش، می ­بخشد گناهانی را که از شرک پایین ­تر هستند و اگر چه آن گناهان بسیار بزرگ و به اندازه­ ریگ بیابان باشد و از آن توبه نکرده باشد

خلاصه­ دلیل این که خداوند فرموده همه­ گناهانی که پایین­تر از شرک باشد، امکان بخشیده شدنش وجود دارد، چه آن گناه، داخل شدن در آتش را واجب کرده باشد و چه نکرده باشد؛ مهم این است که از شرک پایین ­تر است و از طرفی نیز یکی از راه­ های بخشش این گناهان، شفاعت است.

دلیل سوم: در موارد متعددی آمده است که امکان بخشیده شدن کسی که عذاب بر او واجب شده، وجود دارد

اگر کسی به روایات شیعه و اهل سنت مراجعه نماید، می­ بیند: این که گناهکاری که عذاب بر او واجب شده به وسیله­ شفاعت نجات پیدا کند، اختصاص به زائر امام حسین علیه السلام ندارد و در موارد دیگری نیز، این گونه تعابیر به کار رفته؛ برای نمونه گفته شده که برخی از قاریان قرآن، ده نفر از خاندانشان را که عذاب بر آن­ها واجب شده است، شفاعت می­ نمایند. جالب این جاست که در یکی از روایات، پس از این که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند که امکان شفاعت کردن این گناهکاران وجود دارد، اصحاب پرسیدند که چگونه این قضیه امکان دارد؟ و خود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پاسخ دادند: زیرا انسان نیکوکار نیاز به شفاعت ندارد و شفاعت قرار داده شده تا گناهکاران هلاک شونده نجات پیدا کنند. در ادامه برخی از این روایت شیعه و اهل سنت بیان می­ گردد:

«وَ مِنْهُ [ثواب الاعمال] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ سَخْتَوَيْهِ بْنِ شَبِيبٍ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ عَنْ سُلَيْمَانَ التَّيْمِيِّ عَنْ أَبِي عُثْمَانَ النَّهْدِيِّ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: مَا مِنْ عَبْدٍ يُصَلِّي لَيْلَةَ الْعِيدِ سِتَّ رَكَعَاتٍ إِلَّا شُفِّعَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ كُلِّهِمْ وَ إِنْ كَانُوا قَدْ وَجَبَتْ‏ لَهُمُ‏ النَّارُ قَالُوا وَ لِمَ ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ لِأَنَّ الْمُحْسِنَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى الشَّفَاعَةِ إِنَّمَا الشَّفَاعَةُ لِكُلِّ هَالِكٍ.»

مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت)، بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق، ج 88، ص 131 و شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة - قم، چاپ: اول، 1409 ق، ج 8، ص 87 و ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال - قم، چاپ: دوم، 1406 ق، النص، ص 77.

«سلمان فارسی رحمه الله از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل می­ نماید که فرمود: هیچ بنده­ ای نیست که شب عید [فطر] شش رکعت نماز بخواند مگر این که به او اجازه شفاعت همه­ خانواده ­اش داده می­ شود و اگرچه آتش برایشان قطعی شده باشد. [اصحاب] گفتند: دلیل این مطلب چیست ای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله؟ فرمود: زیرا انسان نیکوکار که نیاز به شفاعت ندارد و همانا شفاعت فقط برای کسانی است که هلاک شونده هستند.»

همان گونه که روشن است، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این روایت، شفاعت را لطف و رحمتی می­ داند که قرار داده شده تا هلاک شوندگان و کسانی که آتش برایشان قطعی شده را، نجات دهد و الا انسان نیکوکار، به وسیله­ نیکی­ هایش از شر بدی­ هایش نجات پیدا خواهد کرد. همچنین در این روایت، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، کسی را که در شب عید فطر شش رکعت نماز بخواند، دارای مقام شفاعت از همه­ خانواده­ اش دانسته است.

در روایت دیگری، در تفسیر علی بن ابراهیم قمی رحمه الله، این چنین آمده است:

قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْمُكَبِّرِ قَالَ‏ دَخَلَ مَوْلًى لِامْرَأَةِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع يُقَالُ لَهُ: أَبُو أَيْمَنَ، فَقَالَ: يَا أَبَا جَعْفَرٍ يغرونَ النَّاسَ وَ يَقُولُون: شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ «شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ». فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع حَتَّى تَرَبَّدَ وَجْهُهُ ثُمَّ قَالَ: وَيْحَكَ يَا أَبَا أَيْمَنَ أَ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ- أَمَا لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص وَيْلَكَ فَهَلْ يَشْفَعُ إِلَّا لِمَنْ وَجَبَتْ‏ لَهُ‏ النَّارُ ثُمَّ قَالَ: مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِلَّا وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص يَوْمَ الْقِيَامَةِ، ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ ص الشَّفَاعَةَ فِي أُمَّتِهِ- وَ لَنَا الشَّفَاعَةَ فِي شِيعَتِنَا وَ لِشِيعَتِنَا الشَّفَاعَةَ فِي أَهَالِيهِمْ- ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ حَتَّى لِخَادِمِهِ وَ يَقُولُ: يَا رَبِّ حَقُّ خِدْمَتِي كَانَ يَقِينِي الْحَرَّ وَ الْبَرْد.»

قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي، تحقق: موسوی جزائری، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق، ج ‏2، ص 202.

«ابو العباس المکبر نقل می­ نماید که غلام همسر امام سجاد علیه السلام که اسمش ابو ایمن بود، بر امام محمد باقر علیه السلام، وارد شد و عرض کرد: یا ابا جعفر علیه السلام؛ مردم را گمراه می­ کنند و می­ گویند: شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد! شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد [یعنی این مطلب نادرست را به خورد مردم می­ دهند در حالی  که واقعیت ندارد] پس حضرت امام محمد باقر علیه السلام، عصبانی شدند به گونه ­ای که صورتشان بر افروخته گردید و فرمودند: وای بر تو ای ابا ایمن! آیا تو را گول زده ­اند که گفته­ اند: شکم و شهوتت از گناه پاک بماند؟ [یعنی همان گونه که این جزء معارف دین است و به آن اعتقاد داری و فایده ­اش به تو می­ رسد، شفاعت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز جز دین است و ایمان به آن به خودت نفع می ­رساند] تو اگر مصیبت و گرفتاری بزرگ قیامت را ببینی، [خواهی فهمید] که یقینا به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله نیاز داری. وای بر تو! آیا جز این است که ایشان از کسانی شفاعت می­ نمایند که آتش برایشان قطعی شده است. سپس امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هیچ کس از اولین و آخرین نیست مگر این که نیازمند شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله است. امام محمد باقر علیه السلام سپس فرمودند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از امتشان شفاعت می­ کنند و ما نیز از شیعیان شفاعت می­ نماییم و شیعیان ما از خانواده و اهل خودشان شفاعت می ­نمایند سپس فرمودند: انسانِ دارای ایمان، به اندازه دو قبیله­ ربیعة و مضر شفاعت می­ نماید و انسان دارای ایمان حتی از خادم خودش نیز، شفاعت می ­کند و می­ گوید: خداوندا حق خادمم بر من این است که به من خدمت می ­کرد و مرا از گرما و سرما نگه می­ داشت.»

در این جا لازم است چند نکته نسبت به این روایت توضیح داده شود:

1.     این روایت از نظر سندی، معتبر است و بر اساس مبانی رجالی برخی از علماء «صحیح» و بر اساس مبانی برخی دیگر «حسن» است که در هر دو صورت معتبر می­ باشد؛ زیرا علی بن ابراهیم ثقة است و پدر ایشان بر اساس دیدگاه برخی ثقة است (در این صورت روایت صحیح می ­شود) و بر اساس دیدگاه برخی دیگر، توثیق صریح ندارد اما مدح شده است (بر این اساس روایت حسن می­ شود) و ابن ابی عمیر از اصحاب اجماع و مشایخ ثقات است که جز از ثقة نقل نمی ­نمایند و به همین دلیل، راوی ­هایی که جلوتر از ایشان هستند، نیاز به بررسی ندارند و بنابراین، سند این روایت معتبر می باشد.

2.     در این روایت نیز همانند روایت پیشین، امام محمد باقر علیه السلام، فرموده ­اند که امکان شفاعت از کسانی که آتش برایشان قطعی شده، وجود دارد. علاوه بر این که در این روایت، امام تصریح می ­نمایند که همه­ شیعیان اجازه­ شفاعت از خانواده و اهلشان را دارند؛ بنابراین بر اساس این روایت نیز، این که فردی که آتش برایش قطعی شده، شفاعت شود، امری ممکن و جز معارف دین شمرده شده است.

همان گونه که پیش از این گذشت، این روایات اختصاص به شیعه ندارد و در روایات اهل سنت نیز آمده که امکان شفاعت از کسی که آتش و عذاب برایش قطعی شده، وجود دارد و انسان مومن می ­تواند از کسانی که آتش برایشان قطعی شده، شفاعت نماید. برای نمونه برخی از این روایت بیان می ­گردد.

ابن ماجة در سننش، که از کتب شش­گانه­ اهل سنت به حساب می­ آید، این چنین نقل کرده است:

«216- حدثنا عَمْرُو بن عُثْمَانَ بن سَعِيدِ بن كَثِيرِ بن دِينَارٍ الْحِمْصِيُّ ثنا محمد بن حَرْبٍ عن أبي عُمَرَ عن كَثِيرِ بن زَاذَانَ عن عَاصِمِ بن حمزة عن عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم من قَرَأَ الْقُرْآنَ وَحَفِظَهُ أَدْخَلَهُ الله الْجَنَّةَ وَشَفَّعَهُ في عَشَرَةٍ من أَهْلِ بَيْتِهِ كلهم قد استوجب النَّارَ

سنن ابن ماجه ، اسم المؤلف: محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275، دار الفكر، بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 1، ص 78.

«[امام] علی بن ابی طالب [علیهما السلام] از پیامبر خدا صلی الله علیه [و آله] نقل کرده که فرمود: هر کس که قرآن را بخواند و حفظ کند، خداوند او را داخل بهشت خواهد کرد و به او اجازه­ شفاعت ده نفر از خانواده ­اش را می ­دهد، در حالی که برای همه­ آن ده نفر، آتش قطعی شده است

این روایت را با اندک تفاوتی، ترمذی نیز در سننش نقل کرده است:

«حدثنا عَلِيُّ بن حُجْرٍ أخبرنا حَفْصُ بن سُلَيْمَانَ عن كَثِيرِ بن زَاذَانَ عن عَاصِمِ بن ضَمْرَةَ عن عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم من قَرَأَ الْقُرْآنَ وَاسْتَظْهَرَهُ فَأَحَلَّ حَلَالَهُ وَحَرَّمَ حَرَامَهُ أَدْخَلَهُ الله بِهِ الْجَنَّةَ وَشَفَّعَهُ في عَشْرَةٍ من أَهْلِ بَيْتِهِ كلهم وَجَبَتْ له النَّارُ.»

الجامع الصحيح سنن الترمذي، اسم المؤلف: محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي الوفاة: 279، دار النشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت،تحقيق: أحمد محمد شاكر و آخرون، ج 5، ص 171.

«[امام] علی بن ابی طالب [علیهما السلام] از پیامبر خدا صلی الله علیه [و آله] نقل کرده که فرمود: هر کس که قرآن را بخواند و از آن برداشت کند و حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمرد، خداوند او را داخل بهشت خواهد کرد و به او اجازه­ شفاعت از ده نفر از خانواده ­اش را خواهد داد در حالی که بر همه­ این ده نفر، آتش قطعی شده است

این روایت را علاوه بر این دو نفر، احمد بن حنبل، امام مذهب حنبلی نیز، در دو جای مسندش نقل کرده است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 1، ص 148، ح 1267 و ص 149، ح 1277.

هم چنین این روایت را، بسیاری دیگر از علمای اهل سنت، هم چون ابو یعلی در مسندش، بیهقی در شعب الایمان، آجری در الشریعة، طبرانی در المعجم الاوسط و ... نقل کرده­ اند، هم چنین برخی از علمای اهل سنت هم چون خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، این روایت را از عایشة نقل کرده ­اند. هم چنین بیهقی در شعب الایمان این روایت را از جابر از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده است.

مطلب مهم دیگر این که ابن حبان در صحیحش، از ابو حاتم نقل می ­نماید که عفو پروردگار عبارت است از این که کسانی را که عذاب و آتش برایشان قطعی شده است به وسیله­ شفاعت یا چیز دیگری نجات دهد و ببخشد:

«قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: الْفَرْقُ بَيْنَ الْعَفْوِ وَالْغُفْرَانِ أَنَّ الْعَفْوَ قَدْ يَكُونُ مِنَ الرَّبِّ جَلَّ وَعَلا لَمْنِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ مِنْ عِبَادِهِ قَبْلَ تَعْذِيبِهِ إِيَّاهُمْ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهُ وَقَدْ يَكُونُ ذَلِكَ بَعْدَ تَعْذِيبِهِ إِيَّاهُمُ الشَّيْءَ الْيَسِيرَ ثُمَّ يَتَفَضَّلُ عَلَيْهِمْ جَلَّ وَعَلا بِالْعَفْوِ إِمَّا مِنْ حَيْثُ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ وَإِمَّا بِشَفَاعَةِ شَافِعٍ وَالْغُفْرَانُ هُوَ الرِّضَا نَفْسُهُ وَلا يَكُونُ الْغُفْرَانُ.»

صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي، الوفاة: 354، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1414ق – 1993 م، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ج 4، ص 562.

«ابو حاتم می ­گوید: فرق میان عفو و غفران در این است که عفو، از جانب پروردگار برای بندگانی است که آتش برایشان قطعی شده است، پیش از آن که عذابشان کند ... و گاهی این عفو پس از این که مقدار کمی این بندگان را عذاب کرده است، صورت می­ گیرد. این عفو ممکن است با لطف خود خداوند باشد یا با شفاعت شفاعت کننده و ... .»

خلاصه­ دلیل سوم:

این که کسانی که عذاب و آتش الهی برایشان قطعی شده است، مورد شفاعت قرار گرفته و نجات پیدا کنند، اختصاص به زائر امام حسین علیه السلام ندارد و در روایات شیعه و اهل سنت، موارد متعددی آمده است که در آن گفته شده، شخصی به دلیل کار نیکویی که انجام داده، می­ تواند از کسانی که عذاب و آتش برایشان قطعی شده شفاعت کند.

دلیل چهارم: معنای قطعی شدن عذاب

پس از این که روشن شد روایات و هم چنین عبارات علمای شیعه و اهل سنت، دلالت دارد بر این که شفاعت لطفی از سوی خداست که به برخی اجازه می ­دهد تا کسانی را که عذاب و آتش بر آن ­ها قطعی شده، نجات دهند، این پرسش مطرح می شود که پس مراد از این که عذاب بر این افرادی که بعدا با شفاعت نجات پیدا می­ کنند، قطعی شده است، چیست؟

در پاسخ باید عرض کرد که مراد این است که گناهان و اعمال این افراد باعث شده که شایسته و لایق عذاب شوند. برای نمونه اگر کسی شهادت باطل بر علیه کسی بدهد و یا قسم باطل بخورد و با این شهادت یا قسم، حق آن شخص را بخورد، بر اساس روایات، عذاب و آتش برایش قطعی می ­شود. در این هنگام گفته می ­شود که «مقتضی» یعنی زمینه برای عذاب شدن این فرد وجود دارد؛ اما این به تنهایی باعث نمی ­شود که این شخص در روز قیامت به آتش برود و عذاب شود؛ بلکه اگر این فرد، توبه کند و حق شخص مظلوم را جبران نموده و رضایتش را جلب نماید، در این صورت دیگر عذاب نخواهد شد و اصطلاحا گفته می ­شود که «مانع» از عذاب وجود دارد. در محل بحث ما نیز این طور است و برخی افراد با انجام گناهان بزرگ در این دنیا، مستحق عذاب الهی و آتش می­ شوند و به اصطلاح مقتضی عذاب برایشان وجود دارد اما برخی از این افراد، مانعی از عذابشان در روز قیامت به وجود نمی ­آید و به جهنم می­ روند و برخی دیگر، بر اثر عفو و بخشش خداوند یا شفاعت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، ائمه علیهم السلام، انسان­های صالح و برخی مومنان هم ­چون زائر امام حسین علیه السلام، مورد شفاعت قرار گرفته و نجات پیدا می ­کنند و به اصطلاح مانع از عذابشان وجود دارد. بنابراین وجود «مقتضی»، به تنهایی، سبب نمی­ شود که چیزی اتفاق بیفتد و هنگامی آن حادثه واقع می ­شود که «مانع» نیز وجود نداشته باشد. بنابراین شفاعت در مانع بودن همانند توبه است که گاهی باعث می­ شود عذابی که قطعی شده، برداشته شود. پس از این که معنای قطعی بودن عذاب و شفاعت، به درستی، فهمیده شد، دیگر جایی برای اشکال باقی نمی­ ماند.

نکته­ی مهم

همان گونه که گذشت، عقیده به نجات پیدا کردن برخی افرادی که عذاب و آتش برایشان قطعی شده، نه تنها منافاتی با مبانی عقیدتی شیعه ندارد، بلکه با مبانی اهل سنت نیز در تضاد نیست و در روایات این فرقه و دیدگاه­ علمایشان، تصریح شده که با شفاعت، برخی از کسانی که عذابشان قطعی شده، نجات پیدا می ­کنند. در این میان تنها دو گروه خوارج و معتزله این چنین اعتقادی ندارند که هر دو گروه منقرض شده و هم اکنون پیروانی ندارند و بنابراین، عموم اهل سنت کنونی، به درستیِ این اعتقاد اذعان دارند. برای نمونه قرطبی در تفسیرش از قاضی عیاض این چنین نقل کرده است:

«قال القاضي أبو الفضل عياض: شفاعات نبينا صلى الله عليه وسلم يوم القيامة خمس شفاعات: العامة والثانية في إدخال قوم الجنة دون حساب الثالثة في قوم من موحدي أمته استوجبوا النار بذنوبهم فيشفع فيهم نبينا صلى الله عليه وسلم ومن شاء الله أن يشفع ويدخلون الجنة وهذه الشفاعة هي التي أنكرتها المبتدعة الخوارج والمعتزلة.»

الجامع لأحكام القرآن، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671، دار النشر: دار الشعب، القاهرة، تفسير القرطبي، ج 10، ص 310.

«قاضی عیاض می­ گوید: پیامبر ما صلي الله عليه [و آله] پنج شفاعت دارد: اول شفاعت عامه [که شامل همه می ­شود] و دوم [شفاعت ایشان در داخل کردن قومی بدون حساب به بهشت. سومین [نوع از انواع شفاعت] درباره­ گروهی از موحدین امت [کسانی که شهادت به یگانگی خداوند می ­دهند] است که آتش و عذاب بر آن­ها واجب شده و پیامبر ما صلی الله علیه [و آله] از آن ­ها شفاعت می نماید و هم چنین از هر کسی که بخواهد شفاعت می­ کند [حتی اگر از این امت نباشند] و وارد بهشت می ­شوند. این شفاعت، همان شفاعتی است که بدعت گذاران خوارج و معتزله آن را انکار کرده ­اند.»

پاسخ تفصیلی پرسش دوم: آیا فقط پیامبران و امامان علیهم السلام  شفاعت میکنند یا این که کسان دیگری همچون زائر امام حسین علیه السلام  نیز می ­تواند شفاعت نماید؟

در پاسخ به این پرسش نیز باید عرض کرد که بر اساس روایات و اعتقاد شیعه و اهل سنت، شفاعت تنها اختصاص به پیامبران، اولیای الهی و شهدا ندارد و بسیاری از افراد دارای ایمان نیز، با اجازه­ خداوند متعال، از دیگران شفاعت خواهند کرد. با اندک دقتی در روایات و مطالبی که تاکنون از علمای شیعه و اهل سنت بیان گردید، خواهید دید که در بسیاری از این روایات و مطالب، تصریح شده که مومنین عادی همچون کسی که قرآن تلاوت می­نماید یا نماز خاصی همچون نماز شب عید فطر را می­ خواند، اجازه­ شفاعت از دیگران را دارند و این موضوع اختصاص به گروهی خاص همچون پیامبران علیهم السلام ندارد. با وجود این که بسیاری از مطالبی که پیش از این نقل شد، دلالت بر این مطلب دارد، اما در ادامه چند مورد که در آن تصریح شده مومنین عادی نیز اجازه­ شفاعت دارند، بیان خواهد شد.

همان گونه که گذشت در روایتی که علمای شیعه آن را با سند معتبر - صحیح یا حسن - نقل کرده ­اند، امام محمد باقر علیه السلام تصریح فرموده­ اند که همه­ شیعیان و هر انسان دارای ایمانی اجازه­ شفاعت از اهل و خانواده ­اش را دارد:

قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْمُكَبِّرِ قَالَ‏ دَخَلَ مَوْلًى لِامْرَأَةِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع يُقَالُ لَهُ: أَبُو أَيْمَنَ، فَقَالَ: يَا أَبَا جَعْفَرٍ يغرونَ النَّاسَ وَ يَقُولُون: شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ «شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ». فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع حَتَّى تَرَبَّدَ وَجْهُهُ ثُمَّ قَالَ: وَيْحَكَ يَا أَبَا أَيْمَنَ أَ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ- أَمَا لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص وَيْلَكَ فَهَلْ يَشْفَعُ إِلَّا لِمَنْ وَجَبَتْ‏ لَهُ‏ النَّارُ ثُمَّ قَالَ: مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِلَّا وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص يَوْمَ الْقِيَامَةِ، ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ ص الشَّفَاعَةَ فِي أُمَّتِهِ- وَ لَنَا الشَّفَاعَةَ فِي شِيعَتِنَا وَ لِشِيعَتِنَا الشَّفَاعَةَ فِي أَهَالِيهِمْ- ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ حَتَّى لِخَادِمِهِ وَ يَقُولُ: يَا رَبِّ حَقُّ خِدْمَتِي كَانَ يَقِينِي الْحَرَّ وَ الْبَرْد.»

قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي، تحقق: موسوی جزائری، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق، ج ‏2، ص 202.

«ابو العباس المکبر نقل می­ نماید که غلام همسر امام سجاد علیه السلام که اسمش ابو ایمن بود، بر امام محمد باقر علیه السلام، وارد شد و عرض کرد: یا ابا جعفر علیه السلام؛ مردم را گمراه می­ کنند و می­ گویند: شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد! شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد [یعنی این مطلب نادرست را به خورد مردم می­ دهند در حالی که واقعیت ندارد] پس حضرت امام محمد باقر علیه السلام، عصبانی شد به گونه ­ای که صورتشان بر افروخته گردید و فرمود: وای بر تو ای ابا ایمن! آیا تو را گول زده­ اند که گفته­ اند: شکم و شهوتت از گناه پاک بماند؟ [یعنی همان گونه که این جزء معارف دین است و به آن اعتقاد داری و فایده­ اش به تو می­ رسد، شفاعت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز جز دین است و ایمان به آن به خودت نفع می ­رساند] تو اگر مصیبت و گرفتاری بزرگ قیامت را ببینی، [خواهی فهمید] که یقینا به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله نیاز داری. وای بر تو! آیا جز این است که ایشان از کسانی شفاعت می­ نماید که آتش برایشان قطعی شده است. سپس امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هیچ کس از اولین و آخرین نیست مگر این که نیازمند شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله است. امام محمد باقر علیه السلام سپس فرمودند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از امتشان شفاعت می ­کنند و ما نیز از شیعیان شفاعت می­ نماییم و شیعیان ما از خانواده و اهل خودشان شفاعت می­ نمایند سپس فرمودند: انسانِ دارای ایمان به اندازه­ دو قبیله­ ربیعة و مضر شفاعت می ­نماید و انسان دارای ایمان حتی از خادم خودش نیز، شفاعت می­ کند و می ­گوید: خداوندا حق خادمم بر من این است که به من خدمت می­ کرد و مرا از گرما و سرما نگه می­ داشت.»

در این روایت به روشنی بیان شده است که همه­ شیعیان اهل بیت علیهم السلام اجازه­ شفاعت از خانواده­ خود را دارند و انسان دارای ایمان به اندازه­ دو قبیله­ ربیعه و مضر، شفاعت خواهد کرد تا جایی که از خادم منزلش نیز شفاعت خواهد نمود. همان گونه که روشن است بر اساس این روایت معتبر، شفاعت اختصاص به پیامبران علیهم السلام و اولیای الهی ندارد و بسیاری از انسان­ های دارای ایمانِ عادی نیز، بر این لطف الهی، اجازه خواهند داشت.

در روایتی دیگری در کتاب شریف وسائل الشیعة، که سندش صحیح و بسیار معتبر است، این چنین آمده است:

«[21290] وَ [محمد بن علی بن الحسین بن بابویه] عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام يَقُولُ: مَنْ عَادَى شِيعَتَنَا فَقَدْ عَادَانَا وَ مَنْ وَالاهُمْ فَقَدْ وَالانَا لِأَنَّهُمْ مِنَّا خُلِقُوا مِنْ طِينَتِنَا مَنْ أَحَبَّهُمْ فَهُوَ مِنَّا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَلَيْسَ مِنَّا إِلَى أَنْ قَالَ مَنْ رَدَّ عَلَيْهِمْ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ طَعَنَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ طَعَنَ عَلَى اللَّهِ لِأَنَّهُمْ عِبَادُ اللَّهِ حَقّاً وَ أَوْلِيَاؤُهُ صِدْقاً وَ اللَّهِ وَ إِنَّ أَحَدَهُمْ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَيُشَفِّعُهُ اللَّهُ فِيهِمْ لِكَرَامَتِهِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»

شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة - قم، چاپ: اول، 1409 ق، ج 16، ص 180.

«ابن ابی نجران می­ گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می­ فرمود: هر کس که با شیعیانمان دشمنی نماید، به درستی با ما دشمنی کرده است و هر کس که آن ­ها را دوست بدارد، به درستی ما را دوست دارد؛ زیرا که شیعیان ما از گل ما آفریده شده­ ­اند، هر کس که آن­ ها را دوست بدارد از ماست و هر کس که دشمنشان بدارد از ما نیست. ... هر کس که آن­ ها را رد کند، خداوند را رد کرده است و هر کس که به آن­ ها طعنه بزند، بر خداوند طعنه زده است؛ زیرا آن ­ها بندگان حقیقی خداوند و اولیای راستینش هستند و به خداوند سوگند، هر کدام از آن­ ها، به اندازه­ دو قبیله­ ربیعه و مضر شفاعت می­ نماید و خداوند این شفاعت را از او به دلیل ارزشش نزد خداوند، می ­پذیرد.»

بر اساس رجال شیعه، همه­ی راویان این حدیث از شیعیان عادل، ثقة و امامی هستند و سندش صحیح است. در این روایت نیز امام رضا علیه السلام تصریح فرموده است که همه­ شیعیان اجازه­ شفاعت از دیگران را دارند و هر نفرشان به اندازه­ دو قبیله ربیعه و مضر شفاعت می­ نمایند و این روایت نیز نشان می­ دهد که شفاعت اختصاص به پیامبران علیهم السلام و اولیای الهی ندارد.

مرحوم شیخ صدوق رحمه الله نیز در کتاب اعتقادات الامامیة که در آن عقاید شیعیان را بیان کرده، تصریح می­ نماید که بر اساس اعتقاد مذهب تشیع، هر مومنی می­ تواند در روز قیامت شفاعت نماید و کم ­ترین تعدادی که شفاعت می ­نماید، سی نفر است:

«و الشفاعة للأنبياء و الأوصياء و المؤمنين و الملائكة و في المؤمنين من يشفع في مثل‏ ربيعة و مضر و أقل المؤمنين‏ شفاعة من يشفع لثلاثين إنسانا.»

ابن بابويه، محمد بن على، إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ايران، قم، چاپ دوم، 1414 ق، ص 66.

«شفاعت برای پیامبران علیهم السلام و اوصیای پیامبران و مومنان و فرشتگان است و برخی از انسان ­های دارای ایمان به اندازه­ دو قبیله­ ربیعه و مضر شفاعت می ­نمایند و در میان انسان ­های دارای ایمان، کم­ ترین مقداری که یک نفر شفاعت می­ نماید، سی نفر است.»

آن چه گذشت، تنها نمونه ­ای از روایات و متون معتبر شیعه است که نشان می­ دهد، شفاعت اختصاص به پیامبران علیهم السلام و اولیای الهی ندارد و بسیاری از انسان های دارای ایمان نیز شفاعت می­ نمایند و بنابراین بر اساس مکتب اهل بیت علیهم السلام، اشکالی ندارد که زائر امام حسین علیه السلام نیز از دیگران شفاعت بنماید. اما بر اساس مکتب اهل سنت نیز، این موضوع اشکالی ندارد و همان گونه که گذشت، بسیاری از متون علمای معتبر اهل سنت و روایاتشان، دلالت دارد بر این که افراد با ایمان عادی نیز می ­توانند شفاعت نمایند. برای نمونه گفته شد که قرطبی در تفسیرش از قاضی عیاض این چنین نقل کرده است:

«... الثالثة في قوم من موحدي أمته استوجبوا النار بذنوبهم فيشفع فيهم نبينا صلى الله عليه و سلم و من شاء الله أن يشفع ويدخلون الجنة. ... الرابعة فيمن دخل النار من المذنبين فيخرجون بشفاعة نبينا صلى الله عليه و سلم و غيره من الأنبياء و الملائكة و إخوانهم المؤمنين

الجامع لأحكام القرآن، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671، دار النشر : دار الشعب - القاهرة تفسير، ج 10، ص 310.

«سومین [نوع از انواع شفاعت] درباره­ گروهی از موحدین امت [کسانی که شهادت به یگانگی خداوند می ­دهند] است که آتش و عذاب بر آن­ ها واجب شده و پیامبر ما صلی الله علیه [و آله] از آن­ ها شفاعت می­ نماید و هم چنین از هر کسی که بخواهد شفاعت می ­کند [حتی اگر از این امت نباشند] و وارد بهشت می­ شوند. ... چهارمین [نوع شفاعت] درباره­ کسانی از از گناهکاران است که وارد جهنم شده ­اند و با شفاعت پیامبر ما صلی الله علیه [و آله] و دیگر پیامبران [علیهم السلام] و فرشتگان و برادران با ایمانشان از آتش خارج می­ شوند.»

هم چنین احمد بن حنبل در مسندش با سند صحیح نقل کرده است که در روز قیامت با شفاعت یک نفر که پیامبر نیست، به اندازه­ دو قبیله­ ربیعه یا مضر یا اندازه­ یکی از این دو قبیله، وارد بهشت می ­شوند.

«22198حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أبو الْمُغِيرَةِ ثنا عبد الرحمن بن مَيْسَرَةَ الحضرمي قال سمعت أَبَا أُمَامَةَ يقول: قال لي رسول اللَّهِ: لَيَدْخُلَنَّ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ ليس بنبي مِثْلُ الْحَيَّيْنِ أو أَحَدِ الْحَيَّيْنِ رَبِيعَةَ وَمُضَرَ فقال قَائِلٌ إنما رَبِيعَةُ من مُضَرَ قال إنما أَقُولُ ما أُقَوَّلُ.»

احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، تحقیق: احمد حمزه الزین، چاپ اول، دارالحدیث، قاهرة، 1416 ق، ج 16، ص 263 – 264.

«ابو امامة می­ گوید که پیامبر خدا صلي الله عليه [و آله] به من فرمود: با شفاعت یک نفر که پیامبر نیز نیست، به اندازه­ دو قبیله­ ربیعه و مضر یا به اندازه­ یکی از آن ها وارد بهشت می­ شوند. ...»    

احمد حمزه الزین، از علمای و شارحین معروف کتاب ­های اهل سنت، در شرح این حدیث تصریح به صحت سندش کرده است:

 

(22198)- اسناده صحیح.

احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، تحقیق: احمد حمزه الزین، چاپ اول، دارالحدیث، قاهرة، 1416 ق، ج 16، ص 263.

در بسیاری دیگر از روایات اهل سنت نیز، این مطلب به صراحت بیان شده است.

خلاصه­ بحث این که بر اساس مبانی شیعه و اهل سنت، شفاعت اختصاص به پیامبران علیهم السلام و اولیای الهی نداشته و برخی از افراد عادی دارای ایمان نیز اجازه­ شفاعت خواهند داشت و بنابراین این که برخی از زائرین امام حسین علیه السلام نیز شفاعت کنند، با دیدگاه شیعه و اهل سنت، از این جهت در تعارض نیست.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف





Share
1 | مرشدی | | ١٣:١٦ - ٠٦ مهر ١٣٩٦ |
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم ماجورین ان شاء الله
یسری سوالاتی داشتم که در روضه ها و مداحان محترم نقل میکنند خواستم ببینم در کتب معتبر هم آیا نقل شده اند؟ و اگر از فرقین مدرک بیاورید که عالیست وگرنه منابع خودمون هم کفایت میکند
1. آیا جریان شهادت عبدالله بن الحسن ع طفل حدود یازده ساله بر روی سینه امام ع در قتله گاه صحت دارد
2. آیا جریان شهادت قاسم بن الحسن ع صحت دارد واگه ممکنه نحوه شهادت ایشون رو از مقاتل معتبر بیان کنید
3. آیا اربا اربا شدن علی الاکبر بن الحسین ع صحت دارد
4. آیا سرهای شریف امام و اهل بیت و اصحابشون همراه حرم رسول الله ص که به اسارت رفتند بودند یا جداگانه فرستاده شدند برای یزید
5. مقام معظم رهبری در نقلی از برگشتن کاروان اسرا فرمودند در کربلا رجالی از بنی هاشم به استقبال کاروان آمدند پس این مردان هنگام دفاع از امام حسین ع کجا بودند و چرا برای دفاع نیامدند
6. آیا ماجرای کندن گوشواره و سیلی و لگد زدن به خانم رقیه یا سکینه صحت دارد درباره حضرت زهرا س هم در پشت در موضوع گوشواره رو ذکر میکنند
و در آخر معذرت میخوام که با سوالاتم موجب آزردگی خاطرتون شدم.منتظر پاسختون هستم
یا علی

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
1. در منابع گوناگون درباره شهادت عبد الله بن حسن نقل شده است که وی توسط حرمله به شهادت رسید
در ناحیه مقدسه آمده است:
السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّكِيِّ، لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الْأَسَدِيَّ
.ابن مشهدى، المزار الكبير (لابن المشهدي) ؛   ؛ ص490
همچنین در جای دیگر نیز نقل شده است:
وأمه بنت السليل بن عبد الله أخي جرير بن عبد الله البجلي. وقيل: إن أمه أم ولد. وكان أبو جعفر محمد بن علي - فيما رويناه عنه - يذكر أن حرملة بن كاهل الأسدي قتله.
مقاتل الطالبيين  ج 1   ص 24
قال: فرمه حرملة بن الكاهل لاعنه الله بسهم، فذبحه وهو في حجر عمه الحسين عليه السلام.
حرمله با تيري او را نشان گرفت و در امان عمويش امام حسين به قتل رساند.
الملهوف على قتلى الطفوف 10/ 3
2. درباره شهادت حضرت قاسم علیه السلام نیز چنین امده است:
و كان وجهه كفلقة القمر فقاتل قتالا شديدا حتى قتل على صغره خمسة و ثلاثين رجلا قال حميد كنت في عسكر ابن سعد فكنت أنظر إلى هذا الغلام عليه قميص و إزار و نعلان قد انقطع شسع أحدهما ما أنسى أنه كان اليسرى فقال عمرو بن سعد الأزدي و الله لأشدن عليه فقلت سبحان الله و ما تريد بذلك و الله لو ضربني ما بسطت إليه يدي يكفيه هؤلاء الذين تراهم قد احتوشوه قال و الله لأفعلن فشد عليه فما ولى حتى ضرب رأسه بالسيف و وقع الغلام لوجهه و نادى يا عماه.
قال فجاء الحسين كالصقر المنقض فتخلل الصفوف و شد شدة الليث الحرب فضرب عمرا قاتله بالسيف فاتقاه بيده فأطنها من المرفق فصاح ثم تنحى عنه و حملت خيل أهل الكوفة ليستنقذوا عمرا من الحسين فاستقبلته بصدورها و جرحته بحوافرها و وطئته حتى مات الغلام‏ «1» فانجلت الغبرة فإذا بالحسين قائم على رأس الغلام و هو يفحص برجله فقال الحسين يَعَزُّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ أَوْ يُجِيبَكَ فَلَا يُعِينَكَ أَوْ يُعِينَكَ فَلَا يُغْنِي عَنْكَ بُعْداً لِقَوْمٍ بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏45 ؛ ص35
3. درباره حضرت علی اکبر علیه السلام نیز چنین آمده است:
فلم يزل قتل تمام المائتين ثم ضربه منقذ بن مرة العبدي‏  على مفرق رأسه ضربة صرعته و ضربه الناس بأسيافهم ثم اعتنق فرسه فاحتمله الفرس إلى عسكر الأعداء فقطعوه بسيوفهم‏ إربا إربا
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏45 ؛ ص44
4. در خصوص سرهای شهدای کربلا به این آدرس رجوع کنید
5. در خصوص بنی هاشم باید یگوییم اکثرا درکربلا حاضر بودند به جز محمّد حنفيّه و عبد الله بن جعفر و تعداد کم که معذور بودند
6. درباره به غارت بردن گوشواره دختران و زنان در کربلا موارد گوناگونی نقل شده است
فاطمه صغری گوید:  أنا على هذه الحالة و إذا به قد قصدني ففررت منهزمة و أنا أظن أني أسلم منه و إذا به قد تبعني فذهلت خشية منه و إذا بكعب الرمح بين كتفي فسقطت على وجهي فخرم أذني و أخذ قرطي و مقنعتي و ترك الدماء تسيل على خدي و رأسي تصهره الشمس
 در همين حال بودم كه ناگاه ديدم آن مرد متوجه من گرديد. من از او فرار كردم- گمان ميكردم كه از دست او سالم خواهم بود. ناگاه ديدم وى مرا دنبال كرد و من از خوف او از خود بيخود شدم، ناگاه ديدم كعب نيزه در ميان كتف من قرار گرفته است! من بصورت بروى زمين سقوط كردم و او گوشم را پاره كرد و گوشواره و مقنعه مرا غارت كرد و خونها همچنان بصورت و سر من فرو ميريختند و آفتاب سرم را ميگداخت.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏45 ؛ ص61
همچنین آمده است:
فأقبل أعداء الله لعنهم الله حتى أحدقوا بالخيمة و معهم شمر فقال ادخلوا فاسلبوا بزتهن فدخل القوم لعنهم الله فأخذوا ما كان في الخيمة حتى أفضوا إلى قرط كان في أذن أم كلثوم أخت الحسين ع فأخذوه و خرموا أذنها حتى كانت المرأة لتنازع ثوبها على ظهرها حتى تغلب عليه و أخذ قيس بن الأشعث لعنه الله قطيفة الحسين ع فكان يسمى قيس القطيفة و أخذ نعليه رجل من بني أود يقال له الأسود ثم مال الناس على الورس و الحلي و الحلل و الإبل فانتهبوها.مجلسى، محمد
پس از اين جريان دشمنان خدا آمدند و در اطراف خيمه جمع شدند شمر نيز با آنان بود. شمر گفت: داخل خيمه شويد و لباس زنان را بغارت ببريد آن قوم نابكار داخل خيمه شدند و آنچه كه در خيمه بود تاراج كردند، تا اينكه گوشواره ام كلثوم خواهر امام حسين را ربودند و گوش وى را پاره كردند كار غارتگرى آن گروه بجائى رسيده بود كه زنان لباس و چادر خود را با فعاليت شديد بر سر خود نگاه ميداشتند تا بر آن تاراجگران غالب ميشدند.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفي، محمد جواد، زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام ( ترجمه [جلد 45 بحار الأنوار)، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: سوم، 1364 ش.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏45 ؛ ص60
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
1 |مرشدی||١٩:١١ - ١١ مهر ١٣٩٦ |
0
 
0
سلام علیکم
ممنون از پاسختون.
یا علی
2 | حمید | , ایران | ٠٧:٠٤ - ١٥ مهر ١٣٩٦ |
سلام
1. در کلیپ شبکه که در تلگرام پخش شده با عنوان دروغ شاخدار #ابن_تیمیه در مورد حدیث #سد_الابواب و فضائل امیرالمومنین علیه السلام...
*کارشناس شما با کتابی از البانی این حدیث را نشان میدهد و خیلی تاکید میکند حدیث صحیح است ولی نمیگوید البانی در کنار این حدیث نوشته ضعیف در حدیث شماره فلان و فلان. در این کلیپ متاسفانه جانب ورزی آشکاره...
من خودم شیعه هستم ولی در زمان اثبات سند در کتاب مشاهده کنین ... البانی گفتن در دو حدیث دیگر ضعیف...
متاسفانه که مجری به این گفته ایشون اشاره نمیکنه و فقط صحیح بودن این یک حدیث را میگوید. به چه دلیل ؟این روش قضاوت درست است ؟
2. یا در کلیپ #کلیپ

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
هر چند البانی برخی اسناد را تضعیف می کند ولی این در جاهای دیگر سند روایت را با اسناد دیگر معتبر می داند
در صحیح ترمذی می نویسد:
 صحيح )
 عن ابن عباس أن رسول الله صلى الله عليه و سلم أمر بسد الأبواب إلا باب علي
 ( صحيح سلسلة الأحاديث الضعيفة تحت الحديث 4932 و 4951 )
صحيح الترمذي 3/ 215
یا در کتاب دیگر در خصوص سند این روایتی که به سد الابواب نیز اشاره شده است، می نویسد:
 ( إسناده جيد )
 حدثنا نضر بن علي ثنا عبد الله بن داود عن هشام بن سعد عن عمر ابن أسيد عن ابن عمر قال كنا نقول على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم النبي وأبو بكر وعمر ولقد أعطي علي بن أبي طالب ثلاث خصال لأن يكون لي إحداهن أحب إلي من أن يكون لي الدنيا وما فيها تزويجه فاطمة وولدت له وغلق الابواب والثالثة يوم خيبر
[ظلال الجنة 2/ 345]
در کتاب دیگر سند روایت را مستفیض می داند:
 إلي من حمر النعم : زوجه رسول الله صلى الله عليه وسلم ابنته وولدت له وسد الأبواب إلا بابه في المسجد وأعطاه الراية يوم خيبر )
 أخرجه أحمد عن هشام بن سعد عن عمر بن أسيد عنه
 وهذا إسناد حسن كما قال الحافظ
 قلت : ورجاله ثقات رجال الشيخين غير هشام بن سعد فمن رجال مسلم وحده وهو صدوق له أوهام كما قال في ( التقريب )
 وعمر بن أسيد هو عمرو بن أبي سفيان بن أسيد كما في كتب الرجال
 وفي الباب عن علي نفسه وجابر بن سمرة وابن عباس أيضا لكن أسانيدها لا تستحق الذكر فاقتصرنا على ما سبق
 ولحديث ابن عمر طريق أخرى رواه الطبراني في ( الأوسط ) وكذا النسائي كما في ( التفح ) من طريق العلاء بن عرار بمهملات قال : فقلت لا بن عمر : أخبرني عن علي وعثمان . . . فذكر الحديث وفيه :
 ( ورجاله رجال الصحيح إلا العلاء وقد وثقه يحيى بن معين وغيره . وهذه الأحاديث يقوي بعضها بعضا و
الثمر المستطاب ص: 491
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
3 | شیعه اله بیت | , ایران | ١٩:٥٩ - ١٦ مهر ١٣٩٦ |
سلام ببخشید میشه نام تعدادی از صحابه که برای جهاد و جنگ در منطقه قزوین مدتی بوده اند رو با سند و مدرک بدید . دقت داشته باشید به طور خاص منطقه قزوین منظورم است .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
در این خصوص از صحابه و تابعین کسانی بودند که در فتح قزوین نقش داشتند از جمله براء بن عازب است که وی از اصحاب بودند
در تاریخ مدینه دمشق نقل شده است او متولی فتح قزوین بود
ووفد على معاوية حين أتى بحجر بن عدي وكان قد ولي الري في أيام معاوية وهو الذي تولى فتح قزوين وقيل تولى فتحها البراء بن عازب
تاريخ مدينة دمشق  ج 50   ص 29
در معجم البلدان نیز آمده است:
ولى البراء بن عازب الري فغزا أبهر وفتحها ثم قزوين وملكها ثم انتقل إلى زنجان فافتتحها عنوة وممن ينسب إلى زنجان عمر بن علي
معجم البلدان  ج 3   ص 152
البته در کتاب التدوین فی اخبار قزوین مستقلا بابی به این نام ذکر شده و به این افراد پرداخته است
القول في بيان من ورد قزوين من الصحابة والتابعين رضي الله عنهم أجمعين
التدوين في أخبار قزوين  ج 1   ص 58
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
4 | شیعه اهل بیت | , روسیه | ١٩:٢٣ - ١٨ مهر ١٣٩٦ |
سلام در باب زندگینامه ربیع ابن خنیثم ( همان کسی که در جنگ صفین از امام علی اجازه گرفت به قزوین برود ) مختصری بر اساس منابع زندگی نامه او را میخواستم .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
بسياري از علماء به تمرد و کوتاهی او در حمایت از اهل بیت اشاره کرده اند همچنانکه علامه مطهری در خصوص او گوید: مردى را داريم به نام ربيع بن خُثَيم، همين خواجه ربيع معروف كه قبرى منسوب به او در مشهد است..... همين آدم در دوران اميرالمؤمنين على عليه السلام جزء سپاهيان ايشان بوده است. يك روز آمد خدمت اميرالمؤمنين عرض كرد: «يا اميرَالْمُؤْمِنينَ! انّا شَكَكْنا فى هذَا الْقِتالِ». «انّا» را هم كه مى‏گويد معلوم مى‏شود كه او نماينده عده‏اى بوده است. يا اميرالمؤمنين! ما درباره اين جنگ شك و ترديد داريم، مى‏ترسيم اين جنگ جنگ شرعى نباشد. چرا؟ چون ما داريم با اهل قبله مى‏جنگيم، ما داريم با مردمى مى‏جنگيم كه آنها مثل ما شهادتين مى‏گويند، مثل ما نماز مى‏خوانند، مثل ما رو به قبله مى‏ايستند. و از طرفى شيعه اميرالمؤمنين بود، نمى‏خواست كناره گيرى كند.
گفت: يا اميرالمؤمنين! خواهش مى‏كنم به من كارى را واگذار كنيد كه در آن شك وجود نداشته باشد، من را به جايى و دنبال مأموريتى بفرست كه در آن شك نباشد «1». اميرالمؤمنين هم فرمود: بسيار خوب، اگر تو شك مى‏كنى پس من تو را به جاى ديگرى مى‏فرستم. نمى‏دانم خودش تقاضا كرد يا ابتدائاً حضرت او را به يكى از سرحدات فرستادند كه در آنجا هم باز سرباز بود. كار سربازى مى‏خواست انجام بدهد اما در سرحد كشور اسلامى كه اگر احياناً پاى جنگ و خونريزى به ميان آمد طرفش كفار يا بت پرستان يعنى غيرمسلمانها باشند. اين نمونه‏اى بود از زهّاد و عبّادى كه در آن زمان بودند.
اين زهد و عبادت چقدر ارزش دارد؟ اين، ارزش ندارد كه آدم در ركاب مردى مانند على باشد اما در راهى كه على دارد راهنمايى مى‏كند و در آنجايى كه على فرمان جهاد مى‏دهد، شك كند كه آيا اين درست است يا نادرست، و عمل به احتياط كند، بنا را بر احتياط بگذارد.
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، ص: 501
در کتاب وقعه صفین نیز چنین آمده است
لَا نَنْزِلُ عَسْكَرَكُمْ وَ نُعَسْكِرُ عَلَى حِدَةٍ حَتَّى نَنْظُرَ فِي أَمْرِكُمْ وَ أَمْرِ أَهْلِ الشَّامِ فَمَنْ رَأَيْنَاهُ أَرَادَ مَا لَا يَحِلُّ لَهُ أَوْ بَدَا مِنْهُ بَغْيٌ كُنَّا عَلَيْهِ فَقَالَ عَلِيٌّ: «مَرْحَباً وَ أَهْلًا هَذَا هُوَ الْفِقْهُ فِي الدِّينِ وَ الْعِلْمُ بِالسُّنَّةِ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِهَذَا فَهُوَ جَائِرٌ خَائِنٌ». وَ أَتَاهُ آخَرُونَ مِنْ أَصْحَابِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ فِيهِمْ رَبِيعُ بْنُ خُثَيْمٍ‏  وَ هُمْ يَوْمَئِذٍ أَرْبَعُمِائَةِ رَجُلٍ فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّا شَكَكْنَا فِي هَذَا الْقِتَالِ عَلَى مَعْرِفَتِنَا بِفَضْلِكَ وَ لَا غَنَاءَ بِنَا وَ لَا بِكَ وَ لَا الْمُسْلِمِينَ عَمَّنْ يُقَاتِلُ الْعَدُوَّ فَوَلِّنَا بَعْضَ الثُّغُورِ نَكُونُ بِهِ‏ ثُمَّ نُقَاتِلُ عَنْ أَهْلِهِ فَوَجَّهَهُ عَلِيٌ‏ عَلَى ثَغْرِ الرَّيِّ فَكَانَ أَوَّلُ لِوَاءٍ عَقَدَهُ بِالْكُوفَةِ لِوَاءَ رَبِيعِ بْنِ خُثَيْمٍ.
وقعة صفين ؛ النص ؛ ص115
آیت الله خویی نیز می نویسد: او از دستور امام علی علیه السلام تخلف کرد و در خصوص ذکر کشته شدن امام حسین علیه السلام نیز اظهار پشیمانی کرد
أنه تخلف عن قتال علي عليه السلام
مع معاوية وشك في جواز ذلك . فاستر خصه سلام الله عليه لان تهايل الكفار فرخص عليه السلام له في ذلك ، بل عن الحلية أنه تجنب عن أن يذكر يزيد بسوء ! حينما بلغه قتل الحسين عليه السلام ! وقال : إلى الله إيابهم ، وعلى الله
معجم رجال الحديث 8/ 120
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
5 | حق علی | , ایران | ١٠:١٧ - ٢٣ آبان ١٣٩٦ |
سلام علیکم
روایتی داریم در اصول کافی ج1ص495
که حضرت زهرا وقتی ظلم هایی بر او روا داشتند اخذت بتلابیب عمر فجذبته الیها
لطفا توضیح دهید ایا این مخالف اعتقادات ما نیست که حضرت یقه عمر را بگیرند؟
به مراة العقول رجوع داشتم اما قانع کننده نبود
باتشکر

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اولا: روایت از نظر سند ضعیف است چند راوی ضعیف هستند از جمله عبد الله بن محمد الجعفي
ثانیا: مراد از تلابیب گرفتن لباس شخص است همچنانکه از نظر معانی لغوی آمده است:
ابن اثير درباره لفظ معناي لغوي ملبيا گويد:
 ( فأخذت بتلبيبه وجررته ) يقال لببه وأخذ بتلبيبه وتلابيبه إذا جمعت ثيابه عند صدره ونحره ثم جررته . وكذلك إذا جعلت في عنقه حبلا أو ثوبا ثم أمسكته به . والمتلبب موضع القلاد . من تلبيب او را گرفتنم و کشيدم به اين معنا گفته مي‌شود که کسي را با لباسش گرفته و در سينه‌اش جمع کنند و او را گرفته و بکشند و يا انيکه در گردنش طناب و يا لباسي بيندازند و او را بکشند و در حقيقت متلبب به جاي قالده استفاده مي‌شود . و النهاية في غريب الحديث - ابن الأثير - ج 1 ص 193
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
6 | e31 | , ایران | ١٣:٤٧ - ٢٣ آبان ١٣٩٦ |
عمده شبهه در توسل این است که،هر آنچه انسان های صالح و امامان و انبیا و غیره در نظر انسان متوسل دارشد را خدا بیشتر و کامل تر دارد، اگر آنها کرم دارند، لطف دارند ، علم و احاطه بهم مسایل دارند خدا بیش از آنها دارد، بنابراین تقدیم مفَضول بر افضل خواهد شد که قبیح است!

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
شكي نيست كه خداوند، انسان را كافيست اما استمداد جستن از انبيا و ائمه عليهم السلام در طول استمداد از خداست و دستور خود خداوند مي باشد و وسائط در مقابل خداوند نيستند بلكه آنها هم از نيرويي كه خداوند در اختيار آنها قرار داده استفاده مي كنند كه در حقيقت از يك جا سرچشمه گرفته شده آيا شما در زندگي خود از نانوا و كشاورز و بقال و راننده و... كمك نمي‌گيريد ؟ اگر كمك مي‌گيريد آيا با کمک خواستن از خدا منافات ندارد ؟ اگر ندارد ، توسلي كه شبيه كمك گرفتن از نانوا و... باشد نيز اشكال ندارد
 امر به توسل به این صورت آمده است: یاأَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ  (المائده - 35)
بنابراین توسل از صالحین همان چیزی است که خود خدا خواسته است و تقدیم مفضول بر فاضل نیز نیست
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
7 | حق علی | | ٠٩:٤٣ - ٢٤ آبان ١٣٩٦ |
سلام علیکم
روایتی در کتاب عیون شیخ صدوق داریم که مامون گفت من علمنی التشیع
واین مطلبیست که در ادامه چگونگی شیعه شدنش رو توضیح می دهد
لطفا بیان بفرماید مامون طبق این روایت شیعه شده است؟؟؟؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
اين روايت در حقیقت اعتراف دشمن به مکان و منزلت و حق امام را بیان میکند همچنانکه امثال معاویه نیز می دانستند حق با علی علیه السلام است ولی منافقانه رفتار می کردند
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
 
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها