2017 December 15 - جمعه 24 آذر 1396
جواني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
کد مطلب: ٥٨٥٠ تاریخ انتشار: ١٥ آذر ١٣٩٦ تعداد بازدید: 8419
يادداشت » عمومي
جواني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم

جواني پيامبر اكرم فصلي ديگر از كتاب زندگي ارزشمند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) را ورق زده و به وقايع و مراحل مهمي از آن اشاره مي كند.

اين موارد به ترتيب زير بررسي خواهند شد:

دوران شيرخوارگي و كودكي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، دوران نوجواني، سفر به سوي شام و ديدار با دانشمند مسيحي، پيمان جوانمردان، مختصري از زندگي و خصايل نيكوي حضرت خديجه (سلام الله عليها) - بانوي گرامي اسلام- و ازدواج پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با ايشان، ماجراي نصب حجر الاسود و در آخر فرازهايي از خصوصيات اخلاقي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در دوران جواني.

باشد كه با مطالعه اين مقاله با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بيشتر آشنا شده و بتوانيم كه در راه ايشان قدم برداريم.
حليمه مي گويد از روزي كه پيامبر به خانه او رفتند، خير و بركت هم، به خانه او آمد و روز به روز بيشتر شد و گله و دارايي اش فزوني يافت. با وجود اين كه صحراها و شهرها را خشكسالي فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سير بوده، شير داشتند. همچنين درختان خشكيده خانه آنها سرسبز و با طراوت شدند و شتر آنها كه شيرش خشك شده بود، شير بسياري داشت.


دوران شيرخوارگي و كودكي پيامبر اكرم


گويند پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فقط سه روز - يا به نقلي هفت روز - از مادر گراميشان حضرت آمنه (سلام الله عليها) شير خورده اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب براي ايشان دايه انتخاب كردند. در تاريخ اين دايه ها را دو تن گفته اند كه به ترتيب زير مي باشند:

1- ثُوُيبِه َاسلَميه؛ كه مدتي به پيامبر شير داد. به خاطر اين امر او تا آخر عمرش مورد احترام رسول خدا و همسر گراميشان حضرت خديجه عليهاالسلام بود و رسول خدا از شنيدن خبر فوت او متاثر گشتند.

2- حُليمه سُعديه؛ دختر ابو ذُؤيب كه سه فرزند داشته و يكي از فرزندان او هم از پيامبر پرستاري كرده است.

اعراب به چند منظور فرزندان خود را به دايه ها مي سپردند:

اولا اين كه فرزندان آنها در محيط صحرا پرورش يابند و در هواي پاك آنجا بدنشان سالم و قوي شود.

ثانيا از آنجايي كه مردم صحرا كمتر با ملت ها و زبان هاي ديگر برخورد و اختلاط داشتند زبان خالص عربي را به خوبي و درستي ياد بگيرند.

ثالثا اين كه از بيماري ها از جمله وبا كه گاه و بيگاه در مكه شايع مي شد، در امان بمانند.

بعد از چهار ماه از ولادت پيامبر، دايه هاي قبيله بني سعد به مكه آمدند و از آنجايي كه پيامبر فقط از سينه حليمه شير خورد، ايشان را به حليمه دادند.

حليمه مي گويد از روزي كه پيامبر به خانه او رفتند، خير و بركت هم، به خانه او آمد و روز به روز بيشتر شد و گله و دارايي اش فزوني يافت. با وجود اين كه صحراها و شهرها را خشكسالي فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سير بوده، شير داشتند. همچنين درختان خشكيده خانه آنها سرسبز و با طراوت شدند و شتر آنها كه شيرش خشك شده بود، شير بسياري داشت.

همينطور بيماراني كه به نزد آنها مي رفتند به بركت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) شفا مي يافتند.

مدت پنج (يا شش سال) پيامبر اكرم در ميان قبيله بني سعد بوده و رشد و نمو كافي نمودند و در اين مدت حليمه دو يا سه بار ايشان را نزد مادرشان برده و در مرتبه آخر نيز ايشان را براي هميشه به آمنه (سلام الله عليها) بازگردانيد.

گفته مي شود، هنگامي كه پيامبر اكرم با خديجه كبري ازدواج نمودند، حليمه نزد آنها رفته و از خشكسالي نزد ايشان شكايت نمود. آن حضرت نيز تعدادي گوسفند و شتر به حليمه دادند و او نزد خانواده اش بازگشت. همچنين بعد از بعثت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بود كه حليمه نزد ايشان آمد و خود و همسرش اسلام آوردند.

دوران نوجواني


هنگامي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) شش ساله شدند، مادر گراميشان تصميم گرفتند كه ايشان را براي ديدن اقوام و خويشان، همچنين زيارت قبر پدر، به يثرب ببرند. آنها يك ماه در يثرب ماندند.

در هنگام بازگشت به مكه، حضرت آمنه (سلام الله عليها) بيمار شده و در بين راه درگذشتند. پس از مرگ مادر، عُبّدالمطلّب، جد ايشان كه بزرگ قريش بوده، شكوه پادشاهان و هيبت پيامبران را داشت، سرپرستي رسول خدا را به عهده گرفت. گويند در كنار كعبه براي عبدالمطلب فرشي را مي گستردند كه به احترام او هيچ كس بر روي آن جز خود او نمي نشست، و فرزندانش در كنار او مي ايستادند. اما هنگامي كه محمد خردسال به جمع نزديك مي شد، عبدالمطلب او را در كنار خود روي فرش جاي مي داد و مي گفت: "به خدا سوگند كه او مقامي بس بزرگ و والا دارد. گويي مي بينم كه روزي مي رسد كه او سرور شما خواهد شد."

هنگامي كه پيامبر هشت ساله شدند، عبدالمطلب نيز از دنيا رفت كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از اين واقعه بسيار اندوهگين شدند.

پس از آن سرپرستي پيامبر به ابوطالب (عليه السلام) عموي گرامي ايشان و بزرگ قريش رسيد. ابوطالب (عليه السلام) نيز پيوسته مراقب و مواظب ايشان بود. با اين كه ابوطالب (عليه السلام) وضع مالي نسبتا خوبي نداشت، خود و همسر گراميشان فاطمه بنت اسد (مادر گرامي حضرت علي عليه السلام) در خدمت و نگهداري ايشان كوشا بودند.

حضور پيامبر اكرم در خانه عمو عادي نبود. آنجا نيز نشانه هاي بزرگي ايشان همه جا ديده مي شد و خير و بركت به خانه ابوطالب (عليه السلام) آمده بود. فاطمه بنت اسد مي گويد از زماني كه پيامبر به خانه آنها آمده بود، درختي كه ساليان سال خشك بود، سبز شده و ميوه مي داد.

همچنين از ابوطالب نقل است در شب ها از آن حضرت، سخنان و دعاها و مناجات هايي مي شنيدند.

در رسم عرب نبود كه در هنگام غذا خوردن و آشاميدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان سنين طفوليت عادت داشتند كه تا نام خدا را نمي برند، نمي خوردند و نمي آشاميدند و هنگامي كه از طعام دست مي كشيدند، شكر خدا را مي كردند.


سفر به سوي شام


بازرگانان قريش براي تجارت طبق معمول، هر سال يك بار به سوي شام و يك بار به سوي يمن مي رفتند. حضرت ابوطالب، شيخ قريش، نيز گاهي در اين سفرهاي تجارتي شركت مي كردند. هنگامي كه پيامبر دوازده ساله بودند به همراه عمويشان در يكي از اين سفرهاي تجارتي شركت نمودند. (همانطور كه گفته شد، پس از مرگ عبدالمطلب، پيامبر تحت كفالت عموي خويش حضرت ابوطالب بودند.)

كاروان هنوز به مقصد خويش نرسيده بود كه در بيرون شهر "بّصري" توقف كوتاهي كرد.

ساليان درازي بود كه راهبي به نام "بُحيرا" كه دانشمند مذهب حضرت مسيح (عليه السلام) بود و اطلاعات وسيع و دقيقي از آن داشت، در صومعه خود در اين سرزمين زندگي مي كرد. بُحيرا هنگام عبور اين كاروان برخلاف ساليان گذشته از صومعه خود بيرون آمد و آنها را به غذا دعوت كرد. او در تمام مدت پذيرايي از ميهمانان، در جستجوي چيزي بود و سرانجام گمشده خود را در محمد نوجوان (صلي الله عليه و آله و سلم) يافت.

او با دقت فراوان حركات و اعمال و سيماي ايشان را مي نگريست و بعد از غذا، هنگامي كه همه رفتند، نزد پيامبر آمد و از ايشان سوالاتي در مورد حالات و زندگاني آن حضرت به عمل آورد. آنگاه به پشت شانه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نگاه كرد، و در ميان دو كتف ايشان به جستجوي خالي كه بعدها مهر نبوت نام گرفت، پرداخت و آن را بدان شكل كه انتظار داشت يافت.

سپس به ابوطالب (عليه السلام) گفت كه اين نوجوان در آينده شأني عظيم خواهد يافت. (و در آخر به ابوطالب توصيه كرد كه رسول خدا را براي اين كه از خطر يهوديان در امان بمانند به شهر خويش بازگرداند.)

هنگامي كه به شام رسيدند، حضرتش در سايه درختي نزديك صومعه يكي از راهبان فرود آمدند.

راهب از ميسره پرسيد كه " آن شخص كه زير اين درخت نشسته كيست؟"

ميسره پاسخ داد كه "ايشان يكي از مردمان قريش و اهل حرم (شهر مكه) است."

راهب گفت "سوگند به خدا كه جز پيامبر كسي ديگر زير اين درخت ننشسته است."

دوران جواني:


پيمان جوانمردان


يكي ديگر از وقايع مهم زنگي پيامبر در قبل از بعثت، شركت ايشان در پيماني به نام "پيمان جوانمردان" است.

قبيله هاي ساكن در مكه با يكديگر خويشاوند بودند و پيمان هايي در ميانشان وجود داشت. به اين دليل و دلايل ديگر، هر قبيله از تعرض قبيله ديگر مصون بود. اما اگر غريبي به شهر مي آمد و به او ستمي مي رسيد، هيچ مدافع و فريادرسي نداشت.

يكبار مردي از قبيله اي كوچك براي تجارت به مكه آمد، در مكه "عاصِ بن وائِل" از او كالايش را خريد، اما بهايش را نپرداخت. مرد غريبه در برابر ظلمي كه به او شده بود از قريش ياري خواست، اما هيچ كس به فريادش نرسيد.

اين حادثه در گروهي از جوانان مكه تاثير جدي ايجاد كرد، از اين رو چند تن از جوانان قريش در خانه يكي از بزرگان خود جمع شدند و پيماني بستند كه به موجب آن نگذارند به هيچ غريبي در شهر مكه ستمي برسد. و در برابر هر ستم آن قدر بايستند تا حق به حق دار باز گردد و نام اين پيمان حِلفّ الفُضول قرار داده شد. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز در اين پيمان شركت كردند (ايشان از اعضاي اصلي اين پيمان بوده اند)، كه بعدها از آن به نيكي ياد مي نمودند.

در رسم عرب نبود كه در هنگام غذا خوردن و آشاميدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان سنين طفوليت عادت داشتند كه تا نام خدا را نمي برند، نمي خوردند و نمي آشاميدند و هنگامي كه از طعام دست مي كشيدند، شكر خدا را مي كردند.

حضرت خديجه سلام الله عليها


قبل از اين كه در مورد ازدواج پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با حضرت خديجه (سلام الله عليها) مطالبي بيان گردد لازم است تا مختصري با آن بزرگوار و خصوصياتشان آشنا شويم.

حضرت خديجه اولين بانويي است كه دعوت رسول گرانقدر را لبيك گفت و به پيام آسماني آن حضرت پاسخ مثبت داد.

به نقل از مورخان، ايشان 68 سال پيش از هجرت متولد شده اند. (كه البته نقل هاي ديگري در اين زمينه وجود دارد.) پدر آن حضرت خُوُيلِد بن اسد و مادر ايشان فاطمه دختر زائِده بوده كه از جهت پدر با پيامبر نسبت خويشاوندي داشته اند.

بنا بر تحقيق پاره اي از محققان حضرت زهرا (سلام الله عليها) تنها دختر ايشان بوده اند اما عموم مورخان براي ايشان فرزندان ديگري ذكر مي كنند.

حضرت خديجه (سلام الله عليها) از اخلاق پسنديده و صفات برجسته برخوردار بوده و به انديشمندي و تيز هوشي و پاكدامني نام و نشان داشته اند تا آنجا كه در دوران جاهليت، كه در ميان مردم رسومي چون دختر كُشي رواج داشته و زنان از اهميت كمي برخوردار بوده و فساد در ميان آنان وجود داشت، از آن بانو به عنوان طاهره - يعني پاك - ياد مي شد. البته براي ايشان القاب ديگري چون مباركه و سيده نساء قريش (بانوي زنان قريش) نيز ذكر كرده اند.

حضرت خديجه (سلام الله عليها) كه از بزرگترين ثروتمندان قريش به شمار مي رفتند، به تجارت مي پرداختند. بدين صورت كه افرادي را با اموال خويش به شهرهاي ديگر چون يمن مي فرستادند و آن مردان به داد و ستد پرداخته و در سود اين تجارت با حضرت خديجه (سلام الله عليها) شريك مي شدند.

اما با اين كه تمام بزرگان قريش مايل به ازدواج با آن حضرت بودند، ايشان شخصا از پيامبر كه از نظر مالي تفاوت چشمگيري با ايشان داشتند، تقاضاي ازدواج كرده و پس از ازدواج با آن حضرت تمام مال و ثروت خويش را در راه نشر حقايق دين در اختيار همسر گراميش - پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)  قرار دادند، تا آنجا كه رسول خدا فرمودند:

"ما نَنفَعُني مالٌ قَطُّ مِثلَ ما نَفَعُني مالُ خَديجهُ"؛ هيچ مالي چون مال خديجه مرا سود نبخشيد.

در سال ششم بعثت كه قريش رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و بني هاشم را در شعب ابوطالب تحت محاصره شديد قرار داد، حضرت خديجه (سلام الله عليها) با استفاده از دارايي و نفوذ خويش در ميان قريش به ياري محاصره شدگان شتافتند و به اندازه اي از مال خود بخشيدند كه سرانجام خودشان نيز به سختي افتادند و همانطور كه در تاريخ آمده است از آن ثروت فراوان در هنگام مرگ چيزي به جا نمانده بود.

مقام و منزلت اين بانوي بزرگ اسلام در صدر زنان جهان قرار گرفته و روايت هاي مختلفي ايشان را، هم مرتبه حضرت مريم مادر گرامي حضرت عيسي (عليه السلام) دانسته و از آن حضرت به عنوان يكي از چهار زن برتر ياد كرده است. در روايتي از پيامبر است كه مي فرمايند:

«اَفضَلُ نِساءِ الجنّهِ اَربُعّ: "خَديجُهّ بِنتُ خوُيلِد، فاطمهّ بِنتُ مّحُمد، و مُريمّ بنتُ عِمرانُ و آسيهّ بِنتُ مّزاحِمُ، امراَهّ فِرعُونُ"»؛ "برترين زنان بهشت چهار نفر باشند، خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون."

همچنين چندين بار نقل شده كه جبرئيل - فرشته وحي - بر پيامبر اكرم نازل شده و از جانب خداي تبارك و تعالي براي آن حضرت پيام سلام آورده است، كه اين امر اشاره به عظمت آن بزرگوار دارد زيرا همانطور كه در قرآن آمده است خداوند بر انبيا بزرگ خويش سلام فرستاده است.

جبرئيل گفته است: "اي محمد، بر خديجه از جانب پروردگارش سلام بر خوان." پس پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: "اي خديجه اين جبرئيل است كه از پروردگارت بر تو سلام مي گويد." پس خديجه گفت: "خداوند خود سلام است و سلام از اوست و بر جبرئيل سلام باد."

حضرت خديجه (سلام الله عليها) از مقام خاصي نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) برخوردار بودند؛ بطوري كه تا هنگامي كه ايشان زنده بودند، پيامبر ازدواج نكردند. در منزلت آن بانو همين بس كه پيامبر سال فوت ايشان را كه مصادف با وفات حضرت ابوطالب (عليه السلام) نيز بود، عام الحزن يعني سال غم ياد كردند.

بعد از فوت ايشان نيز همانطور كه در تاريخ روايت شده است، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از ايشان بارها و بارها به نيكي ياد مي كردند.

از عايشه - يكي از زنان پيامبر - است كه گفت: "رسول الله از خانه بيرون نمي آمد جز اين كه خديجه را ياد مي كرد و از او به نيكي ستايش مي نمود."

در نقل ديگري از عايشه است: «هر گاه رسول خدا گوسفندي را ذبح مي كرد مي گفت: "آن را براي دوستان خديجه بفرستيد." پس روزي علت اين امر را پرسيدم. گفت: "من دوست خديجه را هم دوست مي دارم."»

حال پس از ذكر اين مختصر و آشنايي با علو مقام حضرت خديجه به روشني مي توان دريافت كه از چه رو اين افتخار نصيب ايشان گشته تا همسر گرامي رسول خدا و مادر حضرت زهرا (سلام الله عليها) - بانوي بانوان عالم- باشند.


ازدواج پيامبر اكرم با حضرت خديجه عليهاالسلام


همانطوري كه در قسمت پيشين بدان اشاره شد حضرت خديجه (سلام الله عليها) بازرگان بودند و از ثروتمندان قريش به شمار مي رفتند. ايشان گروهي از مردان را براي تجارت به شهرهاي مختلف فرستاده و آنها پس از داد و ستد با اموال آن بانو در سود اين عمل با ايشان سهيم مي شدند.

چون حضرت خديجه (سلام الله عليها) از راستگويي و امانتداري و صفات پسنديده رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) (كه زبانزد خاص و عام بود) اطلاع يافتند به ايشان پيشنهاد دادند كه براي تجارت به سوي شام رفته و سهمي بيشتر از تاجران ديگر برگيرند.

پيامبر نيز پذيرفتند و به همراه ميسره - غلام مخصوص حضرت خديجه(سلام الله عليها) - و مقداري كالاي گرانبها عازم شام شدند.

هنگامي كه به شام رسيدند، حضرتش در سايه درختي نزديك صومعه يكي از راهبان فرود آمدند.

راهب از ميسره پرسيد كه " آن شخص كه زير اين درخت نشسته كيست؟"

ميسره پاسخ داد كه "ايشان يكي از مردمان قريش و اهل حرم (شهر مكه) است."

راهب گفت "سوگند به خدا كه جز پيامبر كسي ديگر زير اين درخت ننشسته است."


پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) كالاهايي كه با خود آورده بودند را فروخته و آنچه مي خواستند خريدند و به سوي مكه بازگشتند.

در اين سفر همه تجار سود بردند. به خصوص رسول اكرم كه از ديگران سود بيشتري نصيبشان گرديد. پس از بازگشت هنگامي كه حضرت خديجه (سلام الله عليها) از ميسره درباره پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سوال كردند، ميسره پاسخ داد كه تمام كارهاي ايشان حساب شده و منظم و بر اساس عقل است. همچنين او وقايعي كه در سفر رخ داده بود را بيان كرده و گفت: هنگامي كه يكي از تجار از پيامبر خواسته بود كه به "لات "و "عّزّي"، دو بت مشهور در مكه ياد كند، ايشان امتناع كرده و گفته اند: "چيزي نزد من پست تر از لات و عّزّي نيست."

پس از اين كه حضرت خديجه (سلام الله عليها) از اين جريانات مطلع گشتند شخصي را نزد رسول خدا فرستاده و توسط او پيغام دادند كه به علت شرف و نسب والاي پيامبر در ميان قومشان و خصايصي چون امانتداري، راستگويي و نيكخويي، مايل به ازدواج با ايشان مي باشند.

چون پيامبر از اين موضوع با خبر شدند، عموهاي خويش را خبر كرده و آنها را به خواستگاري حضرت خديجه فرستادند.

در اين مجلس حضرت ابوطالب (عليه السلام) - عموي ايشان - سخن را آغاز كرده و پس از حمد و ثناي الهي و ذكر پاره اي از خصوصيات رسول خدا، از حضرت خديجه (سلام الله عليها) خواستگاري كردند. آن بانو نيز قبول كرده و بدين ترتيب خود را به تزويج پيامبر درآوردند.

در اين زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) 25 سال و بنا به گفته اكثر مورخان حضرت خديجه (سلام الله عليها) 40 سال داشته اند. (البته براي ايشان سنين كمتري هم ذكر كرده اند.)


نصب حُجُر الاَسود


حادثه مهم ديگري كه پيش از بعثت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) رخ داد كه موقعيت ايشان را در ديده مردم مكه نشان مي دهد، داستان نصب حجر الاسود است. همانطور كه در تاريخ آمده است قبل از بعثت، خانه خدا - كعبه - مورد احترام و تقدس اعراب بود و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و برخي اجداد ايشان به دور اين مكان طواف مي كردند.

سالي، سيلي در مكه جاري شد كه باعث ويراني ديوارهاي خانه خدا گشت. و قريش كه زمامداري كعبه را به عهده داشتند، تصميم به مرمت آن گرفتند.

آنها ديوارها را بالا بردند و هنگامي كه خواستند حجرالاسود كه سنگ مقدسي است در سر جاي خود نصب كنند، بين اين كه افتخار نصب اين سنگ مقدس نصيب چه قبيله اي شود ميان آنها اختلاف پيش آمد و كار بالا گرفت تا جايي كه نزديك بود ميان آنها جنگ خونيني در بگيرد.

بالاخره پيرمرد سالخورده اي كه مورد احترام قريش بود، پيشنهاد كرد كه هر كسي را كه ابتدا از در مسجد وارد شود به داوري بپذيرند كه اين پيشنهاد مورد استقبال همه قرار گرفت.

در اين هنگام بود كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از در مسجد وارد شدند و بزرگان قريش امانتداري ايشان را تصديق كرده و داوري ايشان را پذيرفتند.

رسول اكرم نيز دستور دادند تا جامه اي روي زمين پهن كنند. سپس ايشان حجرالاسود را ميان آن جامه قرار داده و گفتند تا رئيس هر قبيله يك گوشه از جامه را بردارد.

چون جامه را برداشتند و آن را بالا بردند، شخص پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سنگ را برداشتند و آن را بر جاي خود قرار دادند و با اين داوري خردمندانه از خونريزي بزرگي جلوگيري مي كردند.

اين حادثه مي رساند كه با اين كه پيامبر در هنگام وقوع اين ماجرا جواني 35 ساله بودند، تا چه حد مورد احترام قريش و ديگران بوده و همگي به امانتداري و درستكاري و درايت ايشان تصديق داشتند.

خصوصيات اخلاقي پيامبر اكرم


با جستجو در زندگي بزرگان و دقت و تأمل در حالات روحي آنها مي توان به كمالات و خصال برجسته آنها پي برده و آنها را بيشتر شناخت. از اين بالاتر با نگاهي به مراحل مختلف زندگي پيامبر بزرگ اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علاوه بر اين كه با خصوصيات اخلاقي ايشان آشنا مي شويم؛ از ايشان به عنوان يك نمونه برتر و يك انسان كامل سرمشق و الگو مي گيريم.

خلاصه زندگي چهل ساله پيش از بعثت ايشان را عفت و پاكدامني، امانت و صداقت، راستي و درستي، احسان و نيكي به بينوايان و زيردستان، تنفر از پليدي هاي اخلاقي حاكم بر روزگار و بتان و بت پرستان تشكيل مي دهد.

اخلاق پسنديده و رفتار جوانمردانه و نيكويي كه در پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ديده مي شد و همگان را به ستايش و احترام وامي داشت، سبب گرديد تا خداوند در قرآن ايشان را ستايش كرده و ايشان را صاحب خلق عظيم بداند.

رسول خدا از همان ابتداي جواني در ميان مردم به لقب «امين» مشهور گشته و مردم اموال خويش را نزد ايشان به امانت مي گذاشتند.

حتي هنگامي كه حضرتش تصميم به مهاجرت از مكه به مدينه گرفتند، با اين كه جو دشمني با ايشان، بر مردم شهر حكومت داشت، هيچ كس در امانتداري و جوانمردي ايشان ترديد نداشته و همگان، باز چون دوران قبل از بعثت اموال و اشياء گرانبهاي خويش را نزد ايشان به وديعه مي نهادند، لذا پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) حضرت علي (عليه السلام) را جهت پرداخت بدهي ها و تحويل اماناتي كه از مردم نزد ايشان بود، تعيين فرمودند.

پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هرگز با مردم مكه و بزم هاي شبانه و عيش و نوش هاي آنها همراه نبوده و از وضع موجود رنج مي بردند، از اين رو گاهي مدت ها به كوه حرا مي رفتند و در آنجا تفكر و عبادت مي پرداختند.

رسول خدا همواره هنگام غذا خوردن نام خدا را به زبان جاري مي نمودند و از گوشت هايي كه به طور نامشروع ذبح شده بود خودداري مي كردند.

ايشان مانند ساير انبياء قسمتي از دوران نوجواني خويش را به شباني مي پرداختند. پيامبران با اين شغل بيشتر از فساد و پليدي جامعه زمان خود دور شده و صبوري و تحمل و مهرباني را تجربه مي كردند و سرانجام با ديدن آثار نظم و قدرت خداوند در طبيعت به آخرين درجات يقين و ايمان مي رسيدند.

در دوران جواني نيز همانطور كه در قسمت "ازدواج پيامبر" نيز به آن اشاره شده ايشان براي مدتي به تجارت پرداخته اند، كه همانطوركه گفته شد، رفتار و اخلاق و جوانمردي رسول خدا در اين دوران باعث شيفتگي حضرت خديجه نسبت به ايشان و سرانجام پيشنهاد ازدواج با آن حضرت شد.

البته شايان ذكر است كه در اينجا به پاره اي از خصوصيات آن حضرت اشاره شده و در مطلب "خصوصيات اخلاقي پيامبر" به اين موضوع عميق تر مي پردازيم.





Share
1 | رئوف | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٦ اسفند ١٣٨٧ |
سلام! 1- آيا دايه پيامبر بزرگوارمان موحد بودند؟ آيا عدم موحد بودن خانواده اي كه پيامبر در آن رشد و پرورش يافته مي تواند بي تاثير باشد؟ 2- منظور از مسجد در قضيه حجر الاسود چيست؟ با تشكر از زحمات فراوان عزيزان.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- هر كسي كه در زمان جاهليت مي زيسته است ، كافر نبوده و بسياري بر دين ابراهيم خليل الله و موحد بوده اند ؛ در مورد حليمه سعديه دايه گرامي رسول خدا (ص) آمده است كه او به خاطر شكر خداوند به اين مقام رسيد كه دايه حضرت شد ؛ و رواياتي كه در مورد او وارد شده است با مشرك بودن او سازگار نيست
مناقب آل أبي طالب ابن شهر آشوب ج 1 ص 32
(جز تعدادي از روايات كه با سند ضعيف در مورد او آمده است و قابل استشهاد نيست)
2- مقصود از مسجد ، مسجد الحرام است .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 | momen abdullah | , مالزی | ١٢:٠٠ - ١٢ اسفند ١٣٨٨ |
مقاله‌اي زيبا و وزين بود. اجرتان با محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله). « ثُوُيبِه َاسلَميه؛ که مدتي به پيامبر شير داد. به خاطر اين امر او تا آخر عمرش مورد احترام رسول خدا و همسر گراميشان حضرت خديجه عليهاالسلام بود و رسول خدا از شنيدن خبر فوت او متاثر گشتند» آيا اين مطلب در منابع شيعي آمده است؟ آيا ممکن است که کنيز ابولهب ملعون دايه پيامبر (صلي الله عليه و اله) باشد؟ مگر ما معتقد نيستيم که غداي کودک بايد حلال باشد؟ يا علي

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

اين مطلب در هيچ يك از منابع معتبر شيعه يافت نشد !

البته حلال بودن غذاي رسول خدا (ص) منافاتي با شير خوردن از كنيز ابولهب ندارد ! زيرا شايد واقعا ملك او بوده است ! يا به رضاي خويش به رسول خدا (ص) شير داده است !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

3 | احمد رونقي | , ایران | ١٠:٠٧ - ١١ اسفند ١٣٨٩ |
سلام عليکم داستان سفر به شام در روايات شيعه چه ميزان سنديت دارد؟ عده‌اي بر اين باورند چنين اتفاقي ، نبوده است و اصلا شخصيتي به نام بحيرا با پيامبر در نوجواني ديدار نداشته است. با سپاس و احترام

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

بحيرا يك امر ثابت در كتب شيعه و اهل سنت است ، و شكي در وجود او وجود ندارد (روايات بسياري هم در كتب شيعه و هم در كتب اهل سنت در مورد او وجود دارد)

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها