2022 May 28 - شنبه 07 خرداد 1401
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
کد مطلب: ٦٣٨٧ تاریخ انتشار: ٢٨ دي ١٣٩٦ - ٠١:٠٠ تعداد بازدید: 58727
مقالات » پیامبر اکرم (ص)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب

مواضع عمر بن خطاب درقبال اعمال نادرست خالد و رد دفاع كوركورانه از خالد

خالد بن وليد يكي از اصحاب پيامبر است كه در سال شش يا هفت هجري بعد از صلح حديبيه مسلمان شد وي قبل از مسلمان شد فرماندهي از فرماندهان لشگر كفر در بدر احزاب و خندق بود و كسي بود كه در جنگ احد با حمله به مسلمانان از شكاف كوه بزرگترين ضربه در احد را به اسلام وارد آورد و بعد از اين اقدام خالد بود كه حمزه سيدالشهداء عموي پيامبر به شهادت رسيد ، اما عده اي سعي در توجيه اعمال او و دفاع از او را دارند و با دادن القابي مانند سيف الاسلام سعي در تغيير نظر مسلمانان نسبت به خالد دارند . امام آنچه مهم است نظر خود صحابه خصوصا شخص عمر درباره خالد بن وليد است كه اگر اهل سنت اصرار بر دفاع از خالد داشته باشند در واقع نظرات خليفه دوم را رد كرده اند و به مخالفت با وي پرداخته اند اينك براي روشن شدن افكار مسلمانان برخي از برخوردها و واكنشهاي عمر بن الخطاب نسبت به خالد را ذكر مي كنيم تا مشخص شود نظر وي نسبت به سيف الاسلام خالد بن وليد چه بوده است.

عزل خالد نخستين اقدام حكومت عمر

زماني كه عمر به خلافت رسيد اولين كاري كه انجام داد عزل خالد بن وليد از امارت شام بود.

ولما ولي سيدنا عمر رضي الله تعالي عنه الخلافة أول شيء بدأ به عزل خالدا.

سيره حلبيه ج 3 ص 213- البداية و النهاية ابن كثير ج 7 ص 23 - به اين مضمون تاريخ الاسلام ذهبي ج 3 ص 123- الوافي بالوفيان صفدي ج 16 ص 329-

زماني كه آقاي ما عمر به خلافت رسيد اولين كاري كه انجام داد عزل خالد بود.

دستورعمر به برداشتن عمامه از سر خالد و برگرداندن نصف مال او به بيت المال

زماني كه عمر خالد را عزل كرد و ابوعبيده جراح را به جاي او گمارد دستور داد اگر از كارش توبه نكرد عمامه را از سر او بردار:

وكتب عمر إلي أبي عبيدة إن أكذب خالد نفسه فهو أمير علي ما كان عليه، وإن لم يكذب نفسه فهو معزول، فانزع عمامته عن رأسه وقاسمه ماله نصفين. فلما قال أبو عبيدة ذلك لخالد قال له خالد أمهلني حتي أستشير أختي، فذهب إلي أخته فاطمة - وكانت تحت الحارث بن هشام - فاستشارها في ذلك، فقالت له: إن عمر لا يحبك أبدا، وإنه سيعزلك وإن كذبت نفسك. فقال لها: صدقت والله. فقاسمه أبو عبيدة حتي أخذ [إحدي] نعليه وترك له الأخري.

البداية و النهاية ابن كثير ج 7 ص 23- سيره حلبيه ج 3 ص 213

عمر نامه اي به ابوعبيده نوشت كه اگر خالد اشتباهش را پذيرفت پس او بر امارت خود باقي است و اگر نپذيرفت پس او عزل مي شود پس عمامه او را از سرش بردار و مال او را دو نصف كن. پس زماني كه ابوعبيده اين مطلب را به خالد گفت خالد گفت مهلت بده تا با خواهرم مشورت كنم - خواهرش زن حارث بن هشام بود- پس با او مشورت كرد پس خواهرش به او گفت عمر تو را اصلا دوست ندارد و حتما تو را عزل خواهد كرد حتي اگر اشتباهت را بپذيري خالد به او گفت به خدا قسم راست گفتي. (واشتباهش را نپذيرفت) پس ابوعبيده مال او را تقسيم كرد حيت يك لنگه كفشش را برداشت و ديگري را گذاشت.

عمر و خيانت خالد به بيت المال

وبلغه أن خالدا أعطي الأشعث بن قيس عشرة آلاف وقد قصده ابتغاء إحسانه فأرسل لأبي عبيدة أن يصعد المنبر ويوقف خالدا بين يديه وينزع عمامته وقلنسوته ويقيده بعمامته لأن العشرة آلاف إن كان دفعها من ماله فهو سرف وإن كان من مال المسلمين فهي خيانة.

السيرة الحلبيه ج 3 ص 213.

به او خبر رسيد كه خالد به اشعث بن قيس ده هزار دينار هديه داده است و اين كار را از روي دوستي به او داده است پس به ابوعبيده نامه نوشت كه بر منبر مي روي و خالد را مقابلت قرار مي دهي و عمامه و كلاه خود او را بر مي داري و او را با عمامه اش مي بندي چرا كه اگر اين ده هزار دينار را از مال خودش داده كه اسراف است و اگر از مال مسلمانان است كه خيانت است.

شكستن پاي عمر و كينه او

علماي اهل سنت نقل كرده اند كه عمر و خالد كه پسرخاله نيز بودند با هم كشتي گرفتند و خالد ساق پاي عمر را شكست و همين مسئله موجب عداوت و كينه عمر شد:

أخبرنا أبو الحسن بن قبيس أنا أبو الحسن بن أبي الحديد أنا جدي أبو بكر أنا أبو محمد بن زبر نا محمد بن سليمان بن داود المنقري البصري نا أبو عثمان المازني نا الأصمعي عن سلمة بن بلال عن مجالد بن سعيد عن الشعبي قال اصطرع عمر بن الخطاب وخالد بن الوليد وهما غلامان وكان خالدا ابن خال عمر فكسر خالد ساق عمر فعولجت وجبرت وكان ذلك سبب العداوة بينهما.

تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 267- البتداية و النهاية ابن كثير ج 7 ص 131- سيره حلبيه ج 3 ص 231.

مجالد بن سعيد از شعبي نقل مي كند كه گفت : عمر و خالد بن وليد در كودكي با يكديگر كشتي مي گرفتند و خالد پسر خاله عمر بود پس خالد ساق پاي عمر را شكست پس معالجه كردند و خوب شد و اين مسئله موجب دشمني بين آن دو شد.

لقب دادن عدو الله به خالد سيف الله

وقدم خالد علي أبي بكر فقال له عمر يا عدو الله قتلت امرأ مسلما ثم نزوت علي امرأته لأرجمنك

اسد الغابة ج 4 ص 296- تاريخ الاسلام ذهبي ج 3 ص 36.

خالد (پس از بازگشت از تقل مالك بن نويره) نزد ابوبكر آمد پس عمر به او گفت اي دشمن خدا مردي از مسلمانان را كشتي و با همسرش همبستر شدي تو را سنگسار خواهم كرد.

همچنين طبري در تاريخش مي نويسد:

وأقبل خالد بن الوليد قافلا حتي دخل المسجد وعليه قباء له عليه صدأ الحديد معتجرا بعمامة له قد غرز في عمامته أسهما فلما أن دخل المسجد قام إليه عمر فانتزع الأسهم من رأسه فحطمها ثم قال أرئاء قتلت امرءا مسلما ثم نزوت علي امرأته والله لأرجمنك بأحجارك.

تاريخ طبري ج 2 ص 504 - الكامل في التاريخ ابن اثير ج 2 ص 359- امتاع الاسماع ج 14 ص 240

خالد بن وليد بدون توجه به مسجد آمد و روي دوش او قبايي بود كه جاي شمشير در آن بود و عمامه اي پوشيده بود كه در آن تيرهايي قرار داده بود پس زماني كه داخل مسجد شد عمر بلند شد و تيرها را از عمامه او در آورد و شكست سپس به او گفت آيا ريا مي كني مرد مسلماني را كشتي و با همسرش همبستر شدي به خدا قسم تو را با سنگي كه خود درست كردي سنگسار خواهم كرد.

تعبير عمر از شمشير سيف الله به شمشير ظلم

وقال عمر لأبي بكر إن في سيف خالد رهقا فإن لم يكن هذا حقا حق عليه أن تقيده.

تاريخ طبري ج 2 ص 503 - الاصابة ابن حجر ج 5 ص 561- تاريخ الاسلام ج 3 ص 37

عمر به ابوبكر گفت به درستي كه در شمشير خالد ظلم وجود دارد ؛ پس اگر اين (عزل او ) حق نيست اين حق است كه او را محدود گرداني.

ابن عساكر اين چنين نقل مي كند:

قال عمر ان في سيف الله خالد رهقا.

تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 285.

عمر گفت : در خالد سيف الله ظلم وجود دارد.

نقل طبري شمشير خالد را ظالم مي دانست اما نقل ابن عساكر خود خالد را ظالم مي داند.

اعتراض عمر به پوشيدن حرير

أخبرنا أبو الحسن بن قبيس أنا أبو الحسن بن أبي الحديد أنا جدي أبو بكر أنا أبو محمد بن زبر نا العباس بن محمد نا الأصمعي عن ابن عون عن محمد أن خالد بن الوليد دخل علي عمر وعلي خالد قميص حرير فقال له عمر ما هذا يا خالد قال وما بأسه يا أمير المؤمنين أليس قد لبسه ابن عوف قال وأنت مثل ابن عوف ولك مثل ما لابن عوف ثم امر من حضره فمزقوه.

فتح الباري ابن حجر ج 6 ص 74- تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 269- سير اعلام النبلاء ذهبي ج 1 ص 380- تحفة الاحوذي مباركفوري ج 5 ص 316.

خالد بن وليد نزد عمر آمد در حاليكه پيراهن حرير پوشيده بود عمر به او گفت : خلد اين چه لباسي است كه پوشيدی؟ خالد گفت: چه اشكالي دارد اي امير المومنين آيا ابن عوف لباس حرير نمي پوشد عمر گفت: آيا تو مثل ابن عوف هستي و فضايل تو مثل ابن عوف است سپس به كساني كه حاضر بودند دستور داد كه لباس او را پاره كنند.

عمر و رياي خالد

أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الباقي أنا الحسن بن علي أنا محمد بن العباس أنا أحمد بن معروف نا الحسين بن الفهم نا محمد بن سعد أنا مسلم بن إبراهيم نا جويرية بن أسماء عن نافع قال لما قدم خالد بن الوليد من الشام قدم وفي عمامته أسهم ملطخة بالدم قد جعلها في عمامته فاستقبله عمر لما دخل المسجد فنزعها من عمامته فقال أتدخل مسجد النبي ( صلي الله عليه وسلم ) ومعك أسهم فيها دم وقد جاهدت وقاتلت وقد جاهد المسلمون قبلك وقاتلوا.

تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 269- سير اعلام النبلاء ج 1 ص 380.

زماني كه خالد از شام برگشت در عمامه خود تيرهايي گذاشته بود كه خون آلود بود پس زماني كه عمر در مسجد بود نزد او آمد پس آنها را از عمامه او برداشت پس گفت آيا وارد مسجد پيغمبر مي شوي در حاليكه همراهت تيرهاي خون آلود است و تو جهادت كردي و جنگيدي در حاليكه مسلمانان قبل از تو نيز جهاد كردند و جنگيدند.

همراهي عمر با عبدالرحمن در مخالفت با خالد

بعدما صنع ببني جذيمة ما صنع عاب عبد الرحمن بن عوف علي خالد ما صنع قال يا خالد أخذت بأمر الجاهلية قتلتهم بعمك الفاكه قاتلك الله قال وأعانه عمر بن الخطاب علي خالد.

تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر ج 16 ص 234- سير اعلام النبلاء ج 1 ص 370.

بعد از آن كارهايي كه (خالد) در بني جذيمه آن كارها را كرد عبدالرحمن بن عوف بر او اشكال گرفت و گفت اي خالد تو به شيوه جاهليت برخورد كردي و آن را به انتقام عمويت كشتي خدا تو را بكشد و عمربن الخطاب او را در دعواي با خالد ياري كرد.

همچنين ابن عساكر مي نويسد:

قال عمر لخالد ويحك يا خالد أخذت بني جذيمة بالذي كان من أمر الجاهلية أو ليس الإسلام قد محا ما كان في الجاهلية.

تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر ج 16 ص 234

عمر به خالد گفت : واي بر تو با بني جذيمه به شيوه جاهليت برخورد كردي آيا اسلام رسوم جاهلي را نابود نكرد.

عمر و درخواست عزل خالد از ابوبكر

أن أبا بكر بعث خالد بن الوليد إلي بني سليم حين ارتدوا عن الإسلام فقتل وحرق بالنار فكلم عمر أبا بكر فقال بعثت رجلا يعذب بعذاب الله انزعه.

تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 240.

ابوبكر خالد را به سمت قبيله بني سليم زماني كه از اسلام مرتد شده بودند اعزام كرد پس خالد آنها را كشت و با آتش سوزاند پس عمر به ابوبكر گفت: كسي را فرستادي كه به عذاب الهي عقاب مي كند او را عزل كن.

يعني تنها كاري كه خالد انجام مي دهد اين است كه افراد را مي كشد و مي سوزاند.

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)



Share
1 | صادق راستگو | | ١٢:٠٠ - ٢٧ فروردين ١٣٨٧ |
باسلام و تحيت .
بنظر حقير اگر اين مطالب را طفل خردسالي بشنود پي به عدم حقانيت فرقه ضاله وهابيت كه خود را كاتو ليك تر از پاپ ؟ ! ! ميدانندخواهد برد فلذا در تعجبم چگونه اساتيد جليل القدر و مفتيان بي سواد و بي دين عربستان سعودي ( بقول امام ره : حجاز )كه مدعي علم و دانش و دين در سراسر عالم هستند با علم و آگاهي به اينگونه مطالب و همچنين اقارير مكتوب و مستند مورخين مورد تائيد و تكريم خودشان در ارتباط با حديث ثقلين و حقانيت مولا و مقتدايم اميرالمومنين علي بن ابيطالب ع و يازده فرزندش باز هم بر عقايد جنايتكارانه خودشان پاي ميفشارند ! !
آيا اين مطلب ساختگيبودن اين فرقه ضاله را توسط استعمار پير براي مطامع دنيوي اثبات نميكند ؟
2 | لطيف سراواني | | ١٢:٠٠ - ٢٠ مرداد ١٣٨٧ |
مطالب بسيار جالب بود و به نوعي رسوا كننده .من اهل تسنن را مظلوم ميدانم زيرا كه انها هيچ گناهي ندارند يك عده ادم سود جو براي منافع خود مسايلي را مطرح كرده و مسايلي را پنهان كردند و نام خود را مولوي و مولانا و... گذاشتند فقط درخواستي كه از انها دارم اين است كه برادران تا وقت داريد مطالعه كنيد به يقين برسيد و توبه كنيد زيرا شما ندانسته جز منفورين هستيد
3 | اميد كمانگر | | ١٢:٠٠ - ٠٢ شهریور ١٣٨٧ |
اين همه مطلب كه نوشتين همش چرت و دروغه .
حضرت عمر در زمان خلافتش در چند جنگ حضرت خالد ابن وليد را فرمانده سپاه مسلمانان كرد
4 | تپانچه | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ٢٦ مهر ١٣٨٧ |
باسلام
جناب آقاي اميد کمانگر
چقدر خوب بود لااقل مدرک سخنتان را ارايه مي نموديد تا ما نيز بهره مند!!! شويم.
ارادتمند تمام حق جويان/تپانچه
5 | را را را | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ٢٤ آبان ١٣٨٧ |
سلام و خسته نباشيد فراوان
آقا كربلا تو عشقه
6 | محمد رحمتي | Iran - Robāţ Karīm | ١٢:٠٠ - ١٤ آذر ١٣٨٧ |
سلام
اگه با ديد باز بنگريد بيشترين فتوحات در زمان حضرت خالد بوده
كسي كه خود پيامبر بهش لقب سيف الله داده

پاسخ:
با سلام

جهت آشنايي بهتر با جناب خالد بن وليد بهتر است (ومخصوصا لقب سيف الله اي ايشان!!!) مقاله ذيل را با دقت مطالعه نماييد:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=95

معاونت اطلاع رساني
7 | اميد خزاعي | | ١٢:٠٠ - ١٨ آذر ١٣٨٧ |
شما نمي دونم چي دين و مذهبي داري ولي مي گويم مثل ؟؟؟؟؟ دروغ مي گي اگر خيلي مردي بيا بحث كنيم
8 | سيد حسين | | ١٢:٠٠ - ٠٩ دي ١٣٨٧ |
جناب محمد رحمتي

بهتر است برويد معلومات خود را زياد كنيد خالد بن وليد در جنگ هاي بدر و احد و خندق در جبهه كفار بوده بر عليه مسلمانان شمشير زده و حتي آن طور كه در منابع خودتان آمده در جنگ احد نيرنگ و حربه او بوده كه باعث شده كفار از پشت بر مسلمين هجوم آورده وآنان را شكست دهند . كارنامه پس از اسلام آوردن خالد هم كه كاملا واضح است قتل عام بني جذيمه و تبري جستن پيامبر (ص) از كار او . قتل مالك بن نويره يكي از مسلمانان - و زناي به عنف به همسر او و جنايات ديگر او . حال چگونه مدعي هستيد كه پيامبر (ص) لقب سيف الله را به خالد داده؟ خدا داند ( شايد هم به اعتقاد شما ) پيامبر(نعوذ بالله ) خونريزي و جنايت را دوست داشته .
9 | ابراهيم | Turkey - Istanbul | ١٢:٠٠ - ٢٩ دي ١٣٨٧ |
بسم الله الرحمن الرحيم براي مسلمانان گمراه ابدي ما چندين سال است که با اهل سنت زندگي ميکنم .وبا هم بزرگ شده ايم روابط حسنه با هم داريم زن داده ايم وزن گرفته ايم ودر مراسمات همديگر شرکت و برادرانه در کنار يکديگر زندگي ميکنيم داد وستد وتجارت ميکنيم .ولي از زماني که پاي شماوهابي ها باز شده است . زمزمه هايي هرچند کوچک اما آزار دهنده از اين برادران ميشنويم که ما هنوز آنها را دوست داريم .اما مسئله ايجاست که از روزي پاي شماوهابي ها که با کمک کشور هاي خارجي کافر وحکامان عربستان سعودي که خودشان ادامه دهنده سلسله هاي نا مشروح خلفاي اموي وعباسي وغيره ..پا گرفته ايد شروع کرده ايد به تفره افکني بين برادران ديني /کشت وکشتار/فتواهاي دروغين همان خلفاي نامشروح که تا حال در عربستان سعودي ادامه دارد توسط افرادي همچون شما چهره الهي آن مردبزرگ علي (ع) نزد مردم عرب تخريب کرديد تا آنجا تبليغات ميکرديد که ميگفتيد علي حتي نماز هم نمي خواند بره اي را به بچه هاي کوچک ميداديد وپس از مدتي بچه به آن عادت ميکرد ميدوزديديد وميگفتيد علي آنرا برداشته است واز کودکي مردم را بر عليه علي (ع) ترغيب ميکرديد واز او يک انسان معمولي ساختيد.شما ادامه دهنده همان راه هستيد بسي اين گناه بزرگي است . اگر شما واهل سنت تاريخ واقعي غدير خم را بخوانيد ودرک کنيد واگر واقعا"بدانيد که يک تاريخ اللهي وبدستور خداوند صورت گرفته است وواقعه غدير خم چگونه رخ داد وخليفه دوم شما چگونه فرياد ميکشيد يا علي تو مولاي مني ومولاي تمام مسلمانان واين چندين بار در غدير خم تکرار کرد .پس حتما" اين را ميداني که حضرت محمد (ص)عمامه خود را که صحابه نام داشت بر سر علي (ع)گذاشت يعني در بين مردم عرب تاج گذاري امامت کرد .پس چگونه خليفه دوم شما پس از وفات حضرت محمد (ص)تمام آن واقعه را انکار کردو مردم ثروتمند پرست وجماعت پرست آن زمان ترغيب کردند که راي به شورا دهند آيا نداي اللهي محمد (ص) برشورا ارجعيت ندارد حتما"اينرا ميداني که در غدير خم حضرت محمد (ص)به مردم گفت حرف من نسبت به خودتان ارجعيت دارد مردم تکرار کردند که بلي حرف شما نسبت به ما ارجعيت دارد پس چگونه خليفه دوم شما که در آنجا حضور داشت وتبريکات خودرا به علي (ع)تکرارميکرد ناديده گرفت . پس صداقت او با فوت پيامبر (ص)فوت کرد آيا زماني که پيامبر همه را در خانه دعوت کرد ودين اسلام را پيشنهاد کرد وگفت هرکس اولين نفرهمينجامسلمان شودحضرت علي (ع)که کودکي 11ساله بود سه بار دستان خود را بالا گرفت ورسول خدا سه بار تکرار کرد وبجز علي کسي بلند نشدشايد شما وخلفا ي شما فراموش کرديد که حضرت علي (ع) از 11سالگي جانشين پيامبر بوده است اگر فراموش نکرده ايدحرف هاي پيامبر چون يهوديان نسبت به حضرت موسي روا ميداشتند وحرف هاي آن حضرت را خيلي معمولي ميپنداشتند شما هم همينگونه رفتار ميکنيد وتمام دستورات وحرف هاي اللهي پيامبر را ساده ميگيريدپس چه فرقي با يهودي داريد واين را خوب بدانيد همين يهوديان عصر حاضر بر شما حکومت خواهند کرد چون علي را نداريد وشما از نسل همان مردم هستيدکه در زمان پيامبر بوده اند وفرق شما با يهود در نافرماني از پيامبر چيست . شما که مثلا مسلمان هستيد چرا از روي يکدنگي حرف ميزنيد چرا اخلاق حسنه نداريد چرا به ديگران توهين ميکنيد " امام خميني (ره)که يک شيعه است مگر همين آقا نبود که روز قدس وهفته وحدت را بنا نهاد ومقدمه از بين رفتن اسراييل ومبارزه با آن را بوجود آوردومگر همين آقا نبود که هرچه گفت همان شد مگر همين آقا نبود که به شما کوچکترين توهين نکرد او به دوشمنان خود هم بي احترامي نميکرد وهميشه آنان راآقا ياآقايان خطاب ميکردتا زماني که فوت کردند. توهين نشانه ضعف انسان است شما همآنقدر که با شيعيان دشمن هستيد همانقدر با اسراييل وآمريکا دوست هستيد از آن روحاني برجسته تان که بارهبر اسراييل چند مدت پيش دست يکديگر را با محکمي فشردند مشخص است حتما"رفتار پيامبر اسلام را فراموش کرده ايد که در برابرهمچين آدمهايي روي خود رابرميگرداند شما خيلي از قافله عقبيد . حتما" اين هم را نمدانيد که تحصيلات شما همانند تحصيلات موسي اشعري است دوشمني توبا شيعيان شباهت زيادي به دوشمني معاويه /يزيد/ابن زياد/وخلفاي عباسي که همه مشروب خوار ودخل باز بودند دارد شما اينرا کاملا" خوب ميدانيدمردم عربستان زمان حضرت محمد (ص)چندين خصلت بد داشتند سه خصلتهاي بدکه باعث زيان اسلام شد برايتان ميگويم يک نامرد بودند دوم وحشي بودند سوم جماعت پرست وثروتمند پرست بودند وبا کوچکترين حرف جماعت وثروتمندان تحريک ميشدند ودست به هر کار ناشايست ميزدند گزينه اول که مشخص است وگزينه ودوم رويداد ها وجنگ ها به خصوص در مورد امام حسين وخاندان او شکي نيست اماگزينه سوم يعني جماعت پرستي وثروتمندپرستي مال پرست که پيامبر ميفرمود مال پرستي آفت دين من است باعث شد که حضرت علي (ع) واصحاب پيامبرکنار زده شوند همين مردم جماعت پرست وثروتمند پرست با دانستن نداي اللهي پيامبرراي به شورا دادند زيرا حرف ثروتمندان وجماعت برنداي اللهي پيامبرارجعيت پيدا کردوسلسله اسلام رادوگانه کردند وحضرت علي (ع) سکوت کرد .براي اينکه در بين مسلمان شکاف ايجاد نشود واين براي آن حضرت خيلي زيان بزرگي بود که تا حال افرادي همچون شما بر عليه اين مرد اللهي سخن نامربوط بگوييد وتوطئه هاي زيادي بر عليه آن حضرت شود ولي آن بزرگوار آن را بجان خريد تا اسلام زنده بماند پس شما پيرو همان مردم هستيد اگر واقعيتش را بخواهيد .چون 1400سال خلفاي غيراسلامي بر سرزمين هاي اسلامي حکومت کردند وچون دشمن سرسخت علي واهل بيت بودند تبليغات منفي زيادي برعليه آنان شد ودر اين سالها حوزه هاي زيادي بوجود آمد طلابان زيادي با نگرش ضد تشيع تربيت يافتند وآنقدر درمورد آن حضرت دروغ پردازيها کردند وآنقدر توطئه ودسيسه کردند که خود بيک فلسفه بزرگ در آمدچون اين خلفا تا کنون در عربستان سعودي وجود دارد وآنان بسيار ثروتمند هستند بنابراين اين مخالفت ادامه دارد واز شما سو استفاده ميشود واين نشانه آن است که هنوز خون ثروتمند پرستي وجماعت پرستي در آنان خشک نشده است شايد حتما" اين هم را نميداني که سه خلفاي شما تمام اصحاب واقعي ومسلمان واقعي همچون ابوذر/ سلمان/ وغيره که از مسلمانان واقعي بودند کنار گذاشتند وفرزندان ابوسفيان وهنده جگر خوار را در راس حکومت هاي خود قرار دادند يعني همان قسم ابوسفيان که برسر قبر پيامبر اسلام خورد توسط سه خلفا ي شما به واقعيت رساندند وضربه هاي فرزندان همين شخص قسم خورده تاکنون برپيکر اسلام اصابت ميکند وشهادت امامان واهل بيت آنان بدست همين افرادي صورت گرفت که توسط خلفاي شما به قدرت رسيدند وآنان بزرگترين اشتباهات در دين اسلام کردند ميدانيد چرا براي اينکه آنان افراد عادي بودند وشما تا کنون اشتباهات آنان را دنبال ميکنيد. حتما"تمام آن سخنان اللهي پيامبر اسلام در مورد علي (ع) که در طول زندگانيش ميزد بگوشتان نرسيده است مگر نمي دانيد علي کيست علي (ع) يک شخص معمولي نيست هنگامي که مادر پاک ومکرمه اورا دررحم داشت به امر خداوندخانه کعبه شکافته شد ومادر آن بزرگوار وي رادر کعبه وبا پرستاري فرشته گان بدنيا آوردبراي يک شخص معمولي هرگز اين اتفاق تاريخي نمي افتدفقط اين نوع معجزات مختص اولياي اللهي است ودر سن 11سالگي اولين مسلمان تاريخ اسلام است ودر همان زمان جانشين بر حق پيامبرشدشمشير ذولفقار وبلند کردن درب خيبراوقدرتمندترين مرد تاريخ است واين قدرت انساني نبود واسلام با قدرت خدادادي علي به پيروزي رسيدوخداوند اين قدرت را درون او نهاد تا اسلام به پيروزي برسد وهرکس اين را بداند ونبيند وبگويند ونشنود حکم کافر را دارد چرا چون کافر وبت پرستان زمان پيامبران ميشنيدند اما کر بودند ميديدند اما ميگفتند جادوگري وساحري است وتمام معجزات را بر جادوگري وساحري وصل ميکردند ودر باب علي وفرزندانش در حال حاضر همين حکم از سوي شما ميشود ومعجزات دوازده امام را خرافه ميدانيدحتما" اصحاف کهف خرافه بود حتما"از نظر شما عيسي مسيح به دار آويخته شد در صورتي که او بعد به دار کشيدن هم شکل چندين بار به ميان امت خودآمد حکم امام دوازدهم ما هم همينطور است بلي آيا ميدانيد کافران کور وکرند وشما که قرآن خونده ايد بهتر اين را ميدانيد حال که شما کافر نيستيد پس چرا کور وکريد بنگريد به خودتان شايد کافريد وکردارشما که اين را ميگويد (کافر)حتما" نديديد که علي در معراج به شهادت رسيدند دست از تعصب برداريدحتما" شما معجزات ذوالجناح را نديديد سراسرزندگي علي و12امام شيعيان اللهي بود وپر ازمعجزات . غدير خم يک واقعه تاريخي وبدستور الله بوده است وپيامبر دستورات اللهي را هرگز شورا نمگرفتند 3روز طول کشيد واز 8000نفر براي علي بيعت گرفته شد پيامبر عمامه جانشيني را بر سر علي نهاد ودر ميان مردم برد ودقيقا" اورا بعنوان جانشين انتخاب کرد وخليفه دوم شما آنجا بود ورسما" بارها به او تبريک ميگفت لذا اکنون 1400سال است که با فتوا هاي دروغين توسط علما خلفا راشدين واموي و...اين جانشيني خنثي ميشود ومردم عرب تا کنون فريب ميخورند واين جاهليت از پدران خود تا کنون به يدک ميکشند هانگونه که بت پرستان در زمان پيامبران ديگر ميکردندوآنان ميگفتند پدرانمان بت پرست بودند ما هم راه آنان ميرويم وشما هم همين را ميگوييد پدرانمان خليفه پرست بودند ما هم خليفه پرستيم يا نخوانده ايد يا تاريخ اسلام به درستي نمدانيد پس باز هم مطالعه کنيد من به شما آدرس ميدهم کتابخانه ملي و بزرگ عربستان سعودي کتاب هاي ممنوعه نويسندگان وروحانيون بزرگ اهل تسنن برويد ومطالعه کنيد ما اگر اشتباه ميکنيم شايد 20%باشد اما اشتباه شما 100%است چون شما پيرو جماعت وثروتمندان شده ايد وبه شورا راي داده ايد پيامبر اسلام در همه زمينه شورا ميگرفتند اما در ارتباط با دستورات اللهي هرگز اين کار را نميکردند وبراي برگزيدن امام علي به شورا مراجعه نکرد چون دستور اللهي به شورا نياز ندارد همانطور که قران فرموده انسان نادان است اما در مورد مصلحت هاي مملکتي واجرايي کارها ودر امورات جنگ وغيره به شورا مينشستند نه در مورد امر اللهي پس اگر اينگونه ميبود اياتي که نازل ميشد به شورا مينشستند ودر مورد ان تصميم ميگرفتند شورا آنهم در مورد جانشيني پيامبر. پس اسلام را سپردن بدست انسان ها آنهم انسانهايي که تشنه مال و ثروت ومقام بودند کمي بي انديش .. گذشتگان خود را به حماقت زدند تو هنوز وقت داري تاخود را از اين تفکرات خلفاي ضد شيعه خارج کني کليه حرف شما اين است که خود شيعيان به حضرت علي خيانت کردند وسست عنصر هستند وحتي داستان جنگ هولاکو در بغداد توسط يک شيعه ميدانيد وخيلي حرف هاي ديگر که حضرت علي وامام حسن وامام حسين از دست طرفداران خود در عذاب وناراحتي بودند ولي شما غافل از اين هستيد که تمام اين بدبختي ها از زير سر عرب ها هستند نه شيعه همان عربهايي که بخاطر پول ومال وثروت ومقام دست به هرکاري زدند وميزنند وهمان عرب هايي که شما آنها را در جانشيني پيامبر شورا ميخواستيدهمان عرب هايي شکم پرست وثروتمند پرست مال دوست نه شيعيان وهمان اشخاصي که توسط سه خلفاي شما به قدرت رسيدند باعث کشت وکشتار امامان وفاجعه کربلا شدند وهمان عربهايي که اکنون با بوش وسران اسراييل پيک مشروب بالا ميزنند وبر سر فلستيني ها معامله ميکنند اين را بدانيد که اسراييل دست از سر هيچ عرب ومسلمان بر نمي دارد واين را هم بدانيد يهود از همان ازل دوشمن مسلمان بوده وخواهد بود واين را هم بدانيد يهود اين بار در لباس امريکايي ها ظاهر شده اند وآنان هرگز با مسلمانان عقيده خوبي ندارندنگذاريد دوباره خيانت از سوي عرب ها بر مسلمانان تکرار ميشود شما که ميگوييد شيعيان از آنها درآخر اين سطر بگويم همه ما مسلمان هستيم وبرادر يکديگر رودر رو يکديگر نايستيم برادرانه با هم زندگي کنيم به همديگر توهين واهانت نکنيم متحد شويم ودر برابردشمنان اسلام ايستادگي کنيم وبراي آزادي قدس يک دست شوييم کار ما مسلمانان فقط ارشاداست وبس نه مخالفت با يکديگر وخوشحال کردن دوشمنان اسلام کار ما مسلمانان فقط وفقط ارشاد وبس نه جنگ وخونريزي ونه رودر رو يکديگر به ايستيم ما در قبر خودمان ميخوابيم و تنها خودمان جواب وسئوال پس ميدهيم ما در آخرت دست به دامان علي وفرزندانش ميشويم وشما هم دست به دامان سه خلفاي خود شويد ولي بيش از اين گناه نکنيد
10 | سعيد | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ٠٤ بهمن ١٣٨٧ |
همين خالد در جنگ زنجير ميان اعراب و ايران چون با دلاوري ايرانيان مواجه شد پس از پيروزي تمام اسيران ايراني را كشت.
11 | مجيد حقي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ بهمن ١٣٨٧ |
آيا صحيح است که پيامبر فرمود کسي را که اسير گرفتيد وآزاد کرديد ديگر نگذاريد در حکومت به مسئوليتي برسد ولي جناب عمر معاويه وبرادرش را والي شام کرد همچنين فرمود که هرگاه او را بالاي منبر ديديد بکشيدش ولي... اگر حقيقت دارد در مورد آن بيشتر توضيح بدهيد

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اهل سنت نيز چنين رواياتي را نقل كرده اند :
اگر معاويه را بر منبر من ديديد او را بكشيد :
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: " إذا رأيتم معاوية يخطب على منبرى فاقتلوه
وقعة صفين ج 1 ص 216 ، اسم المؤلف: نصر بن مزاحم بن سيار المنقري (المتوفى : 212هـ) الوفاة: 212
أنساب الأشراف ج 2 ص 121 اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279
تاريخ الطبري ج 5 ص 622 ، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت
المختصر في أخبار البشر ج 1 ص 187، اسم المؤلف: أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (المتوفى : 732هـ) الوفاة: 732
و...
خلافت براي آزاد شدگان در ماجراي فتح مكه (طلقاء)‌ جايز نيست :
واعلم أنك من الطلقاء الذين لا تحل لهم الخلافة (اين مضمون يا مضامين شبيه آن در آدرس هاي ذيل آمده است)
وقعة صفين ج 1 ص 29 ، اسم المؤلف: نصر بن مزاحم بن سيار المنقري (المتوفى : 212هـ) الوفاة: 212
الإمامة والسياسة ج 1 ص 80، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري الوفاة: 276هـ. ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م. ، تحقيق : خليل المنصور
العقد الفريد ج 4 ص 310 ، اسم المؤلف: احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسي الوفاة: 328هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان - 1420هـ - 1999م ، الطبعة : الثالثة
مروج الذهب ج 1 ص 323، اسم المؤلف: أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (المتوفى : 346هـ) الوفاة: 346 ، دار النشر :
الاستيعاب ج 2 ص 851 ، اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي
سمط النجوم العوالي ج 2 ص 574 ، اسم المؤلف: عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي العاصمي المكي الوفاة: 1111هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1998م ، تحقيق : عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
12 | يك شيعه | | ١٢:٠٠ - ٢٩ بهمن ١٣٨٧ |
با سلام و خسته نباشيد من يك شيعه هستم كه چندي است درباره كساني كه گمراه شده اند و كساني كه هدايت شده اند تحقيق مي كنم. چرا علمائ تشيع درباره كساني كه گمراه شده اند و به قول اهل سنت اينها مجتهد شيعه بوده اند و سني شده اند معرفي نامه نمي نويسند و يا جعلي بودن يا دروغي بودن اي افراد ما را آگاه كنند؟ اگر اينچنين كتابي نوشته شده است لطفا" معرفي فرماييد. با توجه به حديث ثقلين قرآن و اهل بيت از هم جدايي ناپذيرند پس چگونه اهل سنت توانستند از قرآن بدون اهل بيت استفاده كنند؟ يا توانستند اين دو را از هم جدا كنند؟

پاسخ:
با سلام
چرا اتفاقا مقالات و کتب و تحقيقاتي در اين زمينه انجام شده که بسياري از آنها را با جستجو مي توانيد پيدا کنيد
به طور نمونه :
کتاب لله ثم للتاريخ جلد دوم (سيد حسين موسوي)
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=124
---------
در مورد رضا زنگنه و برقعي و ... مقاله مفصلي در دست تهيه است كه تقريبا تكميل شده و ان شاء الله به زودي بر روي سايت قرار خواهد گرفت ؛ اما براي پاسخ اجمالي مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.h-varjani.blogfa.com/
----------
زندگينامه حجت الاسلام مرتضي رادمهر !!! : رادمهر كه يكي از بزرگترين دروغ هاي تاريخ است و مي توانيد براي آشنايي با وي به قسمت نظرات سايت در آدرس ذيل مراجعه نماييد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=software&id=35
----------
شيعه و تصحيح - جدال بين شيعه و تشيع : مولف اين كتاب نيز بعد از نشر اين كتاب و كتب بسيار ديگر بر ضد شيعه ، متمايل به شيعه گرديد و به همين سبب به ناگاه مورد تكفير وهابيت قرار گرفت !!!
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=63
و...
در رابطه با بحث حديث ثقلين نيز مي توانيد به سخنراني ها استاد حسيني قزويني در شبکه سلام که در اين رابطه مي باشد مراجعه نماييد:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=33
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=35
و....
موفق و مؤيد باشيد
معاونت اطلاع رساني

13 | عمر | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ٣١ تير ١٣٨٨ |
اولأ که وهابZ ندارZم،همه سنZ اند که شما رافضZها براZ اZنکه ننگ رافضZ بودن خود را ازبZن ببرZد به مسلمان عربستان که مسلمنان واقعZ هستند کلمه وهابZ را بکار مZبرZد بدون اZنکه بدونZد حرف اونها چZه،شما Zه مشت قبر پرست مشرکZد اصلا بگو معنZ کلمه Zا علZ مدد چZه حتمأ اZنه که شما مZگZد ZاعلZ....بعد علZ بره به خدا بگه که فلانZ اZنو گفته کمکش کن اخه خدا عقلZ که بهت داده مZخواZ کجا استفاده کنZ،مگه خدا باهات قهره که حضرت علZ رو واسطه مZکنZ، حالا توZ مشرک احمق اونقدر جرأت پZدا کردZ که به سردار سپاه اسلام توهZن مZکنZ، پZامبر لقب سZف الله رو به خالد داده ZنعZ پZامبر اشتباه کرده وتوZ احمق بعد1400سال به اZن نتاZج مزخرف رسZدZ ، قضZه عزل خالد ZکZ از کارهاZ حکZمانه عمر بوده،اگه دلZل خواستZ دارم مZدونZ مشکل ما اZرانZا چZه ما با اسلام مشکل دارZم نه خالد Zا عمر(البته اگه به داماد علZ توهZن کنZ که...) ما نمZتونZم قبول کنZم که Zه مشت عرب امپراتورZ اZران رو نابود کردن ، شاZد خودت همچZن دZدگاه نداشته باشZ،اما پدران تو با سوء استفاده از احساسات مردم نسبت به اهل بZت و دشمن نشون دادن خلفا و اهل بZت موجبات اZن دZدگاه توZ احمق رو به وجود آوردند اگه خاصZ کل کنZ من هستم

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- بهتر است براي اينكه بدانيد خود وهابيون هم اقرار به لقب وهابي براي خود كرده‌اند ، نگاهي به نوارهاي «اقتران العلم بالسيف» الباني ، يكي از بزرگترين علماي وهابي بياندازيد كه علنا از نام وهابي دفاع مي‌كند !
2- در مورد بحث توسل و شفاعت مي‌توانيد به آدرس ذيل مراجعه كرده تا ببينيد كه بزرگان اهل سنت خود به رسول خدا (بعد از رحلت ايشان)‌متوسل شده اند :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=87
3- آنچه در مورد خالد بن وليد مطرح شده است ، تنها از مدارك اهل سنت است ؛ مي‌توانيد به آدرس هاي ذيل مراجعه اي داشته باشيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=100
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=95
4- در مورد مشكل داشتن شما با اسلام ، نظر شخصي خودتان است ، اما ما اسلام را بهترين روش براي پيشرفت انسان‌ها مي‌دانيم .
5- در مورد فتوحات ، ما با اينكه عرب يا عجم فتوحات را صورت داده است ، مشكلي نداريم ؛ با روش غير انساني در اين فتوحات مشكل داريم .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
14 | ZORRO | | ١٢:٠٠ - ٠٢ مرداد ١٣٨٨ |
جناب تپانچه
مدرك خواستي رندگي نامه مرا بخوان

ZZZZZZZZZZZ
/Z
// Z
////Z
/////Z
//////Z
////////Z
//////////Z
////////////Z
ZZZZZZZZZZZ

ZORRO
15 | مجيد م علي | United Arab Emirates - Ajman | ١٢:٠٠ - ٠٢ مرداد ١٣٨٨ |
با سلام
اين بابا كه اسم اون دومي را براي خودش انتخاب كرده اگر همه حرفاش مثل اين حرفاش بدون تحقيق باشه بايد از نوچه هاي اون حرامزاده عبد الشيطان ملحد زاده لندني باشه . چرا چونكه اون نفهم هم همينجو استدلال ميكنه .
اونهاي كه دوست دارند ببيند كه ايا فرقه ملحدي كه ساخته و پرداخته يهود منحرف و اون پير استعماره بنام وهابيت وجود داره يانه به اين قسمت 15 مناظره دكتر عصام العماد المستبصر جليل القدر كه سابقاً وهابي بوده و نه سني با يك ادم فحاش سبك مغز قليل العلم وهابي بنام عثمان الخميس گوش بدهيد .
http://www.valiasr-aj.net/fa/page.php?bank=sokhan&id=101
در يك قسمت از اين مناظره يك نفر ( بظاهر ) عالم به اسم عـــــ الدمشقيه كه هم فكر عثمان الخميسه از كلمه وهابي اظهار ناراحتي ميكنه وليكن عثمان الخميس ميكه كه نتنها وهابي بلكه به اين فرقه ملحده نيز افتخار ميكنه .
اي كسي كه اسم دومي را روي خودت گذاشتي فرقه ئي وجود داره كه وهابيه و دشمن مسلمانان چه شيعه و چه سنيه .
رابطه شما با اهل سنت دقيقاً مثل رابطه ما با فرقه منفور و ضاله بهائيت است .
و رابطه شما وهابيون با بهائيت دقيقاً يكي است فقط اربابتون هنوز بهتون اجازه نداده كه براي قائدتون حكم ربوبيت قائل بشويد .
ميگي نه برو ببين تمامي حم و غم علمايتون ( يعني بهائي ها و وهابي ها ) حفظ اون حكومت غاصب و اربابشونه .
اگر غير از اينه دليل بيار .
مثلي كه ميگه با حلوا حلوا دهن شيرين نميشه . اگر بشه يعني شما هم مسلمانيد مثل اهل سنت و نه ملحد مثل بهائي ها.
در نهايت از خداوند ميخواهم كه به حق علي ( ع ) اگر فرصت توبه پيدا نكردي تو را با ابن تيمه و اون نوكر و خادم جرامين نجسين ( استعمار پير و رژيم نامشروع ) محشور كنه
امين رب العالمين

يا علي
16 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٢٢ مهر ١٣٨٨ |
جناب ارش اگر اجازه دهيد دو سوال از خدمت شما بپرسم. اول آنکه اگر تمام کافرين مکه فقط وفقط يک صنم واحد را در کعبه قرار مي‌دادند آيا موحد ناميده مي‌شدند؟ مگر فقط ««««يک»»»» بت در کار نيست؟ پس چرا به آنها موحد نمي‌گوييد؟ دوم آنکه اگر روزي کافرين به پرستش کل عالم دست بزنند‌،‌ و يا چيزي منحصر به فرد آيا بازهم شما آنها را موحد مي‌ناميد؟؟ مگر فقط «««يکي»»» را نمي‌پرستند؟؟ پاسخ به سوال اول اين است که حتي اگر يک بت در کعبه قرار مي‌گرفت به سادگي مي‌شد که بتي ديگر تراشيد و در کنار آن قرار داد. در جواب سوال دوم نيز گرچه نمي‌تواند عالمي ديگر به کل خلق کرد ولي مي‌توان عالمي ديگر «متصور» شد. پس معبود نه فقط در جهان واقعيت يافته بلکه در جهان امکان نيز نبايد همانندي داشته باشد. حال بنده از شما سوال مي‌کنم اگر کسي به شما بگويد خداي من يکي است ولي ساق پا و يا دست چپ و راست دارد. و اين را جزو ذات او بداند. چنانچه ساق پا را غير ذات نتوان دانست. آيا در آن صورت مي‌توانيد او را موحد ناميد؟ مثلما نه. چرا که اگر براي خدا امکان ساق پا بدانيد امکان دم و يا ساق باي سياه و يا سفيد نيز مي‌توانيد دهيد. همين چند امکان دادن نقض توحيد است. http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=48 دقت مي‌کنيد که تفکر چه چيز جالبي است؟ عليا ولي الله عليا حجة الله عليا وصي رسول الله
17 | ارش | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ٢٢ مهر ١٣٨٨ |
سلام بر سونيهاي موحد و سلام بر شيعيان موحد
18 | momen abdullah | Malaysia - George Town | ١٢:٠٠ - ٢١ آذر ١٣٨٨ |
حناب بهرام
مي‌داني که چرا تشيع بر فلسفه و علوم عقلي آنقدر تاکيد مي‌کند؟

چون هر داستان و خيال و دروغي را به نام حديث و دين در مغز مردم نرود:

«««صابون( که ترکيبي از سود سوز آور و الکل و اسانس و پيه است)»»»»

بنده نمي‌دانم اين اراجيف را چه کسي به خورد امثال شما مي‌دهد!!
از ابتداي اختراع صابون تا آن زمان کدام احمقي در در ساخت آن شراب خرما به کار برده است؟؟؟؟

لازم نيست از استاد شيمي دانشگاه سوال کنيد. به يکي از دهات رجوع کن که مردم در حال تهييه صابون طبيعي و محلي هستند.
سوال کن که آيا هرگز براي توليد صابون کسي الکل اضافه مي‌کند يا نه!!!!!
**************
حال شيمي دبيرستان را هم بلد نيستي مهم نيست.
حداقل اين را بدان که خالد را عمر عزل کرد و دليلش را هم اين اعلان کرد که ترسيدم که مردم به جاي خدا به او توکل کنند!!!!!
**************
در ضمن آن عربي که نمي‌دانست صابون چيست خيلي بيجا کرد ادعاي خلافت عقل کل را کرد.

يا علي
19 | بهرام | | ١٢:٠٠ - ٢١ آذر ١٣٨٨ |
افسانه خوانان عزيز بر شما درود. چند عرب دست آويخته به شمشير اسلام با هم درگير بوده اند ???? حق با شماست به اصل و نسب خود بينديشيد که از قريش بي معرفت هستيد يا از شاهزاده گان عرب! جدا برايتان متاسفم.برويد نوشته هاي ثابت بن ارقم را بخوانيد و نکته هاي ظريف آنرا هم ببينيد. خالد بن وليد مرض پوستي داشته با صابون( که ترکيبي از سود سوز آور و الکل و اسانس و پيه است) در حمام خود را شسته و گزارش به ابو بکر رسيده و او هم که مانند تمام اعراب آن زمان غير از برگ سدر شوينده اي نمي شناخته، به جرم استفاده از آن ماده(صابون) که در ساخت آن شراب خرما به کار رفته خالد را عزل کرد. جريان عزل خالد همين بوده و لاغير.
20 | مسعود | | ١٢:٠٠ - ٢٢ آذر ١٣٨٨ |
خالد کسي است که در جنگ احد، پس از حمله او از تنگه احد و بهم ريختن سپاه "اسلام"، حضرت حمزه به شهادت رسيد و هند آنچه را که مي دانيد کرد.
حتما پيامبر بايد به او لقب سيف الاسلام بدهد!
{بريد تاريخ را بخوانيد ببينيد چه جنايتي که او نکرده. اين مطلب هتک حرمت يکي از زنان روساي قبايل توسط او، دادِ جتاب عمر را هم در آورده..
منبع: تاريخ طبري}
21 | ابي | Iran - Khorramshahr | ١٢:٠٠ - ٢٣ آذر ١٣٨٨ |
اولا ازشيعه ميپرسم كه ادعاكرده ازعقلانيت پيروي ميكنند:دركجاي قران اثبات شده ايمه ما معصومند- درثاني خود خدا گفته من ازسر تقصيرات كساني كه ايمان اورده گذشتم وسييات را به حسنات پاداش ميدهم.تمامي دشمني ما ايرانيها باخالد اين است كه مثل اب خوردن هم ايران وهم روميهارا شكست داد.شايد جريان جنگ تن به تن خالد با پهلوانان ايراني راخوانده باشيد. هرمزان پلوان ايراني درخواست جنگ تن به تن كرد سپس وقتي متوجه شد حريفش كيست ازمقابلش گريخت ولي خالد ول كنش نشد تا كشتش
22 | سعيد حسيني (شاه اسماعيل صفوي) | | ١٢:٠٠ - ٢٤ آذر ١٣٨٨ |
باسلام

جناب ابي

آيا ميداني حجاج بن يوسف با عبدالله بن عمر (پسر سرور شما عمر) چه کرد؟

اگر نميداني بدان

عبدالله بن عمر در انديشه بود و مدام با خود ميگفت که خودم از پيامبر شنيدم که مي فرمودند:

هر کس بميرد در حالي که امام زمان خود را درک نکرده باشد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است

لذا با خود انديشيد که امام زمان او در آن زمان کيست و بعد از اندکي تفکرو به اين نتيجه رسيد که حجاج بن يوسف امام زمان اوست.

در نتيجه به سوي او روان شد و وقتي رسيد شب شده بود به ملازمان گفت به امام زمان من حجاج بن يوسف خبر دهيد که عبدالله بن عمر آمده است و ميخواهد با امام زمان خودش که شما باشيد بيعت کند

حجاج گفت اکنون شب است و من در حال استراحتم بگوئيد برود و فردا بيايد

عبدالله بن عمر گفت من از راه دوري براي بيعت آمده ام و حجاج او را پذيرفت

وقتي عبدالله به نزد حجاج رسيد او دراز کشيده بود و عبدالله اجازه خواست تا با او بيعت کند و گفت اي حجاج دستت را به من بده تا با تو که امام زمان من هستي بيعت کنم.

حجاج گفت:
اکنون در حالت درازکش هستم و حال ايستادن و نشستن ندارم در نتيجه پاي خود را به سمت عبدالله بن عمر دراز کرد و گفت هيچ اشکالي ندارد با پاي من بيعت کن و عبدالله بن عمر پاي او را گرفت و بيعت کرد.

جناب ابي

ايا شما هم اينگونه بيعت کرديد با خلفايتان؟؟؟

اشهد ان الااله الا الله
اشهد ان محمدا رسول الله
اشهد ان امير المومنين عليا ولي الله
23 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٢٤ آذر ١٣٨٨ |
جناب ابي رهرو راه عمر در مورد معصوميت امامان هدي (عليه السلام) آيه تطهير بس است. جدا از آن آيات ولايت و مباهله و ... همه خود گوياي معصوميت آن عالي جنابان هستند. از لحاظ عقلاني هم واضح است که جانشين خدا در زمين که رهبري کل مومنين چه از انس چه از جن را بر عهده دارد جز معصوم نمي‌تواند باشد. حال به اين آيات نوراني توجه کن: «و لو تقول علينا بعض الأقاويل * لأخذنا منه باليمين * ثم لقطعنا منه الوتين» « و اگر او (پيامبر(ص) سخن دروغ بر ما مي بست، ما او را با قدرت مي گرفتيم، سپس رگ قلبش(يعني شاهرگش) را قطع مي کرديم، و احدي از شما نمي توانست مانع شود و از او حمايت کند.» اين آيات خطاب به کيست؟ همان شخصي که خداوند در مورد او مي‌گويد: «وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ» خداوندي که اينچنين مراقب دين و شريعت خود بوده است که به پيامبر امين (صلي الله عليه و آله) اينچنين هشدار مي‌دهد که يک واو را جابجا نکند،‌ آيا ممکن است سرنوشت شريعت و دين را در دستان غير معصوم بگذارد؟؟؟ آخر مگر ممکن است که معمار در پايه هاي يک بنا نهايت دقت را کند ولي در طبقات فوقاني به عمد سهو و خطا کند؟؟ فرض کنيم که شما يک دانشگاه مدرن و عظيم تاسيس کرده ايد. آيا عقلا سعي نخواهيد کرد که با سوادترين و عالم ترين افراد را براي رياست آن انتخاب کنيد؟ آيا با عقل سازگار است کتاب خداوند، قرآن مجيد، از خطا و اشتباه براي ابد معصوم باشد ولي کسي نباشد که در عمل به آن آيات معصوم باشد؟ مگر قرآن جز براي عمل شدن به آن نازل شده است؟ ******************** جناب ابي تعليم ديده مکتب عمر بله. راست گفتي. دشمني با خالد و ارباب او به خاطر هرمزان شهيد است. ولي نه به خاطر داستان سراپا دروغي که نقل کرده ايد. هرمزان سردار ايراني و حاکم اهواز (خوزستان) بود. ايشان پس از دستگيري به مدينه فرستاده شد. سپس اسلام آورد. ولي پسر مولي شما عمر پس از هلاکت عمر در يک حالت عصبيت و وحشي گري و با ناجوانمردي تمام هرمزان غير مسلح را شهيد کرد. رفتاري که فقط نمونه اش در دوران جاهليت يافت مي‌شد. ديري نپاييد که اسد الله غالب حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) او را در صفين قصاص کردند. عليا ولي الله عليا حجة الله عليا وصي رسول الله
24 | مهدي مهدي خاني | | ١٢:٠٠ - ١٢ اسفند ١٣٨٨ |
امروز كتابي انگليسي با نام شمشيرالله sword of allah به دستم رسيده است كه نويسنده درمورد خالد بن وليد يك كتاب 500 صفحه اي نوشته است وآنقدرخالد بن وليد راموردستايش قرارداده است كه من متعجب شدم كه چراتابه حال من ازاين شخصيت بزرگ چيزي نشنيده ام اما همانگونه كه تصورمي كردم اين كتاب هم همانگونه كه دركتاب هاي ديني بسياراتفاق مي كندازروي تعصب به موضوع پرداخته است پس دست به تحقيق دراينترنت پرداختم وبه مطالب مفيدي مثل مطلب شمابرخوردم جالب است كه نويسنده آنگونه كه ادعا مي كند دست به سفربسيارطولاني زده است وهزاران مايل رابه سفردرخاورميانه پرداخته است نويسنده مي نويسد: زماني كه به سوريه رسيدم سرمزاراين شخص بزرگ رفتم ودوركعت براي سلامتي اش نمازخواندم وازخداخواستم توفيقي راكه به اوداده است به مامسلمانان هم عطاكند نويسنده دونه به دونه جنگ هاي وليد پرداخته است وازاويك شخصيت حماسي ساخته است اگرلازم باشد ازاين كتاب برايتان مطالبي راترجمه مي كنم
25 | momen abdullah | Malaysia - Seremban | ١٢:٠٠ - ١٣ اسفند ١٣٨٨ |
جناب آقاي مهدي مهدي خاني با عرض سلام کتابي که شما ذکر کرديد کتاب بسيار جالب و آينه تمام نماي عقايد متضاد اهل عمر است. اول نويسنده کتاب لوتننت-جنرال (ستوان يکم) اکرم در ارتش پاکستان است که به کمک دو سعودي به نامهاي عبدالعزيز الشيخ و نائف شرف نوشته شده است. حال به گوشه‌هايي از کتاب توجه کنيد: ********* «The news of Khalid's death broke like a storm over Madinah. The women took to the streets, led by the women of the Bani Makhzum, wailing and beating their breasts. Umar had heard the sad news and now heard the sounds of wailing. He was deeply angered.« «خبر مرگ خالد مانند طوفان در مدينه پيچيد. زنان مدينه به پيشوايي زنان بني مخزوم به کوچه‌ها آمدند و گريه و فغان سردادند و به سينه زني پرداختند. عمر که اين خبر غمناک را شنيده بود حال صداي گريه و فغان زنان را مي‌شنيد. او به شدت عصابي شد» On his very first day as Caliph, he had given orders that here would be no wailing for departed Muslims. And there was logic in Umar's point of view. Why should we weep for those who have gone to paradise? the blissful abode promised by Allah to the Faithful! در همان روزهاي اول خلافت عمر او دستوراتي مبني بر منع گريه‌کردن بر مردگان مسلمين داده بود. اين عمل عمر نيز يک دليل منطقي داشت!!!! چرا بايد براي آنهايي که به بهشت رفته‌اند بر سر کوبيد؟ بهشتي که خداوند به مومنين وعده داده است. Umar had enforced the order, at times using his whip. 2 Umar now heard sounds of wailing. He stood up from the floor of his room, took his whip and made for the door. He would not permit disobedience of his orders; the wailing must be stopped at once! عمر اين دستور ار به زور شلاقش اجرا کرده بود. اکنون عمر صداي عزاداري را مي‌شنيد. او از زمين خانه‌اش بلند شد و شلاقش را در دست گرفت و به سوي در رفت. او به احدي اجازه تخطي از اوامرش را نمي‌دهد. عزاداري بايد سريعا متوقف شود. He got to the door, but there he paused. For a few silent moments the Caliph stood in the doorway, lost in thought. This was, after all, no ordinary death; this was the passing away of Khalid bin Al Waleed. او به در رسيد ولي انجا متوقف شد. براي چندلحظه خاموش شد و غرق در تفکراتش شد!!![ :) ] گذشته هر چيز اين يک مرگ عادي نبود. اين مرگ خالدبن وليد بود Then he heard the sounds of mourning from the next house-his own daughter, Hafsa, widow of the Holy Prophet, was weeping for the departed warrior. 3 سپس او صداي عزاداري را از خانه‌اي ديگر شنيد. خانه دخترش حفضه بيوه پيامبر اکرم. او نيز براي جنگجوي از دست رفته فغان سر مي‌داد. Umar turned back. He hung up his whip and sat down again. In this one case he would make an exception. عمر بازگشت. شلاقش را آويزان کرد و دوباره نشست. فقط در اين يک حالت او استثناء قائل مي‌شود!! "Let the women of the Bani Makhzum say what they will about Abu Sulaiman, for they do not lie", said the Caliph. "Over the likes of Abu Sulaiman weep those who weep." 4» اجازه دهيد که زنان بني‌مخزوم بگويند آنچه را که مي‌خواهند بگويند درباره ابوسليمان. چرا که آنها دروغ نمي‌گويند» خليفه ادامه داد «درباره افرادي مانند ابوسليمان فغان سر دهند گريه‌کننده گان» ****************************** آري. عزاداري براي خالد شراب خوار اشکالي ندارد ولي براي حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) بدعت است. اين است منطق اهل عمر. ************** بي‌شک اين کتاب همچون کتب ديگر اهل عمر مملو است از عقايد خراب عمري: >>> افتخار بزرگ خالد <<<< «Khalid was the only man who inflicted a tactical defeat on the Holy Prophet-at Uhud.» «خالد تنها کسي بود که يک شکست تاکتيکي براي پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) را سبب شد!!!» اهل عمر با شو و هيجان خاصي اين را از «افتخارات» خالد مي‌دانند!!!! «Wherever Khalid passed, he left behind a trail of glory. From the Battle of Uhud up to the time of his dismissal, over a period of 15 years, Khalid fought 41 battles (excluding minor engagements), of which 35 were concentrated in the last seven years. And he never lost a single one! Such was Khalid, the irresistible, all-conquering master.» «هرجايي که خالد از آن عبور کرد پشت خود جز افتخار و شکوه باقي نگذاشت!!! از جنگ احد گرفته تا زمان عزلش در طي 15 سال، خالد 41 نبرد کرد(به جز درگيريهاي کوچک) که 35 تاي آن در طول 7 سال بود. و او حتي در يکي شکست نخورد!!! چنين بود خالد. سرداري که دربرابرش مقاومتي ممکن نبود و هميشه پيروز بود.» ******** آري. پيروزي مشرکين در احد براي خالد افتخار است و اهل عمر به آن مي‌نازند. چنين است مذهب اهل عمر!!! ******** حال به گوشه‌ ديگر از تناقضات و تضاد دروني مذهب اهل عمر توجه کنيد: «Abdur-Rahman, who survived to live to a mature age and appeared to be endowed with his father's military prowess. But he too met an untimely death at the hands of a poisoner in 46 Hijri, during the caliphate of Muawiyah. It is recorded that the assassination was engineered by Muawiyah, who was jealous and fearful of the great prestige of the son of the Sword of Allah. ( Tabari: Vol. 4, p. 171; Isfahani: Vol. 15, pp. 12-13)» «[پسر ديگر خالد] عبدالرحمان که به سن بلوغ رسيد و به نظر مي‌رسد که استعداد نظامي پدرش را به ارث برده بود. ولي او نيز يک مرگ زودهنگام داشت. دليل مرگ او مسموميت در زمان خلافت معاويه در سال 41 هجري بود. در تاريخ ثبت شده است که اين مسموميت توسط معاويه مهندسي شده بود. چرا که او به مقام و پرستيژ پر عظمت پسر سيف الله حسادت مي‌ورزيد و از آن هراسان بود. (طبري. ج4 ص 171 اصفهاني ج 15 ص 12 و 13)» ************ آخر تو اي محب عمر. در عجبم از عقايد تو. مگر نمي‌بيني که معاويه پسر ابوبکر و پسر خالد را به قتل رساند؟؟؟ پس چگونه او را خال المومنين مي‌نامي؟؟؟؟؟ ********** ولي خيانت و خباثت نويسنده اين کتاب نه در تمجيد او از «تاکتيک برتر» خالد در احد بلکه در تلاش او براي شرعي جلوه دادن جنايت عظيم خالد در به شهادت رساندن «مالک ابن نويره» نمايان مي‌شود: 1) توجيه عمل خودسرانه خالد در جنگ با «مالک ابن نويره»: خالد در جواب اعتراض انصار مبني بر نداشتن حکمي از جانب ابوبکر مي‌گويد: «"That may be the Caliph's instructions to you," he replied, "but his instructions to me were to operate against the infidels.» «اين شايد دستور خليفه به شما باشد. ولي ماموريت من نبرد با تمام کفار است» ***** حال به واکنش جالب انصار توجه کنيد: «Hardly an hour had passed when the Ansars realised the seriousness of their error in refusing to march with the rest of the corps. "If they meet with success, we shall be left out of it", said one. Others added, "And if they come to grief, nobody will ever talk to us again."» در کمتر از يک ساعت بعد «انصار» به عمق اشتباه خود در عدم همراهي خالد پي‌بردند: «اگر خالد پيروز شود ما از آن سهمي نخواهيم برد. و اگر او شکست بخورد ديگر کسي با ما سخن نخواهد گفت» ********** آهاي محبين عمر. اين است انصاري که شما مدام آيه‌هاي قرآن را به آنان نسبت مي‌دهيد؟ اين است انصاري که خداوند از آنها راضي شده است و آنها را ستوده است؟ اين است «ياران» پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله)؟؟؟؟؟ مگر «رياکار» «مشرک» نيست؟ پس چرا اينها از ترس کنايه‌ مردم با خالد همراهي کردند هر چند مي‌دانستند که اين نبرد او غير حق است؟ مگر شما يک عمر نمي‌گوييد که اين انصار براي رضاي خداوند جهاد کردند؟؟؟ پس چگونه شد که «سهم خواهي» و «غنيمت طلبي» و «تاراج» دليل و سبب جهادشان شد؟؟؟ اي لعنت بر اين انصار پست و خائن و ناجوانمرد. اي لعنت بر اين انصار بي‌شرف و پست و زبون. اي لعنت الله متعال بر اين انصار ياريگر خالد در جناياتش. حال مي‌فهميم که چرا اين انصار منافق در مقابل ابوبکر خفه شده بودند. «سهم» مي‌خواستند. ************* «Khalid felt convinced that Malik was guilty, that he remained an unbeliever. He gave the order for his execution.» «خالد «احساس» کرد که مالک مقصر است و کافر مانده است. سپس دستور قتلش را داد.» ***** آهاي تو اي دوستدار ابوبکر. آيا به صرف اينکه خالد گفت: احساس کردم که مالک کافر است. مي‌توان مالک را شهيد کرد؟؟ آيا جز اين است که امروزه با همان منطق خالد ميليونها نفر را با بمب تکه تکه مي‌کنيد؟؟؟ ************* «Laila became a young widow, but not for long. That same night Khalid married her! She had hardly made up her mind to mourn her departed husband when she became a bride again, this time of the Sword of Allah!» «و ليلا در جواني بک بيوه شد. ولي نه براي مدت زياد. همان شب خالد با او «ازدواج» کرد. او که هنوز از غم مرگ شوهر بيرون نيامده بود دوباره «عروس» شد. اينبار عروس «سيف الله» ***** شيعيان حال مي‌فهميد که چرا اين سازمان يهودي سراسر خباثت ISI (استخبارات ارتش پاکستان) اين چنين کمر به قتل عام و کشتار شيعيان بسته است؟؟ چون بيماران رواني چون «ستوان يکم اکرم» در آن تدريس تاريخ نظامي اسلام کرده‌اند!!!!!! بيمار رواني که «زنا» را ازدواج مي‌داند!!!! بيمار رواني که «زناکار» را سيف الله مي‌نامد!!!! بيمار رواني که قرباني تجاوز را «عروس» مي‌نامد!!!! ********** «There is no doubt about the apostasy and sedition of Malik bin Nuwaira, his distribution of the tax money, his pact with Sajjah, and the participation of his warriors, on his orders, in the depredations of Sajjah. All historians have, without exception, reported these incidents as facts. There is also no doubt, in the mind of this writer that Khalid ordered the killing of Malik and did so with the honest and sincere conviction that Malik was an apostate and a traitor» «در «ارتداد» و «شورش» مالک ابن نويره هيچ شکي نيست. همچنين در توزيع زکات بوسيله خودش، پيمانش با قبيله سجا، و شرکت جنگجويانش در چپاولهاي قبليه سجا، به دستور مالک. تمام تاريخ نگاران بدون استثناء اين موارد را گزارش کرده اند. همچنين در نظر مولف هيچ شکي نيست که خود خالد دستور قتل مالک را داد و اينکار بنا بر يک اعتقاد صادقانه مبني بر ارتداد و خيانت مالک انجام داد» ******* آري بزرگترين دليلي که نويسنده اين کتاب بارها و بارها درباره کفر مالک ذکر مي‌کند تنها و تنها سه چيز است: 1) توزيع زکات در بين مردمان ديار خود پس از شنيدن وفات حضرت رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) 2) پيمان او با قيله «سجا». 3)شرکت جنگجويان او، بنا بر دستور او در غارت و چپاولهاي قبيله «سجا» ****** اگر گروه زحمت کش پاسخ به شبهات لطف کنند و در زمينه پيمان مالک با قبيله سجا نيز روشنگري کنند از آنها بسيار ممنون خواهيم شد. (رفرانس آنها مبني بر هم پيماني مالک و سجا اين است: 3. Ibid: Vol. 2, p. 504.) با تشکر از مجاهدين عرصه علم سايت نوراني ولي عصر (عج الله تعالي فرجه شريف) يا علي
26 | مهدي مهدي خاني | | ١٢:٠٠ - ١٧ اسفند ١٣٨٨ |
من حدود 120 صفحه ازاين كتاب روخونده ام و نويسنده قصدساختن يك شخصيت حماسي راازخالدنداشته است چون به طرززيبايي جنگ امام علي با امربن عبدود راتوصيف كرده است يابه حمله خالددرجنگ احدكه باعث شهادت كساني مثل حمزه سيدالشهداشد ياقتل عام قبيله بني جزيمه توسط او البته اوبه هجرت پيامبرازمكه به مدينه اشاره كرده وادعاكرده ابوبكرهمراه پيامبربوده است اماهيچ اشاره اي به شجاعت وفداكاري امام علي كه به جاي پيامبردربسترخوابيدنكرد به هرحال بايداين كتاب راكامل بخوانم وبعد ببينم آيانظرات شمادرست مي باشد يا نه
27 | مهدي مهدي خاني | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ١٧ اسفند ١٣٨٨ |
من درقضاوتم درمورداين کتاب عجله کردم زماني که اين کتاب که درسال 1970 نوشته شده به دستم رسيد من فقط مقدمه آن راخوانده بودم وازآنجايي که درمقدمه نويسنده نوشته بود من وظيفه مقدس ديدن مسجد خالدبن وليدرابه دست آوردم براي اين استاد جنگ!دوركعت نمازخواندم وآرزوكردم پيروزي هايي راكه خدابه اواعطاكرده به مامسلمانان هم اعطاكند
احساس كردم اين كتاب قصدساختن يك شخصيت حماسي رادارد اما حالا كه دراواسط اين كتاب هستم مي بينم كه اشتباه مي كزدم به هرحال نويسنده ادعامي كند كه پيامبرلقب شمشيرالله رابه خالد داده است دراينكه خالديك جنگجوي بي نظير ياحداقل كم نظيربوده است ترديدي وجودندارد نمي دانم اماشايد به خاطركساني مثل خالدباشد كه بعضي ازغربي هابه پيامبرلقب warlord راداده اند
28 | سيد.م | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ٢٣ اسفند ١٣٨٨ |
سلام به نظر من بايد همه شيعه ها اين مطالب را بدانند تا درمواقع لزوم و درجاي خودش نه هميشه وهرجايي هرسخن جايي وهرنقطه مکاني دارد،تا براهل سنت استدلال بکنند که از لجاجت وتهمت برشيعيان دست بردارند هرچند ميدانم که هيچ وقت هدايت نميشوند.
29 | ندا نادري | | ١٢:٠٠ - ٠٧ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جاهلان و متعصبان ...بي سواد.
30 | مجيد م علي | United Arab Emirates - Ajman | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
در جواب به نظر شماره 33
اولاً ""كي "" و نه ""كه"" اما جواب سوالات تو را ميدهم خوب بخوان .
* ايا ميدانيد که قران را تحريف شده مي دانند؟ بله عمر حطاب , عايشه بنت عتيق ابي قحافه , ابو موسي اشعري .مصدر خبر صحيح البخاري و مسلم و
** ايا ميدانيد که به زوجه مطهر پيامبر و ام المومنين توهين زنا ميکنند؟ عايشه بنت عتيق و باباش و نه نه اش مصدر خبر صحيح البخاري و مسلم و
*** آيا ميدانيد که تمام اصحاب پيامبر بجز پنج تن را مرتد ميدانند؟ يك احمق به اسم عبدالشيطان ملحد زاده لندني ملحد فاسق حرامخوار و ملحدين فرقه وهابيت و امثال اين ملعون.
**** ايا ميدانيد که امام خود را مانند پيامبران معصوم ميدانند؟ الله سبحان تعالي , حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم , ائمه اطهار عليهم السلام و صلوات . صحابه شيعه حضرت علي صلوات الله عليه , شيعيان حضرت حضرت علي صلوات الله عليه و تمامي حلال زادگان عالم .
*****آيا ميدانيدکه ×××× عمر را قاتل حضرت فا‌طمه ميدانند؟ همان جواب بالا ( فقط هيچوقت به يكنفر قاتل حضرت نميگويند )
***آيا ميدانيد که حضرت ابوبکر و عمر را غاصبين خلافت حضرت علي کرم الله وجهه ميدانند؟ همه كساني كه شهادتين را گفتند " البته بعضي ها منافقند و اين را قبول نميكنند بعضي ها هم ميترسند اقرار بكنند
***از حضرت مهدي عليه السلام چي ميداني؟ متاسفانه كم وليكن بوجودش اعتقاد داريم و اوست كه همه عالم هستي وجودش را مديون اوست, و حي حاضر اخه به بركت وجود مباركشان خداوند به تمامي خلقش روزي ميرساند .
***از دوستي تاريخي اش در طول تاريخ با استعمار چي مي داني؟ چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است, خودتو بحماقت نزن كي بود كه در الازهر براي علماي شما خطبه خواند .
***از نقشه هايش براي از بين بردن اسلام چي ميداني؟خيلي ميدانيم شركاشون را هم ميشناسيم ولي با توكل به خداوند متعال و تاسي به تعليمات حضرت محمد و ائمه اطهار صلوات الله عليهما وجود خادمين اهل بيت ( ع ) اين نقشه ها از بين ميبريم , ان شاء الله .
ديگر چه چيز ميداني ؟ اينو ميدونم كه عبدالشيياطين از همان مكه مكرمه تا يوم الدين در فكر نابودكردن اسلام عزيز ميباشند .
همانهائي كه قصد ترور حضرت رسول صلي الله عليه و اله و سلم ال شجره ملعونه ( بنواميه ) ملعون بيا تا صهيونيستهاي در لباس اسلام .
اما زهي خيال باطل .

در ضمن بجاي اينكه زرنگ بازي و اسم عوض كردن قدري از مقالات در اين سايت را بخواني و درمردشان تحقيق كني
يا علي
31 | غلام سخي | Hong Kong - Hong Kong | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
من از دوستان شيعه سوالي دارم، و آن اينکه: طوريکه ما در قرآن مي بينيم و منهج آن اينطور است که تمامي اصول اسلام چه اصول اعتقادي و چه هم اصول عملي، همه به نص صريح قرآن ثابت شده است، و آيات قرآني محکم (که داراي يک معناست) اين اصول دين را ثابت کرده اند… وهيچ يک از اصول دين با نصوص ظني الدله وظني الثبوت ثابت نشده، بلکه همه با آيات (که قطعي الثبوت هستند) و قطعي الدلالة ثابت شده اند.. مثلا ايمان به وحدانيت خداوند با نص اين آيت (شهد الله أنه لا اله الا هو) و(قل هو الله احد) و آيات زياد.. وايمان به نبوت محمد صلي الله عليه وآله وسلم: (محمد رسول الله) و(ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله) و نماز وزکات با: (آقيموا الصلاة وآتوا الزکاة) و روزه رمضان با: (کتب عليکم الصيام..) (شهر رمضان الذي أنزل فيه القرآن.. فمن شهد منکم الشهر فليصمه) و حج با (وليطوفوا بالبيت العتيق).. ثابت شده است.. و همچنان ايمان به فرشته ها و کتابهاي خداوند با: (كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ) و ديگر آيات زيادي که در اثبات اين اصول دين تکرارا آمده است.. و غير اين اصول، اصول دين ديگري که به آيات صريح قرآني ثابت شده اند. حالا سوال من از همه شيعيان اين است که از قرآن همچون نص صريح و محکم در باره ولايت (بمعناي خلافت) حضرت علي رضي الله عنه بياوريد که در آن آمده باشد: علي (رض) خليفه وامام بعد از محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) است… وهمچنان خلافت و امامت ۱۱ امام را هم همينطور آيات قرآن بصورت صريح ومحکم ثابت نمايد که در آنصورت ما خلافت منصوصه علي رضي الله عنه را قبول داريم و آن را از اصول دين ميدانيم.. والا اين عقيده بخاطري که با همچون آيات صريح ثابت نشده است از دين نيست و در اسلام اصل و اساسي ندارد بلکه ساخته وپرداخته دشمنان اسلام است که مي خواهند ميان ما مسلمانان اختلاف بياندازند. و بهيچ صورت مورد قبول ما مسلمانان نيست.. بناء دوستان شيعي عزيز، لطفا عقل هايتان را به کار بياندازيد و کوشش کنيد دين خود را از کتاب خدا که همه نجات در آن است و آن معيار بهشت و دوزخ است، بگيريد و هرآنچه درآن نيامده است و در نزد شما از اصل دين قرار گرفته است به ديوار بزنيد.. و اين کاميابي است. اللهم هل بلغت .. اللهم فاشهد

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
آيا خلافت ابوبكر جزو اصول علمي و يا غير عملي است كه علماي اهل سنت ، منكر آن را كافر شمرده‌اند ؟ و در قران نيز نيامده است ؟!
وإن أنكر خلافة الصديق أو عمر رضي الله عنهما فهو كافر
شرح فتح القدير ج 1 ص 350 ، اسم المؤلف: كمال الدين محمد بن عبد الواحد السيواسي الوفاة: 681هـ ، دار النشر : دار الفكر - بيروت ، الطبعة : الثانية
البته ما منكر خلافت و ولايت اميرمومنان را كافر نمي‌دانيم و ولايت حضرت را نيز جزو اصول دين نمي‌دانيم ! بلكه جزو اصول مذهب است ! و قبول ولايت حضرت را شرط ايمان مي‌دانيم !
در مورد ادله خلافت حضرت از قرآن نيز به آدرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=500
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=152
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

32 | طاهر قريشي | | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
ايا ميدانيد که قران را تحريف شده مي دانند؟ ايا ميدانيد که به زوجه مطهر پيامبر و ام المومنين توهين زنا ميکنند؟ آيا ميدانيد که تمام اصحاب پيامبر بجز پنج تن را مرتد ميدانند؟ ايا ميدانيد که امام خود را مانند پيامبران معصوم ميدانند؟ آيا ميدانيدکه حضرت عمر را قاتل حضرت فا‌طمه ميدانند؟ آيا ميدانيد که حضرت ابوبکر و عمر را غاصبين خلافت حضرت علي کرم الله وجهه ميدانند؟ از مهدي موهومش چي ميداني؟ از دوستي تاريخي اش در طول تاريخ با استعمار چي مي داني؟ از نقشه هايش براي از بين بردن اسلام چي ميداني؟ ديگر چه چيز ميداني ؟

پاسخ:

با سلام

جناب عبد الجبار مطمئن ، يا يك ايراني و يا نادر اصفهاني يا طاهر قريشي !

از شما تقاضا منديم بار آينده ، تمام نظرات خود را به يك اسم ارسال نماييد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

33 | نادراصفهاني | Hong Kong - Hong Kong | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
عجب هر كس حالا خود را تحقيق كننده و فكر كرده و نظر ارائيه كرده والله چه بازار گرمي است اما بي معني .
34 | يك ايراني | Hong Kong - Hong Kong | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
والله برادر افغاني راست مي گوئي. اين حرف ها را دانشمندان ما نمي زند فقط شيخ ها ( نافهم هاي متكبر ) ( غول هاي خيالي ) اين حرف ها را پيش مي آورند . خداوند ما را از شر اين نوع شرير ها نجات دهد.

پاسخ:

با سلام

جناب عبد الجبار مطمئن ، يا يك ايراني و يا نادر اصفهاني !

از شما تقاضا منديم بار آينده ، تمام نظرات خود را به يك اسم ارسال نماييد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

35 | عبدالجبار مطمئن | Hong Kong - Hong Kong | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
به نظر بنده تحقيق راهي خوبي است اما از انجا كه نمي توانيم تحقيق هر كس و ناكس را بپذيريم ناگذيريم راهي را پيش گيريم كه نسبتاَ بي خطر باشد . در مسائل همچون مسئله مذكور قضاوت ها شده و همه چيز گفته شده است اعم از ( خشك و تر ) . نمي دانم منظور چيست ؟ آيا منظور ااينست كه بعد از امروز ما با اسماي ياران پيامبر (ص) و اصحابش و ائمه بجاي ( "رض" و "رح" ) ( لعنت الله و غضب الله ) بگوييم؟ خوب اگر بعد از امروز همه با اسماي اصحاب و ائمه ( لعنت الله ) بگوييم چه مي شود ؟ آيا خوشبخت مي شويم؟ آيا پيشترفت و ترقي مي كنيم ؟ آيا كدام شخص غير مسلمان به حال ما رسيدگي مي كند؟ آخر چه مي شود ؟ چرا مي بايد اوضاع كشور را با حرف هاي بي فائده خراب كنيم ؟ اگر مرديد مشكل زا نباشيد؟ مشكل گشا باشيد. صد ها بدبخت و بيچاره در وطن داريد كه نان شام شان را ندارد . راه حل هاي تقديم كنيد. اين مسائل چيست؟ شما شكم هاي تان سير است و دلهاي تان فارغ نان بيت المال مي خوريد و يا خدا خبر از كدام راهي حرام بدست بياوريد. راه حلال كه اين وقت ها عنقا شده اصلاَ امكان ندارد 100 فيصد حلال خور باشيد. بس است ديگه هر كس و قبرش و كفنش شما چرا در پوست و پوستين مردم افتاده ايد و مشكل مي زائيد ؟ بردران اهل سنت ما را جدا مي كنيد؟ هميشه با كينه و سخن مي گوئيد. اين اعمال ما و شما است كه امروز اين همه بدبختي مي كشيم . و متاسفانه شما محترم ميخواهيد اين بدبختي شدت بيشتر بگيرد. خداوند همه را هدايت كند. لله لامر كله عليه توكلنا و اليه انيب.
36 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١٢:٠٠ - ١٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام

با تشکر از پاسخ خوب و عالي گروه محترم پاسخ به شبهات
ميخواستم چند خطي در جواب برادر و دوست عزيزمان
جناب غلام سخني
بنويسم
برادر عزيز

کسي که ادعا ميکند قرآن و پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را قبول دارد
در واقع بايد به قرآن عمل کند

((يا ايها الذين امنوا اطيع الله و اطيع الرسول و اولي الامر منکم))
بنابراين وطيفه يک مسلمان اطاعت از خدا ، رسول خدا و موالي بعد از اوست، البته موالي را هم قرآن به ما معرفي کرده است.

سوره مبارکه مائده:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿55﴾
ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند (55)

سوره مبارکه مومنون:

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
به راستى كه مؤمنان رستگار شدند

الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ
همانان كه در نمازشان فروتنند

وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ
و آنان كه از بيهوده رويگردانند

وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ
و آنان كه زكات مى‏پردازند

وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ
و كسانى كه پاكدامنند
و . . . .

لازم به ذکر است که ما مخلوقات خدا هميشه در معرض امتحانات اهلي بوده و هستيم
وقتي خداوند ما را به اطاعت از خود و رسول خود و ولايت فرمان ميدهد در واقع انتظار پيروي ما را از آنان دارد
سوره مبارکه يونس:

هُنَالِكَ تَبْلُو كُلُّ نَفْسٍ مَّا أَسْلَفَتْ وَرُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ﴿۳۰﴾
آنجاست كه هر كسى آنچه را از پيش فرستاده است مى‏آزمايد و به سوى خدا مولاى حقيقى خود بازگردانيده مى‏شوند و آنچه به دروغ برمى‏ساخته‏اند از دستشان به در مى‏رود

جناب غلام سخن

آيا در قرآن به نص صريح اشاره به تعداد رکعتاهاي نماز شده است؟
به نظر شما چرا خداوند نحوه نماز خواندن و تعداد رکعتهاي آن را به از طريق پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به مسلمانان ابلاغ ميکند؟!
بعضي از مسائل بطور مستقيم در قرآن نيامده است و خداوند توضيحات عملي آنرا به عهده پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار داده است و دقيقا به همين دليل در سوره مبارکه النجم فرموده است :

وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿۳﴾
و از سر هوس سخن نمى‏گويد (۳)

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ﴿۴﴾
اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‏شود نيست (۴)

عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ﴿۵﴾
آن را [فرشته] شديدالقوى به او فرا آموخت (۵)

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ﴿۶﴾
[سروش] نيرومندى كه [مسلط] درايستاد (۶)

وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ﴿۷﴾
در حالى كه او در افق اعلى بود (۷)

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى ﴿۸﴾
سپس نزديك آمد و نزديكتر شد (۸)

فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى ﴿۹﴾
تا [فاصله‏اش] به قدر [طول] دو [انتهاى] كمان يا نزديكتر شد ﴿۹﴾

همانطور که مي بينيد خداوند اينجا پيامبر خود را پشتيباني بطور کامل کرده و اطاعت از کلام او را بر ما واجب کرده است و فرموده پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را مطابق نص صريح قرآنش ميداند که ايات مختلف آنرا بيان کرده است و به چند آيه از آن اشاره کرديم
بنابر اين جاي هيچگونه بهانه اي را براي عدم اطاعت از رسول خدا و بعد از آن امامان هدي ( عليهم السلام ) باقي نميگذارد.

شيعه پيرو واقعي سنت رسول خداست و مانند کساني مانند ابوبکر که احاديث پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلم) را سوزاندند و صحابه ديگر را از بيان احاديث پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بر حذر داشته و راويان احاديث نوراني پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم) را به بهانه آنان که : (مي ترسيم مردم در مقايسه ي احاديث پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم) با آيات قرآن به اشتباه بيفتند و همين قرآن براي ما کافي است) نيست بلکه سني واقعي ما شيعيان هستيم نه اهل بدعت که داعيه پيروي از سنت رسول خدا را دارند!!

جناب غلام سخن

جواب سئوال شما در خطبه ي معروف و مشهور غدير خم و در امتداد آن حديث شريف و صحيح ثقلين نهفته است و شما ميتوانيد بدون تعصب به آن مراجعه کرده و آنرا بپذيريد .

يک سئوال هم از شما دارم
خواهشمندم بدون تعصب به آن پاسخ بگوئيد

ميخواستم ضمن تشکر از شما بخاطر آنکه قرآن را مبنا قرار مي دهيد بپرسم:
شما چگونه است که مدعي هستيد طبق مباني و ايات و نص صريح قرآن عمل مي کنيد و عملکردتان خط بطلاني بزرگ بر آن ادعاهاست؟
بعنوان مثال:

سوره مبارکه التحريم:

إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ ﴿۴﴾

گر [شما دو زن] به درگاه خدا توبه كنيد [بهتر است] واقعا دلهايتان انحراف پيدا كرده است و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد در حقيقت‏خدا خود سرپرست اوست و جبرئيل و صالح مؤمنان [نيز ياور اويند] و گذشته از اين فرشتگان [هم] پشتيبان [او] خواهند بود (۴)

عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا ﴿۵﴾
اگر پيامبر شما را طلاق گويد اميد است پروردگارش همسرانى بهتر از شما مسلمان مؤمن فرمانبر توبه كار عابد روزه‏دار بيوه و دوشيزه به او عوض دهد

آيا اين آيات در مورد عايشه و حفصه نازل نشده است؟؟!!!!
چرا وقتي کار به اينجا ميرسد قرآن را کنار ميگذاريد و با تعصب کورکورانه واژه ي ام المومنين را به زبان جاري ميسازيد
آيا منظور شما از ام المومنين همان زني است که حدود هفده تا بيست هزار تن از فرزندان خود را به کام مرگ فرستاد؟!!
آيا منظور شما از ام المومنين همان زني است که بر عليه خليفه ي چهارم شما خروج و لشکر کشي کرد؟؟
اگر تا قيامت هم بخواهم ميتوانم از اين مسائل بنويسم
و اين حقيقتي است که غير قابل انکار است
اين مطالب قطره اي است از اقيانوس و اگر بخواهي ايميل خود را بگذار تا بقيه تخلفات خلفا و منصوبين به آنان را برايت ايميل کنم.

hoseini142005@yahoo.com
اين ايميل من است برادر
منتظرم
يا علي

37 | سعد الله | | ١٢:٠٠ - ١٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
اي کذاب الدوله.!!! اي جناب عبد الجبار مطمئن ، يا يك ايراني و يا نادر اصفهاني يا طاهر قريشي ! برو.....بروووو. هر وقت مثل بچه ي آدم آمدي با يک نام. و نه با مکر و خدعه و حيله. مانند مولايت ابوبکر پدر مکر . آمدي.... خودت هم ميداني منظور جناب مالک چه بود و خود را به کوچه ي عمر چپ ميزني.؟!؟!؟ بگو ببينيم. وقتي به حج ميرويد حجه النساء ميکنيد. معلوم است که نه و ساير موارد هم به همينطور. دو رويي و 100 چهره گي در گوشت و پوست و خون شماست. و اينکه دمادم به توهين ميپردازيد و نام مبارک سردار رشيد اسلام جناب مالک اشتر نخعي را اين گونه با بي احترامي آوردي بر زبانت . و ميخواهي که نام مولايت خالد ابن وليد حرامزاده (مانند خودت) رو با احترام بياورند. نه. لازم نکرده تو بيايي و به ما مومنين ياد بدهي امير المومنين. مولا الموحدين. امام. الدين. مولا المتقين. قائد الغر المحجلين. يعسوب الدين. امام الصديقين. اذن الله. وجه الله. سر الله. يد الله. نور الله . سيف الله. اسد الله. علي ولي الله. حيدر کرار. قالع کفار. شه خيبر شکن. خواجه ي لولاک يل بي بياک. الصديق الاکبر. و الفاروق الاعظم. مولانا و مقتدانا. اسد الله الغالب. علي ابن ابي طالب( صلوات الله و سلامه عليه. عليه السلام و صلاه) را چگونه ياد کنيم. لعنت خدا بر قاتلين دخت نبي. و غاصبين خلافت امير المومنين. تا روز قيامت.
38 | مجيد م علي | United Arab Emirates - Ajman | ١٢:٠٠ - ١٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام جناب ظاهر قرتيشي جا براي ارائه دليل كمه والله براي هر كلمه ام جوابي ميدادم بمثل اين ايا ميدانيد که قران را تحريف شده مي دانند؟ بله عمر حطاب اينهم دليلش صحيح البخاري كتاب المحاربين 16 - باب: رجم الحبلى في الزنا إذا أحصنت. 6442 - حدثنا عبد العزيز بن عبد الله: حدثني إبراهيم بن سعد، عن صالح، عن ابن شهاب، عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود، عن ابن عباس قال: كنت أقرئ رجالاً من المهاجرين، منهم عبد الرحمن بن عوف، فبينما أنا في منزله بمنى، وهو عند عمر بن الخطاب في آخر حجة حجها، إذ رجع إلي عبد الرحمن فقال: لو رأيت رجلاً أتى أمير المؤمنين اليوم، فقال: يا أمير المؤمنين، هل لك في فلان؟ يقول: لو قد مات عمر لقد بايعت فلاناً، فوالله ما كانت بيعة أبي بكر إلا فلتة فتمَّت، فغضب عمر، ثم قال: إني إن شاء الله لقائم العشية في الناس، فمحذرهم هؤلاء الذين يريدون أن يغصبوهم أمورهم. قال عبد الرحمن: فقلت: يا أمير المؤمنين لا تفعل، فإن الموسم يجمع رعاع الناس وغوغاءهم، فإنهم هم الذين يغلبون على قربك حين تقوم في الناس، وأنا أخشى أن تقوم فتقول مقالة يطيِّرها عنك كلُّ مطيِّر، وأن لا يعوها، وأن لا يضعوها على مواضعها، فأمهل حتى تقدم المدينة، فإنها دار الهجرة والسنة، فتخلص بأهل الفقه وأشراف الناس، فتقول ما قلت متمكناً، فيعي أهل العلم مقالتك، ويضعونها على مواضعها. فقال عمر: والله - إن شاء الله - لأقومنَّ بذلك أو ل مقام أقومه بالمدينة. قال ابن عباس: فقدمنا المدينة في عقب ذي الحجة، فلما كان يوم الجمعة عجَّلت الرواح حين زاغت الشمس، حتى أجد سعيد بن زيد بن عمرو ابن نفيل جالساً إلى ركن المنبر، فجلست حوله تمس ركبتي ركبته، فلم أنشب أن خرج عمر بن الخطاب، فلما رأيته مقبلاً، قلت لسعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل: ليقولنَّ العشية مقالة لم يقلها منذ استخلف، فأنكر عليَّ وقال: ما عسيت أن يقول ما لم يقل قبله، فجلس عمر على المنبر، فلما سكت المؤذنون قام، فأثنى على الله بما هو أهله، ثم قال: أما بعد، فإني قائل لكم مقالة قد قُدِّر لي أن أقولها، لا أدري لعلها بين يدي أجلي، فمن عقلها ووعاها فليحدِّث بها حيث انتهت به راحلته، ومن خشي أن لا يعقلها فلا أحلُّ لأحد أن يكذب عليَّ: إنَّ الله بعث محمداً صلى الله عليه وسلم بالحق، وأنزل عليه الكتاب، فكان مما أنزل الله آية الرجم، فقرأناها وعقلناها ووعيناها، رجم رسول الله صلى الله عليه وسلم ورجمنا بعده، فأخشى إن طال بالناس زمان أن ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- يقول قائل: والله ما نجد آية الرجم في كتاب الله، فيضلُّوا بترك فريضة أنزلها الله، والرجم في كتاب الله حق على من زنى إذا أحصن من الرجال والنساء، إذا ________________________________________________________________________________________________________ قامت البيِّنة، أو كان الحبل أو الاعتراف، ثم إنا كنا نقرأ فيما نقرأ من كتاب الله: أن لا ترغبوا عن آبائكم، فإنه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم، أو إن كفراً بكم أن ترغبوا عن آبائكم. ألا ثم إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (لا تطروني كما أطريَ عيسى بن مريم، وقولوا: عبد الله ورسوله). ثم إنه بلغني قائل منكم يقول: والله لو قد مات عمر بايعت فلاناً، فلا يغترَّنَّ امرؤ أن يقول: إنما كانت بيعة أبي بكر فلتة وتمَّت، ألا وإنها قد كانت كذلك، ولكن الله وقى شرَّها، وليس فيكم من تقطع الأعناق إليه مثل أبي بكر، من بايع رجلاً من غير مشورة من المسلمين فلا يتابع هو ولا الذي تابعه، تغرَّة أن يقتلا، وإنه قد كان من خبرنا حين توفى الله نبيه صلى الله عليه وسلم أن الأنصار خالفونا، واجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة، وخالف عنا علي والزبير ومن معهما، واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر، فقلت لأبي بكر: يا أبا بكر انطلق بنا إلى إخواننا هؤلاء من الأنصار، فانطلقنا نريدهم، فلما دنونا منهم، لقينا منهم رجلان صالحان، فذكرا ما تمالأ عليه القوم، فقالا: أين تريدون يا معشر المهاجرين؟ فقلنا: نريد إخواننا هؤلاء من الأنصار، فقالا: لا عليكم أن لا تقربوهم، اقضوا أمركم، فقلت: والله لنأتينَّهم، فانطلقنا حتى أتيناهم في سقيفة بني ساعدة، فإذا رجل مزمَّل بين ظهرانيهم، فقلت: من هذا؟ فقالوا: هذا سعد بن عبادة، فقلت: ما له؟ قالوا: يوعك، فلما جلسنا قليلاً تشهَّد خطيبهم، فأثنى على الله بما هو أهله، ثم قال: أما بعد، فنحن أنصار الله وكتيبة الإسلام، وأنتم معشر المهاجرين رهط، وقد دفَّت دافَّة من قومكم، فإذا هم يريدون أن يختزلونا من أصلنا، وأن يحضنونا من الأمر. فلما سكت أردت أن أتكلم، وكنت قد زوَّرت مقالة أعجبتني أردت أن أقدمها بين يدي أبي بكر، وكنت أداري منه بعض الحد، فلما أردت أن أتكلم، قال أبو بكر: على رسلك، فكرهت أن أغضبه، فتكلم أبو بكر فكان هو أحلم مني وأوقر، والله ما ترك من كلمة أعجبتني في تزويري، إلا قال في بديهته مثلها أو أفضل منها حتى سكت، فقال: ما ذكرتم فيكم من خير فأنتم له أهل، ولن يعرف هذا الأمر إلا لهذا الحي من قريش، هم أوسط العرب نسباً وداراً، وقد رضيت لكم أحد هذين الرجلين، فبايعوا أيهما شئتم، فأخذ بيدي وبيد أبي عبيدة بن الجراح، وهو جالس بيننا، فلم أكره مما قال غيرها، كان والله أن أقَدَّم فتضرب عنقي، لا يقرِّبني ذلك من إثم، أحب إلي من أن أتأمَّر على قوم فيهم أبو بكر، اللهم إلا أن تسوِّل لي نفسي عند الموت شيئاً لا أجده الآن. فقال قائل من الأنصار: أنا جُذيلها المحكَّك، وعُذيقها المرجَّب، منَّا أمير، ومنكم أمير، يا معشر قريش. فكثر اللغط، وارتفعت الأصوات، حتى فرقت من الاختلاف، فقلت: ابسط يدك يا أبا بكر، فبسط يده فبايعته، وبايعه المهاجرون ثم بايعته الأنصار. ونزونا على سعد بن عبادة، فقال قائل منهم: قتلتم سعد بن عبادة، فقلت: قتل الله سعد بن عبادة، قال عمر: وإنا والله ما وجدنا فيما حضرنا من أمر أقوى من مبايعة أبي بكر، خشينا إن فارقنا القوم ولم تكن بيعة: أن يبايعوا رجلاً منهم بعدنا، فإما بايعناهم على ما لا نرضى، وإما نخالفهم فيكون فساد، فمن بايع رجلاً على غير مشورة من المسلمين، فلا يتابع هو ولا الذي بايعه، تغرَّة أن يقتلا. اگر در موارد ديگر سوالي داشتي بگو تا برايت بفرستم . در ضمن كمي مطالعه كني خوب برات . يا علي
39 | ترا بخدا قسم | | ١٢:٠٠ - ١٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
ترا بخدا قسم ميله گرم مرا خراب نكن نوشته هاي ما نشر كن . يك ساعت زحمت مي كشم بنويسم بعد شما نشر نمي كنيد . يك لحظه با دوستان بحث مي كنم . خير است

پاسخ:

!!!

40 | طاهر قريشي | Hong Kong - Hong Kong | ١٢:٠٠ - ١٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
آقاي اشتر تو بخدا مثل اشتر حركت مي كني . اين حرف هايت را كه نوشته كردبودي به خدا برايم مضحك بود . من يك سني هستم هيچ يك از اين حرف هايت را تصديق نمي كنم و الله چرنديات گفتي شايد اهل تشيع اين همه مشكلات را داشته باشند حالا شما دارديد قياس مي كنيد.
خير از اينكه همه شتر ها بي خبرند شما را نيز ملامت نمي كنم
  بعدی [1] [2] [3]  
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب