نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
تحليلي بر شخصيت امام حسين عليه السلام در دوران خلفا
کد مطلب: 12490 تاریخ انتشار: 20 فروردين 1398 - 11:35 تعداد بازدید: 101
مقالات » عمومي
جدید
تحليلي بر شخصيت امام حسين عليه السلام در دوران خلفا

شخصيت شناسي سومين حجت خدا، حضرت ابا عبد الله الحسين سلام الله عليه که نام زيباي ايشان بر تارک دنيا تابيده و تا ابد مسير ظلم ستيزي و مظلوميت را ترسيم کرده است، از اهميت ويژه اي بر خوردار است. تحليل شخصيت فردي آن حضرت، حضور ايشان در اجتماع و برخورد ديگران مخصوصا جريان حاکميت بر روي کار آمده و عکس العمل سيد الشهداء عليه السلام در مقابل اين افراد، بر اهميت اين مساله افزوده است. اصولا مطالعه تاريخ و رخ داد هايي که در ملل، امم و سال هاي قبل که بعضا متجاوز از قرون متعدد مي باشد، انجام پذيرفته است، ديد انسان را باز و در مطالعه و تصميم و چيدن پازل فکري، وي را رهنمايي مي کند. تک بعدي نگاه کردن به رخ داد هاي صورت گرفته در تاريخ، يکي از اشتباهاتي است که عموما نتيجه خاصي در پي ندارد و فرد را دچار سردرگمي و ابهام مي کند. حضور امام حسين عليه السلام در ايام خلفا برگي از زندگاني حضرت مي باشد که از اهميت ويژه اي بر خوردار است. تعامل جريان حاکميت خلفا که بيست و پنج سال بر اريکه خلافت نشستند و با تاخت و تاز هاي فراوان و قلع و قمع هايي که انجام داند، با نوه رسول خدا و پدر مظلومش و برادر غريبش که سلام و درود و رضوان الهي بر آنان باد، جايگاه ويژه اي در تاريخ اسلام دارد.

امام حسين عليه السلام در سن هفت تا نُه سالگي معاصر با ابوبکر بوده اند. شهادت رسول خدا صلي الله عليه و آله، غصب فدک، هجوم به خانه وحي و شهادت مادر بزرگوارشان، صديقه کبري، حضرت زهرا سلام الله عليها از جمله تلخ ترين رويدادي هايي است که در تاريخ زندگاني سرور شهيدان به ثبت رسيده است. از سن نه تا نوزده سالگي نيز هم عصر عمر بوده اند در شروع خلافت خليفه سوم نيز عمر آن حضرت نوزده ساله بوده است. از سال چهل هجري که اميرالمؤمنين، حضرت علي بن ابي طالب سلام الله عليهما خليفه مردم شدند نيز برگي از حيات با برکت و نوراني آن حجت خداست.

در اين نوشته، نگاهي به شخصيت، تعامل و جايگاه امام حسين عليه السلام در زمان خلافت خلفاي سه گانه، يعني از هفت تا سي و دو سالگي آن حضرت که مدت بيست و پنج سال غصب خلافت پدر بزرگوارش بوده است، اشاره خواهد شد.

امام حسين عليه السلام در زمان ابوبکر

در مدت دو سالي که ابوبکر بر تخت خلافت نشسته بود و اولين خليفه اي بود که توانسته بود با ايجاد جو رواني متشنج بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله منصب را با زور و بيعت اجباري تصاحب کند، سه رويداد مهمي رخ داد که نقش امام حسين عليه السلام را نشان مي دهد.

1.همراهي در اتمام حجت با مهاجرين و انصار

بعد از شهادت رسول خدا صلي الله عليه و آله، کساني که بيعت کنندگان غدير بودند، تحت تاثير قرار گرفتند، پيمان را شکستند و با ابوبکر به عنوان خليفه بيعت کردند، هر چند بسياري نيز از اين بيعت سر باز زدند. بعد از اين جريان، اميرالمؤمنين سلام الله عليه به همراه حضرت زهرا سلام الله عليها و امام حسن و امام حسين عليهما السلام شب ها به درب خانه مهاجرين و انصار مي رفتند و ضمن ياد آوري بيعت آنان در غدير، نسبت به کمک خواهي از آنان استدلال مي کردند. نقش امام حسين سلام الله عليه به عنوان يکي از چهار نفري که در اثبات حقانيت اميرمؤمنان سلام الله عليه نقش داشته است، حائز اهميت است. البته نبايد فراموش کرد که اين حرکت که توسط چهار نور الهي با محوريت حضرت امير سلام الله عليه صورت پذيرفته بود، دو هدف را در پيش داشت: 1. اثبات بطلان جريان حاکميت بر خواسته از زور و تهديد؛ 2. دست گيري از فريب خوردگان و راهنمايي آنان به مسير حق.

در گزارش هاي متعددي که شيعه و سني آن را در منابع مکتوب خود بيان کرده اند، اهل بيت عليهم السلام شب ها به درب خانه مهاجرين و انصار مي رفته و نسبت به احقاق حق خود اقدام مي کردند. سليم بن قيس هلالي رضوان الله تعالي عليه مي نويسد:

قَالَ سَلْمَانُ فَلَمَّا أَنْ كَانَ اللَّيْلُ حَمَلَ عَلِيٌّ عليه السلام فَاطِمَةَ عليها السلام عَلَى حِمَارٍ وَ أَخَذَ بِيَدَيِ ابْنَيْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عليهما السلام فَلَمْ يَدَعْ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ لَا مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَّا أَتَاهُ فِي مَنْزِلِهِ فَذَكَّرَهُمْ حَقَّهُ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نُصْرَتِهِ فَمَا اسْتَجَابَ لَهُ مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةٌ وَ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَأَمَرَهُمْ أَنْ يُصْبِحُوا [بُكْرَةً] مُحَلِّقِين‏ رُءُوسَهُمْ مَعَهُمْ سِلَاحُهُمْ لِيُبَايِعُوا عَلَى الْمَوْتِ فَأَصْبَحُوا [فَلَمْ يُوَافِ‏] مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا أَرْبَعَةٌ فَقُلْتُ لِسَلْمَانَ مَنِ الْأَرْبَعَةُ فَقَالَ أَنَا وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ ثُمَّ أَتَاهُمْ عَلِيٌّ عليه السلام مِنَ اللَّيْلَةِ الْمُقْبِلَةِ فَنَاشَدَهُمْ فَقَالُوا نُصْبِحُكَ بُكْرَةً فَمَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أَتَاهُ غَيْرُنَا ثُمَّ أَتَاهُمُ اللَّيْلَةَ الثَّالِثَةَ فَمَا أَتَاهُ غَيْرُنَا.

الهلالي، سليم بن قيس (المتوفى80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص580، تحقيق محمد باقر الأنصاري الزنجاني، ناشر : دليل ما، چاپخانه : نگارش، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1422 - 1380 ش.

سلمان مى‏گويد: وقتى شب شد حضرت على عليه السلام حضرت زهرا عليها السلام را سوار بر چهارپايى نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسين عليهما السلام را گرفت، هيچ يك از اهل بدر از مهاجرين و انصار را باقى نگذاشت مگر آنكه به خانه‏هايشان آمد و حق خود را برايشان يادآور شد و آنان را براى يارى خويش فرا خواند. ولى جز چهل و چهار نفر، كسى از آنان دعوت او را قبول نكرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهاى تراشيده و در حالى كه اسلحه‏هايشان را به همراه دارند بيايند و با او بيعت كنند كه تا سر حد مرگ استوار بمانند. وقتى صبح شد جز چهار نفر، كسى از آنان نزد او نيامدند. (سليم مى‏گويد) به سلمان گفتم: چهار نفر چه كسانى بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبير بن عوام. امير المؤمنين عليه السلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. [در پاسخ] گفتند: صبح نزد تو مى‏ آئيم. ولى هيچ يك از آنان غير از ما نزد او نيامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولى غير از ما كسى نيامد.

ابن ابي الحديد از علماي اهل تسنن نيز با ذکر نامه معاويه به اميرالمؤمنين عليه السلام، مي نويسد:

ومن كتاب معاوية المشهور إلى علي عليه السلام : وأعهدك أمس تحمل قعيدة بيتك ليلاً على حمار ويداك في يدي إبنيك الحسن والحسين يوم بويع أبو بكر الصديق ، فلم تدع أحداً من أهل بدر والسوابق إلا دعوتهم إلى نفسك ، ومشيت إليهم بامرأتك ، وادليت إليهم بابنيك.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، عز الدين بن هبة الله (المتوفى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج2، ص29، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

نامه مشهور مشهور معاويه به [حضرت] علي عليه السلام: ديروز روز بيعت با ابوبکر را به ياد مي آورم که پرده نشين خانه ات [يعني حضرت زهرا سلام الله عليها] را شب بر درازگوشي سوار کردي و دستانت را در دست حسن و حسين گذاشتي و به درب [خانه] بدريان و پيشگامان رفتي و هيچ يک را [باقي] نگذاشتي مگر آنکه به سوي خود فرا خواندي و همسر و دو فرزندت را راهنماي دعوتت قرار دادي.

وي همچنين در موضعي ديگر، نصرت خواهي اهل بيت عليهم السلام را چنين بيان مي کند:

وكان يحمل فاطمة رضي الله عنها ليلاً على حمار وابناها بين يدي الحمار وهو رضي الله عنه يسوقه فيطرق بيوت الأنصار وغيرهم ويسألهم النصرة والمعونة، أجابه أربعون رجلاً فبايعهم على الموت، وأمرهم أن يصبحوا بكرة محلقي رؤوسهم ومعهم سلاحهم، فاصبح لم يوافه منهم إلا أربعة : الزبير ، والمقداد ، وأبو ذر ، وسلمان.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، عز الدين بن هبة الله (المتوفى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج11، ص9، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

او [حضرت علي عليه السلام حضرت] فاطمه را شبانه بر درازگوشي سوار مي کرد و با دو فرزندش [امام حسن و امام حسين عليهما السلام] که در کنار درازگوش بودند و در حالي که آن حيوان را هدايت مي کرد، درب خانه انصار و غير آنان را مي زد و و از آنان طلب نصرت و کمک مي کرد. چهل نفر دعوت او را پاسخ دادند و با او تا پاي مرگ بيعت کردند. به آنان دستور داد تا صبح زود در حالي که سر هاي خود را تراشيده، سلاح به همراه داشته باشند. هنگامي که صبح شد، از آنان کسي به او وفا نکرد مگر چهار نفر: زبير و مقداد و ابوذر و سلمان.

با توجه به اين گزارشي که دو عالم شيعه و سني بيان کرده اند، وجود مقدس امام حسين سلام الله عليه از جمله کساني بوده است که همراه با پدر و مادر و برادر مظلوم خود که سلام و درود الهي بر آنان باد، شبانه به درب خانه مهاجرين و انصار رفته و تظلم خواهي حق غصب شده پدر و ارث منع شده مادر مظلومه اش را خواستار بوده اند.

2.پايين کشيدن ابوبکر از منبر

يکي از اقداماتي که امام حسين سلام الله عليه در زمان ابوبکر انجام داده اند، پايين کشيدن ابوبکر از منبر رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده است.

باز تاب اين عمل حضرت، در منابع مکتوب شيعه و سني بيان شده است.

ابن عساکر از مورخين قرن ششم در کتاب خود جريان را از عبد الرحمن الاصفهاني چنين نقل مي کند:

جاء الحسين بن علي إلى أبي بكر وهو على منبر رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال انزل عن مجلس أبي فقال صدقت إنه لمجلس أبيك قال ثم أجلسه في حجره وبكى فقال علي والله ما هذا عن أمري قال صدقت والله ما اتهمتك.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، علي بن الحسن إبن هبة الله، (المتوفى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج30، ص307، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995ق.

حسين بن علي [عليهما السلام] به نزد ابوبکر آمد در حالي که او بر منبر پيامبر صلي الله عليه [و آله] و سلم نشسته بود، به او فرمود: از منبر پدرم پايين بيا. ابوبکر گفت: راست گفتي، اين جايگاه پدرت است. سپس ايشان را در دامان خود نشاند و گريست. [حضرت] علي [عليه السلام] فرمودند: اين [سخن] به فرمان من نبوده است، ابوبکر گفت: راست گفتي، من تو را متهم نمي کنم.

ابن اشعث نيز مشابه اين گزارش را چنين بيان کرده است:

عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام قَالَ: لَمَّا اسْتُخْلِفَ أَبُو بَكْرٍ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ قَدْ تَهَيَّأَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ لِلْجُمُعَةِ فَسَبَقَ الْحُسَيْنُ فَانْتَهَى إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَقَالَ لَهُ هَذَا مِنْبَرُ أَبِي لَا مِنْبَرُ أَبِيكَ فَبَكَى أَبُو بَكْرٍفَقَالَ صَدَقْتَ هَذَا مِنْبَرُ أَبِيكَ لَا مِنْبَرُ أَبِي فَدَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام عَلَى تِلْكَ الْحَالِ فَقَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ لَهُ الْقَوْمُ قَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ كَذَا وَ كَذا.

محمد بن محمد بن اشعث متوفاي قرن 4، الجعفريات، ص213-214، دار النشر: مكتبة النينوى الحديثة، الطبعة: الاولي، طهران - ايران.

امام سجاد از پدرشان و ايشان از اميرالمؤمنين سلام الله عليهم اجمعين نقل فرمودند: هنگامي که ابوبکر به خلافت رسيد، روز جمعه بر روي منبر نشست، [امام] حسن و [امام] حسين [عليهما السلام] نيز براي نماز جمعه آماده شده بودند. [امام] حسين [سلام الله عليه] جلو رفت در حالي که ابوبکر روي منبر نشسته بود، خود را به او رساند و فرمود: اين منبر پدر من است، نه منبر پدر تو. در اين هنگام ابوبکر گريست و گفت: راست گفتي، اين منبر پدر توست نه منبر پدر من. علي بن ابي طالب عليهما السلام در اين هنگام وارد شد، فرمود: اي ابوبکر براي چه گريه مي کني؟ مردم به ايشان گفتند: حسين [عليه السلام] به او چنين و چنان گفت.

اين جريان نيز يکي از مهم ترين وقايعي است که توسط وجود مقدس سيد الشهداء سلام الله عليه رخ داده است که علي رغم سن کم ايشان، شجاعانه در مقابل ابوبکر ايستاده و خليفه ظاهري وقت را مجبور به پايين آمدن از منبر رسول خدا صلي الله عليه و آله مي کند.

3.امام حسين و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها يکي از غم انگيز ترين و جانکاه ترين مصيبت هاي عالم هستي است. امام حسين عليه السلام که از ابتداي غصب خلافت و هجوم به خانه وحي شاهد ماجرا بوده است، مصيبت هاي تلخي که توسط افرادي معلوم الحال رخ داده است را از ياد نمي برد. شهادت مادر مظلومه اش که در اثر همين هجوم هاي نا جوانمردان به بيت وحي بوده است، از غم بار ترين تاريخ صفحات زندگاني حسيني است. هنگامي که حضرت زهرا سلام الله عليها به شهادت رسيدند، امام حسن و امام حسين عليهما السلام بر اسماء وارد شدند و از دنيا رفتن مادر بزرگوار خويش را باور نداشتند چنان چه مرحوم اربلي مي نويسد:

فَكَشَفَتِ الثَّوْبَ عَنْ وَجْهِهَا فَإِذَا بِهَا قَدْ فَارَقَتِ الدُّنْيَا فَوَقَعَتْ عَلَيْهَا تُقَبِّلُهَا وَ هِيَ تَقُولُ فَاطِمَةُ إِذَا قَدِمْتِ عَلَى أَبِيكِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَقْرِئِيهِ عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ السَّلَامَ فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكِ دَخَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَقَالا يَا أَسْمَاءُ مَا يُنِيمُ أُمَّنَا فِي هَذِهِ السَّاعَةِ قَالَتْ يَا ابْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ لَيْسَتْ أُمُّكُمَا نَائِمَةً قَدْ فَارَقَتِ الدُّنْيَا فَوَقَعَ عَلَيْهَا الْحَسَنُ يُقَبِّلُهَا مَرَّةً وَ يَقُولُ يَا أُمَّاهْ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِي بَدَنِي قَالَ وَ أَقْبَلَ الْحُسَيْنُ يُقَبِّلُ رِجْلَهَا وَ يَقُولُ يَا أُمَّاهْ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَيْنُ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ يَنْصَدِعَ قَلْبِي فَأَمُوتَ قَالَتْ لَهُمَا أَسْمَاءُ يَا ابْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ انْطَلِقَا إِلَى أَبِيكُمَا عَلِيٍّ فَأَخْبِرَاهُ بِمَوْتِ أُمِّكُمَا فَخَرَجَا حَتَّى إِذَا كَانَا قُرْبَ الْمَسْجِدِ رَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا بِالْبُكَاءِ فَابْتَدَرَهُمْ جَمِيعُ الصَّحَابَةِ فَقَالُوا مَا يُبْكِيكُمَا يَا ابْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ لَا أَبْكَى اللَّهُ أَعْيُنَكُمَا لَعَلَّكُمَا نَظَرْتُمَا إِلَى مَوْقِفِ جَدِّكُمَا ص فَبَكَيْتُمَا شَوْقاً إِلَيْهِ فَقَالا لَا أَ وَ لَيْسَ قَدْ مَاتَتْ أُمُّنَا فَاطِمَة.

الإربلي، أبي الحسن علي بن عيسي بن أبي الفتح (المتوفى693هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج2، ص123، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، 1405هـ ـ 1985م.

[پس از آنکه اسماء آن حضرت را صدا زد و با القابي مختلف مورد خطاب قرار داد ولي جوابي نشنيد] اسماء بنت عميس پارچه را از روي صورت ايشان [حضرت زهرا سلام الله عليها] کنار زد و ديد که ايشان از دنيا رفته است. خود را بر روي ايشان انداخت و و مي بوسيد و مي گفت: فاطمه، چون بر پدرت پيامبر وارد شدي، از سوي اسماء بنت عميس بر او سلام برسان. در اين ميان [امام] حسن و [امام] حسين [عليهما السلام] وارد شدند و گفتند: اي اسماء مادرمان در اين ساعت روز نمي خوابيد. اسماء پاسخ داد: اي دو فرزند رسول خدا، مادر شما خواب نيست، بلکه از اين دنيا رفته است. [امام] حسن [عليه السلام] خود را بر روي ايشان انداخت و مادر را بوسيد و مي گفت: اي مادر، پيش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من گفتگو کن. [امام] حسين [عليه السلام] جلو آمد و پاي ايشان را مي بوسيد و مي گفت: اي مادر، من پسرت حسينم، پيش از آنکه قلبم پاره پاره شود و از دنيا بروم، با من سخن بگو. اسماء به آن دو بزرگوار گفت: اي دو فرزند رسول خدا، به سمت پدرتان [حضرت] علي [عليه السلام] برويد و از دنيا رفتن مادرتان را به او خبر دهيد. ايشان بيرون آمدند تا به نزديکي مسجد رسيدند، صداي خود را به گريه بلند کردند، همه صحابه بيرون دويدند و گفتند: اي دو فرزند رسول خدا، چرا گريه مي کنيد؟ خداوند چشمانتان را گريان نکند، شايد به جايگاه جدتان رسول خدا نگريسته و از فراق او گريه مي کنيد؟ آن دو بزرگوار فرمودند: خير، مگر نه اين است که مادرمان فاطمه [سلام الله عليها] از دنيا رفته است [و به اين علت است که گريانيم].

مرحوم فتال نيشابوري رحمه الله در گزارشي ديگر، ضمن اشاره به ماجراي خبر يافتن اميرالمؤمنين سلام الله عليه، تصريح دارد آن حضرت در حالي که نشسته بودند، امام حسن و امام حسين عليهما السلام مي گريستند و و آن دو بزرگوار همراه با پدر مظلومشان و برخي از خواص، بر جنازه حضرت زهرا سلام الله عليها نماز خواندند:

وَ هُوَ جَالِسٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهما السلام بَيْنَ يَدَيْهِ يَبْكِيَانِ‏ فَبَكَى النَّاسُ لِبُكَائِهِمَا ... ِ فَقَامَ النَّاسُ وَ انْصَرَفُوا فَلَمَّا أَنْ هَدَأَتِ الْعُيُونُ وَ مَضَى مِنَ اللَّيْلِ أَخْرَجَهَا عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهم السلام وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَقِيلٌ وَ الزُّبَيْرُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ بُرَيْدَةُ وَ نَفَرٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ خَوَاصِّهِ صَلُّوا عَلَيْهَا وَ دَفَنُوهَا فِي جَوْفِ اللَّيْلِ.

النيسابوري ، محمد بن الفتال (الشهيد 508هـ) ، روضة الواعظين، ص152، تحقيق: السيد محمد مهدى السيد حسن الخرسان، ناشر: منشورات الرضي ـ قم.

ايشان [حضرت امير سلام الله عليه] در حالي که نشسته بود، [امام] حسن و [امام] حسين عليما السلام نزد ايشان گريان بودند که مردم نيز از گريه آن دو نيز گريه مي کردند ... مردم برخواستند و بازگشتند. هنگامي که خواب چشم ها را ربود و پاسي از شب نيز گذشته بود، [حضرت] علي، [امام] حسن و [امام] حسين عليهم السلام به همراه عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني هاشم و خواص ايشان [حضرت علي عليه السلام]، بر ايشان نماز خواندند و شبانه به خاک سپردند.

همچنين در وصيت نامه حضرت زهرا سلام الله عليها نيز امام حسين عليه السلام به عنوان وصي آن حضرت در نگهداري باغ هاي هفتگانه آن حضرت معرفي شده است:

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام أَ لَا أُقْرِئُكَ وَصِيَّةَ فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَأَخْرَجَ حُقّاً أَوْ سَفَطاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ كِتَاباً فَقَرَأَهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَوْصَتْ بِحَوَائِطِهَا السَّبْعَةِ الْعَوَافِ وَ الدَّلَالِ وَ الْبُرْقَةِ وَ الْمِيثَبِ وَ الْحَسْنَى وَ الصَّافِيَةِ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِيمَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام فَإِنْ مَضَى عَلِيٌّ فَإِلَى الْحَسَنِ فَإِنْ مَضَى الْحَسَنُ فَإِلَى الْحُسَيْنِ فَإِنْ مَضَى الْحُسَيْنُ فَإِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وُلْدِي شَهِدَ اللَّهُ عَلَى ذَلِكَ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ وَ كَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.

الكليني الرازي، محمد بن يعقوب بن إسحاق (المتوفى329 ق)، الكافي، ج7، ص48، صححه وعلق عليه علي أكبر الغفاري، ناشر: دار الكتب الاسلامية ‏، تهران‏، الطبعة الثالثة، 1388هـ.

ابو بصير مي گويد: ابو جعفر [امام باقر] عليه السلام فرمود: مى‏خواهى وصيتنامه جده‏ ام فاطمه عليها السلام را براي تو بخوانم؟ گفتم: بلى.ايشان جعبه كوچكى آورد، و شايد سبد كوچكى، و نوشته‏اى را از آن خارج كرد و چنين خواند: بسم اللّه الرحمن الرحيم، اين وصيتنامه فاطمه دختر محمد رسول خدا صلي الله عليه و آله است.

تمام هفت نخلستان عواف، دلال، برقه، ميثب، حسنى، صافيه و باغچه ‏اى كه در اختيار ماريه قبطيه مادر ابراهيم بود را وصيت كرد و اجراى وصيت را برعهده على بن ابى طالب واگذار نمود، و اگر على از دنيا برود برعهده حسن، و اگر حسن از دنيا برود برعهده حسين است، و اگر حسين از دنيا برود برعهده فرزند بزرگترم خواهد بود، شاهد اين وصيت، خدا و مقداد بن اسود كندى و زبير بن عوام و نويسنده آن، على بن‏ ابي طالب [عليه السلام] مي باشد.

در گزارش اول، حضور امام حسين عليه السلام در کنار جسم مطهر صديقه کبري سلام الله عليها بيان شده است. در گزارش دوم نيز محور گريه بر مادر مظلومه شان ايشان بوده اند و در گزارش سوم نيز به عنوان وصي حضرت زهرا سلام الله عليها معرفي شده بودند.

امام حسين عليه السلام در زمان عمر

در اين فصل نيزبه يک مورد از جريان گفتگوي سيد الشهداء سلام الله عليه با عمر بن خطاب بيان مي شود.

1.پايين کشيدن عمر از منبر

وجود مقدس امام حسين عليه السلام نيز عمر را از منبر رسول خدا صلي الله عليه و آله به پايين کشيده است.

عجلي از استوانه هاي علمي اهل تسنن مي نويسد:

حدثنا أبو مسلم حدثني أبي أحمد حدثنا سليمان بن حرب ثنا حماد بن زيد عن يحيي بن سعيد عن عبيد بن حنين عن حسين بن علي قال صعدت إلي عمر رضي الله عنه وهو علي المنبر فقلت إنزل عن منبر أبي واذهب إلي منبر أبيك قال من علمك هذا قلت ما علمني أحد قال منبر أبيك والله منبر أبيك والله منبر أبيك والله وهل أنبت الشعر علي رؤوسنا إلا أنتم جعلت تأتينا جعلت تغشانا.

العجلي، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاي 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج 1، ص 301، رقم: 310، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ناشر: مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية، الطبعة: الأولي، 1405 - 1985م.

از حسين بن علي [عليهما السلام] نقل شد است كه: بر منبر بالا رفتم در حالي كه عمر بر منبر نشسته بود، به او گفتم: از منبر پدر من بيا پايين و برو بر منبر پدر خودت بنشين. عمر گفت: چه كسي اين سخن را به تو ياد داده است؟ گفتم: كسي به من ياد نداده است. عمر گفت: منبر پدر تو است، سوگند به خدا كه منبر پدر تو است، آيا جز شما كس ديگري بر سر ما مو رويانده است؟ چه قدر شايسته است كه روزي پيش ما بياي و به ما سر بزني.

جالب اين است كه عمر اعتراف مي كند: « وهل أنبت الشعر علي رؤوسنا إلا أنتم ؛ آيا جز شما كس ديگري بر سر ما مو رويانده است؟».

و در روايتي كه ذهبي و ديگران نقل كرده اند آمده است:

وهل أنبت علي رؤوسنا الشعر إلا الله ثم أنتم.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 285، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

آيا جز اين است كه مو را بر سرما خداوند و سپس شما رويانده ايد؟

و اين يعني پذيرش ولايت تكويني اهل بيت عليهم السلام توسط عمر بن الخطاب.

ابن شبه نميري تصريح دارد که امام حسين عليه السلام آنقدر صحبت خود را تکرار کرد که خليفه دوم را مجبور کرد تا خطبه هاي نماز جمعه خويش را قطع کند و از منبر پايين بيايد:

عن ابن شهاب قال أخبرني عبد الله بن كعب أن حسين بن علي رضي الله عنهما قام إلى عمر رضي الله عنه وهو على منبر رسول الله يخطب الناس يوم الجمعة فقال انزل عن منبر جدي فقال عمر رضي الله عنه تأخر يا ابن أخي قال وأخذ حسين برداء عمر رضي الله عنهما فلم يزل يجبذه ويقول انزل عن منبر جدي وتردد عليه حتى قطع خطبته ونزل عن المنبر وأقام الصلاة فاما صلى أرسل إلى حسين رضي الله عنه فلما جاءه قال يا ابن أخي من أمرك بالذي صنعت قال حسين ما أمرني به أحد قال يقول له ذلك حسين ثلاث مرات ... وحسين رضي الله عنه يومئذ دون المحتلم.

النميري البصري، أبو زيد عمر بن شبة (متوفاي262هـ)،‌ تاريخ المدينة المنورة، ج2، ص11، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م.

ابن شهاب مي گويد عبد الله بن کعب به من گفت: حسين بن علي [عليهما السلام] به سمت عمر آمد در حالي که او بر روي منبر رسول خدا در حال خواندن خطبه [نماز] جمعه براي مردم بود، فرمود: از منبر جدم پايين بيا. عمر گفت: اي برادر زاده عقب برو. [امام] حسين [عليه السلام] لباس عمر را گرفت و آن را رها نمي کرد و مي گفت: از منبر جدم پايين بيا. آنقدر سخن خود را تکرار کرد که عمر خطبه اش را قطع نمود و از منبر فرود آمد و نماز را خواند. هنگامي که نماز را خواند، [کسي را] دنبال [امام] حسين [عليه السلام] فرستاد، هنگامي که ايشان آمدند، عمر گفت: اي برادر زاده چه کسي به تو دستور داده تا اين چنين کني؟ آن حضرت پاسخ داد: هيچ کسي به من دستور نداده است و اين سخن خويش را سه مرتبه تکرار کرد. در اين هنگام [امام] حسين [عليه السلام هنوز] بالغ نشده بود.

مرحوم شيخ طوسي رحمه الله نيز همين روايت را از امام سجاد سلام الله عليه چنين نقل کرده است:

أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ أَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَقَالَ لَهُ: انْزِلْ عَنْ مِنْبَرِ أَبِي، فَبَكَى عُمَرُ، ثُمَّ قَالَ: صَدَقْتَ يَا بُنَيَّ، مِنْبَرُ أَبِيكَ لَا مِنْبَرُ أَبِي‏.

الطوسي، ابوجعفر، محمد بن الحسن (المتوفى460هـ)، الأمالي، ص703، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولى، 1414هـ

حسين بن علي عليهما السلام نزد عمر بن خطاب آمد و در حالي که او بر روي منبر روز جمعه بود. ايشان به عمر فرمودند: از منبر پدرم پايين بيا. عمر گريست و گفت: راست گفتي اين فرزندم، منبر پدر توست نه منبر پدرم.

امام حسين عليه السلام در زمان عثمان

رويارويي سيد الشهداء سلام الله عليه با بني اميه خصوصا ابوسفيان که بزرگ آنان محسوب مي شد و همچنين مخالفت آن حضرت در جريان تبعيد ابوذر رضوان الله تعالي عليه به ربذه توسط عثمان با وي، از مهم ترين نکاتي است که در تاريخ بيان شده است که در اين بخش نيز به ذکر همين دو مورد بسنده مي شود.

1.رويارويي امام حسين عليه السلام با ابوسفيان

وجود مقدس امام حسن مجتبي عليه السلام هنگام رويارويي با معاويه و ياران او خطبه اي خواندند و تصريح کردند ابوسفيان با امام حسين سلام الله عليه به قبرستان رفته و حضرت او را شديدا مورد عتاب قرار دادند:

فَتَكَلَّمَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَى أَوَّلَكُمْ بِأَوَّلِنَا وَ آخِرَكُمْ بِآخِرِنَا وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى جَدِّي مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ اسْمَعُوا مِنِّي مَقَالَتِي وَ أَعِيرُونِي فَهْمَكُم‏ ... ثُمَّ أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أَبَا سُفْيَانَ دَخَلَ عَلَى عُثْمَانَ حِينَ بُويِعَ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِي هَلْ عَلَيْنَا مِنْ عَيْنٍ؟ فَقَالَ لَا فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ تَدَاوَلُوا الْخِلَافَةَ يَا فِتْيَانَ بَنِي أُمَيَّةَ فَوَ الَّذِي نَفْسُ أَبِي سُفْيَانَ بِيَدِهِ مَا مِنْ جَنَّةٍ وَ لَا نَارٍ وَ أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ أَبَا سُفْيَانَ أَخَذَ بِيَدِ الْحُسَيْنِ حِينَ بُويِعَ عُثْمَانُ وَ قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اخْرُجْ مَعِي إِلَى بَقِيعِ الْغَرْقَدِ فَخَرَجَ حَتَّى إِذَا تَوَسَّطَ الْقُبُورَ اجْتَرَّهُ فَصَاحَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا أَهْلَ الْقُبُورِ الَّذِي كُنْتُمْ تُقَاتِلُونَّا عَلَيْهِ صَارَ بِأَيْدِينَا وَ أَنْتُمْ رَمِيمٌ فَقَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام قَبَّحَ اللَّهُ شَيْبَتَكَ وَ قَبَّحَ وَجْهَكَ- ثُمَّ نَتَرَ يَدَهُ وَ تَرَكَهُ فَلَوْ لَا النُّعْمَانُ بْنُ بَشِيرٍ أَخَذَ بِيَدِهِ وَ رَدَّهُ إِلَى الْمَدِينَةِ لَهَلَك‏.

الطبرسي، أحمد بن علي بن أبي طالب (المتوفي 548ق)، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص405، تحقيق : تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر : دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، سال چاپ : 1386 - 1966 م.

ابو محمد حسن بن علي عليهما السلام شروع به سخن نمود و فرمودند: حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه اول شما را به اول ما هدايت نمود، و آخرتان را به آخر ما رهنمون شد، و خداوند بر جدم محمد پيامبر و نيز خاندانش درود و سلام فرستد. گفته ام را بشنويد و دل هايتان را به من بسپاريد ... و شما را به خدا سوگند، آيا مى ‏دانيد كه ابو سفيان دست حسين عليه السلام را وقتى که با عثمان بيعت شد، گرفته و گفت: اى پسر برادر مرا به قبرستان بقيع ببر. تا اينكه به وسط قبرستان رسيد پدرت [ابو سفيان] با صدايي بلند گفت: اى اهل گورستان، آنچه شما با ما بر سر آن مى ‏جنگيديد؛ الآن به دست ما افتاده و شما استخوان هاي پوسيده‏ شده ايد! [در اين هنگام که اين سخن را ابو سفيان بيان کرد،] حسين بن على عليهما السلام فرمود: خدا موى سفيد و رويت را قبيح و زشت گرداند. سپس دستش را از او كشيده و او را رها کرد، و اگر نعمان بن بشير دست ابو سفيان را نگرفته و به مدينه باز نگردانده بود، وي هلاك شده بود.

بدين صورت حضرت سيد الشهداء سلام الله عليه با عتاب کامل با ابوسفيان برخورد و سخن باطل وي با قبور مدفونين در بقيع را باطل ساختند.

امام حسين عليه السلام و تبعيد ابوذر

يکي از اقداماتي که عثمان در دوران خلافت خود انجام داد، تبعيد ابوذر به ربذه بود. ابوذر غفاري از ياران مخلص رسول خدا صلي الله عليه و آله و اميرمؤمنان سلام الله عليه بود و از جمله کساني بود که با خلافت سه خليفه اي که با غصب خلافت به حکومت رسيده بودند، مخالف بود و تا آخر عمر در مسير اهل بيت عليهم السلام باقي ماند که سلام و درود و رضوان الهي بر او باد.

هنگامي که عثمان در صدد تبعيد ابوذر بر آمد، دستور داد تا کسي او را بدرقه نکند و هيچ کس حتي حق سخن گفتن با وي را نيز ندارد اما اميرالمؤمنين، امام حسن و امام حسين عليهم السلام به سخن عثمان اعتنايي نداشتند و ابوذر را بدرقه کردند چنان چه ابن ابي الحديد در گزارش نسبتا تفصيلي آورده است:

عن ابن عباس ، قال : لما أخرج أبو ذر إلى الربذة ، أمر عثمان فنودي في الناس ألا يكلم أحد أبا ذر ولا يشيعه. وأمر مروان بن الحكم أن يخرج به فخرج به وتحاماه الناس إلا علي بن أبي طالب رضي الله عنه وعقيلاً أخاه وحسناً وحسيناً رضي الله عنهما وعماراً فإنهم خرجوا معه يشيعونه فجعل الحسن رضي الله عنه يكلم أبا ذر فقال له مروان : إيها يا حسن ألا تعلم أن أمير المؤمنين قد نهى عن كلام هذا الرجل فإن كنت لا تعلم فاعلم ذلك فحمل علي رضي الله عنه على مروان فضرب بالسوط بين أذني راحلته وقال: تنح لحاك الله إلى النار فرجع مروان مغضباً إلى عثمان فأخبره الخبر فتلظى على علي رضي الله عنه ، ووقف أبو ذر فودعه القوم ... ثم تكلم الحسين رضي الله عنه فقال: يا عماه إن الله تعالى قادر أن يغيرما قد ترى والله كل يوم هو في شأن وقد منعك القوم دنياهم ومنعتهم دينك فما أغناك عما منعوك وأحوجهم إلى ما منعتهم فاسأل الله الصبر والنصر واستعذ به من الجشع والجزع فإن الصبرمن الدين والكرم وإن الجشع لا يقدم رزقاً والجزع لا يؤخر أجلاً.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، عز الدين بن هبة الله (المتوفى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج8، ص149-150، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

ابن عباس مي گويد: هنگامي که ابوذر به ربذه تبعيد شد، عثمان فرمان داد تا ميان مردم فرمان دهند کسي با اوذر سخن نگويد و او را بدرقه نکند و به مروان بن حکم دستور داد تا او را بيرون کند. مروان با ابوذر بيرون آمد و مردم از وي کناره گرفتند، جز علي بن ابي طالب [عليهما السلام] و برادرش عقيل و حسن و حسين [عليهما السلام] و عمار که آنان نيز همراه با علي [عليه السلام] بيرون آمده بودند و ابوذر را بدرقه کردند. [امام] حسن [عليه السلام] با ابوذر شروع به سخن نمود. مروان به ايشان گفت: دست بردار اي حسن، آيا نمي داني اميرمؤمنان [يعني عثمان] از سخن گفتن با اين مرد نهي کرده است؟ اگر نمي داني، پس بدان. [حضرت] علي [عليه السلام] به مروان هجوم برده و ميان دو گوش مرکب مروان شلاق زد و فرمودند: کنار برو که خدا رسوايت کند، به سوي آتش برو. مروان به نزد عثمان رفت و ماجرا را بيان کرد، عثمان به شدت از [حضرت] علي [عليه السلام] خشمگين شد و ابوذر ايستاد و گروه با او خداحافظي کردند ... سپس [امام] حسين [عليه السلام] شروع به سخن نمود و فرمود:  اي عمو، خداوند متعال قادر است آن چه را مي بيني، دگرگون کند و هر روزي به کاري است و مردم دنيايشان را از تو بازداشتند و تو دينت را از آنان دريغ داشتي و چه قدر تو را از آنچه تو را بازداشتند [يعني دنيا]، بي نيازي و آنان به آنچه تو از ايشان دريغ داشتي [يعني دين]، نيازمندند. از خداوند ياري و ياري بخواه و از حرص شديد و بي تابي [به او] پناه ببر. که شکيبايي و بزرگواري از دين است و حرص شديد، روزي را پيش نمي اندازد و بي تابي اجل را پس نمي اندازد.

مرحوم برقي رضوان الله تعالي عليه نيز شبيه همين گزارش را در کتاب گرانسگ «المحاسن» بيان مي کند:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَمَّا شَيَّعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَبَا ذَرٍّ ره وَ شَيَّعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهما السلام وَ عَقِيلُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ رضي الله عنه قَالَ لَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَدِّعُوا أَخَاكُمْ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ لِلشَّاخِصِ مِنْ أَنْ يَمْضِيَ وَ لِلْمُشَيِّعِ مِنْ أَنْ يَرْجِعَ قَالَ فَتَكَلَّمَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ عَلَى حِيَالِهِ فَقَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام رَحِمَكَ اللَّهُ يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الْقَوْمَ إِنَّمَا امْتَهَنُوكَ بِالْبَلَاءِ لِأَنَّكَ مَنَعْتَهُمْ دِينَكَ فَمَنَعُوكَ دُنْيَاهُمْ فَمَا أَحْوَجَكَ غَداً إِلَى مَا مَنَعْتَهُمْ وَ أَغْنَاكَ عَمَّا مَنَعُوكَ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ ره رَحِمَكُمُ اللَّهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ فَمَا لِي فِي الدُّنْيَا مِنْ شَجَنٍ غَيْرُكُمْ إِنِّي إِذَا ذَكَرْتُكُمْ ذَكَرْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله.

البرقي، أحمد بن محمد بن خالد (المتوفي274ق)، المحاسن، ص353-354، تحقيق : تصحيح وتعليق : السيد جلال الدين الحسيني (المحدث)، ناشر : دار الكتب الإسلامية – طهران، سال چاپ : 1370 - 1330 ش

امام صادق سلام الله عليه فرمودند: اميرمؤمنان عليه السلام ابوذر را بدرقه کرد و و امام حسن و امام حسين عليهما السلام، عقيل بن ابي طالب، عبد الله بن جعفر و عمار بن ياسر نيز به بدرقه او آمده بودند. اميرمؤمنان سلام الله عليه فرمود: با برادرتان وداع کنيد که مسافر بايد برود و بدرقه کننده بايد بازگردد. هر يک از آنان، سخن هاي خود را با او گفتند. حسين بن علي عليهما السلام به او فرمود: اي ابوذر رحمت خدا بر تو، مردم تو را گرفتار رنج ساختند، چرا که تو دينت را از دسترس آنان به دور داشتي و آنان هم دنيايشان را از تو بازداشتند و فردا چه قدر تو از آنچه از آنان دور داشتي، نيازمندي [کنايه از نيازمندي دين] و آنچه که تو را از آن بازداشتند، بي نيازي.

با دقت در اين دو متني که گذشت، سيد الشهداء سلام الله عليه در زمان خلافت عثمان نيز داراي جايگاه ويژه اي بوده است که حتي در مخالفت با عثمان، به بدرقه ابوذر رفته و با او سخنان ارزشمندي را بيان کرده است.

نتيجه:

شخصيت نوراني حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام در جامعه آن روز داراي تاثير فراواني بوده است. مقابله و برخورد آن حضرت و خلفايي که غاصب حق امامت و منصب ولايت بوده اند در سيره و منش آن حضرت ديده مي شود که در اين نوشته به نحو اختصار به برخي از موارد اشاره شد.

 

موفق باشيد

موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف





Share