نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
افشای دروغ «ابن تیمیه» در حدیث «أنا مدینه العلم»
کد مطلب: 12914 تاریخ انتشار: 04 مهر 1398 - 10:43 تعداد بازدید: 193
خارج کلام مقارن » عمومی
افشای دروغ «ابن تیمیه» در حدیث «أنا مدینه العلم»

جلسه هفتم 98/07/02

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هفتم 98/07/02

 

موضوع: روش پاسخگویی به شبهات (6) – افشای دروغ «ابن تیمیه» در حدیث «أنا مدینه العلم»

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی محمد رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.

پرسش:

بنده تحقیقات میدانی دارم در مورد این‌که علما در طول تحصیل‌شان چقدر زحمت و سختی کشیدند، در این مورد لطفاً راهنمایی کنید.

پاسخ:

در این زمینه دو تا کتاب خوب نوشته شده است. یکی با عنوان «مردان علم در میدان عمل» سه یا چهار جلد است. یک كتابی هم آقای «رضا مختاری» نوشته، با عنوان «سیمای فرزانگان»، کتاب حماسی خوبی است. فقط یک جلدش چاپ شد، و «دفتر تبلیغات» جلدهای بعدیش را چاپ نکرد. به نظرم هر چه بخواهید در این دو کتاب وجود دارد.

«سیمای فرزانگان» نویسنده‌اش آقای «مختاری» است. یک جلدش بیرون آمد به خوبی نوشته، قلم، قلم خیلی حماسی است شاید من بعضی از قسمت‌هایش را بیش از 50 بار مطالعه کردم. هر بار آدم مطالعه می‌کند در یک دنیای دیگری می‌رود که بزرگان و  علما چه حالی داشتند؛ عبادت‌ها، نماز شب‌ ها و گریه‌ها و تقیدشان به مسائل مذهبی و...

پرسش:

در رابطه با طلاق عایشه كه ائمه طلاق داده باشند به نتیجه‌ی نرسیدید؟

پاسخ:

نه. این‌كه ثابت بشود که ائمه طلاق داده باشند، با سند صحیح ما نتوانستیم پیدا کنیم. این‌که سند صحیح باشد و آدم بتواند به آن اعتماد بکند ما پیدا نکردیم به دوستان گفتیم اگر پیدا کردند به ما هم بدهند.

پرسش:

پس اصل بر این است که طلاق داده نشده؟

پاسخ:

بله، اصل بر این است که طلاق داده نشده. در جنگ جمل بهترین فرصت بود كه حضرت امیر عایشه را طلاق بدهد و نظرش هم مقبول بود؛ چون حاکم اسلامی بود، قدرت داشت و جرم عایشه جرم مشهود بود؛ ولی آن‌جا فقط حضرت تهدید به طلاق کرد. گفت: اگر نروی طلاقت می‌دهم او هم سریع بلند شد و رفت.

پرسش:

اهل‌سنت هم قبول دارند که طلاق، دست امیر المؤمنین باید باشد؟

پاسخ:

ظاهراً این روایت فریقینی است که پیغمبر طلاق عایشه را به دست امیرالمؤمنین و بعد از او به دست ائمه قرار دادند. البته آن‌ها ائمه‌ را ندارند؛ ولی نسبت به امیرالمؤمنین در مورد طلاق کل همسران پیغمبر روایت دارند.

پرسش:

پیغمبر این کار را کرد یا کلاً حاکم اسلامی حق دارد این کار را بکند؟

پاسخ:

پیغمبر که حق دارد طلاق بدهد در آیه شریفه است:

(عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيرًا)

اميد است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاي شما همسراني بهتر براي او قرار دهد

سوره تحریم (66): آیه 5

این آیه قرآن است.

پرسش:

اینکه حضرت علی (علیه السلام) این حق را دارند به خاطر اذن پیغمبر است یا این‌که کلاً حاکم اسلامی این حق را دارد؟

پاسخ:

امیرالمؤمنین نفس پیغمبر است؛ غیر از نبوت تمام شئونات پیغمبر را دارد، وقتی که دارد مِن جمله‌‌اش همین است.

پرسش:

ولی فقیه هم می‌تواند همین حکم را بکند؟

پاسخ:

اگر ما به ولایت مطلقه قائل باشیم بله. ولی اگر ولایت فقیه، مشروط باشد نه؛ چون این از مختصات پیغمبر و مختصات امام معصوم است و اگر ثابت شد که تمام مختصاتش را فقیه جامع الشرایط دارد، فقیه هم می‌تواند و فرقی نمی‌کند.

در این زمینه اختلاف وجود دارد. یک عده از فقهای ما می‌گویند ثابت است و یک عده می‌گویند ثابت نیست؛ یک عده هم ولایت را از بیخ منکر هستند و می‌گویند فقیه فقط حق افتاء و قضاء دارد، غیر از این دو تا حق دیگری ندارد!

پرسش:

در مورد مِطْلاق بودن امام حسن توضیح بدهید.

پاسخ:

در مورد مِطْلاق بودن امام حسن (سلام الله علیه)، ما به این نتیجه رسیدیم که این روایت‌ها توسط «بنی امیه» درست شده است، با این‌که ما روایت صحیح هم در این زمینه داریم؛ ولی روایات صحیحش کاملاً قابل توجیه است.

این‌که خیلی‌ها دوست داشتند که امام حسن، دخترشان را بگیرد ولو چند روزی این افتخار نصیب‌شان بشود، امام حسین هم، همین ویژگی را داشت، ائمه دیگر هم داشتند.

امام حسن (سلام الله علیه) یک ویژگی خاصی فراتر از امام حسین که نداشت؛ چون در قضیه صلح امام حسن، چهره «معاویه» را با این صلح‌شان مخدوش کردند آن‌ها هم تلاش می‌کردند که یک مقابله به مثلی کرده باشند.

من هیچ شبهه‌ی ندارم بر این‌که قضیه مِطْلاق بودن امام حسن (سلام الله علیه) توطئه «بنی‌امیه» است برای این‌که در جامعه یک مقداری حیثیت امام حسن را زیر سوال ببرند.

در این زمینه دو سه تا روایت صحیح است ما آمدیم روایت را از نظر سندی رد کنیم دیدیم از نظر سندی نمی‌شود مسئله را رد کرد لذا از نظر دلالی باید رد کنیم. البته آن سندهای صحیح هم توجیه دارد.

 ما در سایت مؤسسه ولیعصر یک مقاله مفصلی داریم که آیا امام حسن (سلام الله علیه) مِطْلاق بوده یا نه؟ آن‌جا ما به طور مفصل بحث کردیم، من دیدم یکی از آقایان رساله سطح 3 یا سطح 4 را در این زمینه قرار داده و خیلی عالی کار کرده بود.

یكی از دوستان ما فكر كنم آقای «روستای»‌ در جریان کارش بود. بالاخره این یکی از شبهاتی است که ما مجبور هستیم به آن جواب بدهیم؛ یعنی بر ما تکلیف است تنقیصاتی که برای ائمه (سلام الله علیهم) می‌آورند جواب داده بشود.

 چه بسا فکر جوان‌های ما را هم یک مقداری مخدوش می‌کند. وقتی نسبت به امام حسین این همه چرت و پرت مطرح می‌کنند و بعد به جای عذرخواهی کارشان را توجیه می‌کنند. مثل همین خانم «صبا کمالی» که به ائمه توهین کرد.  بعد 10 دقیقه صحبت کرد و توجیه کرد که من در خانه‌ام روضه امام حسین می‌گذارم؛ من نقاش هستم، بعد نقاشی‌هایش را نشان می‌داد که کلمه «الله» و «بسم الله الرحمن الرحیم» بود. بعد سی چهل بار می‌گوید: "مؤمنین واقعی طرف صحبت من هستند"

وقتی تو داری جسارت می‌کنی حالا این جسارت به هر انگیزه‌ی باشد به عنوان طنز، شوخی، مزاح باشد یا منظورتان به طرف مقابل باشد، به هر نیتی باشد كارتان اشتباه است. ائمه (علیهم السلام) قابل شوخی نیستند که ما (نستجیر بالله) یک عبارت‌های وقیح نسبت به این‌ها بدهیم. می‌گوید: "کسی حکم جلب برای من ننوشته اگر شما دیدید من هم دیدم" یک سری حرف‌های پرت و پلا می‌زند.

پرسش:

در مورد این‌كه امیرالمؤمنین نفس پیامبر است، اگر مقید نكنیم مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد. تا به حال هم سوء استفاده کردند و كلیپ درست كردند که اگر امیر المؤمنین نفس پیامبر است، یعنی (نعوذ بالله) با دختر خودش ازدواج كرده است.

پاسخ:

نه. نفس پیامبر در تمام مقاماتش منظور است. این مشخص است. این نمی‌خواهد بگوید نفس پیامبر، جسماً و جاناً، نه، مثلاً فلانی می‌گوید جان و روح من است جان و روح من است یعنی با هم یکی شدند؟

این کلاً مشخص است:

(وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ)

ما از نفوس خود دعوت کنيم، شما هم از نفوس خود

 سوره آل عمران (3): آیه61

و امثال این‌ها كاملا روشن است. خودشان هم در رابطه با ابوبکر نقل کردند، حالا سند صحیح است یا نه کاری نداریم. پیغمبر فرمود: ابوبکر نفس من است! یک همچنین تعبیری دارند، بنابراین پیغمبرم اکرم که با عایشه دختر ابوبکر ازدواج کرده این چطوری است؟

پرسش:

این برای علماء قابل فهم است ولی برای عوام مردم قابل فهم نیست

پاسخ:

شما می‌گویید مثلاً این بچه جان و روح من است. روح من است یعنی یک چیز هستیم؟ یا برادر من جان و روح من است آیا واقعاً به این شکل است؟ عرف هم این را می‌فهمد. مراد این‌که پیغمبر فرمود علی جان من هست؛ یعنی روح و جان من در تمام مقامات «الا ما خرجَ قطعاً‌ بالدلیل» مثل بحث نبوت! مثل این روایت که فرمود:

« أنت مني بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبي بعدي»

فضائل الصحابة، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج 2، ص 566

این‌ها از این بدتر، قضیه «ابوطالب» را مطرح می‌کنند. می‌گویند «ابوطالب» سه چهار هفته پیغمبر را شیر داده، آن بدتر از این است. می‌گویند: پیغمبر فرزند رضاعی «ابوطالب» شده است.  وقتی پیغمبر فرزند رضاعی «ابوطالب» بشود، حضرت زهرا با حضرت امیر خواهر و برادر رضاعی می‌شوند؛ چه جوابی برای این دارید؟

 آن که خیلی واضح‌تر است. می‌گویند نزدیک دو سه ماه رسول اکرم از سینه «ابوطالب» شیر خورده و روایات متعدد از شیعه و سنی در این زمینه داریم.

من از یکی از بزرگواران سوال کردم، گفت: ما روایات نداریم، ضعیف است. گفتم: حاج آقا در این زمینه روایات متعدد است، یکی دو تا روایت نیست. جوابی که ما دادیم این بود که کلاً بحث رضاع در «مادر» موضوعیت دارد؛ فرمود:

(وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ)

و مادراني که شما را شير داده‌اند

 سوره نساء (4): آیه23

نه «آبائُکم»؛ اضافه بر این‌که شیعه و سنی در روایت دارند که اگر چنان‌چه مردی به کسی شیر بدهد، مسئله رضاع سرایت نمی‌کند. تمام فقهای اهل‌سنت «ابن قدامه مقدسی»، «سرخسی»، «نووی» این را دارند.

ما این را به طور مفصل جواب دادیم و روی سایت ولیعصر موجود است، یكی از بحث‌ها و موضوعاتی که من در «شبکه ولایت» جواب دادم همین بود. ما شش - هفت تا جواب در این بحث دادیم و اضافه بر اینکه کلاً معجزات و کرامات، فراتر از احکام خمسه هستند.

وقتی کاری به صورت معجزه صورت می گیرد، در آنجا دیگر حرمت و وجوب و استحباب و... مطرح نمی شود؛ و قضیه حضرت «ابوطالب» یک کرامت و یا معجزه‌ی بوده و این اصلاً و به هیچ وجه تابع احکام خمسه نیست.

آغاز بحث...

جلسه گذشته بحث ما به مناسبتی به حدیث «انا مدینةُ العلم وعلیٌ بابها» رسید که آقای «ابن جوزی» با 17 طریق این روایت را نقل کرده و تک تک این‌ها را تضعیف کرده است.

من عبارتش را روی كانال گذاشتم. ما گفتیم موضوعی که برای ماه آینده معین کردیم که دوستان کار بکنند، این 17 تا سندی است که «ابن جوزی» تضعیف کرده؛ آیا می‌شود به این‌ها جواب علمی داد یا نه؟ ببینیم کدام یک از بزرگواران آستین را بالا می‌زند و روی این‌ها ان شاء الله کار می‌کند.

شما می‌دانید كه این‌طور مباحث ضروری است که ما باید شبهات این‌چنینی را جواب بدهیم تا یک مقداری ورزیده بشویم. من می‌دانم این کار سخت است، حداقلش پنجاه، شصت ساعت وقت می‌خواهد و یک مقدار هم تسلط به مبانی رجالی اهل‌سنت هم می‌خواهد تا بتوانیم جواب بدهیم.

اگر کسی در علم رجال مسلط باشد، خیلی راحت می‌تواند در عرض 10- 15 ساعت این 17 تا اشکالی که ایشان گرفته جواب بدهد.؛ یعنی هر حدیثی که آورده بعضی از احادیث یک اشکال رجالی دارد و بعضی دو تا و بعضی سه تا اشکال رجالی دارد و من این‌ها را به طور مفصل آوردم.

«ابن تیمیه حرّانی» از قافله عقب نمانده و وقتی به این حدیث می‌رسد می‌گوید حدیث:

«أنا مدينة العلم و علي بابها اضعف و أوهى»

این روایت از ضعیف‌ترین و واهی‌ترین روایات است.

 بعد می‌گوید:

«و لهذا إنما يعد في الموضوعات المكذوبات»

«ابن جوزی» کلمه «موضوعات» را آورده، ولی این آقا کلمه «مکذوبات» را هم آورده است. بعد می گوید:

«و أن رواه الترمذي»

اگر چه «ترمذی»‌ نقل کرده است.

منهاج السنة النبوية، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج 7، ص 515

اگر این روایات را کسی در «سنن ترمذی» پیدا کند من یک میلیون تومان جایزه می‌دهم. آقایان کل روایت را از «ترمذی» حذف کردند. من شاید سی تا کتاب پیدا کردم که می‌گوید «ترمذی» روایت «انا مدینةُ‌ العلم وعلیٌ بابها» را نقل کرده است.

ما چاپ‌های مختلف «سنن ترمذی» را گشتیم ولی از حدیث: «انا مدینةُ العلم وعلیٌ بابها» خبری نبود و آن را كلا حذف كردند.

حتی در چاپ‌های جدید در کتاب‌های که گفته اند این روایت را «ترمذی» نقل کرده، این عبارت را هم حذف کرده اند. مثلاً در چاپ‌های بعدی از «منهاج السنه» هم این بخش را حذف کردند که ابن تیمیه گفته "این روایت را ترمذی نقل کرده"؛ این‌كه بعضی‌ها چه مرضی دارند و قضیه‌اش چیست نمی‌دانیم.

 بعد ایشان می‌گوید:

«و ذكره ابن الجوزي و بين أن سائر طرقه موضوعة »

عزیزان خوب دقت کنند که ایشان اشکال سندی می‌کند و خودش هم نظر نمی‌دهد می‌گوید «ابن جوزی» در «موضوعات» گفته، این دیگر از «موضوعات» است و حال آن‌که بیش از ده دوازده نفر از فقهای اهل‌سنت تصریح به صحت روایت کردند. «ابن تیمیه» هیچ کدام از آن‌ها را ندیده ولی «ابن جوزی» را فقط دیده.

بعد می‌گوید:

«و الكذب يعرف من نفس متنه»

اصلاً متن روایت هم دلالت می‌کند من دروغ هستم.

یعنی سندش احتیاجی به نظر ندارد چرا؟ می گوید:

«فإن النبي إذا كان مدينة العلم و لم يكن لها إلا باب واحد و لم يبلغ عنه العلم إلا واحد فسد أمر الإسلام و لهذا اتفق المسلمون على أنه لايجوز أن يكون المبلغ عنه العلم واحدا بل يجب أن يكون المبلغون أهل التواتر»

منهاج السنة النبوية، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج 7، ص 515

می گوید: اگر پیغمبر شهر علم است، و این شهر علم اگر یک در داشته باشد خبر واحد می‌شود؛ یعنی یک نفر از این شهر علم دارد خبر می‌دهد. ما در صورتی می‌توانیم شهر علم پیغمبر را به دست بیاوریم که این شهر راویان دیگری و درهای متعددی هم داشته باشد.

در زمان سابق دزدی زیاد بود، اطراف شهرها دیوار می‌کشیدند و یک در برایش می‌گذاشتند نه ده تا در؛ اگر علم نبی مکرم را به شهر تشبیه کرده با توجه به آن‌چه که در آن عصر مرسوم بوده است، لذا نفرمود: «انا خزانةُ العلم، انا بیت العلم» بلکه می‌گوید:

«أنا مدينة العلم وعلى بابها فمن أراد المدينة فليأتها من بابها»

...هر کس دنبال شهر علم است باید از در وارد بشود 

باید از در وارد بشود نه از دیوار! امیر المؤمنین (سلام الله علیه) در «نهج‌البلاغه» دارد:

«نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الْأَصْحَابُ وَ الْخَزَنَةُ وَ الْأَبْوَابُ وَ لَا تُؤْتَى الْبُيُوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوَابِهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَيْرِ أَبْوَابِهَا»

 ما شهر علم و مخزن علم پیغمبر هستیم، از طریق ما باید بروند اگر کسی غیر از طریق ما وارد علم پیغمبر بشود

«سُمِّيَ سَارِقا»

این دزدی است که از دیوار وارد شهر می‌شود.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)،شريف الرضى، محمد بن حسين، ص215

آدمی که به قولی صحیح و سالم و درست و حسابی باشد از در وارد می‌شود.

بعد می‌گوید:

«أن هذا الحديث إنما افتراه زنديق جاهل»

آن‌های که این روایت را جعل کردند ملحد و زندیق و یا جاهل بودند

«ظنه مدحا»

تصور ‌کرده که این مدح برای علی ابن ابیطالب است!

«وهو مطرق الزنادقة إلى القدح في دين الإسلام»

این روش‌ها و راه‌های زنادقه است که بخواهند در علوم دینی ما قدح وارد کنند

«إذ لم يبلغه إلا واحد من الصحابة»

که گفتند علم پیغمبر فقط از یک طریق می‌آید

منهاج السنة النبوية، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج 7، ص 516

ابن تیمیه می گوید جاعلان این حدیث، خواستند با این کارشان علم شریعت ما را زیر سوال ببرند!

پرسش:

مگر اهل سنت خبر واحد را حجت نمی‌دانند؟

پاسخ:

چرا خبر واحد را هم حجت می‌دانند. ما دنبال این هستیم که بگوییم این‌ها برخورد دوگانه دارند. اصلاً موضوع بحث ما این است. بگوییم تعدد طرق اگر یک جا مربوط به ابوبکر و عمر و عثمان باشد متواتر می‌شود. اگر در رابطه با امیر المؤمنین با هفده طریق باشد موضوع می‌شود. اصلاً موضوع بحث ما این است.

پرسش:

«ابن تیمیه»‌ به سند این روایت گیر نداده؟

پاسخ:

چرا، به هر دو گیر داده است. اول می‌گوید «ابن جوزی» تمام این‌ها را زیر سوال برده، بعد از این‌که می‌گوید زیر سوال برده، می‌گوید: ما قبل از این‌که به بحث سندی برسیم، این روایت متناً هم مخدوش است.

بعد سؤالی مطرح می کند و می گوید:

«عن رجلين اختلفا فقال أحدهما أبو بكر الصديق وعمر بن الخطاب رضى الله عنهما أعلم وأفقه من على بن أبى طالب رضى الله عنه وقال الآخر بل على بن أبى طالب أعلم وأفقه من أبى بكر وعمر فأى القولين أصوب؟»

یک عده می‌گویند ابوبکر و عمر اعلم از علی هستند بعضی‌ها خلاف این را می‌گویند.

«وهل هذان الحديثان وهما قوله (أقضاكم على) وقوله ( أنا مدينة العلم وعلى بابها ) صحيحان واذا كانا صحيحين فهل فيهما دليل»

 و آیا این دو تا حدیث صحیح است. اگر صحیح باشد این دو تا روایت دلیل است که:

«أن عليا أعلم وأفقه من أبى بكر وعمر رضى الله عنهم أجمعين وإذا ادعى مدع أن إجماع المسلمين على أن عليا رضى الله عنه أعلم وأفقه من أبى بكر وعمر رضى الله عنهم أجمعين يكون محقا أو مخطئا»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية ، الطبعة: الثانية، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج 4، ص

سوال کردند این آقا جواب داده. از «ابن تیمیه» سوال پرسیدند و او جواب داده؛ غالب بحث‌های «ابن تیمیه» به صورت سوال و جواب است. حالا یا اجنه از او سوال کردند یا:

(وَإِنَّ الشَّياطِينَ لَيوحُونَ إِلَى أَوْلِيائِهِمْ)

و شياطين به دوستان خود مطالبي مخفيانه القا مي‌کنند.

سوره انعام (6): آیه121

بوده است!

بعد ایشان می‌گوید:

«فأجاب الحمد لله لم يقل أحد من علماء المسلمين المعتبرين »

دوستان دقت كنند! می گوید: کسی از علمای مسلمین كه معتبر باشد نگفته است که؛

«أن عليا أعلم وأفقه من أبي بكر وعمر بل ولا من أبي بكر وحده ومدعى الإجماع على ذلك من أجهل الناس وأكذبهم»

آن‌ها که گفتند علی اعلم و افقه است و ادعای اجماع کردند این‌ها از جاهل‌ترین و دروغگوترین مردم هستند

«بل ذكر غير واحد من العلماء إجماع العلماء على أن أبا بكر الصديق أعلم من على»

بلكه تعداد زیادی اجماعی را نقل کردند که ابابکر اعلم از علی است!

 ایشان این افراد را مطرح می‌کند:

«منهم الإمام منصور بن عبد الجبار السمعانى المروذى أحد أئمة السنة من أصحاب الشافعى ذكر في كتابه تقويم الأدلة على الإمام اجماع علماء السنة علي أن أبا بكر أعلم من على »

بعد می‌گوید:

«وما علمت أحدا من الأئمة المشهورين ينازع في ذلك»

دلیل هم می‌آورد:

«اقتدوا باللذين من بعدى أبى بكر وعمر  ولم يجعل هذا لغيرهما بل ثبت عنه أنه قال  عليكم بسنتى وسنة الخلفاء الراشدين المهديين من بعدى»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج 4، ص 399

شما این را داشته باشید؛ پس ایشان این‌جا چند تا ادعا کرد: یك ادعایش این است: كه هیچ کدام از علمای مسلمین نگفتند که علی اعلم و افقه از ابوبکر است. ادعای دیگر كرد مبنی بر این‌كه: روایت «انا مدینةُ العلم وعلیٌ بابها» سنداً ضعیف است، دلالتاً هم مخدوش است.

یکی از موضوعاتی که من روی آن خیلی کار کردم، شاید بگویم بالای 500 - 600 ساعت وقت گذاشتم، حدیث «انا مدینةُ العلم»‌ است. «ابن تیمیه» می‌گوید هیچ کس نگفته که سند صحیح است اگر کسی بگوید سند صحیح است «من اکذب الناس»؛ اما «حاکم نیشابوری» در « المستدرک» جلد 3، صفحه 137می‌گوید:

«أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب»

«هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه »

المستدرك على الصحيحين، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 137

«ابن حجر عسقلانی» می‌گوید این‌ها که گفتند حدیث «انا مدینه العلم» موضوع و جعلی است، اشتباه است؛

«وهذا الحديث له طرق كثيرة في مستدرك الحاكم أقل أحوالها أن يكون للحديث أصل»

لسان الميزان، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - 1406 - 1986، الطبعة: الثالثة، تحقيق : دائرة المعرف النظامية - الهند -، ج 2، ص 122

«مزی» به همین شكل، «متقی هندی»، «ابن حجر هیثمی»، «سیوطی»، «مُناوی» به همین شکل گفتند. مناوی می گوید:

«من حكم بوضعه فقد أخطأ»

فيض القدير شرح الجامع الصغير، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ ، دار النشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة: الأولى، ج 3، ص 47

باز «مناوی» دارد:

«وقد شهد له بالأعلمية الموافق والمخالف والمعادي والمحالف»

موافق، شیعه، سنی، دوست، دشمن همه به اعلمیت علی ابن ابیطالب شهادت دادند.

فيض القدير شرح الجامع الصغير، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ ، دار النشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة: الأولى، ج 3، ص 46

این در حالی است که «ابن تیمیه» می‌گوید هر کس بگوید علی اعلم است «من اکذب الناس ومن اجهل الناس»!!

«ابن سمعون بغدادی»،‌ «انصاری شافعی»، «سخاوی» به همین شکل دارند. «سخاوی» که شاگرد «ذهبی» است می‌گوید:

«وأحسنها حديث ابن عباس بل هو حسن»

المقاصد الحسنة في بيان كثير من الأحاديث المشتهرة على الألسنة ، اسم المؤلف:  أبو الخير محمد بن عبد الرحمن بن محمد السخاوي الوفاة: 902 هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1405 هـ - 1985م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عثمان الخشت، ج 1، ص 170

«صالحی شامی»، «زرکشی حنبلی»، سیزده چهارده تا شخصیت‌های بزرگ اهل‌سنت بر صحت روایت شهادت دادند نه یکی، دو تا!

در برابر این تعداد افراد زیاد، چهار تا افراد مثل «ذهبی» می‌آیند روایت را تضعیف می کنند؛ آن هم به این صورت که «ذهبی» به یک راویی گیر داده که وثاقت آن راوی از اوضح واضحات است و آن را من خدمت‌تان عرض می‌کنم.

جالب این است کلمه «مدینةُ العلم» از القاب علی ابن ابیطالب است! یعنی حدیث «انا مدینة العلم وعلیٌ بابها» به قدری در میان صحابه و علماء منتشر بوده که این یکی از القاب علی شده است!!

 «ابو نعیم» می‌گوید:

«علي بن أبي طالب وسيد القوم محب المشهود ومحبوب المعبود باب مدينة العلم والعلوم»

حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، اسم المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبد الله الأصبهاني الوفاة: 430، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1405، الطبعة : الرابعة، ج 1   ص 61

«سمعانی» دارد:

«أولهم ابن باب مدينة العلم وريحانة رسول الله صلى الله عليه وسلم الشهيد الشهيد الحسين علي سيد شباب أهل الجنة...»

الأنساب، اسم المؤلف: أبي سعيد عبد الكريم بن محمد ابن منصور التميمي السمعاني الوفاة: 562هـ ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1998م ، الطبعة: الأولى، تحقيق : عبد الله عمر البارودي، ج 3، ص 475

نسبت به حضرت امام حسین می‌خواهد صحبت کند می‌گوید این فرزند «باب مدینةُ‌ العلم» است.

 «بدر الدین عینی» دارد:

«وأنه باب مدينة العلم»

عمدة القاري شرح صحيح البخاري، اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج 16، ص 215

«ملا علی قاری» دارد:

«مثل على باب مدينة العلم»

مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، اسم المؤلف:  علي بن سلطان محمد القاري الوفاة: 1014هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ - 2001م ، الطبعة: الأولى ، تحقيق : جمال عيتاني، ج 4، ص 119

«آلوسی وهابی سلفی» دارد:

«وهو باب مدينة العلم لكل عالم والأسد الأشد الذي...»

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج 1، ص 23

شما اگر تک تک این بزرگان را ملاحظه کنید در اشعارشان، در خطبه‌های کتاب‌شان، در معرفی امیرالمؤمنین یکی از القابی که آقایان از امیرالمؤمنین آورده‌اند، همین «باب مدینة العلم» است. البته اسمش را نمی‌آورد نمی‌گوید «علی باب مدینةُ العلم» می‌گوید امام حسین فرزند «باب مدینةُ العلم» است.

 یعنی مشخص است بر این‌که، این روایت در میان صحابه و بزرگان به قدری شهرت داشته که این‌ها به عنوان یک لقب برای امیر المؤمنین آورده‌اند.

«ابن تیمیه»‌ تعبیرش این شد ایشان می‌گوید:

« لم يقل أحد من علماء المسلمين المعتبرين أن عليا أعلم وأفقه من أبي بكر وعمر»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية ، اسم المؤلف:  أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج 4، ص 399

شما این را داشته باشید می‌گوید هیچ کدام از علمای معتبر این را نگفتند!

ما چند تا روایت می‌آوریم و اول آن را از عایشه می‌آوریم کاری به هیچی نداریم، دیگر از این بهتر! از عایشه در مورد صوم روز عاشورا سوال می‌کنند؛

«قالت أما أنه (علي بن أبي طالب) أعلم الناس بالسنة»

علی بن ابیطالب عالم‌ترین انسان‌ها به سنت است

طبقات الفقهاء، اسم المؤلف: إبراهيم بن علي بن يوسف الشيرازي أبو إسحاق الوفاة: 476، دار النشر: دار القلم - بيروت ، تحقيق : خليل الميس، ج 1، ص 23

«حاکم حسکانی» با سند صحیح دارد:

«علي أعلم أصحاب محمد بما أنزل على محمد»

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص 47

آقای «ابن تیمیه»! آیا عایشه جزو معتبرین است یا جزو غیر معتبرین است؟ چه جوابی برای ما دارید؟

پرسش:

ابن تیمیه می‌گوید هر کس بگوید علی اعلم الناس است، این قول اکذب است

پاسخ:

پس به قول ایشان عایشه «اکذب الناس و اجهل الناس» است! از این بهتر!! یعنی در جواب‌ها ما باید یک جای را بزنیم که طرف آن‌چنان زمین بخورد که به تعبیر امام عسکری که شاگردش را برای مناظره با ناصبی فرستاد و با او مناظره کرد می‌گوید:

«لَا يَدْرِي‏ فِي السَّمَاءِ هُوَ، أَوْ فِي الْأَرْض‏»

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام نویسنده: حسن بن على عليه السلام، امام يازدهم، ، محقق: مدرسه امام مهدی علیه السلام ص353 

«ابن تیمیه» باید به ما جواب بدهد و غیر از عایشه بزرگان دیگر این‌ها باز مطالبی دارند. در «مستدرک» نقل شده است که کسی در مدینه، امیرالمؤمنین را سب می‌کرده، سعد بن أبي وقاص رسید گفت: شما دارید نسبت به چه کسی سب می‌کنید:

«ألم يكن أزهد الناس ألم يكن أعلم الناس»

المستدرك على الصحيحين، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة: الأولى ، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 571، ح 6121

آقای «ابن تیمیه»، «سعد ابن ابی وقاص» که جزو شورای شش نفره آقای عمر هم بوده آیا این «من العلماء المعتبرین»‌ هست یا نه؟ شما که می‌گویید: «سنة الصحابه سنةُ النبی»  «احمد ابن حنبل» می‌گوید:

«أفضل أهل المدينة علي بن أبي طالب»

فضائل الصحابة، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة : الأولى، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس، ج 2، ص 604

روایاتی که آوردند از رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) دارند:

«فقال النبي صلى الله عليه وسلم لقد زوجتكه وإنه لأول أصحابي سلما وأكثرهم علما وأعظمهم حلما»

المصنف، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1403 ، الطبعة : الثانية، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ج 5، ص 490

خود حضرت امیر (سلام الله علیه) دارد:

 «أنا اکثرُ اصحاب رسول الله حدیثاً»

الطبقات الكبرى، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري، دار النشر: دار صادر – بيروت؛ ج2، ص 338

 این‌ها موارد متعدد است. «عطا» از فقهای بنام اهل‌سنت است که مثل «عطا» را این‌ها ندارند؛

«قال قلت لعطاء كان في أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم أحد أعلم من علي قال لا والله ما أعلمه»

سوال کردند آیا در میان اصحاب رسول الله اعلم از علی است؟ گفت به خدا قسم کسی اعلم از علی خبر ندارم!

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، اسم المؤلف:  أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة : الأولى ، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج 6، ص 371

روایت «مصنف ابن ابی شیبه» سندش هم صحیح است. «شعبی» که از او تعبیر می‌کنند به «امیر المؤمنین فی الحدیث»؛ ایشان می‌گوید:

«ما أحد أعلم بما بين اللوحين من كتاب الله تعالى - بعد نبي الله - من علي بن أبي طالب»

کسی بعد از پیغمبر اعلم از علی به قرآن نیست!

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل؛ تأليف: الحافظ الكبير عبيد الله بن أحمد المعروف بالحاكم الحسكاني؛ الحذاء الحنفي النيسابوري، تحقيق وتعليق: الشيخ محمد باقر المحمودي؛ مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والارشاد الاسلامي مجمع أحياء الثقافة الاسلامية، 1411 ه‍ - 1990م؛ ج1، ص 49

 در روایت دیگر دارند:

«ليس أحد منهم أقوى قولا فى الفرائض من على»

الاستيعاب في معرفة الأصحاب، اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463 ، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة : الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج 3، ص 1105

«تفتازانی» دارد:

«فهو أنه أعلم الصحابة»

شرح المقاصد في علم الكلام ، اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة : الأولى، ج 2، ص 300

«عزد الدین ایجی» دارد:

«وعلي أعلم الصحابة»

كتاب المواقف، اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ ، دار النشر: دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م، الطبعة : الأولى ، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ج 3، ص 627

«سعید ابن مسیب» از فقهای به نام اهل‌سنت است می‌گوید:

«لم يكن أحد من أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم يقول سلوني الا علي بن أبي طالب»

فضائل الصحابة، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج 2، ص 646

«نووی» می‌گوید کبار صحابه در فتاوا و اقوال‌شان در موارد متعدد به علی مراجعه می‌کردند، و ما سراغ نداریم علی ابن ابیطالب در هیچ مسئله‌ی از مسائل احکام و دین به غیر خودش به دیگر صحابه مراجعه کرده باشد.

 آقای «ابن تیمیه»!‌ هیچ کدام این‌ها جزو علمای معتبر نیستند؟

خود عمر می‌گوید:

«لولا علي لهلك عمر»

الحاوي الكبير، اسم المؤلف: علي بن محمد بن حبيب الماوردي البصري الشافعي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان - 1419 هـ -1999 م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض - الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ج 13، ص 213

یا دارد:

«لا أبقاني الله لمعضلة ليس لها أبو حسن»

أنساب الأشراف، اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ)؛ ج1، ص 279

این‌ها کاملاً مشخص است که قضیه چه است.

پرسش:

در منابع اهل سنت تصریح دارند که ابوبکر و عمر از امیرالمؤمنین اعلم هستند؟

پاسخ:

امثال «ابن تیمیه»‌ این‌ها آوردند. البته در رابطه با اعلمیت ابوبکر ما به طور مفصل بحث کردیم که این‌ها اعلمیت‌شان چطور بوده از آیه قرآن سوال می‌کنند:

(وَفَاكِهَةً وَأَبًّا(

و ميوه و چراگاه

سوره عبس (80): آیه 31

می‌گوید نمی‌دانم. شخصی از عمر سوال می‌کند، او شلاق بر می‌دارد و به جان سائل می‌افتد، می‌گوید تو غلط می‌کنی همچنین سوالی می‌کنی. تو دنبال کار و زندگی و گاو چرانی‌ات برو چه حقی داری از ما از آیه قرآن سوال کنی؟

در مورد جهل این‌ها به احکام، «ابن حزم اندلسی» تقریباً 50 مورد در کتاب «الإحکام» خودش آورده خیلی جالب است!

فقط من یک متنی را خدمت آقایان نشان بدهم در «تاریخ الخلفا - سیوطی» است كه ابوبکر یک روزی دید پرنده‌ی دارد پرواز می‌کند برگشت گفت: ای کاش من هم یک پرنده‌ بودم. من را می‌گرفتند و می‌خوردند:

«أخرجني بعرا ولم أكن بشرا»

من پشگل و فضله این پرنده بودم و در می‌آمدم ولی بشر نبودم!

تاريخ الخلفاء، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: مطبعة السعادة - مصر - 1371هـ - 1952م ، الطبعة: الأولى ، تحقيق : محمد محي الدين عبد الحميد، ج 1، ص 142

عمر هم می گوید:

«يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم حتى إذا كنت كأسمن ما يكون زارهم من يحبون فذبحوني لهم فجعلوا بعضي شواء وبعضي فديدا ثم أكلوني ولم أكن بشرا»

ای کاش من گوسفند و قوچ قومی بودم من را به قدری جو و غیره می‌دادند و چاقم می‌کردند. عزیزترین مهمان‌شان که می‌آمد من را سر می‌بریدند و کباب و آبگوشتم می‌کردند می‌دادند این‌ها می‌خوردند و فضله بیرون می‌آمدم ولی بشر نبودم!!

تاريخ الخلفاء، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: مطبعة السعادة - مصر - 1371هـ - 1952م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ج 1، ص 142

در کتاب «مصنف ابن ابی شیبه» هم این مطالب ذکر شده است.

«والسلام علیکم ورحمة‌ الله»

 



مطالب مرتبط:
روش پاسخگویی به شبهات (5) – توجه به قواعد تصحیح و تضعیف روایت (3)روش پاسخگویی به شبهات (4) – توجه به قواعد تصحیح و تضعیف روایت (2)روش پاسخگویی به شبهات (3) – توجه به قواعد تصحیح و تضعیف روایتروش پاسخگویی به شبهات (2) – توجه به قواعد رجالی در مناظرات


Share
1 | صفایی از قیروکارزین | , ایران | 02:36 - 09 مهر 1398 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
سلام:
مذاهب این ها را باید مذاهب تناقض نام گذاری کرد:
بعد از عایشه دومین فردی که به اعلمیت علی (ع ) اعتراف کرده است شخص عمر بن خطاب میباشد.یعنی به قول ابن تیمیه :عمر مصداق (اجهل الناس و الکذب الناس می باشد!!!!
صحیح بخاری جلد 5 باب 7 روایت 4481 از ابن عباس که عمر گفت:
عالم ترین ما به قرائت ابی و داناترین ما به قضاوت علی می باشد.
والسلام