نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
ولادت امام حسين (علیه السلام)
کد مطلب: 5503 تاریخ انتشار: 20 فروردين 1398 - 12:00 تعداد بازدید: 4830
سخنراني ها » حبل المتین
ولادت امام حسين (علیه السلام)

حبل المتین 89/04/24

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 89/04/24

 آقاي نقوي

در مورد مشكلات فني شبكه، مقداري با بينندگان صحبت بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

قبل از شروع سخن ضمن سلام خدمت حضرت عالي و همه دست اندركاران شبكه جهاني ولايت، ولادت موفور السرور، سرور آزادگان آقا امام حسين (عليه السلام) را به پيشگاه مقدس فرزند بزرگوارش بقية الله الأعظم (ارواحنا فداه) و همه علاقمندان و دلباختگان أهل بيت (عليهم السلام) تبريك عرض مي كنم و خدا را به آبروي والاي حسيني سوگند مي دهم كه پاداش ما را در اين ولادت موفور السرور، فرج مولاي مان ولي عصر (ارواحنا فداه) قرار بدهد إن شاء ا... .

ما ضمن پوزش از بينندگان عزيز، در اروپا و آسيا، در آمريكا و كانادا كه به خاطر مشكلات فني كه از طريق خود كمپاني پيش آمد و إن شاء ا... اميدواريم در آينده تكرار نشود و ما مرتبا هم در ايران و هم در دبي و هم در ايتاليا و جناب آقاي نقوي هم در آمريكا پيگيري كردند و اين مشكل فني الحمد لله به سرعت حل شد. فقط اين مشكلاتي كه معمولاً در اين برنامه هاي روز پيش مي آيد، ما ديگر بايد خودمان را با اين مشكلات وفق بدهيم تا إن شاء ا... در آينده مواجه با مشابه اين نباشيم.

* * * * * * *

آقاي نقوي

قبل از شروع، به عنوان مقدمه مقداري در رابطه با ولادت و نام گذاري امام حسين (عليه السلام) صحبت بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با ولادت آقا امام حسين (عليه السلام) آنچه كه تقريباً مي شود گفت مشهور هست و مورد تأييد بزرگان شيعه و سني، ولادت ايشان در سوم شعبان المعظم سال 4 هجرت انجام گرفته است. اين را مرحوم طبرسي (ره) در كتاب اعلام الوري، جلد 1، صفحه 406 نقل مي كند و مرحوم شيخ مفيد (ره) در الإرشاد، جلد 2، صفحه 27 مي گويد:

جَاءَتْ بِهِ أُمهُ فَاطِمَةُ (عليه السلام) إِلَي جَدهِ رَسُولِ اللهِ فَاسْتَبْشَرَ بِهِ وَ سَماهُ حُسَيْناً وَ عَق عَنْهُ

وقتي كه امام حسين (عليه السلام) به دنيا آمد، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) قنداقه اش را آورد خدمت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و به حضرت بشارت دادند. حضرت هم نام او را حسين گذاشت و عقيقه اي هم براي ايشان كشتند و گوشت آن را به افراد دادند.

در رابطه با عمر مبارك امام حسين (عليه السلام)، عزيزان حتماً توجه دارند آنچه كه ثبت دقيق است، از روز 4 شعبان المعظم سال 4 هجري تا روز 10 محرم الحرام 61 هجري، 57 سال و 5 ماه مي شود. امام حسين (عليه السلام) 7 سال از عمر مباركش را در زير سايه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) زندگي كردند و با پدر بزرگوارشان 17 سال كردند و با برادر بزرگوارشان امام مجتبي (عليه السلام)، 47 سال بودند و مدت امامت آن بزرگوار هم 10 سال و 5 ماه شد. اين عبارتي هست كه محمد بن اسماعيلي بخاري در صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 210 و مرحوم طبرسي (ره) در كتاب اعلام الوري، جلد 1، صفحه 420 نقل مي كنند. همه هم مي دانيم كه شهادت حضرت در روز 10 محرم الحرام سال 61 هجري صورت گرفت.

* * * * * * *

آقاي نقوي

آيا در رابطه با امام حسين (عليه السلام)، آياتي در قرآن نازل گرديده است؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با امام حسين (عليه السلام) از منظر قرآن، ما آيات متعددي داريم كه در صحيح ترين كتب أهل سنت هم تصريح شده كه در رابطه با آقا امام حسين (عليه السلام) است.

1. آيه مباهله

يكي از اينها همين آيه مباهله است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) براي مباهله با نصاراي نجران، قرار شد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) با بهترين افرادشان بيايند و با نصاراي نجران به مباهله بپردازند و هر كس كه ناحق است، توسط نفريني كه انجام مي گيرد از بين برود. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند طبق دستور خداوند:

مَنْ حَاجكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُم نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَي الْكاذِبِين

آن دسته از نصارايي كه با تو محاجه مي كنند، بعد از آن كه به آگاهي رسيدند، بگو بياييد با همديگر مباهله كنيم؛ شما فرزندان تان را بياوريد، ما هم فرزندان مان را؛ ما زنان مان را، شما هم زنان تان را؛ ما آن كسي كه عزيز ترين فرد ما هست و جان ما هست را مي آوريم، شما هم همين طرو، با هم به مباهله برمي خيزيم. لعنت خدا را بر دروغ گو نثار مي كنيم.

با توجه به اين، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در روز مباهله، دست حسن و حسين (عليهما السلام) و فاطمه و علي (عليهما السلام) را گرفت و به مباهله رفت. در صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 120، حديث 6114 مي نويسد:

وَ لَما أُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ دَعَا رَسُولُ اللهِ (صلي الله عليه و آله) عَلِياً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً فَقَالَ اللهُم هَؤُلَاءِ أَهْلِي.

وقتي آيه مباهله نازل شد، نبي گرامي دست علي و فاطمه حسن و حسين را گرفت و گفت: خدايا! أهل بيت من اينها هستند.

خود إبن كثير دمشقي هم صراحت دارد كه در تفسيرش، جلد اول، صفحه 379 كه مراد از أَبْناءَنا امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) هستند.

2. آيه تطهير

آيه ديگر، آيه 33 سوره احزاب است كه قرآن مي فرمايد:

إِنما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرجْسَ أهل الْبَيْتِ وَ يُطَهرَكُمْ تَطْهيرا

باز در صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 130، حديث 6155 نقل مي كند از عايشه، همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله):

خرج النبي صلي الله عليه و سلم غداة و عليه مرط مرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علي فأدخله، ثم جاء الحسين فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء علي فادخله، ثم قال: إِنما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرجْسَ أهل الْبَيْتِ وَ يُطَهرَكُمْ تَطْهيرا.

نبي مكرم صبحگاهي در حالي كه بر دوش او عبايي بود، آمد و حسن و حسين آمدند و آنها را داخل اين عبا كرد، زهرا و علي هم آمدند و آنها را هم داخل اين عبا كرد و فرمود: خداوند اراده كرده كه هرگونه پليدي را از شما از بين ببرد و نابود كند در وجود شما و شما را به بهترين وجه تطهير كند.

جالب اين است ترمذي از ام سلمه نقل مي كند و مي گويد:

وقتي ديدم حسن و حسين و زهرا و علي رفتند در زير اين عبا، نبي مكرم اين آيه را خواند و من خواستم داخل اين عبا شوم و گفتم:

و أنا معهم يا نبي الله؟ قال: أنت علي مكانك و أنت علي خير.

يا رسول الله آيا من هم جزء أهل بيت شما هستم؟ حضرت فرمود: تو آدم خوبي هستي، ولي أهل بيت من اينها هستند.

جالب اين است كه ام سلمه مي گويد:

من به اين سخن نبي اكرم اكتفا نكردم و به خاطر فضيلتي كه براي اين 4 بزرگوار ديدم:

فرفعت الكساء لأدخل معهم، فجذبه من يدي و قال: إنك علي خير.

عبا را بلند كردم تا من هم در كنار آنها قرار گيرم. نبي مكرم عبا را از دست من كشيد و فرمود: تو آدم خوبي هستي؛ ولي حق ورود به زير عبا را نداري.

مسند احمد، ج6، ص323 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص53، الدر المنثور للسيوطي، ج5، ص198

جالب اين است كه خود صحيح مسلم از زيد بن ارقم نقل مي كند:

فقلنا: من أهل بيته نساؤه؟ قال: لا، وأيم الله! إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر، ثم يطلقها فترجع إلي أبيها و قومها

گفتيم: آيا زنان پيامبر هم جزء أهل بيت پيامبر هستند؟ گفت: نه، قسم به خدا! يك زن با مردي يك عمر زندگي مي كند و وقتي طلاق مي دهد، زن به خانواده خودش برمي گردد. اگر زن جزء أهل بيت مرد باشد، ديگر جدايي معنا ندارد.

صحيح مسلم ج7، ص123، ح6122

3. آيه مودت

سومين آيه، آيه مودت هست كه قرآن مي گويد:

عَلَيْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدةَ فِي الْقُرْبي

سوره شوري/آيه23

احمد بن حنبل و ديگران نقل مي كنند از إبن عباس كه مي گويد:

به نبي مكرم گفتم:

مَنْ قَرَابَتُكَ هَؤُلَاءِ الذِينَ وَجَبَتْ عَلَيْنَا مَوَدتُهُم

يا رسول الله قرآن كه مي گويد:

قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدةَ فِي الْقُرْبي

من اجر و رسالتم را از شما نمي خواهم مگر محبت قربي،

اين قربي چه كساني هستند؟ اينها كه با تو خويشاوندي دارند، و مودت اينها اجر رسالت قرار گرفته، اينها هستند.

فَقَالَ عَلِي وَ فَاطِمَةُ وَ ابْنَاهُمَ

علي و فاطمه و فرزندان اين دو اينها قرابت من و خويشاوند من هستند كه خداوند پاداش رسالت من قرار داده

فضائل الصحابه احمد بن حنبل، ج2، ص669 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج11، ص351

4. سوره إنسان

آخرين نكته اي كه من در اينجا خدمت بينندگان عزيز ترسيم كنم، سوره مباركه إنسان است:

إن الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللهِ يُفَجرُونَها تَفْجيرا * يُوفُونَ بِالنذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرهُ مُسْتَطيرا * وَ يُطْعِمُونَ الطعامَ عَلي حُبهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيرا * إِنمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا * إِنا نَخَافُ مِنْ رَبنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا

 

سوره إنسان/10ـ5

اين آيات شريفه در حق علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شده و داستانش هم مفصل هست. زمخشري از إبن عباس نقل مي كند:

حسن و حسين مريض بودند و علي و زهرا نذر كردند 3 روز روزه بگيرند تا اينها خوب شوند. 3 روز روزه گرفتند و چيزي را غروب براي افطاري آماده كرده بودند و وقتي خواستند روزه را افطار كنند، مسكيني از مساكين مسلمين آمد و گفت: به من كمك كنيد. اينها افطاري خودشان را دادند به اين مسكين و خودشان با آب افطار كردند. فردا و پس فردا هم تكرار شد و به خاطر اين قضيه، خداوند سوره إنسان را در شأن اين 4 بزرگوار نازل كرد.

تفسير الكشاف للزمخشري، ج4، ص670 ـ تفسير الكشف و البيان للثعلبي، ج10، ص98 اسد الغابه لإبن اثير، ج7، ص256

اينها بخشي از آياتي است كه در حق آقا امام حسين (عليه السلام) و در كنارش برادر بزرگوارش امام مجتبي (عليه السلام) و حضرت علي و حضرت زهرا (عليهما السلام) نازل شده است.

* * * * * * *

آقاي نقوي

جايگاه امام حسين (عليه السلام) در احاديث أهل سنت (عليه السلام) چه گونه هست؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با احاديث أهل سنت، من گمان نمي كنم كسي جبهه اي داشته باشد بر اين كه در كتب أهل سنت از آقا امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) به نيكي ياد شده است. فضائل خيلي بالا و والايي حتي در صحيح ترين كتاب هاي شيعه و أهل سنت آمده است.

روايت اول:

من جمله از آنها اين است كه نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

مَنْ أَحَبنِي فَلْيُحِب هَذَيْنِ.

هر كس مرا دوست دارد، بايد حسن و حسين را دوست داشته باشد.

السنن الكبري للبيهقي، ج2، ص263 ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص20 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص179 ـ مسند أبي داود الطيالسي، ص327 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص511 ـ السنن الكبري للنسائي، ج5، ص50 ـ مسند أبي يعلي، ج9، ص250 ـ صحيح ابن خزيمة، ج2، ص48 ـ صحيح ابن حبان، ج15، ص427 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص47 ـ موارد الظمآن للهيثمي، ج7، ص189 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج12، ص121 ـ الإصابة لإبن حجر، ج2، ص63 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج3، ص257 ـ علل الدارقطني، ج5، ص64 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج13، ص200 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص100 ـ البداية والنهاية لإبن كثير، ج8، ص225

روايت دوم:

هم چنين روايات متعددي آقايان آوردند به اين مضمون كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من أحب الحسن و الحسين فقد أحبني و من أبغضهما فقد أبغضني.

هر كس حسن و حسين را دوست بدارد، من را دوست داشته است و هر كس آنها را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص166 ـ مسند احمد، ج2، ص288 ـ سنن إبن ماجة، ج1، ص51 ـ مسند أبي يعلي، ج11، ص78 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج5، ص102 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص48 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج1، ص151 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج13، ص188 ـ ميزان الاعتدال للذهبي، ج2، ص111 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص39 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص98

روايت سوم:

هم چنين روايتي به اين مضمون است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة.

حسن و حسين سيد و سرور جوانان أهل بهشت هستند.

مسند احمد، ج3، ص3 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص167 ـ سنن ابن ماجة، ج1، ص44 ـ سنن الترمذي، ج5، ص321 ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص20 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص165 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص512 ـ السنن الكبري للنسائي، ج5، ص50 ـ مسند أبي يعلي، ج2، ص395 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج1، ص117 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص35 ـ سلسلة الاحاديث الصحيحة للألباني، جلد 2، صفحه 423 ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج3، ص550 ـ الجامع الصغير للسيوطي، ج1، ص20 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج4، ص262

البته متأسفانه در زمان بني اميه حديثي ساختند براي مقابله با فضائل أهل بيت (عليهم السلام) كه از جمله از آنها اين بود كه گفتند:

ابوبكر و عمر سيدا كهول أهل الجنة.

ابو بكر و عمر سرور پيرمردهاي از بهشت هستند.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص473 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص165

حال آن كه برادران أهل سنت و علماء مي دانند بر اين كه در بهشت، هيچ كسي را تحت عنوان پيرمرد نداريم. وقتي يحيي بن أكثم با امام جواد (عليه السلام) مناظره مي كردند، اين روايت را وقتي خواند، امام جواد (عليه السلام) به يحيي بن أكثم كه از علماي بزرگ أهل سنت بود فرمود:

و هذا الخبر محال أيضا، لأن أهل الجنة كلهم يكونون شبابا و لا يكون فيهم كهل و هذا الخبر وضعه بنو أمية، لمضادة الخبر الذي قال رسول الله صلي الله عليه و آله في الحسن و الحسن عليهما السلام: بأنهما سيدا شباب أهل الجنة.

چنين روايت محال است و اصلاً امكان پذير نيست، تمام أهل بهشت جوان هستند اصلاً در بهشت پيري ديده نمي شود. بعد حضرت فرمود: اين روايت را بني اميه جعل كرده است. اين براي مخالفت با خبري است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درباره حسن و حسين (عليهما السلام) گفته است كه آن دو، سرور جوانان بهشتي هستند.

الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج2، ص247 ـ موسوعة الإمام الجواد (ع) للسيد الحسيني القزويني، ج2، ص404

هم چنين علماي بزرگ أهل سنت مثل جناب مباركفوري در تحفة الأحوزي، جلد 10، صفحه 103 مي گويد: «لم يكن في الجنة كهل : در بهشت پيرمردي ديده نمي شود».

جناب آقاي مناوي هم در فيض القدير، جلد 1، صفحه 117 صراحت دارد و مي گويد: «ليس في الجنة كهل : در بهشت هيچ پيرمردي ديده نمي شود».

مضافا كه هيثمي وقتي اين روايت «سيدا كهول أهل الجنة» را در مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه 53 نقل مي كند، صراحتا مي گويد اين روايت ضعيف است.

عقيلي در كتاب ضعفاء، جلد 2، صفحه 345 مي گويد اين روايت ضعيف است.

آقاي إبن عدي در كتاب الكامل، جلد 2، صفحه 381، مي گويد ضعيف است.

إبن جزري در الموضوعات، جلد 1، صفحه 398 مي گويد اين روايت جعلي است.

روايت چهارم

روايت ديگري را احمد بن حنبل نقل مي كند در مسند، جلد 5، صفحه 210:

وقتي چشم پيامبر اكرم به حسن و حسين افتاد فرمود:

اللهُم إِني أُحِبهُمَا، فَأَحِبهُمَا.

خدايا! من حسن و حسين را دوست مي دارم، تو هم آنها را دوست داشته باش.

هيثمي هم در مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه 179 مي گويد اين روايت صحيح است.

اينها يك بخش كوچكي از احاديثي هستند كه در كتب أهل سنت در فضيلت آقا امام مجتبي (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) وارد شده است.

* * * * * * *

آقاي نقوي

آيا اين حديث «حُسَيْنٌ مِني وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ» در كتب أهل سنت آمده است؟ پيام و مفهوم حديث چيست؟

استاد حسيني قزويني

اين روايت، روايتي است كه در همه جا آمده است؛ حتي در مجلات، روزنامه ها، در حسينيه ها. اين روايت نه تنها در كتب شيعه آمده، در كتب معتبر أهل سنت هم آمده است. مثل سنن ترمذي، جلد 5، صفحه 324 كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «حسين مني و أنا من حسين: حسين از من هست و من هم از حسين هستم».

در كتاب الأدب المفرد بخاري، صفحه 85 آورده و مسند احمد، جلد 4، صفحه 172، سنن إبن ماجه، جلد 1، صفحه 85، المستدرك علي الصحيحين حاكم نيشابوري، جلد 3، صفحه 177 و سنن ترمذي، جلد 5، صفحه 324 و مجمع الزوائد هيثمي، جلد 9، صفحه 181 نقل شده و همه آن را صحيح مي دانند.

اما پيام و آثار اين روايت پيام اين روايت چيست؟ و مفهوم اين روايت چيست؟ خب «حسين مني : حسين از من است»، يعني نوه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و از نسل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد: «أنا من حسين : من هم از حسين هستم» خب مشخص است كه در اينجا با توجه به قيامي كه امام حسين (عليه السلام) كرد، در حقيقت نام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و دين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را براي هميشه در جهان بيمه كرد.

بينندگان عزيز توجه دارند كه بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه جامعه اسلامي مسير انحرافي را پيمودند و آن وصي منصوب نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را كنار زدند و افراد ديگري كه صلاحيت خلافت را نداشتند انتخاب كردند، اين كه چه ماجرايي بوده و انگيزه ها چه بود و علت ها چه بود؟ الآن در مقام آن نيستيم، ولي آنچه كه مهم است، اين است كه بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) جامعه دچار اختلاف و تشتت و انحراف گرديد و اين انحرافات كم كم به جايي رسيد كه معاويه اي كه 21 سال بر ضد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و عليه اسلام جنگيده بود، آمد در رأس حكومت اسلامي قرار گرفت و بعد از آن فرزند نامشروعش يزيد شراب خوار و ميمون باز و آدم كش و زاني با محارم را حاكم كرد و او حكومت را به دست گرفت. اينها هدفي نداشتند جز اين كه نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را از تاريخ حذف و اسلام را نابود كنند و به جاي اسلام، حكومت شاهنشاهي را در جامعه پياده كنند. آقا امام حسين (عليه السلام) وقتي اين قضايا را ديد، قيام كرد و نتوانست سكوت كند. در سخني كه أهل سنت هم نقل كردند، در يكي از خطبه هايش فرمود:

أَ لَا تَرَوْنَ الْحَق لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَي عَنْهُ وَ إِني لَا أَرَي الْمَوْتَ إِلا سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظالِمِينَ إِلا بَرَما.

آيا نمي بينيد كه در جامعه، به حق عمل نمي شود و باطل، تمام جامعه را فرا گرفته و كسي جرأت مخالفت با باطل را ندارد؟ در برابر اين نابودي حق و گسترش باطل هرگونه كشته شدند مايع سعادت و زندگي در اين جامعه خالي از حق و مملو از باطل جز ننگ نيست.

مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص192 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص115 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص217 ـ تاريخ الطبري، ج4، ص305 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص12 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج30، ص310 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج44، ص192

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمده بود حق را پياده كند و باطل را نابود كند؛ ولي با آمدن معاويه و يزيد، دوباره حق از جامعه برچيده شد و باطل سايه اش را بر جامعه اسلامي گستراند.

من اين عبارت را هم از الموفقيات زبير بن بكار، صفحه 576 نقل مي كنم از مغيرة بن شعبة كه معاويه برگشت گفت:

يصاح به في كل يوم خمس مرات: أشهد أن محمدا رسول الله، فأي عمل يبقي بعد هذا لا أم لك؟ لا والله إلا دفنا دفنا.

براي من قابل تحمل نيست كه هر روز نام پيامبر، 5 بار به زبان مسلمانان گفته بشود و مردم بگويند: أشهد أن محمدا رسول الله. قسم به خدا! مادامي كه نام پيامبر را دفن نكنم آرام نمي گيريم.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد معتزلي، ج1، ص451، النصايح الكافيه لإبن عقيل، ص24

در جامعه اي كه امام حسين (عليه السلام) در آن زندگي مي كند، خيلي دردآور هست كه عبد الله بن زبير با اين كه صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را درك كرده و جايگاه ويژه اي دارد، در خطبه نماز جمعه اش نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را حذف مي كند مي گويد ما نبايد نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در خطبه هاي نماز جمعه ببريم. وقتي به او اعتراض مي كنند كه چرا در خطبه ها نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ذكر نمي كني، مي گويد:

إن له أهيل سوء، إذا ذكر استطالوا و مدوا اعناقهم لذكره.

پيامبر يك خانواده حقير و بدي دارد كه وقتي نام پيامبر را ما بالاي منبر مي گوييم، آنها گردن شان را بلند مي كنند و افتخار مي كنند كه نام جد شان بر بالاي منبر ها گفته مي شود.

انساب الاشراف للبلاذري، ج2، ص418

اين كتاب در برنامه نرم افزار الجامع الكبير كه خود وهابي ها آن را نوشتند و بر روي سايت هاي مختلف هم آمده وجود دارد.

آقا امام حسين (عليه السلام) وقتي مي بيند اينها دست به دست هم دادند تا نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حذف و محو شود و لذا قيام امام حسين (عليه السلام)، نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را دوباره بر زبان ها جاري كرد و نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در جامعه احياء كرد و نام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و دين آن را و شريعت آن را براي هميشه بيمه كرد و روح و جان ديگري به شريعت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) داد. لذا روي اين جهت بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد «وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ» يعني بقاي نام و شريعت من، به بركت جانبازي و قيام امام حسين (عليه السلام) است.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

1. مي دانيد كه حضرت امام حسين (عليه السلام) با فتواي شخصي به نام شريح قاضي به شهادت رسيد و ايشان هم بالاخره مقلداني داشتند. كساني بودند كه روي حرف او نمي توانستند كاري انجام بدهند.

2. با توجه به اين كه شريح قاضي كه در حال حاضر هم كم نيستند، مي خواستم ببينم چه طور مي شود اينها را شناخت و اصولاً اگر حالا مرجع تقليدي يك حرفي زد كه بنا بر عقل و منطق ما زياد درست نبود، بايد كوركوران اطاعت كنيم يا كه خير؟

جواب:

1. بله، شريح قاضي فتوا داد به قتل امام حسين (عليه السلام) و رسماً اعلام كرد:

إن الحسين خرج علي امام عادل فوجب علي المسلمين دفعه و قتله.

حسين در برابر امام عادل، يزيد بن معاويه قيام كرده و بر مسلمانان واجب هست كه دفاع كنند و حسين را به قتل برسانند.

و اين فتوايي بود كه بعضي از مسلمان هاي شناسنامه اي، مسلمان هايي كه از اسلام جز نامي بيش يدك نمي كشيدند، فريب اين فتواي شريح قاضي را خوردند و در قتل آقا امام حسين (عليه السلام) شركت كردند. جالب اين هست كه از امام زين العابدين (عليه السلام) سؤال مي كنند:

يابن رسول الله! شنيده ايم در كربلا بعد از آن كه امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد، عده اي از مردم با چوب و سنگ، كلوخ به جنازه امام حسين (عليه السلام) حمله كردند؛ بعد از كشته شدن، حمله كردن و زدن جنازه معنا ندارد. حضرت فرمودند:

كُلهُم يتَقَربون بِذَلِكَ إِلَي اللهِ

اينها با زدن بر پيكر پاك و نوراني امام حسين (عليه السلام) به خدا تقرب مي جستند.

2. بهترين راه اين است كه ما آن معيارها و ملاك هاي اسلامي را از زبان أهل بيت (عليهم السلام) بشناسيم. پيامبر اكرم فرمود: «إِني تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ كِتَابُ الله عِتْرَتِي وَ أهل بَيْتِي» اگر كسي بخواهد اسلام واقعي را بشناسد، بايد از طريق قرآن و أهل بيت (عليهم السلام) بشناسد. اگر ما اين اسلام ناب محمدي را از كتاب و أهل بيت (عليهم السلام) فرا گرفتيم و معيار ها و ملاك هاي اسلام دست ما بود، هر قاضي و هر حاكمي كه بخواهد خلاف اسلام فتوا صادر كنند، كاملاً مي توانيم تشخيص بدهيم كه اين فتوا، خلاف اسلام است يا موافق اسلام. بهترين راه شناختن اين قضاوت هاي باطل و ضد قرآن، عرضه كردند اين قضاوت ها به معارف أهل بيت (عليهم السلام) است.

* * * * * * *

سؤال

آقاي عمر و عثمان، ابوبكر، معاويه و يزيد چند تا مسجد خراب كردند در وقتي كه خودشان حكومت داشتند؟

جواب:

اينها مساجدي را كه زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ساخته شده بود، از مسجد بودن در آوردند و مساجد را تبديل كردند به محل سب امير مؤمنين (عليه السلام). شمايي كه سنگ صحابه را به سينه مي زنيد، آيا حضرت علي (عليه السلام) جزء صحابه نبود؟ آيا علي جزء كساني كه واقعاً همراه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند، نبود؟ بر فرض حضرت علي (عليه السلام) داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبود! اولين مسلمان هم نبود! 2 ، 3 سال در ركاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم شمشير نكشيده بود! آيا صحابه بود يا نبود؟ اين مساجدي كه بالاي آن منابر به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا مي گويند، مسجد است؟ يا از ميكده هم ارزشش پايين تر است؟ زمخشري (از علماء بزرگ أهل سنت) مي گويد:

كان في ايام بني اميه اكثر من سبعين ألف منبر يلعن عليها علي إبن أبي طالب بما سنه لهم معاويه من ذلك.

در دوران بني اميه بر بالاي 70 هزار منبر، علي بن ابيطالب را لعن مي كردند، به خاطر سنت زشت و قبيحي كه معاوية بن أبي سفيان گذاشته بود.

ربيع الابرار للزمخشري، ج2، ص186

شما اسم اين را مسجد مي گذاريد؟ اي كاش اين مساجد را ويران مي كردند! اين مساجد را با خاك يكسان مي كردند! نه اين كه در آن مسجد علي بن ابيطالب (عليه السلام) را لعن كنند.

شايد بگوييد زمخشري را قبول ندارم، ولي صحيح مسلم كه از ديدگاه شما عزيزان أهل سنت بعد از قرآن صحيح ترين كتاب هاست، جلد 7، صفحه 120، حديث 6114 مي نويسد:

أمر معاوية إبن أبي سفيان سعدا، فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب؟

معاويه به سعد إبن وقاص دستور داد به علي ناسزا بگويد و گفت: سعد! چرا به علي ناسزا نمي گويي؟

گناه علي چه بود؟ چه گناهي مرتكب شده بود؟ چه جنايتي مرتكب شده بود كه بايد معاويه دستور سب او را علناً صادر كند. شما ببينيد خود إبن تيميه حراني (تئورسين وهابيت) اين حديث را اين طوري معنا مي كند:

و اما حديث سعد لما أمره معاوية بسب و أبي

اين حديثي كه در صحيح مسلم آمده، مفعول به آن حذف شده و معنايش اين است كه معاويه دستور داد به سعد بن وقاص كه به علي ناسزا بگويد، ولي سعد بن وقاص إبا كرد.

منهاج السنة لإبن تيميه، ج3، ص15

و هم چنين در كتاب فتح المنعم شرح صحيح مسلم، جلد 9، صفحه 332، باب اول، دار الشروق مصر آمده است:

امر معاوية بن أبي سفيان سعدا، المأمور به محذوف، لصيانة اللسان عنه، تقديره: أمره بسب علي رضي الله عنه و الثابت أن معاوية كان يأمر بسب علي

در حديثي كه مسلم گفته «امر معاوية سعدا»، مأموربه و مفعول به حذف شده. چرا؟ براي اين كه احترام معاويه حفظ بشود و تقديرش اين است: معاويه دستور داد به سعد بن وقاص تا به علي ناسزا بگويد. آنچه كه ثابت است، اين است كه معاويه به سعد دستور داد تا علي را ناسزا بگويند.

خب برادر عزيزم! آيا شما مي توانيد بگوييد اين مساجد، مسجد هستند. مسجدي كه در آنجا ناسزا به حضرت علي (عليه السلام) گفته شود، مسجد نيست.

من در يكي از برنامه هايم كه در شبكه 3 پخش شد، آنجا هم عرض كردم علت اين كه معاويه دستور مي دهد به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا بگويند علتش چيست؟ چون معاويه 21 سال عليه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جنگيده، 21 سال عليه اسلام جنگيده، حالا آمده بعد از اين همه جنگيدن، در رأس قدرت قرار گرفته و مي خواهد با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مبارزه كند، بالاي منبر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ناسزا بگويد، جامعه پذيراي آن نيست و معاويه مي داند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «مَنْ سَب عَلِياً فَقَدْ سَبنِي : هر كس به علي ناسزا بگويد، به من ناسزا گفته است» و لذا آمده بالاي منبر، به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا مي گويد تا بدين وسيله آن عقده خودش را نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) خالي كند. روايت صحيحي كه تمام بزرگان شما نقل كردند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

مَنْ سَب عَلِياً فَقَدْ سَبنِي وَ مَنْ سَبنِي فَقَدْ سَب اللهَ.

هر كس به علي ناسزا بگويد، به من ناسزا گفته و هر كس به من ناسزا بگويد، به خدا ناسزا گفته است.

حاكم نيشابوري و ذهبي هيثمي هم مي گويند روايت صحيح است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص121 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص130 ـ مسند احمد، ج6، ص323 ـ السنن الكبري للنسائي، ج5، ص333 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص391 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص634

مسجدي كه در آنجا ناسزا به حضرت علي (عليه السلام) گفته شودع به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ناسزا گفته شود، به خدا ناسزا گفته شود، مسجد نيست. اين قضايا چيزي نيست كه قابل اغماض باشد. حالا اگر 4 تا مسجد را در بعضي از قسمت هاي كشور خراب كنند، يا يك مسجد كه به مسجد ضرار تبديل شده و منافات با مصالح عمومي دارد، حكومت مي آيد اين مسجد را خراب مي كند. در خود عربستان سعودي چقدر مسجدها خراب كردند؟ آيا آنجا هم شما زبان تان دراز است؟ در خود مدينه منوره مسجدي هست به نام مسجد الذكر، مسجد رد الشمس كه نزديك مسجد شجره هم هست و مسجدي است كه در آنجا آفتاب به أمر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برگشت و حضرت علي (عليه السلام) نمازش را دوباره اعاده كرد. بني اميه و دود مان آقايان وهابي ها مسجد را ويران كردند. بنده خودم رفتم آنجا عكس هم گرفتم و به صورت يك مخروبه در آوردند. اين چيزي نيست كه شما بخواهيد انكار كنيد. الآن در خود شهر قم، بنده خودم 40 سالي كه در اينجا هستم، چندين مسجد در طرح خيابان افتاد و دولت آمد اينها را خراب كرد. من جمله از اينها مسجدي بود در خيابان خاك فرج، هم مسجد بود و هم قبر يكي از فرزندان ائمه (عليهم السلام) بود كه وسط خيابان هم بود. حدود 10، 12 سال قبل، حكومت آمد ديد كه اين مسجد با مصالح عمومي هم خواني ندارد، مسجد را ويران كردند و الآن به صورت جاده و خيابان در آمده است. ما بياييم اعتراض كنيم كه چرا اين مسجد را ويران كردند؟ بله، هر حكومتي با توجه به مصالح كشور و مصالح شهروندان تصميم مي گيرد و شما هم معتقد هستيد صاحبان حكومت أولي الأمر هستند و قرآن دستور داده كه از اين أولي الأمر تبعيت كنند. چطور اگر صدام حسين يك تصميمي بگيردع شما آن را أولي الأمر مي دانيد و اطاعتش را واجب، ولي در حكومت اسلامي اگر كسي در رأس حكومت قرار گرفت، او نه تنها أولي الأمر نيست، بله أفسد الفساق است و هر حرف زشتي را مي توانيد بزنيد؟

ما شما عزيزان را دوست داريم و علاقه داريم به شما و مطالب تان را حاضر هستيم كاملاً دوستانه پاسخ بدهيم. ولي مطالب، مطالب خصمانه نباشد و سؤالات هم سؤالات بودار نباشد. البته بودار هم كه باشد ما جواب مي دهيم. شبهاتي هم داشته باشيد، با سعه صدر جواب مي دهيم و هرگونه اهانت به أهل سنت را هم گناه نابخشودني مي دانيم، اهانت به باورهاي أهل سنت را ذنب لا يغفر مي دانيم و طرح هرگونه مسائلي كه موجب اختلاف ميان شيعه و سني باشد، از هر كس و از هر مقامي باشد، ما محكوم مي كنيم؛ حتي اگر شبكه جهاني ولايت هم يك روزي توسط هر فردي بخواهد مطلبي بيان و پخش كند كه انگيزه اختلاف ميان شيعه و سني باشد، ما آن را هم محكوم مي كنيم و در حد توان مان هم جبران خواهيم كرد. چون مي دانيم امروز در عصري زندگي مي كنيم كه اختلاف ميان شيعه و سني، بالاترين آرزوي دشمنان اسلام و قرآن و أهل بيت (عليهم السلام) است و براي دشمنان، نه شيعه ارزش دارد، نه سني. ما بايد نسبت به همديگر با سعه صدر برخورد كنيم و بر خوردهاي مان برخورد هاي دوستانه باشد. اختلاف مان سر جاي خودش است. شيعه با عقيده شيعه و سني با عقيده سني در كنار هم زندگي مي كنيم با همه اختلافاتي كه داريم؛ ولي خصومت ها و درگيري ها و ناسزا ها و اهانت ها را ما مستقيماً به ضرر قرآن و اسلام مي دانيم.

* * * * * * *

سؤال:

ازدواج امام حسين (عليه السلام) و بي بي شهربانو را توضيح بدهيد كه آيا واقعاً حقيقت دارد يا نه؟

جواب:

بله، ازدواج با امام حسين (عليه السلام) با بي بي شهربانو كاملاًً به صحت دارد و در حمله ارتش اسلام به ايران، 2 تا از دختران يزدگرد جزء اسراء بودند و طبق برنامه اي كه خلفاء داشتند، اسراء را بين مسلمانان توزيع مي كردند و وقتي خواستند بي بي شهربانو و خواهرش را بين مسلمانان توزيع كنند، آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) هم حضور داشت و بي بي شهربانو مطالبي را به زبان آوردند و خلفه دوم تصور كرد كه او را ناسزا مي گويد. أمير المؤمنين (عليه السلام) آمد جلو و اعتراض كرد به خليفه دوم كه او به پدرش ناسزا مي گويد و مي گويد:

اگر پدرم نامه پيامبر را پاره نمي كرد و اسلام را قبول مي كرد، امروز ما اين چنين ذلت و اسارت را شاهد نبوديم.

أمير المؤمنين (عليه السلام) هم قريب به اين جمله را گفت:

عمر! عزيززاده و كساني كه از خانواده گرامي و بزرگ هستند و بزرگ زاده ها بايد همواره گرامي باشند. شما بايد اينجا به اين دو تا شاه زاده اعلام كنيد كه هر كدام با هر كس از اين جوانان عرب مي خواهند ازدواج بكنند، با ميل خودشان ازدواج كنند و مسلمانان حقوق خودشان را بذل كنند.

بي بي شهربانو صورتش را برگرداند و اشاره كرد به آقا امام حسين (عليه السلام) و با امام حسين ازدواج كرد و نتيجه اين ازدواج هم آقا امام زين العابدين (عليه السلام) است. البته إن شاء ا... در فرصت بشود در رابطه با اين قضيه بي بي شهربانو كه همسر امام حسين (عليه السلام) بود، مفصل بحث خواهيم كرد و يكي از اساتيد جامعة الزهراء كتاب مفصلي نوشته حدود 300 يا 400 صفحه در شهر حال و زندگي بي بي شهربانو و كيفيت اسارت و ازدواجش با امام حسين (عليه السلام) و ولادت آقا زين العابدين (عليه السلام) و اين كه آيا بي بي شهربانو در كربلا بوده يا نبوده و كجا دفن شده را خيلي بحث مفصلي كردند. البته ما خودمان هم در سايت در برابر سؤال يكي از عزيزان مفصل پاسخ داديم.

* * * * * * *

سؤال:

امام حسين (عليه السلام) در چند سالگي ازدواج كردند و چند خانم داشتند؟

جواب:

آقايان مي توانند از كتاب هاي أهل سنت كتاب الفصول المهمة في معرفة الأئمة آقاي إبن صباغ مالكي، جلد 2، صفحه 852 را ببينند و از كتاب هاي شيعه هم كتاب العوالم مرحوم بحراني (ره) بخش امام حسين (عليه السلام)، جلد، صفحه 331 را ببينند. در رابطه با امام حسين (عليه السلام) آنچه مشهور است، حضرت داراي 6 فرزند بوده است. علي بن الحسين، كه امام زين العابدين (عليه السلام) است و مادرش شهربانو يا شاه زنان، دختر كسراي ايران، يزيدگرد بوده است و علي اكبر (عليه السلام) كه مادرشان ليلا بنت أبي مرة بوده از دودمان ثقفي ها و در كربلا شهيد شد و جعفر بن حسين و مادرش قُزاييه در حيات آقا امام حسين (عليه السلام) از دنيا رفتند و عبد الله كه از آن ما تعبير مي كنيم به علي اصغر (عليه السلام) كه در كربلا و در دامن آقا امام حسين (عليه السلام) بود و تير حرمله او را به شهادت رساند و هم چنين سكينه كه مادرش رباب، دختر امرء القيس بود كه از همسران امام حسين (عليه السلام) بود و امام حسين (عليه السلام) به او خيلي علاقه شديد داشتند و يك خانم خيلي متدين بوده و بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام) هم مي گويند هيچ آب خنكي نخورد و همواره هم زير آفتاب بود و شب و روزش بر مصيبت امام حسين (عليه السلام) گريه مي كرد و هم چنين دختر ديگري داشتند به نام فاطمه.

* * * * * * *

سؤال:

آيا اين مساجد را فيزيكي خراب كردند يا نكردند؟ من خودم ديدم كه در چند جا اين مساجد را خراب كرده اند.

جواب:

اگر شما راست مي گوييد، بگوييد اين مساجد در كجاست؟ كدام مسجد را مي گوييد؟ اين مساجد را با چه انگيزه اي آمدند در ايران تأسيس كردند؟ من اين قضايا را سؤال كردم و در روزهاي قبل هم كاملاً جواب داديم. مسجدي كه در بابل بوده، اختلافي ميان خود آقايان أهل سنت بوده، شكايت شد و خلاف بود و آمدند طبق حكمي كه قاضي داده، آن را خراب كردند و مسجدي هم در مشهد به فضاي سبز مبدل شده است. ايشان بگويد: آيا يك مورد مسجدي را بدون انگيزه شرعي خراب كردند؟ ايشان كه رفته ديده، بزرگواري كنند در جلسه بعد، آدرس دقيق آن را به ما بدهند و ما إن شاء ا... پرونده همان مسجد را در همين جا براي بينندگان عزيز به تفصيل بيان مي كنيم.

* * * * * * *

سؤال:

كتب معتبر أهل سنت، حقانيت أهل بيت (عليه السلام) را ثابت مي كنند. چرا برادران أهل سنت 1400 سال است كه هنوز هدايت نشدند.

جواب:

ما كاري نداريم؛ شما مي گويد آنها هدايت نشدند و آنها هم مي گويند شما هدايت نشديد. اينها مسئله است كه إن شاء ا... فرداي قيامت مشخص مي شود كه واقعاً از اين 73 فرقه اي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) معين كردند و فرمود: «72 فرقه داخل آتش جهنم مي شوند و و يك فرقه ناجيه هستند»، چه فرقه اي وارد بهشت مي شود. البته تا همين جايش هم مشخص هست پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرقه ناجيه را معين كرده و به شاخصه ها و ويژگي هاي فرقه ناجيه و فرقه هالكه اشاره كرده اند. ولي هدايت دست خداست. قرآن نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد:

إِنكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكِن اللهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

سوره قصص/آيه56

تو نمي تواني هر كسي را كه دوست داري هدايت كني، اين خداست كه افراد را هدايت مي كند و خداوند به هدايت يافتگان آگاه تر است.

* * * * * * *

سؤال:

راجع به صحت و قدمت كتب تاريخي؛ اين كتب را از چه سالي نوشتند و آيا از زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) به اين طرف، كتاب بوده و يا تاريخ بوده است؟

تاريخ تولد امامان آيا نوشته شده و از كجا نوشته شده؟ چون تا 300 سال پيش مأخذي نبوده كه نوشته بشود و چه طور شده كه اين تاريخ هاي تولد آيا سالروز تولد مي گيريم ما و يا اين كه واقعاً تولد آنجا بوده و در كجا نوشته شده؟ خيلي ممنون.

جواب:

اين كه در مورد تاريخ صحبت كردند؛ برادرم! در رابطه با نوشتن تاريخ و حديث، در حقيقت در اينجا شما فرض بگذاريد تاريخ را أهل سنت نوشتند و تاريخي كه شيعه نوشته، تاريخ شيعه است. در زمان خود آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) اولين كسي كه تاريخ را نوشته، إبن أبي رافع از اصحاب آقا امير المؤمنين (عليه السلام) بود و در زمان ائمه (عليهم السلام) هم مرحوم شيخ حر عاملي (ره) در وسائل الشيعة، جلد 30 اگر اشتباه نكنم در قاعده چهارم مي گويد:

در زمان ائمه (عليه السلام)، از زمان أمير المؤمنين (عليه السلام) تا امام عسكري (عليه السلام)، توسط صحابه بيش از 6600 كتاب تأليف شده كه از اين تعداد، 400 كتاب به عنوان «اصول اربعمأة : اصول چهارصد گانه» انتخاب شد كه تمام فقهاء و شيعيان در عصر ائمه (عليه السلام) به اين 400 كتاب مراجعه مي كردند و احكام إلهي را استخراج مي كردند.

خيلي از كتاب هايي كه نوشته مي شد، خدمت ائمه (عليهم السلام) مي بردند و به آنها عرضه مي كردند. عبيد الله حلبي كتابي را نوشته بود خدمت آقا امام صادق (عليه السلام) آوردند و گفت: يابن رسول الله! اين كتابي كه نوشته شده، مورد تأييد شما هست يا نه؟ حضرت هم آن را تأييد كرد. هم چنين فضل بن شاذان كتابي را نوشته بود و خدمت امام عسكري (عليه السلام) آوردند و حضرت هم تأييد كرد. كتاب يوم و ليلة را بعضي از صحابه آقا امام رضا (عليه السلام) خدمت امام جواد (عليه السلام) آوردند كه نويسنده اش آقايي به نام يونس بود از صحابه امام رضا (عليه السلام) بود و آن را خدمت امام جواد (عليه السلام) آوردند و ايشان هم ورق زد و تمام صفحات را ملاحظه كرد و كاملاً تأييد كرد. يعني اين كتاب ها در تاريخ شيعه ثبت است و مرحوم كليني (ره) كتاب كافي را كه در 8 جلد نوشته، همان كتاب هايي را كه در عصر ائمه (عليهم السلام) نوشته شده را مبوُب و باب گذاري و تلخيص و تنظيم كرد و به صورت كتاب كافي در آورد. مرحوم كليني (ره) در كافي، 16199روايت را جمع كرده است. مرحوم كليني (ره) متوفاي 329 هجري است، يعني 1100 سال قبل اين كتاب نوشته شده است. اين كه شما مي گوييد كتاب هاي ما تا 300 سال قبل نبوده، خير، 1100 سال قبل، كتاب كافي نوشته شده است و در همان جلد 1، تاريخ ولادت ائمه (عليهم السلام) كاملاً مشخص است. خيلي از ولادت ها از زبان خود ائمه (عليهم السلام) بيان شده است. مثلاً تاريخ ولادت امام حسين (عليه السلام) را از امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) و امام هادي (عليه السلام) سؤال كردند كه چه زماني متولد شده است؟ چه زماني شهيد شده است؟ تمام اينها را مرحوم كليني (ره) مسندا در كافي و بعد از او، مرحوم شيخ مفيد (ره) (متوفاي 413 هجري) در كتاب الإرشاد آورده اند. اينها تمام تاريخ شيعه را ثبت كرده اند.

از ميان اهل سنت، بعد از آن كه جناب خليفه روي كار آمد، نوشتن سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و آثار را ممنوع كردند. خليفه دوم و سوم و معاويه هم همين روش را ادامه دادند. تا اين كه در اواخر قرن اول، عمر بن عبد العزيز (متوفاي 98 هجري) دستور داد آثار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و تاريخ نوشته شود. ظاهراً هم تا زمان آقاي زهري اين تاريخ نوشته نشد. حدود سال 235 هجري تاريخ نوشته شده و اولين كتابي كه الآن ما داريم از تاريخ اهل سنت، كتاب آقاي إبن سعد است (متوفاي 235 هجري) به نام الطبقات الكبري.

* * * * * * *

لحظاتي پيش اين شبكه ظلمت را داشتم نگاه مي كردم فرمودند كه: پيامبر اكرم وقتي مردم مي آمد، پاي شان را دراز بود، وقتي كه عثمان وارد مي شد پيامبر به احترام عثمان پايش را جمع مي كردند. آيا اين حرف صحت دارد جداً؟

جواب:

بنده خودم هم اين برنامه را ديدم. روش اينها اين گونه است كه وقتي كسي مي آيد عليه شان روايتي نقل مي كند، خود كارگردان اين شبكه (شبكه ظلمت يا شبكه نفاق حالا هر چه مي خواهند اسمش را بگذارند) مي گويد: سند اين روايت كجاست؟ سندش صحيح است يا صحيح نيست؟ ولي خودشان كه مي خواهند از فضيلت هاي دست ساز دودمان نحس بني اميه روايت نقل بكنند، آنجا ديگر نه سندي مي خواهد، نه مدركي. ولي خودشان مي آيند از كتاب بحار الأنوار يا از كتاب هاي دست سوم و چهارم شيعه كه روايت ضعيف و مرسل و مرفوع و بي سند است، رواياتي را با آب و تاب نقل مي كنند. اگر كسي منصفانه نگاه بكند برنامه هاي ما را، عزيزان مي بينند كه ما مقيد هستيم جلد و صفحه و تاريخ وفات را نقل مي كنيم و غالباً هم بررسي سندي روايت مي كنيم. حتي اين كه بزرگان اهل سنت گفته اند روايت صحيح است يا صحيح نيست را بررسي مي كنيم. اگر اين آقايان راست مي گويند و اگر واقعاً ريگي در كفش شان نيست؛ اگر اين شبكه، مبلغ متفكر وهابيت نيست؛ اگر اين شبكه، شبكه نفاق نيست كه عليه اهل بيت (عليهم السلام) چرنديات مي بافند و فرمان قتل شيعه را صادر مي كنند و عامل اختلاف هستند و آب به آسياب دشمن مي ريزند؛ اگر راست مي گويند، يك روايت از رواياتي كه عليه شيعه نقل مي كنند را با سند صحيح نقل كنند كه فلان روايت در فلان كتاب هست و شيخ مفيد (ره)، شيخ طوسي (ره)، علامه حلي (ره) يا آقاي خوئي (ره) گفته اند اين روايت صحيح است و بررسي سندي بكنند.

ما در كتاب هاي مان هم احاديث صحيح داريم، هم احاديث ضعيف؛ هم احاديث مرسل داريم، هم احاديث مرفوع. روش و اسلوب مناظره و گفت و گو با مخالف اين است كه انسان رواياتي را نقل كند كه طرف مخالف آن روايت را صحيح بداند. اين احاديثي كه در برنامه ها نقل مي كنند، احاديثي است كه در فضيلت خلفاء در زمان بني اميه ساخته شده است.

من فقط يك سؤال دارم و اين آقايان به ما جواب بدهند و اين را بارها ما گفته ايم:

اگر اين احاديثي كه در فضيلت آقاي أبو بكر و عمر و عثمان و معاويه و يزيد درست شده، اگر واقعاً اين احاديث در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده، چرا در سقيفه، كه شديد ترين نياز جناب ابوبكر و عمر به اين روايات بود، هيچ كدام از اين روايات را نگفتند تا اين اختلافات ميان مهاجرين و انصار تمام شود؟ با آن همه درگيري ها، آن همه مشكلات. تنها روايتي كه جناب ابوبكر در آنجا مطرح كرد به زعم خودشان، اين بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «الائمة من قريش :شما انصار قريش نيستيد». اگر اين رواياتي كه حتي در صحيحين آمده، چطور مي شود آنها را پيامبر گفته باشد و به گوش آقاي ابوبكر و عمر نرسيده باشد؟

* * * * * * *

سؤال:

1. زيارت عاشورا را چه كسي نوشته شده بود و قبل از شهادت امام حسين (عليه السلام) نوشته شده يا بعد از آن؟

جواب:

سند روايت زيارت عاشورا به آقا امام باقر (عليه السلام) مي رسد. در كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي (ره)، صفحه 773، صالح بن عقبه و سيف بن عميره از علقمة بن محمد و ايشان نقل مي كند از آقا امام باقر (عليه السلام) و حضرت هم همين زيارت عاشورا را تا آخرش مي خواند و سند هم كاملاً صحيح است. يعني راويان اين روايت صالح ابن عقبه، العلقمة بن محمد و غيره همه از رجال شناسي صحيح هست.

در روايت ديگري نقل مي كنند از صفوان بن مهران جمّال و ايشان مي گويد:

ما رفتيم خدمت آقا امام صادق (عليه السلام) و از حضرت خواستيم در رابطه با نحوه زيارت امام حسين (عليه السلام) براي ما مطالبي بيان كنند. حضرت هم همان مطالبي را كه علقمة از امام باقر (عليه السلام) آورده بود را امام صادق (عليه السلام) براي ما نقل كرد.

مصباح المتهجد للشيخ الطوسي، ص777

عزيزان اگر به سايت وليعصر مراجعه كنند، در رابطه با يكي از سؤالاتي كه مراجعه كننده هاي ما در رابطه با بررسي سند زيارت عاشورا داشتند، مفصلاً يك مقاله خيلي طولاني در بررسي اسناد زيارت عاشورا نقل كرده ايم و ثابت كرده ايم كه اين زيارت عاشورا هم در كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي (ره) و هم در كتاب كامل الزيارات إبن قولويه (ره) زيارت عاشورا را با 6 سند نقل كردند و همگي اين سندها هم كاملاً معتبر است.

* * * * * * *

سؤال:

1. كدام كشور و در چه سالي كاغذ را اختراع كرد؟

2. در زماني كه حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) نامه به كشورهاي ديگر مي فرستاد، با كاغذ مي فرستاد يا روي پوست مي نوشتند؟ تفاوت اين پوست ها يا كاغذ ها چقدر بوده؟

3. در زمان حضرت علي (عليه السلام) در يك جنگي قرآن ها را به نيزه گذاشته بودند. آيا آنها از صفحات كاغذي بودند يا چيز ديگري بودند؟

جواب:

آنچه كه در تاريخ كاغذ ثبت شده، اولين ملتي كه موفق به اختراع كاغذ شدند، چيني ها بودند. در سال 105 بعد از ميلاد، شخصي به نام تاسي لون موفق به اختراع كاغذ شد و در حدود سال 610 ميلادي به ژاپن و در سال 751 ميلادي به سمرقند راه يافت. اوايل قرن 2 هجري هم اين كاغذ از سمرقند به بلاد اسلامي رسيد. مي گويند: فضل بن يحيي برمكي نخستين كسي بود كه در بغداد، كارخانه كاغذسازي را دائر كرد. در قرن 4 هجري، كاغذسازي در بغداد رواج پيدا كرد. إبن نديم (از علماي بزرگ اهل سنت) از 6 نوع كاغذي كه در زمان او معروف بود، نام مي برد. در سايت ها مختلف اين قضايا آمده است.

در زمان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم روي بعضي از قسمت ها، مثل برگ درخت، پوست درخت، پوست حيوانات يا بر روي سنگ هاي سخت مي نوشتند. حتي قرآن را بر روي بعضي از برگ هاي تكه تكه مي نوشتند و بعدا اينها را توسط نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كردند. حتي رواياتي را اهل سنت نقل مي كنند از عايشه، همسر نبي گرامي (صلي الله عليه و آله) گفت:

يكي از آيات قرآن را در برگ گياهي نوشته بودم. وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، اين برگ زير متكاي من بود و مشغول مراسم كفن و دفن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بوديم يك بزغاله وارد شد و آن برگ گياه را خورد. آن آيه قرآن هم رفت در شكم اين برغاله.

اين آقاياني كه نسبت به شيعه اعتراضي كنند كه قائل به تحريف قرآن هستند، اينها خودشان هم اين چنين مطالبي را نقل مي كنند. در بحث تحريف قرآن، ما در سايت مان هم مفصل اين قضايا را نقل كرده ايم و در منابع أهل سنت هم آمده است.

الإحكام إبن حزم، ج4، ص454

در مجله تراثنا، جلد 12، صفحه 67 هم تمام اين قضايا نقل كرده ام.

* * * * * * *

سؤال:

آيا انتقال پيام أبا عبد الله الحسين و نهضت حسيني، مهم تر از عزاداري امام حسين (عليه السلام) نيست؟ آيا زنجيرزني و قمه زني از نظر شرعي جايز است؟

جواب:

بنيان گزار عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)، خود آقا نبي گرامي (صلي الله عليه و آله) بود؛ حتي روضه خواني توسط خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) صورت گرفته است. جناب خوارزمي در كتاب المناقب، روضه خواني نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را در مسجد در بالاي منبر براي صحابه نقل مي كند. اين كه اين عزاداري ها واقعاً عامل انتقال پيام امام حسين (عليه السلام) لست، در آن هيچ شكي و شبهه اي نيست؛ بلكه تمام بزرگان حتي اهل سنت، حتي بعضي از اين مسيحي ها بر اين عقيده هستند كه اين نام امام حسين (عليه السلام) بوده كه توانسته اسلام و دين را براي هميشه زنده نگه دارد.

آقاي احمد محمود صبحي (از دانشمندان بلند آوازه مصري كه كتاب هاي متعددي هم نوشته) مي نويسد:

اگر چه حسين بن علي در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، اما تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين به نفع شكست خوردگان تمام بشود. و نداي خون خواهي حسين به فرياد مبدّل شد و تخت و حكومت بني اميه را به لرزه در آورد.

يا مثلاً آقاي عباس محمود عقاد (اديب و نويسنده مشهور مصري) مي گويد:

جنگ حسين (عليه السلام) يكي از بي نظير ترين جنگ هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينه دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است. دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي هم دوام نكرد و از شهادت حسين (عليه السلام) تا انقراض دودمان بني اميه، بيش از 60 و اندي سال نگذشت.

يا آقاي محمد علي جناح، رهبر بزرگ پاكستان مي گويد:

هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنچه امام حسين (عليه السلام) از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد، در عالم پيدا نمي شود. به عقيده من، تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، تجربه نمايند.

آقاي گاندي (كه عبارتش نقل همه مجالس است) مي گويد:

من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه كافي به صفحات كربلا نمودم و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از سرمشق امام حسين پيروي كند.

حتي در خود مسيحي ها، آقاي آنتوان بارا كتابي دارد به نام الحسين في الفكر المسيحي : امام حسين در تفكر مسيحيت (و اين كتاب تا الآن به 53 زبان دنيا ترجمه شده) و مي گويد:

لو كان الحسين منا لنشرنا له في كل عرض ؟؟؟ الي المسيحي باذن الحسين» مي گويد:

اگر امام حسين از آنِ ما مسيحي ها بود، در هر سرزميني براي او پرچمي بر مي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري و مجلسي بر پا مي كرديم و مردم را به نام حسين به مسيحيت دعوت مي كرديم.

الحسين الفكر المسيحي، ص357

در مورد سينه زني و زنجيرزني، بايد بگوييم كه اينها به عنوان شعائر حسيني مطرح است و سيره بزرگان ما بر اين بوده و مورد تأييد مراجع و بزرگان ماست.

اما در رابطه با قمه زني، ميان آقايان مراجع، از سابق هم اختلاف بوده و اين كار، موجب وهن به مذهب مي شود. غالب فقهاء ما در عصر حاضر، آن را منع مي كنند. چون همين قضيه قمه زني باعث شده كه يك چنين وهابي هايي عليه شيعه مانور بدهند و مباحثي را مطرح كنند تا افكار جوانان را مشوش كنند و عقايد جوانان را متزلزل كنند. لذا برخي از مراجع عظام تقليد، قمه زني را در عصر حاضر حرام مي دانند.

إن شاء ا... در ايام ماه محرم، چند جلسه در رابطه با قمه زني بحث خواهيم كرد.

اين كه تاريخ قمه زني از چه موقع شروع شده و كساني كه قمه زني را جايز مي دانند، چه كساني هستند و دليل آنها چيست؟ در مورد دليل آنها، إن شاء ا... در آينده بحث و بررسي و نقد مي كنيم. ولي آنچه كه براي ما محترم است، اين است:

اولاً: در هر كشوري كه زندگي مي كنيم، بايد به قوانين آن كشور احترام بگذاريم؛ چه در كشور ايران و چه در پاكستان، حتي در آمريكا؛ هر شيعه اي موظف است قوانين آن كشور را رعايت كند در تمام مسائل.

ثانيا: اگر فرض بفرماييد يك مرجع تقليدي، قمه زني را جايز مي داند، كسي حق ندارد به آن دسته از مراجع تقليدي كه قمه زني را حرام مي دانند بي احترامي يا جسارت كند. يا اگر مرجع تقليدي قمه زني را حرام مي داند، كسي حق ندارد ديگر مراجعي كه آن را جايز مي دانند، جسارت و اهانت كند.

امام راحل (ره) فرمود:

هر كس نسبت به مراجع تقليد بخواهد اهانت بكند، به ما اهانت كرده و اهانت به ما، اهانت به خداوند تبارك و تعالي است.

هر مرجع تقليدي نظري دارد نظر او براي خودش محترم و براي مقلدينش هم محترم هست. ما حق نداريم نسبت به همه مسائل، نظر مرجع مان را ملاك قرار بدهيم و به ديگر مراجع جسارت كنيم.

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share