2019 March 23 - شنبه 03 فروردين 1398
گذری بر دانش امام هادي سلام الله عليه در منابع مکتوب حدیثی
کد مطلب: ١٢٤٣٠ تاریخ انتشار: ١٨ اسفند ١٣٩٦ - ١٨:٠١ تعداد بازدید: 103
مقالات » عمومي
گذری بر دانش امام هادي سلام الله عليه در منابع مکتوب حدیثی

اشعه هاي نور دهمين خورشيد هدايت گر الهي در سال دويست و دوازده هجري در منطقه صريا نزديک مدينه منوره در خانه جوان ترين امام، عالم را منور گردانيد. تازه مولود را علي ناميدند و به هادي ملقب گرديد. نام مادر بزرگوار ايشان، سمانه سلام الله عليها از بانوان با فضيلت مي باشد. رهبري شيعيان در مدينه و سپس هجرت اجباري ايشان به عراق و منطقه سامراء، حاکي از نقش مهم و فعاليت تاثير گذار آن امام مظلوم است. بعد از شهادت امام جواد سلام الله عليه در سال دويست و بيست، منصب الهي امامت به امام هادي سلام الله عليه منتقل شد. مدت امامت آن حضرت حدود سي و سه سال است که از سال دويست و بيست با شهادت پدر بزرگوارشان شروع و تا زمان شهادتشان سال دويست و چهل ادامه يافت. فضائل بي نظير امام هادي سلام الله عليه در منابع مکتوب بر جاي مانده از عصر ائمه عليهم السلام، حاکي از جلالت و بزرگي و جايگاه اجتماعي آن حضرت است. علم بي نظير آن حضرت نيز فصل مهمي از زندگي آن حجت الهي مي باشد. «زيارت غديريه» و «زيارت جامعه کبيره» دو يادگار ارزشمند و پر بهايي است که در منابع معتبر و مکتوب اماميه از آن حضرت بر جاي مانده است که در تک تک عبارات آن معارف نوراني الهي بيان شده است و راه گشاي سعادت ابدي انسان خواهد بود. در اين نوشته، بنابر اختصار به برخي از قضاياي مهمي که حاکي از علم آن حضرت است اشاره مي شود.

علم حضرت به قرآن

مسعودي در اثبات الوصية گزارشي را پيرامون علم امام هادي سلام الله عليه پيرامون علم آن حضرت به قرآن چنين نقل مي کند:

فروى الحميري عن محمّد بن سعيد مولى لولد جعفر بن محمد قال: قدم عمر بن الفرج المرخجي المدينة حاجّا بعد مضي أبي جعفر عليه السّلام فأحضر جماعة من أهل المدينة و المخالفين و المعاندين لأهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال لهم: ابغوا لي رجلا من أهل الأدب و القرآن و العلم لا يوالي أهل هذا البيت لأضمّه الى هذا الغلام و أوكله بتعليمه و أتقدّم إليه بأن يمنع منه الرافضة الذين يقصدونه و يمسونه.

فسمّوا له رجلا من أهل الأدب يكنى أبا عبد اللّه و يعرف بالجنيدي متقدما عند أهل المدينة في الأدب و الفهم ظاهر الغضب و العداوة فأحضره عمر بن الفرج و أسنى له الجاري من مال السلطان و تقدّم إليه بما أراد و عرّفه ان السلطان أمره باختيار مثله و توكيله بهذا الغلام.

قال: فكان الجنيدي يلزم أبا الحسن في القصر بصريا فاذا كان الليل أغلق الباب و أقفله و أخذ المفاتيح إليه. فمكث على هذا مدّة و انقطعت الشيعة عنه و عن الاستماع منه و القراءة عليه. ثم اني لقيته في يوم جمعة فسلّمت عليه و قلت له: ما قال هذا الغلام الهاشمي الذي تؤدبه؟

فقال منكرا علي: تقول الغلام، و لا نقول الشيخ الهاشمي؟! انشدك اللّه هل تعلم‏ بالمدينة أعلم مني؟ قلت: لا. قال: فاني و اللّه أذكر له الحزب من الأدب أظنّ اني قد بالغت فيه فيملي عليّ بابا فيه استفيده منه. و يظنّ الناس اني أعلّمه، و أنا و اللّه أتعلم منه.

قال: فتجاوزت عن كلامه هذا كأني ما سمعته منه، ثم لقيته بعد ذلك فسلّمت عليه و سألته عن خبره و حاله ثم قلت: ما حال الفتى الهاشمي؟ فقال لي: دع هذا القول عنك. هذا و اللّه خير أهل الأرض و أفضل من خلق اللّه. انّه لربّما همّ بالدخول فأقول له: تنظر حتى تقرأ عشرك. فيقول لي: أي السور تحبّ أن أقرأها؟ انا أذكر له من السور الطوال ما لم تبلغ إليه فيهذها بقراءة لم أسمع أصحّ منها من أحد قط و جزم أطيب من مزامير داود النبي عليه السّلام الذي إليها من قراءته يضرب المثل.

قال: ثم قال: هذا مات أبوه بالعراق و هو صغير بالمدينة و نشأ بين هذه الجواري السود، فمن أين علم هذا؟ قال: ثم ما مرت به الأيام و الليالي حتى لقيته فوجدته قد قال بإمامته و عرف الحق و قال به.

مسعودى، على بن حسين‏ (متوفاي 346ق)، اثبات الوصية، ص230-231، دار النشر: انصاريان، الطبعة الثالثة، ايران - قم، 1384ش-1426ق.

از محمد بن سعيد روايت شده كه گفت: عمر بن فرج بعد از شهادت ابو جعفر [امام جواد] عليه السلام براى رفتن حج به مدينه آمد جمعيتى را از اهل مدينه كه با اهل بيت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله مخالف و معاند بودند را  احضار كرد به آنان گفت: مردى را براى من طلب كنيد كه اهل علم و ادب و قرآن باشد، دوست‏دار اهل بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله نباشد تا من او را موكل تعليم اين پسر [يعني امام هادي سلام الله عليه] نمايم، آن فرد را حمايت کننده از اين كودك قرار دهم تا از آمدن شيعيانى كه به اطراف او مى‏آيند و او را نگهدارى مي كنند، جلوگيرى كند؟

مردى را به او معرفى كردند كه به او جنيدى مي گفتند، جنيدى مردى بود كه نزد اهل مدينه در فهم، ادب، غضب و دشمنى نسبت به اهل بيت [رسول خدا] سابقه ‏دار بود. عمر بن فرج او را خواست، از مال پادشاه حقوق سالانه براى او مقرر كرد، مقدمات زندگى كردن او را فراهم نمود، براى او تعريف كرد كه پادشاه مرا دستور داده مثل تو، شخصى را بر اين كودك موكل نمايم.

راوى مي گويد: جنيدى در قصر بصريا مراقب ابا الحسن [امام هادي سلام الله عليه] بود، همين‏كه شب مي شد درب را مى ‏بست و كليد را با خود نگاه مي داشت، آن حضرت مدتى را به همين حال بسر مي برد،  دست شيعيان از دامن آن حضرت كوتاه شد و از گوش دادن به بيانات ايشان و قرائت در حضور آن حضرت محروم گرديدند.

محمد بن سعيد مي گويد: من جنيدى را در روز جمعه ملاقات نمودم، سلام كردم و گفتم: اين کودک هاشمى كه تو مراقب او هستى چه مي گويد؟

ديدم [جنيدي] کلام مرا انكار كرد و گفت: چرا مي گوئى كودك هاشمى و نمي گوئى بزرگ هاشمى؟ [سپس جنيدي به من گفت] تو را به خدا قسم مي دهم آيا در مدينه كسى را كه از من عالمتر باشد سراغ دارى؟ گفتم: نه، جنيدي گفت: به خدا قسم من يك قسمت از ادبيات را كه گمان مي كنم مبالغه كاملى در آن كرده ‏ام براى او [امام هادي سلام الله عليه] مي گويم و او همان گفته ‏هاى مرا طورى بر من املاء و تعليم مي كند كه من از بيان او استفاده مي نمايم، مردم گمان مي كنند كه من به او علم و ادب ياد مي دهم، به خدا قسم كه من او علم مى‏آموزم.

راوى مي گويد: من كلام جنيدى را فراموش كردم كه گويا سخن او را اصلا نشنيده بودم تا اينكه بعد از آن دوباره جنيدى را ديدم و سلام كردم، از حال او سوال کردم و سپس گفتم: حال آن جوان هاشمى چگونه است؟ گفت: اين حرف را نزن، به خدا قسم كه او بهترين اهل زمين و بزرگوارترين خلق خدا است. چه بسا مي شود كه او مي خواهد داخل شود، من به او مي گويم: تنظر حتى تقرأ عشرك، پاسخ مي دهد: كدام سوره‏هاى قرآن را دوست دارى قرائت کنم؟ من يكى از سوره‏هاى طولانى قرآن را پيشنهاد مي كنم. او با سرعت تمام آن سوره را بطورى صحيح مي خواند كه من صحيح تر از آن را از احدى نشنيده‏ ام، نيكوتر از سرود هاى داود عليه السلام كه آنها را ضرب المثل مي گويند، تلاوت مي كند.

راوى مي گويد: جنيدى گفت: اين كودك پدرش در عراق از دنيا رفته و خودش در مدينه در حال كودكى در بين اين كنيزهاى سياه رشد کرده است، اين علم را از كجا آموخته است؟! راوى مي گويد: پس از چند شب و روز ديگر كه جنيدى را ملاقات كردم ديدم حق را شناخته و به امامت او قائل شده است.

با دقت در متن اين گزارش، حتي جنيدي که خود از مخالفان اهل بيت عليهم السلام شده است، از علم بي نظير امام هادي سلام الله عليه محتير شده و از ايشان به عنوان بزرگ بني هاشم ياد مي کند و چنين به فضل و دانش آن حضرت معترف است.

علت نام گذاري شهر «قم»

يکي ديگر از مصاديق علم امام هادي عليه السلام، پاسخ به سوالي پيرامون نام گذاري شهر قم مي باشد. راوي از حضرت نقل مي کند:

سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ عليهما السلام يَقُولُ إِنَّمَا سُمِّيَ قُمَّ بِهِ لِأَنَّهُ لَمَّا وَصَلَتِ السَّفِينَةُ إِلَيْهِ فِي طُوفَانِ نُوحٍ ع قَامَتْ وَ هُوَ قِطْعَةٌ مِنْ بَيْتِ الْمَقْدِسِ.

المجلسي، محمد باقر (المتوفى1111ق)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج57، ص213، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

راوي مي گويد از ابا الحسن، علي بن محمد عليهما السلام شنيدم که مي فرمود: قم به اين دليل قم ناميده شد، هنگامي که کشتي نوح در طوفان به آنجا رسيد، ايستاد و آنجا قطعه از بيت المقدس است.

لازم به تذکر است که در زبان عربي، کلمه قم فعل امر بوده و به معناي بايست مي باشد و اين سخن امام هادي عليه السلام نيز دقيقا مطابق دستور زبان عربي است.

علم امام هادي عليه السلام به باران

آگاهي از باران و نزول رحمت الهي نيز يکي از ويژگي هاي مهم امام هادي سلام الله عليه بوده است تا جائي که فرستاده متوکل عباسي نيز از اين واقعه تعجب کرده است. يحيي بن هرثمه جريان را چنين گزارش مي کند:

يحيى بن هرثمة ، قال : وَجَّهني المتوكل الى المدينة لإشخاص علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر لشيء بلغه عنه ... فأشخصته ... فبينا أنا نائم يوماً من الأيام ، والسماء صاحية ، والشمس طالعة ، إذ ركب وعليه ممطر ، وقد عقد ذنب دابته فعجبت من فعله ... قال: فأنا اعرف الرياح التي يكون في عقبها المطر فلما اصبحت هبَّتْ ريح لا تخلف وشممت منها رائحة المطر.

المسعودي، علي بن الحسين بن علي (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج2، ص111، طبق برنامه الجامع الكبير.

يحيي بن هرثمه مي گويد متوکل مرا به مدينه فرستاد تا علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر [عليهم السلام] را [به سامرا] بياورم چرا که سخني از او شنيده بود، که من ايشان را آوردم. روزي از روز ها من خوابيده بودم که هوا صاف بود و خورشيد مي درخشيد، ديدم ايشان سوار بر اسب است و بارانى بر تن دارد و دم اسب خود را گره زده از اين كارش تعجب كردم. در اينجا بود که فرمود: من به باد هايي که پشتشان باران است، آشنا هستم. صبح که شد باد فراگير شد و بوي باران را از ابر ها استشمام کردم.

علم امام به چاه احقاف

يکي ديگر از مصاديق علم بي نظير امام هادي سلام الله عليه، علم آن حضرت به چاه منطقه احقاف است. علي بن ابراهيم قمي روايت را از پدرش مرحوم ابراهيم بن هاشم چنين نقل مي کند:

أَمَرَ الْمُعْتَصِمُ أَنْ يُحْفَرَ بالبطائية [الْبَطَانِيَةِ] بِئْرٌ فَحَفَرُوا ثَلَاثَمِائَةِ قَامَةٍ- فَلَمْ يَظْهَرِ الْمَاءُ فَتَرَكَهُ وَ لَمْ يَحْفِرْهُ- فَلَمَّا وُلِّيَ الْمُتَوَكِّلُ أَمَرَ أَنْ يُحْفَرَ ذَلِكَ الْبِئْرُ أَبَداً حَتَّى يَبْلُغَ الْمَاءُ، فَحَفَرُوا حَتَّى وَضَعُوا فِي كُلِّ مِائَةِ قَامَةٍ بَكَرَةً- حَتَّى انْتَهَوْا إِلَى صَخْرَةٍ فَضَرَبُوهَا بِالْمِعْوَلِ- فَانْكَسَرَتْ فَخَرَجَ مِنْهَا رِيحٌ بَارِدَةٌ فَمَاتَ مَنْ كَانَ بِقُرْبِهَا. فَأَخْبَرُوا الْمُتَوَكِّلَ بِذَلِكَ فَلَمْ يَعْلَمْ بِذَلِكَ مَا ذَاكَ، فَقَالُوا: سَلِ ابْنَ الرِّضَا عَنْ ذَلِكَ وَ هُوَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عليهما السلام فَكَتَبَ إِلَيْهِ يَسْأَلُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع تِلْكَ بِلَادُ الْأَحْقَافِ وَ هُمْ قَوْمُ عَادٍ الَّذِينَ أَهْلَكَهُمُ اللَّهُ بِالرِّيحِ الصَّرْصَرِ.

القمي، أبي الحسن علي بن ابراهيم (المتوفى310هـ) تفسير القمي، ج2، ص298، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: السيد طيب الموسوي الجزائري، ناشر: مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر - قم، الطبعة: الثالثة، صفر 1404ق.

معتصم دستور داد تا در منطقه بطائيه يا بطانيه چاهي کنده شود. به اندازه سي صد قامه (واحدي براي اندازه گيري) کندند اما از آب خبري نبود و اين کندن را ادامه ندادند. هنگامي که متوکل به خلافت رسيد، دستور داد تا کندن اين چاه را ادامه دهند تا به آب برسند. در هر صد قامت، قرقره و تسمه اي نصب تا اينکه به صخره اي رسيدند، با ضربه کلنگ، آن صخره را شکافتند تا اينکه باد سردي خارج شد و کساني که نزديک آن بودند، از بين رفتند. اين خبر به متوکل رسيد، علت را نمي دانست فلذا به او گفتند اين قضيه را از ابن الرضا يعني ابو الحسن علي بن محمد [امام هادي] عليهما السلام سوال کن. به آن حضرت نامه اي نوشت و از اين مساله سوال کرد. ابو الحسن [امام هادي] عليه السلام [در پاسخ] فرمودند: اين منطقه، سرزمين احقاف است که قوم عاد توسط بادي که سرماي شديدي داشت آنان را از بين برد.

سخن گفتن امام به زبان هاي مختلف

سخن گفتن امام هادي عليه السلام به زبان هاي مختلف، حاکي از علم خدادادي آن حضرت بوده است چرا که آن امام نزد کسي حاضر نشده است تا از او علم آموزي داشته باشد و يا با زباني غير از زبان عربي را فراگرفته باشد. از منظر شيعه امام معصوم، عالم به تمامي زبان ها مي باشد و يکي از قوانين شناخت حجت خداوند نيز همين مساله است. حال به برخي از مواردي که امام با زبان هاي غير عربي سخن گفته اند اشاره مي شود:

سخن گفتن به زبان فارسي

زبان «فارسي» نيز يکي از زبان هايي است که امام هادي سلام الله عليه با آن سخن گفته اند. ابراهيم بن مهزيار در ضمن گزارشي طولاني، نقل مي کند:

عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: كَانَ أَبُو الْحَسَنِ كَتَبَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَار ... ِ فَخَرَجْنَا جَمِيعاً إِلَى أَنْ صِرْنَا فِي يَوْمٍ صَائِفٍ شَدِيدِ الْحَرِّ وَ مَعَنَا مَسْرُورٌ غُلَامُ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَار ... ِ فَسَقَطَتْ حَصَاةٌ فَقَالَ مَسْرُورٌ هشت فَقَالَ هشت ثَمَانِيَةٌ فَقُلْنَا نَعَمْ يَا سَيِّدَنَا فَلَبِثْنَا عِنْدَهُ إِلَى الْمَسَاءِ ثُمَّ خَرَجْنَا فَقَالَ لِعَلِيٍّ رُدَّ إِلَيَّ مَسْرُوراً بِالْغَدَاةِ فَوَجَّهَهُ إِلَيْهِ فَلَمَّا أَنْ دَخَلَ قَالَ لَهُ بِالْفَارِسِيَّةِ بار خدايا چون فَقُلْتُ لَهُ نيك يَا سَيِّدِي فمن [فَمَرَّ] نَصْرٌ فَقَالَ لِمَسْرُورٍ در به بند در ببند فَأَغْلَقَ الْبَاب‏.

الصفار، محمد بن الحسن بن فروخ (المتوفي290ق) بصائر الدرجات، ج1، ص337، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الحاج ميرزا حسن كوچه باغي، ناشر: منشورات الأعلمي – طهران، سال چاپ : 1404ق - 1362 ش.

ابراهيم بن مهزيار مي گويد: ابو الحسن [امام هادي عليه السلام] به علي بن مهزيار نامه اي نوشت. همگي خارج شديم تا اينکه در روزي که بسيار گرم بود رسيديم در حالي که مسرور، غلام علي بن مهزيار نيز با ما بود. [بعد از ملاقات امام، آن حضرت] يک ريگي انداختند، مسرور گفت: هشت. امام فرمود: هشت همان ثمانيه (هشت به عربي) است؟ گفتم بله اي آقاي من. تا شب خدمت ايشان بوديم که شب [از محضرشان] خارج شديم، [هنگام خروج] به علي [بن مهزيار] فرمودند: مسرور [غلامت] را صبح به نزدم بفرست. صبح چون مسرور به نزد ايشان رفت، هنگامي که خواست وارد شود، امام به او فرمودند: «بار خدايا چون». [مسرور مي گويد] من گفتم: «نيک» اي آقاي من. [در آن هنگام] نصر از آنجا مي گذشت، امام [به زبان فارسي] به مسرور فرمود: «در ببند، در ببند» او نيز درب را بست.

در روايتي ديگر، علي بن مهزيار نيز تصريح دارد که امام هادي عليه السلام در ملاقات با او، به فارسي سخن خود را شروع کردند:

عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ الطَّيِّبِ الْهَادِي عليه السلام قَالَ: دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَابْتَدَأَنِي وَ كَلَّمَنِي بِالْفَارِسِيَّةِ.

الصفار، محمد بن الحسن بن فروخ (المتوفي290ق) بصائر الدرجات، ج1، ص333، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الحاج ميرزا حسن كوچه باغي، ناشر: منشورات الأعلمي – طهران، سال چاپ : 1404ق - 1362 ش.

از علي بن مهزيار و او از طيب، [امام] هادي سلام الله عليه نقل مي کند: بر ايشان [امام] وارد شدم، شروع به سخن با من نمود و فارسي صحبت کرد.

سخن گفتن به زبان ترکي

«ترکي» نيز از جمله زبان هايي است که امام هادي سلام الله عليه با آن تکلم کرده اند. جريان عبور غلامان ترک از مدينه و ترکي صحبت کردن امام با يکي از آنان را ابو هاشم جعفري چنين گزارش مي کند:

أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ حِينَ مَرَّ بِهَا بغاء أَيَّامَ الْوَاثِقِ فِي طَلَبِ الْأَعْرَابِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ‏ عليه السلام اخْرُجُوا بِنَا حَتَّى نَنْظُرَ إِلَى تَعْبِيَةِ هَذَا التُّرْكِيِّ فَخَرَجْنَا فَوَقَفْنَا فَمَرَّتْ بِنَا تَعْبِيَتُهُ فَمَرَّ بِنَا تُرْكِيٌّ فَكَلَّمَهُ أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام بِالتُّرْكِيَّةِ فَنَزَلَ عَنْ فَرَسِهِ فَقَبَّلَ حَافِرَ دَابَّتِهِ قَالَ فَحَلَّفْتُ التُّرْكِيَّ وَ قُلْتُ لَهُ مَا قَالَ لَكَ الرَّجُلُ قَالَ هَذَا نَبِيٌّ قُلْتُ لَيْسَ هَذَا بِنَبِيٍّ قَالَ دَعَانِي بِاسْمٍ سُمِّيتُ بِهِ فِي صِغَرِي فِي بِلَادِ التُّرْكِ مَا عَلِمَهُ أَحَدٌ إِلَى السَّاعَةِ.

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن _المتوفى548 ق_، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج2، ص117، تحقيق و نشر: تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ـ قم، الطبعة : الأولى، 1417هـ .

ابوهاشم جعفري مي گويد: در مدينه بودم زماني که بغا در زمان واثق از آنجا مي گذشت و به دنبال اعراب بودند.ابو الحسن [امام هادي] عليه السلام فرمودند: با ما خارج شويد تا به لشگرگاه اين ترک بنگريم. [همراه با ايشان] خارج شديم و [در آن مکان] ايستاديم تا لشگر او از مقابل ما گذشت. يک ترک که از مقابل ما گذشت، ابو الحسن [امام هادي] عليه السلام با زبان ترکي با او سخن گفت. آن شخص تُرک از اسبش پايين آمد و سُم اسب امام را بوسيد. ابوهاشم مي گويد: آن ترک را قسم دادم که به شما چه فرمود؟ آن شخص گفت: آيا او پيامبر است؟ گفتم خير او پيامبر نيست. آن ترک گفت: امام من را به نامي صدا زد که در کودکي در سرزمين ترک من را به آن اسم مي خواندند و هيچکس از اين نام تا اين ساعت با خبر نبود.

سخن گفتن به زبان صقلابيه

«صقلابيه» گروهي بودند که چهره هاي سرخ رنگ داشتند و داراي زباني خاص بودند. در روايتي علي بن مهزيار اهوازي که از خواص ائمه عليهم السلام بوده است، از قول غلام خود چنين نقل مي کند:

عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: أَرْسَلْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عليه السلام غُلَامِي وَ كَانَ صَقْلَابِيّاً فَرَجَعَ الْغُلَامُ إِلَيَّ مُتَعَجِّباً فَقُلْتُ لَهُ مَا لَكَ يَا بُنَيَّ قَالَ وَ كَيْفَ لَا أَتَعَجَّبُ مَا زَالَ يُكَلِّمُنِي بِالصَّقْلَابِيَّةِ كَأَنَّهُ وَاحِدٌ مِنَّا فَظَنَنْتُ أَنَّهُ إِنَّمَا أَرَادَ بِهَذَا اللِّسَانِ كَيْلَا يَسْمَعَ بَعْضُ الْغِلْمَانِ مَا دَارَ بَيْنَهُم.‏

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان (المتوفى413 ق)، الاختصاص، ص289، تحقيق: علي أكبر الغفاري، السيد محمود الزرندي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة الثانية 1414ق - 1993م.

علي بن مهزيار نقل مي کند: غلامم را به نزد ابي الحسن ثالث [امام هادي] عليه السلام فرستادم در حالي که او از [گروه] صقلابيه بود. غلام هنگامي که به نزدم برگشت، متعجب بود. به او گفتم: اي پسرم، تو را چه شده است [که متعجبي]؟ پاسخ داد: چگونه تعجب نکنم در حالي که دائما با من به زبان صقلابيه صحبت مي کرد مانند کسي که يکي از ما است و گمان مي کنم با صحبت کردن با اين زبان، تمايل داشت که غلامان از آنچه که بينشان اتفاق افتاده متوجه نشوند [و نفهمند چه مي گويد]. 

سخن گفتن به زبان سندي

يکي ديگر از زبان هايي که امام هادي سلام الله عليه با آن سخن گفتند، لغت «سندي» مي باشد. در روايتي حسن بن علي وشاء مي گويد:

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشُّا، قَالَ: دَخَلْتُ يَوْماً عَلَى عَلِيٍّ الرِّضَا بْنِ مُوسَى (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَرَأَيْتُ عِنْدَهُ قَوْماً لَمْ أَرَهُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْهُمْ وَ هُوَ يُخَاطِبُهُمْ بِالسِّنْدِيَّة مِثْلَ زَقْزَقَةِ الزَّرَازِيرِ ثُمَّ لَقِيتُ بَعْدَهُ صَاحِبَنَا أَبَا الْحَسَنِ مُحَمَّداً (عَلَيْهِ السَّلَامُ) بِسَامَرَّاءَ وَ عِنْدَهُ نَجَّارٌ يُصْلِحُ عَتَبَةَ بَابِهِ وَ هُوَ يُخَاطِبُهُ بِالسِّنْدِيَّةِ كَخِطَابِ الزَّرَازِيرِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ هَكَذَا كَانَ جَدُّهُ الرِّضَا يُخَاطِبُ بِهَذَا اللِّسَانِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ مَنْ فَرَّقَ بَيْنِي وَ بَيْنَ جَدِّي أَنَا هُوَ وَ هُوَ أَنَا وَ إِلَيْنَا فَصْلُ الْخِطَابِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاءَكَ وَ مَامَعْنَى فَصْلِ الْخِطَابِ قَالَ إِجَابَةُ كُلٍّ عَنْ لُغَتِهِ لُغَةً مِثْلَهَا وَ جَمِيعَ مَا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى.

الخصيبي، الحسين بن حمدان (المتوفي334ق)،‌ الهداية الكبرى، ص315-316، ناشر: مؤسسة البلاغ للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، چاپ : الرابعة، سال چاپ : 1411ق – 1991م.

حسن بن علي وشاء مي گويد: روزي بر علي بن موسي عليه السلام وارد شدم که گروهي نزدش بودند که آنان را تا به حال نديده بودم و نمي شناختم در حالي که با زبان سندي شبيه صداي پرنده اي آنان را مخاطب قرار داده بود [و با آن زبان با آنان صحبت مي کرد]. سپس بعد از ايشان، آقايمان ابا الحسن محمد [بن حسن امام هادي] عليه السلام را در سامراء ملاقات کردم. نزد ايشان نجاري بود که درگاه خانه ايشان را تعمير مي کرد در حالي که ايشان با آن نجار با لغت سندي صحبت مي کرد. با خودم گفتم: لا اله الا الله جدش نيز همچنين با اين زبان صحبت مي کرد. ابو الحسن [امام هادي سلام الله عليه] به من فرمود: چه فرقي بين من و بين جدم [امام رضا سلام الله عليه] وجود دارد؟ من او هستم و او نيز من است، فصل الخطاب از آنِ ماست. به ايشان عرض کردم: فدايت شوم، معني فصل الخطاب چيست؟ فرمودند: جواب دادن به هر لغتي با خود آن لغت و هر آنچه که خداوند آن را خلق کرده است [که ما همه لغت ها را مي دانيم].

سخن گفتن به زبان هندي

يکي ديگر از زبان هايي که امام هادي سلام الله عليه با آن سخن گفته اند و حتي مورد تعجب فردي مانند ابو هاشم بوده است، سخن به لغت «هندي» است.

مرحوم طبرسي با سند خود از ابو هاشم جعفري چنين نقل مي کند:

حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فَكَلَّمَنِي بِالْهِنْدِيَّةِ فَلَمْ أُحْسِنْ أَنْ أَرُدَّ عَلَيْهِ وَ كَانَ بَيْنَ يَدَيْهِ رَكْوَةٌ مُلِئَ حَصًى فَتَنَاوَلَ حَصًى وَاحِدَةً وَ وَضَعَهَا فِي فِيهِ فَمَصَّهَا مَلِيّاً ثُمَّ رَمَى بِهَا إِلَيَّ فَوَضَعْتُهَا فِي فَمِي فَوَ اللَّهِ مَا بَرِحْتُ مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى تَكَلَّمْتُ بِثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِينَ لِسَاناً أَوَّلُهَا الْهِنْدِيَّةُ.

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن _المتوفى548 ق_، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج2، ص117، تحقيق و نشر: تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ـ قم، الطبعة : الأولى، 1417هـ .

ابو هاشم مي گويد: بر ابي الحسن [امام هادي عليه السلام] وارد شدم که با من با زبان هندي صحبت کرد که من نتواتسم به خوبي پاسخ ايشان را بدهم. نزد ايشان ظرف کوچکي بود که پر از سنگ ريزه بود. سنگ ريزه اي را برداشته و درون دهان خود گذاشتند و آن را مکيدند و سپس به من دادند تا درون دهانم بگذارم. به خدا قسم هنوز از خدمت آن حضرت مرخص نشده بودم كه با هفتاد و سه زبان سخن گفتم كه يكى از آنها، هندى بود.

سخن گفتن آن حضرت به زبان هاي ديگر نيز در منابع مکتوب باز تاب داشته است که به ذکر همين مقدار بسنده مي شود. 

نتيجه:

علم الهي و احاطه خداوند متعال که بر همه چيز قابل انکار نیست که در اين دنيا داراي مصاديقي است. اساسا آنچه که نزد اهل بيت عليهم السلام وجود دارد، سرچشمه گرفته شده از علم خداوند متعال بوده و آينه تمام نماي علم الهي است. خبر از غيب و توضيح باطن قضيه و يا مشکلي، همگي حاکي از دانش بي نظير اهل بيت عليهم السلام مي باشد. در اين نوشته به نحو اختصار به برخي از گزارش هايي که به علم آن حضرت تصريح داشت، اشاره شد تا راهگشاي معرفت و بينش همه افراد جامعه قرار گيرد و از باب احاديثنا يحيي القلوب، سبب بيداري قلب هاي همه آدميان جداي از هرگونه دين و مذهب گردد ان شاء الله.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف





Share
1 | محسن | , ایران | ١٠:٠١ - ١٩ اسفند ١٣٩٧ |
سلام بسیار زیبا و قابل استفاده بود خداوند به شما خیر دهد بابت نشر معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English