2019 December 14 - شنبه 23 آذر 1398
سخاوت و بخشش در سيره رفتاري امام حسين سلام الله عليه
کد مطلب: ١٢٨٧٤ تاریخ انتشار: ١٦ شهریور ١٣٩٨ - ١٩:١٩ تعداد بازدید: 255
مقالات » عمومي
جدید
سخاوت و بخشش در سيره رفتاري امام حسين سلام الله عليه

1.منابع شيعه

الف: خواسته ات را بيان نکن

ب:آموزش سوره قرآن

ج: بركت سخاوت امام

2.منابع اهل تسنن

الف: شخص فقير و سخاوت امام حسين عليه السلام

ب: به خدا اين کرم است

ج: گفتگوي دو جوان

د: بخشش کنيز در مقابل يک دسته گل

هـ: بخشش زمين کشاورزي

نتيجه:

 

وجود مقدس سيد و سالار شهيدان حضرت ابا عبد الله الحسين سلام الله عليه که نام مبارکش يادآور دلاور مردي و شجاعت هاي بي نظيري در جريان کربلا مي باشد، داراي ويژگي هاي اخلاقي بوده اند که هر کدام يک از اين خصوصيات، مجالي براي تأمل و درس آموزي دارد. يکي از ويژگي هاي اساسي امام حسين عليه السلام که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، «سخاوت و کرم» آن حضرت بوده است. اصولا انسان کريم و بخشنده نزد مردم از جايگاه خاصي برخورد دار بوده و اين ويژگي، ارتباطي با دارندگي نيست چرا که چه بسا فردي از نظر مالي داراي اموال فراواني باشد، اما انساني بخيل بوده، اما فردي که وضع خاصي ندارد، بسيار سخاوتمند باشد که اين ويژگي، يکي از صفات مردانگي و ملازم با خوش نفسي صاحب آن مي باشد که قطعا الگوي اين صفت خوب، اميرالمؤمنين و اولاد پاک ايشان که هزاران درود و سلام الهي بر آنان باد، مي باشند.

در اين نوشته بر آنيم تا سخاوت و بخشش را از منظر آموزه هاي حسيني مورد بررسي قرار دهيم تا همگان که افتخار پيروي از مکتب حسيني را داريم، سرلوحه رفتار و عمل خود قرار دهيم ان شاء الله.

امام حسين عليه السلام از آنجائي که در سخاوت و کرم زبانزده خاص و عام بوده است، ويژگي بخشش آن حضرت نمود زيادي داشته است چنان چه رسول خدا صلي الله عليه و آله در روايتي ايشان را نماد سخاوت معرفي فرمودند:

و لو كان الحلم رجلا لكان عليا، و لو كان العقل رجلا لكان حسنا، و لو كان السخاء رجلا لكان حسينا.

اخطب خوارزم، موفق بن احمد (متوفاي 567هـ)، مقتل الحسين عليه السلام، ص100، محقق: محمد السماوي، دار النشر: انوار الهدي، چاپ دوم، سنة 1381ش - 1423ق.

اگر بردبارى مردى بود، به شكل [حضرت] على [عليه السلام] بود و اگر عقل مردى بود، به شكل [امام] حسن [عليه السلام] بود و اگر سخاوت مردى بود، به شكل [امام] حسين [عليه السلام ظاهر] مي شد.

در روايتي ديگر، رسول خدا صلي الله عليه و آله اعطاي سخاوت به امام حسين عليه السلام را چنين بيان فرمودند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: أَمَّا الْحَسَنُ فَأَنْحَلُهُ الْهَيْبَةَ وَ الْحِلْمَ، وَ أَمَّا الْحُسَيْنُ فَأَنْحَلُهُ الْجُودَ وَ الرَّحْمَة.

الحميري القمي، عبد الله بن جعفر (المتوفي 304ق)، قرب الاسناد، ص113، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ناشر : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، چاپخانه : مهر - قم، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1413ق.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: به حسن هيبت و بردبارى را و به حسين سخاوت و رحمت را مى بخشم.

سخاوت و بخشش در سيره رفتاري امام حسين سلام الله عليه تا جائي بوده است که مسلم البطين از مخالفين اهل بيت عليهم السلان پيرامون سخاوت و بخشش امام حسين عليه السلام چنين نقل کرده است:

وروى مسلم البطين أن الحسين بن علي ورث مواريث فتصدق بها قبل أن تقسم فأجيزت.

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاى 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج6، ص171، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414  1994م.

مسلم بطين ، نقل كرده كه حسين بن على [عليهما السلام] چيزهايى را به ارث برد ؛ ولى پيش از آن كه ميراث تقسيم شود، سهم خود را [به صورت كلى] صدقه داد و سپس [تعيين شد و] اجازه [ى تحويل و انتقال] داده شد.

مرحوم قاضي نعمان مغربي نيز پيرامون اين ويژگي امام حسين عليه السلام که اموال را قبل از اينکه بگيرند، بخشيدند، چنين نقل کرده است:

أَنَّهُ وَرِثَ أَرْضاً وَ أَشْيَاءَ فَتَصَدَّقَ بِهَا قَبْلَ أَنْ يَقْبِضَهَا.

المغربي، القاضي النعمان (متوفاي 363هـ)، دعائم الإسلام، ج2، ص399، تحقيق : آصف بن علي أصغر فيضي، ناشر : دار المعارف – القاهرة، سال چاپ : 1383 - 1963 م.

امام حسين عليه السلام زمين و چيزهايى را به ارث برد و پيش از گرفتن آنها، همه را صدقه داد.

امام حسين عليه السلام نه تنها سرچشمه جود و بخشش بوده اند، بلکه کمک به ديگران و رسيدگي به ايتام و فقرا نيز در زمره کار هاي مهمي است که در احوالات آن حضرت در کتب مختلف به ثبت رسيده است.

دين مبين اسلام پيرامون رسيدگي به ايتام و فقرا تاکيد فراوان داشته و اهل بيت عليهم السلام به عنوان يادگاران مجسم از دين و بهترين مجريان مکتب نبوي و دين حنيف الهي، خود در مسير خير قدم بر مي داشته تا ضمن آموزش و تشويق ديگران، اهميت مساله را در جامعه بيش از پيش نمايان کنند.

در روايتي پيرامون کمک به فقرا در احوالات امام حسين عليه السلام آمده است:

شُعَيْبٍ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْخُزَاعِيِّ قَالَ: وُجِدَ عَلَى ظَهَرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ يَوْمَ الْطُفْ أَثَرِ فَسَأَلُوا زَيْنُ الْعَابِدِينَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلَ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ.

ابن شهرآشوب، محمد بن علي السروي المازندراني (المتوفى588هـ)، مناقب آل أبي طالب، ج3، ص222، تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية، 1376هـ ـ 1956م.

شعيب بن عبد الرحمان خزاعى نقل کرده است در روز واقعه عاشورا، اثرِ چيزى را بر دوش حسين بن على عليهما السلام يافتند، [علت] آن را از امام زين العابدين عليه السلام جويا شدند، ايشان فرمود: اين، اثر کيسه اي است كه بر دوش خويش مى كشيد و براى بيوه زنان ، يتيمان و بينوايان ، [آذوقه] مى برد.

سبط بن الجوزي از نويسندگان سني مذهب نيز در شرح حال امام حسين عليه السلام بعد از شهادت آن حضرت گزارشي را چنين بيان کرده است:

وَجَدوا في ظَهرِهِ آثارا سودا ، فَسَأَلوا عَنها فَقيلَ: كانَ يَنقُلُ الطَّعامَ عَلى ظَهرِهِ فِي اللَّيلِ إلى مَساكِنِ أهلِ المَدينَةِ.

سبط بن الجوزي الحنفي، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي (متوفاى654هـ)، تذكرة الخواص، ص228، ناشر: منشورات الشريف الرضي - قم‏، 1418 ق‏.

بر پشت ايشان [امام حسين عليه السلام] آثار كبودى ديدند، علت آن را پرسيدند، گفته شد: شب ها گندم بر دوش خويش مى كشيد و براى بينوايان مدينه مى برد.

مواردي از اين قبيل همگي نشان دهنده اسوه بودن امام حسين سلام الله عليه به عنوان الگويي نيکو در راستاي سخاوت و بخشش مي باشد که به برخي از موارد مجسم در سيره آن حضرت به نحو اجمال اشاره خواهد شد تا ان شاء الله الگويي نيکو براي همه حسينيان باشد.

در ادامه به مواردي از داستان هاي جود و بخشش آن حضرت بر اساس منابع شيعه و سني اشاره مي شود:

1.منابع شيعه

در اين بخش به برخي از قضاياي جود و بخشس امام حسين عليه السلام بر اساس منابع شيعه اشاره مي شود:

الف: خواسته ات را بيان نکن

مرحوم ابن شعبه حراني در اين مورد داستاني را از يکي از انصار چنين بيان کرده است:

وَ جَاءَهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ يُرِيدُ أَنْ يَسْأَلَهُ حَاجَةً فَقَالَ عليه السلام يَا أَخَا الْأَنْصَارِ صُنْ وَجْهَكَ عَنْ بِذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ وَ ارْفَعْ حَاجَتَكَ فِي رُقْعَةٍ فَإِنِّي آتٍ فِيهَا مَا سَارَّكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَكَتَبَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ لِفُلَانٍ عَلَيَّ خَمْسَمِائَةِ دِينَارٍ وَ قَدْ أَلَحَّ بِي فَكَلِّمْهُ يُنْظِرْنِي إِلَى مَيْسَرَةٍ فَلَمَّا قَرَأَ الْحُسَيْنُ عليه السلام الرُّقْعَةَ دَخَلَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَخْرَجَ صُرَّةً فِيهَا أَلْفُ دِينَارٍ وَ قَالَ عليه السلام لَهُ أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاقْضِ بِهَا دَيْنَكَ وَ أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى دَهْرِكَ وَ لَا تَرْفَعْ حَاجَتَكَ إِلَّا إِلَى أَحَدِ ثَلَاثَةٍ إِلَى ذِي دِينٍ أَوْ مُرُوَّةٍ أَوْ حَسَبٍ فَأَمَّا ذُو الدِّينِ فَيَصُونُ دِينَهُ وَ أَمَّا ذُو الْمُرُوَّةِ فَإِنَّهُ يَسْتَحْيِي لِمُرُوَّتِهِ وَ أَمَّا ذُو الْحَسَبِ فَيَعْلَمُ أَنَّكَ لَمْ تُكْرِمْ وَجْهَكَ أَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فِي حَاجَتِكَ فَهُوَ يَصُونُ وَجْهَكَ أَنْ يَرُدَّكَ بِغَيْرِ قَضَاءِ حَاجَتِكَ.

الحراني، الحسن بن علي بن الحسين بن شعبة (متوفاي قرن4 ق)، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص263-264، تحقيق: تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري، ناشر : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ : الثانية، سال چاپ : 1404 - 1363 ش.

مردى از انصار ، نزد امام حسين عليه السلام آمد و دست نياز به سوى او بر آورد . امام حسين عليه السلام فرمود: اى برادر انصارى، از نيازخواهى رو در رو خود را دور دار و نيازت را در برگه اى [بنويس و] پيش من بفرست كه من، چيزى به تو مى دهم كه خوش حالت سازد إن شاء اللّه. مرد انصارى نوشت: اى ابو عبد اللّه، فلان كس پانصد دينار از من طلبكار است و در طلبش پافشارى مى كند. با او گفتگو كن تا به من مهلت دهد. امام حسين عليه السلام چون برگه را خواند، به درون خانه اش رفت و كيسه اى حاوى هزار دينار بيرون آورد و به او فرمودند: با پانصد دينار، بدهى ات را مى پردازى و پانصد دينار ديگر را كمك هزينه ات در پيشامدهاى روزگار استفاده کن و نيازت را جز پيش سه كس بيان نکن: ديندار يا جوان مرد يا اصيل (خانواده دار)؛ زيرا ديندار، [با عطا كردن به تو] دينش را حفظ مى كند، و جوان مرد از جوان مردى خويش شرم مى كند [که منت بگذارد]، و خانواده دار مى داند كه تو آبروى خويش را براى نيازت هزينه كرده اى و او آبروى تو را نگاه مى دارد و تو را بى آن كه نيازت را بر آورده كند، باز نمى گرداند.

در اين روايت آن فرد انصاري، ضمن درخواست از حضرت، امام عليه السلام مناعت طبع او را يادآوري فرموده و ضمن کمک به او، تصريح کردند درخواست خود را براي هرکسي بيان نکند.

ب:آموزش سوره قرآن

عبد الرحمن سلمي به يکي از فرزندان امام حسين عليه السلام سوره حمد را تعليم داد که امام به او پاداش زيادي دادند که مورد اعتراض برخي قرار گرفت که حضرت، با ملاطفت پاسخ مناسبي دادند چنان چه مرحوم ابن شهر آشوب آورده است:

إِنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيَّ عَلَّمَ وَلَدَ الْحُسَيْنِ الْحَمْدُ فَلَمَّا قَرَأَهَا عَلَى أَبِيهِ أَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ أَلْفَ حُلَّةٍ وَ حَشَا فَاهُ دُرّاً فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ قَالَ وَ أَيْنَ يَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ يَعْنِي تَعْلِيمِهِ وَ أَنْشَدَ الْحُسَيْنِ ‏عليه السلام:

إِذَا جادت الدُّنْيَا عَلَيْكَ فَجِدَّ بِهَا

عَلَى النَّاسِ طُرّاً قَبْلَ أَنْ تتفلت‏

فَلَا الْجُودِ يفنيها إِذَا هِيَ أَقْبَلَتْ

وَ لَا الْبُخْلِ يُبْقِيهَا إِذَا مَا تَوَلَّت‏.

ابن شهرآشوب، محمد بن علي السروي المازندراني (المتوفى588هـ)، مناقب آل أبي طالب، ج3، ص222، تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية، 1376هـ ـ 1956م.

عبد الرحمان سلمى به فرزند امام حسين عليه السلام سوره حمد را ياد داد. فرزند آن حضرت سوره را براي پدرش قرائت كرد، امام عليه السلام به آموزگار، هزار دينار و هزار لباس قيمتى عطا نمود و دهانش را پر از گوهر ساخت.

گروهي اين کار را بر امام خرده گرفتند که حضرت در پاسخ [به اهميت اين کار آن معلم] فرمود: اين [کار من] كجا و بخشش او [که سوره حمد را به فرزندم ياد داده است] كجا؟ همچنين امام حسين عليه السلام چنين خواند: هنگامى كه دنيا بر تو مى بخشد، تو هم آن را ببخش به همه مردم، پيش از آن كه از دستت برود كه اگر دنيا روى آورد. بخشش، آن را از ميان نمى برد و چون پشت كند، بخل نگاهش نمى دارد.

در اين روايت نيز بر خلاف توقع ديگران که فکر کردند امام عليه السلام پول زيادي به آن معلم بخشيده است، آن حضرت اهميت آن کار را متذکر شدند و فرمودند بخشش من قابل مقايسه با کار او که تعليم قرآن بوده است، نمي باشد که علاوه بر اهميت آموزش قرآن، سخاوت حضرت نيز به اثبات مي رسد.

ج: بركت سخاوت امام

داستان رهايي و بخشش غلامي و زن و مرد يهودي که به برکت سخاوت امام حسين عليه السلام را مرحوم ابن شهر آشوب چنين نقل کرده است:

وَ رُوِيَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام أَنَّهُ قَالَ: صَحَّ عِنْدِي قَوْلُ النَّبِيِّ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ بَعْدَ الصَّلَاةِ إِدْخَالُ السُّرُورِ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بِمَا لَا إِثْمَ فِيهِ فَإِنِّي رَأَيْتُ غُلَاماً يُؤَاكِلُ كَلْباً فَقُلْتُ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي مَغْمُومٌ أَطْلُبُ سُرُوراً بِسُرُورِهِ لِأَنَّ صَاحِبِي يَهُودِيٌّ أُرِيدُ أُفَارِقُهُ فَأَتَى الْحُسَيْنُ عليه السلام إِلَى صَاحِبِهِ بِمِائَتَيْ دِينَارٍ ثَمَناً لَهُ فَقَالَ الْيَهُودِيُّ الْغُلَامُ فَدًى لِخُطَاكَ وَ هَذَا الْبُسْتَانُ لَهُ وَ رَدَدْتُ عَلَيْكَ الْمَالَ فَقَالَ عليه السلام وَ أَنَا قَدْ وَهَبْتُ لَكَ الْمَالَ فَقَالَ قَبِلْتُ الْمَالَ وَ وَهَبْتُهُ لِلْغُلَامِ فَقَالَ الْحُسَيْنُ أَعْتَقْتُ الْغُلَامَ وَ وَهَبْتُهُ لَهُ جَمِيعاً فَقَالَتِ امْرَأَتُهُ قَدْ أَسْلَمْتُ وَ وَهَبْتُ زَوْجِي مَهْرِي فَقَالَ الْيَهُودِيُّ وَ أَنَا أَيْضاً أَسْلَمْتُ وَ أَعْطَيْتُهَا هَذِهِ الدَّارَ.

روايت شده كه حسين بن على عليه السلام فرمود: سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: برترينِ كارها پس از نماز، شاد كردن دل مؤمن بدون ارتكاب گناه است، نزد من كاملاً درست است؛ زيرا ديدم غلامى از غذاى خود به سگى مى دهد. علت را از او پرسيدم، آن فرد عرض کرد: اى فرزند پيامبر خدا، من غمگينم و مى خواهم با شاد كردن اين حيوان، خودم شاد شوم زيرا ارباب من يهودى است و مى خواهم از او جدا شوم. امام حسين عليه السلام دويست دينار بهاى غلام را براى اربابش برد. يهودى گفت: غلامم، فداى قدمت، و اين بوستان هم با آن غلام [براى شما] باشد و دويست دينار را نيز به شما باز مى گردانم. امام حسين عليه السلام فرمود: من، اين دويست دينار را به تو مى بخشم. يهودى گفت: قبول كردم و آن را به غلام بخشيدم. امام حسين عليه السلام فرمود: غلام را آزاد كردم و همه اينها را به او بخشيدم. زن آن يهودى گفت: من مسلمان شدم و مهرم را به همسرم بخشيدم. آن يهودى گفت: من نيز اسلام آوردم و اين خانه را به همسرم بخشيدم.

و اين چنين به برکت سخاوت امام حسين عليه السلام علاوه بر آزادي آن بنده و دست يابي او به اموالي، زن و مرد يهودي نيز مسلمان شدند.

2.منابع اهل تسنن

در اين بخش به برخي از قضاياي جود و بخشس امام حسين عليه السلام بر اساس منابع سني اشاره مي شود:

الف: شخص فقير و سخاوت امام حسين عليه السلام

ابن عساکر شافعي از مورخين به نام سني داستان فرد فقيري که به درب خانه امام حسين عليه السلام آمده بود را چنين بيان مي کند:

عن الذيال بن حرملة قال خرج سائل يتخطى أزقة المدينة حتى أتى باب الحسين بن علي فقرع الباب وأنشأ يقول:

من لم يخف اليوم من رجاك ومن 

حرك من خلف بابك الحلقة 

وأنت جود وأنت معدنه 

أبوك ما كان قاتل الفسقة 

قال وكان الحسين بن علي واقفا يصلي فخفف من صلاته وخرج إلى الأعرابي فرأى عليه أثر ضر وفاقة فرجع ونادى بقنبر فأجابه لبيك يا ابن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال ما تبقى معك من نفقتنا قال مائتا درهم أمرتني بتفرقتها في أهل بيتك قال فهاتها فقد أتى من هو أحق بها منهم فأخذها وخرج يدفعها إلى الأعرابي وأنشأ يقول:

خذها وإني إليك معتذر 

واعلم بأني عليك ذو شفقة 

لو كان في سيرنا عصا تمدادا 

كانت سمانا عليك مندفقة 

لكن ريب المنون ذو نكد

والكف منا قليلة النفقة 

قال فأخذها الأعرابي وولى وهو يقول:

مطهرون نقيات جيوبهم 

تجري الصلاة عليهم أينما ذكروا 

وأنتم أنتم الأعلون عندكم 

علم الكتاب وما جاءت به السور 

من لم يكن علويا حين تنسبه 

فما له في جميع الناس مفتخر.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، علي بن الحسن إبن هبة الله، (المتوفى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج14، ص185، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995ق.

فقيري در كوچه هاى مدينه مى رفت و گدايى مى كرد تا به خانه حسين بن على عليهماالسلام رسيد. در زد و چنين سرود:

اميدوار به تو، امروز نا اميد باز نمى گردد و نيز كسى كه حلقه درِ خانه ات را مى كوبد [نا اميد باز نمي گردد]

تو سرتا پا سخاوت و معدن آن هستى و پدرت، كُشنده فاسقان بود.

حسين بن على عليهما السلام به نماز ايستاده بود، نمازش را كوتاه كرد و به سوى باديه نشين بيرون آمد و اثر فقر و تنگ دستى را بر او ديد، باز گشت و قنبر را صدا زد. قنبر پاسخ داد: بله، اى فرزند پيامبر خدا. حضرت فرمود: از خرجى ما چه قدر مانده است؟ قنبر گفت: دويست درهم كه مرا فرمان داده اى آن را ميان خانواده ات تقسيم كنم. امام حسين عليه السلام فرمود: همان را بياور كه كسى مستحق تر از آنها آمده است. سپس امام آن را گرفت و بيرون آمد و به باديه نشين داد و در آن حال، چنين سرود:

آن را بگير كه من از تو پوزش مى خواهم و بدان كه من، بر تو دلسوزم؛

اگر ما در زندگى بهره اى داشتيم بارانِ بخشش ما بر تو فرو مى ريخت؛

اما روزگار، بر ما تنگ گرفته است و دستان ما از بخشش فراوان، كوتاه است.

باديه نشين آن را گرفت و رفت، در حالى كه مى سرود:

پاكان و پاك دامنان هر گاه ياد شويد، بر شما درود فرستاده مى شود؛

و نزد شما والايان و تنها شما علم قرآن و محتواى سوره هايش هست؛

و آن كه از تبارِ علويان نباشد ديگر، افتخارى ميان مردم ندارد.

اين روايت نيز تصريح در اين دارد که اهل بيت عليهم السلام منبع جود و سخاوت بوده و حتي ان فرد نيز در شعر خود وقتي مشمول عنايت و سخاوت امام حسين عليه السلام قرار گرفت، اعتراف کرد.

ب: به خدا اين کرم است

ابن ابي دنيا داستان سخاوت و کرم امام حسين عليه السلام را از فردي به نام سلمه بن عبد الله چنين بيان کرده است:

ال أبو عبد الله العجلي نا يونس بن بكير نا محمد بن إسحاق حدثني سلمة بن عبد الله بن عمر بن أبي سلمة حدثني ظئر كان لنا قال : قدمت بأباعر لي عشرين أو ثلاثين بعيرا ذا المروة أريد الميرة من التمر فقيل لي إن عمرو بن عثمان في ماله والحسين بن علي في ماله قال فجئت عمرو بن عثمان فأمر لي ببعيرين أن يحمل لي عليهما فقال لي قائل ويلك ائت الحسين بن علي فجئته ولم أكن أعرفه فإذا رجل جالس بالأرض حوله عبيده بين يديه جفنة عظيمة فيها خبز غليظ ولحم وهو يأكل وهم يأكلون معه فسلمت فقلت والله ما أرى أن يعطيني هذا شيئا فقال هلم فكل فأكلت معه ثم قام إلى ربيع الماء مجراه فجعل يشرب بيديه ثم غسلهما وقال ما حاجتك فقلت أمتع الله بك قدمت بأباعر أريد الميرة من هذه القرية فذكرت لي فأتيتك لتعطيني مما أعطاك الله قال اذهب فأتني بأباعرك فجئت بها فقال دونك هذا المربد فأوقرها من هذا التمر فأوقرتها والله ما حملت ثم انطلقت فقلت بأبي وأمي هذا والله الكرم.

القرشي، عبد الله بن محمد أبو بكر (متوفاي 281ق)، مكارم الأخلاق، ص131، التحقيق: مجدي السيد إبراهيم، دار النشر: مكتبة القرآن - القاهرة ، 1411ق - 1990م.

دايه اى داشتيم كه براي ما چنين نقل کرد: با حدود بيست، سى شتر به ذو المَروَه رفتم تا خرما براى آذوقه مان تهيه كنم. به من گفتند: عمرو بن عثمان در ملك خود است و همچنين، حسين بن على عليه السلام نيز در ملك خود است. من نزد عمرو بن عثمان رفتم و او فرمان داد تا دو بار شتر [خرما] به من بدهند. مردى آن جا به من گفت: واى بر تو، نزد حسين بن على عليه السلام برو. نزد ايشان رفتم در حالي که او را نمى شناختم. ديدم كه مردى روى زمين نشسته و غلامانش نيز اطرافش نشسته اند، كاسه بزرگى جلوى روى اوست و نان كلفت و گوشت در آن است، او مى خورد و غلامان هم همراه او مى خوردند. بر او سلام کردم و [با خود] گفتم: به خدا سوگند كه نمى بينم اين فرد چيزى به من بدهد. ايشان [امام حسين عليه السلام] فرمود: بيا و بخور. من نيز با او غذا خوردم. سپس او برخاست و به سوى جوى آب رفت و با دستانش از آن نوشيد و آنان را شست و فرمود: چه نيازى دارى؟ گفتم: خداوند بهره مندت كند، با شترانى آمده ام تا آذوقه اى از اين آبادى ببرم. [مردم] به من گفتند كه نزد شما بيايم تا از آنچه خدا به تو عطا كرده، به من ببخشى. [امام حسين عليه السلام] فرمود: برو و شترانت را بياور. آنها را آوردم، حضرت فرمود: از همين محلى كه خرما را براى خشك كردن پهن كرده اند، شتران خود را بارگيرى كن، به خدا سوگند، بر آن شتران تا آن جا كه مى توانستند ببرند، بار کردم و سپس راه افتادم و [با خود] گفتم: پدر و مادرم فدايش باد، به خدا سوگند كَرَم اين است .

از آنجائي که آن فرد فکر نمي کرد امام چيزي به او ببخشد، اما امام عليه السلام آنقدر به وي بخشيدند که خود او نيز تعجب کرد و قسم ياد کرد که کرم و بخشش اين است.

ج: گفتگوي دو جوان

برخي از علماي اهل تسنن داستان گفتگوي يکي از جوانان بني هاشم با جواني از بني اميه پيرامون سخاوت قوم خود چنين بيان کرده اند:

حدثني محمد بن الحسين نا سليمان بن حرب نا أبو هلال الراسبي عن حميد بن هلال قال تفاخر رجلان من قريش رجل من بني هاشم ورجل من بني أمية فقال هذا قومي أسخى من قومك وقال هذا قومي أسخى من قومك قال سل في قومك حتى اسأل في قومي فافترقا على ذلك فسأل الأموي عشرة من قومه فأعطوه مائة ألف عشرة آلاف عشرة آلاف قال وجاء الهاشمي إلى عبيد الله بن العباس فسأله فأعطاه مائة ألف ثم أتى الحسن بن علي رضوان الله عليهما فسأله فقال له هل أتيت أحدا من قومي قال نعم عبيد الله بن العباس فأعطاني مائة ألف فأعطاه الحسن بن علي مائة ألف وثلاثين الفا ثم أتى الحسين بن علي رضوان الله عليهما فسأله فقال هل أتيت أحدا قبل أن تأتينا قال نعم أخاك الحسن بن علي فأعطاني مائة ألف وثلاثين ألفا قال لو أتيتني قبل أن تأتيه لأعطيتك أكثر من ذلك ولكن لم أكن لأزيد على سيدي فأعطاه مائة ألف وثلاثين ألف قال فجاء الأموي بمائة ألف من عشرة وجاء الهاشمي بثلاثمائة ألف وستين ألفا من ثلاثة فقال الأموي سألت عشرة من قومي فأعطوني مائة ألف وقال الهاشمي سألت ثلاثة من قومي فأعطوني ثلاثمائة ألف وستين ألفا ففخر الهاشمي الأموي قال فرجع الأموي إلى قومه فأخبرهم الخبر ورد عليهم المال فقبلوه ورجع الهاشمي إلى قومه فأخبرهم الخبر ورد عليهم المال فأبوا أن يقبلوه وقالوا لم نكن لنأخذ شيئا قد أعطيناه.

القرشي، عبد الله بن محمد أبو بكر (متوفاي 281ق)، مكارم الأخلاق، ص134، التحقيق: مجدي السيد إبراهيم، دار النشر: مكتبة القرآن - القاهرة، 1411ق - 1990م.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، علي بن الحسن إبن هبة الله، (المتوفى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج37، ص487، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995ق.

حميد بن هلال نقل کرده است که دو مرد قريشى، يكى از بنى هاشم و ديگرى از بنى اميه، به هم فخر فروختند و هر يك قوم خود را سخاوتمند دانستند. يكى از آنان گفت: تو از قوم خود درخواست كن و من نيز از قوم خود درخواستِ عطا مى كنم و بر اين قرار از هم جدا شدند. مرد اُموى  از ده تن از قوم خويش درخواستِ كمك كرد و آنها يكصد هزار (هر يك ده هزار) [سكه] به او دادند.

مرد هاشمى نزد عبيد اللّه بن عباس آمد و درخواست خود را گفت و ابن عباس، يكصد هزار [سكه] به او داد. سپس نزد حسن بن على عليهما السلام آمد و از او در خواست کرد. آن حضرت پرسيد: پيش از من، نزد كس ديگرى رفته اى؟ آن مرد هاشمي گفت: آرى، عبيد اللّه بن عباس كه يكصد هزار [سكه] به من داد. امام حسن عليه السلام يكصد و سى هزار [سكه] به او عطا نمود. آن گاه آن مرد نزد حسين بن على عليهما السلام رفت و از ايشان درخواست كرد. آن حضرت پرسيد: پيش از من از فردي ديگرى درخواست كرده اى؟ مرد گفت: آرى، برادرت حسن كه يكصد و سى هزار [سكه] به من عطا كرد. امام حسين عليه السلام فرمود: اگر پيش از او نزد من مى آمدى، بيش از اين به تو مي دادم؛ اما بيشتر از سرورم نمى دهم. امام حسين عليه السلام هم يك صد و سى هزار [دينار] به او عطا كرد. سپس آن اموى با يكصد هزار [سكه] از ده نفر و هاشمى با سيصد و شصت هزار [سكه] از سه نفر آمدند. اموى گفت: از ده تن اموى درخواست كردم و يكصد هزار [سكه] به من دادند، و آن مرد هاشمى گفت: من از سه هاشمى درخواست كردم و سيصد و شصت هزار [سكه] به من دادند و بدين گونه هاشمى بر اموى فخر فروخت. مرد اموى به سوى قوم خود بازگشت و ماجرا را گفت و مال را به آنان بازپس داد و همه آن را پس گرفتند؛ اما هاشمى به سوى قوم خود باز گشت و قصه را گفت و مال را به آنان باز گرداند؛ اما آنان نپذيرفتند و گفتند: ما چيزى را كه داديم، باز پس نمى گيريم.

در اين نقل نيز امام حسين عليه السلام در کنار امام حسن سلام الله عليه و ابن عباس به عنوان الگوي سخاوت معرفي شده اند که حتي در برگشت آن پول ها نيز امتناع کردند و هديه خود را پس نگرفتند.

د: بخشش کنيز در مقابل يک دسته گل

برخي از علماي سني، بخشش يک کنيز در مقابل يک شتخه گل که نشان از روح بلند و ايمان عميق و سخاوت امام حسين عليه السلام دارد را چنين بيان کرده اند:

قال أنس : كنت عند الحسين عليه السلام فدخلت عليه جاريةٌ بيدها طاقة ريحان فحيته بها ، فقال لها : أنت حرةٌ لوجه الله تعالى ، فقلت : تحييك بطاقة ريحان لا خطر لها فتعتقها قال : كذا أدبنا الله جل جلاله. قال: وإذا حييتم بتحيةٍ فحيوا بأحسن منها أو ردوها؛ فكان أحسن منها عنقها.

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاى421هـ)، نثر الدرر في المحاضرات، ج1، ص229، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م .

انس بن مالک مي گويد: نزد امام حسين عليه السلام بودم كه كنيزى با دسته گلى در دست ، وارد شد و امام را با آن گل تحيت (سلام و درود) گفت. امام حسين عليه السلام هم فرمود: به خاطر خداى متعال آزادى شدي. من گفتم: با يك دسته گل تحيت دادن، اين قدر نمى ارزد كه آزادش كنى، آن حضرت فرمود: خداوند ما [خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله] را چنين پرورده و فرموده است: و چون به شما تحيت گفته شد، به بهتر از آن يا به مانند آن، پاسخ دهيد ، و بهتر از آن [تحيت او]، آزاد كردنش بود.

روح بلند و بخشش در سيره امام حسين عليه السلام آنقدر والا بوده است که به هر بهانه اي، افراد را مي بخشيدند و رها مي کردند تا جائي که برخي از اطرافيان نيز متعجب از اين بخشش حضرت بودند.

هـ: بخشش زمين کشاورزي

فردي که برادر زاده اش دچار قتل عمد شده بود، در دادن ديه به خانواده مقتول درمانده شده بود و قبيله اش نيز او را کمک نمي کردند، وي به مدينه آمد و نزد امام حسين سلام الله عليه رسيد که حضرت، محصولات خود را براي حل مشکل وي به او بخشيدند چنان چه ابن ابي دنيا از علماي سني مذهب تفصيل قضيه را چنين بيان کرده است:

قال أبو عبد الله العجلي أنا يونس بن بكير نا بن إسحاق حدثني والدي إسحاق بن يسار أخبرني شيخ من بني سعد بن بكر قال قدم علي بن عم لي من أهل البادية فقال إن بن أخ لي أصاب دما عمدا فطلبت إلى أهل الدم أن يقبلوا مني العقل ففعلوا فأسلمتني عشيرتي وأبوا أن يحملوا معي وقالوا إنما نحمل الخطأ فأما العمد فلا فقد قدمت التمس المعونة من هذا الحي من قريش فأمرت لي بخزيرة فصنعت فغديناه منها ثم قلت له انطلق بنا إلى خير القوم وسيدهم بن بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم الحسين بن علي رضي الله عنه فخرجنا نلتمسه في بيته لم نجده فخرجنا فلقيناه بالبلاط فقلت عندك الرجل فاستوقفناه فوقف واستند إلى الجدار فقلت يا بن بنت رسول الله إن بن أخ لي أصاب دما فقص قصته وقدمت أستعين هذا الحي من قريش على ديته فرأيت أن أبدأ بك فقال والله الذي نفس حسين بيده ما أصبح في بيتي دينار ولا درهم وما غدوت إلى السوق إلا لألتمس العينة في بعض نفقاتنا وما لا بد منه ولكني أراك رجلا جلدا وقد حان حصاد مالي بذي المروة عين يحنس فاخرج إليها فقم عليها بعماله ثم أحصد ودق وبع فإنها مودية عنك ولا تسأل أحدا شيئا فقال أفعل بأبي وأمي وكتب إلى قيمه أنظر فلان بن فلان فخل بينه وبين حصاد أرضك فإني قد أعطيته إياه فخرج فحصدها فباع منها بعشرين ألف درهم فأدى اثنى عشر ألفا واستفضل ثمانية آلاف.

القرشي، عبد الله بن محمد أبو بكر (متوفاي 281ق)، مكارم الأخلاق، ص138، التحقيق: مجدي السيد إبراهيم، دار النشر: مكتبة القرآن - القاهرة، 1411ق - 1990م.

اسحاق بن يسار نقل کرده است بزرگى از قبيله بنى سعد بن بكر، به من خبر داد كه يكى از پسر عموهايم از بيابان بر من وارد شد و گفت : برادر زاده ام قتل عمد كرده است؛ از اولياى دم خواسته ام كه به ديه راضى شوند و پذيرفته اند كه از من ديه بگيرند ؛ اما نزديکانم مرا تنها گذاشته اند و حاضر نيستند بخشى از ديه را بر عهده بگيرند و گفته اند ما فقط در ديه قتل غير عمد كمك مى كنيم، نه عمد. من هم آمده ام تا كمكى از اين طايفه ي قريش بگيرم. راوي مي گويد: من فرمان دادم خزيره (نوعي آب گوشت) بپزند و با هم خورديم.

سپس به او گفتم: با ما بيا تا به نزد بهترينِ قوم و سرور آنان، فرزند دختر پيامبر خدا، حسين بن على عليهما السلام برويم. بيرون آمديم و او را در خانه اش جويا شديم؛ اما نيافتيم.پس خارج شديم و آن حضرت را در بلاط (ميان مسجد مدينه و بازار) ديديم. به آن فرد گفتم: اين مرد، همان است. از او خواستيم كه بايستد. امام حسين عليه السلام ايستاد و به ديوار تكيه داد. من عرض کردم: اى فرزند دختر پيامبر خدا، برادرزاده ام خونى ريخته است ـ و او داستان خود را باز گفت ـ [و من ادامه دادم كه]: آمده ام از اين طايفه ي قريش براى پرداخت ديه كمك بگيرم ونگاه کردم كه از شما [در خواست کمک را] آغاز كنم. امام حسين عليه السلام فرمود: به خدايى كه جان حسين به دست اوست، امروز هيچ درهم و دينارى در خانه نداشتم و جز براى يافتن كمك خرجى براى برخى هزينه هاى ضرورى، به بازار نيامدم؛ اما تو را مردى نيرومند مى بينم و [الان] هنگام برداشت محصولم در مزرعه يحنس در ذى المروه رسيده است. به آن جا برو و سرپرست آن جا و كارگرانش شو و محصول را درو كن و آسياب كن و بفروش، كه بدهى تو را ادا مى كند و از كس ديگرى چيزى مخواه. مرد گفت: پدر و مادرم فدايت باد، چنين مى كنم.

امام حسين عليه السلام به نماينده اش نوشت: فلانى كه آمد، بگذار محصول را درو كند كه آن [محصولات] را به او بخشيده ام. مرد به آن جا رفت و محصول را درو كرد و آن را به بيست هزار درهم فروخت و دوازده هزار [درهم] را [براى ديه] پرداخت و هشت هزار درهم نيز اضافه آورد.

امام عليه السلام چون ديدند آن فرد نياز دارد و از طرفي قدرت بدني خوبي دارد، از او خواستند تا خودش گندم ها را درو کند و سپس در راستاي ديه برادرزاده اش استفاده کند.

نتيجه:

کرم و سخاوت از ويژگي هاي مهم امام حسين عليه السلام بوده است که علاوه بر روايات متعدد در اين زمينه، نقل هاي تاريخي نيز بر اين امر اعتراف داشته که منابع شيعه و سني به اين مساله اشاره کرده اند که به برخي از موارد در نوشته فوق اشاره شد.

 

موفق باشيد

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر

عجل الله تعالي فرجه الشريف



مطالب مرتبط:
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي‌ داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English