2021 December 3 - جمعه 12 آذر 1400
امامت عامّه و خلافت
کد مطلب: ١٣٧٣٧ تاریخ انتشار: ١٣ دي ١٣٩٩ - ١٨:٤٧ تعداد بازدید: 1161
خارج فقه مقارن » اجتهاد و تقلید از دیدگاه فریقین
امامت عامّه و خلافت

جلسه سی‌ و هشتم 99/09/25

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سی‌ و هشتم 99/09/25

  

موضوع: اجتهاد وتقلید –امامت عامّه و خلافت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی محمد رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.

پرسش:

قضیه «ولدنی ابوبکر مرتین» در چه منبعی آمده؟

پاسخ:

در کتب شیعه، فقط در کتاب «کشف الغمه اربلی» آمده، و آن هم از قول اهل‌سنت نقل کرده و هیچ سندی هم ندارد.(فقط در ترجمه امام صادق و به خیال خودشان منقبت ایشان، این را ذکر می کنند).

«وَ لَقَدْ وَلَدَنِي أَبُو بَكْرٍ مَرَّتَيْن‏»

كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)؛ نویسنده: اربلى، على بن عيسى، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ناشر: بنى هاشمى - تبريز، ج‏2 ؛ ص161

از قول «جنابذی» از علمای اهل‌سنت نقل می‌کند. اهل سنت هم،بدون هیچ سندی،در کتب تراجم شان آورده اند.

مضافا اینکه  امام صادق (سلام الله علیه) می‌فرماید افتخار من به ولایت علی، افضل است از ولادت او، تعبیر اینطور است:

« وَلَايَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ وِلَادَتِي مِنْه‏»

الفضائل( لابن شاذان القمي)؛ نويسنده: ابن شاذان قمى، أبو الفضل شاذان بن جبرئيل‏، تاريخ وفات مؤلف: حدود 600 ق‏، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: رضى‏، قم‏: 1363 ش‏، ص125

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج29، ص299

پرسش:

قبر «عایشه» کجا است و کیفیت مردن «عایشه» چطور بوده؟

پاسخ:

قبر «عایشه» در «قبرستان بقیع» است.

«قالت عائشة رضي الله عنها وكانت تحدث نفسها أن تدفن في بيتها مع رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبي بكر فقالت إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا ادفنوني مع أزواجه فدفنت بالبقيع هذا حديث صحيح على شرط الشيخين»

می‌گفت من دوست داشتم که در کنار پیغمبر دفن بشوم؛ ولی متأسفانه به خاطر احداثی که بعد رسول اکرم انجام داده‌ام، خجالت می‌کشم که کنار پیغمبر دفن بشوم ولذا من را در کنار زنان پیغمبر دفن کنید.

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج4، ص7

«ذهبی» هم می‌گوید صحیح است. «ذهبی» بعد از نقل حدیث می‌گوید:

«تعني بالحدث مسيرها يوم الجمل فإنها ندمت ندامة كلية وتابت من ذلك»

البته:

 «على أنها ما فعلت ذلك إلا متأولة قاصدة للخير»

 قصدش خیر بوده!

«كما اجتهد طلحة بن عبيد الله والزبير بن العوام وجماعة من الكبار»

 

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج2، ص193

 به سبب آن فتنه، 30  هزار نفر کشته شدند اما قصد خیر داشته! و اجتهاد هم فرموده چون:

(وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ)

و در خانه‏هايتان قرار گيريد!

سوره احزاب (33): آیه 33

اجتهاد فرموده که مراد از «قرن فی بیوتکن» یعنی: «هاجرن من بیوتکن»!! حتما با اجتهاد به این نتیجه رسیده که کلمه «قرن» اینجا به معنای خانه نشینی نیست؛ بلکه یعنی از خانه‌هایتان بیرون بروید.

نمی‌دانم فردای قیامت چه جوابی دارند برای این توجیهات و موهومات؟

پرسش:

آیا اینکه از کارش پشیمان شده هم در منابع آمده؟

پاسخ:

مکررا. هر وقت یادش می‌آمد به شدت گریه می‌کرد .

من قبلا هم عرض کردم ،چهارصد – پانصد موضوع است که آقایان باید حاضر داشته باشند که خیلی به درد‌شان می‌خورد.

در مورد ندامت عایشه  «آلوسی» می‌گوید:

«كلما كانت تذكر يوم الجمل تبكي حتى يبتل معجرها»

...طوری گریه می‌کرد که روسریش خیس می‌شد.

«كانت عائشة رضي الله تعالى عنها إذا قرأت (وقرن في بيوتكن) بكت حتى تبل خمارها»

«خِمار» همان روسری است.

«وما ذاك إلا لأن قراءتها تذكرها الواقعة التي قتل فيها كثير من المسلمين»

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني؛ اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج 22، ص 10 و 11

پرسش:

آیا «تاریخ یعقوبی» مورد وثوق همه اهل‌سنت است؟

پاسخ:

تا حدودی قبول دارند، اما نه در حد «تاریخ طبری» و «ابن اثیر» .

پرسش:

آیا درباره عدم تحریف قرآن حدیثی داریم؟  می‌گویند شما احادیث متعددی درباره تحریف دارید؛ ولی یک حدیث درباره عدم تحریف بیاورید .پاسخ چیست؟

پاسخ:

بحث این است که مراد از تحریف چیست؟  ائمه (علیهم السلام) قرآن که می‌خواندند، آیا ما روایتی درباره آن داریم؟ امام صادق، امام باقر، امام کاظم قرآنی غیر از قرآن در دست مردم می‌خواندند؟ خودِ اینها مسئله تحریف‌شان خیلی بیشتر از ما است.

(هرچند احادیثی مثل حدیث ثقلین هست که دستور به تمسک به قرآن داده اند پس قرآن نباید تحریف شده باشد. والا دستور پیامبر لغو می شود.) ولی الان در ذهنم نیست که آیا ما از ائمه (علیهم السلام) دلیل خاص بر عدم تحریف داریم و یا نداریم. اما فعلا به عنوان جواب نقضی ، به آنها می‌گوییم شما یک روایت از بزرگان تان بیاورید که ابوبکر، عمر، عثمان یا سایر صحابه گفته باشند قرآن تحریف نشده ،بعد ما هم می‌آوریم. بهترین راه در این مورد، جواب نقضی است.

آقای «عطار زادگان» کتابی در رابطه با تحریف نوشته است شاید بهترین کتابی است که تا الان نوشته شده است. در نقد «قفاری» می‌خواستیم در باب این موضوع بنویسیم، دیدیم ایشان نوشته است لذا دیگر ما بخش تحریف را نیاوردیم. ایشان آدم ملا و با سوادی است.

 از علمای بزرگ شیعه مرحوم «سید مرتضی» می‌گوید:

«أنّ القرآن كان على عهد رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه وآله مجموعا»

به همان شکل که الان است. «شیخ طوسی»، «علامه حلی»، آقای «خوئی»، «امام» حتی از اهل‌سنت، «محمود ابو زهره» می‌گوید این مطلب که این قرآن تحریف شده ،دروغ است.

 در «مصنف» صنعاني آمده است که عمر ابن الخطاب می‌گوید آیه رجم آمده بود، ما می‌خواندیم و عمل می‌کردیم؛ ولی وقتی که قرآن را نوشتند آیه رجم از بین رفت.

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ، لَا تُخْدَعُنَّ عَنْ آيَةِ الرَّجْمِ، فَإِنَّهَا قَدْ نَزَلَتْ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَقَرأَنَاهَا، وَلَكِنَّهَا ذَهَبَتْ فِي قُرْآنٍ كَثِيرٍ ذَهَبَ مَعَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم

المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1403، الطبعة: الثانية ، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ج7، ص330

یا قضیه عمر :

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ بْنِ آدَمَ بْنِ أَبِي إِيَاسٍ الْعَسْقَلَانِيُّ، حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ جَدِّي آدَمُ بْنُ أَبِي إِيَاسٍ، ثَنَا حَفْصُ بْنُ مَيْسَرَةَ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «الْقُرْآنُ أَلْفُ أَلْفِ حَرْفٍ، وَسَبْعَةٌ وَعِشْرُونَ أَلْفِ حَرْفٍ، ...

الكتاب: المعجم الأوسط- المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمي الشامي، أبو القاسم الطبراني (المتوفى: 360هـ)- المحقق: طارق بن عوض الله بن محمد , عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني

الناشر: دار الحرمين – القاهرة- ج6 ، ص361

یعنی قرآن یک میلیون و 27 هزار حرف داشته؛ طبق این روایت دو سوم قرآن حذف شده.

وَأخرج ابْن أبي شيبَة وَالطَّبَرَانِيّ فِي الْأَوْسَط وَأَبُو الشَّيْخ وَالْحَاكِم وَابْن مرْدَوَيْه عَن حُذَيْفَة رَضِي الله عَنهُ قَالَ: الَّتِي تسمون سُورَة التَّوْبَة هِيَ سُورَة الْعَذَاب وَالله مَا تركت أحدا إِلَّا نَالَتْ مِنْهُ وَلَا تقرأون مِنْهَا مِمَّا كُنَّا نَقْرَأ إِلَّا ربعهَا / (مجمع الزوائد : رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الْأَوْسَطِ، وَرِجَالُهُ ثِقَاتٌ.)

الكتاب: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد- المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)- المحقق: حسام الدين القدسي- الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة. ج 7، ص 28

و

الكتاب: الدر المنثور- المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)

الناشر: دار الفكر – بيروت. ج 4، ص120

از «عایشه» روایات متعدد دارند مبنی بر اینکه از قرآن آیاتی حذف شده است.

حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي مَرْيَمَ عَنِ ابْنِ لَهِيعَةَ عَنْ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَيْرِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ كَانَتْ سُورَةُ الْأَحْزَابِ تُقْرَأُ فِي زَمَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِائَتَيْ آيَةٍ فَلَمَّا كَتَبَ عُثْمَانُ الْمَصَاحِفَ لَمْ يُقَدَّرْ مِنْهَا إِلَّا عَلَى مَا هُوَ الْآنَ.

الكتاب: فضائل القرآن للقاسم بن سلام- المؤلف: أبو عُبيد القاسم بن سلاّم بن عبد الله الهروي البغدادي (المتوفى: 224هـ)- تحقيق: مروان العطية، ومحسن خرابة، ووفاء تقي الدين-

الناشر: دار ابن كثير (دمشق - بيروت). ج 1، ص 320

و

الكتاب: الإتقان في علوم القرآن- المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)- المحقق: محمد أبو الفضل إبراهيم- الناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب. ج 3، ص 82

یا قضیه ابوموسی اشعری

حَدَّثَنِي سُوَيْدُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُسْهِرٍ، عَنْ دَاوُدَ، عَنْ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ... وَإِنَّا كُنَّا نَقْرَأُ سُورَةً، كُنَّا نُشَبِّهُهَا فِي الطُّولِ وَالشِّدَّةِ بِبَرَاءَةَ، فَأُنْسِيتُهَا، غَيْرَ أَنِّي قَدْ حَفِظْتُ مِنْهَا: ... وَكُنَّا نَقْرَأُ سُورَةً، كُنَّا نُشَبِّهُهَا بِإِحْدَى الْمُسَبِّحَاتِ، فَأُنْسِيتُهَا، غَيْرَ أَنِّي حَفِظْتُ مِنْهَا...

الكتاب: المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم

المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)

المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي- الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. ج2 ، ص 726

یا قضیه مصحف ابن مسعود:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، حَدَّثَنَا عَبْدَةُ بْنُ أَبِي لُبَابَةَ، عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَيْشٍ، ح وَحَدَّثَنَا عَاصِمٌ، عَنْ زِرٍّ، قَالَ: سَأَلْتُ أُبَيَّ بْنَ كَعْبٍ، قُلْتُ: يَا أَبَا المُنْذِرِ إِنَّ أَخَاكَ ابْنَ مَسْعُودٍ يَقُولُ كَذَا وَكَذَا، فَقَالَ أُبَيٌّ: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لِي: «قِيلَ لِي فَقُلْتُ» قَالَ: فَنَحْنُ نَقُولُ كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ

الكتاب: الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه = صحيح البخاري- المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي

المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر- الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي) . ج 6، ص 161

کذا و کذای ابن مسعود (که بخاری نیاورده) چیست؟

«قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ: حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، أَخْبَرَنَا عَاصِمِ بْنِ بَهْدَلة، عَنْ زِرِّ بنُ حُبَيش قَالَ: قُلْتُ لِأُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ: إِنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ [كَانَ] لَا يَكْتُبُ الْمُعَوِّذَتَيْنِ فِي مُصْحَفِهِ؟ فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَخْبَرَنِي أَنَّ جِبْرِيلَ، عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ لَهُ: " قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ " فَقُلْتُهَا، قَالَ: " قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ " فَقُلْتُهَا. فَنَحْنُ نَقُولُ مَا قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»

و

«وَرَوَاهُ أَبُو بَكْرٍ الحُميدي فِي مُسْنَدِهِ، عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ، حَدَّثَنَا عَبَدَةُ بْنُ أَبِي لُبَابة وَعَاصِمُ بْنُ بَهْدَلَةَ، أَنَّهُمَا سَمِعَا زِرَّ بْنَ حُبَيْشٍ قَالَ: سألتُ أُبَيَّ بْنَ كَعْبٍ عَنِ الْمُعَوِّذَتَيْنِ، فَقُلْتُ: يَا أَبَا الْمُنْذِرِ، إِنَّ أَخَاكَ ابْنَ مَسْعُودٍ يَحُكهما مِنَ الْمُصْحَفِ. فَقَالَ: إِنِّي سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: "قِيلَ لِي: قُلْ، فَقُلْتُ". فَنَحْنُ نَقُولُ كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ (5)»

وَهَذَا مَشْهُورٌ عِنْدَ كَثِيرٍ مِنَ الْقُرَّاءِ وَالْفُقَهَاءِ: أَنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ كَانَ لَا يَكْتُبُ الْمُعَوِّذَتَيْنِ فِي مُصْحَفِهِ،

الكتاب: تفسير القرآن العظيم- المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)- المحقق: سامي بن محمد سلامة- الناشر: دار طيبة للنشر والتوزيع

ج 8، ص 530-531

پرسش:

آیا عایشه توبه کرده بود و یا صرفا اظهار ندامت کرد ؟

پاسخ:

ما که از قلب عایشه خبر نداریم، حالا توبه از چه چیزی؟  از اینکه 30 هزار نفر را در جنگ جمل به کشتن داده یا در برابر امیرالمؤمنین قیام کرده است؟

«قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم من خَرَجَ من الطَّاعَةِ وَفَارَقَ الْجَمَاعَةَ فَمَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»

المجتبى من السنن؛ اسم المؤلف: أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي الوفاة: 303، دار النشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب - 1406 - 1986، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبدالفتاح أبو غدة، ج7، ص123

روایات متعدد دارند دال بر اینکه در برابر حاکم اسلامی باید صبر و تحمل کرد.

پرسش:

اگر عایشه نادم بود چرا موقع شهادت امیرالمؤمنین سجده شکر به جا آورد؟

پاسخ:

ندامتش از جنگ با امیرالمومنین نبود، ندامتش این بود که در آنجا شکست خورده و سر افکنده شده است. ندامتش به این خاطر است.

پرسش:

منظور از حمیرا چیست؟

پاسخ:

یکی از القاب عایشه بوده است.

پرسش:

بهترین دلیل بر عدم تحریف قرآن داستان «ملا کاظم ساروقی» است.

پاسخ:

بله این هم خیلی خوب است اگر بشود (برای اهل سنت) اثبات کرد.

 

آغاز بحث...

بحث ما در رابطه با امامت در لغت و اصطلاح، خلافت در لغت و اصطلاح و کلمات ولایت، مولی و عنوان امیرالمؤمنین بود. به بحث امامت از دیدگاه علمای شیعه رسیدیم.

«مرحوم شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه» می‌فرماید:

«فإن قيل: ما حد الإمام؟»

تعریف امام چیست؟

 «فالجواب: الإمام هو الإنسان الذي له رئاسة عامة في أمور الدين والدنيا نيابة عن النبي عليه السلام.»

النكت الإعتقادية؛ الشيخ المفيد (وفات : 413)، حقيق: رضا المختاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان 1414 - 1993 م، ص 39

این خیلی واضح و روشن است. ریاست عامه در امور دین و دنیا هردو «نيابة عن النبي عليه السلام» نه استقلالاً ! «سید مرتضی» هم به همین شکل دارد.

مرحوم «سید مرتضی» می‌گوید:

« الإمامة: رياسة عامة في الدين بالأصالة لا بالنيابة عمن هو في دار التكليف»

رسائل الشريف المرتضى؛ الشريف المرتضى (فات : 436)، تحقيق: تقديم : السيد أحمد الحسيني / إعداد: السيد مهدي الرجائي، ناشر: دار القرآن الكريم – قم 1405، ج 2، ص 264

عبارت ایشان دقیق است. امامت ریاست عمومی است، شامل همه می‌شود، تمام مسلمان‌ها و غیر مسلمان‌ها ،همه. «بالاصالة لا بالنیابة» این ریاست عامه‌، بالاصاله است نه بالنیابه.

گاهی کسی رسالتی دارد، مثلا فقیه ریاست دارد؛ ولی ریاستش بالنیابه عن امام است. بر خلاف حضرت ولی‌عصر (ارواحنا له الفداء) که ریاستش بالاصاله است ، بالنیابه نیست.

البته مراد در اینجا غیر از آن بحث نیابة عن النبی است، اینجا می‌خواهد بگوید که اگر امام یک فردی را در یک کشوری، در یک شهری فرستاد، و او در آنجا حکومت داشت، مثلا  «مالک» در «مصر» که در آنجا ریاست عامه در دین داشت، این ریاست «مالک» در آنجا بالاصاله نیست، بلکه بالنیابه عن الامام است.

«لا بالنيابة عمن هو في دار التكليف»، ریاست بالاصاله است نه نیابت از مافوقی که در دار حیات و دنیا است، خودش امام اصل است. (مافوقی ندارد که نایب او باشد و اطاعت از او برایش واجب).

بعد ایشان می‌گوید:

«الإمامية : الذاهبون إلى النص الجلي على إمامة اثني عشر إماما من أهل بيت النبي (صلی الله علیه واله وسلم)»

رسائل الشريف المرتضى؛ الشريف المرتضى (فات : 436)، تحقيق: تقديم : السيد أحمد الحسيني / إعداد: السيد مهدي الرجائي، ناشر: دار القرآن الكريم – قم 1405، ج 2، ص 264

«علامه حلی» هم تعبیر‌شان این است:

«الفصل السادس في الإمامة وفيه مباحث: الأول: الإمامة رئاسة عامة في أمور الدين والدنيا لشخص من الأشخاص»

امام باید یک نفر باشد، دو نفر نمی‌شود امام باشد، این ریاست هم:

 «نيابة عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) وهي واجبة عقلا، لأن الإمامة لطف»

النافع يوم الحشر في شرح الباب الحادى عشر؛ المقداد السيوري، (وفات : 826)، حقيق : شرح : المقداد السيوري (وفاة 826هـ)، ناشر : دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان سال چاپ : 1417 - 1996 م، ص 93

حال اینکه امامت واجب است یا واجب نیست و ادله عقلی امامت چیست، فهرستش را خدمت تان عرض می‌کنم.

«مرحوم محمد صالح مازندارانی» شارح کتاب «کافی» ایشان در «شرح اصول کافی» جلد اول، می‌گوید:

«و اعتقادنا في الإمامة أنّها رئاسة عامّة في أمور الدّين و الدّنيا نيابة عن النبيّ صلى اللّه عليه و آله و أنّها لطف‏»

...امامت لطفی است که خدای عالم در حق بندگان روا داشته است؛ چون امام:

«إذ يقرب العباد إلى الطاعة و يبعدهم من المعصية»

شرح الكافي- الأصول و الروضة( للمولى صالح المازندراني)؛ نويسنده: مازندرانى، محمد صالح بن احمد تاريخ وفات مؤلف: 1081 ق‏، محقق / مصحح: شعرانى، ابوالحسن‏، ناشر: المكتبة الإسلامية، تهران‏: 1382 ق‏، ص14

بعد هم می‌گوید امام باید معصوم باشد. البته حرف خیلی زیاد است ،ما به همین اندازه اکتفا می‌کنیم.

در کلام شیعه ،مباحث امامت به دو مبحث امامت عامه و امامت خاصه تقسیم می‌شود.

مباحث کلی و عمومی امامت، بدون اینکه ناظر به مصادیق امامت باشد، امامت عامه گفته می‌شود. اصلی‌ترین موضوعات امامت عامه عبارت است از حقیقت امامت، لزوم وجود امام، فلسفه وجود امام، صفات و ویژگی‌های امام .

در اینجا ادله‌ عقلی امامت عامه را به صورت کلی بیان می کنیم، ان شاء الله اگر فرصتی بشود مفصلا عرض می‌کنم.

ادله عقلی امامت: برهان لطف ، برهان امکان اشرف ، برهان واسطه فیض و برهان هدفمندی ،

نیاز همیشگی به قانون ، نیاز همیشگی به مفسر وحی ، برهان عنایت خدای عالم به بندگان ، تربیت نفوس مستعده مردم ، بقا و استمرار دین و تشکیل حکومت دادگستر؛ یعنی اقامه عدل و رفع ظلم. اینها ادله عقلی امامت عامه است .

در مورد ادله نقلی امامت عامه هم ما ده- دوازده  آیه داریم که آنها ادله نقلی امامت عامه هستند:

(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً)

«من در روي زمين، جانشيني قرار خواهم داد.»

سوره بقره (2): آیه 30

در رابطه با حضرت آدم است. خداوند می‌فرماید من می‌خواهم در زمین خلیفه قرار بدهم؛ پس معلوم می‌شود همیشه باید در زمین خلیفه ا‌ی از طرف خدای عالم باشد. حالا مصداق این خلیفه چه کسی است؟ به مصداقش فعلا کاری نداریم.

در رابطه با حضرت داود دارد:

(إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ)

ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم

سوره ص (38): آیه 26

در هر دو آیه ،کلمه جعل به خدای عالم نسبت داده شده است. درباره حضرت ابراهیم دارد:

(إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ )

خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».

سوره بقره (2): آیه 124

این آیه هم نشان می‌دهد که باید در روی زمین امام باشد و امامتش هم به جعل خدای عالم باشد.

(وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي)

و وزيري از خاندانم براي من قرار ده...

سوره طه (20): آیه 29

حضرت موسی از خدا می‌خواهد، برادرم را به عنوان وزیر و خلیفه من قرار بده. نمی‌گوید ای مردم! شما یک خلیفه قرار بدهید، نمی‌گوید من می‌خواهم یک خلیفه ا‌ی برای خودم قرار بدهم، در رابطه با حضرت «طالوت» ، مردم نزد حضرت «داوود» آمدند و گفتند ما می‌خواهیم برویم بجنگیم، کسی را می‌خواهیم که فرمانده باشد.

گفت:

(إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا)

خداوند (طالوت) را براي زمامداري شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.

سوره بقره (2): آیه 247

(حضرت داوود) نگفت من! نگفت شما خودتان انتخاب کنید. و نسبت به فرزندان صالح حضرت ابراهیم دارد:

(وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا)

و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما! (مردم را) هدايت مي‌کردند!

سوره انبیاء (21): آیه 73

همچنین آیه اولی الامر:

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را!

سوره نساء (4): آیه 59

اولی الامر دلیل بر امامت عامه است که حتما یک اولی الامری بعد از پیغمبر باید باشد و اطاعت او هم مثل اطاعت خدا و پیغمبر واجب است.

(وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)

ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم!

سوره قصص (28): آیه 5

در اینجا هم جعل امامت به خدای عالم نسبت داده شده و اینکه حتما خدا برای مستضعفین امامی قرار می‌دهد.

در مورد مردانِ خدا ، می‌گوید:

(وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا)

ما را براي پرهيزگاران پيشوا گردان!»

سوره فرقان (25): آیه 74

و

(وَرَبُّكَ يخْلُقُ مَا يشَاءُ وَيخْتَارُ، مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يشْرِكُونَ)

و پروردگار تو هر چه را بخواهد مي‏آفريند و برمي‏گزيند و آنان اختياري ندارند منزه است‏خدا و از آنچه [با او] شريک مي‏گردانند برتر است.

سوره قصص (28): ایه68

اینها آیاتی است که امامت عامه را تثبیت می‌کند؛ یعنی ما کاری نداریم مصداق امام کیست؟ از اینکه باید امامی در کره زمین باشد صحبت می کند.

بعد ادله نقلی روایی هم از شیعه و هم از اهل سنت داریم.

بحث بعدی مباحث مصداق امامت است که آن بحث جدایی است.

بحث بعدی بحث خلافت است. ابتدا خلافت را در لغت و اصطلاح بحث می‌کنیم. عزیزان دقت کنند اهل‌سنت در تعریف امام آورده اند:

«الإمامة رياسة عامة في أمر الدين والدنيا خلافة عن النبي عليه الصلاة والسلام»

شرح المقاصد في علم الكلام؛ اسم المؤلف:  سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة : الأولى، ج 2، ص 272

فقهای ما کلمه «نیابة عن النبي» دارند، اینها «خلافة عن البني» دارند. حال ببینیم خلیفه در لغت معنایش چیست؟

« خَلَفَ فلان فلاناً إذا كان خَلِيفَتَه. يقال: خَلَفَه في قومه خِلافَةً. و في التنزيل العزيز: وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي‏»

هنگامیکه فردی خلیفه کسی شود یعنی که وی جانشین او شده است، حضرت موسی هم به برادرش می‌گوید خلیفه و جانشین من میان قومم باش!

الصحاح؛ الجوهري (وفات : 393)،  تحقيق: أحمد عبد الغفور العطار، ناشر : دار العلم للملايين - بيروت – لبنان 1407 - 1987 م، ج 4، ص 1356

لسان العرب؛ ابن منظور محمد بن مكرم، محقق / مصحح: مير دامادى، جمال الدين‏، ناشر: دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، ج9، ص 83

این روشن است.

«والخليفة من استخلف مكان من قبله و يقوم مقامه»

خلیفه کسی است که جانشین نفر قبل از خودش می شود و جای آن می‌نشیند!

قبلِ او پیغمبر باشد، امام باشد، رئیسی باشد یا ...

كتاب العين 8 مجلدات؛ اسم المؤلف: الخليل بن أحمد الفراهيدي الوفاة: 175هـ، دار النشر: دار ومكتبة الهلال، تحقيق: د مهدي المخزومي / د إبراهيم السامرائي، ج4، ص267

«ابن اثیر» در کتاب «النهایة» یک بحث دیگری دارد. ایشان می‌گوید:

«الخلف بالتحريك والسكون كل من يجئ بعد من مضى»

خَلَف و خَلف هر دو یعنی کسی که می‌آید بعد از آن کسی که رفته است.

«إلا أنه بالتحريك فى الخير وبالتسكين فى الشر»

اما اگر چنانچه خَلَفْ بخوانیم ،جانشین در خوبی‌ها می‌شود و خَلْف بخوانیم در شر است.

«خَلَف صدق وخَلف سوء»

النهاية في غريب الحديث والأثر؛ اسم المؤلف: أبو السعادات المبارك بن محمد الجزري الوفاة: 606، دار النشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي، ج 2، ص 65

این هم نکته ا‌ی است که ایشان می‌گوید: فرق بین خَلَفْ و خَلْف! خَلَفْ صالح می‌گویند. خَلَف ناصالح نمی‌گوید. اگر خَلَفْ ناصالح کسی گفت ،عبارت غلطی آورده، باید خَلْف ناصالح گفته شود. این هم نظر «ابن اثیر جزری متوفای 660» بود.

«ابن خلدون» که از بزرگان اهل‌سنت  و متوفای 808 است ،یک مقدمه ا‌ی دارد .در حقیقت این مطلب در جلد اول کتاب تاریخ وی تحت مقدمه آمده است. می‌گوید:

«والخلافة هي حمل الكافة على مقتضى النظر الشرعي في مصالحهم الأخروية والدنيوية»

 خلافت وادار کردن عموم مردم است بر مقتضای نظر شرعی در مصالح اخروی و دنیوی آنان!

« الراجعة إليها»

مصالح دنیوی که باز می گردد به مصالح اخری آنها

«إذ أحوال الدنيا ترجع كلها عند الشارع إلى اعتبارها بمصالح الآخرة»

تمام مسائل دنیوی در نزد شارع به خاطر مصالح اخروی است.

مقدمة ابن خلدون؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن خلدون الحضرمي الوفاة: 808، دار النشر: دار القلم - بيروت - 1984، الطبعة: الخامسة، ج1، ص191

آن آیه شریفه است که:

  (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَينَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ)

بدانيد که زندگي دنيا در حقيقت بازي و سرگرمي و آرايش و فخرفروشي شما به يکديگر و فزون‏جويي در اموال و فرزندان است [مثل آنها] چون مثل باراني است که کشاورزان را رستني آن [باران] به شگفتي اندازد سپس [آن کشت] خشک شود و آن را زرد بيني آنگاه خاشاک شود و در آخرت [دنيا پرستان را] عذابي سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودي است و زندگاني دنيا جز کالاي فريبنده نيست.

سوره حدید (57): آیه 20

(وَمَا هَذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِي الْحَيوَانُ لَوْ كَانُوا يعْلَمُونَ)

اين زندگي دنيا جز سرگرمي و بازيچه نيست و زندگي حقيقي همانا [در] سراي آخرت است اي کاش مي‏دانستند.

سوره عنکبوت (29): آیه64

آنچه مایه زندگی و مایه آرامش است، زندگی اخروی است. دنیا،مزرعه و متجر آخرت است، حضرت امیر هم فرموده اند که دنیا متجر مردان صالح است ،محل تجارت مردان صالح است:

«إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ وَ الْآخِرَةُ دَارُ مَقَرٍّ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُم‏‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج75، ص67

اصلاً آمدن ما به این دنیا  برای آباد کردن آخرت است؛ ولی متأسفانه بعضی‌ها آخرت را فراموش می‌کنند، فقط به آباد کردن و تعمیر دنیا می‌پردازند.

 بعد می‌گوید:

«... خلافة عن صاحب الشرع في حراسة الدين وسياسة الدنيا به فافهم ذلك واعتبره فيما نورده عليك من بعد والله الحكيم العليم»

 مقدمة ابن خلدون؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن خلدون الحضرمي الوفاة: 808، دار النشر: دار القلم - بيروت - 1984، الطبعة: الخامسة، ج1، ص191

البته ایشان خلافت لغةً را  با خلافت اصطلاحاً،  خلط کرده است.

ابتدا می خواهد بحث خلافت لغوی را مطرح کند:  «حمل الكافة على مقتضى النظر الشرعي في مصالحهم الأخروية والدنيوية» ولی از همان ابتدا سراغ تعریف اصطلاحی می‌رود.

آقای «کتانی» کتابی به نام «نظام الحكومة النبوية المسمى التراتيب الإدراية» دارد، کتاب خوبی است ایشان می‌گوید:

«الخلافة هي الرياسة العظمى والولاية العامة الجامعة»

...خلافت ریاست عظمیٰ است.

کلمه خلافت را با ولایت نزدیک به هم آورده:

«القائمة بحراسة الدين والدنيا»

برای پاسداری از دین و از دنیای مردم!

«والقائم بها يسمى الخليفة»

آن کسی که حراست دین و دنیا را به عهده می‌گیرد، به او خلیفه می‌گویند،

«لأنه خليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم»

چون در حقیقت جانشین پیغمبر است.

«والأمام لإن الإمامة والخطبة في عهد الرسول صلى الله عليه وسلم والخلفاء الراشدين

 لازمة له، لا يقوم بها غيره إلا بطريق النيابة عنه.»

الكتاب: التراتيب الإدارية والعمالات والصناعات والمتاجر والحالة العلمية التي كانت على عهد تأسيس المدنية الإسلامية في المدينة المنورة العلمية- المؤلف: محمد عَبْد الحَيّ بن عبد الكبير ابن محمد الحسني الإدريسي، المعروف بعبد الحي الكتاني (المتوفى: 1382هـ)- المحقق: عبد الله الخالدي- الناشر: دار الأرقم - بيروت ج1، ص79

سوالی مطرح می شود که با توجه به مطالب پیشین،رابطه منطقی‌ دو اصطلاح امامت و خلافت چگونه است؟ بر اساس آنچه که گذشت ،به نظر می‌رسد این دو اصطلاح تفاوت چندانی نداشته و مترادف یکدیگر باشند.

 در تعریف امام ‌آورده‌اند:

«الإمامة رياسة عامة في أمر الدين والدنيا خلافة عن النبي عليه الصلاة والسلام»

شرح المقاصد في علم الكلام؛ اسم المؤلف:  سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة : الأولى، ج 2، ص 272

در تعریف خلیفه هم آورده‌اند:

« هي الرياسة العظمى، والولاية العامة الجامعة، القائمة بحراسة الدين والدنيا والقائم بها يسمّى الخليفة، لأنه خليفة عن رسول الله صلى الله عليه وسلم»

نظام الحكومة النبوية المسمى التراتيب الإدراية؛ اسم المؤلف: الشيخ عبد الحي الكتاني الوفاة: 1382، دار النشر: دار الكتاب العربي – بيروت، ج1، ص79

بعضی‌ تصریح کرده‌اند و بعضی‌ نه. «ماوردی» که از بزرگان اهل‌سنت است و متکلم و فقیه است، ایشان می‌گوید:

«الْإِمَامَةُ مَوْضُوعَةٌ لِخِلَافَةِ النُّبُوَّةِ»

دوستان دقت کنند کلمه امامت را با خلافت در ردیف هم آورده.

« فِي حِرَاسَةِ الدِّينِ وَسِيَاسَةِ الدُّنْيَا»

الأحكام السلطانية - (ج 1 / ص 3)

«جرجانی» در «شرح مواقف» می‌گوید:

«الإمامة رياسة عامة في أمور الدين والدنيا...هي خلافة الرسول في إقامة الدين وحفظ حوزة الملة بحيث يجب اتباعه على كافة الأمة والذی هو خلیفته یسمی اماما»

آنکه خلیفه پیغمبر است را ،تعبیر به امام می‌کنند.

شرح المواقف؛ القاضي الجرجاني (وفات : 816)، تحقيق و شرح: علي بن محمد الجرجاني، مطبعة السعادة - مصر - 1325 - 1907 م، ج 8، ص 345

یک وقتی در شبکه‌های متعلق به وهابیت، شبهه‌ ای مطرح می شد.خیلی جالب بود! درست است که می‌گویند : خدایا به کسی که عقل دادی چه ندادی! و به کسی که عقل ندادی چه دادی؟!!

آنها می‌گفتند در رابطه با حضرت ابراهیم که می‌گوید:

(إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا)

از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)

سوره بقره (2): آیه 124

اول حضرت ابراهیم به مقام نبوت رسید، بعد به امامت، شما که می‌گویید علی امام است، چه موقع علی به نبوت رسید که بعدش به امامت رسیده باشد؟! قرآن امامت را از فروع نبوت می‌داند.

در پاسخ می گوییم شما روایتی دارید که (به تعابیر مختلف):

«من انكر امامة ابي بكر فهو كافر»

إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال والأموال والحفدة والمتاع؛ المؤلف: المقريزي، أحمد بن علي بن عبد القادر بن محمد (متوفاى845 هـ)، تحقيق وتعليق محمد عبد الحميد النميسي، ناشر: منشورات محمد علي بيضون دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة الأولى، 1420 ه‍ ـ 1999م، ج9، ص218

ابوبکر چه موقع به نبوت رسیده بود که بعد امامش کردید!!

خدا ان شاء‌ الله موفق‌تان بدارد. از همه عزیزان التماس دعا داریم، ان شاء الله ما را هم از دعای خیر فراموش نکنید.

«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»

 



مطالب مرتبط:
امام و امامت، در لغت و اصطلاحمعنای امام و جعل آن توسط خداحدیث غدیر در کتاب های فقهی (2)حدیث غدیر در کتاب های فقهی
Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها