2021 October 16 - شنبه 24 مهر 1400
قضیه فدک-ارث یا هبه
کد مطلب: ١٣٨٠٦ تاریخ انتشار: ١٩ بهمن ١٣٩٩ - ١٥:١٠ تعداد بازدید: 931
خارج فقه مقارن » اجتهاد و تقلید از دیدگاه فریقین
قضیه فدک-ارث یا هبه

جلسه چهل و هشتم 99/10/21

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهل و هشتم 99/10/21

 

موضوع: قضیه فدک-ارث یا هبه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی محمد رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.

پرسش:

آیا حضرت امیرالمومنین، آخر امر با ابوبکر بیعت کردند؟

پاسخ:

بیعت یعنی با میل به کسی قول دادن و تعهد کردن که به دستورات او عمل کند. چنین چیزی در روایات شیعه نداریم. حتی «مسعودی» به صراحت دارد، اینها می‌خواستند از علی بیعت بگیرند اما هر چه سعی کردند دست حضرت را باز کنند نتوانستند، حضرت دستشان را محکم بسته بودند.

« و بسطوا يده فقبضها، و عسر عليهم فتحها، فمسحوا عليها و هي مضمومة. »

ابویکر به عنوان بیعت دستش را بر روی دست امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) کشید.

نام کتاب: اثبات الوصیة، اسم المؤلف: أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (تاريخ وفات مؤلف: 346 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: انصاريان‏، ايران – قم ‏1426 / 1384، ص146

( حتی شیخ مفید می گوید:

...و المحققون من أهل الإمامة يقولون لم يبايع ساعة قط... فثبت بما بيّناه أنّ أمير المؤمنين ع لم يبايع أبا بكر على شي‏ء من الوجوه‏..

الفصول المختارة- نويسنده: مفيد، محمد بن محمد(م413 ق‏)- محقق / مصحح: مير شريفى، على‏

ناشر: كنگره شيخ مفيد-قم‏- ص 56،57  )

این تعبیر در منابع ما است؛ ولی آنچه قضیه را خیلی واضح و روشن می‌کند کلام حضرت امیر (سلام الله علیه) در «نهج البلاغه» است که می‌گوید آن زمانی که با ابوبکر بیعت کردم من دست نگهداشتم.

در نامه 62 که به «مالک اشتر» می‌نویسد ،می‌فرماید:

فَوَاللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي وَ لَا يَخْطُرُ بِبَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ يُبَايِعُونَهُ

سوگند به خدا نه در فكرم مى گذشت، و نه در خاطرم مى آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت باز دارند، تنها چيزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص بود كه با او بيعت كردند.

فَأَمْسَكْتُ [بِيَدِي‏] يَدِي حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَيْنِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه واله وسلم) فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً  َكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ  الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ يَزُولُ مِنْهَا مَا كَانَ...

من دست باز كشيدم، تا آنجا كه ديدم گروهى از اسلام باز گشته، مى خواهند دين محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نابود سازند، پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم، رخنه اى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم، كه مصيبت آن بر من سخت تر از رها كردن حكومت بر شماست، كه كالاى چند روزه دنياست و به زودى ايّام آن مى گذرد

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص451، نامه 62  

این عبارت، خیلی عبارت واضح و روشنی است. در رابطه با «معاویه» هم همین‌طور است.

پرسش:

در بحث بیعت امام حسن علیه­السلام با «معاویه»، روایت‌های زیادی در کتب ما هست؛ اما این بیعت با میل نبود و تعهد و مستحق بودن «معاویه» مطرح نبود ، ولی اینها از لفظ بیعت با مغالطه علیه ما تبلیغ می‌کنند.

پاسخ:

این واضح است، در جریان بیعت امام ، «معاویه» بالای منبر رفت و  امام در پله پایین‌تر، گفت:

أيها الناس، هذا الحسن بن علي وابن فاطمة، رآنا للخلافة أهلا، ولم ير نفسه لها أهلا، وقد أتانا ليبايع طوعا»

بعد دارد:

«فقام الحسن ( عليه السلام ) فخطب»

بعد اقا امام مجبتی بلند شد، همان‌جا سخنرانی کرد، فرمود:

«إن معاوية زعم أني رأيته للخلافة أهلا، ولم أر نفسي لها أهلا، فكذب معاوية وأيم الله لأنا أولى الناس بالناس في كتاب الله وعلى لسان رسول الله صلى الله»

خطبه طولانی است تا آنجایی که حضرت می فرماید:

وَ قَدْ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَذَراً مِنْ قَوْمِهِ إِلَى الْغَارِ لَمَّا أَجْمَعُوا عَلَى أَنْ يَمْكُرُوا بِهِ وَ هُوَ يَدْعُوهُمْ لَمَّا لَمْ يَجِدْ عَلَيْهِمْ أَعْوَاناً وَ لَوْ وَجَدَ عَلَيْهِمْ أَعْوَاناً لَجَاهَدَهُمْ وَ قَدْ كَفَّ أَبِي يَدَهُ وَ نَاشَدَهُمْ وَ اسْتَغَاثَ أَصْحَابَهُ فَلَمْ يُغَثْ وَ لَمْ يُنْصَرْ وَ لَوْ وَجَدَ عَلَيْهِمْ أَعْوَاناً مَا أَجَابَهُمْ وَ قَدْ جُعِلَ فِي سَعَةٍ كَمَا جُعِلَ النَّبِيُّ ص فِي سَعَةٍ وَ قَدْ خَذَلَتْنِي الْأُمَّةُ وَ بَايَعْتُكَ يَا ابْنَ حَرْبٍ وَ لَوْ وَجَدْتُ عَلَيْكَ أَعْوَاناً يَخْلُصُونَ مَا بَايَعْتُكَ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَارُونَ فِي سَعَةٍ حِينَ اسْتَضْعَفُوهُ قَوْمُهُ وَ عَادَوْهُ كَذَلِكَ أَنَا وَ أَبِي فِي سَعَةٍ مِنَ اللَّهِ حِينَ تَرَكَتْنَا الْأُمَّةُ وَ بَايَعَتْ غَيْرَنَا وَ لَمْ نَجِدْ عَلَيْهِ أَعْوَانا

پیغمبر اکرم نیرویی پیدا نکرد تا با کفار قریش جهاد کند و الا با آنها جهاد می‌کرد؛ ولی ناگزیر به طرف غار رفت، پدرم علیه بیعت شکنان جهاد و قیام نکرد چون مردم یاریش نکردند. و من هم

اگر یاری‌ کنندگان مخلص می‌یافتم با تو بیعت نمی‌کردم!

كتاب: بحار الأنوار؛ نويسنده: العلامة المجلسي (وفات : 1111)، تحقيق: يحيى العابدي الزنجاني، عبد الرحيم الرباني الشيرازي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت – لبنان،  سال چاپ: 1403 - 1983 م، ج10، ص143

مراد از این بیعت، بیعت اختیاری نیست. در قضیه‌ بیعت حضرت علی (علیه السلام) ،بلاذری عبارتی دارد:

«يَا ابْنَ الْخَطَّابِ أَ تَرَاكَ مُحْرِقاً عَلَيَّ بَابِي قَالَ نَعَمْ وَ ذَلِكِ أَقْوَى فِيمَا جَاءَ بِهِ أَبُوك‏‏»

...این آتش زدنِ خانه­ی تو ،باعث تقویت دین پدرت می‌شود!

الكتاب: جمل من أنساب الأشراف- المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)- تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي- الناشر: دار الفكر – بيروت- ج1 ، ص 586

«سید مرتضی» بعد از نقل عبارت بلاذری، تعبیر ظریفی دارد :

«أي‏ اختيار لمن‏ يحرق‏ عليه بابه حتى يبايع‏»

چه اختیاری دارد کسی که خانه او را به آتش می‌کشند و او را وادار به بیعت می‌کنند.

الشافی فی الامامة- المولف: ابی القاسم علی المعروف بالشریف المرتضی—محقق: السید عبدالزهراء الخطیب-ناشر:موسسة الصادق - ج3 ، ص 241

چه دینی است که با آتش زدن خانه­ی فرزند پیغمبر خود، تقویت شود؟!! حتی یهود و نصاری با یادگاران پیغمبرِ خود، چنین کاری نکردند.

آغاز بحث...

بحث ما در رابطه با ارث بود، از قرآن آوردیم که کلمه «ارث» در اصل برای مسائل مالی است و با قرینه در جهات دیگر استفاده می شود. در رابطه با استدلال حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها نسبت به آیه 16 سوره نمل و 5 و 6 سوره مریم ،بحث شد.

(وَوَرِثَ سُلَيمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يا أَيهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ)

و سليمان از داوود ميراث يافت و گفت اي مردم ما زبان پرندگان را تعليم يافته‏ايم و از هر چيزي به ما داده شده است راستي که اين همان امتياز آشکار است.

سوره نمل (27): آیه 16

(فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيا يرِثُنِي)

تو از نزد خود جانشيني به من ببخش که وارث من باشد.

سوره مریم (19): آیه 5

اینکه بعضی‌ها گفتند اینجا موضوع وراثت، نبوت است، از خود اهل‌سنت آوردیم اصلا نبوت و علم قابل ارث گذاشتن و ارث بردن نیست.

شاید طرح بعضی مسائل ،بعضا برای فرار از ظلمی است که در حق حضرت زهراء شده است.

به تعبیر «مقام معظم رهبری» مثل عاشوراء باید مراسم فاطمیه صورت بگیرد. هنوز ما با آن مراسم واقعی فاطمیه خیلی فاصله داریم.

هر چه در کشور در طول این 41 سال فاطمیه انجام شده، به نظر من یا حتی تعبیر «رهبری» حق مطلب ادا نشده است. اگر فاطمیه هم مثل عاشوراء عزاداری‌ها و سینه زنی‌ها و مراسم هیئات و ... شد، تازه شاید حق فاطمیه ادا شود.

  این را عزیزان دقت کنند، فاطمیه سند حقانیت شیعه است. دو روایت از «صحیح بخاری» و یک آیه از قرآن را کنار هم بگذارید، حقانیت شیعه کاملاً ثابت می‌شود و هیچ چیز به جا نمی‌ماند.

لذا شما می‌بینید قبل از فاطمیه چقدر تبلیغات می‌کنند،حتی تحدی می کنند برای اثبات شهادت حضرت. شما کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» را ببینید:

«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»

الكتاب: الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه = صحيح البخاري- المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي- المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر

الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي). ج5 ،ص29

«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي ما آذَاهَا»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 4، ص 1902، ح 2449

هیچ شک و شبهه‌ ای نیست! در «صحیح بخاری» آمده است:

«فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ»

الكتاب: الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه = صحيح البخاري

المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي- المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر

الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي). ج4، ص79

در «مستدرک حاکم»:

«قال رسول الله(صلى الله عليه وسلم) لفاطمة: إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 167، ح4730

این دو حدیث را (بخاری و مستدرک) کنار هم بگذارید:

«من اغضب فاطمة فقد اغضبنی ومن اغضبنی فقد اغضب الله، إن الله یغضب لغضبک»

یا قرآن:

(لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيهِمْ)

با قومي که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستي نکنيد

سوره ممتحنه (60): آیه 13

و از آن طرف:

 «فاطمه غضبت علی ابی‌بکر»

هرگز دوستی نکنید با قومی که خدا بر آنها غضب کرده است. این دو روایت با این آیه کنار هم، قرار می‌گیرد، اساسا اوضاع آنها را به هم می‌ریزد؛ ولذا مجبور هستند توجیهاتی درست کنند.

 اما در رابطه با «فدک» ، یکبار «فدک» را به عنوان ارث رسول اکرم در نظر می‌گیریم، تنها وارث پیغمبر، صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است و اینکه گفتند:

«نحن معاشر الانبیاء لا نورث»

این روایتی قطعا جعلی و نادرست است، خلاف قرآن است، روایتی که خلاف قرآن باشد هیچ ارزشی ندارد. به تعبیر حضرت زهرا آیا در قرآن آمده ؟ نشان دهید تا قانع شویم.

فرضاً هم قرآن نیست و سنت است، رسول اکرم باید قبل از هر کسی به فرزندانش و همسرانش بگوید اموال من قابل ارث بردن نیست و تمام ثروت من بعد از من باید به خلیفه بعد از من منتقل شود؛ ولی ما حتی یک روایت صد در صد ضعیف هم از پیغمبر نداریم که چنین چیزی فرموده باشد.

اینکه زن‌های پیغمبر می خواستند از ابوبکر تقاضای ارث خود را ‌بکنند، مشخص می کند که اصلاً چنین چیزی نبوده.

عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّهَا قَالَتْ: إِنَّ أَزْوَاجَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حِينَ تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَرَدْنَ أَنْ يَبْعَثْنَ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ، فَيَسْأَلْنَهُ مِيرَاثَهُنَّ مِنَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَتْ عَائِشَةُ لَهُنَّ: أَلَيْسَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ»

الكتاب: المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم

المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)- المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي- الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. ج 3،ص 1379

اما بحث دیگر این است که «فدک» ملک شخصی رسول اکرم بوده، و به صدیقه طاهره بخشیده بودند(یعنی اول امر اصلا بحث ارث نبوده) ، این مهم‌تر از بحث اول است .در سوره حشر آیه 6 دارد:

(وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيهِ مِنْ خَيلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ)

و آنچه را خدا از آنان [= يهود] به رسولش بازگردانده (و بخشيده) چيزي است که شما براي به دست آوردن آن (زحمتي نکشيديد،) نه اسبي تاختيد و نه شتري؛ ولي خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط مي‌سازد؛ و خدا بر هر چيز توانا است!

سوره حشر (59): آیه 6

مثلا قومی با پیغمبر مصالحه می‌کنند که جنگی نباشد ما فلان مقدار از اموال‌مان را در اختیار شما قرار می‌دهیم. چنانچه اموالی -منقول و غیر منقول- بدون جنگ و خونریزی به دست بیاید، آنها در اختیار پیامبر و به عبارتی ملک شخصی پیغمبر می گردند. که اصطلاحا فیء گفته می شود.

 «طبری» در تاریخش دارد که:

 «فكانت خيبر فيئا للمسلمين وكانت فدك خالصة لرسول الله لأنهم لم يجلبوا عليها بخيل ولا ركاب»

خیبر فیء مسلمین بود و «فدک» منحصرا ملک پیغمبر بود چون مسلمین برای به دست آوردن آن اسبی نتاختند شمشیری نزدند.

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص138

کاملاً واضح و روشن است. «ذهبی» هم همین تعبیر را در «تاریخ اسلام» دارد:

«وكانت فدك خالصة لرسول الله صلى الله عليه وسلم لأن المسلمين لم يجلبوا عليها بخيل ولا ركاب»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج2، ص422

همچنین «بغوی» که تفسیرش که از تفاسیر معتبر اهل‌سنت است، در جلد 4 می‌گوید:

«وكانت فدك خالصة لرسول الله صلى الله عليه وسلم لأنهم لم يجلبوا عليها بخيل ولا ركاب»

تفسير البغوي؛ اسم المؤلف: البغوي الوفاة: 516، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ج4، ص197 (براساس نرم افزار الجامع الکبیر)

«ماوردی» که از فقهاء و متکلمین اهل‌سنت است ،دارد:

«لما سمع أهل فدك ما فعل بأهل خيبر بعثوا إلى رسول الله أن يحقن دماءهم، ويسيرهم ويخلوا له أموالهم و صارت فدك خالصة لرسول الله، لأنه أخذها بلا إيجاف خيل ولا ركاب، فكانت فيئا له، وكانت خير غنيمة للمسلمين»

الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني؛ اسم المؤلف: علي بن محمد بن حبيب الماوردي البصري الشافعي الوفاة: 450، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان - 1419 هـ -1999 م، الطبعة: الأولى،تحقيق: الشيخ علي محمد معوض - الشيخ عادل أحمد عبد الموجود،ج14، ص55،

اهل فدک وقتی اخبار اهل خیبر را شنیدند ،در مقابل آزادی خود و عدم مقاتله، از این اموال گذشتند.

«فدک» غنیمت مختص پیغمبر (فیء) بوده و هیچ ارتباطی به مسلمانان دیگر نداشته است. «علاء الدین کاشانی» متوفای 585 در کتاب «بدایع الصنایع» در جلد 7 ، می‌گوید:

«وَلِهَذَا كانت فَدَكُ خَالِصَةً لِرَسُولِ اللَّهِ إذْ كانت لم يُوجِفْ عليها الصَّحَابَةُ رضي اللَّهُ عَنْهُمْ من خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ»

...چون صحابه برای این جنگی نکرده و شمشیری نزدند و اسبی نتاختند!

بعد او همین مطلب را دارد که اهل «فدک» وقتی از اخبار مردم «خیبر» شنیدند، با پیغمبر مصالحه کردند.

«وَيَحْقِنَ دِمَاءَهُمْ وَيُخَلُّوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ أَمْوَالِهِمْ بَعَثُوا إلَى رسول اللَّهِ وَصَالَحُوهُ على النِّصْفِ من فَدَكَ فَصَالَحَهُمْ عليه الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ على ذلك»

با نصف «فدک» مصالحه کردند ...

بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع؛ اسم المؤلف: علاء الدين الكاساني الوفاة: 587، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1982، الطبعة: الثانية، ج7، ص116

«ابو عبید قاسم ابن سلام»متوفای 224،معاصر امام رضا،امام جواد و امام هادی (سلام الله علیهم) است:

«وأما فدك فكانت على ما جاء فيها من الصلح فلما أخذوا قيمة بقية أرضهم خلصت كلها لرسول الله ولهذا تكلم العباس وعلى عليهما السلام فيها»

كتاب الأموال؛ اسم المؤلف: أبو عبيد القاسم بن سلام الوفاة: 224هـ. ، دار النشر: دار الفكر.  - بيروت.  - 1408هـ - 1988م. ، تحقيق: خليل محمد هراس، ج1، ص16

«فدک» و اموال «یهود بنی نضیر» به همین شکل بوده است. «یاقوت حموی» همین تعبیر را در کتاب «معجم البلدان» دارد، قضیه را خیلی مفصل در ماده «فدک» نقل می‌کند. این «فدک» قریه‌ ای در «حجاز» بوده تا «مدینه» 2 روز فاصله داشت، بعضی‌ 3 روز گفته اند، در سال 7هجری مصالحه کردند، پیغمبر وقتی «خیبر» را فتح کردند و دیوار «خیبر» شکسته شد، جز ثلث از آنها باقی نماندند و بقیه کشته شدند. قاصدی نزد پیغمبر فرستادند که اجازه بدهد اینها جلاء وطن کنند و...

بعد دارد اهالی «فدک» وقتی این را شنیدند ،فرستادند نزد پیغمبر اکرم تا بدون مقاتله ،مصالحه کنند:

«فهي مما لم يوجف عليه بخيل ولا ركاب فكانت خالصة لرسول الله صلى الله عليه وسلم ... وهي التي قالت فاطمة رضي الله عنها إن رسول الله صلى الله عليه وسلم نحلنيها»

این (فدک) همان چیزی است که حضرت زهرا گفت پیغمبر آن را به من بخشیده بود.

معجم البلدان؛ اسم المؤلف: ياقوت بن عبد الله الحموي أبو عبد الله الوفاة: 626، دار النشر: دار الفكر – بيروت، ج 4، ص 238

«ابو الفداء» متوفای 732  ، که از مورخین نامی اهل‌سنت است در کتاب «المختصر فی اخبار البشر» جلد 1 می‌گوید:

«وفعل ذلك أهل فدك فكانت خيبر للمسلمين، وكانت فدك خالصة لرسول الله صلى الله عليه وسلم لأنها فتحت بغير إيجاف خيل »

الكتاب: المختصر في أخبار البشر- المؤلف: أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي بن محمود بن محمد ابن عمر بن شاهنشاه بن أيوب، الملك المؤيد، صاحب حماة (المتوفى: 732هـ)- الناشر: المطبعة الحسينيةالمصرية.ج1، ص140

 

«ابن تیمیه حرّانی » در «منهاج السنه» جلد 4 ،به زعم خودش، اشکالی وارد کرده ،می‌گوید:

«أن ما ذكر (علامه حلی) من ادعاء فاطمة رضي الله عنها فدك فإن هذا يناقض كونها ميراثا لها»

چنانچه فاطمه زهرا گفته پیامبر، «فدک» را به من بخشیده بود، این نقض می‌کند ادعای میراث را

«فإن كان طلبها بطريق الإرث امتنع أن يكون بطريق الهبة وإن كان بطريق الهبة امتنع أن يكون بطريق الإرث»

منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة : الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج4، ص228

(خدا او را در قبر و قیامت،به استحقاقش برساند) ، صدیقه طاهره گفت «فدک» متعلق به من است،آن را به من واگذار، ابوبکر گفت شاهد بیاور، شاهد آورد اما شهود را نپذیرفت. امیر المؤمنین ، امام حسن، امام حسین ، «ام ایمن» شهادت دادند، اما این شهود را نپذیرفت. وقتی که شهادات را نپذیرفتند (گفت شما می‌گویید پیامبر به من نبخشیده،بسیار خوب )،پس ارث می شود و پیغمبر غیر از من وارثی ندارد.

«بلاذری» در «فتوح البلدان» در بحث فدک می‌گوید:

«قالت فاطمة لأبي بكر أن رسول الله (صلى الله عليه وسلم) جعل لي فدك فأعطني إياه وشهد لها علي بن أبي طالب فسألها شاهدا آخر فشهدت لها أم أيمن فقال قد علمت يا بنت رسول الله أنه لا تجوز إلا شهادة رجلين أو رجل و امرأتين فانصرفت»

فتوح البلدان؛ اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري الوفاة: 279، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1403، تحقيق: رضوان محمد رضوان، ج1، ص44

شهادت امیرالمومنین وحسنین علیهم السلام را نپذیرفت،شهادت «ام ایمن» و «رباح غلام پیغمبر» را درباره هبه فدک نپذیرفت.

«ابو یعلی الموصلی» متوفای 307 است، در «مسند» خودش از «ابو سعید خدری» نقل می‌کند :

«لما نزلت هذه الآية (وآت ذا القربى حقه) [الإسراء / 26] دعا النبي صلى الله عليه وسلم فاطمة وأعطاها فدك»

پیغمبر، فاطمه را خواست و «فدک» را به او بخشید.

مسند أبي يعلى؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307، دار النشر: دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى ، تحقيق: حسين سليم أسد، ج2، ص334

«سیوطی» می‌گوید: «بزّار و ابو یعلی و ابن ابی حاتم و ابن مردویه» از «ابو سعید خدری» نقل کردند:

«لما نزلت هذه الآية (وآت ذا القربى حقه) دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فأعطاها فدك»

الدر المنثور؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1993، ج5، ص273

‌«شوکانی» همین را دارد:

«دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فأعطاها فدك»

فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير؛ اسم المؤلف: محمد بن علي بن محمد الشوكاني الوفاة: 1250، دار النشر: دار الفكر – بيروت، ج3، ص224

سیوطی از قول «ابن مردویه» می گوید:

« وَأخرج ابْن مرْدَوَيْه عَن ابْن عَبَّاس رَضِي الله عَنْهُمَا قَالَ: لما نزلت {وَآت ذَا الْقُرْبَى حَقه} أقطع رَسُول الله فَاطِمَة فدكا »

الدر المنثور؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1993، ج5، ص274

درباره «اقطع رسول الله» ، در لغت «اقطعه ارضا» یعنی «ملّکه ایّاها»، یعنی «فدک» را به ملکیّت حضرت زهرا (سلام الله علیها) درآورد.

«ابن کثیر دمشقی» هم می‌گوید:

« لَمَّا نَزَلَتْ، هَذِهِ الْآيَةُ {وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ} دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فاطمة فَأَعْطَاهَا "فَدَكَ" »

تفسير القرآن العظيم؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1401، ج3، ص37

 

ولی به این مسئله شبهه ای وارد می کند که انشاء الله در جلسه آینده به آن شبهه و پاسخ آن خواهیم پرداخت.

امیدوارم ان شاء الله همه عزیزان ما موفق و مؤید باشند، همه شما گرامیان را به خدای منان می‌سپارم، خداوند بر توفیقات همه عزیزان بیفزاید، التماس دعا داریم، این روزها ما را هم دعا بفرمایید، از دعای خیرتان ما را محروم نفرمایند خدا حافظ.

«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»

 

 



مطالب مرتبط:
خطبه ­ی فدکیه - حقیقت ارث در قرآنوجوب تعیین خلیفه و اماموجوب تعیین خلیفه و امامواژه امیر و ارتباط آن با ولایت سیاسی ائمة علیهم السلام
Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها