2021 June 13 - يکشنبه 23 خرداد 1400
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
کد مطلب: ٥٠٠٩ تاریخ انتشار: ٠٨ دي ١٣٩٩ - ١٢:٠٠ تعداد بازدید: 208605
پرسش و پاسخ » شيعه
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟

توضيح سؤال :

لطفا جريان حمله به بيت حضرت امير المومنين علي (ع) و ضرب و شتم حضرت فاطمه الزهرا ( س ) از كتب شيعه و سني را به صورت مفصل ( فايل ) برايم بفرستيد

با تشكر

براي ارائه به يكي از برادران سني كه گفته است اگر برايم ثابت كني كه عمر به حضرت فاطمه الزهرا ( س ) جسارت نموده از سني بودن دست بر ميدارم !!!!

پاسخ :

اين كه عمر بن الخطاب به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ، از قطعيات تاريخ است .

رواياتي كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صديقه طاهره در كتب اهل سنت آمده به چند دسته مي شود تقسيم كرد .

1. تهديد به سوزاندن خانه:

ذكرالطبري: باسناده عن زياد بن كليب قال: أتي عمر بن الخطاب منزل عليّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلي البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من بده فوثبوا عليه فأخذوه.

تاريخ الطبري: 2/443.

وابن أبي الحديد: عن سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاءعمر اليهم فقال: «والذي نفسي بيده لتخرجنّ إلي البيعة أو لأحرقنّ البيت عليكم .

شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45).

2. آوردن وسائل آتش سوزي و بي توجهي خليفه دوم بر اعتراض مردم:

وابن قتيبة: قال: ... وقال عمر: والذي نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها علي من فيها! فقيل له: يا أباحفص إنّ فيها فاطمة!! فقال: وإن.

الامامة والسياسة: 1/12، أعلام النساء لعمر رضا كحالة: 4/114.

3 . آوردن وسائل آتش سوزي ودرگيري لفظي ميان حضرت صديقه و خليفه دوم:

البلاذري: باسناده عن سليمان التيمي وعن ابن عون: إنّ أبابكر أرسل إلي علي(عليه السلام)يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقّته فاطمة علي الباب، فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراك محرقاً عليّ بابي؟ قال نعم: وذلك أقوي فيما جاء به أبوك.

انساب الاشراف: 1/586.

أبو الفداء: قال: ... فأقبل عمر بشيء من نار علي أن يضرم الدار، فلقيته فاطمة رضي اللّه عنها وقالت: إلي أين يابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.

تاريخ أبي الفداء: 1/164.

وابن عبد ربّه: الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: عليّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا علي والعباس والزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتّي بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل عمر بقبس من نار علي أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب! أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.

العقد الفريد:5/12، طبعة مكتبة الرياض الحديثة.

4 . حمله خليفه دوم به حضرت صديقه طاهره

الشهرستاني: عن الجاحظ: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة عليها السلام يوم البيعة حتّي ألقت الجنين من بطنها وكان عمر يصيح: إحرقوا دارها بمن فيها، وماكان في الدار غير عليّ وفاطمة والحسن والحسين وزينب(عليهم السلام).

الملل والنحل: 1/57. طبعة بيروت، دار المعرفة.

قال المسعودي: فهجموا عليه وأحرقوا بابه، واستخرجواه منه كرهاً، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّي أسقطت محسناً.

اثبات الوصية:143.

قال ابن حجر العسقلاني: إنّ عمر رفس فاطمة حتّي أسقطت بمحسن.

لسان الميزان:1/268.

قال الصفدي: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّي ألقت المحسن من بطنها.

الوافي بالوفيات: 5/347.

روايات فراواني از طريق اهل سنت و شيعه نقل شده است كه غضب فاطمه ، غضب پيامبر و غضب پيامبر غضب خداوند است :

عن علي رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلي اللّه عليه وآله وسلم لفاطمة: «إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضي لرضاك . هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

المستدرك: 3/153، مجمع الزوائد: 9/203، الآحاد والمثاني للضحاك: 5/363، الذرية الطاهرة النبوية للدولابي: 119، المعجم الكبير للطبراني: 1/108، 22/401، نظم درر السمطين للزرندي الحنفي: 178، الكامل لعبداللّه بن عدي: 2/351، تاريخ مدينة دمشق : 3/156، أسد الغابة :5/522، ذيل تاريخ بغداد: 2/140، 2/141 ميزان الاعتدال :2/492، الإصابة: 8/265،266، تهذيب التهذيب: 21/392، سبل الهدي والرشاد للصالحي الشامي: 11/ 44 .

عن المِسْوَر بن مَخْرَمَة أنّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم قال: «فاطمة بَضْعَة منّي فمن أغضبها أغضبني .

صحيح البخاري 4/210، (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب 12 ـ باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.

عن المسور بن مخرمة قال قال رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا .

صحيح مسلم 7/141 ح 6202) كتاب فضائل الصحابة رضي الله تعالي عنهم، ب 15 ـباب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .

و از قطعيات تاريخ است كه حضرت زهرا سلام الله عليها تا آخر عمر از دست خليفه و دار و دسته اش غضبناك بود و هر گز از آن ها راضي نشد .

محمد بن اسماعيل بخاري مي نويسد :

فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم فهجرت ابا بكر فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

صحيح البخاري: 4/42، ش 2862.

بنا بر نقل ابن قتيبه دينوري ، وقتي ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت زهرا آمدند ، حضرت زهرا به آن ها گفت كه آن دو را تا آخر عمر پس از هر نمازش نفرين خواهد كرد .

واللّه لأدعونّ اللّه عليك في كلّ صلاة أصلّيها .

الإمامة والسياسة، تحقيق الشيري ج 1، ص 31.

اما از ديدگاه روايات شيعه ، اين كه قاتل حضرت زهرا سلام الله عليها ، عمر بن الخطاب است ، قطعي است . ما فقط به نقل يك روايت اكتفا مي كنيم :

وكان سبب وفاتها : أن قنفذا مولي عمر لكزها بنعل السيف بأمره ، فأسقطت محسنا ومرضت من ذلك مرضا شديدا ، ولم تدع أحدا ممن آذاها يدخل عليها .

سبب شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها اين بوده است كه قنفذ غلام عمر به دستور او ، آن حضرت را با غلاف شمشيرش زد . و اين سبب شد كه محسن سقط شود و حضرت زهرا شديدا مريض شوند . در مدتي كه مريض بودند ، به هيچ يك از آناني را كه او را اذيت كرده بودند ، اجازهء ملاقات نداد .

دلائل الإمامة ج 2 ، عنه بحار الأنوار : 8 / 230 - 232 ( ط الكمپاني ) ، 30 / 290 - 295 . 2 . مثالب النواصب : 371 - 374 ، 418 - 419 . 3 . الصراط المستقيم : 3 / 25 . 4 . مطارح النظر في شرح الباب الحادي عشر : 109 .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)



Share
201 | مسلم | | ١٢:٠٠ - ١١ فروردين ١٣٨٩ |
بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين

با بيان اين ازاري كه به مادر ما به مادر رسول اكرم به مادر ايمان به مادر اسلام دادند دل ما را پر از خون مي كنيد دلم مي خواهد از مظلوميت مادرم خون گريه كنم.
202 | پيرو حق | | ١٢:٠٠ - ١٧ فروردين ١٣٨٩ |
بسم الله الرحمن الرحيم سلام سال نو مبارك ظاهرا نتوانستم مقصود خود را درست تفهيم كنم به نظر ميرسد عبارت (واغلظ عليهم) با برداشت شما يعني جهاد فرهنگي تناسب چنداني نداشته باشد. بعلاوه اينكه جهاد فرهنگي حد اكثر يكي از مصاديق جهاد است و تحميل يك مصداق بر مضمون آيه به تفسير به راي نزديكتر است. آنچه عقيده ماست اين است كه حضرت امير عهده دار وظايف پيامبر پس از رحلت ايشان شدند. بنده كجا گفتم كه پيامبر وظيفه جهاد با منافقين را به بعضي از مومنين سپردند؟!!!! ضمن احترام به كوششهاي شما عزيزان برادرانه به همه توصيه ميكنم در معناي تفسير به راي بيشتر تامل كنيم تا ناخواسته دچارش نشويم. تحميل يك معنا بر قرآن و رد احتمالات ديگر بدون دليل, ميتواند يكي از انواع تفسير به راي باشد. اعاذنا الله و اياكم منه برادر كوچك شما

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- فرموده‌ايد «به نظر ميرسد عبارت (واغلظ عليهم) با برداشت شما يعني جهاد فرهنگي تناسب چنداني نداشته باشد. بعلاوه اينكه جهاد فرهنگي حد اكثر يكي از مصاديق جهاد است و تحميل يك مصداق بر مضمون آيه به تفسير به راي نزديكتر است»!
آيا لعنت كردن منافقين و تند صحبت كردن با آنان در ماجراي جيش اسامه و ... برخورد تند با آنان نيست ؟!
آيا قهر كردن با بعضي از منافقين (كه عده‌اي از آنان از بستگان حضرت نيز بودند) برخورد تند نيست ؟!
2- فرموده‌ايد «آنچه عقيده ماست اين است كه حضرت امير عهده دار وظايف پيامبر پس از رحلت ايشان شدند. بنده كجا گفتم كه پيامبر وظيفه جهاد با منافقين را به بعضي از مومنين سپردند؟!!!!»
عين عبارت شما ، در بخش نظرات سايت موجود است ! شما فرموده بوديد :« آيا نميتواند همان قتال با منافقين باشد كه ايشان اين وظيفه مهم و خطير را به جانشين خود سپردند تا فرمان خدا تعطيل نشده باشد؟»
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

203 | طالب حق | | ١٢:٠٠ - ٢٤ فروردين ١٣٨٩ |
دوست عزيز پيرو حق
انسان ازاده بايد حق پذيرباشد هرجا حق رابيابد بايد با اغوشي باز از اواستقبال کند گرچه خلاف عقايد خودش باشد نبايد انسان ازاده خودش را اسير عقايد از قبل ديکته شده بکند ايا فکر کرده اي اگر پدر مادر ما يهودي يا مسيحي يامجوسي بودند ماهم مثل انها بوديم مگر اينکه اگر ازعقل وتفکر خود استفاده مي کرديم و خود را پابند عقايد ديکته شده انها نمي کرديم
شما برادر عزيز ازاده مردي هستي که فقط ميخواهي پيرو حق باشي اگر حرف حق را از هرکس بشنوي او را قبول ميکني شما رابشارت باد فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه
اما بعضي از دوستان معتقدند که معصوم اند هيچگاه اشتباه نميکنند و هرچه انها مي گويند همان فقط حق است وايات قران را تفسير به راي خود ميکنند
ايا براي يکبار از خود پرسيده اند که رسول الله از طرف خداوند امر مي يابد يايهاالنبي جاهدالکفار والمنافقين واغلظ عليهم خداوند کفار ومنافقين را در کنار هم ذکرمي نمايد اما چرا رسول الله که بنا به عقايد شيعه عالم الغيب است باکفار جهاد کرد ومنافقين را اصحاب وياور وهمنشين خود مي نمايد ايا رسول الله که عالم الغيب بود در مدت 23 سال نبوت مهاجرين و انصار را نشناخت يا دوست داشت با منافقين باشد وحکم صريح قران را ناديده بگيرد که مي فرمايد واصبر نفسک مع الذين يدعون ربهم بالغداة والعشي يريدون وجهه ولاتعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا ولاتطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا واتبع هواه وكان امره فرطا يعني باكساني باش که پروردگار خود را صبح وعصر مي خوانند وتنها رضاي او را مي طلبند وهرگز بخاطر زيورهاي دنيا چشمان خود را از انها مگير واز کساني که قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مکن همانا که از هواي نفس پيروي کردند وکارهاي شان افراطي است
نمي دانم ما وقتي باکسي بد ميشويم همه فضايل انها را ناديده مي گيريم مي خواهيم انها را به لجن بکشانيم و تصويري از انها ارايه کنيم يکپارچه سياه وبد باشد و انان را منافق بخوانيم وحتي اگر خداوند در دهها ايات انها را ستايش کند ورضايت خود را از انها بيان کند وبگويد انها خوب بوده اند ما مي گوييم نه انها بد بودند انها غاصب خلافت علي ع بودند وانها به ال رسول الله ظلم وستم کردند ايا نبايد ما کمي روز رستاخيز را در نظر بگيريم که ما با قران طرف شده ايم که به انها چنين تهمتهاي ناروا را زده ايم واز هر لفظي که بگوييم خداوند از ما حساب مي گيرد .
موفق باشيد
204 | طالب حق | | ١٢:٠٠ - ٢٥ فروردين ١٣٨٩ |
دوست عزيز پيرو حق
انسان ازاده بايد حق پذيرباشد هرجا حق رابيابد بايد با اغوشي باز از اواستقبال کند گرچه خلاف عقايد خودش باشد نبايد انسان ازاده خودش را اسير عقايد از قبل ديکته شده بکند ايا فکر کرده اي اگر پدر مادر ما يهودي يا مسيحي يامجوسي بودند ماهم مثل انها بوديم مگر اينکه اگر ازعقل وتفکر خود استفاده مي کرديم و خود را پابند عقايد ديکته شده انها نمي کرديم
شما برادر عزيز ازاده مردي هستي که فقط ميخواهي پيرو حق باشي اگر حرف حق را از هرکس بشنوي او را قبول ميکني شما رابشارت باد فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه
اما بعضي از دوستان معتقدند که معصوم اند هيچگاه اشتباه نميکنند و هرچه انها مي گويند همان فقط حق است وايات قران را تفسير به راي خود ميکنند
ايا براي يکبار از خود پرسيده اند که رسول الله از طرف خداوند امر مي يابد يايهاالنبي جاهدالکفار والمنافقين واغلظ عليهم خداوند کفار ومنافقين را در کنار هم ذکرمي نمايد اما چرا رسول الله که بنا به عقايد شيعه عالم الغيب است باکفار جهاد کرد ومنافقين را اصحاب وياور وهمنشين خود مي نمايد ايا رسول الله که عالم الغيب بود در مدت 23 سال نبوت مهاجرين و انصار را نشناخت يا دوست داشت با منافقين باشد وحکم صريح قران را ناديده بگيرد که مي فرمايد واصبر نفسک مع الذين يدعون ربهم بالغداة والعشي يريدون وجهه ولاتعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا ولاتطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا واتبع هواه وكان امره فرطا يعني باكساني باش که پروردگار خود را صبح وعصر مي خوانند وتنها رضاي او را مي طلبند وهرگز بخاطر زيورهاي دنيا چشمان خود را از انها مگير واز کساني که قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مکن همانا که از هواي نفس پيروي کردند وکارهاي شان افراطي است
نمي دانم ما وقتي باکسي بد ميشويم همه فضايل انها را ناديده مي گيريم مي خواهيم انها را به لجن بکشانيم و تصويري از انها ارايه کنيم يکپارچه سياه وبد باشد و انان را منافق بخوانيم وحتي اگر خداوند در دهها ايات انها را ستايش کند ورضايت خود را از انها بيان کند وبگويد انها خوب بوده اند ما مي گوييم نه انها بد بودند انها غاصب خلافت علي ع بودند وانها به ال رسول الله ظلم وستم کردند ايا نبايد ما کمي روز رستاخيز را در نظر بگيريم که ما با قران طرف شده ايم که به انها چنين تهمتهاي ناروا را زده ايم واز هر لفظي که بگوييم خداوند از ما حساب مي گيرد .
موفق باشيد
205 | حميد ساعدي | | ١٢:٠٠ - ٠٢ ارديبهشت ١٣٨٩ |
لعنت الله علي الوهابيون شيطان صفت.
206 | حميد ساعدي | | ١٢:٠٠ - ٠٢ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با عرض سلام. بنده آذري هستم.متاسفانه چندي است به برکت جمهوري اسلامي سلفي هاي ملعون در اين جا هم تبليغ مي کنند. از شما در مورد مناظرات کمک مي خواهم.1-وقتي به آن ها توسل را ثابت مي کنيم آيه : از من بخواهيد تا شما را اجابت کنم را مي آورند2-وقتي در مورد شفاي بيماران در نزد امام رضا مي گوييم جواب مي دهند اين ها کار شيطان است.(و جالب اين جاست که چرا شيطان اين کار را براي گناهکاران انجام نميدهد و براي مومنان انجام مي دهد!!!!!!!!!!!!!!!!!!) و وقتي مي گوييم آيه ولايت پاسخ مي دهند اسلام يکي است و بعد از پيامبر منحرف شد و آيه ي ولايت در مورد شخص خاصي نيست.لطفا" در مورد آيه ي اهل بيت و اينکه چرا بعد از خطاب قرار دادن زنان پيامبر است آمده. والسلام عليکم موفق باشيد.

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- در مورد آيه «ادعوني استجب لكم» ؛ قطعا اين آيه شرائطي دارد ؛ زيرا هر دعايي مستجاب نمي‌شود ! حال آيا ما بهتر روش خواندن را مي‌دانيم ، يا انبيا ؟ سيره انبيا «حضرت يعقوب» اين بوده است كه واسطه بين فرزندان و خداوند شد ! و ما نيز اگر بخواهيم احتمال استجابت دعاي ما بيشتر شود ، بايد روش انبيا را در پيش بگيريم .
2- آنچه در حرم ائمه صورت مي‌گيرد ، بسياري از اوقات ، دقيقا مانند معجزات انبياي الهي است (شفا گرفتن كور و برص و...)‌و اين مواردي است كه علم (چه علوم عادي و چه علوم ماوراء الطبيعة) از حل آن عاجز بوده است ! بنا بر اين نمي‌توان ادعا كرد كه اين موارد ، مانند جادو و شعبده اهل باطل است !
و اگر چنين باشد ، ديگر نبايد معجزات انبيا را معجزه بنامد !
3- در مورد آيه ولايت به آدرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=152
4- در مورد اهل بيت نيز به آدرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=149
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

207 | پيرو حق | | ١٢:٠٠ - ٠٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
دوست گرامي آقاي طالب حق
سلام
پناه ميبرم به خدا از اينکه کسي را برتر از حضرت رحمة للعالمين بدانم که بارها امير مومنان که جانم فداي تربت پاکش باد فرمود: انا عبد من عبيد محمد
پناه ميبرم به خدا از اينکه به کسي حتي اگر او را دشمن خدا بدانم افترا ببندم
پناه ميبرم به خدا از اينکه کلام الهي را مطابق ميل خود تفسير کنم
و پناه ميبرم به خدا از هر رذيله و پليدي
اما دوست عزيزم همانگونه که مدتي پيش عرض کردم بعضي از کارهايي که حضرات خلفا انجام داده اند هيچ جاي توجيه ندارد.
آيا همين حضرات نبودند که کتابت احاديث پيامبر را به بهانه هاي واهي ممنوع کردند؟
آيا همين حضرات نبودند که به پيامبر اکرم نسبت هذيان دادند؟
آيا همين حضرات نبودند که افراد مورد نفرت پيامبر مثل مروان را مورد نوازش خود قرار دادند؟
آيا همين حضرات نبودند که افراد خبيثي مثل معاويه را بر گرده ي مردم سوار کردند تا آن همه با امير المومنين دشمني کند؟
و دهها و شايد صدها و هزاران کار غير مشروع و جاه طلبانه ديگر....
آيا همه ي اينها افترا و دروغ است؟ اينها كه در كتب اصلي برادران اهل سنت به صراحت و بارها آمده است.
آيا ميتوان تاريخ مسلم را انکار کرد؟
آيا اين معقول است که سخن غير عاقلانه و باطلي را مثل " اصحابي کالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم" را به پيامبر نسبت دهيم؟
آيا عقل هيچ انسان آزاده اي ميپذيرد که بگوييم اگر علي با طلحه به جنگ با هم برخاستند تو در هر طرف که باشي اهل هدايتي چون اين دو هردو صحابي پيامبر بودند؟!!!!!!!!!!!!
آيا همه ي اينها دروغ و افترا است؟
دردا که کلام آنقدر دراز است که مجال گفتن آن نيست
اين برادر کوچک شما تلاشش بر اين است که دين و عقيده اش آبا و اجدادي نباشد. باز هم به همه ي برادران عزيز چه سني و چه شيعه همين توصيه را دارم و همهگان را از اظهارات توهين آميز و بي اساس متکي بر احساسات بر حذر ميدارم که : کل نفس بما کسبت رهينة

208 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٠٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
برادر عزيز جناب حميد ساعدي سلام عليکم با اجازه بزرگان گروه پاسخ بنده هم چند نکته را خدمت شما عرض کنم. (((1))) اگر مريدان عمر براي دوري شما از توسل به حضرات معصومين (عليهم السلام) به اين آيه «و قال ربکم ادعون استجب لکم» اشاره کردند،‌ شما هم بلافاصله در جواب آنها، با توسل به امام زمان(عليه السلام)، به اين آيه «و يستجيب الذين آمنوا و عملوا الصالحات ...» توسل کنيد. پس مطابق نص صريح قرآن کريم الله متعال دعاي کساني را مستجاب مي‌کند که (1) مومن باشند (2) اعمالشان صالح باشد. به عبارت ديگر «استجابت دعا» شرايطي دارد. ديگر خود شما مراتب ايمان و صلاح عمل را براي آنها توضيح دهيد. آيه ديگري که با توسل به امام زمان(عليه السلام) به آن بايد اشاره کنيد اين آيه است: «هو الذي يسيركم في البر والبحر حتي اذا كنتم في الفلك وجرين بهم بريح طيبه وفرحوا بها جاءتها ريح عاصف وجاءهم الموج من كل مكان وظنوا انهم احيط بهم دعوا الله مخلصين له الدين لين انجيتنا من هذه لنكونن من الشاكرين» پس از ديگر شرايط اجابت دعا، خلوص در دين است. به طور کلي هر دعايي اجابت نمي‌شود و شرايطي دارد. پس چرا ما نبايد به ((1)) مومنين ((2)) صالحين ((3)) مخلصين در دين ، توسل کنيم؟؟ ********* (((2))) «وقتي در مورد شفاي بيماران در نزد امام رضا مي گوييم جواب مي دهند اين ها کار شيطان است.» اولا غلط مي‌کنند خودشان و صنمشان. دوما بگوييد: مگر شما اعتقاد نداريد که عمر و ابوبکر هم بيماران را شفا مي‌دهند؟؟ آنها جواب خواهند داد: نه!! ما از اين خرافات نداريم!!! شما در دل يا علي گوييد و بلافاصله جواب دهيد: عجب!!! عمر و ابوبکر بيمار شفا نمي‌دادند؟؟ پس چرا ادعاي خلافت و جانشيني عيسي (عليه السلام) را کردند که بيمار را شفا مي‌داد؟؟ «...و ابري الاکمه و الابرص و احيي الموتي باذن الله...» خواهند گفت: اينها معجزات مخصوص حضرت عيسي (عليه السلام) بوده است و خليفه را نيازي نيست که داراي آنها باشد. شما هم بگوييد: مي‌شود بفرماييد که پس خليفه 124 هزار نبي و رسول (عليهم السلام) بايد در کدام ويژگي و اعمال و رفتار جانشين آنها باشد؟؟؟ و بعد شروع کنيد به اثبات اين مطلب که عمر و ابوبکر حتي در سخن گفتن نيز جانشيني پيامبران را نکردند. *********** (((3))) «آيه ولايت پاسخ مي دهند اسلام يکي است و بعد از پيامبر منحرف شد و آيه ي ولايت در مورد شخص خاصي نيست» اين سخن شما کاملا نشان از کفر و شرک و عداوت آنها با نص صريح قرآن کريم را دارد. آخر مگر مي‌شود خداوند اينهمه به ما نسبت به «ولايت» شياطين و کفار و يهوديان و ... انذار دهد بعد ناگهان ولايت کساني را بر ما واجب کند که «شخص خاصي» نيستند؟؟؟ مگر دين ما مسخره است که بر ولايت هر کس و ناکسي در آييم؟؟ ********* برادر عزيز جناب حميد ساعدي لطفا به اين صفحه رجوع کنيد: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=87 بعد از خواندن متن. اگر صلاح دانستيد کامنت شماره 22 بنده را نگاهي بياندازيد. تمام شعبده مريدان عمر در مورد ايراد بر توسل با روشن کردن عبارت «من دون الله» نابود مي‌شود(انشاالله). ((1))) ابتدا براي آنها آياتي را که «صدا زدن» «دعا کردن» «توسل» «تقرب» به «من دون الله» را نفي مي‌کند را ذکر فرماييد ( يا علي فراموش نشود) ((2))) سپس به آنها اثبات بفرماييد که حضرت امير المومنين علي (عليه السلام) «من دون الله» نيستند. بگوييد: مگر خداوند در قرآن کريم نفرموده است: «ما لکم من دونه من ولي و لا شفيع»؟ و يا «ليس لهم من دونه ولي و لا شفيع»؟ پس چرا در قرآن کريم مي‌فرمايد «ما من شفيع الا من بعد اذنه»؟؟؟ و يا«من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه»؟؟؟ و همچنين آيه نوراني ولايت. >>>> از اين آيات روشن مي‌شود که «شفيع من بعد اذنه» جزو «من دون الله» نيست <<< >>> و همچنين «ولي» آيه ولايت جزو «من دون الله» نيست. <<< پس تمام آياتي که بر ضد توسل و ... به «من دون الله» اشاره مي‌کنند بر ضد خودشان است!!!! ********** در اينجا لطفا، با ذکر مقدس يا زهراي اطهر (سلام الله عليها)، حمله خود را آغاز کنيد و بگوييد که بنا به نص صريح قرآن شمايي که ولايت الله را قبول نداريد مشرک و کافر هستيد. به آنها بگوييد که اکنون «ولي الله» کيست؟؟؟ جناب حميد خان مشکل 6 ميليارد نفوس بشر همين عدم قبول توحيد ولايت الله و پذيرش شرک ولايت من دون الله است. حال اين من دون الله چه عمر باشد چه يهود و چه مامون. يا علي
209 | بهنام | | ١٢:٠٠ - ٠٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام آقاي علوي. ميگن بسيجي هر جا بره از هزار فرسخي تابلوه. شما هم از اون دسته ايد. ميگيد ترکمن صحرا. ميگيد کردستان.؟ زاهدان؟ به شما پيشنهاد مي کنم تاريخ اول انقلاب رو بخونيد. البته تاريخ حقايق. جناب آقا خميني ???? نبودند که علماي اين سه ناحيه را به طرز فجيعي به شهادت رساند. اگر اين عدالته .... . لابد اسلام تشيع تجاوز به دختر و پسرها را در زندان هاي ايران شرعي مي دونه. لابد کشتار مردم تو خيابونم جز اين اسلامه. نه داداش من يه کرد ايرانيم . ايراني اصيل. مادهاي غيور. تارخ 2700 ساله داريم. اولين حکومت آريايي مال ما بود. کردستان مال ماست. من يه آريايي اصيل و ماديم. يه ايرانيم ولي نه ايران آخوند پسند. من دوست و ياور ايراني اصيل هستم. نه داداش ما به هيچکي توهين نمي کنيم. کردها از نسل زرتشتند. اگر يه سفري به اينجا داشته باشي خودم حاضرم باهات همسفر بشم و حقايق رو به شما نشان بدم. ما کردها بشر دوستيم و اين يک حقيقت تاريخي است که شما هم نمي توانيد انکارش کنيد. ما اين ايران رو قبول نداريم. خودتون هم قبول نداريد ولي مشکل اينجاست که تعصب داريد. ما ايران اصيل رو قبول داريم. من يک اهل سنت واقعي هستم. نه وهابي عرب پسند. من از عرب ها متنفرم. البته عرب هاي معاصر. ولي بيا يه نگاه به ايران اسلامي و کشورهاي حاشيه خليج هميشه پارس بيندازيم. يه نگاه به وضع فقر تو اين کشورها و ايران بينداز. بيکاري. جرم . جنايت. زندان ها. پيشرفت. دادگاهها. به خدا ديگه نميشه تو اين زمينه تعصب داشته باشي. چيزيه که هر روز داريم مي بينيم. نگو اونها نفت دارند گاز دارند. ايران به مراتب از اونها بيشتر داره. هر روز داريد عليه اونها حرف مي زنيد. مي گيد پادشاه عربستان داره با بوش مشروب ميخوره. ما قبول داريم که رهبر و رئيس جمهور ايران هم اين کار رو بکننو ولي به مردم هم برسند. حرف حق رو قبول کن اگه حتي از دشمنت باشه. گفتم من تعصب ندارم دارم مي بينم. اميدوارم اگر شما حقيد ما هدايت شويم.
210 | پيرو حق | | ١٢:٠٠ - ١٠ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب بهنام خان زرتشت زاده
اينايي كه شما نوشتيد چه ربطي به بحث داره؟ كسي هدايت ميشه كه خواستار هدايت باشه. وگرنه قرآن هم به دردش نميخوره.
" ان هو الا ذكر للعالمين لمن شا’ منكم ان يستقيم" (سوره تكوير)
211 | طالب حق | | ١٢:٠٠ - ١١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام دوست عزيز پيرو حق دوست عزيز اگر ما تکيه بر روايات واحاديث بکنيم وبدون اينکه انها را با قران مطابقت بنماييم هرگز هدايت ياب نخواهيم شد زيرا که در روايات واحاديث صحيح وضعيف وجود دارند واين تنها قران است که وانه لکتب عزيز لاياتيه البطل من بين يديه ولامن خلفه سوره فصلت 42 چرا ما يک نظر در کلام خداوند نياندازيم وبه ايات خداوندي فکر نکنيم کتب انزلنه اليک مبرک ليدبروا ايته سوره ص 29 چرا ما راي قران را در مورد اصحاب رسول الله جويا نشويم چرا ما نقاط مثبت اشخاصي را بطور کلي ناديده بگيريم وفقط جستجوي نقاط منفي انها باشيم چرا اصحاب رسول الله که درحدود 29 غزوه و50 بروايتي 70 سرايا جنگيدند باکمترين امکانات وپيروز ميدان گشتند مورد ستايش قرار نمي گيرند اما در دو غزوه که براي مدت کوتاهي که شکست خوردند وبعد پيروز گشتند مورد اهانت قرار ميگيرند ايا اين ظلم وستم بزرگي نيست که نسبت به اصحاب رسول الله صلي الله وسلم روا ميداريد چگونه شما اياتي كه در ستايش صحابه وجود دارند فراموش ميکنييد وايات منافقين را نسبت به انها ميدهي مگر ميشود ايه اذاجاءك المنفقون را به السبقون الاولون من المهاجرين والانصار نسبت داد دوست عزيز اگر منظورت از ممنوع کردن کتابت احاديث پيامبر قول عمر فاروق رض است که گفت حسبنا کتاب الله حديث اين چنيين است که ايتوني بدوات وقرطاس اکتب لکم کتابا اولارسول الله امي بود که نوشتن نمي دانست و اگر مقصود ان بود که ديگران براي شما بنويسند : مي فرمود املي عليکم يعني براي شما املا کنم پس وقتي که رسول الله امي بود چطور ميگويد اکتب لکم کتابا رسول الله که فصيح ترين انسان بود فرق بين اکتب واملي را نمي داند پس اين حديث که در متن اشتباه دارد چگونه امکان دارد که حديث صحيح باشد باز هم اگر امکان بدهيم که حديث صحيح است باز هم عمر فاروق رضي الله عنه عاقلانه ترين کار را انجام داده است زيرا عمر فاروق رض غم وفکر شديدي را در قلب پيامبر نسبت به اين امت احساس ميکرد اگر براي پيامبرص قلم وقرطاس را مي اوردند غم وفکر رسول الله دو چندان ميشد عمر فاروق به پيامبر ص ميگفت يا رسول الله خود را به غم وفکر ما امت رنج نده ما به تو تعهد و اطمينان ميدهيم که بعد از تو بکتاب خداوند متعال عمل خواهيم کرد همچون يک پدر دلسوز که در هنگام مرگ نگران فرزندان خويش است و به فرزندان خود ميگويد که قلم ودفتري را بياورند که من چند توصيه ميکنم انها را ياد داشت کنييد اما همينکه برايش قلم ودفتر مي اورند از شدت غم وفکر نسبت به فرزندانش نمي تواند چيزي را به زبان بياورد وبه گريه مي افتد يکي از فرزندان او که عاقل تر است نمي خواهد که پدرش با چنيين غم وفکر از دنيا برود به پدرش ميگويد پدر جان فکر ما را نکن اگر خداي نکرده اگر شما نباشي عمو جان که هست پدر يک نفس سردي ميکشد وشکر خدا را بجا مي اورد که فرزندانش به برادرش احترام مي نهد وبعد از او گوش به حرف او ميشوند روزي که ايه اکملت لکم دينکم نازل شد ديگر هيچ حرفي نمانده بود که رسول الله به امتش نگويد حتي اداب خوردن ونوشيدن وتوالت رفتن را اموخته بود اصحاب رسول الله نگفته اند که رسول الله هذيان ميگويد اين حرف هم ربط به موضوع قبلي دارد که عمر فاروق رض وقتي گفت حسبنا کتاب الله بعضي از صحابه گفتند بزاريد که قلم وقرطاس بياورند تا رسول الله چيزي بنويسد بعضي ديگر گفتند نه رسول الله اين حرفها را در حالت بيهوشي زده است زيرا بيماري رسول الله چنان شديد بود که چند بار از هوش رفت رسول الله براي وضو اب طلبيد اما همينکه اب اوردند رسول الله خواست بلند شود بيهوش شد گفتم حديث فبلي که در متن اشتباه است پس حديث ضعيف بشمار مي رود اين حديث که دنباله ان است نيز ضعيف ميباشد مگر شيعه کدام يک از صحابه را خوب مي داند که مروان را خوب بداند همان مهاجرين انصار که در همه جاي قران خداوند انها را به نيکي ياد ميکند وخشنودي خود را از انها اعلان نموده وهمه انها را بدون استثنا وعده جنت داده مورد اهانت شيعه قرار ميگيرند مروان که جاي خود را دارد توهين به حضرت معاويه رضي الله عنه کردي اگر معاويه بد بود چرا امام حسن که بقول شما امامي معصوم است چرا با او صلح کرد وچرا با او بيعت نمود پس امام حسن رضي الله عنه معصوم نيست او که باصلح معاويه رض وبيعت با او بزرگترين گناه را مرتکب شده است حديث اصحابي کالنجوم همان کساني هستند که قران در حق انها ميفرمايد محمد رسول الله والذين معه سوره فتح 29 اگر اين ايه غير عاقلانه است پس اين حديث هم غير عاقلانه است موضوع حضرت علي وحضرت طلحه را گفتي اگر منظورت جنگ جمل است خود حضرت علي بود که اعلان نمود کشتهاي دو طرف در جنت هستند عزيزم خداوند متعال نيت انسان را نگاه ميکند انحضرات براي مال دنيا که نجنگيدند هر دو طرف نيت خير داشتند مردي در کنار يک مسجدي يک ميخي به زمين ميکوبد تا شايد کسي بيايد نماز بخواند سواري خود را که انزمان الاغ واسب وشتر بودند در اينجا ببندد ديگري امد ديد که اين ميخ مزاحم مردم است ممکن است در شب تاريک به پاي کسي بخورد اين ميخ را کند چونکه نيت هردو خير بودند خداوند به هردو اجر وصواب داد دوست عزيز چرا شما شاگردان مکتب نبوت را اهانت ميکنيد که رسول الله يعلمهم الکتاب والحکمة ويزكيهم چرا شما ناصر ويار وياوران رسول الله را اهانت ميکنييد هوالذي ايدک بنصره وبالمومنيين اگر ما به طريقه رسول الله واصحابش عمل کنيم خداوند از ما ميذيرد وبس فان امنوا بمثل ما امنتم فقداهتدوا اختيار غير از راه رسول الله واصحابش گمراهي وضلالت است که انسان هرگز بمنزل مقصود نخواهد رسيد موفق باشي دوست عزيز اللهم لا تجعلنا من الاخسرين اعملا الذين ضل سعيهم في الحيوة الدنيا وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- فرموده‌ايد در مورد صحابه‌ بايد به قرآن مراجعه كنيم ؛ اين سخنان كاملا درست است ! در قرآن گروهي از صحابه مورد مدح قرار گرفته و گروهي ديگر مورد ذم قرار گرفته‌اند ؛ گروهي به عنوان فاسق و گروهي به عنوان «في قلوبهم مرض» و گروهي به عنوان منافقين و... و از طرف ديگر ، گروهي نيز به عنوان مومنين مورد مدح قرار گرفته‌اند ! (دقيقا مخالف نظر اهل سنت كه همه را مورد مدح قرآن مي‌دانند)
2- در جنگ ها چه كسي بود كه با شجاعت سبب پيروزي مي‌شد ؟ كسي جز اميرمومنان ؟! آيا خليفه اول و دوم و سوم نبودند كه در بسياري از جنگ‌ها فرار كردند ؟!
3- فرموده‌ايد كه پيامبر (ص) نوشتن نمي‌دانست ! اين يكي از بزرگترين اهانت‌هايي است كه بني‌اميه به رسول خدا كردند ! بهتر است آدرس ذيل را ببنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1324
4- در توجيه كار عمر ، در رزية يوم الخميس ، گفته‌ايد كه بهترين كار را انجام داد !! و غصه پيامبر را كم كرد ! آيا تهمت هذيان به رسول خدا ، حفظ حرمت آن حضرت و كم كردن اندوه ايشان بود ؟ آيا رسول خدا (ص) بعد از اين كار ، خوشحال شدند ، يا عصباني ؟! شما ظاهرا روايات صحيح بخاري را نيز قبول نداريد !
5- به عكس نظر شما ، اهل سنت اعتقاد دارند كه چندين آيه بعد از آيه «اليوم اكملت لكم دينكم » نازل شد ! اگر كمال دين ، به معني كه شما تصوير مي‌كند باشد ، پس اين آيات چرا نازل شد ؟!
6- در مورد مروان حكم ، بهتر است به آدرس ذيل مراجعه كنيد و نظر پيامبر و صحابه را در مورد او ببينيد :
http://www.valiasr-aj.com/lib/layn/layn3.htm#_Toc244137839
7- امام حسن عليه السلام با معاويه صلح نكرد ! اتش بس بود ! و آنهم شروطي داشت كه معاويه به آنها عمل نكرد ! همانطور كه رسول خدا (ص) با كفار مكه قرار داد آتش بس ، امضا كردند !‌آيا كفار مكه مسلمان شده بودند كه پيامبر چنين كرد ؟!
8- لطف كرده و يك سند صحيح ، براي روايت «اصحابي كالنجوم» ارائه كنيد ، زيرا اين روايت به قدري ضعيف است كه عده‌اي از علماي اهل سنت آن را جعلي مي‌دانند !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

212 | پيرو حق | | ١٢:٠٠ - ١٢ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام مجدد با تسليت ايام شهادت پاره تن پيامبر يكي از شعراي بسيار معروف عرب زبان به نام (حافظ ابراهيم) كه نام او براي كمتر كسي نا آشناست در وصف شجاعت خليفه دوم چنين ميسرايد: و قولةٍ لعليٍ قالها عمر اكرم بسامعها اعظم بملقيها ساحرق الدار لا ابقي عليك بها ان لم تبايع و بنت المصطفي فيها ترجمه: كلامي را عمر به علي گفت. چه شنونده ي بزرگواري و چه گوينده ي بزرگي! اگر بيعت نكني خانه را آتش ميزنم و تو را باقي نميگذارم هر چند دختر پيامبر در خانه باشد
213 | طالب حق | | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام دوستان عزيز مسئولين سايت من جواب نظريه شماره 207 اقاي پيرو حق را دادم چرا تا هنوز علني نکرديد . و در جواب نظريه شماره 211 اقاي پيرو حق بگم که اگر شما چنين دوروغهاي تاريخ را قبول ميکنيد پس اين به اين معني ميشود که حضرت علي ع از ترس بيعت کرده واز روي ترس پشت سر خلفا نماز خوانده واز روي ترس به انها مشوره داده و از روي ترس 25 سال سکوت کرده و از روي ترس اسماي فرزندان خود را ابوبکر وعمر وعثمان نام نهاده و از ترس دختر خود بنام ام کلثوم رض را در عقد حضرت عمر رض در اورده واز ترس حرف حق را 25 سال کتمان کرده ديگر اگر چنيين مرد ترسوي خليفه ميشد براي امت ديگر چه خيري ميداشت اگر جرئت مقابله با خلفا را نمي داشت اقلا بايد هجرت ميکرد ايا هجرت يکي از سنن رسول الله نبود إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا ﴿97﴾ کسانى که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى که به خويشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ (و چرا با اينکه مسلمان بوديد، در صف کفار جاى داشتيد؟!)» گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم.» آنها ( فرشتگان) گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنيد؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند. موفق باشيد

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- متاسفانه ، با عرض پوزش از شما ،‌ سرور سايت ، چند روز دچار اشكال شده بود و به همين علت ، نظراتي كه در ايام خرابي سرور ارسال شده است ، نيز دچار اشكال شد . لطفا بار ديگر نظر خود را ارسال كنيد ، تا علني شود .
2- آيا شما در مورد ابوبكر نمي‌گوييد كه در غار ترسيد ؟ اما ترس او براي خدا بود ؟ چطور ترسي كه خليفه شما ابوبكر دارد ، و مورد توبيخ خدا نيز قرار گرفته است ، ممدوح است ! اما ترس اميرمومنان مذموم ؟ و نيز فرموده‌ايد «اگر چنيين مرد ترسوي خليفه ميشد براي امت ديگر چه خيري ميداشت»! آيا به نظر شما خلافت ابوبكر براي مردم خير داشت ؟ اگر چنين است ، روايت عمر را نگاه كنيد كه «كانت بيعة ابي بكر فلتة من فلتات الجاهلية»!
3- فرموده‌ايد «اگر جرئت مقابله با خلفا را نمي داشت اقلا بايد هجرت ميکرد»!
هجرت به كجا ؟ هجرت از بلاد اسلام به بلاد كفر ؟ آيا هارون نبي ، وقتي ديد مردم گوساله پرست شدند هجرت كرد؟!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

214 | بهنام | | ١٢:٠٠ - ١٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام آقاي پيرو حق. حالا نمي دونم پيرو حقيد يا تعصب. من با شما حرف زدم که داريد دخالت مي کنيد؟ برو جانم با هم تيپ خودت بپر. داري شعر مي گي؟ چه ربطي داره؟ تازه من گفتم ايران اسلامي رو با کشورهاي حاشيه خليج فارس که اونها هم اسلامي هستند مقايسه کن همين.
215 | پيرو حق | | ١٢:٠٠ - ١٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
اقاي زرتشت زاده بنده شعر را به مناسبت شهادت حضرت زهرا نقل كردم نه براي شما
216 | ّپيرو حق | | ١٢:٠٠ - ١٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب طالب حق
سلام
حافط ابراهيم شاعري سني مذهب است نه شيعه
من براي شما احترام قايلم ولي اين روش خوبي نيست كه هر جه را نپسنديديم دروغ تاريخي بدانيم
من از شما سوال ميكنم. آيا تا بحال مدينه رفته ايد؟
اگر رفته ايد آيا قصد كرده ايد تا قبر دختر پيامبر را هر چند به مرگ طبيعي از دنيا رفته باشد زيارت كنيد؟
و آيا قبر او را يافته ايد؟
آيا نور چشم پيامبر در بيابانها از دنيا رفت كه مدفنش نامعلوم باشد؟
آيا صحيح مسلم و بخاري و ديگر كتب خود را تورقي كرده ايد؟
در همين كتابها ( كه خوشبختانه نرم افزارش نيز موجود و قابل سرچ ميباشد) آمده است كه پيامبر فرمود فاطمه پاره تن من است و خداوند با رضاي او راضي و از ناخوشنودي او ناخوشنود ميشود و.... در همين كتابها آمده است كه وقتي فاطمه از دنيا رفت از ابوبكر ناخرسند بود....
حتي اگر شهادت فاطمه و ديگر قطعيات تاريخي را ناديده بگيريم با اين روايات چه كنيم؟ آيا ايها همه دروغ تاريخيست؟
مگر قرار نبود بر منش آبا و اجداد خود تعصب نداشته باشيم؟ پس چه شد؟
در ضمن سكوت حضرت امير در دوران خلفا را خود ايشان به گير كردن استخوان در گلو تعبير كرده اند كه به مراتب سخت تر از شمشير زدن است آن هم براي غيورمردي مثل او. آيا تا بحال انديشيده ايد كه چرا ايشان تا شش ماه با خليفه بيعت نكرد؟ آيا اينها جاي سوال ندارد؟
سكوت حضرت و حتي كمك ايشان به حكومت كمك به حفظ و بقاي اسلام بود نه شخص خلفا. مثل سكوت امام حسن در برابر معاويه كه آن هم آسانتر از شهادت برادرشان امام حسين نبود. تاريخ جنگ آوري حضرت امير را در جنگهاي بدر و احد و رزم امام حسن در جنگهاي جمل و صفين و نهروان را فراموش نكرده است. براي چنين افرادي سكوت بسيار دشوارتر و مجاهدانه تر از جنگ است. مگر هر سكوتي نشانه ترس است؟!!!!
217 | س | | ١٢:٠٠ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٨٩ |
اين احاديثي که از کتب اهل سنت و از تواريخ نقل شده فقط بيان احاديث و روايت است که در کتابهايشان آورده اند و مورد تاييد نمي باشد چون اهل سنت اين احاديث را معتبر نمي دانند و هرحديث و صحبت که نمي شود گفت که معتبر است. و محال است که حضرت عمر حضرت فاطمه س را به قتل رسانده باشد و علي ساکت بشيند.دوستان يک کم منطقي باشيد

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- ادعاي منطقي بودن ، جز با پذيرش روايات صحيح السند ، و معتبر ، قابل پذيرش نيست ! آيااهل سنت روايات بخاري و مسلم روايات صحيح السند ساير كتب را نيز به خاطر مخالفت با اعتقاداتشان نمي‌پذيرند ؟!

2- در مورد سكوت اميرمومنان به صورت مفصل در آدرس ذيل پاسخ داده شده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=6015

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

218 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٢١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
جناب طالب حق . اميدوارم همانطور كه اسمتان نشان ميدهد طالب حق باشيد ان شاء الله .
با كمال تاسف بايد بگويم كه متن شما نشاندهنده اينه كه به احاديث و قصه هاي خيلي ضعيف و يا غير صحيحي تمسك كرديد .
خواهشمندم جداً اگر جوياي و طالب حق ميباشيد كمي مطالعات خود را گسترده تر بفرمائيد .
براي شروع بهتر است اين مقاله و سوالات زيباي يك طالب حق اهل سنت كه در كمال صداقت از استاد خويش داشته را مطالعه بفرمائيد .
http://ghadirekhom.com/modules/smartsection/item.php?itemid=178

خصوصاُ مسئله يار غار :
_______________
سؤال 4: آيا صحيح است كه مى گويند يار غار حضرت پيامبرـ صلى الله عليه و سلّم ـ ابن بكر ـ عبداللّه بن بكر بن اريقط ـ همان راهنما و دليل پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بوده و نه حضرت ابوبكر(رضي الله عنه).[8]
و اين تشابه و تقارب إسمى سبب شده كه آنرا ابوبكر بخوانيم.
چون اولاً: حضرت ابوبكر در هيچ كجا به اين فضيلت اعتراف نكرده است، در حاليكه در روز سقيفه به كمتر از آن اشاره كرد. «نحن عشيرة رسول اللّه و اوسط العرب أنسابا و ليست قبيلة من قبائل العرب الا و لقريش فيها ولادة».[9]
ثانياً: به گفته عسقلانى، از تابعين كسانى بودند كه منكر ارتباط داشتن آية غار با ابوبكر بودند; همانند ابوجعفر مؤمن طاق.[10]
ثالثاً: حضرت عائشه(رضي الله عنه) تصريح دارد كه هرگز آيه اى در حق ما نازل نشده است.[11]
«لم ينزل اللّه فينا شيئاً من القرآن».
رابعاً: معروف است كه ابوبكر(رضي الله عنه) در مدينه به استقبال پيامبرـ صلى الله عليه و سلّم ـ آمد و اين بدان معناست كه ابوبكر(رضي الله عنه)همراه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلّم ـ نبوده است.
خامساً: وجود حديث صحيح دال بر اينكه به هنگام هجرت به غار، حضرت تنها بود.[12]
سادساً: آن قيافه شناس فقط آثار و جاى پاى پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلّم ـ را ديد و هرگز سخن از ابوبكر(رضي الله عنه) به ميان نياورد [13] و از يحيى بن معين تشكيك در آن فهميده مى شود.[14]
سابعاً: طبق روايت بخارى و ديگران، ابوبكر جزء اولين گروه از مهاجرين بوده و قبل از پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ وارد مدينه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرين شركت مى كرد.[15]
[8] . البداية و النهاية 3: 176.
[9] . البداية و النهاية 6: 205
[10] . لسان الميزان 5: 115
[11] . صحيح بخارى 6: 42 ـ تاريخ ابن الاثير 3: 199 ـ البداية و النهاية 8: 96 ـ الاغاني 16: 90.
[12] . البداية و النهاية 6: 205.
[13] . فتوح البلدان 1: 64.
[14] . تهذيب الكمال 29: 26.
[15] . صحيح بخارى 1: 128، كتاب الاذان ج 4 ص 240، كتاب الاحكام باب إستقضاء الموالي و استعمالهم، سنن
البيهقى 3: 89، فتح البارى 13: 179 ج 7: 261 و 307.

يا علي
219 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١٢:٠٠ - ٢١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام عليکم

با تشکر از پاسخ دقيق گروه محترم پاسخ به شبهات

مطلبي را ميخواستم به بحث اضافه کنم

جناب طالب حق
اگر حضرتعالي بواقع طالب حقيقت هستيد به اين مطلب دقت فرمائيد:

امام معتزلى مى‏گويد؛ از يكى از اساتيد عالى مقام مدرسه غربى بغداد به نام على بن فارقى پرسيدم:
اكانت فاطمة صادقة؟ قال: نعم، قلت: فلم لم يدفع اليها أبوبكر فدك و هى عنده صادقة؟ فتبسم، ثم قال: لو اعطاها اليوم فدك لمجرد دعواها لجائت اليه غدا و ادعت لزوجها الخلافة، و زحزحته عن مقامه...
آيا فاطمه عليهاالسلام كه نسبت به فدك ادعا داشت راستگو بود؟
استاد بغداد: بلى.
امام معتزلى: پس چرا ابوبكر فدك را به وى نداد، در حالى كه مى‏دانست فاطمه عليهاالسلام راست مى‏گويد؟!
استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبكر فاطمه عليهاالسلام را به مجرد ادعايش تأييد كرده و فدك را به او مى‏داد، روز ديگر مى‏آمد و مى‏گفت: خلافت مال شوهرم است و بدين طريق ابوبكر را از مقامش معزول مى‏داشت...»
امام معتزلى پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنين مى‏گويد: «و هذا كلام صحيح»و اين گفتار حقيقت دارد.
در اينجا معلوم مى‏شود كه تصرف فدك و مبارزه غير منطقى با فاطمه و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به چه منظورى بوده است؟!
شرح ابن ابى‏الحديد، ج 16، ص 284.

جناب طالب حق

آيا به ادعاي شما يار غار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با توجه به ثروتي که شما مدعي وجود آن در ابوبکر شده ايد باز هم قصد غصب اموال ديگران را داشت يا ثروت اندوخته را نيز به همين صورت بدست آورده بود؟!

در تاريخ، جنگ بدر آمده است كه شوهر حضرت زينب (دختر پيامبر خدا) به نام ابوالعاص جزو اسيران بود و زينب براى نجات شوهر خود، گردنبندش را كه از مادرش حضرت خديجه به او رسيده بود، به خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرستاد، تا در برابر آن ابوالعاص را آزاد سازد. چون چشمان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به آن گردنبند افتاد شديداً متأثر شد و خطاب به مسلمانان فرمود: اگر صلاح مى‏دانيد هم اسير دخترم را آزاد سازيد و هم اين گردنبند را به وى برگردانيد؟
مسلمانان نيز اين خواهش پيامبر را پذيرفته، ابوالعاص را آزاد ساخته و گردنبند را به زينب برگرداندند.
تاريخ طبرى، ج 2، ص 164 تا 17- كامل ابن‏اثير، ج 133- 134.
امام معتزلى مى‏گويد: من اين جريان را براى استاد و نقيب خود ابوجعفر خواندم و سؤال كردم: آيا ابوبكر و عمر در اين صحنه نبودند؟ و آيا سزاوار بود با فاطمه عليهاالسلام در مورد فدك چنين كردند؟ و اضافه كردم كه اگر فدك مال زهرا هم نبود، مناسب نبود كه از مسلمانان، مانند پيامبر اجازه مى‏گرفتند و فدك را به او مى‏دادند، تا بدين طريق دل زهرا شكسته نمى‏شد؟ و آيا فاطمه عليهاالسلام با اينكه برترين زن عالمين است. (سيدة نساء العالمين) به اندازه خواهرش زينب ارزش نداشت؟!
نقيب گفت: آرى، چه مى‏شد ابوبكر اين كار را مى‏كرد و به مردم مى‏گفت: اين دختر پيامبر شماست، او فدك و اين چند درخت را مى‏خواهد و بدون ترديد مردم نيز مانع نمى‏شدند... ولى ابوبكر و عمر به روش محبت حركت نكردند.
(انهما لم يأتيا بحسن فى شرع التكرّم)
ابن ابى‏الحديد، ج 14، ص 190- 191.

جناب طالب حق

چگونه مدعي هستيد که ابوبکر سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را انجام ميداد؟!

در واقع اهميت و عظمت ماجراى غصب فدك را از آنجا مى‏توان فهميد كه در پيشگوئى‏هاى غيبى كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بدست ما رسيده درباره‏ى آن خبر داده شده است. در اينجا به سه مورد اشاره ميشود:
از اخبارى كه خداوند در شب معراج به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خبر داد اين بود: دختر تو مورد ظلم قرار مى‏گيرد و از حق خود محروم مى‏شود و همان حقى كه تو براى او قرار مى‏دهى غاصبانه از او مى‏گيرند... و او هيچ مدافعى براى خويش پيدا نمى‏كند

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «من هرگاه فاطمه را مى‏بينم بياد مى‏آورم آنچه بعد از من با او رفتار خواهند كرد. گويا او را مى‏بينم كه خوارى وارد خانه‏اش گشته و حرمت او شكسته شده و حق او غصب شده و ارث او را نمى‏دهند... او در آن هنگام مى‏گويد: «پروردگارا من از زندگى سيرم و از اينان خسته شدم. مرا به پدرم ملحق فرما». خداوند او را به من ملحق مى‏نمايد، و او اول كسى از اهل‏بيتم خواهد بود كه به من ملحق مى‏شود. فاطمه نزد من مى‏آيد در حالى كه محزون و مصيبت كشيده و غمگين است. حقش غصب شده و خود شهيد شده است. در آن هنگام من خواهم گفت: «خدايا هركس بر او ظلم كرده لعنت كن، و هركس حق او را غصب كرده عذاب فرما، و هركس ذلت بر او وارد كرده ذليل كن، و هركس به پهلوى او زده تا فرزند خود را سقط نموده در آتش دائمى قرار ده». ملائكه هم آمين مى‏گويند».

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «ملعون است كسى كه بعد از من به دخترم فاطمه عليهاالسلام ظلم كند و حق او را غصب نمايد و او را به شهادت برساند... اى فاطمه اگر همه‏ى پيامبران مبعوث خداوند و همه‏ى ملائكه‏ى مقرب الهى درباره‏ى مبغض تو و غاصب حق تو شفاعت كنند، هرگز خداوند آنان را از آتش بيرون نمى‏آورد».

هنگامى كه رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد آن حضرت گريه كرد بطورى كه اشك محاسن حضرت را تر كرد. پرسيدند: يا رسول‏اللَّه، براى چه گريه مى‏كنيد؟ فرمود: «براى فرزندانم و آنچه اشرار امتم با آنان رفتار مى‏كنند. گويا فاطمه را مى‏بينم كه بعد از من به او ظلم شده و او صدا مى‏زند: «اى پدر، بفريادم برس»، ولى احدى از امتم به او كمك نمى‏كند».

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «دخترم، تمام بدبختى بر كسى كه به تو ظلم كند، و خوشبختى عظيم بر كسى كه تو را يارى كند».

بخاري در صحيح خود ميگويد:
وقتى ابو بکر از باز پس دادن فدک امتناع ورزيد فاطمه از او به کلى دورى جست و با او سخن نگفت تا آن که از دنيا رفت.چون وفات يافت همسرش شبانه او را به خاک سپرد و ابو بکر را مطلع نساخت و خود بر پيکر او نماز گزارد

ابن سعد در طبقات به سند خود از عروة بن زبير نقل کرده است :
عايشه همسر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به او خبر داد که فاطمه دختر رسول خدا پس از وفات پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از ابو بکر خواست تا ميراث او را که خداوند به پيامبرش ارزانى داشته بود،برايش تقسيم کند، اما ابو بکر به او گفت که رسول خدا فرمود:
«ما ميراث برده نشويم و آن چه بر جاى گذاريم صدقه است.»فاطمه از شنيدن اين سخن خشمگين شد،وى شش ماه پس از وفات پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) زيست.

جناب طالب

نميدانم آيا واقعا دنبال حقيقت هستيد يا خير اما چنانچه در پي حقيقت هستيد به شما پيشنهاد ميکنم تعصب را کنار بگذاريد تا به حقيقت برسيد

خداوند متعال در سوره ى حشر مى فرمايد: ( سوره ى حشر: 6 و 7. )

(و ما أفاء اللَّه على رسوله منهم فما أوجفتم عليه من خيل و لا ركاب ولكن اللَّه يسلط رسله على من يشاء و اللَّه على كل شى ء قدير) (ما أفاء اللَّه على رسوله من أهل القرى فللَّه و للرسول ولذي القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل كيلا يكون دولة بين الأغنياء منكم، و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا و اتقوا اللَّه إنّ اللَّه شديد العقاب)
در آيه ى 6 مى فرمايد: اموالى كه بدون جنگ به دست مى آيد مختص به رسول بوده، و به او برمى گردد، و خداوند مسلط مى گرداند هر كدام از پيامبران خود را بر هرچه كه بخواهد، و خداوند بر هر امرى قادر و توانا مى باشد. و در آيه ى 7، حكم اين اموال را بيان فرموده و طبقات خاصى را مشخص مى گرداند كه مى توانند از اين اموال استفاده نمايند.
مى فرمايد: آنچه را كه خداوند نصيب رسولش گردانيد در حقيقت مخصوص خداوند و رسول او و صاحبان قرابت و يتيمان و مسكينان مى باشد، تا اينكه در ميان شما دولت اغنياء نبوده باشد، و آنچه را كه پيامبر به شما مى دهد بگيريد، و آنچه كه شما را از آن نهى مى نمايد اجتناب و دورى ورزيد.

فخر رازى در تفسير خود مى گويد:

إن الصحابة طلبوا من الرسول أن يقسم الفي ء بينهم كما قسم الغنيمة بينهم، فذكر اللَّه الفرق بين الأمرين و هو أن الغنيمة ما أتعبتم أنفسكم في تحصيلها و أوجفتم عليها الخيل و الركاب، بخلاف الفي فإنكم ما تحملتم في تحصيله تعباً، فكان الأمر فيه مفوضاً إلى الرسول يضعه حيث يشاء.

فخر رازى روايت نموده است كه صحابه از حضرت خواستند تا اموالى را كه ديگران به او مى بخشند همانند غنائم جنگى تقسيم نمايند، و خداوند با فرستادن اين آيه حكم اين اموال را مشخص گردانيد، و فرمود: آنچه را كه به خاطر آن زحمتى متحمل نگرديده ايد در آن سهيم نبوده و اختيار آن در دست پيامبر مى باشد به هر صورت كه بخواهد آن را مصرف مى نمايد.

مفسرين گفته اند كه از سياق اين آيات استفاده مى گردد كه آن سه طبقه ديگر در آيه بعد از ذوى القربى، يعنى: يتامى، و مساكين، و ابناء سبيل همگى بايد از سادات بوده باشند.

قرآن و شواهد فراوان روايى و تاريخ شهادت مى دهند كه فدك ملك اختصاصى پيامبر اسلام بوده و مسلمانان ديگر در آن بدون اذن آن حضرت سهمى نداشته اند.

پس از نزول آيه ى مباركه ى (وآت ذى القربى حقه) [ الاسراء: 26. ] پيامبر اسلام از جبرئيل توضيح بيشتر طلب نمود، كه جبرئيل از جانب پروردگار دستور بخشيدن فدك را به صديقه ى طاهره فاطمه ى زهراء عليهاالسلام به آن حضرت ابلاغ فرمود، و آن حضرت نيز فاطمه را خواست و فدك و تمامى اختيارات مربوطه را به او تقديم و عطاء نمود.

در ينابيع المودة ص 119ـشواهد التنزيل جلد 1 ص .443 آمده است که:
چون آيه مزبور نازل شد پيغمبر صلى الله عليه و آله‏دختر خود فاطمه عليها السلام را خواست و فرمود كه خداى تعالى بمن دستور فرموده كه فدك را (كه ملك شخصى من است) بتو دهم.فاطمه گفت يا رسول الله من هم از شما و هم از خداى تعالى پذيرفتم و اين مطلب در كتب اهل سنت نيز مانند تفسير ثعلبى و شواهد التنزيل و ينابيع المودة نوشته شده است كه پس از نزول آيه مزبور پيغمبر فدك را بدخترش فاطمه داد.

مفسرين و رواة حديث، روايت اعطائى فدك را به صديقه ى طاهره چنين روايت نموده اند:

سيوطى در درّالمنثور:

أخرج البزار و أبو يعلى و ابن أبى حاتم و ابن مردويه عن أبي سعيد الخدري قال: لما نزلت هذه الآية «و آت ذا القربى حقه» أقطع رسول اللَّه فاطمة فدكاً. [ درالمنثور 177:4، ميزان الإعتدال 228:2، كنزالعمال 158:2. ] و امين الاسلام طبرسى در كتاب مجمع البيان به سند خود از حافظ حسكانى روايت مى كند:

لمّا نزل قوله: «وآت ذالقربى حقه» أعطى رسول اللَّه فاطمة فدكاً. ( مجمع البيان 3: 411. )و در نقل ديگر:

صارت فدك ملكاً لرسول اللَّه بنص القرآن الكريم:(ما أفاء اللَّه على رسوله منهم فما أوجفتم عليه من خيل و لا ركاب ولكن اللَّه يسلط رسله على من يشاء و اللَّه على كلّ شي ء قدير)، فكان يتصرف في فدك حسبما يشاء إلى أن نزل:(وآت ذا القربى حقّه) فاستوضح رسول اللَّه من جبرائيل مراد الآية؟ فقال له: اعط فاطمة فدكاً لتكون بلغة لها ولإولادها وذلك عوض ما بذلته أمها خديجة من أموال وجهود في سبيل الإسلام.

فدعا النبي صلى اللَّه عليه و آله فاطمة و أعطاها فدكاً وانتهت بهذا مليكة النبي صلى اللَّه عليه و آله لفدك و صارت ملكاً للزهراء، تتصرف فيها تصرف المالك بملكه. و بقي الأمر هكذا حتى توفي النبي صلى اللَّه عليه و آله واستولى أبوبكر على الخلافة فوضع اليد على فدك وانتزعها من يد زهراء فابتدأ النزاع بينها و بينه فطالبته بفدك على أنها نحلة و عطية من أبيها... [ دلائل الصدق 68:3. ] توضيح اين عبارت همانطورى كه در صفحات بعد خواهد آمد اين است كه پس از نزول آيه ى مباركه ى:(وآت ذا القربى حقه) حضرت به دستور پروردگار فدك را به فاطمه بخشيد و فدك رسماً ملك زهراء گرديد، و در آن تصرف مالكانه مى نمود تا اينكه حضرت از دنيا رفتند و زمام امر به دست ابى بكر رسيد، و ابى بكر تا به قدرت رسيد عاملين فدك را كه از طرف صديقه ى طاهره در فدك مشغول به كار بودند بيرون نموده و آن را به تصرف خود درآورد، كه به منازعه ى بين فاطمه و ابى بكر منتهى گرديد، كه جريان آن مفصلاً خواهد آمد.

جناب طالب حق
بنده قصد زور آزمائي و يا به رخ کشيدن علم يا چيزي ديگري را با شما ندارم و مقصود من از بيان اين مطالب هر چند که قطره اي از درياست فقط براي هدايت حضرتعالي است نه چيز ديگر
اميد است به خقيقت برسيد و مصداق نامي باشيد که براي خود انتخاب کرده ايد.
در ضمن بر خي از همکيشانتان از طريق ايميل با بنده در ارتباطند شما هم اگر تمايل داريد در خدمتتان خواهم بود

hoseini142005@yahoo.com
ايميل من
يا حق
220 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٢١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب طالب حق
الحمد الله که صدبار پاسخ هاي صحيح و منطقي و قرآني سروران بنده را خواند‌ي.
حال چنان از دليل و منطق تهي و خالي هستي که دست به جعل افسانه هاي عجيب غريب مي‌زني که هيچ منبع و سندي هم ندارد!!!!!
آخر ابوبکر بالفرض چادرش تمام شد!!! در آن غار و اطراف آن چندتکه سنگ و خرده سنگ يافت نمي‌شد که با آن سوراخ را بگيرد؟؟؟ براستي اين ابوبکر شما چندين مار او را گزيده‌اند و او از هوش نرفته است؟؟
***********
در هر صورت براي تمام سخنانت پاسخت را به خوبي دريافته‌اي.
ولي سخن به شدت سخيف و دور از عقلي را نگاشته‌اي که موجب حيرت بنده شده است:
«تا سال 34هجري قمري کسي نگفت که کوچکترين اختلافي در ميان اصحاب رضوان الله عليهم واهلبيت وجود دارد تمام مسلمين در ارامش کامل وعزت وفخر بودند»
جناب طالب حق
هيچ بر تفکرات مغزت تسلط داري؟؟؟؟ اگر آري. پس اين سخنان چيست؟؟؟؟
1))) پس نارضايتي حضرت بي‌بي دو عالم فاطمه الزهرا(سلام الله عليها) از ابوبکر غاصب چه بود؟
اختلاف نبود؟؟ پس چه بود؟؟؟
2))) «شکست دادن مرتدين» اين قربانيان ابوبکر آيا جز «صحابه» بودند؟؟؟
ببند اون دهن خرابت را مردک!!! مشتي مسلمان و مومن مظلوم فقط به دليل آنکه از دادن باج به ديکتاتور امتناع کردند را «مرتد» مي‌نامي؟؟؟؟ مالک بن نويره را شهيد کرديد و حالا او را مرتد مي‌ناميد؟
3))) به نص صحيح بخاري ، حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) ابوبکر و عمر را خائن و کاذب و آثم و عادر مي‌دانسته است.
4))) اختلافات عمر و خالد چه بود؟؟؟ لطفا افسانه ترس عمر از توکل مردم به خالد به جاي خدا را تکرار نکن که جز مايه شرمساري همان اصحاب نيست.
5))) حضرت ابوذر غفاري(رحمة الله عليه) را چه کسي به بيابان بي‌آب و علف تبعيد کرده بود؟؟ جز مبدع فساد دولتي، عثمان؟؟
6))) ونحن قتلنا سيد الخزرج * سعد بن عبادة
فرميناه بسهمين * فلم نخط فؤاده
*****************************
جناب طالب حق
تا کي کذب و دروغ گويي؟؟

يا علي
221 | طالب حق | | ١٢:٠٠ - ٢١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
باسلام سروران گرامي مسئولين سايت چه کسي ميگويد که حضرت ابوبکر ترسيدوخداوند او را توبيخ کرد اگر منظورتان اين ايه است که خداوند ميفرمايدإِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿40﴾ اگر او را يارى نکنيد، خداوند او را يارى کرد؛ (و در مشکلترين ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام که کافران او را (از مکه) بيرون کردند، در حالى که دومين نفر بود (و يک نفر بيشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سکينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ و با لشکرهايى که مشاهده نمى‏کرديد، او را تقويت نمود؛ و گفتار (و هدف) کافران را پايين قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت؛) و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز)است؛ و خداوند عزيز و حکيم است! اين ايه همچو تاج زريني براي ابوبکر صديق رضي الله عنه است ايه صحبت از ترس ندارد بلکه ميفرمايد غم مخور خداوند با من تواست از شدت عشق ومحبتي که براي پيامبرص داشت براي او غمگين بود ايا هرگز از خود پرسيده اي که قصد کفار ومشرکين شخص رسول الله ص بود چرا حضرت ابوبکر صديق رض خود را شريک مصائب رسول الله ميكرد براي ابوبکر همين قدر کافي بود که ميگفت من بدين محمد ص نيستم کفار ومشرکين ديگر با او کاري نداشتند ايا براي مال وثروتي که پيش رسول الله ص بود يا بخاطر پست ورياستي که رسول الله ص داشت ايا هيچ هدفي جز عشق ومحبت به خدا ورسول قصد ديگري بود که او داشته باشد ايا خود او ثروتمند ترين شخص ومحترمترين شخص در مکه نبود که تمام اموالش را در راه خدا خرج نمود ومقام ومنزلتي که داشت بخاطر ايمان اوردن ان را در پيش کفار از دست داد اين همه فداکاري را ابوبکر به چه خاطر انجام ميداد ايا هرگز از خود پرسيده اي که در چنيين سفر حساس وپر خطر که جز از دوست مخلص و محب و فداکار ونترس وقوي کسي ديگر به کار نمي ايد رسول الله ص چرا ابوبکر صديق را با خود همسفراختيار کرد ايا رسول الله در انتخاب خود اشتباه شده يا همين خصوصيات را در ابوبکر صديق رض ديده بود رسول الله ص به صديق اکبر فرمود گمان تو بر ان دو چيست که خداوند سوم انهاست چه جمع مبارکي ابوبکر غير از اين ديگر چه ميخواست که در جمع خدا ورسول قرار بگيرد از اين ديگر چه مقامي ومنزلتي بزرگتر وجود دارد وقتي پيامبر ص وابوبکر صديق به غار رسيدند ابوبکر صديق فرمود يارسول الله پدر ومادرم قربانت شوند اندکي دم در غار توقف کن تا من به داخل غار بروم واو را تمييز کنم وقتي ابوبکر به داخل غار رفت سوراخهاي زيادي ديد چادري که همراه خود داشت انرا تکه وتکه کرد وسوراخها را پر کرد نبايد گزنده داشته باشند غير از يک سوراخ که باقي ماند وچادر او کفايت نکرد وپاي خود را بر روي او نهاد و رسول الله ص را گفت که به داخل تشريف بياورد بعد از اندکي رسول الله ص فرمود ابوبکر من احساس خستگي ميکنم ميخواهم بخوابم ابوبکر رض فرمود پدر مادرم قربانت شوند بيا بر زانو من بخواب در همين مدت که پيامبر اکرم ص بر زانوي او بخواب بود ابوبکر احساس ميکرد که چيزي به پايش نيش ميزند ابوبکر به خود گفت ابوبکر سر مبارک سردار دو جهان بر زانو توست نکند که زانويت را اندکي تکان بدهي تا خواب سردار دو جهان خراب نشود در همين اثنا بدون اختيار قطره اشکي بر صورت مبارک رسول الله ريخته شد رسول چشمان مبارک را باز کرد تا ديد چشمان ابوبکر پر از اشک هستند فرمود چه شده ابوبکر حضرت ابوبکر فرمود در اينجا سوراخي است من پايم را بر وي گذاشتم الان احساس ميکنم که چيزي مرا نيش ميزند رسول اکرم ص فرمود پايت را به من نشان بده تا اثر چندين نيش مار بود رسول اکرم ص کمي از اب دهان مبارک را بر روي وي ماليد همان لحظه پايش سالم شد ابوبکر صديق براي رسول الله ص چنيين فداکاري ميکرد در شبي که ستارگان در اسمان مي درخشيدند رسول اکرم ص با ام المومنيين عايشه صديقه رض نشسته بودند عايشه رض نگاه ستارگان کرد فرمود يا رسول الله از امت شما کسي هست که ايمانش به اندازه اين ستارگان باشد رسول اکرم ص فرمود اري او عمر فاروق است حضرت عايشه رض فرمود پس پدر من چه يا رسول الله رسول اکرم ص فرمود اي عايشه عمر با تمام اعمالش ثواب او مساوي بايک شب نخواهد بود که پدرت با من در غار همراه بوده اين است مقام و منزلت عالي و رفيع صديق اکبر رض بخاطر جانفشاني هاي که براي رسول الله ص کرده بود ودر همان دم بر ابوبکر صديق رض سکينه نازل شد تا همه غم از يادش برود شما فرموديد که ايا خلافت ابوبکر خيري داشت اري خلافت ابوبکر صديق رض بزرگترين رحمت بود باشکست دادن مرتدين و مدعيان نبوت پايه اسلام را انچنان محکم نمود که مسلمين تا مدتي که در ميان انها اختلاف نبود در هر جنگ باکفار پيروز ميگشتند وتوانستند با تعداد کم وسلاح معمولي امبراطورها را به زانو در اورند وباعقل وتدبيرتوانست مسلمين را که بعد رسول اکرم ص دچار چند دستگي و اختلاف گشته بودند با هم متحد ويکپارچه کند بدون از اينکه خون يک شخص هم ريخته شود وفرموديد حضرت علي ع به کجا هجرت کند از بلاد اسلام به بلاد کفر نه اگر شما قبول داريد که مدينه ومکه بلاد اسلام بودند وبلاد مرتدين و منافقين نبودند براي او هجرت لازم نبود ولي متاسفانه بعضي از اهل تشيع معتقدند بعد از رسول اکرم جميع صحابه مرتد شدند مگر تعداد اندکي که از تعداد انگشتان هم بيشتر نبودند در اين صورت کجا بلاد اسلام گفته ميشود و به دوست عزيز و گرامي پيرو حق بگويم که شما از ذکر اين اشعار چه نتيجه ميگيريد جز اينکه اميرالمومنيين تهديد ميشود که بيعت کند و او هم بيعت کرد يعني تسليم تهديدات شد تمام انبيا تهديد ميشدند ولي کسي زير بار تهديد نرفت زده ميشدند وکشته ميشدند و اره کرده ميشدند کسي از انها تسليم تهديدات نشد پيامبر اکرم ص را تهديد ميکردند ولي هرگز تسليم تهديدات انها نشد شهر و اشيانه وکاشانه خود را رها کرد باز هم تسليم تهديدات نشد سيد الشهدا تمام خانواده رسول الله را قرباني کرد ولي هرگز تسليم تهديدات يزيد نشد چگونه امکان دارد امير المومنيين شير خدا تسليم تهديدات شود باکسي بيعت کند که هيچ ايمان بر حقانيت او نداشته باشد و چنيين بدعتي را به پا کند که هيچيک از انبيا ورسول اکرم ص نکرده باشند اميرالمومنيين با خلفا دوست وبرادر بود که با انها بيعت کرد وپشت سرانها نماز ميخواند و مشاور انها بود و از محبت زيادي که با انها داشت اسماي فرزندان خود را به نامهاي انها نام گذاري کرد و دختر خود به عقد عمر فاروق رض داد تا سال 34هجري قمري کسي نگفت که کوچکترين اختلافي در ميان اصحاب رضوان الله عليهم واهلبيت وجود دارد تمام مسلمين در ارامش کامل وعزت وفخر بودند وفتح پيروزي ها ادامه داشت وبعد از سال 34 هجري که عبدالله ابن سبا منافق يهودي که بظاهر ايمان اورد اوبود که اين شايعه پراکني ها را کرد و مسلمين را بجان هم انداخت عزيزم اگر حافظ ابراهيم باشد يا هرکس ديگر چه سني باشد يا شيعه اگر گفته او خلاف قران باشد من او را قبول نمي کنم نه قران کريم را که لا ياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه قران در باره اصحاب چه ميفرمايد لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا ﴿18﴾ خداوند از مؤمنان -هنگامى که در زير آن درخت با تو بيعت کردند- راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست؛ از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل کرد و پيروزى نزديکى بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود؛ ومي فرمايد إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿26﴾ (به خاطر بياوريد) هنگامى را که کافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليت داشتند؛ و (در مقابل،) خداوند آرامش و سکينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر کس شايسته‏تر و اهل آن بودند؛ و خداوند به همه چيز دانا است ومي فرمايدمُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿29﴾ محمد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بينى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محکم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ اين براى آن است که کافران را به خشم آورد (ولى) کسانى از آنها را که ايمان آورده و کارهاى شايسته‏انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است. ومي فرمايد ومي فرمايدوَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿103﴾ و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به ياد آريد که چگونه دشمن يکديگر بوديد، و او ميان دلهاى شما، الفت ايجاد کرد، و به برکت نعمت او، برادر شديد! و شما بر لب حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد؛ اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما آشکار مى‏سازد؛ شايد پذيراى هدايت شويد. وميفرمايد وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ﴿7﴾ و بدانيد رسول خدا در ميان شماست؛ هرگاه در بسيارى از کارها از شما اطاعت کند، به مشقت خواهيد افتاد؛ ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهايتان زينت بخشيده، و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است؛ کسانى که داراى اين صفاتند هدايت يافتگانند! ومي فرمايد وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿71﴾ مردان و زنان باايمان، ولى (و يار و ياور) يکديگرند؛ امر به معروف، و نهى از منکر مى‏کنند؛ نماز را برپا مى‏دارند؛ و زکات را مى‏پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت مى‏کنند؛ بزودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرارمى‏دهد؛ خداوند توانا و حکيم است! وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿72﴾ خداوند به مردان و زنان باايمان، باغهايى از بهشت وعده داده که نهرها از زير درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‏هاى پاکيزه‏اى در بهشتهاى جاودان (نصيب آنها ساخته)؛ و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اينها) برتر است؛ و پيروزى بزرگ، همين است! ومي فرمايد وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿100﴾ پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و کسانى که به نيکى از آنها پيروى کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند؛ و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، که نهرها از زير درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و اين است پيروزى بزرگ! دوستان خود قضاوت کنييد کساني را که خداونداين همه فضايل در حق انها بيان کند کجا امکان دارد که چنيين جنايتي را بتوانند در حق اهلبيت رسول الله انجام دهند تعجب من از برادران شيعه اين است در حق همين کسانيکه خداوند اين همه ايات در فضايل انها بيان کرده در حق همين اشخاص انها ايات منافقين را ميخوانند چه ظلم بزرگي که در حق اصحاب رسول الله که انجام ميدهند خداوندا همه ما را به راهي هدايت کن که رضاي تو ورسول اکرم ص در ان باشد موفق باشيد

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- فرموده‌ايد «ايا خود او ثروتمند ترين شخص ومحترمترين شخص در مکه نبود که تمام اموالش را در راه خدا خرج نمود»!
خير ! اگر به تاريخ مراجعه كنيد ، مطالب جالبي مي‌بينيد :
ا. ثروتمند‌ترين فرد در مكه ، حضرت خديجه سلام الله عليها بود ، كه تنها قافله تجاري او ، برابر با قافله كل قريش بود ! يعني ابوبكر اگر مالي داشت ، همراه با ساير قريش (ابوسفيان و...) تازه برابر با ثروت خديجه همسر پيامبر (ص) مي‌شد !
وكانت خديجة امرأة باكرة ذات شرف ومال كثير وتجارة تبعث بها إلى الشام فتكون عيرها كعامة عير قريش
خديجه ، زني باكره ، و صاحب شرف و مال بسيار و تجارت بود كه آن رابه شام مي‌فرستاد ؛ و قافله او ، مانند مجموع قافله‌هاي قريش بود !
دلائل النبوة للأصبهاني ج 1 ص 17، اسم المؤلف: إسماعيل بن محمد بن الفضل التيمي الأصبهاني الوفاة: 535 ، دار النشر : دار طيبة - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد محمد الحداد
ب. ابوبكر از قبيله تيم (پايين ‌ترين قبيله قريش) بود ! چگونه او را محترم‌ترين شخص در مكه مي‌دانيد ؟!
طبري مي‌گويد : وقتي ابوبكر به خلافت رسيد ، ابوسفيان گفت :

ما بال هذا الأمر في أقل حي من قريش
خلافت را چه شده است كه دركوچكترين قبيله قريش افتاده است ؟!
حاكم نيز مي‌گويد :
4462 أخبرني عبد الله بن الحسين القاضي بمرو ثنا الحارث بن أبي أسامة ثنا محمد بن سابق ثنا مالك بن مغول عن أبي الشعثاء الكندي عن مرة الطيب قال جاء أبو سفيان بن حرب إلى علي بن أبي طالب رضي الله عنه فقال ما بال هذا الأمر في أقل قريش قلة وأذلها ذلة يعني أبا بكر

المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 83 ، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا
ابونعيم نيز مي‌گويد :
جاء أبو سفيان بن حرب إلى علي فقال : ما بال هذا الأمر في أقل قريش قلة وأذلها ذلا
فضائل الخلفاء الراشدين ج 1 ص 317 ، اسم المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبد الله بن أحمد الاصبهاني (المتوفى : 430هـ) الوفاة: 430
ج. پدر ابوبكر ، در خانه بزرگ اين قبيله خدمت مي‌كرد ! اگر ابوبكر ثروتي داشت ، چرا به پدرش كمك نكرد تا كارگري بزرگ تيم را نكند ؟ و چرا خود ابوبكر بزرگ پايين‌ترين قبيله قريش نبود ؟
وكان المناديان أبا سفيان بن عبد الأسد وأبا قحافة وكان أحدهما ينادي : ألا من أراد الشحم واللحم فليأت دار عبد الله بن جدعان
المنمق في أخبار قريش ج 1 ص 37 ، اسم المؤلف: محمد بن حبيب البغدادي الوفاة: 245هـ ، دار النشر : عالم الكتب - بيروت / لبنان - 1405هـ -1985م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : خورشيد أحمد فارق
و...
2- فرموده‌ايد «ايا هرگز از خود پرسيده اي که در چنيين سفر حساس وپر خطر که جز از دوست مخلص و محب و فداکار ونترس وقوي کسي ديگر به کار نمي ايد رسول الله ص چرا ابوبکر صديق را با خود همسفراختيار کرد ايا رسول الله در انتخاب خود اشتباه شده يا همين خصوصيات را در ابوبکر صديق رض ديده بود»!
بهتر است به مسند احمد مراجعه كنيد تا بدانيد كه رسول خدا اصلا ابوبكر را از سفر خويش با خبر نكرده بود و او اتفاقي متوجه هجرت پيامبر شد !
3- فرموده‌ايد «رسول الله ص به صديق اکبر فرمود گمان تو بر ان دو چيست که خداوند سوم انهاست»
آيا آيه قرآن را نديده‌ايد كه :
مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كانوا
سوره مجادلة آيه 7
4- مطالبي را از درون غار و ماجراهاي ان نقل كرده‌ايد ! چه كسي اين سخنان را گفته است ؟ ابوبكر يا رسول خدا ؟! از رسول خدا كه نيست ! ابوبكر خود اينهمه فداكاري خود را گفته است ؟!
5- مطالب ديگري نيز با اسناد ضعيف و يا بدون سند نقل كرده‌ايد ، كه نيازي به نقد ندارد !
6- در مورد اطلاعات تكميلي در باره آيه غار مي‌توانيد به آدرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=158
7- ساير سخنان شما ، تكرار مطالبي است كه بارها و بارها به آن پاسخ داده‌ايم !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

222 | شيلا اسلامي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
من فقط ميتونم بكم الله شما را ببخشد و از خواب هشيارتان كند من به هيج وجه سندات شيعه را قبول ندارم جون هر جايى كه در مصلحتشون نباشه حذف ميكنن و منكرش ميشن ................من تعجب ميكنم اينها ميخوان كى را كول بزنن؟؟؟؟خودشون ؟؟؟؟ما؟؟؟؟يا نعوذبالله خدا را؟؟؟؟

پاسخ:

!!!

223 | طالب حق | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
باسلام دوستان گرامي و مسئولين سايت
قبل از هرموضوع اين ايه شريفه را به اقاي momen تذکر ميدهم که خداوند متعال ميفرمايد وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا ﴿53﴾اسرا
به بندگانم بگو: «سخنى بگويند که بهترين باشد! چرا که (شيطان بوسيله سخنان ناموزون)، ميان آنها فتنه و فساد مى‏کند؛ هميشه شيطان دشمن آشکارى براى انسان بوده است!
اقاي مومن اول ادب واخلاق بياموز بعد نظر بده ببين که مسئولين سايت و اقاي پيرو حق چقدر محترمانه جواب دادند شما خود را نماينده اهل تشيع ميدانيد اهل تشيع کساني نيستند که ادب واحترام مردم را رعايت نکنند اين شيوه وروش جاهلان است که حرف زشت براي منتقدان خود بکار ميبرند عقلا با دليل و منطق جواب ميدهند اميدوارم که خداوند همه ما را بر راه حق هدايت نمايد
مسئولين محترم ما منکر ثروتمند بودن حضرت خديجه رضي الله عنها نيستيم ولي ديگر اين دليل نمي شود که جز او ثروتمند ديگري وجود نداشته است ودر اين هم هيچ شکي نيست که حضرت ابوبکر نيز يکي از ثروتمندان مکه بوده که دهها غلام را که مسلمان شده اند خريداري ميکرد وانها را ازاد مينمودکه حضرت بلال رض از جمله انهاست ودختراني را که پدر ومادرشان زنده گور ميکردند ميخريد ونفقه انها را بعهده ميگرفت و حضرت صديق رضي الله عنه نفقه بسياري از نزديکان و مساکين را برعهده گرفته بود وقتي واقعه افک بوجود امد بعضي از صحابه دچار اشتباه شدند حرف منافقين را باور کردند تا اينکه خداوند برائت ام المومنيين را اعلان نمودحضرت ابوبکر صديق رضي الله عنه قسم خورد ان کسانيکه برعليه دختر طاهره او شک کرده اند به انها نفقه نخواهد داد که خداوند در اين مورد ميفرمايد وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿22﴾نور
آنها که از ميان شما داراى برترى (مالى) و وسعت زندگى هستند نبايد سوگند ياد کنند که از انفاق نسبت به نزديکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دريغ نمايند؛ آنها بايد عفو کنند و چشم بپوشند؛ آيا دوست نمى‏داريد خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! وقتيکه اين ايه نازل شد حضرت ابوبکر فرمود اري دوست دارم خداوند که مرا ببخشيد ودوباره انها را داد.
وجميع مفسرين اهلسنت معتقدند که اين ايه در مورد حضرت ابوبکر صديق رض نازل شده تفسير حسيني هم همين را ميگويد و قول حکيم ثنايي را در اين مورد بيان ميکند نظم . بود چندان کرامت فضلش __که اولوالفضل خواند ذوالفضلش ___صورت وسيرتش همه جان بود ___زان زچشم عوام پنهان بود___روز وشب سال وماه در همه کار ___ثاني اثنيين اذهما في الغار / براي ابوبکر صديق رض همين بس که خداوند او را اولوا الفضل و سعة خوانده است خلاصه اين اصل مطلب نبود اصل مطلب اين بود که شما گفته بوديد که ابوبکر در غار ترسيده که جوابش را دادم گفته اي همسفر بودن ابوبکر رض اتفاقي بود که رسول الله از قبل حضرت ابوبکر رض را خبر نکرده است اري خود رسول الله براي سفر خودش انتظار وحي بود وقتي که وحي نازل شد به خانه ابوبکر رض رفته حضرت ابوبکر رض وقتيکه ديد که عادت رسول الله نبوده که در اين وقت به خانه من بيايد دانست که امر مهي پيش امده رسول الله فرمود اين دخترا (اسما وعايشه رضي الله عنهما )رابيرون کند ابوبکر رض فرمود مگر امري پيش امده يا رسول الله فرمود اري اجازه هجرت داده شديم ابوبکر رض گفت ايا براي همراهي باشما من اجازه داده شده ام فرمود اري حضرت ابوبکر رض از خوشحالي اشک شوق ريخت وفرمود من براي اين سفر دو سواري (نمي دانم که درحديث اسب يا شترذکرشده) اماده کرده ام خلاصه اين مهم نيست که اتفاقي بوده يا از قبل گفته باشد مهم اينست در چنيين سفر مبارکي با خيرالبشر همراهي نموده و واقعه نيش زدن مار به پاي حضرت ابوبکررض يک قصه مشهور در ميان اهلسنت است من اين را بيان نکردم که شما باور کنييد يا نه من اين را براي اين بيان نمودم که ان ابوبکر رض که شما او را ترسو خوانديد در نزد ما اهلسنت چنيين فداکاري بوده شما چه قبول کنييد يا نه
و ايه (مايکون من نجوي........) در اينجا دلالت برعلم خداوند است ولي در انجا که رسول الله فرمود گمان تو بر ان دو چيست که خداوند سوم انهاست در اينجا قصد رسول الله ص همراهي ونصرت وياري را در نظر گرفته است يعني خداوند متعال همراه وناصر و ياور من و توست
ودوست عزيز اقاي سعيد حسيني مسايلي در مورد فدک بيان نموده اند از کتب خود اهلسنت به اثبات رسانده اند که فدک غصب شده وکسي که فدک را غصب کرده ملعون است که دل دختر پيامبر رضي الله عنها را رنجانده وظلم وستم انها را بيان کرده خوب بگو دوست عزيز حضرت فاطمه رضي الله عنها به من تو نزديکتر است يا به حضرت علي عليه السلام بدون شک که با حضرت علي نزديکتر است که همسر او بوده است پس چراحضرت علي ازکساني که به همسرش اين همه ظلم وستم را کرده اند به خوبي و فضل وبزرگي ياد ميکند
امام -رضي الله عنه- در خطبه‌اي که شارح نهج‌البلاغه آنرا ذکر کرده، مي‌فرمايد: «فتولى أبو بكر تلك الأمور، فيسّر وسدّد، وقارب واقتصد، وصحبته مناصحًا، وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدًا، وما طمعت - أن لو حدث له حادث وأنا حيّ؛ أن يردّ إليّ الأمر الذي نازعته فيه- طمع مستيقن، ولا يئست منه يأس من لا يرجوه، ولولا خاصة ما كان بينه وبين عمر، لظننت أنه لا يدفعها عنّي، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه، فسمعنا وأطعنا وناصحنا».

«ابوبکر -رضي الله عنه- اين کارها را به عهده گرفت. او ساده‌گيري کرد و درستي و ميانه‌روي نمود و من به عنوان مشاور و خيرخواه با او همراهي کردم و در آنچه او از خدا اطاعت مي‌کرد، من از او اطاعت نمودم. و چنان به او چشم طمع ندوختم – اگر اتفاقي رخ دهد و من زنده باشم امري که در آن با او کشمکش داشتم به من برگردد – چنان که فرد مطمئن طمع مي‌ورزد، و نه از او کاملاً نااميد بودم. اگر رابطه ويژه‌اش با عمر نبود، گمان نمي‌بردم که امر خلافت را از من دور سازد و وقتي زمان وفاتش فرا رسيد به دنبال عمر فرستاد و او را خليفه گردانيد و ما از عمر -رضي الله عنه- اطاعت کرديم و حرف او را گوش داديم و خيرخواه او بوديم» 94/6

سپس مي‌فرمايد: «وتولى عمر الأمر، فكان مرضي السيرة، ميمون النقيبة...».

«عمر -رضي الله عنه- خلافت را به عهده گرفت. او رفتاري پسنديده و خجسته داشت...».

کدام عاقل منصف و خواننده بي‌طرفي، از اين سخنان چيزي جز ستايش دو خليفه اول را برداشت مي‌کند؟ حتي اگر بين آنها اختلافي وجود داشته باشد، اين اختلاف در اخلاق علي -رضي الله عنه- تأثير نگذاشته است، و او در مورد ابوبکر و عمر واقعيت و انصاف را رعايت کرده است.

در اينجا به طور عمومي آنها را ستوده است و در جاهاي زياد ديگري، به طور ويژه آنها را مي‌ستايد:

1- امام-رضي الله عنه-، عمر بن خطاب-رضي الله عنه- را مي‌ستايد:

امام -رضي الله عنه- در خطبه‌هاي زيادي به عمر -رضي الله عنه- و کردارش اشاره و او را مي‌ستايد و ما در اينجا به ذکر مطالبي اکتفا مي‌کنيم که علي-رضي الله عنه- در آن، عمر -رضي الله عنه- را به صراحت ستوده است:

الف- مي‌فرمايد: «لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود، وداوى العمد، وأقام السنة، وخلّف الفتنة؛ ذهب نقيّ الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها وسبق شرها.

أدّى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، رحل وتركهم في طرق متشعبة، لا يهتدي بها الضال، ولا يستيقن المهتدي».

«رحمت خدا بر فلاني باد. او کژي را راست نمود، بيماري را مداوا کرد، سنّت را برپاداشت و فتنه بعد از او پديد آمد. او پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت. از خير آن بهره‌مند شد و قبل از آن که شرّ فتنه دامن‌گير او شود، از جهان رخت بربست.

فرمان خدا را اطاعت نمود و به گونه شايسته‌اي تقواي الهي را رعايت کرد. از دنيا رحلت کرد و آنها - مسلمانان - را بر دو راهي گذاشت: گمراه رستگار نمي‌گردد، و رستگار مطمئن نمي‌شود»3/12(323)

در اين سخنان امام علي-رضي الله عنه- که در مورد خليفه دوم فرموده، تأمل کنيد، او مي‌گويد: «سنت را برپاداشت»، «پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت»، «فرمان خدا را اطاعت کرد». آيا اين سخنان امام علي -رضي الله عنه- با سزا و فحش و نفريني که شيعه نثار عمر -رضي الله عنه- مي‌کنند و مي‌گويند حق خلافت علي -رضي الله عنه- را غصب کرده است،و بر فاطمه رضي الله عنها لگد زده که سقط جنين کرده است سازگار است؟

سخن چه کسي را باور کنيم؟ کسي که با آنها زندگي کرده و در زمان آنها بوده است، يا آن کسي که بعد از آنها آمده و فقط بردروغهاي تاريخ اعتماد دارند

ب- عمر -رضي الله عنه- وقتي با امام علي -رضي الله عنه- در مورد رفتن و مشارکت در جنگ با رومي‌ها مشورت کرد، علي -رضي الله عنه- به او فرمود: «وقد توكل الله لأهل هذا الدين بإِعزاز الحوزة، وستر العورة، والذي نصرهم وهم قليل لا ينتصرون، ومنعهم وهم قليل لا يمتنعون، حيّ لا يموت.

إِنك متى تسر إلى هذا العدو بنفسك، فتلقهم فتنكب؛ لا يكن للمسلمين كهف دون أقصى بلادهم، ليس بعدك مرجع يرجعون إِليه، فابعث إِليهم رجلاً مجربًا، واحفز معه أهل البلاء والنصيحة، فإِن أظهر الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخرى كنت ردءًا للناس، ومثابة للمسلمين».

«خداوند حمايت از اهل اين دين و قدرت‌گرفتن آنها را به عهده گرفته است، خداوندي که آنها را وقتي که اندک بودند، ياري کرد آنها را محافظت نمود، و خداوندي که هرگز نمي‌ميرد. اگر خودت به جنگ اين دشمن بروي و با آنها روبرو شوي و بلايي به سراغت بيايد، مسلمانان پناهگاهي جز دورترين سرزمين خود نخواهند داشت، و بعد از تو مرجعي ندارند که به سوي او بازگردند، پس فرد باتجربه‌اي را به جنگ دشمن بفرست و افرادي را که سختي‌ کشيده‌اند و اهل رأي و نصيحت‌اند، با او بفرست. اگر خداوند آنان را پيروز گرداند که خوب است، و اگر پيروز نشوند تو پناهگاه و مرجع مسلمين خواهي ماند» 296/8(134)

اينها سخنان علي -رضي الله عنه- در مورد عمر بن الخطاب -رضي الله عنه- مي‌باشد. در اين جملات تأمل کنيد، علي -رضي الله عنه- مي‌فرمايد: «مسلمانان پناهگاهي نخواهند داشت...»، «بعد از تو مرجعي ندارد...»، «اگر خداوند آنان را پيروز گرداند ... تو پناهگاه مسلمين ...»، ببينيد که چگونه منصفانه و مخلصانه سخن مي‌گويد، و چگونه واقعيت امر را در مورد خليفه دوم بيان مي‌کند، گمان نمي‌برم که علي -رضي الله عنه- از روي نفاق و چاپلوسي چنين سخناني گفته باشد، و يا تقيه کرده باشد.

ج- و وقتي عمر -رضي الله عنه- در مورد رفتن به جنگ با ايرانيان با او مشورت کرد، امام -رضي الله عنه- فرمود: «إِن هذا الأمر لم يكن نصره ولا خذلانه بكثرة ولا بقلة، وهو دين الله الذي أظهره، وجنده الذي أعدّه وأمدّه، حتى بلغ ما بلغ وطلع حيثما طلع، ونحن على موعود من الله، والله منجز وعده، وناصر جنده، ومكان القيّم بالأمر مكان النظام من الخرز، يجمعه ويضمه، فإِن انقطع النظام تفرق وذهب، ثم لم يجتمع بحذافيره أبدًا.

والعرب اليوم وإن كانوا قليلًا، فهم كثيرون بالإِسلام، عزيزون بالاجتماع، فكن قطبًا واستدر الرحى بالعرب، وأصلهم دونك نار الحرب، فإنك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها وأقطارها، حتى يكون ما تدع وراءك من العورات، أهمّ إِليك مما بين يديك.

إِن الأعاجم إن ينظروا إِليك غدًا يقولوا: هذا أصل العرب، فإِذا اقتطعتموه استرحتم، فيكون ذلك أشدّ لكلبهم عليك وطمعهم فيك».

«اين دين با تعداد زياد لشکريان پيروزي به دست نياورد، و کم‌بودن پيروان سبب شکست آن نشده است. اين دين خداست که آن را چيره گردانده، و اين لشکر الهي است که آن را آماده کرده، و گسيل داشته است، تا اينکه به هر جا که خواسته، رسيده است. خدا به ما وعده داده و خداوند به وعده‌اش وفا مي‌کند و لشکر خويش را به ياري مي‌فرستد. سرپرست و عهده‌دار کار همانند نخي است که مهره‌ها در آن کشيده شده‌اند و او همه را نگه داشته است، اگر اين نخ پاره شود، همه مهره‌ها از هم جدا مي‌شوند و هر يک به سويي مي‌روند و سپس هرگز کاملاً جمع نمي‌شوند.

عربها امروز گرچه کم هستند اما به سبب اسلام زيادند و به خاطر وحدت و يکپارچگي قدرتمندند، پس تو محور باش و عرب‌ها را گرد خود بچرخان، و به جاي خودت آنها را به سوي معرکه جنگ بفرست. زيرا اگر تو از اين سرزمين دور شوي، عربها از هر گوشه و کنار بر تو مي‌شورند و آنگاه نگهداري از آنچه پشت سرت هست، برايت از مقابله با آنچه پيش‌رو داري، مهم‌تر خواهد بود. فردا اگر عجم‌ها تو را ببينند، مي‌گويند :اين اصل و اساس و ريشه عربهاست، اگر آن را از بين ببريد و قطع کنيد، راحت خواهيد شد. بنابراين آنان بيشتر به تو حمله‌ور مي‌شوند و چشم طمع به نابودي‌ات مي‌دوزند»95/9(146)

اين سخنان را امام -رضي الله عنه- به خليفه آن روز، عمر بن الخطاب -رضي الله عنه-، مي‌گويد، اين کلمات نشانگر اين هستند که خليفه به امام اعتماد دارد و امام او را دوست ‌دارد، و نشانگر اين است که از ديد علي -رضي الله عنه-، خليفه در جنگ چقدر مهم بوده است وزنده ماندن او را چقدر اهميت ميدهد اگر بر همسرش ظلم ميکرد ايا بر زنده ماندن او اينقدر اهميت قايل ميشد يا ميخواست زودتر بجنگ برود وکشته شود ومسلمين از شرش نجات پيدا کنند.

د- امام -رضي الله عنه- در جايي ديگر مي‌فرمايد: «ووليهم وال، فأقام واستقام حتى ضرب الدين بجرانه».

«و فرمانروايي خليفه آنان شد که کارها را سامان داد، تا اينکه دين را استوار و محکم نمود. 218/20(476)و اين فرمانروا کسي نبود جز عمر بن الخطاب -رضي الله عنه-.

هرگاه از شما سوال ميشود که اگر حضرت ابوبکر رض وحضرت عمر رض منافق يا مرتد يا ظالم بودند چرا حضرت علي ع با انها بيعت کرد جوابي نداريد جز اينکه ميگوييد حضرت علي ميخواست اصل اسلام زنده بماند اصل اسلام از منافق و مرتد وظالم ريشه کن ميشود نه اينکه زنده ميماند
چرا حضرت علي ع پشت سر انها نماز ميخواند مگر پشت سر منافق ومرتد نماز رواست
چرا در ايام بيماري رسول الله حضرت ابوبکرد امامت ميکرد که حتي يک نماز هم خود رسول الله ص پشت سر حضرت ابوبکر رض خواند
چرا امامت جنازه رسول اکرم ص را ابوبکر بکند امامت منافق ومرتد که روا نيست يعني رسول الله ص بدون از نماز دفن گرديد
چرا رسول الله از منافقين و مرتدين زن اختيار نمود و انهم بعقيده شما ان دو زن هم منافق و مرتد بودند وعقيده شما اينست که رسول الله عالم الغيب بوده يعني بقصد با منافق و مرتد اينده ازدواج کرده ايا کمي دختر بود
ايا اگر رسول الله عالم الغيب بوده پس دانسته که اين دو همسرش منافق هستند خداوند ميگويد منافقين از کفار بدترند زيرا انها في درک الاسفل من النار هستند پس ازدواج پيامبر با ان دو جايز نبوده چگونه او که رسولي معصوم است چنيين کار ناجايزي را مرتکب ميشود
چرا حضرت علي 25 سال برظلم وستم خلفا سکوت کرد و در حديث است اکبر جهاد کلمة حق عنى سلطان جاير وخود را محروم از اکبر جهاد نمود وبسکوتش شريک تمام ظلم وستم انها ميشود
چرا حضرت علي ع دخترش را بعقد منافق و مرتدي بدهد مگر در دين شما اهل تشيع ازدواج با کافر و مرتد جايز است شما از ملت محمدص هستيد يا از ملت حضرت نوح که فرمود هولا ء بناتي ان كنتم فاعلين
چرا حضرت علي ع اسماي منافقيين ومرتدين را بر فرزندانش بنهد مگر حق فرزند بر پدر اين نيست که بهترين اسم را بر وي بنهد
حضرت ابوبکر و عمر خليفه گشتند کداميين قصر وساختمان و باغ وبوستان را براي خود ساختند
انها شهرهاي را که فتح ميکردند چه چيز به انجا ميرساندند جز قران وبناي مساجد ومدارس
انها اگر منافق بودند چرا هميشه نصرت خداوند با انها بود که با عدد قليل در همه جنگ ونبردها پيروز ميگشتند وقول امام بخاري را دليل مي اوريد که خداوند اگر بخواهد دينش را به يک فاسق هم نصرت ميکند امام بخاري گفته يک فاسق نگفته يک منافق ويک کافر ومرتد در نظر امام بخاري فاسق به کسي ميگويند که يک سنت از رسول الله را ترک کند مثلا ريشش را بتراشد ويا زياد کوته کند
چرا شما همچنان که احاديث ما را که بنفع شماست اهميت ميدهيد ولي کلام خداوندي را اهميت نمي دهيد اينهمه ايات را که بيان کردم اندکي به انها توجه نکرديد
انهايي که خداوند رضايت خود را از انها بيان ميکند که زير درخت با رسول الله بيعت کردند چه کساني هستند
انها که خداوند بر انها سکينه نازل نمود چه کساني هستند
انها که خداوند گفته براي انها کلمه تقوا را الزامي کرديم چه کساني هستند
انها که خداوند گفته دست من بالاي دست انهاست چه کساني هستند
انها که خداوند فرموده محمد رسول الله والذين معه چه کساني هستند
انها که خداوند در حقشان فرموده والسابقون الاولون من المهاجرين والانصار بدون استثناي کسي چه کساني هستند
انهاي که خداوند در حق انها فرموده حبب اليکم الايمن و زينه في قلوبکم چه کساني هستند
انها که خداوند به رسولش ميفرمايد ياايها النبي حسبک الله ومن اتبعک من المومنيين چه کساني هستند
انهايي که خداوند در حق انها ميگويد مثل انها ايمان بياوريد از هدايت يافتگاني چه کساني هستند فان امنوا بمثل ما امنتم فقدهتدوا
انها را از صحابه که خداوند وعده خلافت داده است چه کساني هستند وعدالله الذين امنوا وعملوا الصلحات منکم ليستخلفنهم ....
انهاي را که خداوند در حق انها فرموده فاصبحتم بنعمته اخوانا چه کساني هستند
برادران اهل تشيع کمي بر اين ايات اهميت بدهيد خداوندي که اين ايات را نازل کرده اينده اصحاب را هم دانسته است او عالم الغيب است برمنافق حال ومرتد اينده هرگز اين همه فضيلت را بيان نمي نمود قيامت را کمي در نظر بگيريد ما هر جمله اي را اگر ميگوييم يا مينويسيم در اعمال نامه ما هم نوشته ميشود حساب ان را بايد در روز قيامت بدهيم بخدا قيامت خيلي سخت است چطور ما برخود روا ميداريم خداوند متعال جميع مهاجرين وانصار را بدون استثنا کسي وعده جنت داده ورضايت خود را ازانها بيان کرده مابگوييم نه انها منافق ومرتد بودند وبراي همين مهاجرين وانصار ايات منافقين را بيان کنيم عناد با قران عاقبتش افتادن در قعر جهنم است
موفق باشيد
سلام لمن اتبع الهدي

224 | طالب حق | | ١٢:٠٠ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب momenمثل اينكه ايات خداوند كه بگفتار احسن امر ميكند وبرايت بيان كردم براي تو هيچ ارزشي ندارند باز هم از خود اخلاق غير انساني وغير اسلامي نشان دادي وبدروغ گفتن روايات حضرت علي و ايات خداوندي فكر ميكني ميتوني جواب بدهي اما من بر شيعه بودن تو شك دارم شيعه ها انسان محترم و با ادب واخلاق هستند كه تو نداري تو فقط ميخواهي به اين كلمات زشتت اهل سنت را تحريك كني تا انها هم چنيين كلمات زشتي را بكار ببرند ودر ميان شيعه وسني اختلاف ايجاد كني و از كلماتت پيداست که از مرتدين و منافقين و مجوس (همچون ابولولو) دفاع ميکني خودتت بيش از من به اهميت خلافت حضرت عمر خبر داري که من سوال کردم حضرت عمر رضي الله عنه
اگر بر همسرش ظلم ميکرد ايا بر زنده ماندن او اينقدر اهميت قايل ميشد يا ميخواست زودتر بجنگ برود وکشته شود ومسلمين از شرش نجات پيدا کنند.»!!!!؟؟؟؟
که شما در جواب گفته اي آيا فقط او کشته مي‌شد؟؟؟ يا آنکه ارتش روم و ايران تمام بلاد مسلمين را با خاک يکسان مي‌کردند؟؟
اعتراف ميکني که اگر حضرت عمر رضي الله عنه کشته ميشد ارتش ايران و روم بلاد مسلمين را به خاک يکسان ميکردندو به نابود بودن مسلمين اسلام هم از بين ميرفت يعني حضرت عمر بود که اسلام و مسلمين را نجات داد وارتش ايران وروم را بزانو در اورد يعني اين دشمني تو از حضرت عمر رض فقط همين است که چرا اسلام ومسلمين را نجات داد چرا نگذاشت ارتش ايران و روم اسلام ومسلمين را بخاک يکسان کنند تا امروز تو يک مجوسي واتش پرست ميبودي تو فقط دشمن اهلسنت نيستي تو دشمن کل اسلام و مسلمين هستي تو ميخواهي در ميان مسلمين تفرقه ايجاد کني اگر نه با ادب واخلاق همچنان که قران گفته و جادلهم بالتي هي احسن جواب مردم را ميدادي
تو يک انسان جاهل هستي که با جاهلان بحث فايده اي ندارد فقط قول خداوند را ميتوان گفت واذا خاطبهم الجاهلون و قالوا سلاما وجواب جاهلان خاموشي است به تو که ادب واخلاق ياد ندادند اگر من باتو بحث کنم من هم بايد چون تو کلامات زشت بکار ببرم و اين شايد بنفع شماست ولي به ضرر ما مسلمين است
از خداوند هدايتت را اميدوارم
225 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب طالب حق
الحمد الله که شما رسوا تر از آني هستيد که بخواهيد کسي را نصيحت اخلاقي کنيد.
دروغ گويي که براي تزريق عقايد مسموم خود را شيعي!! معرفي مي‌کند لازم نکرده است ديگران را نصيحت اخلاقي کند.
کافي است کسي به نظر 152 دقت کند تا ماهيت شما آشکار شود. به علاوه لطفا نشان خود را مشخص کنيد: ((((!)))) و يا «سلام» و يا «طالب حق» و ....
****************
و اما صنمت ابوبکر. اولا براي پاسخهاي کوبنده سروران بنده در سايت هيچگونه جوابي نداشتي. همانگونه که براي دهها پاسخ شاگرد کوچک آنها، يعني بنده، هيچ پاسخي نداشتي. کافي است کسي نامهاي مختلف شما را در اين وب سايت سرچ کند تا به خالي بودن شما پي ببرد.
آيا مطلب از اين واضح تر مي‌شود؟؟ اگر ابوبکر ثروتمند بود پس چرا باباش نوکري مي‌کرد؟
********
حال به قصه ديگر شما اهل عمر بپردازيم:
«حضرت ابوبکر صديق رضي الله عنه قسم خورد ان کسانيکه برعليه دختر طاهره او شک کرده اند به انها نفقه نخواهد داد»
عجب!!! آيا در خود کتب صحيح شما نيامده‌است که حتي خود ابوبکر به خلاف کار بودن عايشه شک کرده بود؟؟؟ آيا سزاوار نبود او اول خودش را مجازات کند؟؟؟
********
«فرمود اين دخترا (اسما وعايشه رضي الله عنهما )رابيرون کند ابوبکر رض فرمود مگر امري پيش امده يا رسول الله فرمود اري اجازه هجرت داده شديم»
عجب!!! پس همه از اتاق بيرون شده بودند!!! مي‌شود بفرماييد بقييه داستان از چه کسي نقل شده است؟؟؟ نکند همان جني که سعد بن عبادة را ترور کرد داستان را بازگو کرده است؟؟
*********
و اما در مورد فضيلت تراشي شما براي جناب ديکتاتور ظالم. بالفرض محال اين آيه در مورد ابوبکر قاتل مالک بن نويره باشد. آيا «اولو الفضل و السعة» براستي مي‌تواند فضيلت باشد؟؟؟
قرآن کريم به گروهي از کساني که فضل خداوند به آنها داده شده است مي‌فرمايد:
«ولا يحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه»
پس الله متعال ممکن است فضل خود را به کفار نيز اعطا کند!!!! آيا براستي اينهمه آيات مبني بر بي‌ارزش بودن ثروت دنيا کافي نيست که شما را متقاعد کند که «اولو الفضل» بودن شخصي در دنيا نمي‌تواند باعث رستگاري و دليل بر ايمان شخصي باشد؟؟؟
خداوند کريم حتي اين فضل دنيوي خود را در اختيار کفار نيز قرار مي‌دهد:
«الذين يبخلون ويامرون الناس بالبخل ويكتمون ما آتاهم الله من فضله واعتدنا للكافرين عذابا مهينا»
آري. حتي کفار صاحب فضل دنيوي مي‌شوند. آيا اين فضل دنيوي دليلي بر برتري کفار است؟؟؟؟
البته خداوند در قرآن تمامي ثروتمندان را با لفظ «ذو سعة» خطاب مي‌کند:
«لينفق ذو سعه من سعته ومن قدر عليه رزقه فلينفق مما آتاه الله»
آيا چون ثروتمندان «ذو سعه» مورد خطاب قرآن کريم قرار گرفته اند، ما بايد شاهزاده‌هاي غاصب حجاز محتله را خليفة الله بدانيم؟؟؟؟
*********
پس به نص صريح قرآن کريم ديديد که از کفار گرفته تا مردمان عادي از فضل خداوند برخوردار شده اند و ثروتمند «ذو سعه» خطاب قرار گرفته‌اند. ولي جناب طالب حق عمري. خيلي در مورد چسباندن اين آيه به ابوبکر اصرار مکن!!! چون در قرآن کريم اين آيه است:
«واذا انزلت سوره ان آمنوا بالله وجاهدوا مع رسوله استاذنك اولو الطول منهم وقالوا ذرنا نكن مع القاعدين»
«و چون سوره‏اى نازل شود كه به خدا ايمان آوريد و همراه پيامبرش جهاد كنيد ثروتمندانشان از تو عذر و اجازه خواهند و گويند بگذار كه ما با خانه‏نشينان باشيم »
حيف که ابوبکر از عهده خرجي باباش بر نمي‌آمد. وگرنه حتما بنده اين آيه را در حق او مي‌دانستم!!!!
**************
«ان ابوبکر رض که شما او را ترسو خوانديد»!!!! اين شجاعت ابوبکر در نبرد حنين کجا بود؟؟؟
**********
«گمان تو بر ان دو چيست که خداوند سوم انهاست در اينجا قصد رسول الله ص همراهي ونصرت وياري را در نظر گرفته است »
اولا رسول خداوند هيچگاه چنين چيزي نگفته است!!! چرا که هيچ مسلماني خداوند را در مرتبه سوم بعد از دو انسان قرار نمي‌دهد!!!! شما که نمي‌خواهيد بگوييد در مقام «همراهي و نصرت» خداوند «سوم» بوده است؟؟؟
دوما در آيه «الا تنصروه فقد نصره الله ...» فقط از ياري و نصر خداوند سخن گفته شده است!!!!
***********
در ادامه مطالبي را کتاب الغارات نقل کرده‌اي. جداي از بحث سندي آن مطالب بهتر است به آن مطالب با دقت نظر کنيم:
«تنازع المسلمون الأمر بعده فو الله ما كان يلقى في روعي و لا يخطر على بالي أن العرب تعدل هذا الأمر بعد محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) عن أهل بيته و لا أنهم منحوه عني من بعده فما راعني إلا انثيال الناس على أبي بكر و إجفالهم إليه ليبايعوه فأمسكت يدي و رأيت أني أحق بمقام رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) في الناس ممن تولى الأمر بعده فلبثت بذاك ما شاء الله حتى رأيت راجعة من الناس رجعت عن الإسلام يدعون إلى محق دين الله و ملة محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و إبراهيم (عليه السلام) فخشيت إن لم أنصر الإسلام و أهله أن أرى فيه ثلما و هدما يكون مصيبته أعظم علي من فوات ولاية أموركم التي إنما هي متاع أيام قلائل ثم يزول ما كان منها كما يزول السراب و كما يتقشع السحاب فمشيت عند ذلك إلى أبي بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتى زاغ الباطل و زهق و كانت كلمة الله هي العليا و لو كره الكافرون»
اين مطالب خود به تنهايي نشانگر عقيده حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) در محق دانستن خويش به خلافت حضرت رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) است و دليل آنکه چرا بعد از آن وقايع ايشان صلاح را در نصيحت کردن ابوبکر ديکتاتور ديد.
«...ما كان يلقى في روعي و لا يخطر على بالي أن العرب تعدل هذا الأمر بعد محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) عن أهل بيته....»
«...فأمسكت يدي و رأيت أني أحق بمقام رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) في الناس ممن تولى الأمر بعده ...»
دليل عدم انقلاب بر ضد ابوبکر غاصب:
«... رأيت راجعة من الناس رجعت عن الإسلام يدعون إلى محق دين الله و ملة محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و إبراهيم (عليه السلام) فخشيت إن لم أنصر الإسلام و أهله أن أرى فيه ثلما و هدما يكون مصيبته أعظم علي من فوات ولاية أموركم التي إنما هي متاع أيام قلائل ...»
***********
«فتولى أبو بكر تلك الأمور فيسر و سدد و قارب و اقتصد فصحبته مناصحا و أطعته فيما أطاع الله فيه»
آري. اين سخن کنايه حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) به ساده بازي و سهل و بازي گيري امور مهم جامعه از سوي ابوبکر ديکتاتور است که چگونه جنايت خالد بن وليد را به سادگي فراموش کرد. و نکته جالب آنکه حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) تمام دستورات ابوبکر را اطاعت از الله نمي‌دانسته است.
**************
فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه فسمعنا و أطعنا و ناصحنا و تولى عمر الأمر و كان مرضي السيرة ميمون النقيبة» چگونه شما اين را به عمر نسبت مي‌دهيد؟؟؟؟ سيره مرضي و نقبيه ميمون، سيره و نقيبه حضرت امير المومنين علي (عليه السلام) در عدم انقلاب بر ضد عمر بود!!! چرا که شرايط جامعه آن را ايجاب نمي‌کرد.
«أحاج أبا بكر و أقول يا معشر قريش إنا أهل البيت أحق بهذا الأمر منكم ما كان فينا من يقرأ القرآن و يعرف السنة و يدين دين الحق فخشي القوم»
************
در ادامه اين جملات حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) بيانگر همه چيز است:
«اللهم إني أستعديك على قريش فإنهم قطعوا رحمي و أصغوا إنائي و صغروا عظيم منزلتي و أجمعوا على منازعتي حقا كنت أولى به منهم فسلبونيه ثم قالوا ألا إن في الحق أن تأخذه و في الحق أن تمنعه فاصبر»
**************
و اما پاسخ باقي نشر اکاذيب شما به خوبي اينجا داده شده است:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=139
««لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود...»
نه خير جناب طالب حق. مانند روز روشن است که اين خطبه در مورد عمر نيست!!! چرا که چگونه ممکن است حضرت امير المومنين علي (عليه السلام) با وجود مبارک خويش از به يقيين نرسيدن هدايت شدگان و راه نشناختن گمراهان سخن گويد؟؟؟؟؟
« خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد.»
مگر حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) خود منبع علم و هدايت نبود؟؟؟ آيا با مرگ عمر، علم حضرت امير المومنين علي (عليه السلام) هم تمام شد؟؟؟
***************
و اما با توصيه شما مبني بر تامل بسيار بسيار موافق هستيم:
«لا يكن للمسلمين كهف دون أقصى بلادهم» بسيار واضح است مراد حضرت مولي الموحدين علي (عليه السلام) از «کهف» سرزمينشان است چرا که حتي با مرگ عمر، «کهفي» باقي مي‌ماند (اقصي بلادهم).
«ليس بعدك مرجع يرجعون إِليه» آري وقتي تکليف جانشين عمر، نزد مردم، مشخص نيست در صورت مرگ او همه مردم نمي‌دانند به که رجوع کنند.
«ردءًا للناس» = پشتيباني براي مردم «ومثابة للمسلمين» = محل اجتماعي براي مسلمين
واضح است که حضرت امير المومنين علي (عليه السلام) اشاره به نقش رهبر در جامعه مي‌کند. و مي‌فرمايند در صورت شکست مسلمين و پراکنده شدن آنها، رهبر آنها مي‌تواند محل تجمع و جمع شدن دوباره آنها باشد.
راستي چرا عمر چنين مطالب ساده‌اي را نمي‌دانست؟؟
*******************************
<ين سخنان را امام -رضي الله عنه- به خليفه آن روز، عمر بن الخطاب -رضي الله عنه-، مي‌گويد، اين کلمات نشانگر اين هستند که خليفه به امام اعتماد دارد و امام او را دوست ‌دارد، و نشانگر اين است که از ديد علي -رضي الله عنه-، خليفه در جنگ چقدر مهم بوده است وزنده ماندن او را چقدر اهميت ميدهد»؟؟؟؟؟؟؟
مي‌شود بفرماييد چگونه؟؟؟؟ چگونه شما چنين برداشتي مي‌کنيد؟؟؟؟
مگر حاکم کافر مصر به حضرت يوسف صديق (عليه السلام) ظلم نکرد؟؟؟ ايا مشاوره او به آن حاکم نشان دهند اين است که حضرت يوسف (عليه السلام) حاکم مصر را دوست داشت؟؟؟؟ کجاي سخنان مولي علي (عليه السلام) مي‌رساند که ايشان عمر را دوست داشت؟؟؟؟
خود حضرت بارها و بارها فرمودند که تمام اين امور به خاطر مردم است!!!! تا مردم دچار حيرت و سرگرداني نشوند و متفرق نشوند!!!
«اگر بر همسرش ظلم ميکرد ايا بر زنده ماندن او اينقدر اهميت قايل ميشد يا ميخواست زودتر بجنگ برود وکشته شود ومسلمين از شرش نجات پيدا کنند.»!!!!؟؟؟؟
آيا فقط او کشته مي‌شد؟؟؟ يا آنکه ارتش روم و ايران تمام بلاد مسلمين را با خاک يکسان مي‌کردند؟؟؟
**********
يعني حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) تمام اين سخنان را براي اين گفت که «فقط جان عمر را نجات دهد»؟؟؟؟؟؟
***********
«ووليهم وال، فأقام واستقام حتى ضرب الدين بجرانه»: و اين فرمانروا کسي نبود جز عمر = يک دروغ عمري ديگر از جناب طالب حق عمر!!!
**************************
در پايان توجه شما را به نظر شماره 13 در اين صفحه جلب مي‌کنم:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=356
« ساير مطالب را هم كه قبلا پاسخ داده ايم كه از كتاب الغارات نقل شده و اين كتاب اصلا سند معتبري ندارد (و حتي در مقدمه اين كتاب هم به اين مطلب اشاره شده است)»
************************************
«هرگاه از شما سوال ميشود که اگر ابوبکر و عمر منافق يا مرتد يا ظالم بودند چرا حضرت علي ع با انها بيعت کرد جوابي نداريد جز اينکه ميگوييد حضرت علي ميخواست اصل اسلام زنده بماند اصل اسلام از منافق و مرتد وظالم ريشه کن ميشود نه اينکه زنده ميماند»
همان کتاب بي‌سند که شما از آن نقل کرده‌ايد خود جواب شما را مي‌دهد:
« فخشيت إن لم أنصر الإسلام و أهله أن أرى فيه ثلما و هدما يكون مصيبته أعظم علي من فوات ولاية أموركم»
**************
ما که مطالب بدون سند آن را قبول نداريم. ولي اگر شما قبول داريد پس اين جمله « فخشيت إن لم أنصر الإسلام و أهله أن أرى فيه ثلما و هدما» آن را هم بايد قبول کنيد!!!
**************
«چرا حضرت علي ع پشت سر انها نماز ميخواند مگر پشت سر منافق ومرتد نماز رواست»=== دروغ عمري
«چرا در ايام بيماري رسول الله حضرت ابوبکرد امامت ميکرد که حتي يک نماز هم خود رسول الله ص پشت سر حضرت ابوبکر رض خواند» == دروغ عايشه‌گي
«چرا امامت جنازه رسول اکرم ص را ابوبکر بکند امامت منافق ومرتد که روا نيست يعني رسول الله ص بدون از نماز دفن گرديد»=== مثل اينکه شما خبر نداريد که ابوبکر عزيز شما در رفت و حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) آنجا ماند!!!!!
***************
«چرا رسول الله از منافقين و مرتدين زن اختيار نمود و انهم بعقيده شما ان دو زن هم منافق و مرتد بودند وعقيده شما اينست که رسول الله عالم الغيب بوده يعني بقصد با منافق و مرتد اينده ازدواج کرده ايا کمي دختر بود
ايا اگر رسول الله عالم الغيب بوده پس دانسته که اين دو همسرش منافق هستند خداوند ميگويد منافقين از کفار بدترند زيرا انها في درک الاسفل من النار هستند پس ازدواج پيامبر با ان دو جايز نبوده چگونه او که رسولي معصوم است چنيين کار ناجايزي را مرتکب ميشود»
به همان دليل که دو پيامبر صاحب علم غيب يعني حضرت نوح (عليه السلام)‌و حضرت لوط (عليه السلام) از منافقين زن گرفتند. راستي اين حکم «جايز» نبودن را شما از کجا کشف کرده‌ايد؟؟؟
****************
«چرا حضرت علي 25 سال برظلم وستم خلفا سکوت کرد و در حديث است اکبر جهاد کلمة حق عنى سلطان جاير وخود را محروم از اکبر جهاد نمود وبسکوتش شريک تمام ظلم وستم انها ميشود»
سکوت ايشان، سکوت جهاد به شمشير بوده است. وگرنه ايشان بارها و بارها با کلمات خود و نصايح خود آن سه ديکتاتور را بازخواست کردند. چنانچه به نص صريح بخاري است که ايشان ابوبکر و عمر را «خائن و غادر و آثم» مي‌دانسته است.
****************
«چرا حضرت علي ع دخترش را بعقد منافق و مرتدي بدهد مگر در دين شما اهل تشيع ازدواج با کافر و مرتد جايز است شما از ملت محمدص هستيد يا از ملت حضرت نوح که فرمود هولا ء بناتي ان كنتم فاعلين»
نه. ازدواج با کافر جايز نيست. ولي ازدواج با منافق مانعي باطل نيست!!!! راستي شما هنوز فرق کافر و منافق را نمي‌دانيد؟؟؟
آيا نمي‌دانيد که منافق مسلمان محسوب مي‌شود و غذا و بدن او پاک است؟؟ به علاوه شما از کجا مطمئن هستيد که عمر شب ها با دختر ابوبکر همخوابي مي‌کرده است؟؟ مگر نمي‌دانيد که فرعون تمام شبها به جنيه‌اي به شکل آسيه (سلام الله عليها) همخوابي مي‌کرده است؟؟
*****************
«را حضرت علي ع اسماي منافقيين ومرتدين را بر فرزندانش بنهد مگر حق فرزند بر پدر اين نيست که بهترين اسم را بر وي بنهد »
به همان دليل که حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) نام قاسم را که بين کفار نيز استفاده مي‌شد را براي فرزند خود استفاده کردند.
***************
«ابوبکر و عمر خليفه گشتند کداميين قصر وساختمان و باغ وبوستان را براي خود ساختند
انها شهرهاي را که فتح ميکردند چه چيز به انجا ميرساندند جز قران وبناي مساجد ومدارس»
آندره پوف (Yuri Andropov) ديکتاتور شوروي نيز مشي ساده‌ اي براي خود انتخاب کرد. گاندي نيز مشي ساده‌اي داشت. هر دو آنها کافر و در مسير شيطان بودند.
ضمن آنکه کاخهاي معاويه در زمان که ساخته شد؟؟
راستي اين مدارسي که عمر بنا نهاد اسمش چه بود؟؟؟ عمر خيلي عرضه داشت از فاسق شدن فرزندانش جلو گيري مي‌کرد.
*********************
«امام بخاري گفته يک فاسق نگفته يک منافق ويک کافر ومرتد در نظر امام بخاري فاسق به کسي ميگويند که يک سنت از رسول الله را ترک کند مثلا ريشش را بتراشد ويا زياد کوته کندچرا شما همچنان که احاديث ما را که بنفع شماست اهميت ميدهيد ولي کلام خداوندي را اهميت نمي دهيد اينهمه ايات را که بيان کردم اندکي به انها توجه نکرديد»
خيلي جاهلي جناب طالب حق:
«و لقد انزلنا اليک آيات بينات و ما يکفر بها الا الفاسقون»
***********************
«انهايي که خداوند رضايت خود را از انها بيان ميکند که زير درخت با رسول الله بيعت کردند چه کساني هستند»
همانهايي هستند که خداوند نسبت به شکستن بيعت به آنها هشدار شديد مي‌دهد.
*************
«انها که خداوند بر انها سکينه نازل نمود چه کساني هستند» صاحب غار که از آنها نبود!!!
**************
انها که خداوند گفته دست من بالاي دست انهاست چه کساني هستند == همانهايي هستند که بيعت نشکستند
انها که خداوند فرموده محمد رسول الله والذين معه چه کساني هستند === عمر و ابوبکر که نبودند چرا که آنها با نهايت خشونت با مومنين رفتار کردند.
انها که خداوند در حقشان فرموده والسابقون الاولون من المهاجرين والانصار بدون استثناي کسي چه کساني هستند === ثلة من الاولين و قليل من الاخرين
انهاي که خداوند در حق انها فرموده حبب اليکم الايمن و زينه في قلوبکم چه کساني هستند == همانهايي هستند که رسول اکرم (صلي الله عليه و آله)‌ را اطاعت کردند نه آنکه به آن جناب تهمت هذيان گويي بزنند!!!!
انها که خداوند به رسولش ميفرمايد ياايها النبي حسبک الله ومن اتبعک من المومنيين چه کساني هستند == بلاشک ابوبکر نبود. چرا که در جمع آوري زکات از ايشان تبعيت نکرد!!! همچنين عمر نبود چرا که در صلح حديبه به جاي ايشان از ابوبکر تبعيت کرد!!!
انهايي که خداوند در حق انها ميگويد مثل انها ايمان بياوريد از هدايت يافتگاني چه کساني هستند فان امنوا بمثل ما امنتم فقدهتدوا == بلاشک عمري که در رسالت خاتم النبيين (صلي الله عليه و آله)‌شک کرد نبود!!!!
انها را از صحابه که خداوند وعده خلافت داده است چه کساني هستند وعدالله الذين امنوا وعملوا الصلحات منکم ليستخلفنهم .... == دروغ نگو دروغ گو!!! کجاي اين آيه راجع به صحابه است؟؟؟؟ در ضمن مگر در آيه نخواندي که «ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا»؟؟؟ آيا عمر از شمشير ابولولو سيف الله (رحمة الله عليه) نترسيد؟؟؟
انهاي را که خداوند در حق انها فرموده فاصبحتم بنعمته اخوانا چه کساني هستند === بلاشک تمامي اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله) نبودند!!! چرا که آنها کساني هستند که در ابتداي آيه امر شده اند به «و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا». طبق متون کتب صحيح شما اصحاب دچار تفرقه شده اند!!!!
************
«او عالم الغيب است برمنافق حال ومرتد اينده هرگز اين همه فضيلت را بيان نمي نمود قيامت را کمي در نظر بگيريد »
دقيقا. براي همين است که از کلمات «مومنين» و ديگر شرايط ايمان سخن مي‌راند. راستي آيات نفاق را نديده‌اي؟؟؟
**************
اما سخن آخرت «عناد با قران عاقبتش افتادن در قعر جهنم است»
جناب طالب حق
بنده با اين سخن شما صد در صد موافق هستم. راه بسيار روشن و شفاف و درخشان است. قرآن کريم تمام امور را مشخص کرده است:
1)))«انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه ويوتون الزكاه وهم راكعون»
2))) به نص صريح کتب صحيح اهل سنت حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) در روز غدير خم فرمودند «علي ولي کل مومن بعدي»

حال تا مي‌تواني با ولايت الله بجنگ. خداوند خود ياور و ناصر دين خود است.

عليا ولي الله
عليا حجة الله
عليا وصي رسول الله
226 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١٢:٠٠ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام

جناب طالب حق

بنده همچنان منتظر جواب سئوالاتي هستم که از شما پرسيده ام هستم
دليل طفره رفتن و جواب ندادنتان چيست؟
آيا يکي از نشانه هاي جهل و بي سوادي طفره رفتن و فرار از جواب نيست؟؟
بهتر است بجاي حاشيه و نسبتهعاي ناورا به مومنين جواب دهيد تا آنچه را که به ديگران نسبت ميدهيد (جهل ) مصداق بارز و شرح حال خودتان نباشد.
در مورد حمله عمر به ايران قبلا بطور مفصل توضيح داده ام و جهل شما از آنجا بر ملا ميشود که ميگوئي عمر اسلام را نجات داد!!!!!
اگر کمي تعقل ميکرديد براحتي در مي يافتيد که قصاص قبل از جنايت از مصاديق بارز يهود است نه اسلام و بر فرض محال اگر عمر قصد نجات اسلام را داشت بايد به سنت پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل ميکرد نه اينکه بر مبناي يهود عمل کند و امثال ابوهريره ها و کعب الاحبارهاي يهودي را به دوستي بر گزيند و جايگاه آنان را تا حدي در دربار حکومتي خود بالا ببرد که بعنوان منابع حديث اهل سنت مطرح شوند.
شما قاتل دختر پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) عمر را حتي بالاتر از پيامبر ميدانيد و بدعتهاي او را که بر گرفته از يهود بود و تحت تآثير همان ابوهريره و کعب الاحبارها ، سنت پيامبر ميدانيد و در ظاهر مدعي دوستي خاندان عصمت و طهارت (اهل بيت عليهم السلم) هستيد.
لطفا بفرمائيد چند حديث از حضرت زهرا (سلام الله عليها) را در کتب خود قرار داديد؟
در عوض کتب شما اهل سنت مملو از احاديث ابوهريره ها و کعب الاحبارهاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برادر عزيز
ديگر خواب بس است
واقعا دلتان بحال خودتان و عمرتان و عقلتان و دين و انسانيت خودتان نميسوزد؟؟!!!!
اگر بقول شما عمر ايرانيان را مسلمان کرده است ، بنابر اين در واقع اکنون بايد اکثريت ايرانيان با اهل سنت باشد نه تشيع!!!!
ايا فکر نميکني چيزي را که عمر به بهانه اسلام به ايران وارد کرد چيزي نبود جز تجاوز به زنان و دختران و ناموس ايرانيان توسط سرداران عمر امثال
خالدبن وليد و چپاول اموال ايرانيان و نيز دور کردن قلوب موحدين از آنچه که عمر آنرا اسلام مي ناميد و بر ملا شدن اسلام واقعي توسط
حضرت علي (عليه السلام) ؟
چرا در زمان 23 سال پيامبري حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) هيچ مسلماني بر عليه ايشان قيام نکرد و در واقع از نسل ابوسفيان و کافران
سعي در از بين بردن رسول خدا داشتند؟
چرا در طول مدت حکومت مذهب عمري بر ايران، نارضايتي مردم بيچاره و ستمديده ايران بجائي رسيد که از جان خود گذشتند و تصميم گرفتند که منشاء اصلي ظلم يعني اسلام عمري را از ميان بر دارند و به اسلام واقعي اسلام ناب محمدي (تشيع) روي آورند و در اين راه قيام کردند و بقاياي اسلام عمري را بر چيندند.
برادر عزيز
مشکل ما شيعيان شما برادران اهل سنت نيستيد بلکه تفکر ضد اسلامي و ضد انساني عمر است که در شما ريشه دوانده است.
واقعا من از شماها تعجب ميکنم
چرا که از طرفي خون شيعه را حلال ميدانيد و کشتن 7 شيعه را مساوي با بهشت رفتن ميدانيد و از اوناع و اقسام عملياتها براي رسيدن به بهشت موهومتان بهره ميبريد و از طرفي مدعي وحدت و مودت اين مزخرفات هستيد!!!
آخر بگوئيد مبناي عقلي شما چيست؟؟؟
از طرفي مدعي مودت و دوستي اهل بيت (عليهم السلام ) هستيد و از طرفي تمام اهل (عليهم السلام) را خود به شهادت رسانده ايد!!!!!
فکر نميکنيد امروزه در عصر تکنولوژي و علم و اينرنت و کامپيوتر و سوپر کاميپوتر کسي اين اراجيف و خزعبلات را نمي پذيرد؟
يا حق
227 | پيرو حق | | ١٢:٠٠ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام
به همه دوستان سفارش ميكنم به جاي نزاع بيايند در احاديث نبوي كه در مورد شخصيت حضرت زهرا و منزلت ايشان در نزد پيامبر وارد شده تدبر نمايند. اصلا چطور است هر يك از دوستان حديثي را در اين رابطه با ذكر منبع نقل فرمايند.
228 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
جناب طالب حق .
روزي يكنفر در بازار دوستش را ديد , قبل از اينكه با او روبرو شود ديد كه او (3 ) بسته يك كيلوئي خرما را از در يك مغازه دزديد و رفت .
ايت شخص اهسته بدون انكه رفيقش متوجه شود بدنبال او رفت , ديد كه اقا دزده يك كيلو از اين خرماها را داد به يك فقير در خيابان و رفت , بعد از مدتي رسيد در يك خرابه كه توش يك خانواده فقير بود , بچه انها را صدا زد يك يك بسته ديگر را هم به انها داد , بعد بطرف خانه خودش حركت كرد رفت خانه اش .
اين دوست كه متعجب بود كه چرا اين اتفاقات افتاده رفت در خانه دوستش تا ماجرا را دريابد .
رفيقش ( اقا دزده ) وقتي فهميد اين كارش لو رفته اينطور استدلال كرد .
سه كيلو خرما دزديدم = با يك گناه
يك كيلو خرما بخشيدم = با يك صواب
يك كيلو ديگر را بخشيدم = با يك صواب
يك كيلو خرما هم اوردم خانه براي اجر دنيوي .
يعني از دزديدن 3 كيلو خرما و انفاق ان به اين صورت يك صواب و يك كيلو خرما گيرم امد .

البته اينرا نوشتم يا بفهمي منظورم چيست ايا با كمال ادب ميشود مقايسه بمثل كرد يعني حقي را از كسي بدزدند و ......... البته اگر انفاق كرده باشند ؟؟؟؟.
يك سوال از شما داشتم جناب طالب حق : در كدامين هجوم مسلمانان بر عليه كفار و مرتدين جنابان ابوبكر و عمر و عثمان در سمت فرماندهي قرار داشتند لطفا ذكر كنيد با سند تا مطالعه كنيم .

گريه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله
==================
رسول گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏دانست که بعد از او چه ظلمها و ستمهايي در حق اهل‏بيت عليهم‏السلام انجام خواهد شد؛ از اينرو براي اتمام حجّت در مواضع مختلف به اصحاب و ياران و نزديکان سفارشاتي مي‏نمود و در مواردي هم خود اهل‏بيت را از وقايع آينده باخبر مي‏ساخت. از جمله از عبداللّه‏ بن عباس نقل شده، هنگامي که رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در اواخر عمر شريفشان در بستر بيماري بودند، شروع به گريستن نمودند به حدّي که «بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْيَتَهُ؛ اشکهاي ايشان محاسنشان را خيس کرد.» به ايشان عرض کردند: اي رسول خدا! براي چه گريه مي‏کنيد؟ ايشان فرمودند: «أَبْکي لِذُريّتي وما تَصْنَعُ بِهِمْ شِرارُ أُمَّتي مِنْ بَعْدي کَأَنّي بفاطِمَهَ بِنْتي وَقَدْ ظُلِمَتْ بَعْدي وَهِيَ تُنادي يا أَبَتاهُ فَلا يُعينُها أحدٌ مِنْ أُمَّتي؛(۲۲) براي ذرّيه‏ام گريه مي‏کنم و آنچه که أشرار امتم بعد از من در مورد آنان انجام مي‏دهند، گويا دخترم فاطمه را مي‏بينم که بعد از من مورد ظلم و ستم واقع مي‏شود، در حالي که ندا سر مي‏دهد: اي پدر! ولي هيچ کس از امتم او را ياري نمي‏کند.»

در حديث ديگري از اميرمؤمنان
================
من و فاطمه و حسن و حسين نزد رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بوديم، آن حضرت به ما نگريست و اشک از چشمانش جاري شد، از ايشان پرسيدم: اي رسول خدا! براي چه گريه مي‏کنيد؟ ايشان فرمودند: «أَبْکي مِمّا يُصْنَعُ بِکُمْ بَعْدي؛ براي آنچه بعد از من در مورد شما انجام خواهد شد گريه مي‏کنم.» از ايشان پرسيدم: چه اموري؟ فرمودند: «أَبْکي مِنْ ضَرْبَتِکَ عَلَي القَرَنِ ولَطْمِ فاطمهَ خَدِّها وطَعْنَهِ الحَسَنِ فِي الفَخْذِ وَالسَّمِ الّذي يُسقي وقَتْلِ الحُسَيْنِ؛(۲۳) گريه مي‏کنم بخاطر ضربه‏اي که بر فرق سرت زده مي‏شود، و آسيب ديدن صورت فاطمه و ضربه‏اي که به ران پاي حسن زده مي‏شود و سمّي که به او خورانده مي‏شود و کشتن حسين.»


يا علي

229 | آشنا | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
اذا شئت ان تبغي لنفسك مذهبا
ينجيك يوم الحشر من لهب النار
فدع عنك قول الشافعي ومالك
واحمد والمروي عن كعب احبار
و وال اناسا قولهم وحديثهم
روى جدنا عن جبرئيل عن الباري
230 | پيرو حق | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام دوباره بذاريد يه كم فضا با يه شعر زيبا لطيف تر بشه شعري از استاد مرتضي اميري اسفندقه با عنوان " غريب" هر کس هرآنچه ديده اگرهرکجا،تويي يعني که ابتدا تويي و انتها تويي در تو خدا تجليِ هر روزه مي کند آيينه ي تمام نماي خدا تويي ديدار تو تولد توحيد و روشني ست اي مادر پدر!غرض از روشنا تويي چيزي نديده ام که تو در آن نبوده اي تا چشم کار مي کند،اي آشنا تويي نخل ولايت از تو نشسته چنين به بار سرچشمه ي فقاهتِ آلِ عبا تويي غير از علي نبود کسي هم طرازِ تو غير از علي نديد کسي تا کجا تويي تو با علي و با تو علي روحِ واحديد نقش علي ست در دل آيينه، يا تويي؟ شوق شريف رابطه هاي زلال وحي روح آلامين روشن غار حرا تويي ايمان خلاصه درتو و مهر تو مي شود مکه تويي، مدينه تويي، کربلا تويي زمزم ظهور زمزمه هاي زلال توست مروه تويي، قداست قدسي! صفا تويي بعد از تو هر زني که به پاکي زبانزد است، سوگند خورده است که خير النسا تويي شوق تلاوت تو شِفا مي دهد مرا اي کوثر کثير! حديث کسا تويي آن منجيِ بزرگ که در هر سحر به او مي گفت مادرم به تضرع: بيا، تويي آن راز سر به مُهر که حافظ غريب وار مي گفت صبح زود به باد صبا، تويي هنگام حشر، جز تو شفاعت کننده نيست تنها تويي شفيعه ي روز جزا، تويي در خانه ي تو گوهر بعثت نهفته است راز رسالت همه ي انبيا تويي ((آنان که خاک را به نظر کيميا کنند)) بي تو چه مي کنند؟ تويي کيميا، تويي قرآن ستوده است تورا روشن و صريح يعني که کاشف همه ي آيه ها تويي درد مرا که هيچ طبيبي دوا نکرد، آه اي دواي درد دو عالم! دوا تويي من از خدا به غير تو چيزي نخواستم اي چلچراغ سبز اجابت! دعا تويي پهلو شکسته اي تو و من دل شکسته ام دريابم اي کريمه! که دارالشفا تويي ذکر زکيه ي تو شب و روز با من است بي تاب و گرم در نفس من رها تويي پيچيده در سراسر هستي نداي تو تنها صدا بماند اگر، آن صدا تويي گفتم تو؟ اي بزرگ! خطاي مرا ببخش لطفت نمي گذاشت بگويم ((شما)) تويي باري، کجاست بقعه ي قبر غريب تو؟ بر ما بتاب، روشني چشم ما تويي
231 | پيرو حق | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام دوباره
بذاريد يه كم فضا با يه شعر زيبا لطيف تر بشه
شعري از استاد مرتضي اميري اسفندقه با عنوان " غريب"

هر کس هرآنچه ديده اگرهرکجا،تويي
يعني که ابتدا تويي و انتها تويي

در تو خدا تجليِ هر روزه مي کند
آيينه ي تمام نماي خدا تويي

ديدار تو تولد توحيد و روشني ست
اي مادر پدر!غرض از روشنا تويي

چيزي نديده ام که تو در آن نبوده اي
تا چشم کار مي کند،اي آشنا تويي

نخل ولايت از تو نشسته چنين به بار
سرچشمه ي فقاهتِ آلِ عبا تويي

غير از علي نبود کسي هم طرازِ تو
غير از علي نديد کسي تا کجا تويي

تو با علي و با تو علي روحِ واحديد
نقش علي ست در دل آيينه، يا تويي؟

شوق شريف رابطه هاي زلال وحي
روح آلامين روشن غار حرا تويي

ايمان خلاصه درتو و مهر تو مي شود
مکه تويي، مدينه تويي، کربلا تويي

زمزم ظهور زمزمه هاي زلال توست
مروه تويي، قداست قدسي! صفا تويي

بعد از تو هر زني که به پاکي زبانزد است،
سوگند خورده است که خير النسا تويي

شوق تلاوت تو شِفا مي دهد مرا
اي کوثر کثير! حديث کسا تويي

آن منجيِ بزرگ که در هر سحر به او
مي گفت مادرم به تضرع: بيا، تويي

آن راز سر به مُهر که حافظ غريب وار
مي گفت صبح زود به باد صبا، تويي

هنگام حشر، جز تو شفاعت کننده نيست
تنها تويي شفيعه ي روز جزا، تويي

در خانه ي تو گوهر بعثت نهفته است
راز رسالت همه ي انبيا تويي

((آنان که خاک را به نظر کيميا کنند))
بي تو چه مي کنند؟ تويي کيميا، تويي

قرآن ستوده است تورا روشن و صريح
يعني که کاشف همه ي آيه ها تويي

درد مرا که هيچ طبيبي دوا نکرد،
آه اي دواي درد دو عالم! دوا تويي

من از خدا به غير تو چيزي نخواستم
اي چلچراغ سبز اجابت! دعا تويي

پهلو شکسته اي تو و من دل شکسته ام
دريابم اي کريمه! که دارالشفا تويي

ذکر ذکيه ي تو شب و روز با من است
بي تاب و گرم در نفس من رها تويي

پيچيده در سراسر هستي نداي تو
تنها صدا بماند اگر، آن صدا تويي

گفتم تو؟ اي بزرگ! خطاي مرا ببخش
لطفت نمي گذاشت بگويم ((شما)) تويي

باري، کجاست بقعه ي قبر غريب تو؟
بر ما بتاب، روشني چشم ما تويي


232 | طالب حق | | ٠٢:١٦ - ٢٧ ارديبهشت ١٣٨٩ |
باسلام
دوستان عزيز
من از سوالات هيچ كدامتان طفره نرفتم هركس از شما ميتواند از لابلاي نوشتهايم جواب خويش را بيابد اما قصد شما فقط دفاع از مذهبتان است يافتن حق نيست از اين بهتر چه ميخواهيد كه من تاييد حرفهاي همگي شما را كردم كه خلاصه ان را باز هم بيان ميكنم.
بالفرض من قبول ميكنم كه شما توانسته اي از كتابهاي ما ثابت كنييد كه حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه و حضرت عمر فاروق رضي الله عنه خلافت حضرت علي عليه السلام را غصب كردند وفدك كه حق فاطمه سلام الله عليها بود به او ندادند و عمر رض يا غلامش به حضرت فاطمه سلام الله عليها جسارت كردند وسقط جنين كرد و پسرش بنام محسن به شهادت رسيد و ديگر هرچه ظلم وستم بوده دو خليفه رضوان الله عليهم انجام داده اند
سوال من از شما اينجاست که در چنيين صورت وظيفه حضرت علي عليه السلام چه بود او چه بايد ميکرد؟؟؟؟؟

ايا بيان فضايل وخوبي وبزرگواري ان دو خليفه در نهج البلاغه از حضرت علي عليه السلام پذيرفتني است که نمونه چند روايات را برايتان بيان کردم
ايا در چنيين صورت بيعت او با ان دو خليفه پذيرفتني است که با بيعت خود انها را تاييد کرده
ايا نماز خواندن او پشت ان دو خليفه پذيرفتني است که نماز جز از پشت سر مسلمان ومتقي جايز نيست
ايا مشاور شدن ان دو خليفه از حضرت علي پذيرفتني است
ايا بنکاح دادن دختر خود به حضرت عمر که در نزد شما منافق وکافر ومرتد است از حضرت علي پذيرفتني است فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ 10سوره ممتحنه هرگاه آنان را مؤمن يافتيد، آنها را بسوى کفار بازنگردانيد؛ نه آنها براى کفار حلالند و نه کفار براى آنها حلالند /
ايا اسم نهادن فرزندان خود بنام ابوبکر و عمر وعثمان پذيرفتني است ازحق فرزند نيست که پدر او رابهترين نام بنهد که دوست ما گفته به اين دليل که پيامبراسم فرزندش را قاسم نهاده بگوييد اسم کداميک از سرداران کفر قاسم بوده
ايا بيست وپنج سال سکوت در برابر ظلم وستم از حضرت علي پذيرفتني است کسي که در مقابل ظلم سکوت کند وبر عليه ظالم برنخيزد وبا ظالم همکاري کند کاملا شريک ظلم ميباشد و اکبر جهاد کلمة حق عند سلطان جائر
اگر اين اعمال را از حضرت علي که انجام داده مي پذيريد پس معلوم ميشود که هر انچه کتب شيعه وياسني در مورد ظلم وستم خلفا نوشته اند ساختگي و تمام انها روايات و احاديث ضعيف هستند که هيچ ارزشي ندارند.
و اگر اين اعمال را از حضرت علي نمي پذيريد پس قبل از خلفا حضرت علي ع را مواخذه کنيد که چرا چنين کرده است بعد خلفا را
دوست عزيز اگر ما امروز کلمه لااله الاالله را ميخوانيم و خود را مسلمان ميدانيم به برکت ان بزرگوار حضرت عمر فاروق است که اسلام را به ما رساند اگر او ظالم وستمگر بود خداوند هرگز او را چنين قدرتي نمي داد که در يک زمان باتعداد کم وبا اسلحه معمولي دو امبراطور را بزانو در اورد اصحاب را به تجاوز به ناموس زنان و دختران ايراني متهم ميکنيد در صورتيکه خداوند ميفرمايد ما انها را به حقيقت تقوا و پرهيزگاري ملزم ساختيم وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا . بقول يک دوست اگر از صحابه رضوان الله عليهم چنين تجاوزي صورت گرفته پس چه بسا که شما از نوادگان (نوه هاي) انها باشيد پس به اجداتان احترام بگذاريددليل اوردي که اگر حضرت عمرايرانيان را مسلمان مي کرد امروز اهلسنت بيشتر از تشيع ميبودند فکر نکردم که از تاريخ تا اين حد بيخبر باشي تاحدود هزار سال همگي مردم ايران به مذهب اهلسنت بودند تقريبا بعد از هزار سال شاه اسماعيل صفوي با زور شمشير انها رابدين شيعه گردانيد در تبريز مدت يک هفته 20هزارسني را قتل کرد ومردم طبس راقتل عام کردو دهها کتابخانه را باکتابهاي نفيس ناياب به اتش زدوبر اين تاريخ گواه است که تمام بزرگان ايران ازمولانا گرفته تاحافظ وسعدي ابوعلي سينا فردوسي ابو ريحان بيروني وعمر خيام همگي اهلسنت بوده اند
اصحاب مخلص رسول اکرم صلي الله عليه وسلم حضرت ابوهريره و حضرت کعب را به يهود نسبت ميدهي حقد وکينه شما از اين دو صحابه بزرگوار چيست انان که ديگر چه ظلمي را مرتکب شده اند حضرت ابوهريره رضي الله عنها که در صفوف حضرت علي عليه السلام برعليه معاويه رضي الله عنه ميجنگيد به هرکس کينه داشتن هرکس را بد گفتن از اخلاق اسلامي نيست اينان از صحابه و اطرافيان رسول الله بودند ايا تو راضي ميشوي به رسول الله طعنه بزنند که اگر رسول الله ادم خوبي ميبود صحابه و اطرافيانش ادم خوبي ميبودند شما چرا بهانه بدست دشمنان اسلام ميدهيد بنظر من تنها برتري وفضيلت رسول اکرم ص از ديگر انبيا اين است که توانسته از تمام انبيابيشتر پيروان مخلص تربيت دهد
واگر نه تمام انبيا در راه دين سختي و مشقت کشيده بودند تمام انبيا با اخلاص بسوي خداوند مردم را دعوت ميدادند فقط کمي که از رسول اکرم داشتند به عدد پيامبر اکرم پيروان مخلص نداشتند زيرا اعمال پيروانشان به اعمال نامه انبيا افزوده ميشود
ايا رسول اکرم ص که معلم بشريت است پذيرفتني است که در مدت 23سال نتواند جز چند نفر انگشت شمار تربيت بدهد پس چطوري او رسول موفقي بوده است
دوست عزيز فرموده اي که شما خون شيعه را حلال ميداني هيچ عالم سني چنين فتوي نمي دهد اما در هر مذهب افراد متعصب هست خود شما مگر از چنين علما متعصب کم داريد که فتوي حلال بودن خون سني را ميدهند علماي ما حتي خون کافر را تا باتو نجنگيده حلال نمي دانند
فرموده اي از طرفي مدعي اهلبيت هستي و از طرفي همه انها را بشهادت رسانديد دوست عزيز قاتل اصلي اهلبيت شيعه هستند انها بودند که با فرستادن صدها نامه از سيدنا حسين رضي الله عنها خواستند که به کوفه بيايد ما از تو حمايت ميکنيم وبا توبيعت ميکنيم و وقتي او را به صحراي کربلا کشانديد و او را بدست لشکريان پليد يزيد داديد کسي به حمايت او نرفت و به خوشي اين مصيبت خاک کربلا را ميبوسيد وسجده ميکنيد ايا در جاي که زن وفرزند يکي را ترور کنند انجا را محترم ميشمارد وخاک انجا را ميبوسد وسجده ميکند يا ميخواهد هرگز چشم او به ان مکان شوم نه افتد که برزن وفرزندش چنين مصيبتي امده است
دوستي سوال کرده در کدامين هجوم مسلمين برعليه کفار ومرتدين حضرت ابوبکر رض وحضرت عمر رض در سمت فرمانده بوده اند. ج در جنگ با مسيلمه کذاب و طليحه بن خويلد اسدي و سجاح دختر حارث و حارث عنسي که دعوي پيامبري کردند و فتح عراق وشام ويرموک ويمن و ايران و مداين فلسطين و مصر و غيره که در خلافت انها انجام گرفته اند
دوستان اگر سوال کسي را به صورت خصوصي جواب نداده ام بصورت عموم جواب همه را داده ام زيرا من در اين فرصت کوتاه که دارم نمي توانم جواب همه شما دوستان را يکا يک بدهم
از خداوند اميدوارم که همه مارا به راهي هدايت کند که رضاي او ورسول اکرم ص است
فردوسي:
که خورشيد بعد از رسولان مه نتابيد بـر کس زبـوبکر بـه

عمـر کـرد اسـلام را آشکـــار بياراست گيتي چو باغ بهار

چنان بـــــد كجا سرفراز عرب که از تيغ او روز گشتي چو شب

عمر آن كه بود مومنان را امير ستوده او را خالـق بـي نظير

موفق باشيد دوستان عزيز
233 | بابك شيعه علي ابن ابيطالب | | ٢٠:٥٥ - ٢٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام.حيا كنيد اين همه به امير المومنين(ع) توهين نكنيد.براي كسي كه از هر خونه كفار حدالقل يك نفرو به درك واصل كرده بود كشتن ملعون دوم كاري نداشت.حضرت امير(ع) به دستور پيامبر(ص)دست به كاري نزد.ميخوام برم كربلا:تو كربلا حضرت عباس(ع)بارها از سيدالشهدا(ع)خواست بره ميدون جنگ ولي امام(ع) اجازه ندادن.وقتي امام(ع) اصراراي حضرت عباس(ع)رو ديدن ايشان را به پشت خيمه ها بردند و به ايشان فرمودند:اي برادر اگه بي تابي مي كني زره به تن كن.شمشير به دست گير و برو همه را از زير تيغ بگذران ولي بدان هر شمشيري بر آنها بزني رقيه(س)و بقيه كودكان يك تازيانه بيشتر ميخورن چون آن ناپاكان كينه اي و پيرو قاتل مادرمان هستند.در اون لحضه اشك از چشمان مبارك حضرت عباس(ع) جاري شد و با ناله و اندوه فرمودند:الان فهميدم كه چرا جدمان حضرت رسول(ص) دستان پدرمان علي(ع) را براي مقابله با ملعون دوم بسته بود.
آره اونايي كه حيا نداريد و بي پروا به اميرالمومنين(ع) توهين مي كنيد حقيقت اينه كه علي(ع) از اونا نترسيد.بي غيرتم نبود.پيامبر(ص) شفارش كرده بود كه سكوت كنه.اميرالمومنين(ع)كسي بود كه وقتي پيامبر(ص) به معراج رفت خدا با صداي علي(ع) با پيامبر(ع) صحبت كرد.
سر فرصت جواب طرفداران ملعون دومو ميدن.فعلا.........
در ضمن خدا لعنت كنه دشمنان علي(ع) و آل علي(ع)رو
234 | پيرو حق | | ١١:٥٣ - ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب طالب حق
سلام مجدد
بهتر است نام حضرت كعب را كامل ببريد. ايشان حضرت كعب الاحبار هستند. كعب به معني بزرگ و مهتر. و احبار جمع حبر است كه به بزرگان يهود اطلاق ميشود و كاربرد قرآني هم دارد.
در اين كه اين دو نفر يعني كعب الاحبار و ابو هريره اساسا در زمان پيامبر اسلام آورده باشند هم تواريخ صحيح ظاهرا گواهي قطعي نميدهد. بنا بر اين صحابي بودن آنان نيز محل ترديد جدي است. هر چند صحابي بودن از نظر ديدگاه شيعه كه مبتني بر قرآن است فضيلتي محسوب نميشود. البته اين مساله در مورد تمام پيامبران صحت دارد. قرآن براي چه اين همه از كفران نعمت و انحراف اقوام پيامبران براي ما سخن ميگويد؟ آيا قرآن در حد يك كتاب قصه است كه بخوانيم و مرادش را در نيابيم و فقط در حد خواندن يك رمان لذت ببريم؟؟
با مقايسه چند مطلب به اين نتيجه رسيده ايد كه تمام آنچه در مورد تعرض عمر به خانه حضرت زهرا نقل شده ضعيف است. چرا فكر نميكنيد شايد آن چيزهاي مقابل ضعيف باشد؟ شما گواهي تاريخ و حجم احاديث و روايات وارده در اين موارد را با هم مقايسه نماييد. حمله عمر به خانه حضرت زهرا را حتي دشمنان اهل بيت نتوانسته اند انكار كنند. ابن تيميه كه دشمني او با امير المومنين و اهل بيت بر هيچ آزاد انديشي پوشيده نيست هم اصل حمله را انكار نميكند بلكه كار عمر را توجيه ميكند . و . . .
شما چند سوال مرا هرگز پاسخ نداديد. شما كه نامگذاري فرزندان حضرت امير به عمر و عثمان را با اعمال غير قابل توجيهي كه آنان انجام داده اند سازگار نميدانيد چگونه باور ميكنيد كه معاويه با آن همه شرارت و خباثت هايي در برابر خليفه وقت انجام ميداد و امر به لعن اميرالمومنين ميكرد اهل نجات باشد. جاي بسي تعجب است كه حتي كشته شدن افرادي مثل طلحه در جنگ آشكار با امير المومنين را هم دليل گمراهي او نميدانيد. من واقعا در حيرتم كه شما چگونه ازدواج عمر با دختر امير المومنين (بر فرض اينكه واقعيت داشته باشد) را با انحراف او ناسازگار ميدانيد اما جنگ عايشه با خليفه مسلمين را با سلامت دين او در تعارض نميبينيد. با چه منطقي ميپذيريد كه هم عمار در بهشت باشد هم قاتل او. با چه منطقي نسبت هذيان دادن به پيامبر خدا را با سلامت نفس نسبت دهنده در تعارض نميدانيد. تخلف از جيش اسامه را چگونه پاسخ ميدهيد. آيا همه اينها از سر دلسوزي و خيرخواهي بوده است؟
من به شما كه اهل منطق و انصافيد پيشنهاد ميكنم كه براي روشن شدن جواب اين سوالات از روح مطهر پيامبر خدا ارواحنا فداه مدد جوييد. البته شرط آن خالي كردن دل از هرگونه پيشداوريست.
براي اينكه خودتان را بسنجيد كه بيطرفانه طالب حقيد يا خير براي شما يك پيشنهاد جانانه دارم.... شما كه جسارت به ساحت نور چشم پيامبر را قبول نداريد ولي احتمالا از علاقه شديد پيامبر به نور چشمش مطلعيد. پس بيايد در خلوت خود با پيامبر به ايشان بگوييد يا رسول الله اگر بر فرض محال كسي به پاره تن شما تعرض و جسارتي كرده است من در پيشگاه خدا از او بيزاري ميجويم. هركه ميخواهد باشد حتي ...
پيشنهاد ميكنم حتما اين كار را بكنيد تا عيار طالبيت خود را بسنجيد.
از مسولان سايت هم تقاضا دارم اگر امكان دارد اين چند سطر اخير را با فونت درشتتر درج نمايند. پاينده باشيد.
235 | طالب حق | | ٢٣:١٧ - ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب بابک شيعه علي عليه السلام

ادب و اخلاق علي عليه السلام را هم بياموز كه او اسوه ادب و اخلاق بوده است
وخداوند ميفرمايد ادع الي سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي احسن
فرموده اي حضرت امير(ع) به دستور پيامبر(ص)دست به كاري نزد. پس اين بزرگترين دليل است که خلفا دست بکار منکر نمي زدند و ظلم و ستم نمي کردند . واگر نه چگونه رسول الله او را امر ميفرمايد که در برابر منکرا ت و ظلم وستم سکوت کند مگر خداوند نمي فرمايد كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ110 ال عمران يعني خداوند خير وخوبي ما را در اين بيان کرده که امر بمعروف ونهي از منکر انجام دهيم نه اينکه در مقابل منکرات وظلم وستم سکوت کنيم .
پس بهتر است بگو که بيعت حضرت امير به دستور پيامبر بوده .
ونماز خواندن اوپشت سر خلفا هم بدستور پيامبر بوده .
ونکاح دادن دخترش به حضرت عمر رضي الله عنه بدستور پيامبر بوده .
و اسم گذاشتن فرزندانش به اسم خلفا هم بدستور پيامبر بوده .
و مشاور شدن خلفا هم بدستور پيامبر بوده .
پس اين نشانه محبت رسول اکرم صلي الله عليه وسلم و حضرت علي عليه السلام نسبت به خلفا رضوان الله عليهم اجمعين است .
ما را به توهين به حضرت علي عليه السلام متهم مي کني ما کسي را که به حضرت علي ع واهلبيت سلام الله عليهم توهين کند مسلمان نمي دانيم ما اگر در هر نماز به ال بيت رسول اکرم ص سلام و درود نفرستيم نمازمان کامل نمي شود در تمام کتب حديث بزرگ اهلسنت يک فصل بزرگي در فضايل هريک از اهلبيت جداگانه بيان شده اگر ما براي انها مثل شما خود را به سر وصورت نمي زنيم دليل بر عدم محبت انها نيست ما خلفا رض راهم دوست داريم ولي هرگز براي انها گاهي خود را به سر وصورت نمي زنيم زيرا اين اعمال را از بدعات مي دانيم که رسول الله واهلبتش و اصحابش انجام نداده اند
در کجاي کلماتم توهين نسبت به اميرالمومنين عليه السلام بوده ما حضرت علي و اهلبيت را نام مي بريم بر انها عليهم السلام ميگوييم شما بزرگان وپيشوايان ما را ياد ميکنيد به انها ملعون ميگوييد . از خداوند خواستار هدايت تان هستم .
موفق باشيد
236 | رضا خوش تيپ | | ٢٤:١٩ - ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب طالب اين كه شما ميگيد مثل اينه كه هر كس مثل من اسمش رضا بود بگيم باباش طرفدار رضاخان بوده. اين اسما در اون روزگار متداول بوده و اختصاصي به حضرات خلفا نداشته
ثانيا ما ميگيم ازدواج با كسي كه به معني تاييد اون نيست. حتي ازدواج پيامبر با همسرانشون هم دليل تاييد اونا نيست كه قبلا دربارش دوستان صحبت كردند.
237 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١٥:١١ - ٣٠ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام

حناب طالب

بارها به سئوالات کليشه اي شما و همکيشانتان از منابع خودتان پاسخ داده ايم

اگر منابع خودتان را قبول نداريد چرا آن منابع را صحيح ميخوانيد و بعد از کتاب خدا ((اصح الکتب مي ناميد))

آيا چيزي که مبناي آن دروغ است کوچکترين ارتباطي با اسلام دارد؟!
اگر واقعا مطالبتان صحيح است ، چرا حقيقت را نمي پذيريد؟!
اگر در منابع خودتان مشکوک هستيد چرا آنرا صحيح ميدانيد؟!
اگر مبناي حقيقت را فقط قرآن ميدانيد چرا به قرآن کريم عمل نميکنيد؟!

دلايل سکوت حضرت امير عليه السلام همانطور که بارها پاسخ داده شده است ، سکوت مسلمانان بود و اگر حضرت اعتراض ميکردند قطعا ميگفتيد او بخاطر رسيدن به خلافت و جاه و مقام و . . . . قيام کرد.
در ثاني آيا سکوت در مقابل ظالم باعث و دليل حقانيت ظالم ميشود؟!
در قرآن زندگينامه پيامبران علي الخصوص پيامبران اولي العزم بيان شده است و برخي از آنان بنا به مقتضيات زمانه براي پابرجا ماندن دين خدا به امر خداوند تبارک و تعالي سکوت کرده اند ، آيا اين نشاندهنده ي آن است که کفار بر حق بوده اند؟!
اين استدلالهاي بچگانه صرف نظر از اينکه خيلي قديمي شده و پاسخ ان قبلا داده شده نشان از عدم منطق و بي سوادي اهل عمر يا در واقع همان اهل بدعت دارد.
ايا پيامبر قوم لوط که به کفار پيشنهاد ازدواج دختران خود را ميدهد با اينکار آنان را تآئيد کرده است؟!
يا اينکه طبق دستور و رضايت الله بر اي پابرجا ماندن اسلام اقدام نموده است؟
خواهشآ تعقل و تفکر که نص صريح قرآن است را سر لوحه کارتان قرار دهيد و کاري نکنيد که جامعه انسانيت از اصليت انسان بودنتان نا اميد شود.
خودتان نوشته هاي خودتان را يکبار ديگر بخوانيد
نيازي به جواب ما ندارد چون قبلا پاسخ آنها را به کررات داده ايم
اما شما نياز به کنار گذاشتن تعصبات کورکورانه و تحقيق و مطالعه دقيق و نيز تعقل و تفکر صحيح با استعانت حضرت حق داريد
در واقع هر کس مبناي کار خود را مطالب ذکر شده در خط بالا قرار دهد رستگار خواهد شد.
يا حق
238 | حسين عابدي | | ١٦:٥٧ - ٣٠ ارديبهشت ١٣٨٩ |
من دوست دارم به کسي بي احترامي نکنم ، اما ميخواهم بدانم چراشيعه با اعتقاداتش موفق تر از سني است؟
سوال اول : چرا حزب الله لبنان و ملت ايران که شيعه هستند خار چشم آمريکاي يهودي صفت شده اند ، در حالي که دولل سني مذهب يار و ياور آمريکا و اسرائيلي هستند که به کرات به ساحت مقدس پيامبر اسلام اهانت کرده اند! اين دولت هاي سني مذهب حتي از مقاومت غزه که اهل سنت هستند نيز حمايت نکردند بلکه به آمريکا و اسرائيل جهت حمله به مقاومت غزه کمک کردند در حالي که حکومت شيعه ايراني و حزب الله لبنان تنها حاميان مردم بي سرپناه و سني مذهب مردم غزه بودند .
سوال دوم : چرا هميشه در طول تاريخ ، در نشست بين علما و بزرگان شيعه و اهل سنت ، علماي اهل سنت کم آورده اند و حتي بعضي از مواقع آنها به مذهب شيعه گرويده اند ؟
سوال سوم : آيا پيامبر (ص) براي خود جانشين انتخاب نکرد ؟ آيا پيامبر درخت نوثمره اسلام را به حال خود رها کرد ؟ چرا شما واقعه غدير را انکار مي کنيد ؟ آيا خلفاي شما مي توانند براي خود جانشين انتخاب کنند ولي پيامبر که سرور همه مخلوقات است چنين کاري نکرده است ؟ لطفاً کمي انديشه کنيد .
کلام آخر : اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک
معني : خداوند لعنت کند اولين کسي که بر محمد و آل محمد ظلم کرد و هر کسي که از آنها تبعيت کرد .
239 | momen abdullah | | ٢٢:٠٠ - ٣٠ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب طالب حق
«موعظة الحسنة»اي که شما از آن دم مي‌زنيد اين است؟ «مرتدين و منافقين و مجوس» ؟؟؟؟
شما چي چي هستيد که به مجاهد اکبر حضرت بابا شجاع الدين ابولولو سيف الله (رحمة الله عليه) اين تهمت ها را مي‌زنيد؟؟؟؟
اين است موعظة حسنة شما؟؟؟؟ چگونه است که مدام دم از احترام به عقايد ديگران مي‌زنيد و سپس سيف الله ابولولو را با القابي صدا مي‌زنيد که فقط شايسته ابوبکر و عثمان و عمر است؟؟؟
شرم و کن از لقاء خداوند متعال بترس به ايشان تهمت نزن.
**************
«اعتراف ميکني که اگر حضرت عمر رضي الله عنه کشته ميشد ارتش ايران و روم بلاد مسلمين را به خاک يکسان ميکردندو به نابود بودن مسلمين اسلام هم از بين ميرف»
نه. خير بنده چنين چيزي نگفتم. بنده گفتم خطر ارتش روم کل بلاد اسلامي را تهديد مي‌کرد، و حضرت اميرالمومنين علي(عليه السلام) نگران مسلمين بودند نه عمر.
*********
«ايا بيان فضايل وخوبي وبزرگواري ان دو خليفه در نهج البلاغه از حضرت علي عليه السلام پذيرفتني است که نمونه چند روايات را برايتان بيان کردم»
نه خير شما چنين چيزي نياورديد. بلکه به دروغ و بدون کوچکترين دليل سندي و عقلي چند جمله نهج البلاغه را به اصنمام خود نسبت داديد. الحمد الله که بنده و ديگر عزيزان به خوبي کذب ادعاي شما را روشن کرديم. البته شما نيز طبق معمول پاسخي براي ما نداشتيد.
***********
«ايا در چنيين صورت بيعت او با ان دو خليفه پذيرفتني است که با بيعت خود انها را تاييد کرده»
کدام بعيت؟؟؟ منظور شما طناب انداختن به گردن حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) است؟؟؟
جناب طالب حق عمر
تا کي کذابي و ادعاهاي بي‌اساس؟؟
************
«ايا نماز خواندن او پشت ان دو خليفه پذيرفتني است که نماز جز از پشت سر مسلمان ومتقي جايز نيست»
بنده از شمايي که چنين مطالبي پايه و اساس عقايد شما است تعجب مي‌کنم که چرا به نماز خواندن حضرت امير المومنين علي (عليه السلام) استناد مي‌کنيد. مگر شما عقيد نداريد که :
http://quran.al-islam.com/Tafseer/DispTafsser.asp?
l=arb&taf=KORTOBY&nType=1&nSora=4&nAya=59
(تفسير قرطبي)
«وتولية الإمامة والحسبة ; وإقامة ذلك على وجه الشريعة . وإن صلوا بنا وكانوا فسقة من جهة المعاصي جازت الصلاة معهم , وإن كانوا مبتدعة لم تجز الصلاة معهم إلا أن يخافوا فيصلى معهم تقية وتعاد الصلاة »
پس بنا بر عقيده شما مي‌توان پشت امام گناه کار و عاصي نماز خواند. حتي اگر بدعتي هم در نماز بياورد بنا بر عقيده شما از سر تقيه مي‌توان به او اقتدا کرد.
*************************
«ايا مشاور شدن ان دو خليفه از حضرت علي پذيرفتني است »
آيا مشاور دادن حضرت يوسف (عليه السلام) به حاکم کافر مصر پذيرفتني است؟؟
************************
«ايا بنکاح دادن دختر خود به عمر که در نزد شما منافق وکافر ومرتد است از حضرت علي پذيرفتني است؟»
اولا از ديدگاه ما «کفر» عمر کفي باطني بوده است و او کفرش ار ظاهر نکرد و منافق باقي ماند. گرچه احتمالا اگر حضرت باباشجاع الدين ابولو مجاهد اسلام (رحمة الله عليه) کمي تاخير کرده بود، کفر عمر ظاهر شده بود. از اين نظر شما بايد بسيار ممنون و سپاسگزار ابولولو سيف الله باشيد.
دوما پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) با دو منافقه ازدواج کردند. چرا که منافق و منافقه نيز مسلمان محسوب مي‌شوند.
«عسي ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مومنات قانتات تايبات عابدات سايحات ثيبات وابكارا»
به نص صريح قرآن در ايمان آن دو زن منحرف القلب خلال و نقص وجود داشت.
سوما آيا عقد فرعون کافر با آسيه مومن (رحمة الله عليها) فضيليتي براي فرعون بود که براي فرعون زمان عمر نيز فضيليتي بيابيم؟؟؟؟
***************
«ايا اسم نهادن فرزندان خود بنام ابوبکر و عمر وعثمان پذيرفتني است ازحق فرزند نيست که پدر او رابهترين نام بنهد که دوست ما گفته به اين دليل که پيامبراسم فرزندش را قاسم نهاده بگوييد اسم کداميک از سرداران کفر قاسم بوده»
پس نام قاسم در ميان کفار بوده است!!! ولي خوب ابوبکر و عمر سرداري هم نبودند!!!!
راستي جناب طالب حق عمر
چرا اين صفحه را نمي‌خواني؟؟
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437
آيا جز اين است که هر گونه پاسخي عاجز هستي؟؟؟
***************
«ايا بيست وپنج سال سکوت در برابر ظلم وستم از حضرت علي پذيرفتني است کسي که در مقابل ظلم سکوت کند وبر عليه ظالم برنخيزد وبا ظالم همکاري کند کاملا شريک ظلم ميباشد»
*** اولا سکوت ايشان سکوت در قيام مسلحانه بوده است.
*** دوما مگر پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) همان ابتداي کار در مقابل کفار مکه قيام مسلحانه کردند؟؟
حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) نيز چون رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) صبر کردند تا گروهي آماده فرمانبري از ايشان شوند. سپس همانگونه که حضرت رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) به سران کفر حمله کردند ايشان به سران نفاق حمله بردند.
*** سوما حضرت امير المومنين علي (عليه السلام) اگر مي‌خواستند با ظلم ظالمان همکاري کنند فقط يکبار فرماندهي يک از لشکرهاي کشورگشاي ايشان را قبول مي‌کردند!!!!
******
«و اکبر جهاد کلمة حق عند سلطان جائر» == احسنت!!! دقيقا بر همين اساس حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) عمر و ابوبکر را «خائن» و «غادر» و «آثم» و «کاذب» معرفي مي‌کرد!!!
******
«اگر .... که هيچ ارزشي ندارند»
براي اثبات ظلم خلفا کتب اهل عمر کافي است:
1))) تبديل زکات عبادي به خراج اجباري توسط ابوبکر و قتل عام دهها هزار نفر
2))) غصب فدک
3))) قساوت و بي‌رحمي در ايران
4))) فساد بي سابقه در دربار عثمان که منجر به شورش مردم ستمديده و مظلوم بر عليه او شد.
**********
«و اگر اين اعمال را از حضرت علي نمي پذيريد پس قبل از خلفا حضرت علي ع را مواخذه کنيد که چرا چنين کرده است بعد خلفا را»
کدام اعمال را؟؟؟؟ اينکه ايشان بزرگوارانه 25 سال منتظر همراهي مردم شدند؟؟؟
اينکه ايشان 25 سال منتظر شدند تا مردم متوجه شوند که خلافت ابوبکر و عمر و عثمان جز ظلم و بدبختي چيزي به ارمغان نمي‌آورد؟؟؟
چون ايشان 25 سال متظر شدند تا مردم اندک اندک بيدار شوند و پي به اشتباه خود ببرند؟؟؟
اينکه ايشان بزرگوارانه براي حفظ خون مردم مسلمان از يک قيام مسلحانه طولاني اجتناب کردند؟؟؟
**************
«دوست عزيز اگر ما امروز کلمه لااله الاالله را ميخوانيم و خود را مسلمان ميدانيم به برکت ان عمر است
که اسلام را به ما رساند»
عمر اگر عرضه داشت اسلام را به کسي برساند به دو پسرش مي‌رساند که قاتل و جاني و شرابخوار و بيعت کننده با يزيد و معاويه نشوند!!!!
***********
«اگر او ظالم وستمگر بود خداوند هرگز او را چنين قدرتي نمي داد که در يک زمان باتعداد کم وبا اسلحه معمولي دو امبراطور را بزانو در اورد»
بنا بر اين منطق عمري چنگيز نيز «ظالم» و «ستمگر» نبود!!!!!
***************
«اصحاب ....»
بازهم دروغ گفتي؟؟؟ بازهم براي اصنامت فضيلت ساختي؟؟؟
کجاي اين آيه نوراني
«...فانزل الله سكينته علي رسوله وعلي المومنين والزمهم كلمه التقوي وكانوا احق بها واهلها وكان الله بكل شيء عليما»
در مورد همه اصحاب است؟؟؟؟ آيا چشمانت از ديدن کلمه «مومنين» عاجز است؟؟؟
«علي رسوله وعلي المومنين»
«علي رسوله وعلي المومنين»
«علي رسوله وعلي المومنين»
البته شايد در آيات شيطاني که بر ابوبکر نازل شد آمده باشد «علي رسوله وعلي الاصحاب»!!!!
از بنده به شما نصيحت آن آيات شيطاني را دور بيانداز و قرآن کريم را بخوان که نوشته است:
«ولقد قالوا كلمه الكفر وكفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ينالوا»
******************
«بقول يک دوست اگر از صحابه رضوان الله عليهم چنين تجاوزي صورت گرفته پس چه بسا که شما از نوادگان (نوه هاي) انها باشيد پس به اجداتان احترام بگذاريد»
اين دوست شما احتمالا شيطان رجيم و رفيقش عمر نبوده است؟؟؟؟
اين را بدان که همان خداوندي که محمد ابن ابوبکر را از ابوبکر خطا مادر پاک کرد ايرانيان را نيز از نجاست سربازان عمر پاک کرد!!!!
اگر محمد ابن ابوبکر به اجداد پدري‌اش احترام کرد ايرانيان نيز به قوم چنگيز و عمر احترام خواهند گذاشت!!!
****************
«از تاريخ تا اين حد بيخبر باشي تاحدود هزار سال همگي مردم ايران به مذهب اهلسنت بودند»
عجب!!! اهل سنت بودند و محمود غزنوي ملعون آنها را قتل عام مي‌کرد؟؟؟؟ اهل سنت بودند تيمور آنها را از لب تيغ مي‌گذراند؟؟؟ اهل سنت بودند و سلاجقه آنها را قتل عام مي‌کردند؟؟؟؟
********************
«تقريبا بعد از هزار سال شاه اسماعيل صفوي با زور شمشير انها رابدين شيعه گردانيد در تبريز مدت يک هفته 20هزارسني را قتل کرد ومردم طبس راقتل عام کردو دهها کتابخانه را باکتابهاي نفيس ناياب به اتش زد»
اولا))) شاه اسماعيل صفوي (رضي الله عنه) اجتهاد کردند پس خطا کردند پس به جاي دو ثواب يک ثواب بردند
دوما))) صحيح مسلم ( باب اطاعة الامراء و ان منعوا الحقوق»
سوم))) دروغ نگو دروغگو!!! اين عمر بود که کتابخانه ها را نابود کرد!!!
راستي کتب پزشکي دانشگاه و بيمارستان جندي شاپور کجا است؟؟؟؟ چرا از يونانيان ما اين همه کتب داريم ولي از داشمندان ايراني اثري نيست؟؟؟
****************
«اين تاريخ گواه است که تمام بزرگان ايران ازمولانا گرفته تاحافظ وسعدي ابوعلي سينا فردوسي ابو ريحان بيروني وعمر خيام همگي اهلسنت بوده اند»
دروغ نگو دروغگو!!!!
شما همين الان هم ابن سينا را تکفير مي‌کنيد!!! ابوريجان بيروني و حافظ هم که از تشيع بودند!!!
***********************
«ايا رسول اکرم ص که معلم بشريت است پذيرفتني است که در مدت 23سال نتواند جز چند نفر انگشت شمار تربيت بدهد پس چطوري او رسول موفقي بوده است »
همانگونه حضرت عبسي (عليه السلام) و حضرت موسي (عليه السلام) و ابراهيم (عليه السلام) و حضرت نوح (عليه السلام) جز عده معدودي يار ثابت قدم تربيت نکردند.
موفقيت آنجناب به تعداد اصحاب مومن و متقي نيست!!! بلکه به درجه ايمان اصحاب مومني چون مالک اشتر (رحمة الله عليه) و سلمان فارسي (رحمة الله عليها) است.
وانگهي آيا رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) از سفر پر مشقت خود به يثرب با موفقيت ياد نکردند؟؟؟
ايشان چند يار تربيت کردند در آن سفر؟؟؟ فقط يکي!!!
**************
«هيچ عالم سني چنين فتوي نمي دهد اما در هر مذهب افراد متعصب هست خود شما مگر از چنين علما متعصب کم داريد که فتوي حلال بودن خون سني را ميدهند»
بازهم دروغ گفتي عمري؟؟ چقدر دروغ!!! چقدر دروغ!!!!
*******************
«دوست عزيز قاتل اصلي اهلبيت شيعه هستند »
بله. شيعه بودند. ولي شيعيان ابوسفيان لعين و ملعون.
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=5043
**************************
«دوستي سوال کرده در کدامين هجوم مسلمين .... خلافت انها انجام گرفته اند»
اينها فرمانده بودند؟؟؟؟ منظورت از فرماندهي اطاعت بزرگاني چون ابودجانه است؟؟؟
دوما اول مرتد و منافق خود اين سه خليفه غاصب بوده اند!!! چگونه مي‌توانند ادعاي فرماندهي مسلمين را داشته باشند.
******************
خوب جناب طالب حق عمر
گفتي «در زمان خلافت آنها».
پس شما عقيده داريد که ابوبکر و عمر خليفه رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) هستند؟ بله؟؟
مي‌شود بفرماييد چگونه ممکن است ابوبکر خليفه عالمترين بشر يعني حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) باشد و از علم بهره اي‌ نبرده باشد؟؟؟؟
علم اين ابوبکر چقدر بود؟؟؟ آيا از او 50 صفحه مطلب نقل شده است؟؟ آيا عمر و ابوبکر حتي يک شاگرد تربيت کردند؟؟؟؟
آيا اين دو حافظ قرآن بودند؟؟؟؟
«ومن لم يحكم بما انزل الله فاوليك هم الظالمون»
«ومن لم يحكم بما انزل الله فاوليك هم الفاسقون»
«ومن لم يحكم بما انزل الله فاوليك هم الكافرون»
جناب طالب حق
حکم شمشير کشيدن براي اخذ زکات و کشتن افرادي که زکات ندهند و به زندان انداختن فرزندان و زنان آنها را در «قرآن» به بنده نشان دهيد.

يا علي
240 | طالب حق | | ٢٢:٢٩ - ٣١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب momen abdullah

پيش ارباب خرد، مايه ايمان ادب است

لاجرم پيشه مردان سخندان ادب است

بي ادب را به سماوات بقا منزل نيست

در سماوات بقا منزل مردان ادب است

دامن عقل و ادب گير که در راه يقين

بر سر گنج وجود تو نگهبان ادب است

آدميزاده اگر بي ادب است آدم نيست

فرق در جنس بني آدم و حيوان ادب است

عاقبت هر چه کند خواجه پشيمان گردد

آنکه از وي نشود هيچ پشيمان ادب است

کردم از عقل سؤالي که بگو ايمان چيست؟

عقل در گوش دلم گفت که ايمان ادب است

چشم بگشا و ببين جمله «کلام الله » را

آيه، آيه همگي معني قرآن ادب است
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15] [16] [17] [18] [19] [20] [21] [22] [23]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها