2019 September 18 - چهار شنبه 27 شهرويور 1398
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
کد مطلب: ٥٣٤٥ تاریخ انتشار: ٣٠ آذر ١٣٩١ - ١٧:١٤ تعداد بازدید: 2831
سخنراني ها » امامت ائمه
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)

جایگاه امام حسن در آیات و روایات - صلح امام حسن و معاویه
حبل المتين 91/09/30

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 30 / 09 / 91

 مجري:

شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام را به ساحت مقدس امام زمان (عج) و شما بينندگان تسليت عرض مي كنم.

نخستين سؤال از محضر استاد بزرگوار اين است كه جايگاه امام حسن عليه السلام را از منظر قرآن براي ما و بينندگان عزيز بيان كنيد.

استاد قزويني:

شهادت جانسوز و مظلومانه و غريبانه امام مجتبي غريب مدينه را به پيشگاه مقدس آقا بقية الله الاعظم ارواحنا فداه و همه علاقه مندان به اهل بيت عصمت و طهارت به ويژه شما بينندگان عزيز و گرامي تسليت عرض مي كنم.

اگرچه امشب با ميلاد امام كاظم عليه السلام فرزند بزرگوارشان مصادف هستيم، معمولاً 28 صفر هم شهادت امام مجتبي را مي گيرند و هم شهادت و رحلت نبي مكرم را؛ ولي آنجا امام مجتبي مظلوم قرار مي گيرد.

تمام بحث ها در محور نبي گرامي صلي الله عليه وآله انجام مي شود.

ما با دوستان كه صحبت داشتيم و خود حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي گفتند: همين روز 7 صفر را شما به عنوان شهادت امام مجتبي قرار دهيد.

بيوت مراجع عظام تقليد هم در قم ، نجف ، مشهد يا شهرهاي ديگر، فردا را روز شهادت امام مجتبي قرار مي دهند.

ما صحبتي هم كه ديروز با برادر بزرگوار جناب آقاي مهندس ضرغامي، رياست محترم سازمان صدا و سيما داشتيم، گفتند: ما تلويزيون قم را ملزم كرديم كه با بيوت مراجع هماهنگ باشند و شب شهادت بگيرند؛ ولي در ديگر شبكه ها با توجه به بعضي از مسائل ديگر اين امكان ندارد.

ايشان گفت: ما در ديگر شبكه ها به عنوان ميلاد انتخاب مي كنيم و شب شهادت را 28 صفر توأم با شهادت جانسوز نبي مكرم قرار مي دهيم.

امشب از طرفي ولادت است و از طرفي شهادت است؛ ولي آنچه كه مهم است، بني اميه براي شيعه جاي خوشحالي نگذاشته اند.

خوشحالي ما آن روزي كه است كه مولاي ما بقية الله الاعظم به اذن الهي تشريف بياورد و بساط ظلم و ستم را از صفحه گيتي بركند و اين منافقين و خوارج عصر و وهابي هاي پليد و تكفيري را از روي زمين ريشه كن كند، ما آن روز نفس راحتي مي كشيم و اظهار خوشحالي و شادماني مي كنيم.

ما آيات متعددي در مورد جايگاه امام مجتبي داريم.

من خيلي گذرا به آن ها اشاره مي كنم.

در آيه مباهله مي بينيم كه وقتي نبي گرامي با نصاراي نجران گفتگوي علمي مي كنند؛ ولي به نتيجه نمي رسد، كار به مباهله كشيده مي شود.

خداي عالم مي فرمايد:

فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَي الْكَاذِبِينَ.

سوره آل عمران آيه 61

در صحيح مسلم كه از ديدگاه آقايان اهل سنت صحيح ترين كتاب بعد از قرآن است، آمده: وقتي كه اين آيه نازل شد، نبي گرامي اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين را زير عبايي قرار داد و فرمود:

اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلِي

صحيح مسلم، ج 4، ص1871

خدايا اين ها اهل بيت من هستند.

ابن كثير دمشقي هم با سند صحيح در تفسيرشان جلد 1 صفحه 379 نقل مي كند كه مراد از «ابنائنا و ابنائكم»، حضرت امام حسن و امام حسين سلام الله عليهما است.

ظاهر قضيه اين است كه عبارتي كه ابن تيميه دارد با اين كه از ميان زن ها امهات المؤمنين بودند، عائشه و ام سلمه بوده است؛ ولي نبي گرامي حضرت زهرا را برده است و فرزندان ديگر پيغمبر هم در قيد حيات بودند؛ ولي از ميان اين ها حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين را برده است.

زمخشري در تفسير الكشاف مي گويد:

وفيه دليل لا شيء أقوي منه علي فضل أصحاب الكساء عليهم السلام.

الكشاف، ج 1، ص 397

آيه مباهله بالاترين و قوي ترين دليل است بر فضيلت اصحاب كساء.

در مورد قضيه آيه تطهير كه مسلم در كتاب خود نقل مي كند: عائشه مي گويد: يك روز صبح نبي گرامي صلي الله عليه وآله يك پتو يا عبايي را كه از موي سفيد بود روي خود انداخته بود كه امام حسن آمد و ايشان را زير عبا قرار داد و امام حسين و حضرت زهرا و اميرالمؤمنين آمدند و به زير عبا رفتند و بعد به اين 4 بزرگوار كه زير عبا بودند فرمود:

إنما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا.

صحيح مسلم، ج 4، ص 1883

خود امام مجتبي سلام الله عليه هم كه امشب شب شهادت شان است، در يك خطبه غراء كه مفصل مطرح فرمودند، در آن خطبه هم مي فرمايند:

وأنا من أهل البيت الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا.

المعجم الأوسط، ج 2، ص 337 و مجمع الزوائد، ج 9، ص 146

من جزء اهل بيتي هستم كه خداي عالم هر گونه رجس و پليدي را از ما برداشته است.

مطلب مهم اين است كه آيا آيه تطهير شامل زنان پيغمبر مي شود يا نه؟

ما فقط يك نكته را خدمت بينندگان عزيز و عزيزان اهل سنت عرض مي كنيم.

در همايش مذاهب، كه چند سال قبل در زاهدان داشتيم، يكي از آقايان اهل سنت اين را بيان كرد و گفت: ام المؤمنين عائشه تلاش داشت آنچه كه مربوط به فضائل خودش بود در جلوي مردم بيان كند؛ ولي ما در هيچ روايتي حتي ضعيف هم نداريم كه عائشه ادعا كرده باشد، من جزء اهل بيت پيغمبر هستم يا اين كه اين آيه تطهير شامل من هم مي شود.

آن آقاياني كه به اين شكل مطرح مي كنند، كاسه داغ تر از آش هستند.

ام سلمه، ام حبيبه و ديگر زنان پيغمبر هيچ كدام ادعا نكردند كه ما جزء اين آيه تطهير هستيم؛ ولي امام مجتبي مي فرمايد: من جزء آيه تطهير هستم.

ابن كثير دمشقي سلفي با آن عنادي كه نسبت به اهل بيت سلام الله عليه دارد، در تفسيرشان مي گويد: وقتي اهل بيت را وارد شام كردند، داشتند امام سجاد را شماتت مي كردند.

داستانش مفصل است كه يك پيرمردي آمد و طعنه زد و گفت : الحمد لله خدا شما را كشت. حضرت فرمود:

أما قرأت في الأحزاب (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) قال نعم ولأنتم هم قال نعم.

تفسير ابن كثير، ج 3، ص 487

مگر شما جزء همين آيه هستيد؟ حضرت فرمود: بله ما جزء اين آيه تطهير هستيم.

اين بهترين دليل است.

امام سجاد هم در زمان نزول آيه تطهير در قيد حيات نبوده است.

ما روايات متعددي از امام باقر و امام صادق و امام رضا سلام الله عليهم داريم كه ما جزء آيه تطهير هستيم.

براي همين واضح است كه اهل بيت چه كساني بودند كه از جمله آن ها امام مجتبي سلام الله عليه است.

مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم نقل مي كند: به صراحت مي گويد: زنان پيغمبر جزء اهل بيت پيغمبر نيستند.

اهل بيت پيغمبر كه شامل آيه تطهير است.

آقايان بخواهند بگويند: زن پيغمبر جزء اهل بيت او است.

به فرض زن هر شخص جزء اهل بيت او باشد، ما مي گوييم: زنان پيغمبر جزء اهل بيت مشمول آيه تطهير و حديث ثقلين نيستند.

همچنين آيه مودت كه مي فرمايد:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي.

سوره شوري آيه 23

بالاي 20 روايت با سندهاي صحيح داريم كه از نبي مكرم سؤال مي كنند:

يا رَسُولَ اللَّهِ من قَرَابَتُكَ هَؤُلاءِ الَّذِينَ وَجَبَتْ عَلَيْنَا مَوَدَّتُهُمْ قال عَلِيٌّ وَفَاطِمَةُ وَابْنَاهُمَا رَضِي اللَّهُ عَنْهُمْ .

المعجم الكبير، ج 11، ص 444 و فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 2، ص 669

اين قرابت شما كه خدا در اينجا مودت آن ها را بر ما واجب كرده است و اجر رسالت قرار داده است، چه كساني هستند؟ فرمود: علي و فاطمه و فرزندان آن ها.

اين را من در بحث فقه مقارن در رابطه با بحث خمس، حدود 4 روز همين بحث را داشتيم كه ان شاء الله در فرصت مناسب پخش خواهد شد.

ابن مردويه، حدود 7 روايت با سندهاي متعدد مي آورد و اثبات مي كند كه مراد از قربي در آيه مودت، علي و زهرا و فرزندان آن ها است كه از فرزندان آن ها آقا امام مجتبي سلام الله عليه است.

مجري:

مي خواستم كه جايگاه امام حسن عليه السلام را از منظر اهل سنت و احاديث اهل سنت نيز بررسي شود.

استاد قزويني:

اگر بخواهيم در اين رابطه صحبت كنيم بايد 4 جلسه اختصاص دهيم تا جايگاه امام مجتبي و امام حسين عليهما السلام را در كتب اهل سنت بررسي كنيم و رواياتي كه در صحاح و سنن و مسانيد آورده اند را مطرح كنيم.

من چند مورد عرض مي كنم.

در كتاب سنن كبراي نسائي، آمده است: رسول اكرم صلي الله عليه وآله نماز مي خواندند و امام حسن و امام حسين بر دوش پيغمبر و بر پشت پيغمبر سوار مي شدند.

بعضي مي خواستند كه امام حسن و امام حسين را جدا كنند و نگذارند كه پيغمبر را اذيت كنند. پيغمبر فرمود:

دعوهما من أحبني فليحب هذين.

سنن النسائي الكبري، ج 5، ص 50

اين ها را به حال خودشان واگذاريد، پدرم و مادرم فداي اين دو تا باد، هر كس من پيغمبر را دوست دارد، حسن و حسين را دوست داشته باشد.

آقاي ناصر الدين الباني هم وقتي به اين روايت مي رسد مي گويد: روايت معتبر است.

در مستدرك آورده است:

إن الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة.

مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 391 و المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 429

همين را آقاي الباني در كتاب سلسلة الاحاديث الصحيحة جلد 2 صفحه 423 مي گويد: اين روايت صحيح است.

مطالب ديگري كه متأسفانه دودمان بني اميه در كنار هر روايت فضائل اميرالمؤمنين و اهل بيت، آمده اند يك روايت جعلي و بدلي براي خليفه اول و دوم يا سوم يا معاويه كه از ديدگاه اميرالمؤمنين مسلمان نيست و كفر او را در خطبه 16 نهج البلاغه ثابت مي كند، براي اين ها درست كردند.

مثلا، پيغمبر فرمود:

أبو بكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة.

مسانيد فراس المكتب، ج 1، ص 89 و مصنف ابن أبي شيبة، ج 6، ص 350 و فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 1، ص 189 و سنن ابن ماجه، ج 1، ص 36

حسن و حسين سروران جوان هاي بهشت هستند و ابوبكر و عمر هم سيد و سرور پيرمردهاي بهشت هستند.

در بهشت پيرمردها چه كار مي كنند؟

اگر كسي90 ساله از دنيا برود كه معمولا در آخر عمر توانايي حركت كردن ندارند و در رختخواب افتاده اند و چند نفر زير بغلش را بگيرند، با اين حال وارد بهشت مي شود؟

بهشت خانه سالمندان است؟

آنجا پرستار گذاشتند و ويلچر وجود دارد كه اين پيرمردها را جا به جا مي كنند و براي تطهيرشان، چندتا از اين حوري هاي پيرزن هستند؛ چون حوري هاي جوان حوصله ندارند كه بيايند از پيرمردها پذيرايي كنند، چهار تا حوري پير پيدا مي كنند تا از اين پيرمردها پذيرايي كنند.

آقايان وقتي مي خواهند پا روي حقيقت بگذارند و بدل سازي كنند، بي گدار به آب مي زنند و داخل خاكي مي شوند و مطلبي مي گويند كه خودشان را رسوا مي كنند.

اين عبارتي را من خدمت تان عرض مي كنم در كامپيوتر جستجو بزنيد.

الجنة و كهل

ببينيد كه چقدر روايت در كتب اهل سنت آمده است كه مي گويد:

لم يكن في الجنة كهل.

مرقاة المفاتيح، ج 11، ص 211 و فيض القدير، ج 1، ص 89 و تحفة الأحوذي، ج 10، ص 103

در بهشت پيرمرد و پيرزن وجود ندارد.

اگر بنا باشد كه پيرمرد و پيرزن وجود داشته باشد، بايد كور و چلاق و شل هم بايد باشد.

در كتب ديگر از شيعه و سني روايت وجود دارد كه بعد از آن كه قيامت برپا مي شود و محاكمه ها برپا مي شود و قبل از ورود به بهشت، يك چشمه اي است كه اهل بهشت داخل آن مي شوند و به صورت يك جوان 40 ساله در مي آيند و شاداب و شنگول هستند.

اگر شب شهادت نبود من يك مقداري بيشتر توضيح مي دادم.

مجري:

امام مجتبي عليه السلام در مورد وصايت پدر بزرگوارشان بياناتي داشتند، مي شود در مورد اين مطالب براي ما صحبت كنيد؟

استاد قزويني:

ما مفصل در جلسات گذشته در اين رابطه صحبت كرديم.

من براي اين كه خيلي طولاني نشود، من يك اشاره مي كنم به روايتي كه جناب طبراني كه متوفاي 360 است و در كتاب معجم اوسط خود آورده است.

احمد حنبل و بزار در مسندشان آورده است؛ ولي مفصل آن را من از معجم صغير طبراني جلد 2 صفحه 336 بيان مي كنم.

مي گويد: بعد از شهادت اميرالمؤمنين سلام الله عليه، ابو طفيل صحابي كه مسن ترين صحابي نبي مكرم بوده است كه بعضي ها مي گويند: تا سال 110 ايشان در قيد حيات بوده است و آخرين صحابي است كه از دنيا رفته است، مي گويد: امام مجتبي خطبه اي در مسجد كوفه خواند و حمد و ثناي الهي را گفت و اسم اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب را برد و فرمود:

وذكر أمير المؤمنين عليا رضي الله عنه خاتم الأوصياء ووصي خاتم الأنبياء.

المعجم الأوسط، ج 2، ص 336 و مجمع الزوائد، ج 9، ص 146

مردم، اميرالمؤمنين علي، كه خداوند از او راضي باد، پايان بخش اوصياء و وصي خاتم پيامبران بوده است.

اين دلالت مي كند كه پيامبران گذشته هم اوصياء براي خودشان داشته اند.

ان شاء الله ما در جلسه آينده، كل احاديثي كه مربوط به كليه انبياء است (ما من نبي الا وله وصي) را ما مطرح مي كنيم و بعد نام برخي از انبيايي كه كم هم نيستند و در كتب روائي اهل سنت آمده است، به آن هم اشاره خواهيم كرد.

روايت خيلي مفصل است كه من احساس مي كنم كه اگر بخواهيم به اين روايت برسيم، نوبت به عزيزان بيننده مان نمي رسد.

امام حسن در اين روايت در رابطه با زهد اميرالمؤمنين صحبت كرده است و اين كه امشب آن شبي بود كه حضرت موسي وصيش قبض روح شد و حضرت عيسي بن مريم در همچين شبي به آسمان ها عروج كرد.

من پسر آن فردي هستم كه سراج منير است و من پسر كسي هستم كه در حق او آيه تطهير نازل شده است و من از اهل بيتي هستم كه مودت ما در آيه 23 سوره شوري واجب شده است. روايت طولاني است.

هيثمي مي گويد:

ورواه أحمد باختصار كثير وإسناد أحمد وبعض طرق البزار والطبراني في الكبير حسان.

مجمع الزوائد، ج 9، ص 146

روايتي را كه احمد بن حنبل و بزار آورده و طبراني در كبير آورده است، روايت حسن است.

همچنين در روايت ديگري حاكم نيشابوري در مستدرك خود جلد 3 صفحه 172 مي گويد: امام مجتبي سلام الله عليه بالاي منبر رفت و فرمود: مردم هركس كه مرا مي شناسد كه بشناسد و هركس هم كه من را نمي شناسد، من حسن فرزند علي هستم:

وأنا بن الوصي.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 188

من فرزند وصي نبي مكرم صلي الله عليه وآله هستم.

مجري:

آقايان وهابي مي گويند: امام حسن عليه السلام امامت و خلافت را به معاويه واگذار كرده است و مشروعيت خلافت ايشان را هم تثبيت كرده است.

مي شود در اين رابطه توضيح بدهيد؟

استاد قزويني:

وهابي ها، عمدتا مي گويند: اگر واقعا وصايت ثابت است و ائمه 12 گانه وصايت شان قبلا محرز شده است، چرا علي بن ابي طالب، امام حسن را به عنوان وصي معين نكرد؟

مگر شما نمي گوييد: كل ائمه عليهم السلام، وصايت شان مطرح است؟

اين از شبهاتي است كه اين ها عمدتا مطرح مي كنند.

من در اينجا فقط به صورت گذرا مطرح مي كنم و توضيح آن را ان شاء الله در امامت ائمه مطرح مي كنيم.

ابن كثير دمشقي سلفي كه متوفاي 774 است مي گويد: خليفه بعد از علي، امام حسن است. آقايان امام حسن را جزء خلفاء راشدين مي شمارند. بعد مي گويد:

لأن عليا أوصي إليه وبايعه أهل العراق.

البداية والنهاية، ج 6، ص 249

علي به امام حسن وصيت كرده است و امام حسن را وصي خودش قرار داد و امامت را به او واگذار كرد.

همان طور كه علي وصي پيغمبر بود و پيغمبر علي را به عنوان وصي انتخاب كرد، علي هم قبل از رحلت شان امام حسن را به عنوان وصي قرار داد.

مصادر ديگر آورده اند كه وصايت آقا امام مجتبي سلام الله عليه توسط اميرالمؤمنين سلام الله عليه مطرح شده است و حضرت او را وصي خودشان قرار داده اند.

در رابطه با اين كه اگر واقعا امامت امام مجتبي، امامت مشروعي بود، چرا اين را به معاويه واگذار كرد، خود وهابي ها در كتب خودشان؛ مثلا قفاري در كتاب اصول مذهب الشيعه، مفصل روي اين قضيه مانور داده اند.

اين آقايان بين خلافت و امامت فرق نمي گذارند؛ همان طوري كه بين نر و ماده فرق نمي گذارند.

اگر مفتي اعظم يك روزي مثل معاويه بگويد: روز چهارشنبه بياييد نماز جمعه بخوانيم، اين ها مي آيند؛ همان طوري كه اين آقايان بارها اعلام كردند كه فردا عيد فطر است و بعد معلوم شد كه خلاف بوده است.

گاه فتوا دادند كه كفاره روزه اي كه مردم خوردند، بايد دولت عربستان سعودي دهد.

بعد ديدند كه خيلي سنگين است و با اين مشكلات مالي نمي توانند پرداخت كنند، گفتند: همين كه قبلا اعلام كرده بوديم درست است.

بعد با مسؤلين رصد جده درگير مي شوند؛ اين آقايان اين شكلي هستند.

خلافت با امامت، كلا با هم تفاوت دارد.

كلمه خلافت، در حقيقت يك حكومت و رياست و حاكميتي است بر مردم؛ ولي بحث امامت يك بحث معنوي است كه همان جايگاه نبي را دارد.

النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم.

در غدير اميرالمؤمنين به عنوان كسي كه بيشتر از مردم بر خودشان اولويت دارد نصب شده است. اين بحث امامت است.

ان شاء الله اگر ما در اين بحث حبل المتين برسيم، شؤون امامت را مفصل مطرح مي كنيم. از نبوت نبي مكرم صلي الله عليه وآله چه بخشي از مسؤليت او به عهده امام گذاشته شده است. بحث امامت يك بحث خيلي مهمي است.

اين امامت چيزي نيست كه امام حسن يا اميرالمؤمنين بخواهد به ديگري واگذار كند.

شما يك روايت براي ما پيدا كنيد كه امام حسن سلام الله عليه فرموده باشد: من امامت را به معاويه واگذار كردم؛ يك روايت براي ما پيدا كنيد؛ چه در كتب شيعه و چه در كتب اهل سنت. بحث امامت مطرح نيست؛ بلكه بحث خلافت است.

آقا امام مجتبي سلام الله عليه مي بيند كه با توجه به توضيحاتي كه كارشناسان قبل از ما دادند، اين فرماندهان خيانت مي كنند؛ همان طوري كه زمان پيغمبر خالد خيانت كرد و پيغمبر سه بار فرمود:

اللهم إني ابرأ إليك مما فعل خالد.

مجموع الفتاوي، ج 28، ص 255

زمان خود ابوبكر خالد خيانت كرد و مالك بن نويره را كشت و با زن او همبستر شد.

در زمان امام مجتبي اين فرماندهان خيانت كردند و آن انسجام سپاه جنگو كه بايد باشد، در سپاه امام حسن مجتبي نبود.

امام حسن ديد كه اگر با اين وضع بخواهد جلو برود، جز كشت و كشتار چيز ديگري به دست نمي آيد. معاويه يك گرگ است كه لباس ميش پوشيده است.

خود اميرالمؤمنين به صراحت در نهج البلاغه در خطبه 16 قسم شديد و غليظ مي خورد و مي فرمايد: معاويه كفر خودش را مخفي كرده بود وگرنه معاويه با اسلام آشنايي ندارد. از ديدگاه علي، معاويه صحابي نيست؛ بلكه معاويه كافر است.

همين تعبير در كتب اهل سنت وجود دارد.

در كتاب مجمع الزوائد هيثمي جلد 1 صفحه 113 از قول عمار نقل مي كند: معاويه و دار و دسته اش مسلمان نيستند؛ روي كفر واقعي خودشان پرده گذاشته اند.

با اين وضع، امام حسن كشته مي شود و عده اي از ياران او كشته مي شوند و عاقبت هم معاويه يك قيافه حق به جانب مي گيرد.

امام مجتبي سلام الله عليه با اين كار خود خون مسلمان ها را حفظ كرد.

ديشب يكي از اين آقايان سؤال كردند و كارشناسان جواب دادند كه اگر بنا باشد كه صلح دليل بر مشروعيت طرف مقابل باشد، پيغمبر هم با كفار قريش در جريان صلح حديبيه صلح كردند.

آيا پيغمبر اكرم مشروعيت كفر و شرك قريش را قبول كردند؟

نبي مكرم مي بيند كه مصلحت مسلمان ها امروز صلح كردن است.

امام حسن مجتبي هم، خطبه اي كه مي خواند، اين طور تعبير مي كند:

فإن الله هداكم بأولنا وحقن دماءكم بآخرنا

أنساب الأشراف، ج 1، ص 390 و اسد الغابة، ج 2، ص 21 و تاريخ مدينة دمشق، ج 13، ص 276 و البداية والنهاية، ج 8، ص 18

همان طوري كه با پيغمبر كه از دودمان است، شما را هدايت كرد، من كه امروز امام منصوب هستم، خون شما را توسط من حفظ كرده است.

تا آنجايي كه به معاويه اشاره مي كند و معاويه در آنجا نشسته است و به معاويه فرمود:

وإن أدري لعله فتنة لكم ومتاع إلي حين.

أنساب الأشراف، ج 1، ص 390 و اسد الغابة، ج 2، ص 21 و تاريخ مدينة دمشق، ج 13، ص 276 و البداية والنهاية، ج 8، ص 18

همين آيه كه امام مجتبي مي خواند، و در اسد الغابة شما وجود دارد، اشاره دارد به آيه 111 سوره انبياء كه نبي مكرم به كفار قريش اين تعبير را مي كند.

خود امام حسن با خواندن اين آيه كفر معاويه را اثبات مي كند.

اينجا امام مجتبي مي فرمايد: معاويه، اين صلح براي تو فتنه است و يك فرصت موقتي است براي تو و به دنبال او عذاب أليم الهي در انتظار تو است.

بلاذري در انساب الاشراف جلد 3 صفحه 291، جمله اي از امام مجتبي نقل مي كند كه از معاويه به عنوان فاجر تعبير مي كند و مي گويد:

والزموا بيوتكم وأمسكوا أو قال: كفوا أيديكم حتي يستريح بر أو يستراح من فاجر.

أنساب الأشراف، ج 1، ص 387

به شيعيان مي فرمايد: فعلا خانه هايتان بنشينيد و فعلا دست به قيام نزنيد تا اين كه نوبت يك صالحي برسد يا از دست اين فاجر ما خلاصي پيدا كنيم.

همين تعبير را آقاي احمد زكي صفوت كه كتابي دارد به نام جمهرة خطب العرب در جلد 2 صفحه 16، اين قضيه را مفصل آورده است.

مرحوم سيد مرتضي وقتي به اين عبارت امام حسن مي رسد كه مي فرمايد:

أو يستراح من فاجر

اين صلح مقدمه است شايد ما از دست يك فاجري خلاص شويم.

مي گويد:

وهذا كلام منه عليه السلام يشفي الصدور ويذهب بكل شبهة.

تنزيه الأنبياء (ع)، الشريف المرتضي، ص 224

اين سخن امام حسن، قلب انسان را جلا مي دهد و قلب انسان را خنك مي كند و هر شبهه اي را برطرف مي كند كه تصور كنند امام مجتبي سلام الله عليه صلح كرد و خلافت و امامت را به او واگذار كرد يا اين كه در اين قضيه كوتاه آمد.

جمله امام حسن مجتبي در كتب شما است و به ما ربطي ندارد.

مواد صلح نامه اي كه امام مجتبي نوشته است، مصادر متعددي اين را آورده اند.

جناب شيري كه از محققين زبردست اهل سنت در عصر حاضر است و كتب زيادي را تحقيق كرده است كه يكي از آن ها كتاب تاريخ دمشق است كه 42 جلد آن را ايشان تحقيق كرده است و همچنين البداية والنهاية ابن كثير را ايشان تحقيق كرده است.

ايشان در جلد 8 صفحه 18 از مجموع رواياتي كه در رابطه با بندهاي صلح نامه امام مجتبي با معاويه بيان مي كند، اين قسمت را ماده ماده كرده است و مي گويد:

ماده اول:

تسليم الامر الي معاويه علي أن يعمل بكتاب الله وسنة رسوله وبسيرة الخلفاء الصالحين

امر حكومت را تسليم كند و به كتاب خدا و سنت پيغمبر عمل كند.

بنابر آنچه كه آقاي ابن عقيل در النصائح الكافيه صفحه 156 از ابن حجر عسقلاني نقل مي كند.

ماده دوم:

أن يكون الامر للحسن بعده.

امر حكومت و خلافت بعد از اين كه معاويه رفت، به عهده امام حسن باشد.

آيا به اين عمل كرد؟

براي خلافت فرزند سگ باز و زناكار با خواهر و مادرش يزيد به زور از مردم بيعت گرفت.

تاريخ الخلفاء سيوطي صفحه 194 و الاصابة ابن حجر عسقلاني جلد 2 صفحه 12 اين مطلب را نقل كردند.

خود ابن ابي الحديد در جلد 4 صفحه 8 شرح نهج البلاغه مي گويد:

وليس لمعاوية أن يعهد به الي أحد

معاويه حق ندارد امر خلافت را به ديگري واگذار كند.

ماده سوم:

أن يترك سب اميرالمؤمنين و قنوت عليه بالصلاة.

معاويه ناسزا گفتن به علي را ترك كند.

عزيزان اهل سنت، اگر واقعا شما اين همه براي صحابه علاقه مند هستيد، ما نمي گوييم: علي بن ابي طالب به عنوان خليفه چهارم، به عنوان يك صحابي، اين كه اين همه به علي ناسزا گفتند و فحش دادند و لعن كردند و در قنوت، معاويه به اميرالمؤمنين لعن مي كرد، آيا شما اين قدر غيرت ديني نداريد كه از علي دفاع كنيد؟

اگر معاويه اجتهاد كرد، چهارتا شيعه هم اجتهاد مي كنند و به ديگري سب مي كنند.

اگر باب اجتهاد باز است، اين طور نيست كه فقط باب اجتهاد براي يك طرف باز باشد، اين اجتهاد جاده يك بانده نيست، اتوبان يك بانده نيست كه شما بگوييد: اين آقايان اجتهاد كردند و همچين كاري كردند. اگر اجتهاد كردند، ديگران هم اجتهاد مي كنند.

چرا نسبت به ديگران اين همه ناسزا و فحش و فتوا به قتل و كفرش صادر مي كنيد؟

ماده چهارم:

البته مفصل است كه 5 هزار درهم به امام حسن بدهد.

ماده پنجم:

هيچ كدام از اهل عراق را مورد شكنجه قرار ندهد و مردم در امان باشند.

اين تعبيري است كه آقاي شيري در حاشيه البداية والنهاية جلد 8 صفحه 18 مفصل مطرح مي كند.

خود انساب الاشراف بلاذري نقل مي كند كه امام حسن صلح كرد كه معاويه:

علي أن يعمل فيها بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة الخلفاء الصالحين.

أنساب الأشراف، ج 1، ص 386

نه خلفاء راشدين.

معاويه بعد از امام مجتبي در همان مسجد بالاي منبر مي رود و مي گويد: هر شرطي كه با امام حسن بسته بودم:

وإنها تحت قدمي

أنساب الأشراف، ج 1، ص 387

من زير پا گذاشتم.

شما به اين مسلمان مي گويد؟ شما به اين صحابه مي گوييد؟ آيا انصاف است كه از همچنين شخصي با «رضي الله عنه» تعبير كنيد؟

تمام شرائطي كه با حسن بسته بودم، زير پايم گذاشتم.

ابن اعثم كوفي در الفتوح خود مي گويد:

فكل شرط شرطته لكم فهو مردود وكل وعد وعدته أحدا منكم فهو تحت قدمي.

الفتوح، أحمد بن أعثم الكوفي، ج 4، ص 294

تمام شرائطي كه با امام حسن بستم بودم، همه مردود است و تمام وعده هايي كه در اين عهدنامه داده بودم، همه زير قدم من است.

ابن ابي شيبه در كتاب المصنف و آقاي ابن كثير دمشقي سلفي در البداية والنهاية مي گويند:

ما قاتلتكم لتصلوا ولا لتصوموا ولا لتحجوا ولا لتزكوا وقد أعرف أنكم تفعلون ذلك ولكن إنما قاتلتكم لأتأمر عليكم وقد أعطاني الله ذلك وأنتم له كارهون.

مصنف ابن أبي شيبة، ج 6، ص 187 و البداية والنهاية، ج 8، ص 131

من با شما نجنگيدم كه شما نماز و روزه بخوانيد، شما نماز و روزه خود را مي خوانيد و ارتباطي به من ندارد، من با شما جنگيدم كه بر شما رياست و حكومت كنم و به شما فرمان دهم و خدا هم به من اين را عطا كرد.

فرعون هم همين را مي گفت.

مي گفت: اين حكومت من، حكومت خدايي است.

نمرود هم همين نظر را داشت.

صدام يزيد هم بر همين عقيده بود و ديگران هم همين را مي گويند.

در سير أعلام النبلاء جلد 3 صفحه 146 مي گويد: من با شما جنگيدم براي اين كه بر شما مسلط شوم و كاري به نماز و روزه و حج و زكات شما ندارم.

آيا شما به همچنين شخصي صحابي و مسلمان مي گوييد؟

از اين طرف عهدنامه مي نويسد و امضا مي كند و از آن طرف مي گويد: تمام شرائطي كه من بستم، زير پايم است.

اگر شما اين كتب را قبول نداشته باشيد، حداقل قرآن را كه قبول داريد.

خداوند در قرآن مي فرمايد:

فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ.

سوره مائده آيه 13

آن افرادي كه عهدشان را شكستند، ما آن ها را لعنت مي كنيم.

وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ.

سوره رعد آيه 25

آن هايي كه عهد شكني مي كنند، لعنت خدا و جايگاه بد بهشت براي آن ها است.

اين آقا وعده داده است و با امام مجتبي قرارداد بسته است كه اين كارها را انجام دهد و بعد زير اين قرارداد زده است.

بخاري را كه قبول داريد؛ در صحيح بخاري مي گويد: نشانه منافق 3 چيز است و در بعضي جاها دارد 4 چيز است:

إذا حَدَّثَ كَذَبَ وإذا وَعَدَ أَخْلَفَ وإذا أؤتمن خَانَ.

صحيح البخاري، ج 1، ص 21

وقتي حرف مي زند، دروغ مي گويد و زماني كه وعده مي دهد، خلف وعده مي كند.

آيا اين صفات در معاويه وجود داشت يا وجود نداشت؟

قرآن مي فرمايد:

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا.

سوره نساء آيه 145

با اين وضع معاويه با امام مجتبي سلام الله عليه چنين كاري مي كند و مي گويد:

فكل شرط شرطته لكم فهو مردود وكل وعد وعدته أحدا منكم فهو تحت قدمي.

الفتوح، أحمد بن أعثم الكوفي، ج 4، ص 294

آن وقت ما از اين فرد دفاع كنيم.

ما يك سؤالي از كارشناسان وهابي داريم و همچنين عزيزان اهل سنتي كه امشب روي خط مي آيند، اگر مي توانند به اين سؤال ما جواب دهند.

شما مي گوييد: عائشه از مدينه به مكه رفت و طلحه و زبير هم همراه او شدند و آمدند با علي جنگيدند و 30 هزار نفر كشته شدند.

معاويه هم 18 ماه با علي جنگيد.

هدف اين ها از اين جنگ چه بود؟ چرا با علي جنگيدند؟

مي گويند: چرا علي قاتلين عثمان را قصاص نمي كند.

يك نفر از دنيا رفته است و كشته شده است؛ اگرچه مظلومانه كشته شده باشد.

به فرض يهودي ها و شيعيان و عبد الله سبأ عثمان را كشتند.

علي از اين ها انتقام نگرفت، باعث شد كه 110 هزار نفر در جنگ صفين و 30 هزار نفر در جنگ جمل به خاطر يك نفر كشته شدند.

آيا اين صحيح است از نظر عقلي؟

ما كاري به شرع و قرآن هم نداريم.

معاويه بعد از اين كه آمد به خلافت رسيد و امام حسن با او صلح كرد، چرا از قاتلين عثمان انتقام نگرفت؟ اگر انتقام گرفته است، كجا انتقام گرفته است؟

مگر شما نمي گوييد: مجوز جنگ جمل و صفين به خاطر قتل عثمان بوده است.

علي كوتاهي كرده است در مورد عثمان و به خاطر كوتاهي اش بايد با علي جنگيد و با علي مقاتله كرد و در اين وسط هم 140 هزار نفر هم اگر كشته شدند، هيچ اشكالي ندارد.

آقاي عثمان به قدري اهميت دارد كه اگر 1 ميليون نفر هم كشته شود، هيچ مسئله اي نيست.

معاويه مثل علي هم كه تقوا و دين ندارد و از دم همه را مي كشد.

يك آدم نحس شرور كه پست ترين انسان هاي عالم خلقت، يزيد را هم به زور بر مردم تحميل كرده است، چرا از قاتلين عثمان انتقام نگرفت؟

اميدوار هستيم كه ان شاء الله عزيزان ما كه روي خط مي آيند، به اين 2 سؤال ما پاسخ دهند.

بيننده آقاي حليلي از اصفهان:

طبق رواياتي كه وجود دارد، اگر واقعا بارها از كتب اين ها سند بياوريم؛ متأسفانه چشم و دل ها بسته شده است و تمام اين بحث و جدال ها فقط عناد با اهل بيت عصمت و طهارت است و آن شكستن مناقب اهل بيت عصمت و طهارت است از جانب اين عزيزان بزرگوار.

همين بياني كه در رابطه با آيه شريفه كه مي فرمايد:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سوره احزاب آيه 33

در كتب تفاسير اهل سنت نگاه كردم، تمام تفاسير اهل سنت اشاره بر شأن نزول آيه شريفه دارد كه در شأن آل علي عليه الصلاة والسلام نازل شده است.

من با سند خدمت عزيزان اهل سنت اشاره مي كنم و مي خواهم كه اين بزرگواران نگاه كنند.

تفسير ثعالبي جزء 3 صفحه 216

تفسير ثعلبي جزء 1 صفحه 803

تفسير روح المعاني آلوسي جزء 16 صفحه 113

در رابطه با اهل بيت بيان مي كند:

من أهل بيته نساؤه صلي الله تعالي عليه وسلم فقال : لا أيم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع إلي أبيها وقومها أهل بيته أصله وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده صلي الله تعالي عليه وسلم

زن يك مدتي همراه شوهرش است.

اين چيزي است كه در تفسير آلوسي بيان شده است.

در تفسير ابن كثير جزء 6 صفحه 411 است.

در كتب حديثي عزيزان بزرگوار، در سنن ترمزي جلد 5 صفحه 663 و صحيح مسلم كه واقعا الان باز كردم و در كنار خودم دارم، در باب مناقب علي بن ابي طالب، همين روايت كه از آلوسي من نقل كردم، وجود دارد؛ اين چيزي است كه غير قابل انكار است.

من مي خواستم كه حضرت آيت الله بيان كند كه اگر هزاران آيه (به جاي يك آيه) مستقيم در قرآن مي آمد، چه بسا آقايون قبول نمي كردند.

شما باب اشربه سنن نسائي را نگاه كنيد، در باب تحريم شرب خمر، چهار بار آيه بر جناب عمر نازل مي شود و قبول نمي كند و مي گويد:

اللهم بَيِّنْ لنا في الْخَمْرِ بَيَانًا شَافِيًا

سنن النسائي (المجتبي)، ج 8، ص 286

حتي در مقابل خدا بيان شافي مي خواهند؛ چه طور ما مي خواهيم كه از ما قبول كنند.

در باب تيمم سنن نسائي يك روايت است كه در رابطه با تيمم است كه آن روز ديدم در شبكه كلمه بيان مي كرد كه عمر فقير بود و علي به عنوان خير خواه در كنارش ايستاده بود و وزيرش بود.

دوستان بزرگوار فقاهت حضرت عمر را نگاه كنند.

به باب تيمم سنن نسائي نگاه كنند و ببينند كه آيا واقعا ايشان وقتي كه جنب شد، نماز خواند يا اين كه تيمم را اصلا قبول نداشت.

بيننده آقاي نوري از سنندج (اهل سنت):

جناب آقاي محسني كار از اين بحث ها گذشته است.

شما يك روز در خانه هاي ما نياييد، ما دل واپس مي شويم كه كجا رفته ايد و چه شده است.

جناب آقاي قزويني از اهل سنت خواستند كه در مورد معاويه بيايند و جواب دهند.

در رابطه با معاويه، نظر اهل شافعي اين است كه آن هايي كه گناه داشتند، به خاطر دفن معاويه يك گناه به گناهان شان افزوده شده است.

اين را آقاي ؟؟؟؟ خيلي زيبا بيان كرده است.

از خدمت آقاي دكتر قزويني سؤال داشتم.

از آنجايي كه قرآن مي فرمايد:

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ.

سوره بقره آيه 170

اينجا وضعيت براي جستجو و تحقيق كاملا روشن است.

جناب آقاي قزويني سؤالم اين است كه برادران اهل تشيع مقام امامت را از مقام نبوت بالاتر مي دانند، با استناد به آيه قرآن، در دو قسمت آن براي من حل است؛ ولي وقتي كه به پيغمبر اسلام مي رسند، استثناء مي كنند، اين را توضيح دهيد؛ چون من وقتي قرآن را مي خوانم، كسي كه بخواهد بخواند و تحقيق كند، برايش كاملا روشن آنجايي كه مي فرمايد:

وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه 124

حضرت ابراهيم در حين رسالت خود يك امتحان هايي مي دهد كه بعد مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ

نظر شخصي من اين است كه اينجا پيغمبر يك امتحان هايي شده است و بعد كه امتحان شده است خداوند فرموده است:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ

در ادامه آيه كه مي فرمايد در رابطه با فرزندان من چي؟ خداوند مي فرمايد:

قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

بايد تحقيق كنيم كه فرزندان ابراهيم از ظالمين بودند يا از ظالمين نبودند.

اگر نبود كه وضعيت روشن است و اگر بودند، چرا كسي تا الان به آن اشاره نكرده است.

وقتي كه مي گويند: مقام امامت از رسالت بالاتر است، وقتي كه به پيامبر مي رسند استثناء مي كنند. مي گويند: ائمه مقام شان از همه پيامبران بالاتر است غير از پيامبر اكرم.

آيا مقام امامت از رسالت بالاتر است يا نه؟ آيا پيامبر اكرم امام هم بوده است؟

در رابطه با اين آيه كه مي فرمايد:

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي.

سوره احزاب آيه 33

دنباله همين آيه مي فرمايد.

البته خود ام المؤمنين گفتند: هيچ آيه اي در شأن من نازل نشد؛ مگر آيه افك.

شما چه طوري اين را جدا مي كنيد وقتي دنباله اين آيه مي فرمايد:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا.

سوره احزاب آيه 33

دست شما درد نكند.

مجري:

شكي در امامت پيغمبر نيست.

استاد قزويني:

در سوره آل عمران آيه 68 مي فرمايد:

إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آَمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ.

آن كسي كه از همه اولويت دارد به حضرت ابراهيم، اين پيغمبر است.

مشخص است كه امامتي كه خداي عالم به حضرت ابراهيم در مقابل امتحانات شان داده بود، به ذريه صالح ايشان رسيد. مصداق اتم ذريه صالح، رسول اكرم صلي الله عليه وآله است.

دست شما درد نكند، از شما تشكر مي كنيم.

بيننده آقاي ملازهي از سراوان (اهل سنت):

دكتر گفتند: امام حسن وقتي با معاويه صلح كرد، فرمود: بايد به سيره خلفاء صالحين باشد.

خلفاء صالحين چه كساني هستند؟

خلفاء صالحين فقط منظور حضرت علي است يا اين كه منظور ابوبكر و عمر و عثمان هم هستند؟

استاد قزويني:

شما به كتاب صحيح مسلم جلد 5 صفحه 152 حديث 4468 مراجعه كنيد كه در كتاب الجهاد باب الفي، در آن مشخص شده است كه صالح چه كساني هستند.

بيننده:

صالح فرق مي كند. در اينجا فرمودند: خلفاء صالح.

استاد قزويني:

ما كاري نداريم عزيز من، شما گفتيد: چه كساني هستند، من هم آدرس از كتاب صحيح مسلم دادم. آنجا صالح را از ديدگاه اميرالمؤمنين بيان كرده است كه صالح چه كسي بوده است و چه كسي نبوده است.

بيننده:

گفته خلفاء صالح، يعني جانشيناني كه بعد از پيغمبر آمدند.

اگر منظور امام حسن فقط حضرت علي بود، مي فرمود: خليفه صالح؛ ولي ايشان فرمودند: خلفاء صالح.

استاد قزويني:

ما من نبي الا معه وصي

حضرت ابراهيم خليفه صالح است، حضرت سليمان خليفه صالح داود است، حضرت شيث خليفه صالح حضرت آدم است.

شما اگر دنبال اين هستيد كه معناي جمع خلفاء را درست كنيد، اين طور درست مي شود.

بيننده:

آن ها كه قبل از پيغمبر بودند. منظور امام حسن بعد از پيغمبر بوده است.

استاد قزويني:

فرموده است به خلفاء صالحين بعد از پيغمبر؟

بيننده:

نفرموده است؛ ولي منظور اين چنين بوده است.

استاد قزويني:

به فرض هم كه ابوبكر و عمر و عثمان هم باشد، آيا معاويه عمل كرد؟

بيننده:

آن را خود معاويه بايد در قيامت جوابش را بدهد، خدا در قيامت از من نمي پرسد كه معاويه چه كار كرد.

مجري:

آيا نمي پرسد كه شما معاويه را قبول داشته ايد يا نه و يا اين كه عملش را تأييد كرده ايد يا نه؟

استاد قزويني:

قرآن مي فرمايد:

وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ

سوره توبه آيه 119

شما با صادقين باشيد.

من بايد ببينم كه معاويه جزء صادقين است كه با او باشم يا جزء طالحين است كه از او برائت بجويم. خدا در قرآن به ما دستور مي دهد.

بيننده:

معاويه در قيامت بايد به اعمال خودش جواب دهد.

استاد قزويني:

ما الان 1400 سال از صدر اسلام فاصله گرفتيم، قرآن را باز مي كنيم كه مي فرمايد: شما با صادقين باشيد.

من الان مي خواهم كه با صادقين باشم تا شب اول قبر مشكل برايم درست نشود.

من مي خواهم بدانم كه علي جزء صادقين است يا معاويه جزء صادقين است.

من كه نمي توانم هر دو را قبول كنم، مي خواهم بدانم كه امام حسين جزء صادقين است تا با او باشم و از راه او تبعيت كنم يا يزيد جزء صادقين است.

بيننده:

امام حسين نوه پيغمبر است.

استاد قزويني:

علي هم پسر عموي پيغمبر است و هم شوهر دختر پيغمبر است و هزاران آيه و روايت در شأن ايشان نازل شده است.

از شما متشكريم.

هر وقت از دوستان از سراوان روي خط مي آيند، من ياد برادرم جناب آقاي شيخ علي دهواري كه رضوان خدا بر او باد مي افتم و از صميم قلب لعنت مي فرستم و مي گويم: لعنت خدا و لعنت ملائكه و جميع جن و انس بر كساني كه طرح ترور دهواري را كشيدند و اقدام به ترور اين بزرگوار كردند.

من ايشان را مثل يك برادر عزيزم دوست داشتم؛ مخصوصا يك ماه قبل از شهادت شان كه منزل ما بود، يك جلسه با صفايي با ايشان داشتيم.

وقتي تواضع و فروتني ايشان به يادم مي افتد، منقلب مي شوم.

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز

در رابطه با ترور شيخ علي دهواري ما حرف براي گفتن بسيار داريم.

اميدواريم كه ان شاء الله يك روزي كار به آنجا بكشد و ما بتوانيم خيلي آزادانه در اين شبكه ولايت در رابطه با شهادت شيخ علي دهواري سخن بگوييم.

بيننده آقاي زماني:

مدت زماني كه اين آقايان به صورت ناحق بر امورات مسلمين خلافت مي كردند، مشاورين اين آقايان از نظر اصل و نسب چه كساني بودند؟

آيا با اهل كتاب هم حشر و نشر داشتند يا خير؟

مشاورين ام المؤمنين عائشه در جنگ جمل از نظر اصل و نسب چه كساني بودند؟

حديث و روايت از معصومين رسيده است كه خداوند دشمنان مسلمان ها را از احمق ها آفريده است.

مضاعف بر اين كه احمقي بر حماقت خودش پافشاري كند و كشي (به فتح) را كشي (به كسر) بخواند و زباله را زباله دان بداند و احاديث را جا به جا بخواند و دستش خالي باشد و صداي انكر الاصوات خودش را سر دهد و آنچه كه در لياقت خودش است به شيعه نسبت دهد، اين ها نشان بي ادبي و بي ديني است.

خدا شما را براي اسلام و مسلمين نگه دارد و دشمنان شما را تا ابد الدهر ذليل بگرداند.

بيننده آقا احمد از خرم آباد:

چه كساني در كنار معاويه بودند كه در مقابل علي عليه السلام ايستادند؟

چه كسي پيشنهاد خلافت يزيد را به معاويه كرد تا يزيد به خلافت برسد؟

يك حديثي از امام حسين دارم كه مي فرمايد: مردم بنده دنيا هستند و دين را براي آن مي خواهند كه زندگي خود را با آن سر و سامان دهند و در موقع امتحان، دينداران اندك هستند.

عبد المروان حكم نماينده چه كسي بود؟ حجاج بن يوسف از كجا به وجود آمد؟

چطور اين ها به حكومت رسيدند؟

استاد قزويني:

ما از جواب اين سؤالات اين دو بزرگوار معذور هستيم.

بيننده آقاي ابو محمد از بندرعباس:

من از آنجايي كه تحقيق كردم شيخ علي دهواري وهابي بوده است.

چرا اين شبكه هاي وهابي سخنان ايشان را پخش مي كنند؟

استاد قزويني:

ما گفتيم: وهابي ها دو دسته هستند:

1- وهابي تكفيري

2- وهابي هاي معتدل

وهابي هاي معتدل را ما نه كافر مي دانيم و نه آدم هاي پست و پليدي مي دانيم.

بنده وقتي به مكه مي روم، منزل افرادي مي روم؛ مثل دكتر عبد الوهاب.

در كنار اين عزيزان صبحانه و شام مي خوريم، ما با هر وهابي مشكل نداريم.

بيننده:

اين وهابي هايي كه شبكه دارند، اين ها وهابي تكفيري هستند؟

استاد قزويني:

بله.

بيننده:

چرا سخنراني شيخ علي دهواري را پخش مي كنند؟

استاد قزويني:

ما كه دستور نداديم كه پخش كنند، از خودشان سؤال كنيد كه چرا پخش مي كنند.

بيننده:

آيا امام حسين در زمان يزيد شهيد نشد؟

استاد قزويني:

بله.

بيننده:

شما گفتيد: چرا معاويه قصاص قاتلين حسين را نگرفت.

استاد قزويني:

گفتم: چرا معاويه قصاص قاتلين عثمان را نگرفت.

بيننده آقاي فتحي از فسا:

از اين برنامه هاي بسيار عالي و با كيفيت تان متشكر هستيم؛ چون اين برنامه ها ما را راهنمايي كرده است. خيلي از مسائل را نمي دانستيم كه از اين دانشگاه شبكه ولايت درس گرفتيم.

روي سخنم در رابطه با حديث وصيت با آن وهابيون و عزيزان اهل سنتي است كه نادانسته در دام اين ها افتاده اند.

آقايون وهابي كه مدعي هستند امامت علي عليه السلام از طرف پيغمبر اعلام نشده است و در هيچ حديثي به صراحت بيان نشده است كه علي عليه السلام بعد از من جانشين است.

خودشان به خوبي مي دانند و واقف بر اين موضوع هستند كه پيغمبر چه با اشاره و چه صراحتا اين را به مردم اعلام كردند؛ ولي افسوس اين وهابيت خودشان را به نفهمي مي زنند و مي خواهند كه ندانند.

آن كس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابد الدهر بماند

بايد گفت:

آن كس كه بداند و نخواهد كه بداند در جهل مركب ابد الدهر بماند

اين حركت وهابيون چيزي نيست جز ادامه راه معاويه و اصحاب و ياران معاويه كه بغض علي را در دل داشتند. اين ها را هيچ كاري نمي توان كرد.

پيغمبر با پاي خودش هم در اين زمينه بيايد و صراحتا اعلام كند، باز اين ها همان راهي را كه در پيش گرفتند، ادامه خواهند داد.

از كوزه همان تراود كه در اوست.

من مي خواهم10 خصلت به آقاي حيدري و خدمتي كه هر روز نطق مي كنند و مردم را از راه خارج مي كنند، بگويم.

اين 10 خصلتي كه از علي مي گويم، اگر شعور داشته باشيد و مي فهميديد كه همين كافي است كه براي جانشيني پيغمبر بعد از خودش، هيچ كس جز علي سزاوارتر نيست.

اولين كسي كه به پيغمبر ايمان آورد، علي بود.

كسي كه پيغمبر در مورد او مي فرمايد: علي از من است و من از علي هستم.

پيغمبر مي فرمايد: علي مع القرآن والقرآن مع علي

تماس قطع شد.

بيننده آقاي احمدي از زاهدان (اهل سنت):

بنده خيلي وقت است كه شبكه شما را ملاحظه مي كنم و همچنين شبكه كلمه را هم مي بينم.

هر دو شبكه را مقايسه كردم و تنها سؤالي كه براي من پيش آمده است اين است كه در شبكه ولايت، آقاي قزويني مشكل شان با وهابيت است يا مشكل شان با اهل سنت است؟

اگر مشكل شما با وهابيت است و مشكل شما با اهل سنت نيست، چرا از موقعي كه اين شبكه افتتاح شده است، شخصي به نام وهابي به شما زنگ نزده است و تا اين مدت كه بنده اين شبكه را نگاه كردم، فقط اهل سنت به شما زنگ زده است؟

چرا شخصي به نام وهابي نيست؟ آيا مي ترسند؟

اگر نمي ترسند، چرا فقط اهل سنت به شما زنگ مي زنند و با شما بحث و گفتگو دارند و از وهابيت خبري نيست؟

آيا از اين معلوم نمي شود كه يا وهابي وجود ندارد و يا اين كه مشكل شما با اهل سنت است؟

استاد قزويني:

اين افرادي كه هر شب زنگ مي زنند؛ مثل شما كه تشكيك در توسل دارند يا تشكيك در زيارت قبور دارند يا تشكيك در شفاعت دارند، اين ها همه وهابي هستند.

اهل سنت توسلي را كه قرآن به صراحت از آن دم مي زنند، منكر آن باشند.

علماي اهل سنتي كه اينجا آمدند؛ مثل جناب ماموستا راستي و ديگران، وهابي هايي از شرق و غرب كشور زنگ زدند؛ حتي از كردستان عراق زنگ زدند و با اين ها بحث و مناظره كردند در رابطه با مشروعيت توسل و امثال اين مسائل.

مثل اين كه شما آن وقتي كه اين وهابي ها زنگ مي زدند، دقت نكرديد يا حواس تان جاي ديگري بوده است.

خود شما اگر معتقد به عدم مشروعيت توسل باشيد، نه تنها ما بلكه علماي بزرگ اهل سنت؛ مثل علامه سبكي و حصني دمشقي و ابن حجر، همه امثال شما را از اهل سنت جدا مي دانند.

كسي كه نسبت به ابن تيميه نظر حسن داشته باشد و به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، وهابي است.

اين عبارتي است كه بزرگان شما از محمد بن محمد نقل مي كنند كه مي گويد:

من أطلق علي ابن تيمية أنه شيخ الإسلام كافر .

الضوء اللامع، ج 8، ص 103 و كشف الظنون، ج 1، ص 220 و البدر الطالع، ج 2، ص 199 و هدية العارفين أسماء المؤلفين وآثار المصنفين، ج 6، ص 193

كسي به ابن تيميه بگويد شيخ الاسلام كافر است.

حصني دمشقي مي گويد:

إمامه الشيطان.

دفع شبه من شبه وتمرد، ج 1، ص 95

امام و پيشواي او شيطان بوده است.

كسي كه نسبت به ابن تيميه اين طور حسن ظن داشته باشد، طبق گفتار علماي اهل سنت، اين ها از دائره اهل سنت بيرون هستند و در آن شكي نيست.

كمتر شبي است كه از اين ها مي آيند و شروع مي كنند كل كل كردن؛ چه با ما و چه با ديگر دوستان مان.

بيننده سركار خانم هاشمي از شيراز:

در مورد سرزمين فدك كه براي حضرت زهراي اطهر سلام الله عليها است، مي خواستم توضيح كامل دهيد.

مي خواستم بدانم كه اگر ارث رسيده به حضرت، به چه صورت بوده است؟

چرا غاصبان غصب كردند؟

در مورد شبكه هاي وهابيت، من متأسفانه بعضي اوقات نگاه مي كنم، كفر اين ها ثابت شده است. وقتي كه يك شيعه روي خط مي آيد، قطع مي كنند و جواب درستي ندارند.

من مي خواستم از اين تريبون به آن ها بگويم: اگر شما يك مقدار مي توانستيد منطقي حرف بزنيد، تلفن را روي شيعيان قطع نمي كرديد.

در مورد ظهور آقا امام زمان كه مي گويند: مشخص نيست، در مورد خود آقا امام زمان و ظهور ايشان براي ما يك توضيح كامل بدهيد از شما ممنون مي شوم.

من تمام برنامه هاي شما را مي بينم و از برنامه جناب آقاي يزداني و ابوالقاسمي و جناب دكتر قزويني خيلي تشكر مي كنم.

بيننده آقا فرشاد از اردبيل:

من يك سال است كه به صورت محققانه دارم شبكه هاي آن ها و شبكه ولايت را دنبال مي كنم.

از تمام منابع شيعه به صورت گزينشي استفاده مي كنند؛ حتي از نهج البلاغه و از منابع خودشان، به صورت گزينشي صحبت مي كنند.

من ديدم كه در شبكه هاي اين ها بارها تا مي رسند به يك موضوعي، صحت آن را زير سؤال مي برند. من اين را بارها با چشم هاي خودم در شبكه هاي آن ها ديدم.

سياست رسانه اي اين ها اين است كه معاويه را شستند و پاك كردند و الان به يزيد رسيدند.

مي گويند: خود يزيد كه امام حسين را نكشته است.

همه صحابه را صالح و بي گناه مي دانند. تعداد صحابه كه زياد بوده است، با كدام عقل و منطق مي شود اين را قبول كرد. شايد خداوند متعال در آن موقع شيطان را مرخص كرده بوده است. نمي شود كه ما بين هزاران هزار نفر، همه را بي گناه بدانيم.

اين از نظر عقلي قابل قبول نيست.

با عداوت شيعه را مورد نقد قرار مي دهند نه به صورت عادلانه و روي مباحث علمي.

من اين را بارها تو شبكه هايشان ديدم.

من از آيت الله قزويني مي خواستم تشكر كنم.

بعضي از آقايان شيعه يك سري مطالب را بدون مطالعه در مجالس مطرح مي كنند كه اين خوراكي مي شود براي دستگاه تبليغات آن ها.

علماي ما همان چيزهايي كه در تاريخ نقل شده است، آن ها را بگويند، يك چيزهايي را نگويند كه اين ها بتوانند سوء استفاده كنند.

ما عائشه را نقد كرديم، اگر اين ها يك نقطه تاريك در كتب شيعه يا خودشان يا در كتب دشمنان اسلام، در زندگي حضرت زهرا بياورند من از اين ها قبول مي كنم.

واقعا نيست.

كسي نمي تواند يك نقطه سياه بياورد؛ ولي در مورد صحابه وجود دارد و بررسي شده است و در كتب وجود دارد. هر كجا كه به نفع اين ها نباشد، مي گويند: درست نيست.

يك بار آيت الله گفتند: برويد صحيح بخاري را اصلاح كنيد، براي چي اصلاح كنند؟

چيزي كه دارند همان است و نبايد اصلاح كنند. خودشان هم مي گويند: ما اين كار كامل كرديم. اگر اين را صحيح كردند، نبايد ديگر به آن دست بزنند.

استاد قزويني:

الان در شبكه هاي مسيحي، از همين كتاب صحيح بخاري و مسلم، مطالبي كه به نبي مكرم نسبت داده شده است كه مثلا پيغمبر خودكشي مي كرد، اين ها بايد اصلاح شود.

ما فقط كتب اهل سنت را نمي گوييم؛ بلكه كتب شيعه را هم مي گوييم.

مثلا دارند كه پيامبر در يك شب با 11 نفر از همسران شان همبستر مي شدند يا زماني كه وحي مي آمده است، شيطان در وحي دخالت مي كرده است.

حديث غرانيق و امثال آن، دست مايه دشمنان اسلام شده است.

همين شخصي كه در آمريكا فيلم اهانت به نبي گرامي را ساخته بود، گفت: من از كتب مسلمان ها گرفتم كه در كتب اهل سنت بوده است.

اگر در كتب شيعه همچنين چيزي داشته باشد، ما مي گوييم: يكي از بهترين راه هاي ايجاد وحدت اسلامي اين است كه ما در برابر دشمنان مان در صف واحد قرار بگيريم، علماء بزرگ شيعه و سني بنشينند، آن هايي كه تأثير گذار هستند و براي سخنان شان در جامعه شيعه و در جامعه اهل سنت ارزش قائل هستند، بيايند جمع شوند و راه صحيح آفت زدائي از منابع اسلامي را مشخص كنند و اين كه امروز چه كار بايد كرد.

چند روز قبل يك كليپي از شبكه هاي مسيحي براي من آوردند، حرف آقاي ملا زاده را آوردند كه فحش مي دهد و 12 تا از فحش هاي ركيك را پخش مي كند و مي گويد: اي مردم دنيا ببينيد، مسلمان و اسلام يعني اين.

بعد 4 تا فيلم از پاپ و كشيش مي آورد كه حرف هاي محبت آميز مي زنند.

همين باعث مي شود كه 4 جواني كه بي اطلاع هستند، از دين و مذهب گريزان شوند. ما كه نمي خواهيم عقده خالي كنيم. ما نمي خواهيم كتب آقايان اهل سنت را به سرشان بكوبيم.

آن زمان گذشت كه كتاب صحيح بخاري را در يك گوشه دنيا چاپ كنند و در يك شهر چند تا كتاب فروشي بيشتر نداشته باشند.

الان كتاب هايي كه ما يا آن ها چاپ مي كنند، روي اينترنت مي رود و در ماهواره ها مورد نقد قرار مي گيرد.

الان ما بايد با توجه به مقتضيات زمان و امكانات عصر، ببينيم كه در برابر دشمنان مان چه راه حل درستي بايد داشته باشيم.

گفتيم: بايد قبرهاي كهنه را نبش قبر نكنيم.

فلان عالم شيعه نسبت به اهل سنت چه گفته است و فلان عالم سني نسبت به شيعه چه گفته است. اين روشن كردن آتش اختلاف و آتش درگيري است كه نه به صلاح شيعه است و نه به صلاح اهل سنت است.

اگر ما در شبكه مان نسبت به بعضي از حرف هاي بي اساس اين ها جواب مي دهيم يا اگر بعضي از عزيزان مان يا خودمان مطالب تندي را مي گوييم، اين منطق قرآن است كه مي فرمايد:

وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا.

سوره شوري آيه 40

از آن روزي كه اين آقايان فحاشي نسبت به مراجع را كنار گذاشتند؛ اگرچه ما مي دانيم كه توبه گرگ مرگ است؛ ولي آن حرف هاي ركيكي كه مي زدند، يك هفته است كه كنار گذاشته اند و ما هم به همان اندازه اي كه كنار گذاشته اند در جواب هايمان تعديل كرديم.

آن روزي كه آن آقايان شروع كنند:

وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا

سوره شوري آيه 40

فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ

سوره بقره آيه 194

من به خواهرمان خانم هاشمي، اين نكته را تذكر دهم كه ايشان گفت: كفر اين ها ثابت است.

اين تعبير را دوستان مان به كار نبرند كه فردا بگويند: اين آقايان ما را تكفير كردند و اگر اتفاقي هم براي شان افتاد بگويند: بيننده هاي شبكه ولايت كفر ما را ثابت كردند و زنبور آمد ما را نيش زد. ما بحث كفر را مطرح نمي كنيم.

اين ها به خاطر جسارتي كه به اهل بيت مي كنند، همان تعبيري كه خود اهل بيت دارند، اين ها را ما منافق مي دانيم.

همان تعبيري كه آقاي دكتر احمد طيب شيخ الازهر و جناب دكتر علي جمعه مفتي عام مصر گفت: كه اين ها خوارج و سگان آتش جهنم هستند.

نهايت چيزي كه ما بياوريم اين است.

عبارتي كه ذهبي و ديگران در رابطه با اين ها دارند، ما از قول آقايان اهل سنت مطالبي را نقل مي كنيم.

سركار خانم هاشمي در مورد سرزمين فدك گفتند: توضيح كامل بدهيد، توضيح كامل احتياج دارد به چندين جلسه؛ ولي اگر شما عربي متوجه مي شود به كتاب معجم البلدان حموي مراجعه كنيد كه در آنجا در رابطه با قضيه سرزمين فدك مفصل توضيح داده است كه در كجا است و از مدينه تا فدك 2 شبانه روز در آن زمان راه است كه هر شبانه روزي يك بريد كه معادل 8 فرسخ است راه مي رفتند كه 16 فرسخ شرعي مي شود.

يهوديان فدك با نبي گرامي صلح كردند و اين ملك نبي مكرم شد و نبي مكرم دارد:

فكانت خالصة لرسول الله صلي الله عليه وسلم

معجم البلدان، ج 4، ص 238

فدك ملك خالص نبي مكرم بود.

اين را به حضرت زهرا سلام الله عليها بخشيدند.

البته ايشان مي گويد: اجتهاد جناب خليفه اول به اينجا كشيد كه اين را بگيرد و خليفه دوم هم او را رد كند.

اين كه بعد از آيه شريفه اي كه مي فرمايد:

وَآَتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ

سوره اسراء آيه 26

نازل شد:

دعا رسول الله صلي الله عليه وسلم فاطمة فأعطاها فدك

تفسير ابن كثير، ج 3، ص 37

بعد از اين آيه، پيغمبر زهراي مرضيه را صدا كرد و فدك را به او بخشيد.

سندش هم كاملا صحيح است.

ما در برنامه هايمان نسبت به اين قضيه بررسي سندي داشتيم.

خود اين آقايان هم مثل ابن حجر هيثمي در كتاب الصواعق المحرقه مي گويد:

إن أبا بكر انتزع من فاطمة فدك.

الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 1، ص 157

ابوبكر از فاطمه فدك را به زور گرفت.

اين مطالبي است كه در كتاب هاي آقايان اهل سنت آمده است.

فاطمه زهرا ابتدا فدك را به عنوان ملك شخصي ادعا كرد و ابوبكر گفت: شاهد بياور و ايشان رفتند اميرالمؤمنين را آوردند و او گفت: علي را قبول ندارم او همسر تو است.

حسن و حسين آمدند، گفت: اين ها هم قبول نيست؛ چون بچه هاي تو هستند.

ام ايمن آمد، گفت: اين زن است. بلال آمد، گفت : اين سياه است.

اين را ما مفصل در كتب اهل سنت آورديم.

آقايان مي توانند به كتاب تاريخ مدينه ابن شبه جلد 1 صفحه 199 مراجعه كنند كه مي گويد: اميرالمؤمنين و ام ايمن آمد.

حاكم حسكاني در شواهد التنزيل جلد 1 صفحه 438 مي گويد: ام ايمن و رباح آمد.

و ديگر افرادي كه شهادت دادند كه حضرت زهرا مالك فدك است؛ ولي گوش نكردند و گفتند: رسول اكرم به تو نبخشيده است.

حضرت فرمود: اصلا نبخشيده است، آيا ملكش بوده است يا نه؟

گفتند: بله. حضرت فرمود: پيغمبر غير از من وارثي ندارد؛ پس به عنوان ارث به من مي رسد.

يك حديثي درست كردند و گفتند:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث ما تركنا صدقة.

شرح صحيح البخاري لابن بطال، ج 8، ص 345

زهراي مرضيه آن خطبه غراء را خواندند و مفصل استدلال كردند به ارث حضرت سليمان از داود و قضيه حضرت زكريا و عاقبت هم يك مباحثي را حضرات پيش آوردند كه الان خيلي زياد صلاح نيست كه مطرح شود.

حضرت زهرا چندين بار رفت تا اين كه ابوبكر مجبور شد نامه فدك را به عنوان ملك حضرت زهرا و سهم حضرت زهرا نوشت و به او داد.

نامه را جناب عمر ديد:

ثم اخذ عمر الكتاب فشقه

السيرة الحلبية، ج 3، ص 488

نامه سند مالكيت فدك را كه ابوبكر نوشته بود و به زهراي مرضيه داده بود، عمر گرفت و نامه را پاره كرد.

روزهاي جمعه همين ساعتي كه ما برنامه داريم، برنامه اي است به نام به سوي ظهور كه برادر بزرگوار و عالم توانا حضرت آيت الله طبسي و برادر عزيز و توان مند جناب آقاي كلباسي، رئيس و مدير مركز تخصصي مهدويت برنامه دارند كه شما مي توانيد بياييد روي خط سؤال كنيد.

اين كه گفتيد: اين ها اگر منطق داشتند مي آمدند، ما هم همين را مي گوييم.

چند سال است كه مراجع ما مي گويند؛ حتي امسال شب عيد غدير حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي رسما از مفتي اعظم عربستان سعودي دعوت كردند براي مناظره.

اگر شما راست مي گوييد كه شيعه مشرك و كافر است، ما آماده هستيم كه مناظره كنيم.

قرآن مي فرمايد:

وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ

سوره توبه آيه 6

شما يك برنامه گفتگوي دوستانه (شما اگر از اسم مناظره مي ترسيد، ما اسم آن را مناظره نمي گذاريم) بگذاريم و بزرگان شما با بزرگان ما و مفتي شما با مراجع ما بحث كنند.

وقتي كسي به اين ها زنگ مي زند و مي گويد: چرا شما با اين ها مناظره نمي كنيد، مي گويند: با شاگردان فلاني مناظره نمي كنيم؛ ولي با خودش مناظره مي كنيم.

بنده با تك تك كارشناسان شبكه كلمه مناظره مي كنم.

موقعيت علمي آن ها در هر حدي باشد. نيازي نيست كه آن ها به ايران بيايند يا اين كه ما به آنجا برويم.

اگر آقايان صلاح بدانند و ممنوع الورودي ما را از امارات بردارند، بنده حاضر هستم كه به آنجا بروم و مهمان آقايان شوم و چند جلسه در همان استديوي آقايان با هم گفتگو داشته باشيم.

اگر گفتند: كامپيوتر هم نياور، من با خودم كامپيوتر هم نمي آورم.

آنجا مي رويم و اين مطالبي كه خدا يك نيمچه حافظه اي به ما داده است، همانجا جلوي دوربين شان مي گوييم تا ثابت شود كه ما اينجا اتو كيو نداريم.

هر نوعي كه آقايان صلاح مي بينند، ما در خدمت هستيم.


پايان.

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English