2019 December 10 - سه شنبه 19 آذر 1398
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
کد مطلب: ٥٤٣٧ تاریخ انتشار: ٢٥ ارديبهشت ١٣٩٠ تعداد بازدید: 3227
سخنراني ها » حضرت زهرا (س)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05

برخورد حضرت زهرا با ابوبکر و عمر
حبل المتين 90/02/25

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم


تاریخ : 25 / 02 / 90

 

آقاي رجائي فر

بحث امشب در مورد شبهاتي است كه در زندگي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) وارد مي كنند. إبتداء يك كليپ از شبكه وهابي نور مي بينيم و سپس وارد بحث مي شويم:

پخش كليپ 01

اين روايتي كه وجود دارد، اين روايت دقيقاً اگر قرار باشد بگوييم به نفع كيست و بر ضد كيست، بايد بگوييم بر ضد حضرت علي است. اين روايت وقتي است كه حضرت علي تصميم گرفت كه برود با دختر أبو جهل ازدواج كند و زن دوم بگيرد و اين خبر به حضرت فاطمه رسيد و حضرت فاطمه هم رفت به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) گفت كه علي مي خواهد ازدواج كند و با دختر أبو جهل مي خواهد ازدواج كند. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم رفت روي منبر و گفت: «از خانواده أبو جهل به من خبر داده اند كه علي مي خواهد از آنها زن بگيرد. «فاطمة بضعة مني»، فاطمه قطعه اي از جگر من است. هر كسي ايشان را ناراحت كند، مرا ناراحت كرده و هر كسي ايشان را اذيت كند، مرا اذيت كرده است». بعد از اين بود كه حضرت علي كوتاه آمد از اين كه بخواهد ازدواج كند و تصميمش منتفي شد و ديگر ازدواج نكرد تا بعد از وفات حضرت فاطمه.

[پايان كليپ]

آقاي رجائي فر

اين تحليل را شنيديم. تحليلي كه حديث شريف «فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني» را به اين شكل مطرح كردند كه عليه حضرت علي (عليه السلام) است به دليل ازدواجي كه مي خواستند بكنند. ما در اينجا، روبه روي أسناد و تاريخ نشسته ايم و بدون نزاع و دعوا، به راحتي وارد تاريخ مي شويم و از زبان گرم كارشناس برنامه، استاد حسيني قزويني تحليل اين حديث را مي شنويم.

استاد حسيني قزويني

اين شبهه اي كه كارشناس اين برنامه مطرح مي كند، شبهه جديدي نيست و در گذشته هم كساني مانند إبن تيميه و ديگران اين مطالب را مطرح كرده اند و خواسته اند با اين شبهه، موقعيت و قداست و عصمت أمير المؤمنين (عليه السلام) و عصمت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را، و بلكه بالاتر از آنها، عصمت و موقعيت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال ببرند.

نكته اول:

اين آقا مي گويد اين روايت بر ضد حضرت علي (عليه السلام) است، چون مي خواست با دختر أبو جهل ازدواج كند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 210، ح 3714، كتاب فضائل الصحابة، باب 12 ، باب مناقب قرابة رسول اللَّه صلي الله عليه و سلم و ص 219، ح 3767، كتاب فضائل الصحابة، بال 29 ، باب مناقب فاطمة عليها السلام

اگر اين آقايان به كتاب هاي خودشان مراجعه كنند، متوجه قضيه خواهند شد. من 3 سند ذكر مي كنم كه در اينها اين روايت آمده و ارتباطي هم به قضيه خواستگاري دختر أبو جهل ندارد:

روايت اول:

در صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 210، حديث 3714 صراحت دارد:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

اين كارشناس به ما جواب بدهد كه در كجاي اين روايت آمده است كه حضرت علي (عليه السلام) مي خواست با دختر أبو جهل ازدواج كند و اين روايت بر ضرر حضرت علي (عليه السلام) است؟ اين روايت به صورت مطلق آمده است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

فاطمه پاره تن من است و هر كس فاطمه را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين روايت را مطلق فرموده است و نفرموده است كه علت غضب چيست؟ أمر مباح باشد يا مكروه باشد يا غيره. اين نشان مي دهد كه غضب حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، هم سنگ غضب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

روايت دوم:

در صحيح مسلم، جلد 7 صفحه 141، حديث 6202 آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إنما فاطمة بضعة مني، يؤذيني ما آذاها.

فاطمه پاره تن من است و هر چه كه موجب أذيت فاطمه باشد، موجب أذيت من است.

در اين روايت هم هيچ اشاره اي به خواستگاري دختر أبو جهل ندارد. اين كارشناس به ما جواب بدهد كه در كجاي اين روايت مطلبي آمده كه به ضرر حضرت علي (عليه السلام) است؟ مگر اين كه بگوييم اين آقا مي خواهد إفتراء ببندد و كاسه داغ تر از آش بشود.

روايت سوم:

هم چنين آقاي حاكم نيشابوري كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، در المستدرك علي الصحيحين، جلد 3، صفحه 153 اين تعبير را دارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خطاب به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرمود:

إن الله يغضب لغصبك و يرضي لرضاك.

خداوند با غضب تو غضبناك مي شود و با رضايت تو راضي مي شود.

اين هم هيچ ارتباطي به قضيه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل ندارد. در كجاي اين روايت مطلبي آمده كه بر ضد علي بن أبي طالب (عليه السلام) است؟ جز اين كه اين آقايان با اين حرف، بي سوادي و جهل خود را به نمايش مي گذارند و به أصيل ترين كتاب هاي خود كه معتقدند صحيح ترين كتاب بعد از قرآن است، مراجعه نكرده اند. من بارها گفته ام كه اين شبكه، جهاني است و آشپزخانه منزل نيست كه بروند كنار ميز غذاخوري و براي زن و فرزند خود صحبت كنند! تمام دنيا صداي شما را مي شنوند و افرادي مي آيند صحبت هاي شما را زير سؤال مي برند. حدأقل احساس كنند هزاران نفر از شيعيان يا كساني كه شبكه را مي بينند، اين مطالب را زير سؤال مي برند و نقد مي كنند و اشكال مي گيرند. اينها نيايند به اين سادگي آبروي خود را حراج كنند. به خاطر خدا نه، به خاطر شبكه نه، حدأقل به خاطر آبروي خودشان بروند مطالعه اي داشته باشند.

نكته دوم:

در بعضي از روايات آمده كه قضيه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل، ساخته و پرداخته يك راوي به نام مِسْوَر بن مَخْرَمة است و اين آقا در زمان اين خواستگاري موهوم، در آغوش مادر بوده و شيرخواره بوده است و يك يا دو سال بيشتر نداشت و يا شايد به دنيا نيامده بود. چون تمام رجال نويسان أهل سنت نوشته اند كه مِسْوَر بن مَخْرَمة در سال دوم هجري به دنيا آمده است.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 10، ص 137 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 27، ص 581 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 3، ص 394

آقاي توفيق أبو علم كه از شخصيت هاي برجسته دانشگاه الأزهر است، در كتاب فاطمة الزهراء، صفحه 170 مي گويد:

اين خواستگاري در سال دوم هجري، قبل از ولادت امام حسن (عليه السلام) بوده است.

يعني در سالي كه مِسْوَر بن مَخْرَمة به دنيا آمده، اين خواستگاري صورت گرفته است. يعني اگر اين خواستگاري در اوائل سال باشد، اصلاً به دنيا نيامده است يا اگر هم به دنيا آمده، در دامن مادرش شير مي خورد. اين آقا از كجا آمده و مي گويد كه من در مسجد نشسته بودم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاي منبر رفت و «و أنا محتلم» و من در آن زمان محتلم بودم؟! اين كه منظور از محتلم چيست، ما نمي دانيم. يك بچه اي كه چند روز يا چند ماه است كه به دنيا آمده است، منظورش از محتلم چيست؟ محتلم كنايه از بالغ بودن است؛ چون يكي از نشانه هاي بلوغ، محتلم شدن در خواب و خروج مني است. وقتي إبن حجر عسقلاني مي بيند با سنّ ايشان كه تازه به دنيا آمده است سازگاري ندارد كه بالغ باشد، مي گويد:

مراد از اين كه ايشان مي گويد من محتلم بودم، يعني عقلم كامل بوده است.

ما نفهميديم كه يك بچه اي كه تازه به دنيا آمده، چگونه عقلش كامل بوده است! ولي ما يك مطلبي داريم كه نشان مي دهد اين آقا چقدر عقلش كامل بوده است. در صحيح مسلم، جلد 1، صفحه 184، حديث 660 نقل شده است:

مسور بن مخرمه در محضر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به صورت لخت و بدون شلوار راه مي رفت و حضرت فرمود:

إرجع إلي ثوبك فخذه و لا تمشوا عراة.

برگرد شلوارت را بپوش و به صورت لخت راه نرو.

اين به عنوان اين كه دليلي باشد بر عاقل بودن ايشان، حرف آقاي إبن حجر عسقلاني را تثبيت مي كند و بايد به اين عقل، هزاران آفرين گفت كه جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و صحابه به صورت لخت مادرزاد مي رفت و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به او تذكر مي دهد.

نكته سوم:

اين آقايان مي گويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در همين روايت فرمود:

علي كه مي خواهد دختر أبو جهل را خواستگاري كند و به عنوان هووي دختر من بياورد:

والله! لا تجتمع بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و بنت عدو الله عند رجل واحد.

به خدا قسم! دختر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و دختر دشمن خدا (أبو جهل) نمي توانند همزمان همسر يك مرد باشند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 212، ح 3729، كتاب فضائل الصحابة، باب 16 ، باب ذكر أصهار النبي صلي الله عليه و سلم

اگر واقعاً اين يك قانون ثابتي است، ما از اين آقايان سؤال مي كنيم:

آقاي عثمان كه شما از او به ذو النورين تعبير مي كنيد، زماني كه أم كلثوم، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به همسري داشت، در همان زمان، رَمْله دختر شَيْبه كه عدو الله بود را نيز به همسري داشت! آقاي شيبه هم در روز بدر، در حال كفر به درك واصل شد. اگر اين يك قانون كلي است، چرا عثمان هم چنين كار خلافي كرده است؟! يا بايد بگوييد كه اين حديث درست نيست، يا بايد بگوييد عثمان خلاف كرده است و يا بايد بگوييد كه همسر عثمان، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبود.

براي اين كه بدانيد أم كلثوم و رمله در يك زمان همسر عثمان بوده اند، مي توانيد مراجعه كنيد به البداية و النهاية إبن كثير دمشقي سلفي، جلد 7، صفحه 245 و الإصابة في تمييز الصحابة إبن حجر عسقلاني، جلد 8، صفحه 142، حديث 11192.

هم چنين زماني كه عثمان يكي از دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به همسري داشت، فاطمه بنت وليد بن عبد شمس را هم به همسري داشت، وليد بن عبد شمس هم تا روز فتح مكه كافر بود.

پس شما بايد به 3 سؤال جواب بدهيد:

آيا عثمان به اين روايت عمل نكرده و خلاف كرده است؟ آيا روايت دروغ است؟ آيا همسر عثمان، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبوده است و ربيبه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و خواهرزاده حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بود؟

همان طور كه بعضي از بزرگان و شخصيت هاي برجسته مانند علامه سيد جعفر مرتضي (ره) اين نظريه را تائيد مي كنند كه همسران عثمان، دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبودند، بلكه دخترخوانده ايشان بودند و خواهرزاده حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بودند كه در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بزرگ شده بودند.

نكته چهارم:

اين آقايان، مشخصات اين عروس خانمِ خيالي در خواستگاريِ موهوم را معين كرده اند و مي گويند نام ايشان جُوَيْرية است و شرح حال ايشان در الإصابة في تمييز الصحابة و الإستيعاب في معرفة الأصحاب و أسد الغابة في معرفة الصحابة آمده است. هر كس كه شرح حال ايشان را آورده، گفته است كه ايشان تا سال فتح مكه كافر بوده است و در سال فتح مكه مسلمان شد. ما از اين آقايان سؤال مي كنيم كه آيا علي بن أبي طالب (عليه السلام) از دختر أبو جهل كه كافر بود، خواستگاري مي كند؟! بر فرض حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان امام و خليفه بلافصل قبول نداريد، حدأقل به عنوان خليفه چهارم يا يك صحابي كه قبول داريد! آيا يك صحابه مي تواند با يك دختر كافر از يك خاندان كافر ازدواج كند؟ خانداني كه جنگ تمام عيار با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند. آيا انجام هم چنين كاري براي يك صحابه صحيح است؟!

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 8، ص 261 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي ، ج 19، ص 283

بعضي آورده اند كه جُوَيْرية در مكه بود و بعد از فتح مكه مسلمان شد و با فردي به نام عِتاب بن أُسَيِّد ازدواج كرد و تا زماني كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زنده بود، به مدينه نيامده بود. مي گويند آدم دروغ گو كم حافظه است و ما قضاوت را بر عهده بينندگان عزيز مي گذاريم.

نكته پنجم:

اين جسارت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است. اينها خواستند ابرو را درست كنند، زدند چشم را كور كردند. همين آقاي مسور نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاي منبر رفت و در حالي كه عصباني بود و عبايش بر زمين كشيده مي شد، فرمود:

سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول و هو علي المنبر: أن بني هشام بن المغيرة استأذنوا في أن ينكحوا إبنتهم علي بن أبي طالب، فلا آذن، ثم لا آذن، ثم لا آذن، إلا أن يريد إبن أبي طالب أن يطلق إبنتي و ينكح إبنتهم، فإنما هي بضعة مني، يريبني ما أرابها و يؤذيني ما آذاها.

دودمان هشام بن مغيره و أبو جهل آمده اند و مي خواهند دختر خود را به علي بدهند؛ من هرگز اجازه نمي دهم. مگر اين كه علي بخواهد دختر مرا طلاق بدهد و با دختر آنها ازدواج كند. فاطمه پاره تن من است ... .

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 6، ص 158، ح 5230، كتاب النكاح، باب 109 ، باب ذب الرجل عن ابنته في الغيرة و الانصاف ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 7، ص 141، ح 6201، كتاب فضائل الصحابة رضي الله تعالي عنهم، باب فضائل فاطمة بنت النبي عليها الصلاة و السلام

اين كار با ساحت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) سازگاري ندارد و جسارت به ايشان است.

أولاً:

طلاق به دست حضرت علي (عليه السلام) است، نه به دست نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و هيچ پدرزني نمي تواند داماد را وادار كند براي طلاق دخترش!!! شما اگر از يك چوپاني بخواهيد نقل كنيد، او هم مي گويد اين كار نادرست است و خلاف قرآن است.

ثانياً:

بر فرض هم حضرت علي (عليه السلام) مي خواهد مجدداً ازدواج بكند، مگر ايشان مسلمان نيست؟! مگر قرآن نمي فرمايد:

فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباع

پس آن كس از زنان را به نكاح خود درآوريد كه شما را نيكو و مناسب با عدالت است؛ دو يا سه يا چهار (نه بيشتر).

سوره نساء / آيه 3

آيا حضرت علي (عليه السلام) خلاف اين آيه عمل كرده است؟! آن وقت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي آيد بر خلاف آيه اي كه براي مردم معين كرده، عليه أمير المؤمنين (عليه السلام) سخن مي گويد؟!!!

ثالثاً:

اين جسارت و اهانت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و آن حضرت را مانند يك فرد عادي نشان مي دهد كه از روي احساسات، به خاطر هوو آوردن براي دخترش عصباني شده و بالاي منبر رفته و جلوي مردم مي گويد كه اگر حضرت علي (عليه السلام) مي خواهد دختر أبو جهل را بگيرد، بايد دختر مرا طلاق بدهد!!! اين با شأن و موقعيت و قداست نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) سازگاري ندارد و با اين آيه قرآن نمي سازد كه مي فرمايد:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ

سوره قلم / آيه 4

رابعاً:

جالب اين است كه مرحوم سيد مرتضي علم الهدي (ره) مي فرمايد:

اينها در اينجا، مقام و شأن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را از مأمون عباسي هم پايين آورده اند. مأمون عباسي، دخترش أم فضل را امام جواد (عليه السلام) داده است و روزي أم فضل نزد پدرش آمد و شكايت كرد و گفت:

امام جواد (عليه السلام) مي خواهد هوو بياورد و شما مانع ازدواج ايشان شويد.

مأمون عباسي به دخترش گفت:

إنا ما أنكحناه لنحظر عليه ما أباحه الله له.

ما به امام جواد (عليه السلام) دختر نداده ايم كه حلال خدا را حرام بكنيم.

تنزيه الأنبياء للسيد المرتضي، ص 220 ـ تلخيص الشافي للشيخ الطوسي، ج 2، ص 286 ـ لمحات للشيخ لطف الله الصافي، ص 269

يعني اگر مي خواهد برود زن ديگري بگيرد، خداوند آن را مباح كرده است و ما نبايد ايشان را از اين كار منع كنيم.

اين چنين قضيه اي را از مأمون عباسي نقل مي كنند، ولي از طرف ديگر نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مانع از ازدواج مجدد حضرت علي (عليه السلام) شد!!!

خلاصه اين كه اين آقايان خواستند ابرو درست كنند كه مثلاً اين روايت بر ضد حضرت علي (عليه السلام) است، ولي زدند چشم را هم كور كردند و نتيجه اش اين شد كه اين روايت بر ضد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است.

* * * * * * *

آقاي رجائي فر

يك كليپ ديگري آماده پخش است و آن را مي بينيم و برنامه را ادامه مي دهيم:

پخش كليپ 02

مجري:

آيا فاطمه از دنيا رفت در حالي كه بغض أبو بكر و عمر را در دل داشت؟

كارشناس:

به هيچ وجه اين طوري نبود. هيچ روايتي وجود ندارد.

مجري:

اين در [صحيح] بخاري نيست؟

كارشناس:

نخير، اصلاً روايتي در [صحيح] بخاري به اين لفظ كه از آنها ناراضي بوده، چنين روايتي وجود ندارد. حضرت فاطمه از دنيا رفت و از آنها راضي بوده. حديث اولي را كه گفتيم، ربط به حضرت علي داشت، در مورد حضرت علي بود. حديث دومي كه وجود دارد، أولاً اين حديث نيست، روايت نقل از تاريخ است، نه حديث. فرمايشي نيست كه رسول الله فرموده باشد. اين تاريخ است كه مي گويد يك راوي نقل مي كند و اين راوي هم سلسله دارد و نهايتش به زُهري مي رسد. زهري يك حديث مرسل و يك روايت مرسل را نقل مي كند و مي گويد: «حضرت فاطمه از دنيا رفت و ديگر با أبو بكر صحبت نكرد».

مجري:

مرسل يعني چه؟

كارشناس:

مرسل يعني اين كه [سند روايت] به پيامبر نمي رسد، مقطوع است. زهري نقل كرده، خودش. در نتيجه روايتي كه وجود دارد در مورد اين كه صحبت نكرده با حضرت أبو بكر، مرسل است و قابل قبول نيست و قول خود زهري است.

[پايان كليپ]

آقاي رجائي فر

در اين بحث چند نكته بود و من آنها را بيان مي كنم و جناب استاد حسيني قزويني پاسخ مي دهند. يك بحث اين بود كه سؤال كردند:

آيا فاطمه از دنيا رفت در حالي كه بغض أبو بكر و عمر را در دل داشت؟

كارشناس هم جواب داد:

 

به هيچ وجه اين طوري نبود. هيچ روايتي وجود ندارد. اصلاً روايتي در بخاري به اين لفظ كه از آنها ناراضي بوده، چنين روايتي وجود ندارد. حضرت فاطمه از دنيا رفت و از آنها راضي بوده.

اين ادعاي بزرگي است. در اين زمينه توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

اين آقا كه مي گويد ما هيچ روايتي در صحيح بخاري نداريم كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از أبو بكر و عمر غضبناك باشد، دروغ است و من عزيزان بيننده را ارجاع مي دهم به كتاب صحيح بخاري و خوب دقت كنند:

روايت اول:

در كتاب صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 42، حديث 3092 نقل شده است:

عن إبن شهاب قال أخبرني عروة بن الزبير: ...

فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم، فهجرت أبا بكر، فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

إبن شهاب مي گويد: عروة بن زبير گفت: ...

فاطمه دختر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از أبو بكر غضبناك شد و با او قهر كرد و اين قهر و غضبش با أبو بكر ادامه داشت تا اين كه از دنيا رفت.

آيا اين روايت نيست؟! آيا كتابي صحيح تر از صحيح بخاري مي خواهيد؟

روايت دوم:

در روايتي ديگر در صحيح بخاري، جلد 5، صفحه 82، حديث 4240 و 4241 از إبن شهاب زهري از عروة از عايشه نقل مي كند:

فوجدت فاطمة علي أبي بكر في ذلك، فهجرته، فلم تكلمه حتي توفيت.

فاطمه از أبو بكر غضبناك شد و قهر كرد و با او ديگر صحبت نكرد تا اين كه از دنيا رفت.

آيا روايتي از اين بهتر؟!

روايت سوم:

در روايتي ديگر در صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 3، حديث 6725 از إبن شهاب زهري از عروة از عايشه نقل مي كند:

فهجرته فاطمة، فلم تكلمه حتي ماتت.

فاطمه از أبو بكر غضبناك شد و با او سخن نگفت تا اين كه از دنيا رفت.

اين آقا كه ادعا مي كند در هيچ روايتي نيامده كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از أبو بكر غضبناك بوده، آيا روايات صحيح بخاري را قبول ندارد؟ اگر صحيح بخاري را نديده اند، به چه رويي به عنوان كارشناس به آن شبكه مي آيند و قاطعانه مي گويند كه در هيچ روايتي نيامده است؟!

پس اين كه ايشان ادعا مي كند در هيچ روايتي نيامده، دروغ و إفتراء و تهمت است و نشان گر جهل يا عناد ايشان است. اگر اين روايت را نديده، مشخص است كه يك آدم جاهلي است و نبايد به عنوان يك كارشناس بيايد صحبت كند و اگر به عنوان كارشناس مي آيد، برود مطالعه كند و اگر مطالعه كرده و مي داند، ولي عمداً مي گويد كه نيامده است، خائن است و اين كارش نوعي خيانت است و مطلبي را كه در صحيح ترين كتاب هاي آنها آمده، انكار مي كند.

* * * * * * *

آقاي رجائي فر

ايشان حديث مرسل را به صورت حديث معنا نكردند و گفتند يك نقل تاريخي است، چون مرسل است و بعد هم گفتند حديث مقطوع است. در مورد اين تناقض توضيح بفرماييد و اين كه آيا روايتي كه غضب حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را نقل كرده، از مرسلات زهري است يا اين كه اين غضب، يك سند مستند و محكمي دارد؟

استاد حسيني قزويني

نكته اول:

من سند اين روايت را كه در صحيح بخاري است بيان مي كنم تا عزيزان بدانند كه سند اين روايت مرسل است يا خير؟

سند روايت اول:

سند اين روايت در كتاب صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 42، حديث 3092 بيان شده است:

حدثنا عبد العزيز بن عبد الله حدثنا إبراهيم إبن سعد عن صالح عن إبن شهاب قال: أخبرني عروة بن الزبير.

كجاي اين روايت مرسل است؟! آقاي إبن شهاب زهري از استادش عروة بن زبير نقل مي كند و در خود صحيح بخاري و ديگر كتب، هزاران روايت نقل كرده اند كه إبن شهاب زهري از عروة بن زبير نقل روايت مي كند. در اين روايت هيچ إرسالي وجود ندارد و حديث هم مقطوع نيست و متصل و مسند است.

سند روايت دوم:

سند اين روايت در صحيح بخاري، جلد 5، صفحه 82، حديث 4240 و 4241 بيان شده است:

حدثنا يحيي بن بكير حدثنا الليث عن عقيل عن إبن شهاب عن عروة عن عائشة.

اين روايت هم مسند و متصل است و مرسل و مقطوع هم نيست.

سند روايت سوم:

سند اين روايت در صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 3، حديث 6725 بيان شده است:

حدثنا عبد الله بن محمد حدثنا هشام أخبرنا معمر عن الزهري عن عروة عن عائشة.

اين روايت هم نه مرسل است و نه مقطوع.

اين آقا كه مي گويد زهري به صورت مرسل و مقطوع نقل كرده است، نسبت به اين روايات چه جوابي دارد؟ روايت مرسل روايتي است كه يك يا دو نفر از راويانش افتاده باشد و روايت مقطوع هم روايتي است كه در يك جا، سند بعد از يك راوي قطع شده است. در اين روايت، آقاي زهري از عروة بن زبير نقل مي كند و او هم از خاله اش عايشه أم المؤمنين نقل مي كند. تمام آنچه را كه ما از صحيح بخاري نقل كرديم، روايات به صورت مسند و متصل است و در ساير كتب هم مانند صحيح مسلم و ديگر صحاح و مسانيد أهل سنت، سند قطع نشده است. ولي اين آقا معلوم نيست كه در چه حالي بوده كه اين عبارت را گفته است!

نكته دوم:

من از اين آقايان تقاضا دارم كه اگر در حوزه هاي علميه خودشان درس نمي خوانند، به قم بيايند و چند سالي رجال أهل سنت را بخوانند و پاي درس اساتيد حوزه علميه قم بنشينند و رجال و درايه أهل سنت را در حوزه علميه قم ياد بگيرند و بروند و ببينند از نظر ضوابط رجال و درايه أهل سنت، اين روايت چگونه است؟ بر فرض اين روايت مرسل است و آقاي زهري هم به صورت مرسل نقل كرده است، آقاي ملا علي قاري كه از علماء بزرگ أهل سنت است، مي گويد:

مرسل التابعي حجة عند الجمهور.

مرسل تابعين حجت است در نزد جمهور أهل سنت.

مرقاة المفاتيح في شرح مشكاة المصابيح، ج 9، ص 403، باب الغضب و العارية

آقاي زهري كه حدود سال 50 هجري به دنيا آمده، از تابعين است و آقاي إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد 9، صفحه 395 تا 398 اساتيد آقاي زهري را نقل مي كند. آقاي زهري هم أكثر صحابه را ديده است و از جمله كساني كه آنها را ديده و از آنها روايت نقل كرده، عبد الله بن عمر و عبد الله بن جعفر و مِسْوَر بن مَخْرَمة و أنس با مالك ـ خادم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ و جابر بن عبد الله انصاري و أبو طفيل و عروة بن زبير هستند. اگر آقاي ملا علي قاري دروغ مي گويد، شما بياييد اعلام كنيد كه ما مرسل تابعين را قبول نداريم و اگر هم قبول داريد، اين حرف ها چيست كه مي زنيد؟!

نكته سوم:

أولاً:

بر فرض هم آقاي زهري، جزء تابعين نيست، آقاي قاسمي كه يكي از علماء بزرگ أهل سنت است، در كتاب قواعد التحديث كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت و در دانشگاه هاي أهل سنت به عنوان كتاب متني يا حاشيه اي تدريس مي شود، در جلد 1، صفحه 134، نشر دار الكتب العلمية بيروت در رابطه با مرسل مي گويد:

مذاهب مختلفي هست و بعضي ها گفته اند:

المرسل حجة مطلقا و قد نقل عن مالك و أبي حنيفة و احمد في رواية حكاها النووي و إبن القيم و إبن كثير و غيرهم و حكاها النووي ايضا في شرح المهذب عن كثيرين من الفقهاء.

روايت مرسل، مطلقا (از تابعين يا غير تابعين) حجت است؛ اين عقيده آقاي مالك (رئيس مالكي ها) و أبو حنيفه (رئيس حنفي ها) و احمد (رئيس حنبلي ها) است كه آقاي نووي و إبن قيم جوزيه (شاگرد إبن تيميه) و إبن كثير و ديگران در روايتي آن را نقل كرده اند و آقاي نووي در شرح مهذب از بسياري از فقهاء نقل كرده است كه معتقد هستند روايت مرسل، مطلقا حجت است.

آقاي زركشي در كتاب النكت بر مقدمه إبن صلاح كه از كتاب هاي معتبر درايه أهل سنت است، در جلد 1، صفحه 491، چاپ أضواء السلف رياض مي گويد:

الجمهور علي قبول المرسل و وجوب العمل به إذا كان المرسل ثقة عدلا و هو قول مالك و أهل المدينة و أبي حنيفة و أهل العراق و غيرهم.

جمهور أهل سنت بر اين عقيده هستند كه روايت مرسل را قبول دارند و عمل به آن را واجب مي دانند در جايي كه مرسِل، ثقه و عادل باشد. اين سخن، قول آقاي مالك بن أنس و فقهاء أهل مدينه و أبو حنيفه و فقهاء أهل عراق و ديگران است.

آيا از اين واضح تر و روشن تر؟! آيا بالاتر از آقاي زهري وجود دارد كه ثقه و عادل باشد در نزد شما أهل سنت؟!

آقاي سرخسي كه از علماء بزرگ احناف است، در كتاب اصول السرخسي كه در بعضي از حوزه هاي علميه أهل سنت، در كنار اصول الشاشي تدريس مي شود، در جلد 1، صفحه 360، چاپ دار الكتب العلمية بيروت مي گويد:

و أما مراسيل القرن الثاني و الثالث حجة في قول علمائنا (رحمهم الله).

مرسلات علماء قرن 2 و 3 حجت است در نزد علماء ما.

آقاي إبن ملقن در كتاب المقنع في علوم الحديث، صفحه 193، نشر دار فواز النشر عربستان سعودي مي گويد:

و بالغ بعضهم فجعله أقوي من المسند ... .

روايت مرسل قوي تر از روايت مسند است؛ چون كسي كه به صورت مرسل روايت نقل مي كند، يعني قبول كرده كه راويان بعدي مورد وثوق هستند و وثاقتش را بر عهده گرفته و به صورت مرسل نقل كرده است.

يعني قطع دارد به وثاقت راوياني كه حذف كرده است و اگر فردي به صورت مسند نقل مي كند و راويان را ذكر مي كند، بر عهده خواننده است كه آيا راويان ثقه هستند يا نه.

پس با توجه به اين قضايا، اين آقا كه مي گويد «روايتي كه غضب حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از أبو بكر را نقل كرده، از مرسلات زهري است و مقطوع است»، گفتيم كه اين روايت مرسل نيست و مسند است و مقطوع نيست و متصل است. بر فرض هم روايت مرسل باشد، علماء أهل سنت مي گويند كه «مرسل تابعين حجت است» و بر فرض تابعي هم نباشد، مي گويند «روايت مرسل، مطلقا حجت است». اين آقا حدأقل برود مقداري از ضوابط علم رجال و درايه أهل سنت را مطالعه كند. در اين شبكه هميشه شعار مي دهند كه «افتخار شبكه ما اين است كه به هر روايتي استناد نمي كنيم و هر روايتي كه سندش ضعيف باشد و راويانش مورد وثوق نباشد، به آن استناد نمي كنيم». ما قصد إهانت نداريم و بحث ما بحث علمي است. ولي دوست داريم كه اين آقايان بيايند بحث علمي بكنند تا اگر ما روي مباحث آنها وقت مي گذاريم، براي ما شيرين باشد كه حريفان ما آمده اند يك بحث علمي و اساسي كرده اند و ما هم يك بحث علمي و اساسي كنيم تا مخاطبين ما استفاده كنند. ولي وقتي مي آيند حرف بي اساس و بي پايه و دروغ مي گويند و جهل خود را به نمايش مي گذارند، حتي دل من هم به حال اينها مي سوزد. واقعاً اينها چه كار مي كنند؟! با اين كه بنده حدود 20 سال است درس رجال را در حوزه علميه تدريس مي كنم، ولي باز هم قبل از شروع جلسات، مطالعه مي كنم و الآن هم كه براي پخش زنده مي آيم، با اين كه غالب مطالب در ذهنم هست و مانند حمد و سوره حفظ هستم، ولي گاهي اوقات 7 تا 10 ساعت مطالعه و مرور مي كنم تا مبادا مطلبي بگويم كه مخاطبين را فريب بدهم و آدرس ها را اشتباه بگويم و مطالب نادرست بگويم. البته ادعاي عصمت ندارم و كسي بگويد من هيچ اشتباهي ندارم، اين اولين اشتباه اوست. ولي حدأقل بايد تلاش كنيم:

وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعي

و اين كه براي انسان بهره اي جز سعي و كوشش او نيست.

سوره نجم / آيه 39

نبايد بي گدار به آب زد. الآن جنگ نرم و جنگ رسانه اي مطرح است و يك شبكه عليه شيعه بحث مي كند و شبكه هاي شيعه هم عليه آنها بحث مي كنند. ما با «له» و «عليه» اين بحث ها خيلي موافق نيستيم، ولي ما بارها از اين آقايان دعوت كرده ايم كه تشريف بياورند شبكه جهاني ولايت براي گفت وگو و مناظره علمي يا به ما اجازه بدهند برويم به شبكه آنها و با هم بنشينيم و صحبت بكنيم تا مخاطبين ما مقداري از سردرگمي خارج شوند.

ثانياً:

بينندگان عزيز اين را هم توجه كنند، با اين كه در صحيح بخاري خوانديم:

فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم، فهجرت أبا بكر، فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

فاطمه دختر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از أبو بكر غضبناك شد و با او قهر كرد و اين قهر و غضبش با أبو بكر ادامه داشت تا اين كه از دنيا رفت.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 42، ح 3092 و 3093، كتاب فرض الخمس، باب 1 ، باب فرض الخمس

بعضي آمدند يك سري روايات ضعيفي از دودمان بني أميه و بني عباس را بر خلاف صحيح بخاري نقل مي كنند. اين آقايان در خيلي اوقات مي گويند: «چون فلان روايت در صحيح بخاري و صحيح مسلم نيامده، پس معلوم مي شود صحيح نيست و ما مسند احمد و سنن ترمذي و ساير كتب را قبول نداريم». ولي با اين كه اين قضيه در صحيح بخاري و صحيح مسلم به صراحت آمده، بعضي ها مانند بيهقي، روايتي را نقل مي كند از آقاي شعبي و مي گويد:

أبو بكر و عمر آمدند از حضرت فاطمه رضايت گرفتند و آن حضرت هم به اينها رضايت داد.

تمام اين قضايا برمي گردد به يك راوي به نام شعبي. من مي خواهم مقداري پرونده ايشان را باز كنم؛ چون اين آقايان نسبت به ايشان سر و صدا مي كنند كه عالم جليل القدر است و چنين و چنان است و أمير المؤمنين در حديث است. اولين شاخصه آقاي شعبي اين است كه دشمني و عداوتش با أمير المؤمنين (عليه السلام) محرز است. آقاي بلاذري در أنساب الأشراف، جلد 4، صفحه 315 نقل مي كند از خود شعبي و مي گويد:

نزد حجاج بن يوسف رفته بوديم و در آنجا شروع كردند نسبت به علي فحش دادن و جسارت كردن:

و نلنا منه مقاربة له و فرقا من شره.

ما هم شروع كرديم به فحاشي كردن به علي به خاطر اين كه به حجاج تقرب بجوييم و به خاطر ترسي كه از آقاي حجاج داشتيم.

إحياء العلوم للغزالي، ج 2، ص 346، نشر دار المعرفة بيروت ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 121

عداوت آقاي شعبي با أمير المؤمنين (عليه السلام) به جايي رسيده كه قسم مي خورد به خداوند و مي گويد:

لقد دخل علي حفرته و ما حفظ القرآن.

من گمان نمي كنم يك سني در كره زمين يا در طول تاريخ پيدا كنيم كه نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) يا نسبت به أهل بيت (عليهم السلام) كم محبت باشند. من آقايان أهل سنتي كه نسبت به أهل بيت (عليهم السلام) عشق و علاقه دارند را به قضاوت فرامي خوانم كه اين آقايي كه مي گويد:

قسم به خدا! علي بن أبي طالب روزي كه وارد قبر شد، حافظ قرآن نبود!!!

أ من الإنصاف يابن الطلقاء؟!

آيا اين انصاف است اي فرزندان آزاد شدگان در فتح مكه؟!

جالب اين است كه اين را آقاي صاحبي در كتاب فقه اللغة كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، در جلد 1، صفحه 50 نقل مي كند و مي گويد:

و هذا كلام شنيع جدا فيمن يقول: «سلوني قبل أن تفقدوني، سلوني، فما من آية إلا أعلم بليل نزلت أم بنهار، أم في سهل أم في جبل».

اين كلام، جداً شنيع و وقيع است در حق كسي كه مي گويد: «از من سؤال كنيد قبل از اين كه مرا از دست بدهيد. از من سؤال كنيد، هيچ آيه اي نيست جز اين كه مي دانم در شب نازل شده يا در روز و اين كه آيا در كوه نازل شده و يا در صحرا».

ببينيد! اين آقا، اين رَمْي به غيب را از كجا آورده است؟ آيا وقتي كه اين مطلب را مي گفت، به قول كارشناسان اين شبكه، آيا در آن زمان مواد مخدر مصرف كرده بود كه هم چنين حرفي زده يا اين كه شيشه مصرف كرده بود يا از آن مَشْك بزرگان خودشان مصرف كرده و مست كرده بود؟ كسي كه مي فرمايد:

هيچ آيه اي نيست جز اين كه مي دانم در شب نازل شده يا در روز و اين كه آيا در كوه نازل شده و يا در صحرا.

آن وقت اين آقا مي آيد قسم مي خورد و مي گويد كه «أمير المؤمنين (عليه السلام) قرآن را حفظ نبوده است»!!!

آقاي إبن عبد البر در كتاب جامع بيان العلم و فضله، جلد 1، صفحه 144 درباره آگاهي أمير المؤمنين (عليه السلام) از قرآن تعابيري دارد. هم چنين آقاي إبن عباس مي گويد:

علم من و تمام صحابه در برابر علي، همانند يك قطره اي است در برابر هفت دريا.

آن وقت اين آقايان از شعبي نقل مي كنند كه أبو بكر و عمر رفتند از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) رضايت گرفتند.

قرآن هم مي فرمايد:

وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهينٍ

از كسي كه بسيار سوگند ياد مي كند و پست است، اطاعت مكن .

سوره قلم / آيه 10

أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ / أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِيداً إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُون

آيا نديدي كساني را كه با جمعيتي كه مورد خشم خدا بود طرح دوستي ريختند؟ اينها نه از شما هستند و نه از آنان، آنها سوگند دروغ ياد مي كنند، در حالي كه خودشان مي دانند (دروغ مي گويند) / خداوند عذاب شديدي براي آنها فراهم ساخته، زيرا اعمالي را كه انجام مي دهند بد است.

سوره مجادله / آيه 15-14

إن شاء الله براي أمثال شعبي ها كه نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) به اين شكل جسارت كردند، قطعاً فرداي قيامت عذاب شديد خواهد بود.

من نكته ديگري از آقاي شعبي نقل مي كنم و قضاوت را به أهل سنت واگذار مي كنم. ناقل اين هم آقاي محمد بن عبد الوهاب، بنيان گزار فرقه وهابيت است و مي گويد:

قال الشعبي: لم يشهد الجمل من الصحابة إلا اربعة، فإن جاءوا بخامس فأنا كذاب، علي و عمار و طلحة و الزبير.

در جنگ جمل، غير از 4 نفر از صحابه، كسي حضور نداشت. هر كس نفر پنجمي را بياورد كه در جنگ جمل بوده، من كذاب هستم. از صحابه، علي و عمار و طلحه و زبير در جنگ جمل بودند.

مسائل لخصها محمد بن عبد الوهاب، ج 1، ص 170، با تحقيق عبد العزيز الرومي، نشر مطابع الرياض، چاپ اول

من گمان نمي كنم كسي بگويد كه اين هم مرسل است و از مرسلات زهري است.

ما از اين آقا سؤال مي كنيم كه آيا عايشه جزء صحابه نبود؟

خود آقاي ذهبي كه از استوانه هاي أهل سنت است و جزء 4 نفري است كه أهل سنت عيال كنار سفره او هستند، نقل مي كند از سعيد بن جبير و مي گويد:

كان مع علي يوم وقعة الجمل ثمانمائة من الأنصار و أربعمائة ممن شهدوا بيعة الرضوان.

در جنگ جمل، 800 نفر از انصار و 400 نفر از كساني كه در بيعت رضوان بودند، جزء ياران علي بودند.

بنابراين آقاي شعبي كذاب است، چون آقاي ذهبي مي گويد 1200 نفر از صحابه، در ركاب حضرت علي (عليه السلام) بودند، 800 نفر از انصار و 400 نفر از كساني كه در بيعت رضوان بودند.

آقاي ذهبي از سدي نقل مي كند و مي گويد:

شهد مع علي يوم الجمل مائة و ثلاثون بدريا و سبعمائة من أصحاب النبي صلي الله عليه و سلم و قتل بينهما ثلاثون ألفا، لم تكن مقتلة أعظم منها.

در جنگ جمل، 130 نفر از صحابه اي كه در جنگ بدر بودند و 700 نفر از ديگر أصحاب رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در ركاب علي بودند و 30 هزار نفر ياران علي و عايشه كشته شدند.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 484 ـ تاريخ خليفه بن خياط، ص 138

اين 30 هزار نفر به چه جرمي كشته شدند؟ فرداي قيامت، مسئول اين خون ها كيست؟ اگر آقايان آمده بودند و خون خواهي عثمان را مي كردند، مگر عثمان را در بصره كشته بودند؟ مگر بصريون كشته بودند؟ عثمان در مدينه كشته شد. اگر تعداد 200 نفر از بصره آمده بودند، از مصر حدود 800 نفر آمده بودند و از كوفه هم تعداد زيادي آمده بودند. اگر بنا بود كسي بخواهد خون خواهي عثمان را بكند، بايد به مدينه مي رفتند و اين كار را مي كردند.

پس دشمني و عداوت آقاي شعبي نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) و هم چنين دروغ گو بودنش هم محرز و ثابت شد. من از آقايان أهل سنت و از اين كارشناسان و كساني كه دَم از رضايت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مي زنند چند سؤال دارم:

مگر در خود صحيح مسلم، جلد 1، صفحه 61، حديث 144 از خود أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل نمي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لا يحبني إلا مؤمن و لا يبغضني إلا منافق.

و ثابت شد كه شعبي، دشمن حضرت علي (عليه السلام) است. آيا اين كافي نيست؟! قرآن هم مي فرمايد:

وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُون

خداوند گواهي مي دهد كه منافقين دروغ گو هستند.

سوره منافقين / آيه 1

مگر قرآن نمي فرمايد:

إِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُونَ

منافقان قطعاً فاسق هستند.

سوره توبه / آيه 67

إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيراً

منافقان در پائين ترين مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز ياوري براي آنها نخواهي يافت .

سوره نساء / آيه 145

آيا با اين وضع، باز هم شما جرأت مي كنيد بگوييد كه آقاي شعبي گفته است حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) با أبو بكر و عمر صلح كرد و از آنها راضي شد؟! آيا اين آقاي شعبي كه مي گويد «ما نزد حجاج به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا گفتيم»، مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نفرمود:

من سبّ عليا فقد سبّني.

هر كس به علي ناسزا بگويد، به من ناسزا گفته است.

حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 121 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 6، ص 323 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 130 ـ السنن الكبري للنسائي، ج 5، ص 133 ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج 6، ص 190 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 14، ص 132 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 634 ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 7، ص 391 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 137

اين آقايي كه به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا گفته است، بر فرض علي بن أبي طالب (عليه السلام) خليفه چهارم هم نبود، داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم نبود، اولين كسي كه ايمان آورد هم نبود، آيا صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود يا نه؟ آقاي أبو حامد مقدسي مي گويد:

من سبّ أصحاب النبي (صلي الله عليه و سلم) فليس من أمة محمد.

هر كس أصحاب نبي (صلي الله عليه و سلم) را ناسزا بگويد، از أمت محمد نيست.

رسالة في الردّ علي الرافضة، ص 303

اگر يك شيعه به صحابه جسارت كند، شما هفت آسمان را بر سر او ويران مي كنيد و در ماهواره ها روي اين قضيه مانور مي دهيد. اگر واقعاً دل شما براي صحابه مي سوزد، اول بياييد تكليف ناسزاهايي كه به حضرت علي (عليه السلام) گفته شده است را روشن كنيد. بنيان گزار اين ناسزاگويي ها شخص معاويه بوده است، بلكه به قبل از او هم برمي گردد.

آقاي ذهبي در كتاب الكبائر، صفحه 233 صراحت دارد:

فمن طعن في الصحابة أو سبّهم فقد خرج من الدين.

هر كس نسبت به صحابه طعن كند يا ناسزا بگويد، از دين خارج شده است.

آيا حاضر هستيد نسبت به معاويه و مروان و شعبي هم بگوييد كه از دين خارج شده اند؟!!!

آقاي يحيي بن معين صراحت دارد:

و كل من شتم عثمان أو طلحة أو أحدا من أصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم، دجال لا يكتب عنه و عليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين.

اگر كسي نسبت به عثمان يا طلحه يا يكي از أصحاب رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ناسزا بگويد، دجال است و هيچ روايتي نبايد از او نقل شود و لعنت خداوند و ملائكه و تمام مردم بر او باد.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 1، ص 447 ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج 10، ص 118 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج 2، ص 86 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 7، ص 145 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 4، ص 322

خود آقاي شعبي كه مي گويد من به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا گفتم، پس چرا از او روايت نقل مي كنيد؟!

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

 

يكي از شبهاتي كه شبكه ظلمت بيان كرد، اين بود كه چرا حضرت علي (عليه السلام) با آن غيرتي كه داشت، در قضيه هجوم به خانه اش از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دفاع نكرد؟

جواب 1 :

إن شاء الله در هفته آينده همين كليپ را پخش خواهيم كرد و جواب خواهيم داد. اين آقا مي گويد «من به 6 دليل ثابت مي كنم كه شهادت حضرت فاطمه افسانه بوده» و ما ثابت مي كنيم كه اينها مجموعا يك دليل درست هم ندارند و تمام اينها فقط شعار است. وقتي من اين برنامه را مي ديدم، به حال اين آقا تأسف نمي خوردم كه اين دروغ ها را مي بافد، بلكه به حال آن دسته از مردمي كه بعد از شنيدن حرف اين آقا تكبير مي گفتند تأسف مي خوردم. ايشان مي گويد:

يكي از أدله اي كه نشان مي دهد شهادت فاطمه افسانه است، اين است كه حضرت حسين آدم غيوري بود و در برابر يزيد قيام كرد و مگر مي شود كه او بنشيند و بيايند به مادرش حمله كنند!!!

خيلي خنده دار است. امام حسين (عليه السلام) در آن زمان، يك بچه 6 ، 7 ساله بوده است. اين آقايان اين حرف هاي بي اساس را از كجا پيدا مي كنند؟! حدأقل مقداري فكر نمي كنند و اين عقل خدادادي را به كار نمي اندازند. من وقتي اين برنامه را مي ديدم، خيلي خنديدم و واقعاً بايد بگوييم:

الحمدلله الذي جعل أعدائنا من الجهلاء أو من الحمقاء.

إن شاء الله اين شبهه را در جلسات آينده بحث خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال 2 :

احكام اسلام كه به صراحت بيان شده، قابل تأويل و تفسير و تغيير نيست. اين خلفاء كه درباره برخي مسائل اجتهاد مي كردند، آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور به اجتهاد داده بود؟ اجتهاد اينها كه در برابر دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، چه نوع اجتهادي بود؟

جواب 2 :

إن شاء الله در رابطه با اجتهاد هم يك جلسه به صورت مستقل برگزار خواهيم كرد و بحث خواهيم كرد كه آيا اجتهاد در برابر نصّ صحيح است يا خير؟ اين آقايان وقتي مي بينند كه نمي توانند صحابه را به مقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برسانند، مقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را پايين مي آورند تا با صحابه در يك مقام قرار بدهند. قرآن در مورد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي / إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي

و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي گويد / آنچه آورده، چيزي جز وحي نيست كه به او وحي شده است.

ولي اينها مي گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم اجتهاد مي كرد و وقتي آن حضرت اجتهاد مي كرد، آقاي عمر و أبو بكر هم اجتهاد مي كردند.

در رابطه با نماز خواندن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بر جنازه عبد الله بن أبي كه عمر از لباس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گيرد و مي كشد و بر او اعتراض مي كند كه «چرا بر جنازه عبد الله بن أبي كه مشرك است نماز مي خواني؟» سپس عمر مي گويد:

فعجبت بعد من جرأتي علي رسول الله صلي الله عليه و سلم يومئذ.

من تعجب كردم از جرأتم بر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در آن روز.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 2، ص 100، ح 1366، كتاب الجنائز، ب 85 ، باب ما يكره من الصلاة علي المنافقين و الاستغفار للمشركين

جالب اين است كه إبن حجر عسقلاني در فتح الباري في شرح صحيح البخاري به جاي اين كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع كند، از عمر دفاع كرده و مي گويد:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم اجتهاد كرد و اجتهادش اين بود كه بايد بر جنازه عبد الله بن أبي نماز بخواند و آقاي عمر هم اجتهاد كرد كه نبايد بر جنازه او نماز بخواند؛ در نتيجه، خداوند اجتهاد عمر را تائيد كرد.

ببينيد!!!

* * * * * * *

سؤال 3 :

نظر شيعه در مورد حمله عمر به ايران چيست؟ آيا شيعه اين حمله را تائيد مي كند؟ اگر تائيد مي كند، به چه علت؟ اگر ردّ مي كند، حكم اين أموالي كه از ايران بردند، چيست؟ ظاهراً يك فرشي از ايران بردند و قسمتي از آن هم به حضرت علي (عليه السلام) رسيد. آيا اين أموال را حضرت علي (عليه السلام) مي توانست استفاده كند يا خير؟

جواب 3 :

بله، اين حمله صورت گرفته است و أموالي هم از ايران برده اند. ولي اين كه آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) در اين أموال تصرف كرده يا خير؟ بحث ديگري است و بر فرض اگر تصرف كرده باشد، به عنوان يك امام و صاحب اختيار بوده است، نه تصرف عدواني و غصبي. إن شاء الله قول داده ايم كه در اين مورد، بعداً به صورت مفصل در آينده صحبت كنيم.

* * * * * * *

سؤال 4 :

حضرت علي (عليه السلام) خلفاء را دروغ گو مي دانست. در كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم آدرس اين روايت را بيان كنيد.

جواب 4 :

در صحيح مسلم آمده است كه خليفه دوم خطاب به أمير المؤمنين (عليه السلام) و عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد:

فلما توفي رسول الله صلي الله عليه وسلم قال أبو بكر أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم ... فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا ... ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم و ولي أبي بكر فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا.

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، أبو بكر گفت: من جانشين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هستم و نظر شما (علي و عباس) در مورد او اين بود كه او دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خيانت كار است و وقتي أبو بكر از دنيا رفت، من جانشين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و أبو بكر شدم و نظر شما (علي و عباس) در مورد من اين بود كه من دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خيانت كار هستم.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 5، ص 152، ح 4468، كتاب الجهاد و السير (المغازي)، باب حكم الفيء

آقاي بخاري هم وقتي مي بيند كلمات «كاذبا آثما غادرا خائنا» خليفه اول و دوم را زير سؤال مي برد، به جاي آنها كلمه «كذا و كذا» مي نويسد:

تزعمان أن أبا بكر كذا و كذا.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 6، ص 191، ح 5358، كتاب النفقات، باب 3 ، باب باب حبس نفقة الرجل قوت سنة علي أهله و كيف نفقات العيال و در ج 8، ص 147، ح 7305، كتاب الإعتصام بالكتاب و السنة، باب 5، باب ما يكره من التعمق و التنازع في العلم و الغلو في الدين و البدع

حتي آقاي بخاري در بعضي از جاها حذف كرده است و كلمه «كذا و كذا» را هم نياورده است؛ مثلاً در جلد 5، صفحه 24، حديث 4033 كاملاً حذف كرده است. البته بعضي از كتاب هاي أهل سنت، به جاي «كاذبا آثما غادرا خائنا» گفته اند:

أقبل علي علي و العباس قال: و أنتما تزعمان أنه كان فيها ظالما فاجرا.

عمر رو كرد به علي و عباس و گفت: نظر شما در مورد أبو بكر اين بود كه او نسبت به حق فاطمه، ظالم و فاجر بود.

صحيح إبن حبان، ج 14، ص 577، ح 6728

آقاي عبد الرزاق صنعاني هم در كتاب المصنف، جلد 5، صفحه 469 همين تعبير را دارد:

و أنتما تزعمان أنه فيها ظالم فاجر.

آقاي بيهقي هم در السنن الكبري، جلد 6، صفحه 298، حديث 11933 مي گويد:

و أنتما تزعمان أنه فيها ظالم.

و أنتما تزعمان أني فيها ظالم.

نظر شما اين بود كه من و أبو بكر در اين قضيه ظالم هستيم.

* * * * * * *

سؤال 5 :

در قرآن در سوره احزاب، زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را مادر أمت خوانده اند. چرا زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از ازدواج بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) منع شدند؟

در آيه اي ديگر آمده است كه «اميد است بعد از شما، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با زناني بهتر از شما ازدواج كند»؟ آيا همين آيه دليل بر اين نيست كه زناني بهتر از زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وجود داشت؟ يعني تا زماني كه همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند، جزء بهترين ها بودند. آيا آن ازدواجي كه منع شده، به خاطر اراده ضعيف زنانه نبوده كه خلوتي با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند و ممكن بود بعداً دچار مشكل شود؟ چون شبهه شده بود كه زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مادران أمت است و در آيه ديگري هم آمده است كه «محمد، پدر شما نيست»، يعني شامل آقايان هم شده است.

جواب 5 :

بله، در سوره احزاب، آيه 6 مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلي بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ

پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها اولي است و همسران او مادران آنها (مؤمنان) محسوب مي شوند.

آقايان أهل سنت در شأن نزول اين آيه آورده اند كه طلحه گفته بود «اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا برود، من با عايشه ازدواج مي كنم».

اين كه مادران أمت هستند، به اين دليل است كه ازدواج كردن با آنها حرام است؛مثل خواهرزن كه نه مَحرم است كه بتوان به او نگاه كرد و نه نامحرمي است كه بتوان با او ازدواج كرد. زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مَحرم نيستند و از طرف ديگر خداوند به احترام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) يك ويژگي به آن حضرت داده كه ازدواج با همسران او حرام است. شايد به خاطر اين است كه اگر اينها با كسان ديگري ازدواج مي كردند، خيلي از أسرار زندگي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فاش مي شد و خداوند هم خواست با اين كار جلوي فاش شدن أسرار را بگيرد.

در آيه 5 سوره تحريم هم آمده است:

عَسي رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً

اميد است اگر او شما را طلاق دهد پروردگارش به جاي شما همسراني بهتر براي او قرار دهد؛ همسراني مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، هجرت كننده، زناني ثيبه و باكره.

و اين نشان مي دهد كه اينها، بهترين زنان أمت نبودند.

* * * * * * *

سؤال 6 :

در حديثي آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لعنت خداوند بر كسي كه بر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بغض بورزد.

آيا اين حديث صحيح است؟

جواب 6 :

ما قبلاً در اين رابطه صحبت كرده ايم و خيلي از عزيزان أهل سنت هم آورده اند و آقاي مناوي كه از علماء بزرگ أهل سنت است، مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فاطمة بضعة مني، من آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذي الله.

فاطمه پاره تن من است و هر كس او را اذيت كند، مرا اذيت كرده و هر كس مرا اذيت كند، خدا را اذيت كرده است.

بعد هم مي گويد:

زاد أبو نعيم و الديلمي: فعليه لعنة الله ملء السماء و ملء الأرض.

أبو نعين و ديلمي هم به اين روايت اضافه كرده اند كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: هر كس فاطمه را اذيت كند، به اندازه تمام آسمان و زمين لعنت خداوند بر او باد.

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج 6، ص 24، ح 8267

* * * * * * *

سؤال 7 :

1. در شبكه ظلمت گفته شد كه «در زمان حضرت علي (عليه السلام) بعد از وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، هيچ دري براي منازل وجود نداشت كه شيعيان مي گويند در را آتش زدند».

2. هم چنين مي گفتند كه «شيعيان به عايشه تهمت زنا مي زنند».

در مورد اين سؤالات توضيح بفرماييد.

جواب 7 :

1. أولاً:

ظاهراً اين آقايان حتي با خود قرآن هم أنس ندارند. من در يكي از برنامه هاي خود عرض كردم كه خداوند در آيه 61 سوره نور مي فرمايد:

لَيْسَ عَلَي الْأَعْمي حَرَجٌ وَ لا عَلَي الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَي الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لا عَلي أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَواتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خالاتِكُمْ أَوْ ما مَلَكْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ

بر نابينا و افراد شل و بيمار گناهي نيست (كه با شما هم غذا شوند) و بر شما نيز گناهي نيست كه از خانه هاي خودتان (خانه هاي فرزندان يا همسران تان كه خانه خود شما محسوب مي شود بدون اجازه خاصي) غذا بخوريد و هم چنين خانه هاي پدران تان يا خانه هاي مادران تان يا خانه هاي برادران تان يا خانه هاي خواهران تان يا خانه هاي عموهاي تان يا خانه هاي عمه هاي تان يا خانه هاي دائي هاي تان يا خانه هاي خاله هاي تان يا خانه اي كه كليدش در اختيار شما است يا خانه هاي دوستان تان.

مخاطبين اول اين آيه، همان مسلمان صدر اسلام بودند كه در مدينه بودند. اگر واقعاً خانه هاي مدينه درب نداشت، منظور از اين آيه چيست؟ اگر درب آن خانه ها از حصير بود، حصير نيازي به كليد ندارد. اگر پرده بود، پرده نيازي به كليد ندارد. اين چه حرف هايي است كه اين آقايان مي زنند؟ حدأقل قرآن را مطالعه كنند.

ثانياً:

در صحيح مسلم، جلد 6، صفحه 105، حديث 5136، كتاب الأشربة و الأطعمة، باب في شرب النبيذ و تخمير الإناء نقل شده است كه أبو حُمِيْد مي گويد:

إنما أمر بالأسقية أن توكأ ليلا و بالأبواب أن تغلق ليلا.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) دستور داد كه شب ها درب خانه هاي خود را ببنديد.

آيا حصير و پرده، نيازي به بسته شدن دارند؟ آيا اين آقايان با اين كارشان مي خواهند بي سوادي خود را به نمايش بگذارند يا مي خواهند عِناد خود را ثابت كنند؟

ثالثاً:

آقاي إبن كثير دمشقي مي گويد:

و كانت حجره من شعر مربوطة بخشب من عرعر. قال: و في تاريخ البخاري أن بابه عليه السلام كان يقرع بالأظافير، فدل علي أنه لم يكن لأبوابه حلق.

حتي درب خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم از چوب عرعر بود و وقتي صحابه خدمت آن حضرت مي آمدند، با ناخن هاي خود درب خانه آن حضرت را مي زدند و اين نشان دهنده اين است كه بر روي درب هاي خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) حلقه اي براي كوبيدن نبود.

البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 268 ـ السيرة النبوية لإبن كثير الدمشقي، ج 2، ص 313

رابعاً:

در رابطه با خانه عايشه أم المومنين هم سؤال مي كنند:

فسألته عن بيت عائشة، فقال: كان بابه من وجهة الشام، فقلت: مصراعا كان أو مصراعين؟ قال: كان بابا واحدا، قلت: من أي شئ كان؟ قال: من عرعر أو ساج.

از خانه عايشه سؤال كردم و گفت: خانه اش به طرف شام بود، نه شرق. گفتم: يك لنگه بوده يا دو لنگه؟ گفت: يك لنگه بوده است. گفتم: جنس اين درب از چه بوده است؟ گفت: از چوب درخت سرو يا ساج بوده است.

الأدب المفرد للبخاري، ص 168 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 3، ص 349 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج 10، ص 92 ـ سمط النجوم للعاصمي الشافعي، ج 1، ص 367 ـ تاريخ مكة لأبي البقاء حنفي، ج 1، ص 268 ـ مصباح المنير للفيومي، ص 293

اينها چيزهايي است كه اين آقايان در كتاب هاي خود هم نديده اند.

2. ما اين را بارها گفته ايم كه شيعيان نه به عايشه تهمت زنا نمي زنند و نه به ساير همسران پيامبران (عليهم السلام) از حضرت آدم (عليه السلام) تا حضرت خاتم (صلي الله عليه و آله). إجماع علماء شيعه است كه آنها از هرگونه روابط نامشروع فساد اخلاقي برئ مي دانند. ما اين را مفصل قبلاً بحث كرده ايم.

* * * * * * *

سؤال 8 :

1. چرا به حضرت علي (عليه السلام) لقب أبو تراب، يعني پدر خاك را داده اند؟

2. يك ميّتي را به عنوان امانت در خاك دفن مي كنند و بعد از چندين سال، جسد او را سالم از خاك بيرون مي آورند. آيا اين صحت دارد؟

جواب 8 :

1. در بعضي از روايات آمده است كه يكي از كنيه هاي أمير المؤمنين (عليه السلام)، أبو تراب بود و اين لقب را هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بر آن حضرت قرار داد به اين علت كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در مسجد مشغول عبادت بود و ظاهراً در سجده خوابش مي برد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي بيند كه اين خاك هاي زمين مدينه بر روي أمير المؤمنين (عليه السلام) نشسته است و با دست مبارك خود، اين خاك ها را از روي أمير المؤمنين (عليه السلام) پاك مي كنند و مي فرمايد: «يا أبا تراب» و از آن زمان به بعد، اين كلمه، كنيه اي شد براي أمير المؤمنين (عليه السلام).

2. در اين مورد، در تاريخ بسيار آمده است. يكي از دوستان ما به نام آقاي مهدي پور در كتاب أجساد جاويدان، حدود 400 نفر افرادي را كه بعد از گذشت بيش از 50 سال از موت شان، سالم از خاك درآورده اند. در هفته گذشته هم مرحوم سيد محمد كاظم كربلايي قزويني (ره)، صاحب كتاب الإمام المهدي من المهد إلي الظهور و الإمام علي من المهد إلي اللحد و فاطمة من المهد إلي اللحد كه حدود 17 سال قبل از دنيا رفته بود، در مسجدي در نزديكي مسجد حضرت آيت الله العظمي بهجت (ره) در قم به صورت امانت دفن كردند و وصيت كرده بود بعد از اين كه راه كربلاء باز شد، جنازه اش را به كربلاء منتقل كنند. آقازاده هاي ايشان هم أخيراً در اين حفاري هايي كه اطراف حرم بوده براي كتابخانه حضرت معصومه (سلام الله عليها)، يك دفعه ديوار قبر خراب مي شود و مي بينند كه جسد نمايان شد و بدنش سالم سالم بود و كوچك ترين اثري از پوسيدگي در بدنش نبود و كفنش هم فقط مقداري زرد شده بود و كتاب فاطمة (سلام الله عليها) از ولادت تا شهادت را كه روي سينه ايشان گذاشته بودند هم فقط مقداري مرطوب شده بود و كاغذ و جلدش هم سالم بود. جنازه ايشان را هم به كربلاي معلي انتقال دادند و چند روز پيش هم در كربلاء تشييع و دفن شد و شنيده ام كه آقازاده هاي ايشان، هم عكس گرفته اند و هم فيلم برداري كرده اند. إن شاء الله اگر اين عكس ها و فيلم ها خوب باشد، ما از شبكه جهاني ولايت پخش خواهيم كرد. اين قضيه همين چند روز قبل در قم اتفاق افتاده بود و جالب اين كه ايشان وصيت كرده بود اين كتاب فاطمة (سلام الله عليها) از ولادت تا شهادت را كه نوشته بود، روي سينه اش گذاشته شود و بعد از 17 سال، كتابي كه زير خاك مانده بود، سالم بود و فقط مقداري رطوبت داشت. مشابه اين قضيه زياد وجود دارد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English