2019 September 17 - سه شنبه 26 شهرويور 1398
ويژه برنامه دهه كرامت
کد مطلب: ٥٤٧٨ تاریخ انتشار: ٢٥ مهر ١٣٨٩ تعداد بازدید: 2331
سخنراني ها » امامت ائمه
ويژه برنامه دهه كرامت

قیامهای زمان امام رضا، مامون و ولایتعهدی امام، مناظرات امام
حبل المتين 89/07/25

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 25 / 07 / 89

آقاي محسني

در زمان امام رضا (عليه السلام)، اتفاقات عجيبي افتاد كه با زمان قبل و بعد از ايشان، كاملا متفاوت است. در ايام وجود مبارك امام رضا (عليه السلام) اتفاقات عجيبي افتاده است، از جمله اين كه امام رضا (عليه السلام) به ولايتعهدي مأمون، خليفه وقت رسيدند. انگيزه مأمون از طرح ولايتعهدي امام رضا (عليه السلام) چه بوده است؟

استاد حسيني قزويني

همان طوري كه گفتيد، شايد يكي از سؤالاتي كه در ذهن غالب شما بينندگان عزيز باشد، اين است كه چه شد آقا علي بن موسي الرضا (عليه السلام) كه امام به حق و حجت خداوند متعال است، حاضر شد ولايتعهدي را بپذيرد و چه اتفاقاتي افتاد و چه عواملي دست به دست هم داد و چه انگيزه اي باعث شد مأمون، غاصب حقوق أهل بيت (عليهم السلام)، ولايتعهدي را به امام رضا (عليه السلام) پيشنهاد كرد؟

در اينجا، چند مسئله مطرح است:

نكته اول:

مأمون در ميان خلفاء عباسي، از زيركي خاصي برخوردار بود و كياست ويژه اي داشت و در زمان او، با توجه به روي كار آمدن بني عباس با شعار يا لثارات الحسين و دفاع از أهل بيت (عليهم السلام)، عليه أهل بيت (عليهم السلام) هم قيام كردند. شهادت امام صادق (عليه السلام)، توسط بني عباس بود و زنداني كردن امام كاظم (عليه السلام)، حدود 7 سال، كمتر يا بيشتر، توسط بني عباس بود و اين باعث شد اذهان عمومي نسبت به حكومت بني عباس، بدبين شود. حتي بعضي احساس كردند در دوران بني عباس، فشار بر أهل بيت (عليهم السلام) و شيعه، بيش از دوران بني أميه بود. حتي يكي از شعراي وقت، اين تعبير را دارد و مي گويد:

يا ليت جور بني مروان دام لنا و كان عدل بني العباس في الناري

اي كاش جنايات بني أميه ادامه داشت و اين عدالت بني عباس نبود

لذا به اين دلايل، وقتي مأمون ديد مشروعيت خلافت بني عباس متزلزل شده و اذهان عمومي و افكار جامعه نسبت به آنها متزلزل شده، هدف و انگيزه اولي كه مأمون از اين كار داشت، اين بود كه با آوردن امام رضا (عليه السلام) در درون خلافت و قبول ولايتعهدي، مشروعيت حكومت خود را با امضاء حضرت، براي مردم تثبيت كند كه اگر واقعا حكومت ما مشروع نيست، پس چرا امام رضا (عليه السلام) آمده ولايتعهدي ما را پذيرفته است.

نكته دوم:

قضيه ديگر هم اين است كه در زمان امام رضا (عليه السلام)، قيام ها و انقلاب ها و كشتارهايي بوده است و اين قيام ها، سراسر حكومت اسلامي آن روز را فراگرفته بود.

آقاي محسني

آيا اين دليل بر اين نيست كه تعداد محبين أهل بيت (عليهم السلام) زياد است و مأمون تصميم مي گيرد هم چنين كاري را بكند؟

استاد حسيني قزويني

قطعاً همين طور است. قضيه كربلا و قيام امام حسين (عليه السلام)، آن چنان در ميان جامعه پيچيده كه شيعه و سني و يهودي و مسيحي، همه متأثر هستند و آن عشق و محبت به أهل بيت (عليهم السلام)، در قلب همه مي جوشد. لذا مأمون تصميم مي گيرد كه اين شورش ها را بخواباند يا آنها را وادار به سكوت بكند. رهبري اين شورش ها را غالباً علوي ها بر عهده داشتند. وقتي امام رضا (عليه السلام) وارد حكومت عباسي مي شود، مأمون خواست به آنهايي كه شورش مي كردند، بگويد كه أهل بيت (عليهم السلام) بر سر كار آمده اند و ديگر شورش نكنيد.

نكته سوم

شورشيان، تقريبا يك سري حركات اعتراضي داشتند نسبت به كشتارها و ستمگري هايي كه عمّال حكومت داشتند، به ويژه در ايران. ايران در آن زمان، ثقل حكومت اسلامي بود و از شورش هاي ايرانيان مي ترسيدند و عواملي كه عمدتاً موجب سقوط بني أميه شد، سپاه ايران بود؛ أبو مسلم خراساني و ديگران. لذا مأمون مي خواست مأمون با آوردن امام رضا (عليه السلام) به داخل ايران، ايرانيان را نسبت به حكومت، خوشبين كند و از اين اعتراضاتي كه نسبت به حاكمان قبل بود كه كشتارها و شكنجه ها مي كردند، بكاهد.

نكته چهارم

نكته اي كه شايد عجيب و ظريف و جالب باشد، بودن امام رضا (عليه السلام) در مدينه منوره است.. مأمون به خوبي مي داند كه ائمه (عليهم السلام) علوم شان به معدن وحي مرتبط است و اينها در نشر معارف اسلامي، اگر فرصتي پيدا كنند، مانند جد بزرگوارشان امام صادق (عليه السلام)، يك دانشگاه بزرگ تر از دوران امام صادق (عليه السلام) در مدينه تشكيل مي دهد و هزاران شاگرد در اين مكتب و دانشگاه تربيت مي كند. لذا مأمون، امام رضا (عليه السلام) را به درون حكومت و داخل كاخ سلطنتي آورد تا آن تحرّك فرهنگي امام رضا (عليه السلام) محدود شود و ارتباط علمي و فرهنگي شيعيان و غير شيعيان با امام رضا (عليه السلام)، تحت كنترل و مراقبت خود مأمون باشد و رفت و آمدها و نشست و برخاست ها با امام رضا (عليه السلام)، كاملا تحت كنترل خود مأمون باشد.

نكته پنجم

مأمون مي خواست با اين كارش، امام رضا (عليه السلام) به درون كاخ سلطنتي بياورد و در آنجا، مناظرات و گفت و گو هاي علمي داشته باشد و ديگران احساس كنند او طرفدار علم و قرآن و مذهب است تا بتواند آن آبروي از دست رفته توسط پدرش و ديگر خلفاء عباسي را برگرداند.

شايد علل ديگري هم باشد، ولي با توجه به سؤالات بعدي و دريافت سؤالات بيشتر از بينندگان، به همين اندازه اكتفاء مي كنم.

* * * * * * *

آقاي محسني

عكس العمل امام رضا (عليه السلام) نسبت به پيشنهاد ولايتعهدي چگونه بود؟

استاد حسيني قزويني

اين را بينندگان عزيز خوب دقت كنند؛ مخصوصا كساني كه دنبال ايراد و اشكال هستند كه اگر امام رضا (عليه السلام)، به حق بود و امام منصوص و منصوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، چرا ولايتعهدي يك آدم ظالم را پذيرفت؟

وقتي مأمون مي آيد ولايتعهدي را به امام رضا (عليه السلام) پيشنهاد مي كند، در ابتداء مي گويد: «من تصميم گرفتم خلافت را به تو واگذار كنم». امام رضا (عليه السلام) در اينجا، يك جواب خيلي محكم و دندان شكني مي دهد، به طوري كه الآن در طول اين 1200 و اندي سال، اين سخن امام رضا (عليه السلام) در بستر و فضاي تاريخ مي درخشد. امام رضا (عليه السلام) فرمود:

مأمون! اگر اين خلافت براي توست و تو خليفه به حق هستي و خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستي و اين خلعت خلافت را خداوند بر تن تو كرده است، تو هم چنين حقي نداري كه اين خلافت را به ديگران واگذار كني و اگر اين خلافت براي تو نيست و آن را غصب كرده اي، چطور آن را واگذار مي كني؟

چقدر زيباست!

وقتي اين تعبير را امام رضا (عليه السلام) به مأمون فرمود، مأمون برآشفت و خيلي عصباني شد و شروع كرد به تندي كردن با امام رضا (عليه السلام) و گفت:

به خدا قسم! بايد ولايتعهدي را بپذيري، وگرنه تو را مجبور مي كنم و اگر آنچه من مي خواهم، انجام دادي، در امان هستي، وگرنه گردنت را خواهم زد.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج49، ص28

ببينيد! امام رضا (عليه السلام) در محصور قرار مي گيرد و مجبور مي شود تا آن را بپذيرد. همان طور كه جدّ بزرگورارش امام حسن (عليه السلام) و أمير المؤمنين (عليه السلام) و جد بزرگوارش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در رابطه با حديبيه، مجبور مي شود مسئله اي را قبول كند كه خلاف نظر خودش است.

جالب اين است كه اين پذيرش توسط امام رضا (عليه السلام)، شبيه قضيه اي است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي خواهد بعد از قتل عثمان، خلافت را بپذيرد. مردم إصرار مي كنند و أمير المؤمنين (عليه السلام) نمي خواهد زير بار برود و مي گويد:

دعوني و التمسوا غيري.

مرا رها كنيد و دنبال كسي ديگر برويد.

چون در طول اين 25 سال، تحولات زيادي انجام شده است و اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) بيايد اين تحولات و تغييرات را إمضاء بكند، در حقيقت، يك سري سنت هاي نادرست و موارد خلاف سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را إمضاء كرده است. لذا أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد شما كه در اين 25 سال سراغ من نيامديد و خودتان رفتيد، برويد و دنبال من نياييد. لذا مردم إصرار مي كنند كه ما مي خواهيم بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و سيره شيخين، خلافت را قبول كني. أمير المؤمنين (عليه السلام) هم مي فرمايد: «اگر سيره شيخين باطل بود، من آنها را انجام بدهم؟». تا اين كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «اگر من خلافت را بپذيرمة به آن گونه اي كه خودم تشخيص بدهم، عمل مي كنم و نه كاري به شيخين داريم و نه به آراء شما». يعني من نظر خودم را در امور خلافت انجام مي دهم و نظر شما صحابه كه اينجا جمع شده ايد، به هيچ وجه من به نظر شما در اين حكومت، ارزشي قائل نيستم. لذا مي بينيم كه وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) اين خلافت را پذيرفت، شورش ها، يكي پس از ديگري شروع شد.

در اينجا هم آقا علي بن موسي الرضا (عليه السلام)، اول نمي پذيرد. بعد شروع مي كند به پذيرفتن اين قضايا و يك سري شرايطي را هم پيشنهاد مي كند و بعد از آن قضايا، اجباراً اين مسئله را مي پذيرد و با اين كار، پرده از روي گرگ درنده اي به نام مأمون كه لباس ميش پوشيده، برمي دارد و براي مردم معرفي مي كند.

* * * * * * *

آقاي محسني

وقتي مأمون، امام رضا (عليه السلام) را در اين تنگنا قرار مي دهد و مي خواهد مردم را مجبور به قبول ولايتعهدي بكند، بايد آن عمق حكومت را ديد كه چه شده است كه مأمون تحت فشار است و بايد امام رضا (عليه السلام) اين ولايتعهدي را قبول بكند تا بتواند از آن تنگنا و فشار خارج شود.

سؤال ما اين است كه يك عهدنامه اي ميان امام رضا (عليه السلام) و مأمون ردّ و بدل و إمضاء شد. لطفا به مفادّ اين عهدنامه اشاره اي بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

اگر بخواهيم مفاد اين عهدنامه را بيان كنيد، يكي دو جلسه طول مي كشد، لذا به بعضي از نكات حساس اشاره مي كنم:

أولاً:

امام رضا (عليه السلام) در اين عهدنامه اي كه مي نويسد و تائيد و إمضاء مي كند، با واژه:

الله يعلم خائنة الأعين و ما تخفي الصدور.

خداوند از خيانت چشم ها و نهاني دل ها آگاه است

آغاز مي كند و مي خواهد به اين وسيله اعلام كند: «آن مقاصد شومي را كه تو داري، خدا آگاه است». يعني امام رضا (عليه السلام) از همين جا، اولين تير را به هدف مي زند. يعني همه بدانند كه زير اين كاسه، نيم كاسه اي هست و پشت اين پرده، توطئه هايي در كار است.

ثانياً:

حضرت در اين عهدنامه، مظالم گذشته به أهل بيت (عليهم السلام) و حقانيت آنان را كه به تاراج رفته، اشاره مي كند.

ثالثاً:

امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد:

خوفا علي شتات الدين و اضطراب حبل المسلمين.

امام رضا (عليه السلام) احساس مي كند كه اگر در اينجا، اين عهدنامه صورت بگيرد و حضرت وارد تشكيلات حكومتي بشود، اين كشتارهايي كه هست، برچيده مي شود. چون اينها تصميم گرفته اند هزاران و ميليون ها انسان را بكشند، ولي به حكومت شان ادامه بدهند. از طرفي هم اين شورش ها، رهبري واحد ندارند و اگر رهبر و هدف و شعار واحدي داشتند، در فرصت كوتاهي، حكومت بني عباس را واژگون مي كردند. اين شورش ها، توسط افراد مختلف و با نيّات مختلف، در گوشه و كنار حكومت اسلامي كه در آن زمان، يك سوم كره زمين در سيطره حكومت اسلامي بود، از اروپا و اسپانيا گرفته تا شبه قاره هند، انجام مي شد. پدر مأمون، هارون، روزي جلوي كاخ خود كه ابرها در حال غرّش بودند، با حالت مغرورانه گفت: «اي ابر! چرا غرّش مي كني؟ هر كجا كه بباري، فراتر از حكومت من نمي تواني بباري». لذا حكومت اسلامي در آن زمان، محدوده بسيار وسيعي از كره زمين را فرا گرفته بود. با اين وضع، امام رضا (عليه السلام) وقتي مي بيند اين انقلاب ها و شورش ها، رهبران متعدد و اهداف و نيّات مختلف دارد و جز كشته شدند مسلمانان، چيز ديگري ندارد، مي فرمايد:

خوفا علي شتات الدين و اضطراب حبل المسلمين.

وقتي اين گونه مي شود، مردم هم در دين شان شبهه مي كنند كه اينهايي كه به نام دين و أهل بيت (عليهم السلام) و امام حسين (عليه السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، بر گرده مردم سوار شدند و آنها كه خود را خويشان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي دانستند و از قريش بودند و آمدند بر گرده مردم سوار شدند و كشتار انجام دادند، پس معلوم مي شود كه دين، بازيچه است. لذا امام رضا (عليه السلام) با اين كار، هم جلوي تشويش اذهان مردم را نسبت به دين مي گيرد و هم جلوي تفرقه و كشتار را مي گيرد.

رابعاً:

امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد:

من اين ولايتعهدي را مي پذيرم،:

إن بقيت بعده.

اگر بعد از مأمون زنده بودم.

يعني در حقيقت مي خواهد بفرمايد: «اي مردم! من اين را پذيرفتم، ولي مرا نمي گذارند تا بعد از مرگ مأمون زنده بمانم» و يك اشاره اي به شهادت خودش مي كند و در پايان مي فرمايد: «اگر بنا باشد كه ولايتعهدي را بپذيرم، عملكرد من بر اساس اطاعت از خدا و رسول خدا (صلي الله عليه و آله) است و خارج از آن، كاري را انجام نمي دهم». يعني وقتي وارد حكومت شدم، كسي نيستم كه تحت تأثير مأمون قرار بگيرم و به من أمر و نهي بكند و كسي كه به من أمر و نهي مي كند، خداوند و رسولش هستند.

اين چكيده اي بود از عهدنامه اي كه ميان امام رضا (عليه السلام) و مأمون بود.

امام رضا (عليه السلام) در اين عهدنامه مي فرمايد:

من وارد عزل و نصب ها نمي شوم و در نمازهاي عمومي شركت نمي كنم.

اين مسائل هم در عهدنامه آمده است و من فقط خواستم نكات مهمي را براي اذهان عمومي و جوانان اشاره كرده باشم.

* * * * * * *

آقاي محسني

شما در صحبت هاي خود فرموديد كه مأمون، براي اين ولايتعهدي امام رضا (عليه السلام)، يك سري اهداف داشت و يكي از آنها اين بود كه مي خواست يك جلوه علمي را هم نشان بدهد. وقتي امام رضا (عليه السلام) وارد ايران شدند، مأمون، يك سري برنامه هاي فرهنگي را تدارك ديد و آن هم مناظراتي بود كه با أديان و مذاهب مختلف برگزار شد. هدف مأمون از اين كارها چه بود؟

استاد حسيني قزويني

بينندگان عزيز خوب دقت كنند. بعضي ها شايد تصور بكنند كه هدف مأمون از آوردن امام رضا (عليه السلام) و تشكيل كرسي گفت و گو و مناظره در درون حكومت، خدمت به علم بود. بايد بگوييم كه شايد مأمون مي خواست اين را به عوام مردم تلقين كند كه من طرفدار علم و مذهب و گفت و گوي علمي هستم، ولي آنچه كه محرز است و از لابه لاي مناظراتي كه انجام گرفته، ديده مي شود و ما هم در كتاب موسوعة الإمام الرضا (عليه السلام) آورده ايم، ظاهر قضيه و آنچه كه ما از اين مناظرات مي فهميم، اين است كه امام رضا (عليه السلام) را به آنجا مي آورد و مي خواهد با شخصيت هاي برجسته اي از أهل سنت، شخصيت هاي برجسته اي از مسيحيت و أهل كتاب، حتي برخي از ملحدين و زنادقه كه در جدل و مراء، استاد هستند را بياورد تا به امام رضا (عليه السلام) جسارت كنند و حضرت هم نتواند جواب بدهد و آن موقعيت علمي و وجهه مقدس امام رضا (عليه السلام) در نزد اذهان عمومي خدشه دار شود و باعث شود محبوبيت امام حضرت در ميان مردم، كاهش پيدا كند؛ هدف مأمون اين بود. ولي نتيجه چه شد؟ إن شاء ا... اگر فرصتي شود، در يكي از بحث هاي مان، خود بنده يا يكي از دوستان مان از موسسه، بياييم اين مناظرات امام رضا (عليه السلام) را به نمايش بگذاريم و دنيا بداند و آقايان أهل سنت و وهابيت بدانند كه امام رضا (عليه السلام) كه اگر آمد از آن فرصت طلايي كوتاه استفاده كرد، چه كرد؟ وقتي اينها يهودي و مسيحي و مجوسي و صائبي مي آورند، امام رضا (عليه السلام) با تك تك اينها، با كتاب خودشان و با لغات خودشان مناظره مي كنند. خيلي عجيب است! جالب اين است كه وقتي حضرت مي آيد با كشيش مسيحي بحث مي كند، از خود انجيل بحث مي كند و آدرس دقيق بخش و صفحه را مي دهد و اقرار به صحت آن مي گيرد و وقتي با يهودي بحث مي كند، از خود تورات بحث مي كند و آدرس دقيق بخش و صفحه را مي دهد اعتراف مي گيرد و بعد از اعتراف گرفتن، آنها راه گريز ندارند. جالب اين است كه بعضي از استوانه هاي علمي جامعه مادي گرا، مانند عمران صائبي كه يك وزنه اي بود در آن عصر و آوازه اش، سراسر حكومت اسلامي و غير اسلامي را گرفته بود، ايشان كه در فنّ خطابه، متبحر و متخصص بود، به هواي اين كه حضرت را مغلوب كند، با امام رضا (عليه السلام) در علم كلام بحث مي كند و در همان جلسه، به حقانيت اسلام اعتراف مي كند و در همان مجلس، به دست امام رضا (عليه السلام) اسلام مي آورد. اين قضيه در ميان مردم پيچيد و مأمون احساس كرد با اين كار خود، نه تنها محبوبيت امام رضا (عليه السلام) در ميان مردم كاسته نشد، بلكه محبوبيت آن حضرت، حتي در نزد مشركين و يهوديان و مسيحيان افزوده شد و باعث شد تعداد انبوهي از مسيحيان و يهوديان و صائبي ها به طرف اسلام كشيده شوند و به دست امام رضا (عليه السلام) مسلمان شوند. لذا آن نيّت شوم و پليد و خبيث مأمون، مبني بر مسموم كردن امام رضا (عليه السلام) روشن مي شود و اين وضعيت براي مأمون، قابل تحمل نبود و تصميم بر حذف حضرت از جامعه مي گيرد و وقتي حضرت را حذف كرد، متوسل به تزوير و فريب كاري و تبرئه خويش شد و سينه چاك كرد و لباس سياه پوشيد و او را در كنار قبر پدرش دفن كرد و خواست با اين كارش، پوششي بر روي جناياتش بگذارد؛ ولي از آنجايي كه: «چراغي را كه ايزد برفروزد، هر آن كس پف كند، هم ريشش و هم ريشه اش بسوزد»، الآن سالانه، ميليون انسان مسلمان و شيعه و سني و مسيحي به زيارت قبر امام رضا (عليه السلام) مي آيند و در همان جا هم لعن نثار هارون مي كنند. يعني آنهايي كه متوجه مي شوند قبر هارون هم در آنجاست، از كنار قبر او با لعن و نفرين ردّ مي شوند و نسبت به امام رضا (عليه السلام) با تعظيم و توقير و احترام كامل برخورد مي كنند.

* * * * * * *

آقاي محسني

اين مناظرات زياد است و طولاني. در بعضي از مناظرات كه نگاه مي كنيم، اشاره به أمر خلافت بعد از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) شده است و خواستند اثبات و طرفداري بكنند و امام رضا (عليه السلام) هم به آنها جواب هاي مستدلّ و قوي داده است. اشاراتي در اين مورد و درباره خلافت و عدم شايستگي خلفاء بعد از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) براي ما توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

من اين را بارها در صحبت هايم عرض كرده ام فرصتي كه براي امام رضا (عليه السلام) فراهم شد، براي هيچ يك از ائمه (عليهم السلام)، اين فرصت فراهم نبود. يعني بيايد در درون تشكيلات حكومتي كه طرفدار أهل سنت است و آزادي بيان ويژه اي به عنوان ولايتعهدي دارد و كسي نمي تواند به او بگويد كه بالاي چشمت، ابروست، لذا در مناظراتش، نسبت به حقانيت أمير المؤمنين (عليه السلام) و اثبات عدم حقانيت خلافت خليفه اول و خليفه دوم، آقاي أبو بكر و عمر، با صراحت و بدون توهين و فحش و ناسزا، به صورت خيلي زيبا و عالي، بحث علمي و قرآن و عقلي مي كند و با دلايل، حق را با أمير المؤمنين (عليه السلام) مي داند و أبو بكر و عمر را باطل مي داند و اثبات مي كند كه آنها نمي توانستند خلافت را عهده دار شوند. در ميان ائمه (عليهم السلام)، فقط امام رضا (عليه السلام) است كه با صراحت و آزادي بيان، اين مسائل را خيلي شفاف و روشن بيان مي كند. مثلا در يكي از اين جلسات، مأمون، يحيي بن ضحاك سمرقندي كه از شخصيت هاي برجسته و پرآوازه أهل سنت و يك عالم حكومتي هم هست را در برابر امام رضا (عليه السلام) قرار مي دهد و يك كرسي گفت و گوي علمي و مناظره درست مي كند. اين مناظره طولاني است و من مقداري از آن را عرض مي كنم:

وقتي امام رضا (عليه السلام) در برابر يحيي بن ضحاك سمرقندي قرار مي گيرد، يكي از فنون مناظره اين است كه اگر طرف مقابل سؤال مي كند و شما جواب مي دهيد، طوري باشيد كه شما هم سؤال كنيد و او جواب بدهد. بينندگان عزيز و جوانان ما كه در بحث مناظره و گفت و گو مي روند، اين را به ياد داشته باشند كه اگر با يك عالم سني يا وهابي، مسيحي، يهودي و كمونيست بحث مي كنيد، اگر قرار باشد كه او سؤال كند و شما جواب بدهيد، نتيجه اي نخواهد داشت؛ چون او سؤالات زيادي دارد و اگر شما در سنگر دفاع قرار بگيريد، هيچ نتيجه اي نخواهد داشت. يكي از فنون مناظره كه خودمان هم به تجربه درك كرده ايم و خودم هم در بحث هايم ملتزم به رعايت آن هستم، اين است كه اگر طرف مقابل، چند سؤال كرد، به او مي گويم كه حالا نوبت سؤال كردن من است؛ شما وقتي سؤال مرا جواب دادي، من هم سؤالات بعدي شما را جواب مي دهم. لذا امام رضا (عليه السلام) از اين فنّ و آداب مناظره استفاده مي كند و سؤالاتي را كه يحيي بن ضحاك مطرح مي كند، امام رضا (عليه السلام) بلا فاصله جواب مي دهد و سپس سؤال مي كند و مي فرمايد:

يا يحيي! ما تقول في رجل إدعي الصدق لنفسه و كذب الصادقين؟ أيكون صادقا محقا في دينه أم كاذبا؟ فلم يحر جوابا ساعة، فقال المأمون: أجبه يا يحيي! فقال: قطعني يا أمير المؤمنين، فالتفت إلي الرضا (عليه السلام) فقال: ما هذه المسألة التي أقر يحيي بالإنقطاع فيها؟ فقال (عليه السلام): إن زعم يحيي أنه صدق الصادقين، فلا إمامة لمن شهد بالعجز علي نفسه، فقال علي منبر الرسول: «وليتكم و لست بخيركم» و الأمير خير من الرعية.

اي يحيي! نظرت چيست در مورد فردي [أبو بكر] كه ادعاي راستگويي براي خودش مي كند و صادقين و راستگويان را تكذيب بكند؟ آيا تو او [أبو بكر] را صادق و مُحقّ در دين مي داني يا كاذب مي داني؟ مدتي گذشت و يحيي بن ضحاك، جوابي نداشت. مأمون گفت: اي يحيي! چرا جوابي نمي دهي؟ يحيي گفت: امام رضا (عليه السلام) با اين سؤالش، تمام درها را به روي من بست و من جوابي ندارم. مأمون رو به امام رضا (عليه السلام) كرد و گفت: من متوجه سؤال شما نشدم، به يحيي چه گفتي كه در جوابش ماند؟ حضرت فرمود: اگر يحيي گمان مي كند كه تصديق مي كند انسان هاي صادق را، پس كسي [أبو بكر] كه شهادت عليه خودش داده و اعتراف كرده به عجر خودش، لايق امامت نيست. ايشان [أبو بكر] بر منبر پيامبر رفت و گفت: «من ولي شما هستم، ولي بهتر از شما نيستم»، در حالي كه امير و خليفه بايد بهتر از مردم باشد.

يحيي بن ضحاك فهميد كه منظور امام رضا (عليه السلام) چيست؟

چون اگر در ميان رعيت، افراد خوبي باشند و افراد غير خوب بيايند و در مَسند أمر قرار بگيرند. چون كسي كه مي خواهد در مسند أمر قرار بگيرد، بايد در ميان مردم، از نظر علم، شجاعت، قدرت، سخاوت و عدالت و غيره، سرآمد جامعه باشد و اگر بنا باشد كه سرآمد جامعه نباشد، مردم نمي توانند از او حرف شنوي داشته باشند. خود أبو بكر، اعتراف به عجز و نقص مي كند.

امام رضا (عليه السلام) در ادامه مي فرمايد:

و إن زعم يحيي أنه صدق الصادقين، فلا إمامة لمن أقر علي نفسه علي منبر الرسول الله (صلي الله عليه و آله): «إن لي شيطانا يعتريني» و الامام لا يكون فيه شيطان.

اگر يحيي گمان مي كند كه تصديق مي كند انسان هاي صادق را، پس كسي [أبو بكر] كه شهادت عليه خودش داده و اعتراف كرده بر بالاي منبر پيامبر و مي گويد: «من [أبو بكر] يك شيطاني دارم كه مرا وسوسه مي كند»، لايق امامت نيست؛ زيرا امام بايد معصوم باشد و شيطاني در وجود او نباشد.

خود ايشان اعتراف مي كند كه شيطان، او را گمراه مي كند. قرآن مي فرمايد:

أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَي

سوره يونس/آيه35

امام رضا (عليه السلام) در ادامه مي فرمايد:

و إن زعم يحيي أنه صدق الصادقين، فلا إمامة لمن أقر عليه صاحبه، فقال: «كانت إمامة أبي بكر فلتة، وقي الله شرها، فمن عاد إلي مثلها فاقتلوه».

اگر يحيي گمان مي كند كه تصديق مي كند انسان هاي صادق را، پس كسي [أبو بكر] كه دوستش شهادت عليه او داده و اعتراف كرده و مي گويد: «امامت أبو بكر، كاري اتفاقي و سراسر شرّ و بدون مشورت و تدبير و خداوند ما را از شرّش حفظ كرد و اگر كسي خواست مانند او [أبو بكر] به خلافت برسد، او را بكشيد»، لايق امامت نيست.

چطور شد كه خلافت آقاي أبو بكر، «وقي الله شرها» بود، ولي اگر كسي بخواهد مانند أبو بكر به خلافت برسد، مستحق قتل است؟

جالب اين است:

فصاح المأمون عليهم، فتفرقوا. ثم إلتفت إلي بني هاشم، فقال لهم: ألم أقل لكم أن لا تفاتحوه و لا تجمعوا عليه؟ فإن هؤلاء علمهم من علم رسول الله (صلي الله عليه و آله).

مأمون وقتي اين چنين استدلال محكم و قوي و مستند تاريخي امام رضا (عليه السلام) را ديد كه هيچ عالمي نمي تواند اين قضايا را انكار كند، بر سر آنها فرياد برآورد و آنها هم متفرق شدند. سپس رو به بني هاشم و گفت: آيا به شما نگفته بودم كه به او نزديك نشويد و دور او جمع نشويد؟ علم اينها، برگرفته از علم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

مناقب آل أبي طالب لإبن شهر آشوب، ج3، ص430 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج10، ص348 ـ الإحتجاج للشيخ الطبرسي، ج2، ص234

البته اين طور مباحث را متأسفانه در منابع معتبر أهل سنت يا نياورده اند و يا در گذر تاريخ، از بين رفته و حذف شده است. ولي سندهايي كه ما داريم، كاملا قوي و محكم و مستدل است.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا مواردي را كه امام رضا (عليه السلام) در اين مناظره به آن استناد كرد، در كتب معتبر أهل سنت وجود دارد يا خير؟

استاد حسيني قزويني

امام رضا (عليه السلام) بحثي را مطرح كردند و به 3 موضوع در رابطه با أبو بكر استناد كردند كه أبو بكر گفت:

 

1. وليتكم و لست بخيركم : من خليفه شما شدم، در حالي كه بهتر از شما نيستم

 

2. إن لي شيطانا يعتريني : من شيطاني دارم كه مرا وسوسه و گمراه مي كند

و عمر هم در رابطه با أبو بكر گفت:

3. كانت إمامة أبي بكر فلتة، وقي الله شرها، فمن عاد إلي مثلها فاقتلوه : امامت أبو بكر، اتفاقي و سراسر شرّ بود و خداوند ما را از شرّش حفظ كرد و هر كس بخواهد مانند أبو بكر به خلافت برسد، او را بكشيد

موضوع اول

نكته اولي كه امام رضا (عليه السلام) فرمود «وليتكم و لست بخيركم»، بايد بگوييم كه داستان مفصلي دارد و اولين خطبه اي كه أبو بكر بعد از تصدي خلافت، آن را بر بالاي منبر در مسجد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مطرح كرد، اين بود و آورده اند:

خطب أبو بكر فحمد الله فأثني عليه قال: أما بعد! فإني وليت أمركم و لست بخيركم.

أبو بكر خطبه خواند و خدا را حمد و ثنا كرد و گفت: مرا ولي شما كرده اند و من بهترين شما نيستم.

در روايت هم آمده است::

من تقدم علي قوم من المسلمين و هو يري أن فيهم من هو أفضل منه، فقدخان الله و رسوله و المسلمين.

اگر كسي مَسند و منصبي را در جامعه اسلامي قبول كند و بداند كه كسي بهتر از او هم هست، به خداوند و رسولش و مسلمانان خيانت كرده است.

تمهيد الأوائل و تلخيص الدلائل للباقلاني، ص474 و 486 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج53، ص256 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج6، ص76 و ج16، ص88 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج4، ص92 ـ سبل السلام للكحلاني، ج4، ص117 ـ نصب الراية للزيلعي، ج5، ص37 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج10، ص118 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج5، ص211

اين خطبه أبو بكر در كتب أهل سنت و با سندهاي معتبر آمده است.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج11، ص336 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج5، ص636 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج3، ص182 ـ الثقات لإبن حبان، ج2، ص157 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص302 ـ تاريخ اليعقوبي لليعقوبي، ج2، ص127 ـ تاريخ الطبري، ج2، ص450 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج2، ص332 ـ وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج3، ص66 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج5، ص269 ـ السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج4، ص1075 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج4، ص493 ـ السيرة الحلبية، ج3، ص483 ـ تخريج الأحاديث و الآثار للزيلعي، ج2، ص406 ـ تأويل مختلف الحديث لإبن قتيبة الدينوري، ص109 ـ الكشاف عن حقائق التنزيل و عيون الأقاويل للزمخشري، ج4، ص309 ـ تفسير الرازي، ج23، ص117 ـ تفسير القرطبي، ج3، ص262 ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج6، ص387

اين كه أبو بكر گفت: «فإني وليت أمركم : مرا ولي شما كرده اند»، به اين دليل است كه خلافت أبو بكر توسط بيعت خليفه دوم و أبو عبيده جراح با او بود و نه اجماعي در كار بود و نه رضايتي از انصار و مهاجرين و ما اين را قبلاً بحث كرده ايم و اينها، بحث هاي علمي است و جسارت و اهانت نيست.

وقتي آقاي أبو بكر اين را بالاي منبر مطرح مي كند، امام رضا (عليه السلام) هم مي فرمايد: «چطور ممكن كسي چنين چيزي را مطرح كند و خودش بگويد من خليفه شما هستم؟».

موضوع دوم

موضوع دومي كه امام رضا (عليه السلام) فرمود، اين بود كه أبو بكر گفت: «إن لي شيطانا يعتريني : من شيطاني دارم كه مرا وسوسه و گمراه مي كند» و امام هم نبايد اسير شيطان باشد. خود جناب آقاي عبد الرزاق صنعاني (متوفاي 211 هجري و استاد آقاي بخاري) با سند صحيح نقل مي كند كه أبو بكر آمد بالاي منبر و در ميان مردم، خطبه اي خواند و گفت:

و لوددت لو أن فيكم من يكفيني، فتظنون أني أعمل فيكم سنة رسول الله صلي الله عليه و سلم، إذا لا أقوم لها، إن رسول الله صلي الله عليه و سلم كان يعصم بالوحي و كان معه ملك و إن لي شيطانا يعتريني ... .

من دوست داشتم كه در ميان شما كسي بود كه اين مسئوليت را مي پذيرفت و من از خلافت معاف مي شدم. آيا تصور مي كنيد من مي خواهم به سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عمل كنم؟ من توانايي پياده كردن سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را ندارم؛ زيرا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) توسط وحي، معصوم بوده و اشتباه و گناه نمي كرد و با او، مَلَكي بوده كه او را محافظت مي كرد، ولي همراه من، شيطاني است كه متعرض من مي شود. لذا اگر ديديد من عصباني شده ام، از من دوري كنيد ... .

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج11، ص336 ـ تخريج الأحاديث و الآثار للزيلعي، ج1، ص482 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج5، ص590 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج3، ص212 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص303 ـ تاريخ الطبري، ج2، ص460 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص334 ـ الإمامة و السياسة لإبن قتيبه دينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص22

جالب اين است كه آقاي إبن تيميه حراني، ليدر وهابي ها، وقتي به اين روايت مي رسد، مي گويد:

أن المأثور عنه قال: إن لي شيطانا يعتريني.

آنچه كه از أبو بكر ثابت شده است، اين است كه گفت: من يك شيطاني دارم كه متعرض من مي شود.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج8، ص266

موضوع سوم

موضوع سومي كه امام رضا (عليه السلام) مطرح كرد، اين بود كه رفيق أبو بكر گفت: «كانت إمامة أبي بكر فلتة، وقي الله شرها، فمن عاد إلي مثلها فاقتلوه : امامت أبو بكر، اتفاقي و سراسر شرّ بود و خداوند ما را از شرّش حفظ كرد و هر كس بخواهد مانند أبو بكر به خلافت برسد، او را بكشيد» و اين روايت در صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 26، حديث 6830، كتاب الحدود، باب رجم الحبلي آمده است:

كانت بيعة أبي بكر فلتة و تمت إلا و أنها قد كانت كذلك و لكن الله وقي شرها ... .

بيعت أبو بكر، اتفاقي و بدون مشورت و بدون حساب بود و تمام شد رفت و ... ولي خداوند ما را از شرش حفظ كرد ... .

به قول يكي از علماء بزرگ سوريه، آقاي انطاكي (كه بعد از شيعه شدنش، مشكلات زيادي براي ايشان ايجاد كردند و وضع زندگي اش به قدري ناميزان بود كه حضرت آيت ا... العظمي بروجردي (ره) براي ايشان شهريه مختصري قرار داده بودند):

لا والله! ما وقي الله شرها، بل ما زال شررها يلتهب و ضررها مستمر إلي الأبد.

نه تنها شرّ خلافت أبو بكر حفظ نشد، بلكه اين شرش تا ابد، دامنگير جامعه اسلامي است.

لماذا اخترت مذهب أهل البيت للشيخ محمد مرعي الأنطاكي، ص414

چون اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) خليفه منصوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، اين همه اختلاف و مذاهب حنفي و مالكي و حنبلي و شافعي و زيدي و شيعي و وهابي نبود.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از لفظ و عنوان «بضعة مني» در دو مورد استفاده كردند؛ يكي در مورد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و يكي هم در مورد امام رضا (عليه السلام). لطفا در اين رابطه توضيحاتي را مطرح بفرماييد.

جواب:

بله، در صحيح بخاري آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فاطمة بضعة مني فمن أغضبها أغضبني.

صحيح بخاري، ج4، ص210 و 219 و ج6، ص158

نسبت به امام رضا (عليه السلام) هم فرمودند:

سيدفن بضعة مني بأرض خراسان، لا يزورها مؤمن إلا أوجب الله عز وجل له الجنة و حرم جسده علي النار.

پاره اي از تن من در خراسان دفن مي شود و هر مومني كه او را زيارت كند، خداوند بهشت را بر او واجب مي گرداند و آتش جهنم را بر تن او حرام مي گرداند.

عيون أخبار الرضا للشيخ الصدوق، ج1، ص286 ـ الأمالي للشيخ الصدوق، ص119 ـ من لا يحضره الفقيه للشيخ الصدوق، ج2، ص585 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج49، ص284

* * * * * * *

سؤال:

1. اخيرا تلويزيون هاي وهابي شبهه اي مطرح كرده اند در مورد اين آيه:

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَي أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ

سوره أحزاب/آيه59

كه: « وَ بَنَاتِكَ 2 معنا دارد: يكي اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بيش از 2 دختر داشت و ديگري اين كه چون گفته است حجاب را رعايت كنند، اين مانع از عصمت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است».

2. هم چنين گفته اند: «حضرت علي (عليه السلام) در داخل كعبه به دنيا آمده است، در كعبه، بت بوده است و اين ضرري به شخصيت ايشان است».

3. در مورد آيه ولايت هم گفته اند: «در كتاب هاي أهل سنت آمده است كه اين كه اين آيه در مورد حضرت علي (عليه السلام) است، ساختگي است و شيعيان، كلمه «ساختگي بودن» را نمي آورند».

جواب:

1. در اينجا، بحث بر اين نيست كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دختري داشته است يا خير، بلكه بحث كلي است. يعني وقتي بحث حجاب مي شود، همه، حتي زنان و دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، چه دختري داشته باشد و يا نداشته باشد، و هم چنين زنان مؤمنين واجب است كه حجاب داشته باشند. در اين آيه شريفه، نه اهانتي است و نه غيره. وقتي حكمي از طرف خداوند نيامده، چرا بايد عملي، خلاف باشد. وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، قبل از آن كه حكم بيايد به طرف مكه نماز بخوانيد، به طرف مسجد الأقصي و بيت المقدس نماز مي خواندند. وقتي حكم مي آيد، معنايش اين نيست كه پس دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بي حجاب بودند و خداوند در اين آيه، تذكر داده است؛ خير، يكي حكم شرعي است كه شما بعد از اين موظف هستيد اين كار را بكنيد. تا قبل از آمدن اين حكم، تكليفي در كار نبود تا بخواهيد بگوييد عصمت هست يا نيست.

2. ما اين را بارها جواب داده ايم و من نمي دانم درباره اين شبكه، ما چه تعبيري را به كار ببريم و ما فقط همان تعبير آقا امام زين العابدين را عرض مي كنيم:

الحمد الله الذي جعل أعداءنا من الحمقاء.

خدا را شكر كه دشمنان ما را از احمق ها قرار داد.

اين شخصي كه مي گويد: «كعبه اي كه درونش 360 بت بود، ارزشي نداشت»، آقاي بزرگوار! آقاي محترم! آقاي كارشناس! آيا مي فهمي با اين سخن، به خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت مي كني؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مادامي كه در مكه بود، رو به همين كعبه نماز مي خواند. پس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مقابل خانه اي كه پر از بت بود، نماز مي خواند؟! وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به مدينه آمد، چند سال قبل از فتح مكه، خداوند مي فرمايد:

وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ

سوره بقره/آيه150

پس خداوند هم به تمام مسلمانان دستور داده روبه روي خانه اي كه پر از بت است، نماز بخوانند! من نمي دانم اين آقايان، عقل و شعورشان را چه كار كرده اند؟ اگر نماز خواندن به طرف بيت الله الحرام، فضيلت است، ولادت هم در درون اين كعبه، فضيلت است. اگر فضيلت نيست، چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به طرف آن نماز مي خواند؟ چرا خداوند دستور مي دهد به طرف آن نماز بخوانيم؟ آيا خداوند نمي داند در درون آن كعبه، پر از بت است؟! اين بت ها را پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در سال 8 هجري، در سال فتح مكه به أمير المؤمنين (عليه السلام) دستور داد تا كعبه را از آن بت ها خالي كند. همان تعبير امام سجاد (عليه السلام) براي اينها كفايت مي كند:

الحمد الله الذي جعل أعداءنا من الحمقاء.

خدا را شكر كه دشمنان ما را از احمق ها قرار داد.

3. آن شخصي كه مي گويد: «ذهبي در رابطه با آيه ولايت گفته است اين موضوع و جعلي است و فلاني [استاد حسيني قزويني] موضوعش را نمي آورد»، ما اصلا در رابطه با آيه ولايت، از ذهبي حرفي را نقل نكرده ايم. ما اين را از الدر المنثور سيوطي، جلد 2، صفحه 293 و تفسير القرطبي، جلد 6، صفحه 221 و أحكام القرآن جصاص، جلد 2، صفحه 577 و تفسير طبري، جلد 6، صفحه 389 نقل كرديم كه اينها، قضيه آيه ولايت و انگشتر دادن به سائل را نقل كرده اند. از طرفي هم بزرگان أهل سنت مانند تفتازاني و قاضي عضد الدين إيجي مي گويند:

و أجمع ائمة التفسير علي أن هذه الآية نزلت في علي، حين أعطي خاتمه للسائل.

المواقف للإيجي، ج3، ص601 و 614

بعضي از آقايان اين را در بعضي از شبكه ها به عنوان مسئله قطعي نقل مي كنند. آقاي عضد الدين ايجي، 3 مطلب را از مرحوم خواجه نصير الدين طوسي (ره) نقل مي كند و 2 تا را جواب مي دهد و مطلب سوم را كه همين عبارت است كه گفتيم، نقل مي كند و جواب نمي دهد. چون جواب نمي دهد، ما اين را تلقّي به قبول مي كنيم. اگر آقاي عضد الدين إيجي و آقاي تفتازاني و ديگران، اين را قبول نداشتند، بايد جواب مي دادند. بالاتر از اينها، آقاي آلوسي كه از استوانه هاي علمي وهابي هاست، در كتاب تفسير روح المعاني، جلد 6، صفحه 167 مي گويد:

و غالب الأخباريين علي أنها نزلت في علي كرم الله تعالي وجهه.

غالب اخباريين و محدثين و بر اين عقيده هستند كه اين آيه در مورد علي (كرم الله تعالي وجهه) نازل شده است.

* * * * * * *

سؤال:

1. در بحث أمر الله و أمرهم، آيا خلفاء اين حق را داشتند كه در «وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُمْ» در أمر الله دخالت كنند و أمر خدا را أمر خودشان حساب كنند؟

2. در مورد صلاح الدين ايوبي، برادران كرد مي گويند كه قهرمان است. ما خدمات ايشان را قبول داريم، ولي اين شيعه كشي و نسل كشي ايشان را در مصر توضيح بدهيد.

3. اگر در جنگ جمل، صحابه و عايشه پيروز مي شدند بر حضرت علي (عليه السلام)، با جنازه مطهر حضرت علي (عليه السلام) چه كار مي كردند؟ آيا همان سرنوشت محمد بن أبو بكر بود يا نه؟

جواب:

1. إن شاء ا... روزي پرونده شورا را باز خواهيم كرد و پنبه اش را خواهيم زد. در اين آيه، در مورد امور مردم، توصيه به شورا شده است، نه أمر الله كه همان خلافت باشد؛ چون قرآن مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً

سوره بقره/آيه30

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

سوره بقره/آيه124

جعل امامت و خلافت، أمر الله است، نه أمر الناس. اگر مثلا مي خواهند شوراي شهر تشكيل بدهند و در امور شهري و اجتماعي تصميم بگيرند، مي توانند مشورت بكنند.

2. در اين كه صلاح الدين ايوبي، نسل كشي كردند و هزاران شيعه را قتل عام كردند، بحثي است كه قابل فراموش نيست و اين يك لكّه ننگي است در تاريخ اسلام كه توسط ايشان صورت گرفته است.

3. قبر آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) تا زمان هارون مخفي بود. از امام صادق (عليه السلام) سؤال كردند: «چرا قبر أمير المؤمنين (عليه السلام) مخفي بود؟ فرمود: اگر دشمنان حضرت علي (عليه السلام) مي دانستند قبر ايشان كجاست، جنازه اش را از قبر خارج مي كردند و آتش مي زدند». حالا كه پيروز هم نشدند، باز هم مي خواستند اين كار را بكنند.

* * * * * * *

سؤال:

1. وقتي مأمون، امام رضا (عليه السلام) را ولايتعهد خود قرار داد، وظيفه امام رضا (عليه السلام) در زمان ولايتعهدي خود چه بود؟

2. وقتي أبو بكر بر مسند خلافت نشست، اعتراف بر بي كفايتي خود كرد. آيا خليفه دوم و خليفه سوم هم مانند أبو بكر بر بي كفايتي خود اقرار كردند يا خير؟

جواب:

1. اگر شما كتاب موسوعه امام رضا (عليه السلام) را كه در 8 جلد نوشته ايم و روي سايت مان هم گذاشته ايم، نگاه كنيد، مشخص است كه امام رضا (عليه السلام) در مدت كوتاهي كه در مرو بودند، چه خدماتي را انجام دادند. همين مناظراتي كه ايشان در آنجا انجام دادند، بهترين خدمت به اسلام بود.

2. بله، مفصل هم دارد. در جاهاي مختلفي گفته اند: «لولا علي، لهلك عمر» و «لولا علي، لهلك عثمان»

* * * * * * *

سؤال:

سؤال من از برادران أهل سنت است:

اينها كه اين همه دم از اسلام و مسلماني مي زنند، مگر حضرت علي (عليه السلام) را جزء خلفاء راشدين، قبول ندارند، پس چطور وقتي نام حضرت علي (عليه السلام) مي آيد، مي گويند حضرت علي رضي الله عنه، اما وقتي به معاويه مي رسند، مي گويند حضرت معاويه رضي الله عنه. مگر پسر همين معاويه نبود كه امام حسين (عليه السلام) را در كربلا شهيد كرد. شما كه امام حسين (عليه السلام) را قبول داريد، پس چطور هم به معاويه مي گويند رضي الله عنه و هم به حضرت علي (عليه السلام)؟

جواب:

ما هم حرف مان همين است. ما به احترام أهل سنت، به معاويه فحش نمي دهيم. ولي قلب هر شيعه اي از معاويه و فرزندش يزيد چركين است. به خاطر اين كه در برابر أمير المؤمنين (عليه السلام) ايستاد و ناسزا گفتن به ايشان را رسم كرد. اين چيزي كه در كتاب صحيح مسلم با سند صحيح نقل شده است:

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا، فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب.

صحيح مسلم، ج7، ص120

يعني به دستور معاويه، همه، حضرت علي (عليه السلام) را سبّ مي كردند و معاويه از اين كه سعد بن أبي وقاص، حضرت علي (عليه السلام) را سبّ نمي كند، تعجب مي كند و علت را جويا مي شود. جناياتي كه معاويه در طول تاريخ كرده است، قابل فراموشي در تاريخ نيست. آقاي إبن جوزي، از علماء بزرگ أهل سنت، از حسن بصري نقل مي كند و مي گويد:

چهار خصلت و ويژگي در معاويه بود كه اگر يكي از آنها در هر انساني باشد، وارد آتش جهنم مي شود:

1. خلافت را به زور شمشير گرفت.

2. فرزند شارب الخمر و ميمون بازي كه با خواهر و مادرش جنايت كرد را به عنوان خليفه قرار داد.

3. زياد بن ابيه را كه فرزند شخص ديگري بود، به عنوان برادر خودش خواند.

4. قتل حجر بن عدي و اصحابش

فيا ويلاه له من حجر و أصحاب حجر.

تاريخ الطبري، ج4، ص208 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص487 ـ تاريخ أبو الفداء، ج1، ص186 ـ المحاضرات للراغب الإصفهاني، ج2، ص214 ـ النجوم الزاهرة، ج1، ص141

جالب اين است كه در تاريخ طبري، جلد 8، صفحه 185 نقل شده:

رأي النبي (صلي الله عليه و سلم) أبا سفيان مقبلا علي حمار و معاوية يقود به و يزيد إبنه يسوق به، قال: لعن الله القائد و الراكب و السائق.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) أبو سفيان را ديد كه سوار بر الاغي است و معاويه و برادرش يزيد بن أبو سفيان (غير از يزيد بن معاويه) هم آن الاغ را مي برند و حضرت فرمود: لعنت خداوند بر كسي كه سوار بر الاغ است و بر كسي كه جلوي الاغ مي رود و بر كسي كه پشت سر الاغ مي آيد.

تذكرة الخواص للسبط إبن الجوزي، ص115 ـ جمهرة الخطب، ج1، ص428

در كتاب أنساب الأشراف بلاذري، جلد 5، صفحه 134 نقل شده است:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نشسته بودند و فرمودند: الآن فردي از اين در مي آيد كه:

يموت علي غير ملتي، فطلع معاويه، فقال النبي (صلي الله عليه و سلم): هو هذا.

مرگش بر غير ملت من است و مسلمان نمي ميرد. پس معاويه وارد شد و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: آن مردي كه گفتم، همين معاويه است.

تاريخ الطبري، ج8، ص186 ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص261 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج15، ص176

جناب حافظ القماري، از علماء بزرگ أهل سنت اردن، مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم.

اين حديث، صحيح بنا بر شرط صحيح مسلم.

جونة العطار احمد بن صديق، ج2، ص154

* * * * * * *

سؤال:

با توجه به مطالبي كه اخيرا در شبكه هاي مختلف، توسط وهابيت مطرح شده در مورد عايشه، در سايت موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) مطالبي را از عايشه ديدم به نقل از أهل سنت و اسناد أهل سنت و اگر ما اين احاديث را در كنار گفته هاي ياسر الحبيب مي گذاشتيم، مي بينيم كه اعتقاد أهل سنت، همان است كه ايشان بيان كرده است از زبان تشيع و اينها هياهو راه انداخته اند. استاد حسيني قزويني هم اين نوع ادبيات را محكوم مي كنند كه در شبكه هاي مختلف، اين گونه صحبت مي كنند. آيا ايشان با اين نوع ادبيات مخالف هستند يا نقل كردن اين گونه مطالب از صحاح أهل سنت؟

جواب:

ما كلاً نه پدر كِشتگي با هيچ شبكه داريم، چه شبكه شيعي و چه شبكه سني و وهابي، و نه پيوند أخوت با كسي بسته ايم، و نه هدف مان اين است بياييم حمايت بي چون و چرا از خلفاء يا أهل سنت بكنيم. والله العلي الأعلي! هدف ما حمايت و تقويت نيست. ما مي گوييم كه ما شيعه، هم تولّي داريم و هم تبرّي. بنده، تولّي بدون تبرّي را قبول نداريم. به قول يكي از مراجع عظام تقليد، حضرت آيت ا... العظمي شبيري زنجاني: «بدون تبرّي، تولّي محقق نمي شود».

ما هم از كتب أهل سنت نقل مي كنيم و مي گوييم كه مثلا آقاي بخاري نسبت به جناب أبو بكر و جناب عمر اين گونه گفته است. اگر ما اين گونه بگوييم كه «بخاري در رابطه با عمر فلان فلان شده، اين گونه گفته است و در رابطه با أبو بكر فلان فلان شده، اين گونه گفته است» بهتر است يا اين كه بياييم مطالب را خيلي محترمانه و مؤدبانه بيان كنيم؟

يك پادشاهي در خواب ديد كه تمام دندان هايش افتاده است و رفتند معبّر آوردند و تعبير خواب را خواستند. گفت: قبل از تو، تمام برادران و خواهران و دختران تو مي ميرند و تو تنها مي ماني. به اين پادشاه هم برخورد و دستور داد گردنش را بزنيد و گردنش را زدند. گفت: برويد يك معبّر خوب پيدا كنيد و بياورد. رفتند يك معبّر ديگري آوردند و آمد خواب را اين گونه تعبير كرد: أعلي حضرت سلامت بادا! خداوند عمر شما را از تمام فاميل هاي تان بيشتر خواهد كرد. پادشاه هم طلا و جواهراتي را به عنوان هديه داد.

نحوه گفتن شرط است. وقتي ما ليوان را مي بينيم كه نصف آن آب است و نصف آن خالي است، يكي مي گويد نصفش خالي است و ديگري مي گويد نصفش آب دارد. بشين و بفرما و بتمرگ، هر سه به يك معناست. ائمه (عليهم السلام) به ما دستور داده اند و قرآن مي فرمايد:

وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ

با روش نيكو مجادله كنيد.

سوره نحل/آيه125

وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا

با مردم، نيكو سخن بگوييد.

سوره بقره/آيه83

ما مي گوييم اين ادبياتي كه بعضي از دوستان شيعه ما به كار مي برند، نتيجه اش، جز شيعه كشي، چيز ديگري نيست. الآن در خود افغانستان، دوستاني كه چند روز قبل به منزل ما آمده بودند، مي گفتند: «آن شبكه، باعث شده كه در خود كابل، امام جمعه كابل، رسماً در خطبه هايش، شيعه را لعن كرده و گفته اينها از يهوديان بدتر هستند و دليلش هم فلان شبكه و فلان آقاست» و مي گفتند: «الآن در آنجا، آتش اختلاف ميان شيعه و سني شعله ور مي شود».

ما كه در اينجا نشسته ايم و آن شخص هم در لندن و ديگري در آمريكا نشسته است، كاملا در حاشيه امن هستيم، ولي آن عزيزان شيعه ما كه در كردستان و سيستان و بلوچستان و افغانستان و پاكستان، با أهل سنت در يك جا زندگي مي كنند و در أقليت هستند، آيا براي آنها هم فكري كرده ايم يا نه؟ ايشان كه در لندن، به مناسبت عايشه، جشن مي گيرد و فحاشي و اهانت مي كند، در بعد از ماه رمضان، حدود 19 شبكه وهابي، هم زمان، دفاع از عايشه را شروع كردند و اهانت به شيعه و وقيح ترين عبارات را نسبت به شيعه گفتند و فقط مانده بود كه مفتي اعظم عربستان سعودي، جناب آل شيخ اظهار نظر بكند كه ايشان هم در جلسه اي كه براي علماء وهابي بود، حرف هاي ياسر الحبيب را مطرح كرد و ده ها فحش و ناسزا به شيعه نثار كرد و خلاصه حرفش اين بود كه گفت: «عدو شود سبب خير، اگر خدا خواهد». يعني خيلي از سني ها كه شيعه شده بودند، با سخن اين آقا، دوباره از تشيع به طرف أهل سنت برگشتند و فهميدند كه شيعه اين گونه است. بعضي ها بودند كه در ذهن شان نسبت به شيعه، حُسن ظن داشتند و در آستانه ورود به مذهب شيعه بودند و سخنان اين آقا باعث شد به طرف شيعه نرفتند. ايشان يا راست مي گويد و يا دروغ مي گويد. اگر راست مي گويد، اين كار نادرست است و اگر دروغ هم مي گويد، دارد خط نشان مي دهد. چرا ما بايد هم چنين كاري را انجام بدهيم. ما با ادبياتي كه اينها به كار مي برند، مخالف هستيم؛ وگرنه نقل حقايق تاريخ را خودم از أوجب واجبات مي دانم. اگر شما بحث هاي ما را ببينيد، مي بينيد كه كاملاً مؤدبانه بيان مي كنيم و در هر هفته، يك يا چند مسيحي يا وهابي يا سني، به قم مي آيند و به دست ما و يا به صورت تلفني به مذهب شيعه مشرف مي شوند. ما به آنها گفته ايم اگر اين كارهاي تان را اصلاح كنيد، ما هم با شبكه تان همكاري مي كنيم و افتخار مي كنيم كه هر چقدر شبكه هاي شيعه، بيشتر باشد، باعث رونق مذهب شيعه است.

* * * * * * *

سؤال:

همان طور كه شما فرموديد، ما الآن با 2 جبهه طرف هستيم. عده اي متأسفانه با اسم تشيع، با داشتن شبكه ماهواره اي، شيعيان را به دشمني و كينه جويي سمت و سو مي دهند و جسارت شان به حدي است كه حتي علامه طباطبايي (ره) را زير سؤال مي برند و عرفاء را صوفي مسلك و مشرك مي دانند و جديدا هم علامه مطهري (ره) را فردي سياسي مي دانند و كتب وي را بي فايده براي أمت اسلامي مي دانند. جبهه دوم هم همان وهابيت هستند كه دقيقا همان كفريات احمد كسروي را در شبكه خود ترويج مي كنند و خيلي به أهل بيت (عليهم السلام) جسارت مي كنند و جملاتي را نسبت به امام زمان (عليه السلام) مي گويند كه انسان از گفتن آنها شرم دارد.

جواب:

اين آقاياني كه امروز به عايشه و غيره فحش مي دهند، ما گفته ايم كه اينها مزدور هستند و حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي هم فرمودند كه اينها مزدور هستند. حتي ما بعيد نمي دانيم كه خود وهابي ها، اينها را با دسته هاي مختلف، عَلَم و تحريك كرده باشند تا يك سري حرف هاي نامربوط بزنند و آن را بهانه قرار بدهند و به جان شيعه بيافتند؛ ما اين را بعيد نمي دانيم.

وقتي همين آقا يا آقاي مجتبي شيرازي، اين قدر بي دين و احمق هستند كه به يك شخصيتي مانند حضرت آيت ا... العظمي بهجت (ره) كه شيعه و سني و مسيحي و يهودي، همه او را قبول داشتند، جسارت مي كنند و او را زنديق و ملحد مي دانند، آن وقت شما انتظار داريد اين آقاي بي حيا، به عايشه شما احترام بگذارد؟! او به مراجع بزرگ ما، مانند حضرت آيت ا... العظمي بهجت (ره) اهانت مي كند كه همه او را قبول داشتند و داراي چشم برزخي بود و داراي مقامات عاليه بود و بنده خودم افتخار داشتم كه يك سال تمام، با ايشان درس خصوصي داشتم. إن شاء ا... اگر روزي فرصت شود، مواردي را كه از ايشان، با چشم خودم ديدم و مطالبي را از غيب گفت و ما و دوستان مان ديديم، بگويم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود. به نظر من، حضرت آيت ا... العظمي بهجت (ره) تالي تلو معصوم است. حدأقل بنده در قم، نزديك 35 سال با ايشان مراوده و مرابطه داشتم و به نماز و جلسات ايشان مي رفتم. وقتي اين آقاي بي حيا و لا مذهب مي آيد جسارت مي كند، آيا انتظار داريد كه به همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و عايشه، فحاشي نكند؟!

اين كه اين آقايان وهابيت، كفريات كسروي را مي گويند، اينها مطالبي را نقل مي كنند و جسارت ها را مخصوصا نسبت به آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) در شبكه شان بيان مي كنند كه شايد يكي از عللي كه بعضي از شيعيان تحريك مي شوند نسبت به أهل سنت يا نسبت به مقدسات اينها، اين مطالب كفرياتي است كه اينها نسبت به ساحت مقدس حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) و به يك أمر اعتباري و قداست حدود 500 ميليون شيعه جسارت مي كنند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English