2019 September 18 - چهار شنبه 27 شهرويور 1398
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
کد مطلب: ٥٤٨٤ تاریخ انتشار: ٢٢ شهریور ١٣٨٩ تعداد بازدید: 2082
سخنراني ها » امامت ائمه
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04

دلائل عقلی عصمت اهل بیت، دیدگاه علمای شیعه درمورد عصمت
حبل المتين 89/06/22

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 22 / 06 / 89

آقاي أعرابي

از طرفي نمي دانم به خاطر عيد سعيد فطر، خدمت امام زمان (عليه السلام) تبريك عرض كنم و از طرفي هم به خاطر دل داغ دار حضرت نمي توانم تبريك بگويم و بايد تسليت عرض كنم. حتما عزيزان هم در جريان هستند كه امروز، اتفاقي افتاد كه دل همه مسلمانان، شيعيان و بالأخص دل طليعه دار مذهب شيعه حضرت صاحب الأمر (عليه السلام) را جريحه دار كرد. اين اتفاق در بعضي از كشورها، بالأخص در ايالات آمريكا رخ داد. موضوع بحث من قرآن سوزي است و از استاد حسيني قزويني درخواست مي كنم كه در همين شروع كلام، مطالبي را بفرمايند. قبل از برنامه هم علت پوشيدن عباي سياه توسط استاد حسيني قزويني را جويا شدم و ايشان اشاره به اين موضوع داشتند كه از باب عزا اين كار را كرده اند.

استاد حسيني قزويني

بنده هم ضمن تبريك عيد سعيد فطر خدمت آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، عصاره عالم هستي و آن نازنين وجودي كه «بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الأرض و السماء» و عرض تسليت به خاطر اين عمل زشت، شنيع و وقيحي كه توسط برخي از تندروها و افراطي ها در آمريكا اتفاق افتاد. با اين كه خود آن كشيش تندرو، ديوانه و وحشي (البته با عرض معذرت از وحشي ها) آقاي جونز اعلام كرده بود از قرآن سوزي منصرف شده، ولي بستري را فراهم كرد كه امروز در بعضي از ايالات، قرآن، اين كلام آسماني و اين كتاب مقدس اسلامي به آتش كشيده شد.

ما اين عمل را محكوم نموده و مسبّبان اين عمل را يك نوع ديوانگي و وحشي گري تلقي مي كنيم؛ البته اگر به ديوانگان و وحشي ها جسارت نشود.

چند نكته را خدمت بينندگان عزيز كه در سرتاسر جهان هستند و عرض ما را مي شنوند و اين برنامه را مشاهده مي كنند، بيان مي كنم.

نكته اول:

ما مسلمانان بايد مراقب باشيم. چون دست شياطين، از آستين بيرون آمده تا مقدمات و بستري را فراهم كنند تا مسلمانان را در سراسر جهان در تگنا قرار دهند و از فعاليت مسلمانان جلوگيري كنند.

عزيزان دقت كنند كه با اين پديده، برخورد احساساتي نكنند. چه بسا چند نفر مسلمان شيعه و سني، به خاطر اين قضيه، مقدسات شان جريحه دار شود و به يك عمل تلافي جويانه دست بزنند كه قطعاً به صلاح جهان اسلام و مسلمين نيست. دشمنان ما همين را مي خواهند كه اين بستر فراهم شود و ما هم عكس العمل نشان دهيم و اين عكس العمل را وسيله اي قرار بدهند تا ما را در سراسر جهان در تگنا قرار بدهند و مساجد مسلمانان را ببندند و تكايا و مجامع علمي ما را مسدود كنند. پس عزيزان دقت كنند كه با احساساتي برخورد كردن، بهانه به دست دشمنان ندهند. بلكه ما به عكس، اعلام مي كنيم كه مسيحيان تايع حضرت عيسي (عليه السلام)، در نزد ما محترم هستند و يهوديان تايع حضرت موسي (عليه السلام)، در نزد ما محترم هستند و انجيل، كتاب آسماني حضرت عيسي (عليه السلام)، در نزد ما گرامي است و آن را مي بوسيم و روي چشم مان قرار مي دهيم و تورات حضرت موسي (عليه السلام)، در نزد ما احترام ويژه اي دارد و آن را مي بوسيم و روي چشم مان قرار مي دهيم. گرچه آنها به مقدّس ترين مقدّس ما جسارت مي كنند.

بينندگان عزيز توجه كنند كه تا آنجا كه بنده اطلاع دارم، حتي در خود آمريكا، تمام كليساها و كشيشان و اسقف ها، اين عمل را محكوم كردند و تعداد انگشت شماري افراطي و عُقده اي هستند كه اين كار را انجام داده اند و عمل يك عده افراطي را ما به حساب مسيحيت نمي گذاريم.

نكته دوم:

اين نكته را براي بينندگان عزيز، به چگونه عزيزان أهل سنت، حتي جوانان و انديشمندان وهابي عرض مي كنم كه بايد بدانيم انگيزه اين عمل چه بوده است و چرا يك دفعه يك كشيش ديوانه اي تصميم مي گيرد قرآن را آتش بزند؟

ايشان در بيانيه اي كه به خاطر اين قضيه صادر كرده بود، چند نكته را در آن بيانيه اعلام كرده بود.

 

اين قرآن سوزي در حقيقت يك انتقامي است از قربانيان واقعه 11 سپتامبر 2001 ميلادي.

اين كار براي مقابله با دين اسلام است.

 

من تقاضا دارم كه بينندگان عزيز، به ويژه عزيزان أهل سنت، دقايقي را به دور از تعصب مذهبي به عرائض بنده توجه كنند.

چرا قرآن سوزي؟ شايد اين آغاز راه باشد و به دنبال اين، سناريوها و طراحي هاي زيادي باشد و برنامه هاي متعددي هم در پشت پرده ها براي ما تدارك ديده اند.

يكي از انگيزه هاي اينها اين است كه مي گويند اسلام، ساخته شيطان است. چرا مي آيد كتابي به اين نام مي نويسد و شعار خود را براي سوزاندن قرآن اعلام مي كند يا سلمان رشدي مرتدّ مي آيد كتاب آيات شيطاني را مي نويسد؟

برادران عزيز! سروران گرامي! جوانان عزيز أهل سنت! دانشمندان عزيز أهل سنت! ائمه جمعه و جماعات! اساتيد محترم دانشگاه هاي أهل سنت كه عرائض بنده را مي شنويد! آيا احساس نمي كنيد كه ما اين بستر را براي آنها فراهم كرده ايم تا آنها به اين نتيجه برسند كه اسلام، ساخته و پرداخته شيطان است؟ آيا بعد از 15 قرن، هنوز به اين فكر نيفتاده ايم كه احاديث جعلي و ساخته و پرداخته يهوديان و مسيحيان مانند كعب الأحبارها و تميم داري ها كه در كتاب هاي صحيح وارد كرده اند و ما امروز اين كتاب ها را مقدس مي شماريم و هرگونه تحقيق و پژوهش در اين كتاب ها را نوعي خلاف و بدعت مي دانيم؟ آيا وقت آن نرسيده است كه در اين كتاب ها تجديد نظر كنيم؟ آيا در همين كتاب صحيح بخاري، جلد 2، صفحه 32 ، كتاب سجود القرآن، باب سجود المسلمين مع المشركين، آيات شيطاني و حديث غرانيق مطرح نشده است؟ تا كِي مي خواهيم اين روايات جعلي و ساخته و پرداخته يك دسته از نفوذي هاي يهوديان و مسيحيان را تكرار كنيم؟ آيا همين آقاي طبري كه به تعبير إبن تيميه: «كتاب تفسير او از تفسيرهاي معتبر و خالي از موضوعات است»، قضيه آيات شيطاني را مطرح نمي كند؟

تفسير الطبري، ج17، ص245

آقاي سيوطي در كتاب الدر المنثور، جلد 4، صفحه 366 با سند صحيح نقل مي كند در رابطه با «أفرأيتم اللات و العزي و منات الثالثة الأخري، تلك الغرانيق العلي» مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به همراه مشركين در برابر بت ها سجده مي كنند و اين مايه خوشحالي مشركين مي شود. به طوري كه جبرئيل نازل مي شود و مي فرمايد:

يا رسول الله! من اين آيه را براي تو نخوانده بوده و شيطان بر زبان تو جاري كرد.

بعد از اين ماجرا هم اين آيه شريفه نازل مي شود:

وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آَيَاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

سوره حج/آيه52

اين قضيه، قضيه اي نيست كه مرتبط با آيات إلهي و قرآن باشد.

لذا از عزيزان تقاضا مي كنيم مقداري دقت كنيم كه اين آيات شيطاني در كتاب هاي صحيح چكار مي كند؟ آيا وقت آن نرسيده است كه ما آنها را پاك سازي كنيم؟ اگر در كتاب هاي شيعه هم باشد، ما موظف هستيم اين چنين روايات جعلي و ساخته و پرداخته را كه مغرضاني براي ضربه زدن به اسلام، مسلمان شده بودند، همانند تميم داري و كعب الأحبارها و بازرگانان حديث مانند أبو هريره، از كتاب هاي مان پاك كنيم.

نكته سوم:

چون ما بحث سياسي نداريم و شبكه ما هم سياسي نيست، روي قضيه پشت پرده اين ماجرا حرفي نداريم، ولي چه شد كه يك دفعه قضيه 11 سپتامبر به پاي مسلمانان نوشته شد؟ چه شد كه انگشت اتهام در همان لحظات اول، متوجه جهان اسلام شد و جنگ ميان صليب و اسلام مطرح شد؟ آيا نه اين است كه اين وهابي هايي كه امروز استخواني در گلوي مسلمانان و خاري در چشم مسلمانان شده اند، اين بستر را فراهم كردند تا انگشت اتهام متوجه جهان اسلام شود؟ آيا اين ترورها و آدم كشي ها و اين انفجارها و انتحارها و اين كارهاي ضد بشري و ضد انساني كه توسط يك عده وهابي افراطي انجام مي گيرد، آيا اين زمينه را فراهم نمي كند كه اسلام در دنيا به عنوان يك دين خشن و ترور و آدم كش معرفي شود؟ چرا ما مسلمانان ساكت نشسته ايم؟ چرا همه انديشمندان، در يك صف واحد، در برابر يك دسته وهابي تندرو نمي ايستيم و اينها را مفتضح نمي كنيم؟ تا كِي بايد از إبن تيميه به عنوان شيخ الإسلام تعبير كنيم؟ به تعبير محمد بن محمد بخاري:

هر كس به إبن تيميه شيخ الإسلام بگويد، كافر است. چون او شيخ اسلام نبوده است و به اسلام ضربه زده است.

وقتي إبن تيميه حكم كفر تمام مسلمانان را صادر مي كند و حتي به بهانه هاي مختلفي مانند بحث توسل به قبور أنبياء (عليهم السلام) مي گويد:

من يأتي إلي قبر نبي او صالح و يسئلها حاجته، فهذا شرك صريح، يجب أن يستتاب صاحبه، فإن تاب و إلا قتل.

هر كس به كنار قبر پيامبري يا صالحي برود و به او متوسل شود و حاجتي را از او بخواهد، اين كار شرك، صريح است و واجب است توبه داده شود و اگر توبه كرد كه هيچ و اگر توبه نكرد بايد كشته شود.

زيارة القبور لإبن تيميه، ص156

آيا اين ترورها و اين آدم كشي ها، برخاسته از اين تفكر ضد اسلامي و ضد قرآني نيست؟

محمد بن عبد الوهاب كه امروز به عنوان يك اصلاح گر مطرح است، آيا واقعاً اصلاح گر بود يا با تفكرات خودش، تكفير مسلمانان و دستور قتل مسلمانان شيعه و سني را صادر كرد؟ محمد بن عبد الوهاب در كتاب كشف الشبهات، صفحه 58، چاپ دار القلم بيروت صراحت دارد:

و إن قصدهم الملائكة و الأنبياء و الأولياء يريدون شفاعتهم و التقرب إلي الله بذلك، هو الذي أحل دماءهم و أموالهم.

اگر كسي متوسل به ملائكه و أولياء و أنبياء شود و از آنها درخواست شفاعت كن و به وسيله آنها به خداوند تقرب بجويد، خون و اموالش هدر است.

آيا اينها زمينه ساز نيست؟

آيا مسلمانان شيعه و سني، از صدر اسلام كه توسل به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي كردند و براي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بارگاه ساختند و همين گنبد سبز را بر بالاي قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بنا نهادند، اين نشان از إجماع و اتفاق مسلمانان ندارد؟ يك دسته افراد افراطي به بهانه هاي واهي، خون مسلمانان و غير مسلمانان را مباح مي كنند.

مفتي مكه مكرمه، جناب احمد زيني دحلان مي گويد:

وقتي محمد بن عبد الوهاب در عربستان سعودي در منطقه نجد ظهور كرد، فتوا داد بر اين كه غير از وهابي ها، تمام مسلمانان كافر هستند.

اگر كسي مي خواست وارد آيين وهابيت بشود، بايد چند شهادت را بر زبان جاري مي كرد تا او را به عنوان يك مسلمانان قبول مي كردند. اول: شهادت بر وحدانيت خداوند و دوم: شهادت بر رسالت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله).

اين مسلمانان هر چقدر مي گفتند كه ما نماز مي خوانيم و زكات مي دهيم و حج مي رويم، محمد بن عبد الوهاب به آنها مي گفت:

شما نماز و حج را در حال شرك انجام مي داديد و امروز كه مي خواهيد وارد آيين وهابيت بشويد، تازه مسلمانان شده ايد.

آيا با گفتن شهادتين، او را رها مي كردند؟ خير. بايد شهادت سوم را بر زبان جاري مي كرد.

سوم: شهادت بر اين كه پدر و مادرم كه توفيق ورود به آيين وهابيت را نداشتند، به حال كفر از دنيا رفته اند و نبايد براي آنها طلب مغفرت كنم. چهارم: شهادت بر اين كه تمام علماء اسلام كه قبل از ظهور وهابيت از دنيا رفته اند، به حال كفر از دنيا رفته اند و نبايد براي آنها آنها طلب مغفرت كنم.

جالب اين است كه زيني دحلان، مفتي مكه مكرمه (متوفاي 1305 هجري) مي گويد:

فإن شهدوا بذلك قبلوهم و إلا أمروا بقتلهم.

اگر يك مسلمان اين 4 شهادت را بر زبان جاري مي كرد، او را به عنوان يك مسلم قبول مي كردند، وگرنه او را مي كشتند.

الدرر السنية في الرد علي الوهابية لأحمد زيني دحلان، ص46 ـ الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي، ص17 ـ كشف الارتياب في أتباع محمد بن عبد الوهاب للسيد محسن الأمين، ص135 به نقل از خلاصة الكلام زيني دحلان، ص229

من از همه عزيزان بيننده شيعه و سني و جوانان وهابي كه امروز بيداري خوبي در ميان آنها ايجاد شده است، تقاضا دارم كه ضمن محكوم كردن اين قرآن سوزي كه يك عمل شنيع، زشت، وقيح و ضد بشري است، از پاسخ دادن احساسي به اين ديوانگي پرهيز كنند. كشورهاي اسلامي، به ويژه كنفرانس اسلامي دقت كنند كه در اين زمينه، برخورد مناسب و قاطع داشته باشند و بهانه به دست دشمن براي سركوبي مسلمانان ندهند و اين عمل را محكوم كنند و فكري براي عدم تكرار اين قضايا در آينده بيانديشند.

* * * * * * *

آقاي أعرابي

با صرف نظر از آيات و روايات صحيح در مورد عصمت ائمه (عليهم السلام)، آيا از نظر عقلي هم مي توانيد عصمت ائمه (عليهم السلام) را اثبات كنيم يا خير؟

استاد حسيني قزويني

سؤال خوبي است كه آيا ما با صرف نظر از آيات و روايات، عصمت امام (عليه السلام) را و عصمت كسي حجت و جانشين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، استفاده كنيم يا خير؟

بنده عرض مي كنم بله. اگر مقداري اين پرده هاي تعصب را كنار بزنيم و وابستگي مان را به بعضي از يافته هاي بافته سابق مان را پاره كنيم، چند نكته اي را اشاره مي كنم تا بينندگان عزيز خوب توجه كنند كه آيا مي توانيم با صرف نظر از آيات و روايات و با استفاده از عقل، عصمت ائمه (عليهم السلام) را اثبات كنيم يا خير؟

دلائل عقلي بر اثبات عصمت ائمه (عليهم السلام)

دليل عقلي اول: اعتماد

بينندگان عزيز! پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و چه امام (عليه السلام)، بيانگر شريعت هستند و اگر ما كسي را به امامت برمي گزينيم و به امامت او معتقد مي شويم، امام يعني كسي كه ما مي خواهيم از او در گفتار، كردار، سنت و سيرت پيروي كنيم. اگر ما معتقد نباشيم كه اين امامْ معصوم است و بدانيم كه گاهي خطا و گناه مي كند و گاهي فراموشي بر او عارض مي شود، آيا با اين ديد كه امام (عليه السلام) داراي خطا و نسيان است، مي توانيم به كلام او اعتماد كنيم يا خير؟ هر جمله اي كه از امام (عليه السلام) به ما برسد، آيا اين احتمال را مي دهيم كه شايد از روي خطا باشد؟ شايد از روي هوا و هوس و جلب منفعت باشد؟ شايد امام (عليه السلام) فراموش كرده و به جاي يك حكمي، حكم ديگري را بيان كرده است؟ اذا جاء الإحتمال، بطل الإستدلال.

لذا ما معتقديم اگر امام (عليه السلام) بخواهد به عنوان امام و پيشواي ديني باشد و گفتار او بيان گر شريعت باشد، بدون اين كه براي او قائل به عصمت باشيم، نمي توانيم به او اعتماد داشته باشيم.

دليل عقلي دوم: نقض غرض

خداوند بشر را آفريد و هدف نهايي از خلفت بشر، رساندن بشر به كمالات لايق اوست و پيامبران (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) آمدند تا بشر را به آن كمالاتي كه لايقش است، هدايت كنند. اگر خود امام (عليه السلام) از آن مسير صراط مستقيم و كمال منحرف شود، با گناه، خطا، نسيان و لغزش، چگونه مي تواند ما را به كمال و صراط مستقيم برساند؟

لذا اگر امام (عليه السلام) معصوم نباشد، آن غرض إلهي از خلفت بشر و بعثت رسولان (عليهم السلام) و انتخاب ائمه (عليهم السلام)، حاصل نمي شود. در حقيقت، بدون عصمت، جامعه ما به جاي اين كه با رهبري امام (عليه السلام) به كمالات برسد و وارد صراط مستقيم شود، چه بسا وارد راه هاي انحرافي شود و اين خلاف آن غرضي است كه خداوند، أنبياء (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) را براي آن مبعوث و شريعت را براي ما تشريع كرده است.

دليل عقلي سوم: مصالح و مفاسد احكام إلهي

شيعه و سني، همه معتقديم كه هر حكمي از طرف خداوند برسد كه واجب يا مستحب باشد، مصلحتي پشت پرده وجود دارد، چه بدانيم و چه نداريم و هر حكم حرمت يا كراهتي از طرف خداوند برسد، مفسده اي پشت پرده وجود دارد. يعني هر حكمي از احكام إلهي، تابع مصالح و مفاسد است و اين مصالح و مفاسد است كه مي توانند ما را به كمالات برسانند.

اگر امام (عليه السلام) بخواهد خلاف، گناه و خطا انجام دهد يا فراموش كند و به جاي يك حكم واجب، حكمي حرام را بيان كند يا به جاي يك حكم حرام، حكمي واجب را مطرح كند، در حقيقت جاي اين مصالح و مفاسد جابه جا شده است و حكمي كه قرار بود با مصلحتش ما را به كمالات برساند، با مفسده اش ما را به انحراف مي رساند.

لذا، اگر امام (عليه السلام) معصوم نباشد، آن مفاسد و مصالحي كه شارع مقدس براي ما تبيين كرده است را نمي تواند به ما برساند.

دليل عقلي سوم: مصالح و مفاسد احكام إلهي

از أدله اي كه حتي بعضي از بزرگواران أهل سنت درباره عصمت أنبياء (عليهم السلام) آورده اند، آنها هم عمدتاً همين نظريه را دارند، مانند امام قرطبي در كتاب جامع الأحكام، جلد 1، صفحه 308 بيان مي كند.

امام (عليه السلام)، أسوه براي مردم است و اگر كاري را كه به مردم مي گويد، خودش عمل نكند، ما از بينندگان عزيز سؤال مي كنيم كه آيا مردم مي توانند به حرف هاي او اعتماد كنند؟ آيا اين، خلاف سخن خداوند در آيه 2 و 3 سوره صف نيست كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ / كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ

اي كساني كه ايمان آورده ايد! چرا سخني مي گوييد كه خودتان به آن عمل نمي كنيد / اين گناه بزرگي است در نزد خداوند كه چيزي را بگوييد كه خودتان به آن عمل نمي كنيد.

دليل عقلي چهارم: برهان بطلان تسلسل

ما معتقد هستيم كه نصب امام (عليه السلام)، يك لطف إلهي است. قاعده لطف، همان گونه كه موجب بعثت أنبياء (عليهم السلام) هست، موجب تعيين ائمه (عليهم السلام) و أوصياء هم هست. علت نصب پيامبران (عليهم السلام)، خطاپذيري مردم است. پيامبر و امام (عليهم السلام) مي آيند تا خطاي مردم را اصلاح كنند. اگر خود امام (عليه السلام) دچار خطا شود، نياز دارد به يك فرد ديگري تا خطاي او را اصلاح كند و آن فرد هم اگر خطاناپذير باشد، پس معصوم است و ما او را به عنوان امام مي پذيريم و اگر خود او هم خطاپذير باشد، احتياج به يك اصلاح گري دارد كه تا خطاي او را اصلاح كند. به همين شكل اين تسلسل مي آيد و ادامه پيدا مي كند. بزرگان ما هم در فلسفه ثابت كرده اند كه تسلسلْ باطل است؛ همان گونه كه دور هم باطل است.

با توجه به اين چند نكته اي كه اشاره شد، عصمت امام (عليه السلام) بايد براي ما محرز باشد؛ عصمت از خطا، لغزش، فراموشي و نسيان و عصمت از هرگونه گناه. چون اگر او معصوم از اينها نباشد، اعتماد ما به او سلب مي شود و هدف نهايي خلقت بشر كه رسيدن به كمالات است، صورت نمي گيرد و فلسفه تشريع شريعت كه تابع مصالح و مفاسد است، انجام نمي گيرد.

با اين مقدمه، عقل ما حكم مي كند كه امام (عليه السلام) بايد از هر جهت معصوم باشد.

* * * * * * *

آقاي أعرابي

نظر علماء شيعه در مورد عصمت أهل بيت (عليهم السلام) و ائمه معصومين (عليهم السلام) چيست؟

استاد حسيني قزويني

اين موضوع را وهابيت خيلي با آب و تاب مطرح مي كنند و تصور مي كنند كه مثلاً ما منكر عصمت ائمه (عليهم السلام) هستيم يا عقب نشيني مي كنيم. بله، در رابطه با تحريف قرآن، اين را ما إفتراء به شيعه مي دانيم و هيچ شيعه اي را پيدا نمي كنيد كه قائل به تحريف قرآن باشد. اگر هم يكي دو نفر در اين 15 قرن، سخني گفته باشد يا ايهام داشته باشد، از آقايان أهل سنت هم چندين برابر هستند كه قائل به تحريف قرآن هستند و صحيح بخاري و صحيح مسلم مملوّ از احاديث تحريف قرآن است.

در قضيه عصمت، ما معتقد به عصمت ائمه (عليهم السلام) هستيم و بزرگان ما از همان روز اول قائل به عصمت ائمه (عليهم السلام) بودند. بنيان گزار عصمت ائمه (عليهم السلام)، خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود و خود قرآن، زيربناي فكري عصمت ائمه (عليهم السلام) را مطرح كرده است و همان طور كه اشاره كرديم، آيه تطهير و آيه أولي الأمر و حديث ثقلين و حديث علي مع الحق و ديگر احاديث، از زبان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در همان روزهاي آغازين اسلام مطرح شده است. شيعه و بزرگان ما هم به تبع قرآن و سنت صحيح از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام)، معتقد به عصمت آنها بودند.

نظر علماء شيعه در عصمت ائمه (عليهم السلام)

1. شيخ صدوق (ره) (متوفاي 381 هجري)

مرحوم شيخ صدوق (ره) در كتاب الإعتقادات مي فرمايد:

و إعتقادنا فيهم:

أنهم أولوا الأمر الذين أمر الله تعالي بطاعتهم و ... و أنهم معصومون من الخطأ و الزلل و أنهم الذين أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا.

عقيده ما شيعيان درباره ائمه (عليهم السلام) اين است:

آنها أولي الأمر هستند كه خداوند، همه مردم را أمر به اطاعت از آنها كرده است و آنها معصوم هستند از هر خطا و لغزش و آنها هستند كه خداوند هر گونه رجس و آلودگي هاي ظاهري و باطني را از آنها برداشته است.

الإعتقادات في دين الإمامية للشيخ الصدوق، ص94

2. شيخ مفيد (ره) (متوفاي 413 هجري)

شيخ مفيد (ره) هم مي فرمايد:

و يجب علي كل مكلف أن يعرف إمام زمانه و يعتقد إمامته و فرض طاعته و أنه أفضل أهل عصره و سيد قومه و أنهم في العصمة و الكمال كالأنبياء عليهم السلام.

بر هر مكلفي واجب است كه امام زمانش را بشناسد و معتقد به امامت و وجوب اطاعت از او باشد و امام برتر از مردم زمانش است و سرور قومش است و ائمه در عصمت و كمال، مانند أنبياء (عليهم السلام) هستند.

المقنعة للشيخ المفيد، ص32

هم چنين در جاي ديگر مي فرمايد:

و اتفقت الإمامية علي أن امام الدين لا يكون إلا معصوماً.

علماء شيعه اتفاق نظر دارند بر اين كه امام بايد معصوم باشد.

أوائل المقالات للشيخ المفيد، ص39

3. سيد مرتضي (ره) (متوفاي 436 هجري)

مرحوم سيد مرتضي (ره) در كتاب رسائل المرتضي مي فرمايد:

أنا نعلم ضرورة أن كل عالم من علماء الإمامية يذهب إلي أن الإمام يجب أن يكون معصوما منصوصا عليه.

رسائل المرتضي للشريف المرتضي، ج2، ص367

4. شيخ طوسي (ره) (متوفاي 460 هجري)

مرحوم شيخ طوسي (ره) در كتاب الرسائل العشر، صفحه 98 مي فرمايد:

الإمام عليه السلام معصوم ـ من أول عمره إلي آخره في أقواله و أفعاله و تروكه ـ عن السهو و النسيان، بدليل أنه لو فعل المعصية لسقط محله من القلوب و لو جاز عليه السهو و النسيان لارتفع الوثوق بإخباراته، فتبطل فائدة نصبه.

هر يك از بزرگان ما كه درباره ائمه (عليهم السلام) سخن گفته اند، شيعه، قديماً و حديثاً اتفاق نظر دارند بر عصمت امام (عليه السلام). از فقهاء و بزرگان شيعه، كسي را سراغ نداريم كه معتقد به عدم عصمت ائمه (عليهم السلام) باشند. گرچه بعضي از ورشكستگان سياسي پناهنده به دامن كفر يا افرادي كه سني زده يا وهابي زده شده اند، براي اين كه عُقده دل شان را خالي كنند و دل اربابان شان را به دست بياورند و آن أجيرخواري شان را ثابت كنند، در بعضي از ماهواره ها و راديوها ظاهر مي شوند و مطالب پرت و پلايي را مي گويند و اين مسائل، ارتباطي به شيعه ندارد.

* * * * * * *

آقاي أعرابي

أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه 216 كتاب شريف و مطهر نهج البلاغه فرموده است:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ.

خود را برتر از آن كه اشتباه كنم نمي دانم.

آيا اين لفظ أمير المؤمنين (عليه السلام) كه در اين خطبه به آن اشاره مي كنند، منافاتي با عصمت حضرات أهل بيت معصومين (عليهم السلام) و أمير المؤمنين (عليه السلام) ندارد؟

استاد حسيني قزويني

نكته خوبي را فرموديد. اين نكته معمولاً از زبان بعضي از كارشناسان يا كار نشناسان بعضي از ماهواره جاري مي شود و حتي مي بينيم كه در بعضي از روزنامه ها، توسط بعضي از جاهلين شيعه هم اين عبارت مي آيد كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ.

خود را برتر از آن كه اشتباه كنم نمي دانم.

وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

خود را برتر از آن كه اشتباه كنم نمي دانم.

آن شما چه مي گوييد؟

أولاً:

بينندگان عزيز به اين خطبه دقت كنند. در اين خطبه، فرازهايي زيادي وجود دارد. من فقط فراز پاياني را كه مربوط به سؤال مجري برنامه و امروز هم به عنوان يك شبهه مطرح مي شود را عرض مي كنم و تقاضا دارم از بينندگان گرامي، به ويژه تحصيل كردگان كه با دقت بيشتري عرائض بنده را مورد توجه قرار بدهند.

أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فلا تكفوا عن مقالة بحق أو مشورة بعدل، فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ و لا آمن ذلك من فعلي إلا أن يكفي الله من نفسي ما هو أملك به مني.

پس، از گفتن حق يا مشورت در عدالت خودداري نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمي دانم، مگر آن كه خداوندي كه مالكيتش از من بر نفس من بيشتر است، مرا حفظ فرمايد.

أمير المؤمنين (عليه السلام) يك بستري را در جامعه فراهم مي كند براي آيندگان و برخورد ملت با پيشوايان و برخورد شهروندان با رؤساي شان.

اين خطبه 216 را جناب عبده در نهج البلاغه اش، جلد 2، صفحه 201 آورده است. جالب اين است كه مرحوم كليني (ره) اين خطبه را در كتاب الكافي آورده است.

ثانياً:

اين كه بعضي از كارشناسان در بعضي از ماهواره ها مي گويند: «نهج البلاغه در نزد شيعه، مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم است و شيعيان تمام كلمات آن را مانند قرآن تلقي مي كنند»، باطل است و هيچ عالم شيعي نگفته است كه تمام خطبه هاي نهج البلاغه كه توسط مرحوم سيد رضي (ره) جمع شده است، مانند وحي مُنزل است. نهج البلاغه، خطبه هاي أمير المؤمنين (عليه السلام) است كه توسط مرحوم سيد رضي (ره) جمع آوري شده است و مانند الكافي شيخ كليني (ره) و تهذيب الأحكام شيخ طوسي (ره) و من لا يحضره الفقيه و الإستبصار شيخ صدوق (ره) است. همان طور كه در كتاب الكافي روايات ضعيف وجود دارد، در نهج البلاغه هم اين چنين است. كتاب الكافي شايد از نظر إتقان، به مراتب از نهج البلاغه قوي تر است و كسي نيامده است بگويد تمام روايات اين كتاب مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم صحيح است، بلكه فقهاء ما، قديماً و حديثاً هر روايتي را در كتب اربعه مي ديدند، به علم رجال عرضه مي كردند و هر روايتي كه رواتش با موازين رجالي مورد وثوق بود، به آن روايت به عنوان روايت معتبر عمل مي كردند و بر طبق آن هم فتوا مي دادند و اگر با معيارهاي رجالي تطبيق نمي كرد، به آن روايت عمل نمي كردند.

الآن خيلي از بزرگان ما، مسانيد يا اسانيد نهج البلاغه را در 6 جلد و 4 جلد و 12 جلد نوشته اند و تمام خطبه هايي مرحوم سيد رضي (ره) جمع كرده و در نهج البلاغه وجود دارد را تحقيق كرده اند و در كتاب تاريخ الطبري و الكامل إبن اثير و أنساب الأشراف بلاذري و الكافي شيخ كليني (ره) و تهذيب الأحكام شيخ طوسي (ره) وجود دارند. يعني قبل از سيد رضي (ره)، اين روايات در كتاب هاي شيعه و أهل سنت بوده است و مرحوم سيد رضي (ره) تمام اسانيد اين خطبه ها را حذف كرده و فقط خود خطبه را نقل كرده است.

تمام خطبه 216 نهج البلاغه هم در الكافي، جلد 8، صفحه 356، حديث 550 با سند آمده است. سند اين روايت هم اين گونه است:

علي بن الحسن المؤدب عن أحمد بن محمد بن خالد و أحمد بن محمد عن علي بن الحسن التيمي جميعاً عن إسماعيل بن مهران قال: حدثني عبد الله بن الحارث عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام)

پس سندش هم مشخص است. وقتي ما بخواهيم اين سند را بررسي كنيم، مي بينيم كه اين سند، كاملاً ضعيف است.

علامه مجلسي (ره) كه در علم رجال، جزء استوانه هاي شيعه است، در كتاب مرآة العقول، جلد 26، صفحه 517 وقتي به اين خطبه مي رسد، مي فرمايد:

ضعيف.

و عبد الله بن حارث و احمد بن محمد معطوف علي علي بن الحسن و هو العاصمي و التيمي هو إبن فضّال.

مرحوم حضرت آيت ا... العظمي خويي (ره) از مراجع بنام و از شخصيت هاي برجسته شيعه در عصر حاضر بوده و كتاب معجم رجال الحديث، آبروي شيعه است و ما تحدّي مي كنيم كه أهل سنت يك كتاب رجالي همانند معجم رجال الحديث حضرت آيت ا... العظمي خويي (ره) ندارند. من در مناظره اي كه با پروفسور غامدي داشتم، ايشان خيلي مي باليد به كتاب هاي شان و من گفتم:

اين ويژگي هايي را كه كتاب معجم رجال الحديث حضرت آيت ا... العظمي خويي (ره) دارد، در كدام يك از كتاب هاي رجالي تان مانند كتاب هاي رجالي آقاي ذهبي و إبن حجر و ديگران وجود دارد؟

الحق و الإنصاف من مي توانم ادعا كنم كه با 20 سال تدريس علم رجال در حوزه علميه قم و در دانشگاه ها، كتاب معجم رجال الحديث حضرت آيت ا... العظمي خويي (ره) از كتاب هاي بي نظير شيعه در طول اين 15 قرن است.

ايشان در معجم رجال الحديث، جلد 12، صفحه 379 وقتي به علي بن حسن مؤدب مي رسد، مي فرمايد كه ايشان مجهول است.

هم چنين در جلد 11، صفحه 164 نسبت به عبد الله بن حارث هم حكم به مجهول بودنش مي كند.

پس اين روايت و خطبه از نظر سندي، كاملاً مخدوش است.

ثالثاً:

با صرف نظر از ضعف روايت، دلالت روايت، بر خلاف آن است كه امروز وهابيت به آن استناد مي كنند. آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) در اين خطبه، عصمت خودشان را به بهترين وجه ترسيم كرده است. ايشان مي فرمايد:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ و لا آمن ذلك من فعلي إلا أن يكفي الله من نفسي ما هو أملك به مني.

من خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمي دانم، مگر آن كه خداوندي كه مالكيتش از من بر نفس من بيشتر است، مرا حفظ فرمايد.

يعني مصون بودن من از خطا در گفتار و رفتارم، به خاطر عنايت خداوند است و سرمنشأ اين عصمت را لطف خداوند مي داند و اين كاملاً واضح و روشن است. أمير المؤمنين (عليه السلام) در اين خطبه، به يكي از زيباترين مظاهر توحيد افعالي اشاره مي كند.

آقاياني كه مي آيند فقط صدر كلام أمير المؤمنين (عليه السلام) را أخذ مي كنند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ و لا آمن ذلك من فعلي.

و ذيل كلام أمير المؤمنين (عليه السلام) را نمي بينند كه مي فرمايد:

إلا أن يكفي الله من نفسي ما هو أملك به مني.

مانند اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ

بگو من هم بشري مثل شما هستم.

ولي در ادامه مي فرمايد:

يُوحَي إِلَيَّ

سوره كهف/سوره110

يعني با اين كه من بشر هستم، ولي با شما اين تفاوت را دارم كه به من وحي مي شود و به شما وحي نمي شود.

أمير المؤمنين (عليه السلام) هم كه مي فرمايد:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ و لا آمن ذلك من فعلي.

يعني من در نفس خودم، يك بشري خطاپذير هستم و فرق من با شما اين است كه خداوند مرا از خطا حفظ مي كند:

إلا أن يكفي الله من نفسي ما هو أملك به مني.

هم چنين مانند آيه 11 سوره ابراهيم است كه مي فرمايد:

قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ

پيامبران مي گفتند كه ما هم بشري مثل شما هستيم.

وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَي مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ

ولي خداوند بر هر كس از بندگانش بخواهد (و شايسته ببيند) نعمت مي بخشد (و مقام رسالت عطا مي كند).

هم چنين حضرت يوسف (عليه السلام) در آيه 53 سوره يوسف مي فرمايد:

وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ

من هرگز نفس خويش را تبرئه نمي كنم و در امان نيستم و نفس (سركش)، بسيار به بدي ها و كارهاي زشت امر مي كند؛ مگر آنچه را كه پروردگارم رحم كند، پروردگارم غفور و رحيم است.

مانند همان جمله أمير المؤمنين (عليه السلام). همان طور كه حضرت يوسف (عليه السلام) عصمت و عدم لغزش خودش را به عنايت و رحمت و لطف خداوند انتساب مي كند، أمير المؤمنين (عليه السلام) هم در اين خطبه، عصمت خودش را به عنايت و كفايت إلهي نسبت مي دهد.

اين آقاياني كه جمله اول را مي گيرند و جمله دوم را رها مي كنند، مانند اين است كه بگويند:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ

اي كساني كه ايمان آورده ايد، نماز نخوانيد.

و ادامه آيه را حذف مي كنند كه مي فرمايد:

وَ أَنْتُمْ سُكَارَي

در حالي كه مست هستيد.

سوره نساء/آيه43

و مانند اين است كه بگويند:

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ

واي بر نمازگزاران

و ادامه آيه را كه حذف مي كنند كه مي فرمايد:

الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ / الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ / وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

سوره ماعون/آيه7ـ4

لذا عبارت أمير المؤمنين (عليه السلام) كاملاً مانند همان عبارت حضرت يوسف (عليه السلام) است و مانند عبارتي است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ». اگر صدر كلام أمير المؤمنين (عليه السلام) را بگيريم و ذيل كلام را برداريم، مانند آيات: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ» و «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ» مي شود كه اول شان را بگيريم و آخرشان را رها كنيم.

* * * * * * *

آقاي أعرابي

آيا شبيه اين سخن أمير المؤمنين (عليه السلام) را أهل سنت هم در مورد رسول الله (صلي الله عليه و سلم) عنوان كرده اند؟

استاد حسيني قزويني

اين هم نكته زيبايي است. ما در اينجا يك جواب نقضي داريم. شبيه اين تعبير را، البته با عبارت هاي مختلف در صحيح ترين كتاب هاي أهل سنت از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده است.

روايت اول:

أبو هريره از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند كه فرمود:

ليس أحد ينجيه عمله، قالوا: و لا أنت يا رسول الله؟! قال: و لا أنا، إلا أن يتداركني [أو يتغمدني] الله منه برحمة.

فرداي قيامت، عمل كسي او را نجات نمي دهد. گفتند: آيا براي شما هم همين طوراست يا رسول الله؟ فرمود: من هم همين طور، مگر اين كه خداوند به رحمت خودش مرا درك مي كند.

صحيح مسلم، ج8، ص140 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج2، ص235 ـ سنن الدارمي، ج2، ص305 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج3، ص18 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج10، ص356 ـ مسند أبي يعلي، ج11، ص474 ـ صحيح إبن حبان، ج2، ص60 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج3، ص5 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج53، ص340 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج10، ص324

يعني فرق من با شما اين است كه رحمت إلهي شامل حال من مي شود. در اين خطبه هم أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

من به خاطر بشر بودنم، قابل لغزش هستم، جز اين كه رحمت إلهي شامل حال من مي شود.

روايت دوم:

جناب هيثمي در مجمع الزوائد از شريك بن طارق نقل مي كند كه روزي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ما منكم من أحد إلا له شيطان، قالوا: و لا أنت يا رسول الله؟ قال: و لا أنا، إلا أن الله أعانني عليه.

هيچ كسي از شما نيست مگر اين كه شيطاني دارد. گفتند: آيا براي تو هم اين گونه است يا رسول الله؟ فرمود: من هم اين گونه است، مگر اين كه خداوند ياري مي كند مرا براي غلبه بر شيطانم.

آقاي هيثمي در ادامه مي گويد:

رواه الطبراني و البزار و رجال البزار رجال الصحيح.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج8، ص225 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج7، ص309 ـ التاريخ الكبير للبخاري، ج4، ص239 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج1، ص257 ـ سنن الدارمي، ج2، ص320 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج2، ص398 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج1، ص72 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص17 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص305

 

شما هم شيطان داريد و من هم شيطان دارم و شيطاني كه سراغ شما مي آيد، سراغ من هم مي آيد. ولي فرق من با شما اين است كه من به قدري در زير سايه رحمت إلهي و عنايت إلهي هستم و عصمت إلهي شامل حال من شده است كه به هيچ وجه فريب شيطان را نمي خورم.

حاكم نيشابوري هم مي گويد:

ما من آدمي إلا له شيطان، فقلت: و إياك يا رسول الله؟ قال: و إياي، لكني أعانني الله عليه.

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.

اين روايت صحيح است و شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص229

روايت سوم:

روايت جالب را عرض مي كنم كه همين امروز آن را اتفاقي پيدا كردم.

در حديثي طولاني آمده است كه عايشه يك غيرت بي جايي انجام مي دهد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم اعتراض مي كند و حضرت مي فرمايد:

اين شيطان تو است كه تو را منحرف كرد.

عايشه گفت:

يا رسول الله! أو معي شيطان؟ قال: نعم، قلت: و مع كل انسان؟ قال: نعم، قلت: و معك يا رسول الله؟ قال: نعم و لكن ربي أعانني عليه فأسلم.

يا رسول الله! يا با من هم شيطاني هست؟ حضرت فرمود: بله. گفتم: آيا با هر انساني هم هست؟ فرمود: بله. گفتم: يا رسول الله! آيا با تو هم هست؟ فرمود: بله، ولي خداوند مرا ياري مي كند تا بر شيطانم مسلط شوم تا اين كه از گزند او سالم و در آمان بمانم.

صحيح مسلم، ج8، ص139 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج6، ص115

البته آقايان أهل سنت در اين روايت، حرف هاي زيادي دارند و مطالب خيلي مفصلي مطرح مي كنند؛ ولي مانند همان تعبير أمير المؤمنين (عليه السلام) است كه مي فرمايد:

من خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمي دانم، مگر آن كه خداوندي كه مالكيتش از من بر نفس من بيشتر است، مرا حفظ فرمايد.

أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد «يكفي الله» و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد «الله أعانني». اين دو با هم چه فرقي مي كنند؟

لذا، همان طور كه حضرت عالي اشاره كرديد، شبيه اين تعبير را آقايان أهل سنت از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آورده اند، با اين كه معتقد به عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند.

* * * * * * *

آقاي أعرابي

آيا اين هشدار نيست به ديگران كه شيطان را جدي بگيريم؟ در اين زمينه هم مطالبي را بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

اين نكته ظريفي است و با توجه به شبهاتي كه آقايان داشتند، جواب هايي را داديم.

اين نكته را كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد، هشداري است بر اين كه من كه مقام عصمت را دارم، من كه خليفه منصوص و منصوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستم و در حق من آيه تطهير نازل شده و من جزء أولي الأمر هستم، ولي باز هم در معرض لغزش هستم، جز اين كه خداوند مرا دريابد.

جايي كه عقاب پر بريزد از پشه لاغري چه خيزد؟

لذا، اين فرمايش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، هشداري است براي ما و ديگران كه مواظب و مراقب شيطان باشيم:

إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ

سوره فاطر/آيه6

وَ لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ

سوره بقره/آيه168

اين جمله را هم از بزرگان أهل سنت نسبت به همان حديث نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمود «معي شيطان و لكن ربي أعانني عليه»، علامه نووي، شارح صحيح مسلم مي گويد:

و اعلم أن الأمة مجتمعة علي عصمة النبي صلي الله عليه و سلم من الشيطان في جسمه و خاطره و لسانه و في هذا الحديث إشارة إلي التحذير من فتنة القرين و وسوسته و إغوائه.

مسلمانان بر اين نظر هستند كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) معصوم است از نفوذ شيطان در جسم و فكر و زبانش. اين حديث هشداري است كه بايد مراقب شيطان بود تا وسوسه و گمراه نكند.

شرح مسلم للنووي، ج17، ص158

* * * * * * *

آقاي أعرابي

يكي از شبهاتي كه وهابيت مطرح مي كنند نسبت به عصمت حضرات ائمه معصومين (عليهم السلام) اين است كه أدعيه اي كه از لسان مبارك اين حضرات نقل شده است، مانند دعاي كميل و دعاي ندبه و ادعيه اي كه از امام سجاد (عليه السلام) نقل شده است، آنها خودشان را به خاطر گناهان شان، در نزد خداوند كوچك مي كنند و خودشان را پايين مي آورند. شبهه آنها اين است كه اگر اينها معصوم هستند، چرا اين قدر از گناهان به درگاه خداوند متعال پناه مي برند؟

استاد حسيني قزويني

نكته خوبي است و شايد يكي از اشكالاتي باشد كه در ذهن خيلي ها وجود داشته باشد. حتي مرحوم إربلي (ره) صاحب كتاب كشف الغمة مي گويد:

مدت ها اين شبهه مرا آزار مي داد و نزد سيد بن طاووس رفتم و جواب او مرا آرام نكرد و تا اين كه متوسل شدم و از اين شبهه بيرون آمدم.

اين شبهه را عمدتاً آقايان وهابي ها مطرح مي كنند يا أهل سنتي كه مي خواهند اشكالي بر عصمت ائمه (عليهم السلام) بگيرند، مطرح مي كنند.

جواب اول:

ما يك جواب نقضي به اين آقايان مي دهيم:

روايت اول:

آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در نزد شما معصوم است يا خير؟ خب قطعاً معصوم است. آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) أدعيه اي دارد يا ندارد؟ آيا استغار دارد يا ندارد؟ حتي در صحيح مسلم، جلد 8، صفحه 72 آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

إنه ليغان علي قلبي و إني لأستغفر الله في اليوم مائة مرة.

قلب من را زنگار مي بندد و هر روز 100 مرتبه استغفار مي كنم تا اين زنگار قلبم برطرف شود.

شما در اينجا چه مي گوييد؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

ليغان علي قلبي.

يعني بر أثر گناه، قلب من سياه مي شود و زنگار مي گيرد و استغفار مي كنم و زنگار را كنار مي زنم.

شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) معصوم است؟ با اين روايت چه مي كنيد؟

روايت دوم:

در صحيح مسلم، جلد 8، صفحه 73، كتاب الذكر و الدعاء و التوبة و الإستغفار آمده است كه عبد الله بن عمر نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

يا أيها الناس توبوا إلي الله، فإني أتوب في اليوم إليه مائة مرة.

اي مردم! به خدا استغفار كنيد. من هر روز 100 مرتبه استغفار مي كنم.

اين كاملاً مشخص است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم اين تعابير را به كار برده است كه من هم گناه دارم و استغفار مي كنم.

روايت سوم:

در دعايي كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در صحيح ترين كتاب هاي خودشان نقل كرده اند هم از اين تعابير آمده است. در صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 98، حديث 1240 آمده است كه أبو هريره نقل مي كند:

كان رسول الله صلي الله عليه و سلم إذا كبر في الصلاة سكت هنية قبل أن يقرأ، فقلت: يا رسول الله! بأبي أنت و أمي! أرأيت سكوتك بين التكبير و القراءة، ما تقول؟ قال: أقول: أللهم باعد بيني و بين خطاياي كما باعدت بين المشرق و المغرب، آللهم نقني من خطاياي كما ينقي الثوب الأبيض من الدنس، أللهم اغسلني من خطاياي بالثلج و الماء و البرد.

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) تكبير مي گفت، لحظاتي را صبر مي كرد و بعد هم شروع مي كرد به نماز خواندن. از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) سؤال كردم: يا رسول الله! بين تكبير و نماز، مقداري سكوت كرديد. در آن زمان چه گفتيد؟ حضرت فرمود:

خدايا! بين من و گناهانم فاصله بيانداز، همان طور كه بين مشرق و مغرب جدايي انداختي. خدايا! اين گناهان را از من پاك گردان، همان طور كه چرك را از لباس سفيد پاك مي كنند. خدايا! مرا از خطاهايم غسل بده با برف و آب سرد (تا اثرات آن گناهان از وجود من از بين برود).

صحيح البخاري، ج1، ص181 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج2، ص231

شما برويد اين روايت را مطالعه كنيد؛ حدأقل به نگاه كردنش مي ارزد. الآن هم كتاب صحيح مسلم را در تمام سايت هاي اينترنتي گذاشته اند و يك كلمه را در سايت گوگل يا ياهو جستجو كنند، همه سايت ها را جستجو مي كند.

جواب دوم:

ائمه (عليهم السلام) قصد تعليم داشتند و اين أدعيه را مي خواندند تا به ديگران، نحوه سخن گفتن با خدا را بياموزند.

در دعاي أبو حمزه ثمالي، امام سجاد (عليه السلام) كيفيت سخن گفتن با خدا را به ما ياد مي دهد. مثلاً در اين دعا مي فرمايد:

إلهي! لو قرنتني بالأصفاد و منعتني سيبك من بين الأشهاد و دللت علي فضايحي عيون العباد و أمرت بي إلي النار و حلت بيني و بين الأبرار، ما قطعت رجائي منك و ما صرفت تأميلي للعفو عنك و لا خرج حبك من قلبي.

خدايا! اگر مرا به زنجيرها ببندي و ... و در ميان خلائق رسوا كني و به جهنم بياندازي و عذابم دهي و ... ، به هيچ وجه اميدم از تو قطع نخواهد شد و ... .

آقايان أهل سنت هم همين نظريه را دارند. آقاي آلوسي در تفسير روح المعاني، جلد 18، صفحه 147 مي گويد:

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) دعا مي كرد، قصد آموزش به مردم را داشت.

و همان روايت عبد الله بن عمر را نقل مي كند:

يا أيها الناس توبوا إلي الله، فإني أتوب في اليوم إليه مائة مرة.

اي مردم! به خدا استغفار كنيد. من هر روز 100 مرتبه استغفار مي كنم.

گرچه به نظر ما تمام أدعيه ائمه (عليهم السلام) اين گونه نبوده است و بعضي از أدعيه اي كه در نيمه شب ها و در سجده ها مي خواندند، جنبه تعليمي نداشته است.

آنچه كه بزرگان شيعه و سني گفته اند، اين است است هر بشري براي رسيدن به كمالات، مراحلي را بايد طي كنند. گاهي يك فرد عادي كه آلوده است و گنه كار و معصيت كار است، اگر بخواهد توبه كند، به مرحله اطاعت مي رسد و كسي كه در مرحله اطاعت است، به مرحله بالاتري مي رسد. حتي براي أنبياء (عليهم السلام) هم مراحل بالاتري وجود دارد. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) با آن مقامش مي فرمايد:

رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا

خدايا! بر علم من بيفزا.

سوره طه/آيه114

لذا خود طبري مي گويد:

هر كسي، بين خودش و خدا، مراحلي از كمالات را دارد و از هر مرحله اي كه مي خواهد به مرحله بعد برسد، احساس كوچكي مي كند و در اين مرحله استغفار مي كند به مرحله بعد مي رسد.

لذا ايشان صراحتاً مي گويد:

أنبياء (عليهم السلام) معصوم بودند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه مي گويد:

إني لأتوب إلي الله في اليوم و أستغفره سبعين مرة، إنما هو رجوعه من حالة إلي أرفع منها لتزيد علومه و اطلاعه علي أمر الله، فهو يتوب من المنزلة الأولي إلي الأخري..

اين استغفار پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، براي رسيدن از يك مرحله اي به مرحله بالاتري است تا علم و آگاهي اش بر أمر خداوند بيشتر شود و او توبه مي كند از مرحله اي تا برسد به مرحله ديگر.

المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز لإبن عطية الأندلسي، ج1، ص212 ـ بالجواهر الحسان في تفسير القرآن للثعالبي، ج1، ص317

آقاي إبن عطيه آندلسي از طبري نقل مي كند و من در كتاب تفسير و تاريخ ايشان اين مطلب را نديدم.

هم چنين عبارت ديگر «حسنات الأبرار سيئات المقربين» مي شود. وقتي أنبياء (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) يك لحظه از خداوند غافل مي شوند، استغفار مي كنند. ما روحانيون وقتي بالاي منبر هستيم و روايت مي خوانيم و به مردم توجه داريم، اين براي ما حسنه است، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به آنجايي رسيده است كه حتي «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي / فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي (سوره نجم/آيه9ـ8)» را هم طي كرده است و حتي جبرئيل امين هم توانايي رسيدن به آنجا را ندارد، همواره خود را در محضر حق مي بيند و وقتي يك لحظه از خدا غافل مي شود و به خلق خدا مي پردازد، از اين كار احساس گناه مي كند و از اين گونه مواردي كه لحظه اي از خدا غافل شده و آن ادب حضور و كمال حضور را رعايت نكرده است، استغفار مي كند. مثلاً بنده و جناب عالي وقتي دست بر سر فرزندمان مي كشيم و آنها را مي بوسيم، براي ما حسنه است، ولي براي امام (عليه السلام) كه مراحل بالايي را طي كرده است و قلبش هميشه با خداست، به همين اندازه كه قلبش متوجه فرزندش شده است، احساس مي كند كه به همين اندازه از خداوند غفلت كرده است و از همين غفلت، به درگاه استغفار مي كند.

استغفار ائمه (عليهم السلام) براي اين است كه سايه گناه بر وجود مقدس شان نيفتد، نه اين كه سايه گناه بر وجودشان افتاده است و مي خواهند آن را بردارند.

آيه تطهير تجلي ولايت براي علامه جوادي آملي، صفحه137

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

چرا عده زيادي از أهل سنت، عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را با ذكر آيه «عَبَسَ وَ تَوَلَّي» زير سؤال مي برند؟ آيا اين جزء عقائدشان است يا عده اي كم اطلاع كه فريب وهابيت را خورده اند، اين سخن ها را مي گويند؟

جواب 1 :

در رابطه با اين آيه، در سال گذشته در يكي از شبكه هاي ماهواره اي به صورت مفصل صحبت كرده ايم و روي سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هم هست.

در قرآن كريم در ابتداء سوره عبس آمده است:

عَبَسَ وَ تَوَلَّي / أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَي

مخاطب در اين آيه، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نيست. اگر مخاطب اين آيه، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) باشد، بايد اين گونه بگويد:

عبست و توليت / أن جاءك الأعمي

جناب علامه زركشي، از استوانه هاي علمي أهل سنت در كتاب البرهان في علوم القرآن مي گويد:

مراد از اين آيه، أمية بن خلف بود:

و هو الذي تولّي دون النبي (صلي الله عليه و سلم).

 

البرهان في علوم القرآن للزركشي، ج2، ص243

هم چنين جناب قاضي عياض، از علماء بزرگ أهل سنت در كتاب الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، جلد 2، صفحه 167 مي گويد:

مراد از اين آيه، يك كافري بود كه در كنار نبي مكرم (صلي الله عليه و سلم) بود.

پس اين قضيه منتفي است كه اين آيه در مورد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) باشد.

* * * * * * *

سؤال 2 :

مولوي علاقي، از ائمه جمعه أهل سنت كردستان:

در رابطه با مسئله عصمت، مي خواستم نكاتي را خدمت آقاي دكتر قزويني عرض كنم.

آيه 67 سوره مائده مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ

اين آيه 2 پيام دارد:

1. اشاره دارد به اين كه اي پيامبر، «بَلِّغْ».

البته همان طور كه اين صيغه فعل أمر «بَلِّغْ» را من در تفسير نمونه تحقيق كردم، جناب آقاي مكارم شيرازي مي فرمايند كه فعل أمر «بَلِّغْ» نسبت به صيغه هاي ديگر أمر، بسيار مؤكدتر است. اين گونه مي فرمايد آقاي مكارم شيرازي، مي فرمايد كه:

اي پيامبر ما، ابلاغ چيزي را كه به سويت فرستاده شده از سوي پروردگارت.

وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ

و اگر تو اين كار را نكني، يعني ما انزل الله را ابلاغ نكني، اين تهديدي است ربّاني از طرف پروردگار عالميان. اگر تو اين كار را نكني، «فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ». يعني يك حكم را اگر ابلاغ نكني، تمامي رسالت را ابلاغ نكرده اي. در واقع، هستِ يك أمر إلهي از طرف رسول خدا، ـ نعوذ بالله ـ مساوي است با هستِ هست و نگفتن و ابلاغ نكردن تمامي شريعت.

اين مسئله حديث قرطاس را يكي اشاره مي كند و مي توانيم ارتباط بدهيم اين موضوع را با حديث قرطاس كه عمر بن خطاب بر اساس ظاهر حديث، مانع شده است در ابلاغ شريعت و پيامبر خدا عقب نشيني كردند. يعني بر اساس همين مسئله كه برادران مي گويند كه عمر بن خطاب مانع شد و پيامبر خدا در رابطه با اين قضيه سكوت كرده است. البته تفسير ما از اين قضيه، خلاف اين مسئله را اثبات مي كند.

2. در رابطه با مسئله عصمت، در تكلمه آيه مي فرمايد:

وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ

خداوند تو را معصوم مي كند از انسان ها.

در اين آيه، كاملاً مسئله عصمت را روشن ساخته است كه با ضمير مرد مذكر مخاطب آمده است و نفرموده است «يَعْصِمُكَما» و نفرموده است «يَعْصِمُكَم»؛ يعني با ضمير تثنيه و جمع نيامده است. بلكه فرموده است:

وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ

خداوند، تنها تو را معصوم مي كند از انسان ها.

با توجه به اين توضيح، مسئله كاملاً روشن مي شود و آن برداشتي كه أهل سنت در قضيه عصمت دارند، اثبات مي كند كه نگاه أهل سنت در رابطه با مسئله عصمت بر اساس اين آيه قرآن كاملاً واضح و روشن است. البته من در اينجا خدمت جناب عالي و تمامي أمت اسلام و تمامي كساني كه مسائل اعتقادي و فكري را تعقيب مي كنند، متواضعانه عرض مي كنم كه تمامي أمت اسلام، أعم از شيعه و سني، تمامي مطالبي را كه مي گويند بر اساس اجتهاد و فهمي است از قرآن و سنت. اين را محترمانه خدمت جناب عالي و تمام أمت اسلام عرض مي كنم.

در مورد حديث قرطاس هم اگر آقاي دكتر قزويني اجازه بفرمايند در نوبتي ديگر، در فرصتي ديگر خدمت شان نكاتي را عرض كنم.

جواب 2 :

جناب آقاي علاقي از ائمه أهل سنت كردستان هستند و ما ايشان را دوست داريم و به ايشان علاقه داريم و حتي ايشان تصميم داشتند برنامه گفت و گوي دوستانه داشته باشيم، از ايشان درخواست كرديم كه عكس شان را براي ما ارسال كنند و اگر ايشان آمدند، ما حاضريم 20 دقيقه يا نيم ساعت اين شبكه را در اختيار اين عزيزمان قرار بدهيم تا عقائد أهل سنت را مطرح بكنند و بعد هم ما عرائض خودمان را تقديم مي كنيم و بهترين قضاوت كنندگان هم خود بينندگان عزيز هستند.

ايشان كه واقعاً چند جلسه آمدند و خيلي مؤدبانه حرف زدند، از ايشان تشكر مي كنم و باز هم تكرار مي كنم كه دريچه شبكه جهاني ولايت به روي همه ائمه جمعه و جماعات أهل سنت و اساتيد حوزه هاي علميه و اساتيد دانشگاه هاي داخل و خارج كاملاً باز است و ما 2 شرط بيشتر نداريم: شرط اول مان اين است كه اين شبكه، شبكه مستقل و غير دولتي است و سياسي نيست و وارد بحث سياسي نمي شود. شرط دوم مان هم اين است كه مؤدبانه صحبت كنند و نسبت به عقائد شيعه، جسارت و اهانت نكنند. ما با اين 2 شرط، كاملاً در خدمت عزيزان هستيم.

إن شاء ا... در يك جلسه ديگري در رابطه با حديث قرطاس، نظر شما يا ديگر علماء أهل سنت كردستان و ماموستاهاي عزيز را بشنويم؛ يعني مردم بشوند. ما هم عرائضي داريم، بينندگان عرائض ما را هم مي شنوند:

فَبَشِّرْ عِبَادِ / الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

سوره زمر/آيه18ـ17

و بهترين را انتخاب مي كنند.

* * * * * * *

سؤال 3 :

1. آيا اشخاص عادي هم امكان دارد به درجه عصمت برسند يا خير؟ مانند حضرت أبو الفضل العباس (عليه السلام) و حضرت معصومه (سلام الله عليها).

2. عصمت در أنبياء (عليهم السلام) را تفسير مي كنند كه لازمه آوردن وحي، عصمت بوده است. ولي اين عصمت درباره أوصياء چه وجهي دارد؟

3. بحث خلقت نوراني أهل بيت (عليهم السلام) را توضيح بفرماييد كه به چه كيفيت بود و آيا رابطه اي با عصمت دارد يا خير؟

4. اگر صلاح مي دانيد اين را هم جواب بدهيد: اين علم وافر و نورانيتي را كه شما داريد، از كدام ذوات مقدس أهل بيت (عليهم السلام) دريافت نموده ايد و بيشتر به كدام يك متوسل شده ايد؟

جواب 3 :

1. در متن زيارت عاشوراء كه از نظر سندي، 100٪ صحيح است و مانند حديث قدسي است و در سايت مان هم آورده ايم كه 3 ، 4 سند دارد و همه شان صحيح هستند و افرادي كه نسبت به سند اين روايت اشكال مي گيرند، يا علم رجال نخوانده اند و يا مقداري شيشه خرده دارند، در اين زيارت از خداوند مي خواهيم:

و أسأله أن يبلغني المقام المحمود لكم عند الله.

از خداوند مي خواهم كه مرا به آن مقام محمودي برساند كه شما نزد خداوند داشتيد.

رسيدن به مقام عصمت، چيز ساده اي است. يعني هيچ گناهي نكند و فكر گناه هم نكند.

حضرت آيت ا... العظمي سيد احمد خوانساري (ره) كه در مسجد فيضيه نماز مي خواندند و مشهور است كه خدمت حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) شرفياب شده بودند، از امام راحل (ره) سؤال كرده بودند درباره ايشان كه آيا ايشان عادل هستند و مي توان پشت سر ايشان نماز خواند؟ امام (ره) مي فرمايد:

شما از عصمت حضرت آيت ا... العظمي خوانساري (ره) از من سؤال كنيد، نه از عدالت ايشان.

هم چنين در رابطه با شيخ انصاري (ره) آمده است كه خودش مي فرمايد:

من در عمرم، نه تنها گناه نكردم، بلكه فكر گناه هم نكردم.

در رابطه با مرحوم مقدس اردبيلي (ره) هم آمده است كه مي فرمايد:

من 40 سال عمل مباحي انجام ندادم.

اينها چيز طبيعي است و افراد عادي هم مي توانند اين كار را انجام دهند.

اما در مورد حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) و آقا قمر بني هاشم (عليه السلام)، عقل ما به آنجا نمي رسد و مقام آنها به قدري بالا است كه افكار أمثال ما و بالاتر از ما نيست به گَرد و سايه مقام آقا قمر بني هاشم (عليه السلام) نمي رسد. مخصوصاً كه من هم نسبت به آقا قمر بني هاشم (عليه السلام) ارادت ويژه اي دارند و به كساني كه به كربلاء مشرف مي شوند، توصيه مي كنم كه ابتداء به حرم حضرت قمر بني هاشم (عليه السلام) بروند، سپس به زيارت امام حسين (عليه السلام) بروند. چون از ميان 72 تن جانبازي كه در ركاب امام حسين (عليه السلام) شهيد شدند، هيچ كدام شان حرم و بارگاه ندارند. حتي حضرت علي اكبر (عليه السلام) كه در زيارت عاشوراء مي خوانيم «السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين»، منظورش حضرت علي اكبر (عليه السلام) است و در كنار خود امام حسين (عليه السلام) دفن شده است. از اين 72 تن، فقط يك نفر گنبد و بارگاه دارد كه به عنوان دفتر حرم حسيني است. آقا قمر بني هاشم (عليه السلام) رئيس دفتر امام حسين (عليه السلام) است و كسي كه مي خواهد نزد پادشاه يا سلطان يا عزيزي برود، از دفتر ردّ مي شود و مي رود. لذا ابتداء كه وارد كربلاء مي شويم، ابتداء گنبد حضرت أبو الفضل (عليه السلام) به چشم مي آيد و سپس گنبد آقا امام حسين (عليه السلام) را مي بينيم.

مقام آقا قمر بني هاشم (عليه السلام) نزد خداوند، خيلي بالاست و آبروي زيادي دارد و توسل به آقا قمر بني هاشم (عليه السلام) هم قطعاً جواب مي دهد. بنده خودم در خيلي از مسائلي كه احساس مي كنم به بن بست رسيده است و احساس مي كنم هيچ راهي نيست، به آقا قمر بني هاشم (عليه السلام) متوسل مي شوم و سريعا مشكل را حلّ مي كند. مقام اينها بالاتر از اين است كه فكر و عقل ما به آن برسد. عقل سالم در بدن سالم مي خواهد كه بتواند نسبت به اين بزرگان فكر بكند.

2. ما امروز از نظر دليل عقلي، مفصلاً راجع به اين موضوع عرض كرديم كه اگر عصمتي در كار نباشد، سلب اعتماد مي شود. اينها بيان گر و حافظ شريعت هستند. كسي كه بيان گر و حافظ شريعت است، اگر معصوم نباشد و احتمال بدهيم خطا مي كند يا فراموش كار است يا گاهي گناه مي كند، با چه اعتمادي مي خواهيم به سخنان او گوش فرا بدهيم؟

3. در رابطه با خلفت نوراني أهل بيت (عليهم السلام)، در كتب شيعه روايات زيادي آمده است. حتي در متن زيارت جامعه كبيره آمده است:

خلقكم الله انوارا و جعلكم بعرشه محدقين ...

اين كه در بعضي از شبكه ها، بعضي از كارشناسان يا كار نشناسان اين قضايا را مسخره مي كنند، مراجعه كنند به كتاب هاي خودشان. جناب إبن مغازلي، از علماء بزرگ أهل سنت در كتاب مناقب، صفحه 87 مفصلاً از سلمان فارسي نقل مي كند كه شنيدم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

كنت أنا و علي علي نورا بين يدي الله عزوجل يسبح الله ذلك النور و يقدسه من قبل أن يخلق الله آدم بأربعة عشر.

من و علي، نوري در پيشگاه خداوند بزرگ بوديم و 14 هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم، خداوند جليل را تسبيح و تقديس مي كرديم.

فردوس الأخبار، ج2، ص35، ح2776 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص67 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج1، ص47 ـ المناقب للخوارزمي، ص145 ـ فرائد السمطين للحمويني، ص29، چاپ نجف و در ج1، ص41، چاپ بيروت

بعد هم مي گويد:

خداوند اين نور را در صلب حضرت آدم قرار داد تا اين كه اين نور در صلب عبد المطلب، 2 قمست شد: نور نبوت و نور خلافت؛ نور نبوت در صلب عبد الله قرار گرفت و نور خلافت هم در صلب ابوطالب قرار گرفت.

پس بحث خلقت نوراني نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام)، همان گونه كه در كتب شيعه آمده، در كتب أهل سنت هم آمده است.

وقتي فكر، مريض باشد و تفكرات مادي داشته باشد، هم چنين مسائلي به ذهن آن فكر نمي رسد. لذا امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد:

كجا رسد كه افراد عادي بخواهند به جايگاه امام فكر كنند؟

4. ما علم لدنّي نداريم تا از ذوات مقدسه أهل بيت (عليهم السلام) بگيريم. من بنا ندارم اين را بگويم، ولي چون سؤال كرديد، مي گويم. عمدتاً توسلات بنده به بي بي دو عالم حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. هر چه از موفقيات در زندگي دارم، از زير سايه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دارم. حتي در شب 23 ماه رمضان كه توفيق داشتم در مسجد مقدس جمكران بودم، از خداوند خواستم كه ما را در كنف حمايت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) قرار بدهد؛ البته اگر قبول مان مي كنند. اگر دعاي شب قدرمان بعد از فرج امام زمان (عليه السلام)، يك دعاي قبول شده داشته باشيم، از خدا و آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) خواستيم تا ما را در كنف حمايت حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) قرار بدهد. توسل به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم قطعاً جواب مي دهد. من اين را بارها در مشكلات خيلي سخت تجربه كرده ام و مشكلاتم را با دعاي استغاثه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه در مفاتيح الجنان آمده است بعد از اعمال مسجد مقدس جمكران برطرف مي كردم. چون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در نزد خداوند، خيلي آبرو دارد. من خودم هم در همين قضيه ماهواره و پاسخ گويي به شبهات، بارها شده است كه به مشكلات برخورد كرده ام و به همين دليل، به پشت بام مي رفتم و رو به قبرستان بقيع، 3 مرتبه به خداوند عرضه مي دارم:

خدايا! به حق فاطمة الزهراء

و فرج خوبي براي ما صورت مي گيرد. من اين را بارها تجربه كرده ام.

خلاصه اين كه دنيا و آخرت و دين و مقام، همه اش را مي توان از درب خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) گرفت. حتي در روايات آمده است كه خود ائمه (عليهم السلام) هم به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) متوسل مي شدند. از خود امام زمان (عليه السلام) هم وارد شده است:

و في إبنة رسول الله (صلي الله عليه و آله) لي أسوة حسنة.

الگو و أسوه حسنه من، دختر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

الغيبة للشيخ الطوسي، ص286 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج53، ص180 ـ الأسرار الفاطمية للشيخ محمد فاضل المسعودي، ص99 ـ الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج2، ص279

* * * * * * *

سؤال 4 :

1. شبهه ايجاد مي كنند كه چرا اسم فرزندان حضرت علي (عليه السلام)، أبو بكر و عمر بوده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

2. در جلسات گذشه در مورد زيارت جامعه كبيره مطالبي را فرموديد كه مثلاً براي 14 معصوم، 14 روز متوالي اين زيارت را بخوانيم. سؤال من اين است كه اگر مثلاً در يكي از روزها، در حرم امام رضا (عليه السلام) بوديم و آن روز نوبت يك امام ديگر بود تا زيارت جامعه كبيره را به نيت ايشان بخوانيم، نيت زيارت را چه كنيم؟

جواب 4 :

1. در رابطه با فرزندان أمير المؤمنين (عليه السلام) كه به نام أبو بكر و عمر بن خطاب و عثمان بود، بارها جواب داده ايم. خلاصه جواب اين است:

جواب اول:

در كتاب هاي أهل سنت هم آمده است كه:

كان عمر بن الخطاب سمي عمر بن علي بإسمه.

أنساب الأشراف للبلاذري، ج2، ص413 و در تك جلدي ص192 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج4، ص134 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج7، ص427

در زمان خلافت عمر بن خطاب، فرزندي براي أمير المؤمنين (عليه السلام) به دنيا آمد و عمر بن خطاب هم گفت كه نام او را هم نام من قرار بده. أمير المؤمنين (عليه السلام) هم بناي معارضه با اينها را نداشت. پس عمر بن علي را عمر بن خطاب نامگذاري كرد، نه أمير المؤمنين (عليه السلام). اين كه مي گويند عمر بن علي هم در كربلاء شهيد شد، از دروغ هاي شاخ دار بعضي از شبكه هاي وهابي است. إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد 7، صفحه 427 صراحت دارد:

عمر بن علي و مصعب بن زبير در ايام مختار شهيد شدند.

در رابطه با أبو بكر بن علي هم بايد بگوييم كه أبو بكر، كنيه است و معمولا كنيه را مردم انتخاب مي كنند و اسم ايشان، آنچه كه مرحوم شيخ مفيد (ره) در الإرشاد، جلد 1، صفحه 354 آورده، محمد اصغر بوده است:

و محمد الأصغر المكني أبا بكر.

از علماء أهل سنت هم آقاي إبن صباغ مالكي در الفصول المهمة، جلد 1، صفحه 644 همين عبارت را دارد.

در رابطه با عثمان هم خود أمير المؤمنين (عليه السلام) صراحت دارد:

إنما سميته بإسم أخي عثمان بن مظعون.

من اسم پسرم را عثمان گذاشتم، به خاطر علاقه اي كه به عثمان بن مظعون داشتم.

جواب دوم:

در آن زمان، نام أبو بكر و عمر و عثمان، منحصر به اين 3 نفر نبود. ده ها نفر از صحابه، نام شان أبو بكر و عمر و عثمان بود. در يك مورد، أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

من اسم پسرم را عثمان گذاشتم، به خاطر علاقه اي كه به عثمان بن مظعون داشتم.

شايد يكي از صحابه هم نامش أبو بكر بود و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم به او علاقه داشت و نام فرزندش را به آن نام گذاشت.

جواب سوم:

اين اسامي، اسامي رسمي و رايج آن زمان بود. مثلاً اگر در زمان شاه، كسي نام فرزندش را محمدرضا مي گذاشت، آيا به او مي گفتند كه شاه دوست و شاه پرست است و به خاطر علاقه اش به شاه، اين اسم را روي فرزندش گذاشته است؟! خير، اين چنين نيست. در ميان اصحاب امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام)، صحابه اي هست كه نامش شمر است و اين دليل بر اين نيست كه به شمر علاقه داشته است.

جواب چهارم:

يك سؤال از اين آقايان داريم:

بر فرض كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به خاطر حفظ وحدت و علاقه به آنها، نام فرزندانش را أبو بكر و عمر و عثمان گذاشت، شما به ما بگوييد كه چرا آقاي أبو بكر و عمر و عثمان، نام يكي از فرزندان يا نوه هاي شان را به نام حضرت علي (عليه السلام) يا امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) نگذاشتند؟

چه خوش بي مهرباني از دو سر بي كه يك سر مهرباني درد سر بي

2. در گذشته عرض كردم آنچه كه مرحوم حضرت آيت ا... العظمي نجفي مرعشي (ره) به بنده توصيه مي فرمودند، مي فرمودند ما هر روز خطاب به يكي از ائمه (عليهم السلام)، زيارت جامعه كبيره بخوانيم. خطاب به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نمي توانيم زيارت جامعه كبيره بخوانيم و اين زيارت براي ائمه (عليهم السلام) است. يك روز خطاب به أمير المؤمنين (عليه السلام) و يك روز خطاب به امام حسن (عليه السلام) تا آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء). طرف خطاب ما أمير المؤمنين (عليه السلام) است، ولي وقتي «السلام عليكم» مي گوييم، يعني سلام بر شما ائمه (عليهم السلام). هم چنين وقتي براي به امام رضا (عليه السلام) زيارت جامعه كبيره مي خوانيم، خطاب مان امام رضا (عليه السلام) است، ولي اراده مان همه ائمه (عليهم السلام) هستند. اين نحوه خطاب اين زيارت است. ثواب اين زيارت را مي توانيد به هر كسي هديه كنيد؛ به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)، به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، به حضرت قمر بني هاشم (عليه السلام)، به حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) يا به اموات تان.

* * * * * * *

سؤال 5 :

در يك كتابي خواندم كه نوشته بود كلمه «إِلْ يَاسِينَ» كه در آيه 130 سوره صافات آمده است را بايد «آل ياسين» بخوانيم. در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

جواب 5 :

اين بحث را قبلاً داشته ايم. در خود صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 138 از إبن عباس نقل مي كند:

و آل عمران المؤمنون من آل إبراهيم و آل عمران و آل ياسين و آل محمد صلي الله عليه و سلم.

در اينجا مراد، «آل ياسين» است. گرچه بعضي هم «إِلْ يَاسِينَ» خوانده اند. ولي بسياري از بزرگان أهل سنت معتقدند كه «إِلْ يَاسِينَ» اشتباه است و «آل ياسين» صحيح است. حتي بعضي از قراء هفت گانه هم همين قرائت را دارند.

* * * * * * *

سؤال 6 :

چند شبهه در مورد آيه 33 سوره احزاب كه در مورد آيه تطهير است، مطرح شده و آقايان أهل سنت خيلي آن را مطرح مي كنند و آن هم در مورد كلمات آيه است؛ مانند «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».

1. در مورد اين كه اين آيه فقط در مورد أهل بيت (عليهم السلام) و خاندان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و مشمول زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي شود، آيه 73 سوره هود را مطرح مي كنند كه در آن آيه آمده است:

رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ

و منظور از أهل بيت، همسر حضرت ابراهيم (عليه السلام) و خود حضرت ابراهيم (عليه السلام) است و همين صيغه «كُمْ» در مورد همسر ايشان به كار برده شده است. هم چنين مي گويند اگر قرار بر اين باشد كه اين صيغه در مورد مذكر باشد و همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نباشند، پس چرا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) داخل اين آيه مي شود؟

2. همين كلمه «لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ» در آيه 11 سوره انفال هم به اين شكل آمده است: «يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ». در مورد مؤمنيني است كه در جنگ بوده اند. مي گويند اگر قرار است اين كلمات، عصمت را برساند، پس عصمت تمام مؤمنين را هم مي رساند.

3. هم چنين شبهه اي هم در مورد كلمه «يُرِيدُ اللَّهُ» است كه در آيه 6 سوره مائده آمده است: «يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ». يعني من اراده مي كنم تا شما مطهر بشويد. ايشان مي گويد اگر قرار باشد كلمه «يُرِيدُ» را به عنوان اراده خدا بر پاكي أهل بيت (عليهم السلام) در نظر بگيريم، در اينجا هم خداوند اراده كرده است تمام مؤمنين را مطهرشان بكند.

4. زنده بودن أولياء را كه ما به آنها متوسل مي شويم، از آيات قرآن ثابت كنيد. يا اگر در حيات برزخي هستند، حيات برزخي چگونه است؟ چون مي گويند در حيات برزخي، غم و غصه وجود ندارد و در آيات قرآن هم آمده است: «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ (سوره يونس/آيه62)» ولي اگر قرار باشد أولياء از زندگي ما با خبر باشند، هميشه بايد از دست ما ناراحت باشند. در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

جواب 6 :

اينها را در جلسات قبل، مفصل توضيح داده ايم؛ مخصوصا در رابطه با عصمت.

1. كلمه «أَهْلَ الْبَيْتِ» كه در آيه 33 سوره احزاب آمده است، ما گفتيم كه 72 روايت در منابع أهل سنت داريم كه مراد از «أَهْلَ الْبَيْتِ» در آيه تطهير، آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)، أمير المؤمنين (عليه السلام)، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هستند. ما به كمك رواياتي كه شأن نزول را معين كرده است، مي گوييم منظور از كلمه «أَهْلَ الْبَيْتِ» در اينجا، خمسه طيبه (سلام الله عليهم) هستند.

3 و 2. در آيه وضو نيامده است كه «إنما يريد الله ليطهركم»، بلكه مي فرمايد «يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ» و اراده تشريعي است و شامل همه مؤمنين مي شود. در آيه تطهير با كلمه «إِنَّمَا» آمده و بزرگان أهل سنت هم مي گويند كه اين كلمه براي حصر است، نه براي همه.

4. در مورد حيات برزخي، إن شاء ا... مفصلاً در نقد عقائد وهابيت در بحث توسل خدمت عزيزان عرض خواهيم كرد.

در آيه 154 سوره بقره آمده است:

وَ لَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ

و به كسي كه در راه خدا كشته شده، مرده مگوييد؛ بلكه آنها زنده هستند، ولي شما درك نمي كنيد و نمي فهميد.

اين آقاياني كه اين مزخرفات را مي گويند، بر خلاف اين آيه سخن مي گويند و مي گويند:

نحن أشعر و أعلم بأن هؤلاء الذين في البرزخ لا يطلعون علي ما في هذه الدنيا.

اينها كاملاً اشتباه است و إن شاء ا... اين مسئله را خدمت بينندگان عزيز مفصلاً عرض خواهيم كرد. آنچه كه محرز است و روايات متعددي داريم، اين است كه أنبياء (عليهم السلام) زنده هستند و نمي ميرند و در قبرشان هستند و در خود صحيح بخاري و صحيح مسلم هم در رابطه با حضرت موسي (عليه السلام) آمده است كه زنده بود و در قبرش مشغول نماز بود و از اين آيه شريفه:

وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا

سوره زخرف/آيه45

كاملاً مشخص مي كند كه وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به معراج رفتند، أنبياء (عليهم السلام) در قيد حيات بودند. إن شاء ا... در آينده در اين رابطه به صورت مفصل صحبت خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال 7 :

در شب هاي ماه رمضان در شبكه المستقلة در مورد امامت مي گفتند كه امامت جزء اصول دين نيست و مطالبي را هم به صورت زيرنويس پخش مي كردند به اين مضمون كه علماء شيعه مي گويند: «كساني كه پيرو ائمه اطهار نباشند، براي هميشه در جهنم خواهند ماند». در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 7 :

من خودم كه در شبكه المستقلة بحث داشتم، به ما گفتند:

شما معتقديد كساني كه ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) را ندارند، وارد بهشت نمي شوند.

گفتم:

اين موضوع در كتاب هاي معتبر أهل سنت آمده است. جناب آقاي خوارزمي، از علماء بزرگ أهل سنت كه او به حافظ و امام تعبير مي كنند، در كتاب المناقب، صفحه 67 روايتي را از قول أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

يا علي! لو أن عبدا عبد الله عز وجل مثل ما قام نوح في قومه و كان له مثل أحد ذهبا فأنفقه في سبيل الله و مد في عمره حتي حج ألف عام علي قدميه، ثم قتل بين الصفا و المروة مظلوما، ثم لم يوالك يا علي، لم يشم رائحة الجنة و لم يدخلها.

يا علي! اگر بنده اي عبادت كند خداي عز و جل را باندازه عمر نوح و براي او هم وزن كوه أحد طلا باشد و در راه خدا انفاق كند و يك هزار سال پياده به مكه رود و عمل حج انجام دهد، بعد هم در بين صفا و مروه در راه خدا مظلومانه شهيد شود و تو را دوست نداشته باشد يا علي، بوي بهشت به مشامش نمي رسد و وارد بهشت هم نخواهد شد.

ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج2، ص293 ـ فردوس الاخبار للديلمي، ج3، ص419 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص555 ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص73

اين روايت براي ما نيست، بلكه ده ها روايت در كتب أهل سنت آمده است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

اين همان معناي عصمت است. يعني:
ايشان قبلاً هم كتابي نوشته و منتشر كرده بود كه اسلام، ساخته شيطان است و در همين بيانيه هم با همين شعار جلو آمد كه معتقد است اسلام هيچ ارتباطي به أديان آسماني ندارد و حتي در برخي از سخنانش منكر وجود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) شد.

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English