2019 September 17 - سه شنبه 26 شهرويور 1398
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
کد مطلب: ٥٦٢٧ تاریخ انتشار: ٢٧ ارديبهشت ١٣٨٧ تعداد بازدید: 3944
سخنراني ها » امامت ائمه
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)

عمر و تحریم متعه، عمر وازدواج ام کلثوم، نماز تراویح
پاسخ به شبهات 87/02/27

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 27 / 02 / 87

استاد حسيني قزويني

با توجه به موقعيت فعلي، مسلمانان، بيش از هر زمان ديگري نياز به وحدت كلمه و وحدت نظر دارند. چون الان دشمن در داخل خانه ما لانه كرده است و تلاش مي كند در ميان مسلمانان، تفرقه ايجاد كند و مسلمانان را به جان هم بياندازد و ثروت هاي كشورهاي اسلامي را به يغما ببرد. لذا، آنچه كه امروز، ضرورت اقتضاء مي كند، وحدت و تكيه كردن بر مشتركات است. تمام فِرَق اسلامي ـ شيعه و سني ـ در امروز، يك خداي را مي پرستند و به سوي يك قبله نماز مي خوانند و صدها ما به الإشتراك دارند و به تعبير مرحوم شرف الدين (ره):

ما به الإشتراك فِرَق اسلامي، چندين برابر ما به الإفتراق ما است.

از آنچه كه موجب مي شود تفرقه ها و رنجش ها بيشتر شود، اجتناب كنيم و بعضي از جلسات كه تشكيل مي شود، مخصوصا در ايام ربيع الأول كه اهانت ها و جسارت ها و افتراء ها مي شود و به تعبير يكي از مراجع عظام تقليد بزرگوار كه فرمود:

افتراء بستن بر كفّار حربي هم حرام است.

هم چنين فحش دادن و جسارت كردن، هيچ محمل شرعي ندارد و يكي از مصيبت هايي كه ما داريم، اين است كه بعضي از عزيزان هم لباسي و منبري ها، يا توجه ندارند و يا غفلت دارند و يا جاهل هستند و يا خواسته يا ناخواسته، كمك به دشمنان اسلام مي كنند و گاهي مطالبي را بر بالاي منبرها مطرح مي كنند كه موجب مي شود طرف مقابل هم جبهه بگيرد و آنها هم اين چنين ناسزاها و افتراءها را به مكتب نوراني تشيع و علماي بزرگ شيعه داشته باشند. در روايت آمده است كه امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

مخالفين را ناسزا نگوييد و اگر شما آنها را ناسزا بگوييد، آنها هم به ما ناسزا خواهند گفت.

وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

سوره انعام/آيه108

يكي از عزيزان منبري ما در اصفهان، منبر رفته و يك سري مطالبي را گفته كه گفتن آنها صحيح نيست و به تعبير يكي از مراجع عظام تقليد:

اين طور جلسات علني كه اهانت و جسارت و فحش داده مي شود و موجب تفرقه ميان مسلمانان و موجب به خطر انداختن حيثيت برادران شيعي ما در ايران و ساير كشورهاي اسلامي و غير اسلامي مي شود، قطعا مورد رضايت ائمه (عليهم السلام) نيست.

در عكس العمل به صحبت هاي ايشان، يكي از برادران روحاني اهل سنت زاهدان، مطالبي را گفته كه ما اهانت ها و جسارت هاي هر دو نفر را محكوم مي كنيم. هم چنين نسبت به مطالب اين عالم سني كه مدعي شده است شيعه براي اين حرف ها، مدركي ندارد يا مطالبي را به دروغ به علماي شيعه بسته است، ما در اين جلسه و در جمع با صفاي دوستان در حوزه علميه قم و مدرسه فيضيه كه بزرگ پايگاه فرهنگ شيعه در جهان است، مقداري صحبت مي كنيم. ابتداء، مطالب اين برادر سني را كه مطرح كرده، بازگو مي كنم و بعد سخنان او را تحليل مي كنم.

صحبت هاي ايشان را در چند جمله مي شود خلاصه كرد:

نكته اول:

ايشان مي گويد:

شما به ما افتراء مي بنديد كه ما به شما مي گوييم:

شما بعد از نماز، 3 مرتبه دست هاي خود را بلند مي كنيد و مي گوييد خان الأمين. چون قرار بود كه حضرت جبرئيل، وحي را به حضرت علي (عليه السلام) برساند، ولي به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داد.

اين، افتراء ما به شما نيست و سيد نعمت الله جزائري در كتاب أنوار نعمانيه، صفحه 237 آورده است:

حضرت جبرئيل مأمور بود كه وحي را به حضرت علي (عليه السلام) برساند، ولي به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رساند.

جواب:

ما در اينجا به اين برادر عزيز و كليه كساني كه در طول اين 14 قرن، اين افتراء را به شيعه بسته اند ـ مانند ابن حزم آندلسي و ابن تيميه در منهاج السنة، جلد1، صفحه23 و 24 ـ عرض مي كنيم كه ما تا كنون هيچ شيعه اي را در تاريخ نيافتيم و نديديم كه معتقد باشد حضرت جبرئيل امين، موظف بود وحي را به امير المؤمنين (عليه السلام) برساند. عبارتي كه ايشان از انوار نعمانيه نقل مي كند، نشان گر اين است كه ايشان اين كتاب را نديده است، چون انوار نعمانيه، 3 جلد است و بايد اشاره مي كرد كه در فلان جلد و فلان صفحه است. ما براي مزيد اطلاع ايشان عرض مي كنيم كه اين عبارت را مرحوم سيد نعمت الله جزايري در جلد2، صفحه237 مطرح مي كند و در ضمن بحث فِرَق باطله شيعي، فرقه خطّابيه و غرابيه را مطرح مي كند و مي گويد كه يكي از فرقه هاي فاسد و ضاله شيعه كه خود را به تشيع بسته اند و حتي مسلمان نيستند، غرابيه هستند كه معتقد هستند جبرئيل مكلف بود وحي را به حضرت علي (عليه السلام) برساند، ولي به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رساند. اين مطلب را سيد نعمت الله جزايري به عنوان نقل يك قضيه تاريخي از يك فرقه ضاله و فاسد مطرح مي كند. اين عبارت در كتاب الفَرْق بين الفِرَق آقاي بغدادي شافعي ـ از علماي قرن 5 ـ صفحه237 مطرح شده است. اگر بنا است كه يك مؤلف، رأيي را از يك فرقه فاسد نقل كند و نشانه التزام مؤلف به آن باشد، بايد بگوييم كه آقاي شهرستاني، مؤلف كتاب الملل و النحل كه هزاران فرقه اسلامي را مطرح كرده است، معتقد به همه اينها بوده است؛ هم چنين اگر ابو طاهر بغدادي شافعي در الفَرْق بين الفِرَق كه صدها فِرَق را بحث كرده است. ما، اين برخورد را برخورد درست و با انصاف و جوانمردانه نمي بينيم.

نكته دوم:

ايشان مي گويد:

شما شيعيان به دروغ به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) افتراء بسته ايد كه مي فرمايد:

يا علي! محبت تو، نشانه حلال زادگي و دشمني و بغض نسبت تو، نشانه حرام زادگي است.

ما هم چنين چيزي نداريم.

جواب:

كتاب هاي متعددي در اين زمينه نوشته شده است، مانند أسني مطالب آقاي جزري كه مدعي است:

ما فرزندان خودمان را امتحان مي كرديم با محبت و عداوت علي كه آيا از نسل ما هستند يا حرام زاده؟ اگر احساس مي كرديم كه در دل فرزندان مان محبت علي هست، مي فهميديم كه حلال زاده است و از نسل ما است و اگر محبت علي را نداشت و دشمني با او داشت، احساس مي كرديم كه از نسل ما نيست.

آقاي محب الدين طبري در رياض النضره و مرحوم علامه اميني (ره) در الغدير، تمام اين موارد را مطرح كرده است.

نكته سوم:

نكته اي كه از دير باز، براي كوباندن فرهنگ شيعه و شيعيان مطرح بود، اين است كه ايشان مي گويد:

شما مخالف و دشمن علي هستيد و پيرو او نيستيد. چون علي در طول 25 سال حكومت ابوبكر و عمر و عثمان، با آنها همكاري داشت و با همديگر رفيق بودند و با صلح و صفا زندگي مي كردند و امير المؤمنين هيچ گونه اعتراضي به اين قضيه نداشت و نشانه صلح و صفاي امير المؤمنين با خلفاء، اين است كه علي دختر خود، أم كلثوم را به عمر داد و اگر واقعا عداوت حاكم بود، همان طور كه شما شيعيان مدعي هستيد، قطعا اين ازدواج انجام نمي گرفت.

جواب:

اين، بحثي است كه حتي در محيط هاي دانشگاه مطرح شده است و خيلي از جوانان، حضوري يا تلفني سوال مي كنند و چماقي شده است براي كوباندن شيعه در دست وهابيت.

در اينجا، خيي خلاصه و فشرده عرض كنم كه ما يك دفعه مي خواهيم اين قضيه را از منابع شيعي بررسي كنيم و يك دفعه از ديدگاه منابع اهل سنت. بعضي از روايات در اين رابطه هست كه به هيچ وجه قابل تصديق نيست؛ مانند آمدن دختر جنّي و به صورت أم كلثوم در آمدن كه ما اينها را شايسته فرهنگ شيعي نمي دانيم. در بعضي از كتاب ها هم به صورت مرسل و يك قضيه داستاني مطرح شده است و نه سندي دارد و نه اعتباري دارد.

از منظر شيعه

اما آنچه كه مي توانيم به عنوان يك سند صحيح از منظر فرهنگ شيعه مورد مطالعه قرار بدهيم، روايتي است كه مرحوم كليني (ره) در كافي مطرح كرده است و مي گويد:

عمر به خواستگاري ام كلثوم آمد. حضرت علي (عليه السلام) فرمود: دختر من، بچه است و وقت شوهر دادن او نيست. خليفه دوم ناراحت برگشت و در بين راه، عباس ـ عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ـ را ديد و گفت:

ما لي أبي بأس؟ قال: و ما ذاك؟ قال: خطبت إلي ابن أخيك فردّني، أما و الله! لأعورن زمزم و لا أدع لكم مكرمة إلا هدمتها و لأقيمن عليه شاهدين بأنه سرق و لأقطعن يمينه فأتاه العباس فأخبره و سأله أن يجعل الأمر إليه فجعله إليه.

آيا من عيبي دارم؟ عباس گفت: نه. عمر گفت: من رفتم پيش علي و دخترش را خواستگاري كردم، ولي به من نداد. قسم به خدا! تمام فضائل شما بني هاشم را نابود مي كنم و دو شاهد دروغين درست مي كنم كه علي دزدي كرده و دستش را مي برم. عباس آمد خدمت علي و قضيه را گفت. علي هم با اصرار عباس، قضيه را به او واگذار كرد و خودش اقدامي نكرد.

الكافي للشيخ الكليني، ج5، ص346

وقتي از شيخ مفيد (ره) سوال مي كنند:

نظر شما در مورد تزويج أم كلثوم به عمر چيست؟

مي فرمايد:

أن المناكح علي ظاهر الإسلام دون حقائق الإيمان.

ما معتقديم كه دختر دادن و دختر گرفتن، مبتني بر شهادت دادن بر وحدانيت و رسالت است و شيعه بودن در تزويج، شرط نيست.

المسائل العكبرية للشيخ المفيد، ص61

امير المؤمنين (عليه السلام) مضطر بود. اضطرار، خيلي از محذورات را براي انسان، مباح مي كند. وقتي انسان در اضطرار قرار مي گيرد، خيلي از محرمات براي انسان، حلال و گاهي هم واجب مي شود. ما به اهل سنت، هم دختر مي دهيم و هم دختر مي گيريم. دختر دادن به يك سني يا دختر گرفتن از غير شيعي و مسلمان ظاهري، نه دليل بر فضيلت است و نه دليل بر تقبيح.

در روايت صحيح ديگري از شيعه آمده است كه امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

إن ذلك فرج غصبناه.

او، ناموسي بود كه به زور از ما غصب كردند.

الكافي للشيخ الكليني، ج5، ص346

از منظر اهل سنت

اين قضيه در كتب صحاح آنها مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم و ديگر صحاح نيامده است. اولين كسي كه اين قضيه را مطرح كرده است، آقاي ابن سعد در الطبقات الكبري است و بعد از او، ابن حجر در الإصابة آورده است و ديگر بزرگان اهل سنت، اين قضيه را مطرح كرده اند. در آنجا هم چند مسئله مورد توجه است. مسئله تهديد هم در منابع اهل سنت آمده است كه خود ابن سعد در الطبقات الكبري، جلد8، صفحه464 و محب الدين طبري در ذخائر العقبي، صفحه168 مطرح كرده است:

وقتي علي عذر خواست كه دختر من، كوچك است و هنوز در حد شوهر دادن نيست، آقاي عمر اعتراض كرد و گفت:

لا والله! ما ذلك بك و لكن أردت منعي.

به خدا قسم، اين عذر پذيرفته نيست و تو بهانه مي آوري كه دخترت را به من ندهي.

آقاي دولابي ـ از علماي اهل سنت ـ در ذرية طاهرة، صفحه158 و آقاي محب الدين طبري در ذخائر العقبي، صفحه170 و هيثمي در مجمع الزوائد، جلد4، صفحه272 و طبراني در المعجم الكبير، جلد3، صفحه45 آورده اند:

وقتي عقيل به علي اعتراض مي كند: چرا هم چنين كاري كردي و دخترت را به عمر دادي؟ علي مي فرمايد:

و لكن درة عمر أحرجته إلي ما تري.

شلاق عمر بود كه مرا وادار كرد به اين قضيه تن بدهم.

در منابع اهل سنت نكاتي را مطرح كرده اند كه شايسته گوينده لا إله إلا الله نيست، چه رسد كه انسان، آن را به خليفه رسول الله نسبت دهد كه خود را امير المؤمنين مطرح كرده است. ابن حجر عسقلاني ـ كه هم مشي با وهابيت و معاصر ابن تيميه بود ـ در كتاب الإصابة في تمييز الصحابة، جلد8، صفحه465 مي گويد:

وقتي علي مجبور شد:

فأرسل بها إليه، فكشف عن ساقها، فقالت: مه! لولا إنك أمير المؤمنين للطمت عينيك.

... عمر بن خطاب از ساق ام كلثوم گرفت و دست زد. ام كلثوم عصباني شد و گفت: اگر تو خليفه مسلمين نبودي، چشمانت را درمي آوردم.

اين را ابن حجر عسقلاني نقل كرده است، نه علامه مجلسي (ره) و نه كليني (ره) و نه شيخ طوسي (ره) و ... .

آقايان اهل سنت نقل مي كنند:

و وضع يده علي ساقها فكشفها، فقالت: أ تفعل هذا؟ لو لا أنك أمير المؤمنين لكسرت أنفك، ثم خرجت حتي جاءت أباها فأخبرته الخبر و قالت بعثتني إلي شيخ سوء.

عمر، دست به ساق ام كلثوم زد و ام كلثوم عصباني شد و گفت: آيا از تو، اين چنين كاري؟ اگر امير المؤمنين نبودي، بيني ات را مي شكستم. ام كلثوم نزد علي آمد و گفت: مرا به سوي يك پيرمرد زشتي فرستادي؟

الإستيعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1954 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج19، ص473 - أسد الغابة لإبن أثير جزري، ج5، ص614 - سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص501 ـ ذخائر العقبي للطبري، ص168 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج4، ص138 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج24، ص272

آقاي سبط ابن جوزي از جدش ابن جوزي نقل مي كند:

اين قضيه را كه نقل كرده اند عمر دست به ساق ام كلثوم زد:

و الله! هذا قبيح لو كانت أمة لما فعل بها هذا. ثم بإجماع المسلمين لا يجوز لمس الأجنبية، فكيف ينسب عمر إلي هذا.

به خدا قسم! اگر دختر علي نبود و يك كنيز بود، شايسته نبود كه هم چنين كاري با او شود. لمس كردن زن أجنبي، به اجماع مسلمين، خلاف شرع است. چگونه است كه آن را به عمر نسبت داده اند؟!

يا مي خواهد اين قضيه را تكذيب كند و يا مي خواهد كار عمر را تقبيح كند. آقاياني كه معتقدند اين قضيه صورت گرفته است، اگر صدر روايت را مي پذيرند، بايد ملتزم به ذيل روايت هم باشند.

با توجه به اين مطالب، آيا اين ارتباط خانوادگي و تزويج، مي تواند نشانه صلح و صفا ميان امير المؤمنين (عليه السلام) و عمر بن خطاب باشد؟ قطعا اين چنين نيست. اين، نه تنها فضيلت نيست، بلكه از مطاعن و قبائح شمرده مي شود و شايسته رهبر جامعه اسلامي نيست.

نكته چهارم:

ايشان مي گويد:

شما بالاي منابر نقل مي كنيد:

عمر متعه را حرام كرده است و اين دروغ و افتراء است. آن كه متعه را حرام كرده است، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بوده است كه در جنگ خيبر حرام كرده است و شما بر خلاف نظر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و حضرت علي (عليه السلام)، به متعه عمل مي كنيد و زنازاده را زياد مي كنيد. عامل نشر زنازاده، شما شيعيان هستيد.

ايشان حدود 20 دقيقه در اين زمينه حرف مي زند و مي گويد:

اين زنازاده و حرام زاده و صيغه زاده اي كه در اصفهان منبر رفته، يك مدركي هم ارائه نمي دهد كه آقاي عمر بن خطاب، متعه را حرام كرده است.

جواب:

اگر اين برادرمان به دنبال مدرك است، اگر صداي ما به گوش او رسيد، لطف كنند نظر خود را راجع به مداركي كه ما عرض مي كنيم، بيان كنند.

اين كه آقاي عمر، متعه نساء و حج را حرام كرده است، يك قضيه مفروغ عنه است كه شايد صدها روايت در اين زمينه وجود دارد. من فقط به 3 كتاب فقهي معتبر اهل سنت استناد مي كنم و به روايات كاري ندارم. رواياتي كه وارد كتب فقهي شده، معلوم است كه خيلي از گردنه ها را ردّ كرده است تا توانسته است وارد جوامع فقهي شود. در كتاب المبسوط سرخسي ـ مبسوط ترين كتاب فقهي اهل سنت ـ آمده است:

و قد صح أن عمر رضي الله عنه نهي الناس عن المتعة، فقال: متعتان كانتا علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم و أنا أنهي الناس عنهما: متعة النساء و متعة الحج.

اين صحت دارد كه عمر، مردم را از متعه نهي كرد و گفت: دو متعه در زمان رسول الله بود و من مردم را از آن دو، نهي مي كنم: متعه نساء و متعه حج.

المبسوط للسرخسي، ج4، ص27

آقاي سرخسي، مدرك را تصحيح كرده است و بالاترين مدرك است.

آقاي ابن قدامه - از فقهاي بزرگ اهل سنت ـ مي گويد:

و حكي عن ابن عباس أنها جائزة و عليه أكثر أصحابه عطاء و طاوس و به قال ابن جريج و حكي ذلك عن أبي سعيد الخدري و جابر و إليه ذهب الشيعة، لأنه قد ثبت أن النبي صلي الله عليه و سلم أذن فيها و روي أن عمر قال: متعتان كانتا علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم، أفأنهي عنهما و أعاقب عليهما؟ متعة النساء و متعة الحج.

از ابن عباس نقل شده است كه متعه جائز است و ... و ابن جريج و ابو سعيد خدري و جابر و شيعيان معتقد به جواز متعه هستند. زيرا ثابت شده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم)، متعه را جائز دانسته است و روايت شده كه عمر گفت: دو متعه در زمان رسول الله بود و من مردم را از آن دو نهي مي كنم: متعه نساء و متعه حج. هر كس كه اينها را انجام دهد، بر او حدّ جاري مي كنم.

المغني لإبن قدامه، ج7، ص572

در مورد ابن جريج ـ از علماي بزرگ اهل سنت و از تابعين است ـ آمده است:

و أما ابن جريج فإنه أوصي بنيه بستين امرأة و قال: لا تزوجوا بهن فإنهن أمهاتكم و كان يري المتعة.

ابن جريج، فرزندان خود را از ازدواج با 60 زن كه آنها را متعه كرده بود، نهي كرد و گفت كه آنها، مادران شما هستند

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج6، ص331 - تهذيب الكمال للمزي، ج4، ص544 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج7، ص263

آقاي ابن حزم آندلسي در كتاب المحلي مي گويد:

قال عمر بن الخطاب: متعتان كانتا علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم و أنا أنهي عنهما و أضرب عليهما، هذا لفظ أيوب و في رواية خالد أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما: متعة النساء و متعة الحج.

المحلي لإبن حزم، ج7، ص107 ـ احكام القرآن للجصاص، ج1، ص352 ـ تفسير القرطبي، ج2، ص392 ـ تذكرة الحفاظ للذهبي، ج1، ص366 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج3، ص552 ـ تفسير الرازي، ج5، ص167 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص141 ـ وفيات الأعيان لإبن خلكان، ج5، ص197 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج14، ص202 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج15، ص418

اين آقا كه مي گويد شيعيان، بدون مدرك حرف مي زنند، اين مدارك ما است.

اما اين كه آقايان مدعي هستند كه متعه در جنگ خيبر، نهي و حرام شد، اين حرف ايشان نيست و ابن تيميه و ابن حزم و غالب آقاياني كه عليه شيعه، حرف نوشته اند، اين مطلب را آورده اند. قضيه متعه، از مسائل سخت و لا ينحلّ علماي اهل سنت است و خود علماء اهل سنت در حلّ اين قضيه، دچار حيرت و سرگرداني شده اند و احساس مصيبت مي كنند. از طرفي، آيه قرآن وجود دارد و همه مفسرين صراحت دارند كه متعه در اسلام تشريع شده است. از طرفي هم عمر آمده است و آن را نهي كرده است. آمدند گفتند كه بله، متعه بوده است، ولي از احكامي بود كه نسخ شد. بعضي معتقدند كه در جنگ خيبر نسخ شد.

از آقاي سهيلي ـ از علماي بزرگ اهل سنت ـ نقل مي كند:

أن النهي عن المتعة يوم خيبر شئ لا يعرفه أحد من أهل السير و رواة الأثر، ... ، قال ابن عبد البر: و علي هذا أكثر الناس.

قضيه نهي از نكاح متعه در جنگ خيبر، چيزي است كه براي علماي تاريخ و حديث، مجهول و ناشناخته است و ابن عبد البر مي گويد: اكثر مردم بر اين عقيده هستند كه قضيه نهي متعه در غزوه خيبر، ساختگي و ناشناخته است.

فتح الباري لإبن حجر، ج9، ص145 ـ عمدة القاري للعيني، ج17، ص247

آقاي قرطبي در تفسير خود مفصل آورده است و اين عبارت قرطبي نشان مي دهد كه علماي اهل سنت در قضيه حرمت متعه، دچار حيرت و سرگرداني شده اند:

و اختلف العلماء كم مرة أبيحت و نسخت ، ... ، و قال ابن العربي: و أما متعة النساء فهي من غرائب الشريعة، لأنها أبيحت في صدر الاسلام ثم حرمت يوم خيبر، ثم أبيحت في غزوة أوطاس، ثم حرمت بعد ذلك و استقر الأمر علي التحريم و ليس لها أخت في الشريعة إلا مسألة القبلة، لأن النسخ طرأ عليها مرتين ثم استقرت بعد ذلك و قال غيره ممن جمع طرق الأحاديث فيها: إنها تقتضي التحليل و التحريم سبع مرات.

علماء، اختلاف كرده اند كه متعه، چند بار مباح شده و نسخ شده است. ... ، 7 مرتبه حلال شده و حرام شده.

تفسير القرطبي، ج5، ص131

خود صحيح بخاري ـ كه از ديدگاه آقايان اهل سنت، بعد از قرآن، معتبرترين و صحيح ترين كتاب حديث است ـ صراحت دارد بعد از اين كه متعه حلال شد، حرام و نسخ نشد:

عن عمران بن حصين رضي الله تعالي عنه، قال: نزلت آية المتعة في كتاب الله ففعلناها مع رسول الله صلي الله عليه و سلم و لم ينزل قرآن يحرمه و لم ينه عنها حتي مات، قال رجل برأيه ما شاء.

صحيح بخاري، ج5، ص158، كتاب التفسير القرآن

جالب اين كه آقاي قسطلاني در ارشاد الساري مي گويد:

إن الرجل المقصود هنا هو الخليفة عمر بن الخطاب.

مراد از آن كلمه رجل، عمر بن خطاب است.

اين برادر روحاني سني كه مي گويد شما شيعيان، متعه را جايز دانسته ايد تا ولد الزنا زياد شود، من از باب ختامه مسك، توجه تمام كساني كه سخن مرا مي شنوند، جلب مي كنم به عبارتي كه آقاي طبري در تفسير خود دارد كه مي گويد:

قال علي رضي الله عنه: لولا أن عمر رضي الله عنه نهي عن المتعة ما زني إلا شقي.

اگر عمر، متعه را نهي نمي كرد، هيچ زناكننده اي در جامعه پيدا نمي شد؛ مگر كسي كه شقي باشد.

جامع البيان للطبري، ج5، ص19 - الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص140

در كنز العمال آمده است:

عن علي قال: لولا ما سبق من رأي عمر بن الخطاب لأمرت بالمتعة، ثم ما زني إلا شقي.

كنز العمال للمتقي الهندي، ج16، ص522

اين، نشان مي دهد بعد از اين كه امير المؤمنين (عليه السلام) مبسوط اليد شد، امكان اين كه بتواند متعه را تجويز كند، نبود. خود صحاح اهل سنت آورده اند كه نماز تراويح را به جماعت خواندن، از اوليات عمر است كه دستور داد نافله هاي ماه رمضان را به جماعت بخوانيد و وقتي خود آقاي عمر به مسجد آمد و ديد كه مردم نماز تراويح را به جماعت مي خوانند، گفت:

نعم البدعة.

چه بدعت خوبي است.

صحيح البخاري، ج2، ص252

امير المؤمنين (عليه السلام) هم وقتي خواست نماز تراويح را جمع كند، صداي مردم بلند شد:

وا سنة عمر!

گفتند كه حضرت علي (عليه السلام) مي خواهد سنت عمر را از بين ببرد. لذا امير المؤمنين (عليه السلام) به امام حسن (عليه السلام) گفت به آنها بگو كه هر طور مي خواهند، بخوانند.

آقاي قرطبي از ابن عباس نقل مي كند:

ما كانت المتعة إلا رحمة من الله تعالي رحم بها عباده و لولا نهي عمر عنها ما زني إلا شقي.

متعه، رحمتي بود از خداوند كه شامل حال بندگان شد و اگر عمر از آن نهي نمي كرد، جز شخص شقي، كسي زنا نمي كرد.

تفسير القرطبي، ج5، ص130

اين آقا مي فرمايد كه شما مدركي نداريد! مي فرمايد كه متعه نكاح در غزوه خيبر نهي شده است! مي فرمايد كه شما شيعيان گفته ايد كه متعه حلال است تا زنازاده زياد شود! ما هم مي گوييم كه اين مدارك از منابع شماست و يك روايت هم از كتب شيعه و علماي شيعه نقل نكردم.

آقاي ابن حزم آندلسي در كتاب الفِصَل مي گويد:

اگر ما بخواهيم مطلبي را براي شيعيان بگوييم، بايد از كتب معتبر خودشان بگوييم؛ چون آنها عقيده اي به كتب ما ندارند. اگر علماي شيعه بخواهند مطلبي را به ما بگويند، بايد از كتب معتبر خودمان بگويند؛ چون ما كتب شيعه را قبول نداريم.

مرحوم صاحب وسائل (ره) يك روايتي را در وسائل الشيعة در مورد قضيه حرمت متعه در غزوه خيبر نقل مي كند و مي فرمايد كه قطعا مخالف با فرهنگ شيعه است و جواز متعه، از ضروريات فقه شيعه است. ما نمي خواهيم در فقه شيعه بحث كنيم؛ چون مفروغ عنه است. نه در شيعه و نه در اهل سنت، حرمت متعه وجود ندارد. اينها، رواياتي است كه در زمان دودمان بني اميه براي خدشه دار كردن چهره نوراني فرهنگ شيعه و دفاع از خلفاء ساخته شده است.

به عبد الله عمر اعتراض كردند:

پدر تو، متعه را حرام كرده است، چرا تو متعه را حلال مي كني؟

گفت: اتفاقا من به خاطر عمل به قول پدرم، متعه را جايز مي دانم.

گفتند: چطور؟

گفت: چون پدرم گفت: دو متعه بودند كه در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) حلال بودند و من آن دو را حرام مي كنم. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) حلال كرده و پدرم حرام. من هم مقلد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) هستم، نه پدرم.

لذا، در قضيه جواز متعه، هيچ راه گريزي ندارند جز اين كه بيايند يك سري احاديث جعلي را براي دفاع از اينها درست كنند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | سيد مرتضي حسيني | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٦ آذر ١٣٨٨ |
به نام خدا با سلام خدمت استادمان جناب قزويني از شما بخاطر زحمتهاي که درراه اين راه مي کشيد متشکريم جناب استاد مي خواستم بگويم من در اندازه خودم تمام سخنرانيهاي شما را دانلود مي کنم وبا کمک دوستان در شهر مشهد_تربت جام_تايباد_زاهدان_سرخس_خواف_ودر نقاط که بتوانيم پخش
مي کنيم اميدوارم براي پخش صداي شما از ما راضي باشيد واگر سخنرانيهاي ديگري هم داريد با ذکر آدرس ما را ياري کنيد التماس دعا سيد مرتضي حسيني مشهد مقدس
2 | حسن.م | | ٢٤:٠٣ - ١١ ارديبهشت ١٣٩٣ |
باسلام.ما خيلي راحت ميتونيم ولايت ائمه اطهار عليهم السلام را ثابت کنيم.اما ولايت فقيه چي؟چون خيلي از مراجع عظام و فقهاي بزرگ شيعه درطول تاريخ اين نظريه را قبول نداشتند و حتي اون رابدعت بزرگي دانسته و رد کردند.لطفا در اين مورد هم توضيح بديد.باتشکر از شما عزيزان.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اين گفته که بيشتر مراجع ولايت فقيه را قبول ندارند، چنين چيزي واقعيت ندارد. در ميان علماء شيعه در مورد ولايت فقيه اجماع وجود دارد و تنها در محدوده اختيارات و نحوه تشکيل حکومت توسط فقيه، در بين انها اختلاف وجود دارد

شيخ مفيد در کتاب المقنعه به بيان نظــرات فقهي خود پرداخته و بحث ولايت ­فقيـــه را در باب امر به معروف و نهي از منکر و اقامه‌ي حدود مطرح نموده است. ايشان در اين باب پس از آنکه اقامه‌ي حدود را بر عهده‌ي سلطان اسلام و منصوب از سوي خدا، يعني ائمه‌ي هدي (ع) مي­ داند پس از ايشان امر اجـراي حدود را تفويض شده از سوي معصومين(ع) به فقهاي شيعه دانسته ­اند

بعد از نيز ايشان نيز علمايي چون شيخ طوسي، علامه حلي، اين ادريس، شهيد اول و محقق کرکي و ديگران به بيان بحث ولايت فقيه پرداخته اند

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English