2017 December 15 - جمعه 24 آذر 1396
عظمت پيامبر(ص) و مظلوميت امام حسن(ع)
کد مطلب: ٥٨٦٨ تاریخ انتشار: ٢٥ آبان ١٣٩٦ تعداد بازدید: 1565
يادداشت » عمومي
عظمت پيامبر(ص) و مظلوميت امام حسن(ع)

آيت الله صافي گلپايگاني در نوشتاري درس هايي از عظمت حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله تشريح كرده است،هفت عظمت رسول خدا در نوشتار اين مرجع تقليد شيعيان بدين شرح است:
1. عظمت در رسالت و دعوت
در بين دعوت كساني كه در تاريخ بشر براي اصلاحات اجتماعي يا انقلابات بنيادي قيام كرده اند. دعوتي عالي تر و رسالتي انقلابي تر و جامع تر از رسالت پيغمبر اسلام نبوده است.
اساس عظمت دعوت پيغمبر اسلام دعوت به توحيد و يكتاپرستي است كه در كلمه ي طيّبه ي (لا اله الاّ الله) خلاصه مي شود.كلمه اي كه از آن ارزنده تر و آزادي بخش ترو روشن تر و نجات دهنده تر نيست. كلمه اي كه در آن تمام برابري ها و برادري ها و الفاز امتيازات پوچ و موهوم نهفته است. كلمه اي است كه به گفته ي كوستاولوبو دانشمند مشهور فرانسوي (در كتاب تمدن اسلام و عرب) در بين اديان تاج افتخاري است كه فقط بر سر اسلام قرار دارد.
كلمه اي كه استثمار و استضعاف را محكوم و ريشه كن مي سازد و هر اطاعتي را كه در اطاعت خدايي و قانون خدايي درج نباشد ناروا و غيرمجاز قرار مي دهد.كلمه اي كه اعلان آزادي بشر و حقوق انسان ها است.كلمه اي كه مستبدان را به زانو در آورد و اعلان جنگ داد و بشريت را عليه آنها بسيج كرد.آري حكم مخصوص خدايي است و غير از او كسي كه سزاوار پرستش باشد نيست. همه بايد شعارشان كلمه ي (لا اله الاّ الله) باشد. شعاري كه يك فرد عادي را با بزرگترين امپراطوري هاي عالم برابر مي سازد و شعاري كه هر كس آن را فهميد و درك كرد خدايي را با كسري و قيصر مساوي و برابر و بلكه در ارزش انساني برتر يافت.
2. عظمت در اراده و تصميم
دومين عظمت از عظمت هاي پيامبر اسلام عظمت در اراده و تصميم است انجام كارهاي بزرگ و قيام و انقلاب محتاج به اراده قوي و عزم راسخ و تصميم محكم و استوار است. هر چه كاري كه شخص مي خواهد انجام بدهد عظيم تر باشد تصميم بزرگتر و قوي تر مي خواهد. بسياري از مردم هستند كه سخن از كار بزرگ و عمل خطيري به ميان مي آورند و به ظاهر خدايي را مصمّم بر انجام آن كار نشان مي دهند اما در وسط كار تطميعات مالي و يا شهواني يا جاه و مقام يا تهديدات و سختي ها و دشواري ها و مصائب آن را از كار منصرف و تصميم شان را ضعيف و باطل مي نمايد.
پيغمبر اسلام به حق در ميان مردان بزرگ تاريخ در تصميم عظيم و يگانه وقتي مأموريت رسالت جهاني در غار حرا به عهده او واگذار شد، وقتي مبارزه با تمام گردن كشان و استثمارگران دنيا و مذاهب باطله و منسوخه و عادات سخيفه و زورمندان وحشي و غارت گران و آدم كشان و العاء رسوم شرك و بت پرستي از جانب خدايي جهان به او پيشنهاد شد بدون درنگ پذيرفت و از غار حرا براي انجام آن قيام و انقلاب بزرگ و تاريخي قدم بيرون گذارد و مأموريتي را كه احدي جرأت اظهار آنرا در برابر يك نفر نداشت مصمّمانه بدوش گرفت و در مكه مركز بت ها و بت پرست ها و كساني كه فرخ و افتخارشان آدم كشي و قتل و غارت بود، اعلان كرد و بدون خوف و بيم فرياد: (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) را بلند فرمود.
در اينجا شخص بايد تاريخ را مطالعه كند تا از زبان گوياي تاريخ مصائب و دشواري ها و زحمات و رنج هايي را كه به پيغمبر در راه اعلام عقيده ي توحيد و ابلاغ احكام اسلام رسيد، بشنود.
فشارها و رنج هايي كه پيغمبر ديد هر يك از آن ها براي اين كه يك مرد مصمّم را از كار خدايي باز دارد كافي بود او را اذيت مي كردند توهين مي نمودند، سنگ باران مي كردند، دروغگو و ساحر و مجنون مي خواندند. كساني را كه به او ايمان مي آوردند مورد شكنجه و تعذيبات سخت قرار مي دادند. سه سال او را و كسان و يارانش را درشعب ابي طالب كه درّه اي بود محصور ساخته و با آنها قطع رابطه كردند. ولي محمد صلي الله عليه و آله در تصميم خدايي باقي ماند متزلزل نشد عقب ننشست به آينده اطمينان داشت اميدوار و خوش بين بود كه بر تمام اين موانع و شدائد پيروز مي شود. وقتي ديدند تهديد و شكنجه و قطع مواد خوراكي و قطع رابطه، كاري انجام نمي دهد و محمد صلي الله عليه و آله را در رسالتش سست نمي سازد از راه تطميع جلو آمدند.
به ابوطالب گفتند پيشنهاد مي دهيم اگر محمد صلي الله عليه و آله مال مي خواهد به قدري مال به او بدهيم كه از همه ي ما ثروتمندتر شود و اگر زن زيبايي مي خواهد زيباترين دوشيزگان را به ازدواج او در مي آوريم و اگر رياست و حكومت مي خواهد او را بر خدايي حاكم و رئيس قرار مي دهيم، خلاصه هر چه بخواهد در اختيار او مي گذاريم و اين انقلاب ديني و اجتماعي را كه شروع كرده است تعقيب ننمايد.
وقتي ابوطالب پيشنهاد آنها را به عرض برادر زاده عزيزش رساند و فراهم شدن تمام شئون دنيايي و لذائذ مادي را به او خبر داد و تاريخ را با اين پيشنهاد بر سر دو راهي قرار داد. چه جواب شنيد؟ لحظه خطيري بود كه هر كلمه اي بر زبان محمد صلي الله عليه و آله جاري مي شد در سرنوشت تاريخ اثر مي گذاشت. اگر ابوطالب جواب مثبت مي شنيد بت ها باقي مي ماند و زنده بگور كردن دخترها ادامه مي يافت، رياخواري، ظلم و ستم و استضعاف رژيم هاي فاسد سلب حقوق ضعفا، همه آزاد مي شد و محمد صلي الله عليه و آله هم با گرفتن حق السكوت در خانه مي نشست و به عيش و لذت راني سرگرم مي شد و از نظر سران بت پرست ها عزت و احترامش فوق العّاده مي گشت.
اما محمد صلي الله عليه و آله مأموريتش خدايي بود و تصميمش آسماني بدون ترديد و بدون درنگ به عمويش فرمود اگر آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپم بگذارند كه از دعوت خدايي دست بردارم قبول نخواهم كرد.آري دنيا و آنچه در آن است از زر و زيور و مال و ثروت و مقام و رياست در چشم مرد حق و بنده حق پشيزي ارزش ندارد و مرد خدايي را فريب نمي دهد.تاريخ زندگي پيغمبر اسلام در همه حالات نمايشگر تصميم و عزم راسخ و پايداري و استقامت او است.
در جنگ احد كه آن چشم زخم بزرگ به سپاه اسلام رسيد محمد صلي الله عليه و آله فقط خدايي را مي خواند در جنگ بدر كه قريش و لشگر كفر با ساز و برگ و عِدّه و عُدّه كافي آمده بودند و به ظاهر بر حسب قواي مادي فتح خدايي و شكست مسلمانان را قطعي مي دانستند به درگاه خدايي عرض مي كرد.
اللهم ان تهلك هذه العصابة لا تعبد
همه جا و در هر ايستگاه عظمت تصميمش نمايان و درخشان بود و در هيچ كجا سست نشد.
3. عظمت در زهد و بي اعتنايي به دنيا
در اين عظمت پيامبر گرامي اسلام نمونه و يگانه و سرآمد تمام زهاد بود.
از نشانه هاي زهد آن حضرت اين بود كه در آن وقتي كه در اوج عظمت ظاهري و قدرت مادي قرار گرفته بود با دست خدايي نعلين خدايي را مي دوخت و لباس خدايي را وصله مي كرد و از تجمّلات دنيا پرهيز داشت و اگر زيوري از زيورهاي دنيا را در خانه مي ديد مي فرمود آن را از نظر من پنهان كنيد. مبادا كه به ديدن آن مشغول شوم و به ياد دنيا افتم.
بسيار اتفاق مي افتاد كه روزها و بلكه ماه مي گذشت و در خانه آن حضرت غذايي طبخ نمي شد و فقرا و مسمتندان را بر خودش و فاطمه عزيزش و حسن و حسينش مقدم مي داشت.
در آن عصر محرومترين طبقات كه از هر جهت حالشان تأسف انگيز بود و مورد استضعاف بودند و تحميلات طاقت فرسا به آنها مي شد. غلامان و بردگان بودند كه افتادگان اجتماع بودند. پيامبر عزيز اسلام كه رسالت و دعوتش در جهت كمك به آنها و آزاد كردن آنها و حفظ حقوقشان قرار داشت و در قرآن مجيد درباره آنها به طور مؤكّد سفارش شده و برنامه اي براي آزادي آنها مقرر شده است. در منظر خارجي و خوراك و پوشاك و نشست و برخاست مانند غلامان بود. غذايش از غذاي غلامان خوردني تر و لذيذ تر نبود و لباسش از لباس آنها بهتر نبود و مانند آنها مي نشست. پول و درهم ذخيره نمي فرمود آنقدر روي حصير نشسته بود كه بر بدنش اثر گذاشت بود.
پيغمبران ديگر مانند عيسي بن مريم علي نبيّنا و آل و عليه السلام هم زاهد بودند. اما تفاوت عيسي مسيح با پيغمبر اسلام اين است كه عيسي مال و مقامي در اختيار نداشت ولي پيغمبر اسلام قبل از اينكه به رسالت مبعوث شود و در آغاز بعثت ثروت سرشار خديجه را در اختيار داشت و در سال هاي پايان عصر تمام شبه جزيره عربستان را و آنچنان زاهد و بي اعتنا به دنيا بود. به جوع و گرسنگي عادت داشت و روزه بسيار مي گرفت.
4. عظمت و رعايت مساوات و برابري انساني با مردم
در اين عظمت پيغبمر عظيم الشان اسلام يگانه معلم مساوات و برابري بود علاوه بر آنكه به وسيله وحي الهي و آيات قرآن مجيد برابري و مساوات انسان ها را اعلام داشت عملاً نيز آن را به مردم تعليم داد.در مجالسي كه داشت بالا و پايين نبوده و از چگونگي نشستن آن حضرت و اصحابش پيغمبر شناخته نمي شد كه كسي بگويد آنكه مقدم بر همه و بالاي مجلس نشسته است پيغمبر است يا اينكه اغنيا و اقويا به او نزديكتر بنشينند اين حرف ها كه هنوز هم در دنياي به اصطلاح متمدّن هوادار دارد در مجلس پيغمبر و مكتب تربيتي او وجود نداشت. فقير و غني و شاه گدا همه ازچشم پيغمبر يكسان بودند.
در جنگ بدر كه مراكب و اسب و شتر مسلمان ها كم بود و مطابق نفرات مركب نداشتند و مراكب را بين نفرات به طور متعادل تقسيم كردند به هر دو يا سه نفر يك مركب رسيد كه به تناوب سوار و پياده شوند. از جمله به پيغمبر صلي الله عليه و آله و دو نفر ديگر كه يك نفر از آنها علي عليه السلام بود يك مركب رسيد هر وقت نوبت پياده رفتن پيغمبر و فرمانده كل قوا مي شد علي عليه السلام و نفر ديگر مي گفتند يا رسول الله شما سوار باشيد پياده نشويد ما پياده مي آييم اما پيغمبر قبول نمي فرمود و پياده مي شد و قريب به اين مضمون مي گفت نه شما از من در پياده رفتن تواناتريد و نه احتياج من به اجر و ثواب و رحمت خدايي از شما كمتر است. در يكي از غزوات و جنگ ها مي خواستند گوسفندي را ذبح و طبخ نمايند هر كدام از اصحاب كاري را عهده دار شدند پيغمبر فرمود من هم هيزم جمع مي كنم. گفتند ما شما را از كار بي نياز مي سازيم فرمود نمي خواهم برشماها امتياز داشته باشم.مي فرمود: لافضل لعربي علي عجمي، الناس كلهم من آدم و آدم من تراب، الناس كلهم سواسيه كاسنان الشط
همه مردم با هم برابرند كسي را بر كسي برتري نيست.
5. عظمت در اصلاحات بنيادي اجتماعي
در تاريخ رهبران اصلاحات و انقلابات بزرگ احدي نيست كه مانند پيغمبر اسلام در مدتي كوتاه اين همه انقلاب فكري و عملي و اجتماعي بوجود آورده باشد منفلوطي مي گويد مردي خدمت رسول خدايي عرض كرد يا رسول الله ما نمي دانيم با چه زبان از شما تقدير و تشكر نماييم. شما بر ما حقوق و منت هاي بزرگ داريد ما را از زير بار سنگين عادات زشت و غل ها و زنجير هايي كه خدايي را به آن گرفتار كرده بوديم نجات دادي. سپس داستان دختر هفت ساله اش را كه زنده به گور كرده بود به عرض رسانيد و گفت فراموش نمي كنم كه وقتي مي خواستم دختر زيبا و شيرين زبانم را چال كنم و خاك برويش بريزم دامنم را گرفته بود و التماس مي كرد و مي گفت پدر چرا با من اين گونه رفتار مي كني. اما هرچه گفت و التماس نمود و گريه و زاري كرد نتوانست مرا از آن عمل و جنايت بزرگ و ننگين باز دارد و من با دست خدايي دختر شيرين زبان هفت ساله ام رازنده بگور كردم. تو اي پيغمبر بر ما منّت ها داري كه ما را از اين عادات پليد و غير انساني نجات دادي.
تولستوي مي گويد: شك نيست كه محمد صلي الله عليه و آله از بزرگترين رجال و مرداني است كه خدمات بزرگ به اجتماع كردند. همين قدر در فخر او بس است كه امتي را به نور حق هدايت كرد و از خونريزي و زنده به گور كردن دختران و قربان كردن انسان ها بازداشت و مردي مانند او سزاوار احترام و اكرام است.
پيغمبر از دنيا نرفته بود كه آئين بت پرستي در شبه جزيره عربستان از بين رفت و از بت ها اثري نماند و خداپرستي و نماز و روزه و زكات و ساير فرايض و برنامه اي اسلام عملي شد و رباخواري موقوف گرديد. مينوشي و ميگساري كه در نهايت رواج بود به محض نزول آيه تحريم خمر متروك گرديد و يك نفر لب به شراب نگذارد و قطره اي از آن يافت نمي شد در روز اعلام تحريم خمر تمام خمرهاي شراب را خدايي مردم روي زمين ريختند. قماربازي موقوف شد. زنان و دختران عزّت يافتند و به حقوق واقعي يك انسان نايل شدند. بردگان احترام انساني پيدا كرده از ظلم و تحميلات مصونيّت يافتند و برنامه اي آزادي آنها با سرعت شروع شد. معاملات بازرگاني ها بر اساس صحيح قرار گرفت. از بي عفتي ها و ناپاكي ها و زنا و رفيق گرفتن هاي زن ها و كارهاي نكوهيده ديگر اثري باقي نماند. تكبر و استبداد ننگ و عار گشت و تواضع و فروتني افتخار شد.
قوانين و مقررات ارث و ازدواج و طلاق و جهاد و صلح و وصيت و همه و رهن و مزارعه و مساقات و احياء موات و قضاء و شهادات و غيرها ا جرا شد و ديگر حقوق مالي ايتام پايمال نمي شد. ديگر بانوان جزء متروكات مرد شمرده نشدند و با طلاق هاي مكرر و نامحدود و رجوع هاي پي در پي بلا تكليف و سرگردان نشدند. فقرا و زيردستان اجتماع در مجمتع انساني اسلام در صف اغنياء قرار گرفته و بلكه بر اساس صلاحيّت و شايستگي بر اغنياي امارات مي يافتند.
شرح عظمت پيغمبر در اصلاحات بنيادي اجتماعي و انقلاب بي توقف هر زمان و هر مكاني اسلام بسيار طولاني است و الحق كه تاريخ احدي از رجال اصلاح و انقلاب را در اين همه رشته هاي گوناگون مادي و معنوي و روحي و جسمي و فردي و اجتماعي در اين مدت كوتاه مانند آن حضرت موفق و پيروز نشان نمي دهد.
6. عظمت در تشريع قوانين و احكام و شرايع
در بين مشرعين بزرگ و قانونگذاران توفيقي كه نصيب پيغمبر اسلام شد نصيب احدي نشده است.
علاوه بر آنكه قوانيني كه قانونگذاران و مجالس بزرگ مقننه با آن همه عرض و طول وضع مي نمايند جامع و كامل و خالي از عيوب و نواقص نيست و موسمي و موقّت است. پس از مدّت كوتاهي به تجديد نظر و اصلاح و بلك الغاء آن محتاج مي شوند قانونگذاري كه بتواند در مدت بيست و سه سال با اشتغالات خطير گوناگون كه هر يك براي اينكه تمام وقت شخص را بگيرد و او را از پرداختن نماز و روزه و حج و دعا و معاملات و تجارت و اقتصاد و كشاورزي و دام داري و باغ داري و همسرداري و فرزند داشتن و ارث و سياست و داوري و حل و فصل دعاوي و اختلافات و كيفر و مجازات و اخلاق و آداب حتي آداب غذا خوردن و لباس پوشيدن و خوابيدن و راه رفتن و نشستن و بيمارداري و بهداشت و احكام اموات و غيره و غيره با گفتار و عمل هزاران هزار مواد جامع و كامل قانون و برنامه اي زندگي به بشريت عرضه كند غير از پيغمبر اسلام روي صفحه تاريخ و دنيا ظاهر نشده است. هر كس اين موضوع را باور نمي كند مي تواند شخصاّ قوانين اسلام را بررسي نمايد و مي تواند به نتايج تحقيقات محققان منصف غير مسلمان رجوع نمايد.
اهميت اين موضوع وقتي بيشتر ظاهر مي شود كه به وضوح قانونگذاري ها و همكاري ها و همفكري ها و مطالعات و مباحثات دامنه داري كه پيرامون يك ماده قانوني مي شود و بالاخره به مجالس مقننه ارجاع مي گردد و تحت شورها و بررسي واقع مي شود توجه نماييم.
آيا اين عظمت نيست كه شخصي بدون مشاور و معاون و بدون سابقه مطالعات قانوني و ديدن دانشكده هاي حقوق و بدون سابقه بررسي هاي بهداشتي و اجتماعي و تجارب قضائي و مالي و غيره در تمام جهات و حقوق مردم قوانيني عرضه بدارد كه هنوز پس از چهارده قرن زنده و انساني ترين قانون اجتماع و اصول و مواد آن مورد تصديق و حمايت حقوق دانان جهان و به عقيده ي اهل تحقيق و انصاف يگانه راه حل مشكلات كنوني بشريت باشد.
واقعا اين عظمت حيرت انگيز است و دليل به روحي الهي و رسالت آسماني است.
7. عظمت در علوم و معارف
اسلام دين علم است. دين معارف است. يكي از عظمت هاي حضرت رسول اعظم صلي الله عليه و آله اين است كه معارفي كه در قسمت الهيات و خداشناسي و مبداء و معاد و رشته هاي ديگر عرضه داشته است استوارترين و منطقي ترين معارف است.پيغمبر اسلام مسلم است كه درس نخوانده بود و اصلاً شبه جزيره عربستان محل درس نبود و اگر كسي هم مي توانست چند كلمه اي بنويسد چيزي نبود و او را از علوم و معارف بهره مند نمي كرد مانند ميليون ها افرادي كه سواد خواندن و نوشتن دارند اما از حقايق و معارف بهر ه اي ندارند. اين علومي كه از پيغمبر اسلام ظاهر شده و در كتاب آسماني او شرح و بيان گرديده است با سال ها تحصيل در دانشگاه هاي الهيات و تحقيق در رشته هاي مختلف فلسلفه و حقوق و علوم فراهم نمي شود.
صحيح ترين و محكم ترين عقايد را در قسمت الهيات و فلسفه نظري و در قسمت اخلاق و حكمت عملي در اختيار بشر گذارد. و در رشته هاي مختلف علوم كه بسياري از آن سال ها و قرن ها بعد كشف و بر بشر معلوم شده مثل جنين شناسي، نبات شناسي، معرفت اعضاء، كيهان شناسي، عدد ستارگان، مسئله تسخير فضا، طرز جلوگيري از بيماري هاي مسري و موجودات ذره بيني و و و، آنقدر در قرآن مجيد و احاديث شريف بيانات و مطالب ارزنده موجود است كه شرحش را در كتاب هايي كه دانشمندان مطلع در اين موضوع نوشته اند بايد خواند و بهتر اين است كه در اين موضوع چون هر چه كلام را مبسوط كنيم مختصر كرده ايم به دو شعر حافظ شيرازي اكتفا نماييم.
ستــــاره بدرخشيــــد و ماه مجــــلس شد
دل رميــــده ما را انيــــس و مونــــس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشـت
به غمـــزه مسئلـــه امور ضــد مـدرس شد
در اينجا براي اينكه مقاله طولاني نشود سخن را كوتاه مي كنيم و از بيان ساير نواحي عظمت رسول گرامي اسلام مانند عظمت استقامت و شجاعت و تقوا و عبادت و صداقت و امانت و عفو و گذشت و خلق عظيم و معجزات آن حضرت و عظمت هاي قرآن مجيد كه معجزه جاودان و دليل صحت نبوت تمام انبياء است صرف نظر مي نماييم.در جايي كه بيگانگان زبان به تعظيم و اعتراف بگشايند. و شاعر دانشمند مسيحي در قصيده اي كه در مدح پيغمبر اسلام مي سرايد مي گويد.
اني مسيـــحي اهل محمدا
و اراه في سفز العلا عنوانا
من مسيـحي هستم و محمد را تجليل مي كنم
و او را سرآغاز علو و بلنـــدي مقام مي دانم
و دكتر شبلي شميل طبيعي در قصيده اي كه عظمت هاي آن حضرت را ستوده است بگويد.
من دونه الا بطال في كل الوري
من حاضــــر او غائــب ادات
يعني تمام مردان بزرگ دنيا و قهرمانان گذشته و حال و آينده مقامشان و شأنشان و شخصيتشان مديون مقام اعلاي محمد صلي الله عليه و آله است.
معلوم است كه مسلمانان بايد چه قدر حق شناس زحمات و هدايت ها و راهنمايي هاي آن حضرت باشند.
اميد است در اين عصر مسلمانان آگاه و فداكار خصوص نسل جوان رسالت اسلام را به مردم دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايي ايمان و عمل را متعهدانه تجديد نمايند.
علامه طباطبايي: امام حسن (عليه السلام) در بين ما شيعيان هم يك چهره متهم است
حجت الاسلام محمدحسين قرني، كارشناس ارشد مذهبي و سيره شناس در گفت و گو با فارس به بيان خاطره اي از علامه طباطبايي در بيان مظلوميت امام حسن(عليه السلام) را بيان كرده است.
حجت الاسلام قرني گفته است: در اوايل پيروزي انقلاب يكي از دوستان كويتي ام كه مجله اي را در كويت منتشر مي كرد، به ايران آمد. از من خواست كه مقدمات مصاحبه اي فرهنگي با مرحوم علامه طباطبايي را براي او فراهم كنم. خدمت مرحوم علامه رفتيم و مصاحبه مفصلي در زمينه هاي مختلف فرهنگي با موضوعات مختلف حديث، كلام، فقه، اصول، تاريخ و حكمت شكل گرفت و در آن نظريات تشيع در حوزه هاي مختلف بيان شد.
وي افزوده است : مصاحبه ادامه داشت تا اينكه به مسأله امامت و قضيه امامت امام مجتبي (عليه السلام) رسيد. دوست كويتي من پرسيد؛ «شما درباره صلح امام مجتبي (عليه السلام) چه نظري داريد و آن را چگونه توجيه مي كنيد؟» مرحوم علامه كه در طول مصاحبه با اشتياق و با سعه صدر به سؤالات پاسخ مي داد، با شنيدن اين پرسش برافروخت و متشنج شد. چند دقيقه اي جرأت حرف زدن نداشتيم. پس از دقايقي علامه فرمودند: «آقا، آقا، آقا! مثل اينكه امام حسن مجتبي (عليه السلام) در زندگي و در امامتش مركتب خلافي شده و در طول تاريخ هر كسي به نوعي مسأله را توجيه كرده و حالا هم نوبت به من رسيده كه من چگونه آن را توجيه كنم. اين چه سؤالي است كه مطرح مي كنيد؟ واي بر ما كه امام مجتبي (عليه السلام) در بين شيعه يك چهره مظلوم و نعوذبالله گنه كار است كه عملكردش احتياج به توجيه دارد.»
همراه با دوست روزنامه نگار كويتي ام به علامه عرض كرديم كه شما در اين باره توضيح بفرماييد تا مقداري زنگارزدايي و غبارروبي شود. علامه فرمود: «مظلوميت امام حسن (عليه السلام) به اين نيست كه قبرش چراغ و گنبد و بارگاه ندارد. ما تا اسم مظلوميت امام مجتبي (عليه السلام) را مي آوريم، مسأله قبر و زائر و چراغ و فرش و گنبد را مطرح مي كنيم.» اين بيان علامه قابل تعمق است. قبول نمي كنم در بين شيعيان كسي باشد كه بپذيرد مثلاً؛ امام رضا (عليه السلام) به خاطر داشتن گنبد و مزار و فرش و چراغ امتياز بيشتري از امام مجتبي (عليه السلام) دارد. كسي تصور اين معنا را نمي كند. به هر حال علامه در ادامه سخنان خود فرمودند كه؛ «مظلوميت امام مجتبي (عليه السلام) به اين است كه آن حضرت بين ما شيعيان هم يك چهره متهم است.»




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها