2018 July 16 - دوشنبه 25 تير 1397
بعثت در آيينه ي نگاه محمد (ص)
کد مطلب: ٥٩٣٧ تاریخ انتشار: ٢٤ فروردين ١٣٩٧ تعداد بازدید: 3526
يادداشت » عمومي
بعثت در آيينه ي نگاه محمد (ص)

در غار حرأ نشسته بود. چشمان را به افقهاي دور دوخته بود و با خود مي انديشيد. صحرا، تن آفتابسوخته خود را، انگار در خنكاي بي رنگ غروب، مي شست .

محمد نمي دانست چرا به فكر كودكي خويش افتاده است . پدر را هرگز نديده بود، اما از مادر چيزهايي به ياد داشت كه از شش سالگي فراتر نمي رفت . بيشتر حليمه، دايه خود را به ياد مي آورد و نيز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترين دايه خويش، صحرا را، پيش از هر كس در خاطر داشت: روزهاي تنهايي؛ روزهاي چوپاني، با دستهايي كه هنوز بوي كودكي مي داد؛ روزهايي كه انديشه هاي طولاني در آفرينش آسمان و صحراي گسترده و كوههاي برافراشته و شنهاي روان و خارهاي مغيلان و انديشيدن در آفريننده آنها يگانه دستاورد تنهايي او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مي گرفت . از مادر، شبحي به ياد مي آورد كه سخت محتشم بود و بسيار زيبا، در لباسي كه وقار او را همان قدر آشكار مي كرد كه تن او را مي پوشيد. تا به خاطر مي آورد، چهره مادر را در هاله اي از غم مي ديد. بعدها دانست كه مادر، شوي خود را زود از دست داده بود، به همان زودي كه او خود مادر را.

روزهاي حمايت جد پدري نيز زياد نپاييد.

از شيرين ترين دوران كودكي آنچه به ياد او مي آمد آن نخستين سفر او با عموي بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات ديدني و در ياد ماندني با قديس نجران . به خاطر مي آورد كه احترامي كه آن پير مرد بدو مي گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدري به او مي گذاردند.

نيز نوجواني خود را به خاطر مي آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بين مكه و شام گذشت . پاكي و بي نيازي و استغناي طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان، او را به نزاهت و امانت مي ستودند و در سراسر بطحأ او را محمد امين مي خواندند. و اين همه سبب علاقه خديجه به او شد، كه خود جاني پاك داشت و با واگذاري تجارت خويش به او، از سالها پيشتر به نيكي و پاكي و درستي و عصمت و حيا و وفا و مردانگي و هوشمندي او پي برده بود. خديجه، در بيست و پنج سالگي محمد، با او ازدواج كرد. در حالي كه خود حدود چهل سال داشت .



هنگامي كه از غار پايين مي آمد، زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق برخود مي لرزيد. از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

محمد همچنان كه بر دهانه غار حرأ نشسته بود به افق مي نگريست و خاطرات كودكي و نوجواني و جواني خويش را مرور مي كرد. به خاطر مي آورد كه هميشه از وضع اجتماعي مكه و بت پرستي مردم و مفاسد اخلاقي و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ايمان او سازگار نمي آمد رنج مي برده است . او همواره از خود پرسيده بود: آيا راهي نيست؟ با تجربه هايي كه از سفر شام داشت دريافته بود كه به هر كجا رود آسمان همين رنگ است و بايد راهي براي نجات جهان بجويد. با خود مي گفت: تنها خداست كه راهنماست .

محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنجمايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حرا به عبادت مي گذرانيد.

آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق در انديشه بود كه ناگاه صدايي گيرا و گرم در غار پيچيد:

بخوان!

محمد، در هراسي و هم آلود به اطراف نگريست .

صدا دوباره گفت:

بخوان!

اين بار محمد با بيم و ترديد گفت:

من خواندن نمي دانم .

صدا پاسخ داد:

بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد. بخوان و پروردگار تو ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت ...

و او هر چه را كه فرشته وحي فرو خوانده بود باز خواند.

هنگامي كه از غار پايين مي آمد، زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق برخود مي لرزيد. از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

و چون خديجه علت را جويا شد، گفت:

آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود، امشب من به پيامبري خدا برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشي پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

من از مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم، مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك در پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم .

پيامبر دست همسرش را كه براي بيعت با او پيش آورده بود به مهرباني فشرد و گلخند زيبايي كه بر چهره همسر زد، امضاي ابديت و شگون ايمان او شد و اين نخستين ايمان بود.

پس از آن، علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسيده بود دست پيش آورد و همچون خديجه، با پسر عموي خود كه اينك پيامبر خدا شده بود به پيامبري بيعت كرد.





Share
1 | سیدمجید | , ایران | ٢٣:٠٤ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٤ |
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

بعثت پیامبر اکرم(ص) مبارک باد


تبریک و تهنیت به مناسبت مبعث رسول اکرم صل الله علیه و آله حضور آقا امام زمان مهدی حجت ابن الحسن العسکری و تمامی مسلمانان جهان بخصوص اعضا و خوانندگان این سایت حقیقت طلب
2 | محمد زمانی | , ایران | ٢١:٤١ - ٢٩ تير ١٣٩٤ |
سلام برشما- شستشوی اعضای داخل شکم و قلب حضرت رسول (ص) توسط فرشتگان که گفته میشود با برف انجام شده از نظر شیعه صحت دارد؟ این عمل به چه منظور بوده؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
نه تنها علماي شیعه بلکه برخي از علماي اهل سنت نيز  روایات اين چنيني را جعلی و از اسرائیلیات می دانند.
شیخ طبرسی بعد از نقل این روایت می گوید:
دلیل بطلان مثل شکافته شدن سینه پیامبر و شست وشوی آن از گناه و بدیها این است که پیامبر (ص) پاک و پاکیزه از هر عیب و بدی آفریده شد و به علاوه چگونه ممکن است قلب با شست وشوی ظاهری از گناه و اعتقاد سوء که یک امر درونی و روحی است پاک شود
وكذلك ما روي أنه شق بطنه وغسله ، لأنه صلى الله عليه وآله وسلم ، كان طاهرا مطهرا من كل سوء وعيب ، وكيف يطهر القلب وما فيه من الاعتقاد بالماء .تفسير مجمع البيان - الشيخ الطبرسي - ج 6 ص 21
آلوسي نيز طعن قاضی عبدالجبار را چنين نقل مي کند:
وطعن القاضي عبد الجبار في ذلك بما حاصله....ما ذكر إلا أن ما ذكر معه من حديث الغسل وإدخال الرأفة والرحمة وحشو الإيمان والحكمة يرد عليه أن الغسل مما لا أثر له في التكميل الروحاني وإنما هو لإزالة أمر جسماني
..به علاوه، حدیث شست وشو دادن و داخل نمودن رأفت و رحمت و ایمان و حکمت اشکال دارد، زیرا شستن در تکامل امور روحانی اثری ندارد و این شستن تنها در مورد امور جسمانی است که از جسم ازاله آلودگی می کند
تفسير الآلوسي ج 30 ص 167
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | سعید | | ١١:٠٩ - ٠٦ ارديبهشت ١٣٩٦ |
با سلام ؛ ببخشید من از تون سوال دارم ، میخواستم فرق کلمه «مبعث» و «بعثت» رو برام توضیح بدین سپاسگزارم ..

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
 «مبعث» مصدر میمی یا اسم زمان و مکان، از ریشه «ب ع ث» است
معنی بعثت در اصطلاح دینی، به معنای فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند برای دعوت انسان‌ها به دین الهی است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English