نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
مسئله «تربیع» خدمت «احمد بن حنبل» به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
کد مطلب: 15724 تاریخ انتشار: 19 آذر 1402 - 10:51 تعداد بازدید: 874
حبل المتین » عمومی
مسئله «تربیع» خدمت «احمد بن حنبل» به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

برنامه حبل المتین 1402/09/19

 
 
 

 

لينک دانلود
  

بسم الله الرحمن الرحیم

19/09/1402

موضوع: مسئله «تربیع» خدمت «احمد بن حنبل» به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

برنامه حبل المتین

فهرست مطالب این سخنرانی:

خلاصه ای از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

بنی امیه؛ علی بن أبی طالب را حتی خلیفه چهارم هم نمی دانستند!

تلاش «احمد بن حنبل» برای تثبیت نام امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به عنوان خلیفه چهارم!

ترک سنت رسول الله، توسط صحابه، به خاطر بغض امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

کینه بسیار عجیب «ابوحنیفه» نسبت به حضرت امام صادق (سلام الله علیه)

تماس‌های بینندگان برنامه

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)

السلام علی المهدی الذی وعد الله به الأمم السلام علی ربیع الأنام و نضرة الأیام السلام علیک یا بقیة الله

اللهم صل علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها بعدد ما أحاط به علمک اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

اهالی «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» و برنامه زنده «حبل المتین» سلام علیکم و رحمة الله. خدای عزیز را شاکر و سپاسگذاریم از اینکه بازهم به ما نفس و توفیق داد تا یک بار دیگر خدمت شما برسیم و به شما سلام بگوییم و این برنامه را تقدیم کنیم.

هرجایی هستید بهترین ها را برای شما آرزومندم. ان شاءالله که خوب و خوش و سرحال و سرزنده باشید و دل هایتان و وجودتان و زندگی تان سرشار از نور و معنویت و آرامش باشد.

طبق معمول هفته های گذشته امشب هم در کنار شما هستیم و این برنامه را تقدیم می کنیم. ان شاءالله اگر فرصتی هم دست بدهد بخشی از برنامه را در خدمت مخاطبین و بینندگان عزیز و بزرگوار خواهیم بود.

عزیزان اهل سنت، عزیزان شیعه یا آقایان وهابی می توانند با ما تماس بگیرند. شبکه هایی که بر علیه مذهب و مکتب اهلبیت فعال هستند و تلاش می کنند، ما برای بحث و گفتگو و مناظره در خدمتشان هستیم.

علمای وهابی و علمای اهل سنت که در کشورهای مختلف زندگی می کنند، می توانند به ما زنگ بزنند و با ما بحث و گفتگو کنند. بینندگان معمولی هم می توانند با ما تماس بگیرند، اگر نکته یا مطلب یا سؤال و شبهه ای دارند ما پاسخگویشان هستیم.

امشب هم طبق معمول در محضر سرور عزیز و بزرگوارمان استاد گرانقدر حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم. استاد سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم و موفقیت روزافزون برای همه گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

ما طبق برنامه همیشگی سخن را با نام حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آغاز می کنیم.

در گلشن رسالت آتش زبانه می زد * گل گشته بود خاموش بلبل زبانه می زد

وقتی که باغ می سوخت صیاد بی مروت * مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را * دشمن گهی به کوچه گاهی به خانه می زد

با چشم خویش دیدم مظلومی پدر را * از ناله ای که مادر در آستانه می زد

و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون

مجری:

خیلی ممنونم که با نام و توسل و توجه به حضرت صدیقه طاهره فاطمه شهیده (سلام الله علیها) برنامه را آغاز کردید.

ابتدای برنامه یادی هم از مردم مظلوم غزه می کنیم. تعدادی شهدای غزه به هجده هزار نفر رسید. تعداد زیادی زن و کودک بی گناه همچنان زیر بمباران شدید رژیم وحشی و آدمکش صهیونیستی دارند جان خودشان را از دست می دهند.

همچنان آمریکای جنایتکار دارد از اسرائیل حمایت می کند و غالب کشورهای عربی سکوت کرده اند. ان شاءالله روزی شاهد آزادی فلسطین و نابودی اسرائیل خواهیم بود.

حضرت استاد ما در برنامه های گذشته در خدمت حضرتعالی بودیم و یک بحث خیلی مفصلی را از اوایل ماه محرم تحت عنوان عوامل و ریشه های عاشورا آغاز کردید.

حضرتعالی به این پرداختید که اگر حادثه عاشورا رخ داد و امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید و آن فاجعه تاریخی رخ داد و عزیز دل پیامبر را به این شکل به شهادت رساندند و اهلبیتش را به اسارت بردند، داستان یک شب و یک هفته و یک ماه نبود.

این فجایع سابقه طولانی حتی از دوران پیغمبر اکرم داشت و همگی نهایتا منجر به واقعه عاشورا شد. خلاصه ای از مطالب گذشته بفرمایید تا ان شاءالله سؤال جدید را عرض کنم.

خلاصه ای از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی

آنچه مسلم است و در این دو سه ماه از منابع اهل سنت آوردیم، این است که قضیه عاشورا یک حادثه محصول یک شب و دو شب و یک سال و دو سال نبود. افرادی در اولین روز اعلان رسالت، نبی گرامی اسلام را مسخره و استهزاء کردند و در فرصت های مناسب حضرت را مورد اذیت قرار دادند. قرآن کریم بسیار با زبان گویا و واضح و کوچه بازاری فرمود:

(وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّک یضِیقُ صَدْرُک بِما یقُولُون)

ما می‌دانیم سینه تو از آنچه آنها می‌گویند تنگ می‌شود (و تو را سخت ناراحت می‌کنند).

سوره حجر (15): آیه 97

این فرمایش قرآن کریم بسیار عبارت عجیبی است. افرادی که چه در مکه و چه در مدینه و چه بعد از غدیر خم و چه قبل از غدیر خم و چه به هنگام رحلت رسول گرامی اسلام و نوشتن وصیتنامه و ماجرای جیش اسامه با حضرت مخالفت کردند سبب این کار شدند.

در ماجرای جیش اسامه علی رغم اینکه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«جهزوا جیش أسامة لعن الله من تخلف عنه»

الملل والنحل، اسم المؤلف: محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی، ج 1، ص 23، باب المقدمة الرابعة

صحابه به فرموده حضرت عمل نکردند. همان کسانی بودند که آمدند سنت نبی گرامی اسلام را آتش زدند و نقل سنت را ممنوع کردند. همان کسانی که با امیرالمؤمنین جنگیدند و برخلاف آنچه خودشان از نبی گرامی اسلام نقل کرده بودند که اگر یک خلیفه و حاکم ظلم و جنایت کند، وظیفه شما اطاعت و پیروی از حاکم است.

کسانی بودند که سنت سب أمیرالمؤمنین را در بالای منابر و خطبه های نماز جمعه و قنوت نمازها به عنوان یک سنت نبوی مطرح کردند. وقتی «عمر بن عبدالعزیز» می خواهد سب امیرالمؤمنین را بردارد، از گوشه و کنار مسجد فریاد می کنند و صیحه می زنند: یا أمیرالمؤمنین! دارید سنت پیغمبر اکرم را نابود می کنید. «سیوطی» و دیگران همگی این قضیه را نقل کرده اند.

این قضایا خیلی دردآور است! همان کسانی مسبب این کار شدند که امیرالمؤمنین را از منظومه خلافت بیرون کردند و ادعا کردند که اصلا علی بن أبی طالب خلیفه نبوده و دشمن پیغمبر اکرم بوده است!!

آنها ادعا می کردند که اگر علی بن أبی طالب با حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) ازدواج کرد، با این نیت بود که عقده ای از پیغمبر اکرم داشت و می خواست دختر حضرت را اذیت کند.

بنده تأسف می خورم از اینکه بعضی از جوانان و تحصیل کرده های اهل سنت تاریخ را خوب ورق نمی زنند و مطالب را کنار هم نمی گذارند.

ما این مطالب را از کتب شیعه نمی آوریم، بلکه همگی از کتب اهل سنت است. ما علم غیب هم نداریم که این مطالب را با علم غیب به دست آوریم. ما هم مثل شما یک طلبه حوزوی هستیم که با مطالعه کتابها به این مطالب دست پیدا می کنیم، اما وقت می گذاریم. ما برای وقتمان ارزش قائل هستیم و تلاش می کنیم در طول شبانه روز حدود شانزده ساعت مطالعه کنیم.

اگر شما هم قدری برای وقتتان ارزش قائل شوید و روزی چند ساعت مطالعه کنید، می توانید ببینید در کتب تاریخی و تفسیری و کلامی شما عزیزان چه مطالبی آمده است.

اگر کسی به شما بگوید که امیرالمؤمنین خلیفه چهارم نیست، شما با او چه برخوردی می کنید؟! اصلا نمی گوییم حضرت را به عنوان خلیفه اول قبول داشته باشید، اما اگر کسی بگوید علی بن أبی طالب خلیفه چهارم نیست چکار می کنید؟!

ما هفته گذشته بیان کردیم که «ابن تیمیه» به صراحت می گوید: تعدادی از مسلمانان علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم هم قبول نداشتند. او سپس به حدیث: «اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر وعمر» اشاره کرده و سپس ادعا می کند:

«وثبت عن علی من وجوه کثیرة أنه قال لا أوتی برجل یفضلنی علی أبی بکر وعمر إلا جلدته حد المفتری»

روایت های متعددی از علی بن أبی طالب داریم که فرمود: هرکسی بگوید من از ابوبکر و عمر افضل هستم، او را روی زمین می خوابانم و هشتاد ضربه شلاق به او می زنم.

کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، اسم المؤلف: أحمد عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ج 4، ص 478

ما این مطالب را مفصل در جلسه گذشته عرض کردیم و گفتیم که اگر قرار باشد کسی قائل به افضلیت علی بن أبی طالب باشد و حد زده شود، عایشه است. زیرا اولین کسی که قائل به افضلیت امیرالمؤمنین نسبت به ابوبکر و عمر هست عایشه همسر پیغمبر اکرم است. افراد دیگر خلیفه دوم و «عبدالله بن عمر» هستند.

بزرگان اهل سنت این مطالب را نقل کرده اند. ما روایات زیادی از نبی گرامی اسلام در افضلیت امیرالمؤمنین داریم. در این صورت امیرالمؤمنین ابتدا باید تکلیفش را با رسول اکرم روشن کنند و سپس به سراغ دیگران بیایند.

این مطالب خلاصه ای از مطالب ما در جلسه گذشته بود. ان شاءالله بتوانیم امشب سؤالات را به اختصار جواب بدهیم و جلسه پانزدهم پایان بخش این بحث باشد تا بعد از ایام فاطمیه بحث جدیدی را شروع کنیم.

مجری:

خیلی ممنونم. استاد در برنامه گذشته اشاره فرمودید که با روی کار آمدن شجره ملعونه بنی امیه، اسم حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از لیست خلفا حذف شد.

این بدان معناست که بنی امیه به عنوان خلیفه چهارم هم علی بن أبی طالب را قبول نداشتند. ما می خواهیم ببینیم نظر علمای بزرگ اهل سنت در این زمینه چیست.

بنی امیه؛ علی بن أبی طالب را حتی خلیفه چهارم هم نمی دانستند!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بنده ابتدا از «محمد بن اسماعیل بخاری» شروع می کنم. ما یک سال در ماه مبارک رمضان مکه بودیم. جناب آقای «نواب» و دوستان به بعثه برگشتند و ما همانجا ماندیم و مشغول دعا بودیم. هوا هم خیلی گرم بود و ما زیر سقف بودیم.

ما دیدیم یک جوان حدودا بیست و هشت ساله آمد و از ما پرسید: شما مناظره می کنید؟! من گفتم: خیر. او پرسید: چرا؟! من گفتم: اینجا جای مناظره نیست. مناظره شرایطی دارد، افرادی باید باشند، داوری باشد و شهودی باشند. این جوان گفت: من می خواهم یک بحث علمی کنم. من گفتم: بحث علمی انجام می دهم.

داستان بحث ما با این جوان خیلی مفصل است. یکی از سؤالاتی که او از من پرسید، این بود که گفت: چرا شما شیعیان به احادیث کتاب «صحیح بخاری» عمل نمی کنید؟! این دلیل بر گمراهی شماست!

اتفاقا ایشان تعدادی از دانشجویان شیعه را هم جمع کرده بود، آنها را هر روز بالای پشت بام بیت الله الحرام می برد و به آنها می گفت: مذهب شیعه مذهب باطلی است، علمای شما جاهل و گمراه هستند و شما را گمراه کردند.

فردا بیایید تا من با یکی از علمای شما مناظره ای کنم تا ثابت کنم که این افراد سواد ندارند و گمراه هستند. او آمده بود تا برای دانشجویان ثابت کند ما گمراه هستیم.

این جوان چند سؤال پرسید من جواب دادم، اما هر سؤالی پرسیدم او جوابی نداد. این جوان بسیار فارسی زیبا صحبت می کرد. من از او پرسیدم: فارسی را کجا یاد گرفتی؟! او گفت: من بورسیه عربستان بودم و در دانشگاه اسکندریه مصر رشته ادبیات فارسی تحصیل می کنم.

من گفتم: من سؤالی از شما دارم. آقای «بخاری» در کتاب «تاریخ صغیر» صفحه 57 و 119 وقتی خلفا را می شمارد، ابوبکر و عمر بن خطاب و عثمان و معاویه را نام می برد و علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم نمی شمارد.

آیا شما علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم می دانید یا خیر؟! او گفت: بله، می دانیم. من گفتم: کسی که علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم نداند، ما می توانیم به کتاب او اعتماد کنیم و از کتاب او سنت پیغمبر اکرم را فرا بگیریم یا خیر؟! این جوان سرش را پایین انداخت و گفت: من فردا جواب این سؤال را می آورم. ایشان از سال 1383 تا الآن جوابی برای ما نیاورده است!!

ملاحظه کنید «بخاری» صاحب کتاب «صحیح بخاری» در کتاب «تاریخ صغیر» جلد اول می نویسد:

«عاش أبو بکر بعد أن استخلف سنتین وأشهرا»

ابوبکر دو سال و چند ماه بعد از اینکه به خلافت رسید از دنیا رفت.

«وعمر عشر سنین حجها کلها»

عمر بن خطاب ده سال خلافت کرد.

«وعثمان اثنتی عشرة سنة حجها کلها»

عثمان دوازده سال خلافت کرد.

«ومعاویة عشرین سنة إلی أشهرا»

معاویه بیست سال خلافت کرد.

ملاحظه کنید اینجا نامی از حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نیست. سپس می نویسد:

«وکانت فتنة معاویة بینه وبین علی أربع سنین»

فتنه معاویه و علی بن أبی طالب چهار سال طول کشید.

«ثم ولی معاویة عشرین سنة إلا شهرین وکان یزید بن معاویة أربع سنین إلا شهرا ثم هلک»

التاریخ الصغیر، المؤلف: محمد بن إبراهیم بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الناشر: دار الوعی, مکتبة دار التراث - حلب, القاهرة، الطبعة الأولی، 1397 – 1977، تحقیق: محمود إبراهیم زاید، ج 1، ص 32، ح 107

دوستان عزیز این چشم بندی نیست، بلکه عبارت «بخاری» است. ملاحظه کنید «بخاری» یکی از استوانه های علمی اهل سنت است و امروزه عمده مباحث کلامی و فقهی و تاریخی اهل سنت با محوریت «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» استوار است.

این شخص علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم هم مطرح نمی کند. او بعد از عثمان نام معاویه را ذکر می کند و بعد از او یزید و «عبدالملک» و امثال آنها را نام می برد.

آیا این تفکر، تفکری است که «محمد بن اسماعیل بخاری» در طول عمر خود به دست آورده است؟! آیا قبل از آن همه می گفتند علی بن أبی طالب خلیفه چهارم است و ایشان قبول نکردند یا تفکر «بخاری» برگرفته از سنت شجره ملعونه در قرآن هست که از روزی که معاویه روی کار آمده برنامه ریزی شده است؟!

قطعا «محمد بن اسماعیل بخاری» از خود حرفی ندارد و جرئت هم ندارد حرفی بزند، بلکه این یادگار بنی امیه است. بدتر از این در جلد اول صفحه 93 آمده است:

«ولی أبو بکر سنتین وستة أشهر»

ابوبکر دو سال و شش ماه خلافت را به دست گرفت.

«وولی عمر عشر سنین وستة أشهر وثمانیة عشر یوما»

عمر بن خطاب ده سال و شش ماه و هجده روز خلافت را به دست گرفت.

«و ولی عثمان ثنتی عشرة سنة غیر اثنتی عشر یوما»

عثمان دوازده سال و دوازده روز کمتر از یک سال خلافت را به دست گرفت.

ایشان سپس می نویسد:

«وکانت الفتنة خمس سنین»

پنج سال هم سال های فتنه بود.

منظور ایشان سال های بین سی و پنج تا چهل هجری است که دوران خلافت امیرالمؤمنین است. ایشان نمی نویسد علی بن أبی طالب خلیفه شد، بلکه ادعا می کند که بعد از آن پنج سال فتنه آغاز شد. در ادامه می نویسد:

«وولی معاویة عشرین سنة»

و معاویه ده سال خلافت را به دست گرفت.

التاریخ الصغیر، المؤلف: محمد بن إبراهیم بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الناشر: دار الوعی, مکتبة دار التراث - حلب, القاهرة، الطبعة الأولی، 1397 – 1977، تحقیق: محمود إبراهیم زاید، ج 1، ص 93، ح 373

 کاملا مشخص است که این تفکر یک تفکر مسموم است. خدا را به آبروی حضرت سیدالشهدا سوگند می دهیم کسانی که از معاویه دفاع می کنند را با معاویه محشور کند. اگر معاویه در بهشت در کنار او بروند یا اگر جای دیگر است نزد او بروند.

از میان کبار علمای اهل سنت «ناشی اکبر» متوفای 293 هجری کتابی به نام «مسائل الإمامة» دارد. ایشان هم در این کتاب می نویسد:

«أما مشائخ أصحاب الحدیث من البغدادیین فإنهم لا یثبتون إمامة علی»

مشایخ اصحاب الحدیث که در بغداد بودند امامت علی بن أبی طالب را قبول نداشتند.

«منهم ابن معین و أبو خیثمه و أحمد بن حنبل کانوا یحذفون علیا من الإمامة و یزعمون أن ولایته کانت فتنة»

من جمله از این افراد ابن معین و ابو خیثمه و احمد بن حنبل بود که علی بن أبی طالب را از لیست امامت حذف می کردند و معتقد بودند دوران خلافت علی دوران فتنه بوده است.

مسائل الإمامه؛ تألیف: ناشی الأکبر (متوفی 293ق)، حققها و قدم لهما: یوسف فان اس؛ بیروت، 1971م؛ ص 66، باب مذهب الحشویه و اصحاب الحدیث فی الإمامه

ملاحظه کنید فقهای بزرگ اصحاب حدیث، امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه چهارم قبول نداشتند. «ابن قتیبه دینوری» کتابی تحت عنوان «الاختلاف فی اللفظ والرد علی الجهمیة» دارد. ایشان در این کتاب می نویسد: شیعیان در رابطه با علی بن أبی طالب و محبت آن بزرگوار غلو می کردند. اهل سنت هم از روی جهل و بغض با غلو شیعه در رابطه با علی بن أبی طالب مقابله کردند؛

«وأخرجوه بجهلهم من أئمة الهدی إلی جملة أئمة الفتن ولم یوجبوا له اسم الخلافة »

و علی بن أبی طالب را از لیست امامان هدایت به امامان فتنه تبدیل کردند.

الاختلاف فی اللفظ والرد علی الجهمیة والمشبهة، المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبة الدینوری (المتوفی: 276 هـ)، المحقق: عمر بن محمود أبو عمر، الناشر: دار الرایة، الطبعة: الأولی 1412 هـ - 1991 م، ج 1، ص 54، باب الرد علی النواصب والروافض

«جاحظ» متوفای 255 هجری اولین کتاب بر رد شیعه را تحت عنوان «العثمانیه» نوشته است. «اسکافی» یکی از علمای اهل سنت بر این کتاب جواب نوشته است. «شیخ مفید» بر این کتاب جواب نوشته است. در نتیجه «جاحظ» به قدری در فشار قرار گرفت که خودش بر رد کتاب خودش کتاب نوشت.

بنده معتقدم انسان در حوزه پاسخ به شبهات یا وارد نشود یا اگر وارد شد کاری کند که طرف مقابل از کرده خود پشیمان شود. «جاحظ» می نویسد:

«وقد تعلمون أنه لم یکن فی الأرض عثمانی إلا تعلمون أنه منکر لامامته وهم أکثر عددا وأکثرهم فقیها ومحدثا»

در کره زمین کسی نیست که تابع خلافت عثمان باشد و منکر امامت علی بن أبی طالب نباشد. اکثر فقها و محدثین اهل سنت از همین قماش هستند.

العثمانیة، المؤلف: عمرو بن بحر الكناني بالولاء، الليثي، الشهير بالجاحظ (المتوفى: 255هـ) تحقيق: عبد السلام محمد هارون؛ الناشر: دار الجيل، بيروت، الطبعة: الأولى، 1411ه؛ ص 176

آنها علی بن أبی طالب را از منظومه امامت و خلافت اخراج کرده اند! «احمد بن حنبل» می نویسد پیغمبر اکرم فرمود: خلافت بعد از من سی سال است. ابوبکر و عمر و عثمان و علی بن أبی طالب خلافت را به دست گرفتند.

«فقيل له أن عليا لا يعد من الخلفاء فقال يا بني فلان فهم ابعد من ذلك»

من به پدرم گفتم: در جامعه ما کسی علی بن أبی طالب را از خلفا نمی شمارد.

السنة، اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن حنبل الشيباني، دار النشر: دار ابن القيم - الدمام - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد سعيد سالم القحطاني؛ ج2، ص 591

شما که می گویید سی سال با خلافت علی بن أبی طالب تمام شده است، دروغ است. سی سال خلافت بعد از پنج ماه خلافت امام حسن تمام شده است.

در اینجا نقل شده که عمر بن خطاب عبارت زشتی به کار برده است که من از ترجمه آن معذورم!

«ابن جوزی» متوفای 597 هجری کتابی به نام «مناقب احمد بن حنبل» دارند. ایشان در اینجا می نویسد که از «احمد بن حنبل» در رابطه با افضلیت صحابه سؤال کردند. ایشان گفت افضلیت بر مبنای حدیث «عبدالله بن عمر» است. یعنی «عبدالله بن عمر» می گفت که ما می گفتیم: ابوبکر و عمر و عثمان، سپس ساکت می شدیم و حرف نمی زدیم. در مقابل نسبت به خلافت می گفت:

«والخلافة علی حدیث سفینة: أبو بکر وعمر وعثمان وعلی»

خلافت بر مبنای حدیث سفینه است: ابوبکر و عمر و عثمان و علی بن أبی طالب.

مناقب الإمام أحمد، المؤلف: جمال الدین أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد الجوزی (المتوفی: 597 هـ)، المحقق: د. عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: دار هجر، الطبعة: الثانیة، 1409 هـ، ج 1، ص 215، الباب العشرون فی ذکر اعتقاده فی الاصول

واقعا وقتی انسان این مطالب را می بیند، قلبش به درد می آید. باور نمی کردیم روزی در عمرمان به مطلبی برسیم که بیش از دویست و پنجاه سال مسلمانان علی بن أبی طالب را حتی خلیفه چهارم هم نمی دانستند!

بنده اگر در خواب چنین مطالبی را می دیدم، می گفتم: این خواب، خواب شیطانی است. اصلا برایم قابل باور نبود. ولی دوستان عزیز این مطالب هست.

بنی امیه نمی توانند بگویند علی بن أبی طالب خلیفه است، امام حسین فرزند خلیفه است که به این شکل فجیع به شهادت رسیده است و خیامش به آتش کشیده شده است.

مجری:

بنی امیه مجبور بودند نام علی بن أبی طالب را از خلافت حذف کنند تا بتوانند این جنایت را نسبت به حضرت سیدالشهدا انجام دهند. اینها همه بیانگر مظلومیت مولا امیرالمؤمنین است که بنی امیه این جنایت را انجام دادند و نام علی بن أبی طالب را حتی به عنوان خلیفه چهارم هم نمی دانستند.

استاد موضوع خلافت مولا امیرالمؤمنین از چه زمانی به عنوان خلیفه چهارم مطرح شد؟! عکس العمل علما در این خصوص چه بود؟!

تلاش «احمد بن حنبل» برای تثبیت نام امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به عنوان خلیفه چهارم!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما در این زمینه اصلا با کتب شیعه هیچ کاری نداریم. آقای «ابن عبدالبر» متوفای 463 هجری کتابی به نام «الاستیعاب» دارد که در حقیقت یکی از معتبرترین کتاب های اهل سنت در شرح حال صحابه است.

ایشان در این کتاب می نویسد نام علی بن أبی طالب به عنوان خلیفه چهارم تا زمان «احمد بن حنبل» مطرح نبود. ایشان می نویسد: علت این کار این بود که دودمان بنی امیه برنامه هایی داشتند. آنها در مذمت علی بن أبی طالب هرچه توانستند حرف زدند.

«فما زاده الله بذلک إلا سموا وعلوا ومحبة عند العلماء»

اما این باعث شد که محبت علی بن أبی طالب در میان مردم بیشتر منتشر شد.

الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، اسم المؤلف: یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر، دار النشر: دار الجیل - بیروت - 1412، الطبعة: الأولی، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 3، ص 1118، ح 1855

«ابن جوزی» هم در کتاب «مناقب احمد بن حنبل» از قول او نقل می کند و می نویسد:

«من لم یثبت الإمامة لعلی, فهو أضل من حمار أهله»

هرکسی علی بن أبی طالب را به عنوان امام نداند، از الاغ طویله اش گمراه تر است.

مناقب الإمام أحمد، المؤلف: جمال الدین أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد الجوزی (المتوفی: 597 هـ)، المحقق: د. عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: دار هجر، الطبعة: الثانیة، 1409 هـ، ج 1، ص 220، الباب العشرون فی ذکر اعتقاده فی الاصول

جالب این است که وقتی ایشان علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم مطرح می کند، علیه او قیامتی به پا می کنند.

«ابو یعلی» متوفای 526 هجری در کتاب «طبقات الحنابله» جلد دوم روایتی نقل می کند که راوی «وریزة بن محمد» نقل می کند وارد شدم بر «احمد بن حنبل» زمانی که علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم قلمداد کرد. من به او گفتم:

«یا أبا عبد اللَّه إن هذا لطعن عَلَی طلحة والزبیر»

ای أبو عبدالله! شما که معتقدید علی بن أبی طالب خلیفه چهارم است، تکلیف طلحه و زبیر چیست؟!

منظور او این بود که این در حقیقت توهین به «طلحه» و «زبیر» نیست؟! این یعنی علی بن أبی طالب خلیفه بوده و «طلحه» و «زبیر» در برابر خلیفه وقت قیام کردند.

علت اینکه مشخص می کند چرا علی بن أبی طالب را از خلافت عزل کردند و کنار گذاشتند، این است که می بینند اگر امیرالمؤمنین خلیفه باشد باید پاسخ جنگ جمل و نافرمانی عایشه و «طلحه» و «زبیر» و دیگر صحابه ای که شمشیر زدند روشن شود.

«فقال: بئسما ما قلت»

احمد بن حنبل طفره رفت و گفت: چکار داری که قضیه طلحه و زبیر را مطرح می کنی

«وما نحن وحرب القوم وذکرها»

اصلا چه ارتباطی به ما دارد که در گذشته چه کسانی جنگ کردند و چه کسانی جنگ نکردند.

«فقلت: أصلحک اللَّه إنما ذکرناها حین ربعت بعلی وأوجبت له الخلافة وما یجب للأئمة قبله»

من گفتم: خدا پدرت را بیامرزد. وقتی شما می گویید علی بن أبی طالب خلیفه هست و خلافت را برای ایشان اثبات کردید، تکلیف پیشوایان ما که علی را خلیفه نمی دانستند چیست؟!

بزرگانی نظیر «یحیی بن معین» و «ابو خثیمه» بزرگان و شخصیت های طراز اول اهل سنت هستند که امیرالمؤمنین را خلیفه نمی دانستند!!

«فقال: لی وما یمنعنی من ذلک»

احمد بن حنبل گفت: چرا نگویم علی بن أبی طالب خلیفه است؟!

«قَالَ: قلت: حدیث ابْن عُمَرَ»

من گفتم: این طبق حدیث عبدالله بن عمر است.

«عبدالله بن عمر» می گفت: ما در زمان پیغمبر اکرم می گفتیم ابوبکر و عمر و عثمان و سپس ساکت می شدیم. بعد از پیغمبر اکرم هرکسی از ما سؤال می کرد افضل الناس بعد از پیغمبر اکرم چه کسی است، می گفتیم: ابوبکر و عمر و عثمان و دیگر حرف نمی زدیم.

«فقال: لی عُمَر خیر من ابنه»

احمد بن حنبل گفت: عمر از پسرش بهتر است.

«قد رضی علیا للخلافة عَلَی المسلمین وأدخله فِی الشوری»

وقتی عمر بن خطاب شش نفر را برای خلافت معرفی کرد، یکی از آنها علی بن أبی طالب بود.

بنابراین علی بن أبی طالب از سوی عمر بن خطاب شایسته خلافت بود که او را در شورای شش نفره کاندید کرد!!

«وعلی بْن أبی طالب رَضِی اللَّهُ عنه قد سمی نفسه أمیر المؤمنین»

و علی بن أبی طالب (رضی الله عنه) خود را امیرالمؤمنین می دانست.

«فأقول أنا لیس للمؤمنین بأمیر»

آیا من بگویم که علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین نبود و دروغ می گفت؟!

«فانصرفت عنه»

راوی می گوید: از این حرف احمد بن حنبل عصبانی شدم و جلسه را ترک کردم.

طبقات الحنابلة، المؤلف: أبو الحسین ابن أبی یعلی، محمد بن محمد (المتوفی: 526 هـ)، المحقق: محمد حامد الفقی، الناشر: دار المعرفة – بیروت، ج 1، ص 393، باب وریزة بن محمد

دوستان عزیز! این قضایا قلب انسان را به درد می آورد. کتابی به نام «السنة» اثر پسر «احمد بن حنبل» است که احادیث خوبی دارد.

ایشان در جلد دوم صفحه 589 می نویسد که پدرم گفت: در افضلیت ما همان حدیث «عبدالله بن عمر» را قبول داریم. ما معتقدیم ابوبکر و عمر و عثمان افضل بودند و نمی گوییم علی بن أبی طالب بعد از آنها افضل بود.

«وَأَمَّا الْخِلَافَةُ فَنَذْهَبُ إِلَی حَدِیثِ سَفِینَةَ فَنَقُولُ: أَبُو بَکرٍ وَعُمَرُ وَعُثْمَانُ وَعَلِی فِی الْخُلَفَاءِ»

اما در خلافت ما به حدیث سفینه استناد می کنیم که می گوید: ابوبکر و عمر و عثمان و علی بن أبی طالب جزو خلفا بودند.

«فَنَسْتَعْمِلُ الْحَدِیثَینِ جَمِیعًا»

سپس می نویسد:

«وَلَا نَعِیبُ مَنْ رَبَّعَ بِعَلِی لِقَرَابَتِهِ وَصِهْرِهِ وَإِسْلَامِهِ الْقَدِیمِ وَعَدْلِهِ»

خلیفه بودن علی بن أبی طالب دلیل بر افضلیت علی نیست و اگر کسی بگوید علی خلیفه چهارم است به خاطر قرابت و خویشاوندی با پیغمبر و اسلام و عدل علی بن أبی طالب است.

السنة، المؤلف: أبو عبد الرحمن عبد الله بن أحمد بن محمد بن حنبل الشیبانی (المتوفی: 290 هـ)، المحقق: د. محمد بن سعید بن سالم القحطانی، الناشر: دار ابن القیم – الدمام، الطبعة: الأولی، 1406 هـ - 1986 م، ج 2، ص 589، ح 1400

در روایت بعد آمده است که «عبدالله بن احمد بن حنبل» می نویسد:

«إِنَّ قَوْمًا یقُولُونَ إِنَّهُ لَیسَ بِخَلِیفَةٍ»

قومی می گویند که علی بن أبی طالب خلیفه نیست.

«قَالَ: هَذَا قَوْلُ سُوءٍ رَدِیءٌ»

پدرم گفت: حرف این افراد وقیح و زشت و قبیح است.

«وَقَالَ: أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ: یقُولُونَ لَهُ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَفَنُکذِّبُهُمْ»

پدرم در ادامه گفت: اصحاب رسول الله علی بن أبی طالب را أمیرالمؤمنین خطاب می کردند. آیا من بگویم که صحابه پیغمبر اکرم دروغ می گفتند؟!

السنة، المؤلف: أبو عبد الرحمن عبد الله بن أحمد بن محمد بن حنبل الشیبانی (المتوفی: 290 هـ)، المحقق: د. محمد بن سعید بن سالم القحطانی، الناشر: دار ابن القیم – الدمام، الطبعة: الأولی، 1406 هـ - 1986 م، ج 2، ص 589، ح 1401

ملاحظه کنید «احمد بن حنبل» چقدر در منگنه بوده است که حتی فرزندش با او جدل می کند و می گوید: چرا تو قائل هستی که علی بن أبی طالب خلیفه است؟!!

در کتاب «طبقات الحنابله» عبارتی است که بد نیست دوستان ما این مطلب را هم بدانند. «ابو یعلی» در کتاب «طبقات الحنابله» می نویسد:

«من لم یربع بعلی ابن أبی الطالب فِی الخلافة فلا تکلموه ولا تناکحوه»

هرکسی علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم نداند، نه با او حرف بزنید و نه با او وصلت کنید.

طبقات الحنابلة، المؤلف: أبو الحسین ابن أبی یعلی، محمد بن محمد (المتوفی: 526 هـ)، المحقق: محمد حامد الفقی، الناشر: دار المعرفة – بیروت، ج 1، ص 45، باب أحمد بن زرارة

بازهم در جلد اول صفحه 313 آمده است که «احمد بن حنبل» می گوید:

«فمن وقف عَلَی عُثْمَان ولم یربع بعلی فهو عَلَی غیر السنة»

اگر کسی بگوید عثمان خلیفه بود و علی بن أبی طالب بعد از او خلیفه نبود، او را از اهل سنت نمی دانیم.

طبقات الحنابلة، المؤلف: أبو الحسین ابن أبی یعلی، محمد بن محمد (المتوفی: 526 هـ)، المحقق: محمد حامد الفقی، الناشر: دار المعرفة – بیروت، ج 1، ص 313، باب مُحَمَّد بْن عوف

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنون و متشکرم. به هر صورت اینها نکاتی است که باید بدانیم و بخوانیم. ما گاهی اوقات می گوییم که چطور یک جوان اهل سنت این اعتقادات و تفکرات و اندیشه ها را دارد.

اینها همگی نتیجه همین کتابها و همین حرفها و همین حدیثها و حرفهای علمایشان است. جوانان این مطالب را می شنوند و این روایات را می خوانند. در نهایت نتیجه این می شود که می بینیم «احمد بن حنبل» که از خلیفه چهارم دفاع می کند با چه وضعیتی مواجه می شود.

اینها همگی مقدمه است. ما داریم می گوییم این اتفاقات و وقایع رخ داد، امیرالمؤمنین را حذف کردند و بغض و کینه و دشمنی با امیرالمؤمنین شروع شد و نهایت به واقعه عاشورا و کربلا و شهادت امام حسین منجر شد.

بنده یک سؤال دیگر هم دارم که ان شاءالله بعد از فاصله ای که می گیریم، سؤالم را مطرح می کنم. شاید چند دقیقه ای هم فرصت باشد که در خدمت مخاطبین و بینندگان عزیز و بزرگوارمان باشیم.

نام امیرالمؤمنین آمد. نام اول مظلوم عالم آمد. کسی که الحق و الانصاف مظلوم بوده و الآن هم در عالم هستی مظلوم هستند.

هرچند که هستند عاشقان و محبان و ارادتمندان و شیعیان و موالیانی که در گوشه و کنار این عالم سنگ مولا را به سینه می زنند و حاضرند جانشان را برای نام و یاد و ولایت و امامت علی بن أبی طالب بدهند.

در مقابل بازهم مولا و آقایمان امیرالمؤمنین و شیعیان و محبانش در عالم مظلوم هستند. فدای این اول مظلوم عالم حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و فدای اول مظلومه عالم بی بی جانمان حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها).

چقدر زیبا بود این نماهنگ که با شعر «مرحوم شهریار» به پایان رسید. خداوند حفظ کند سید حمیدرضا برقعی عزیز را که با اجرای بسیار قشنگ و شعرخوانی بسیار زیبایشان از مولا و آقایمان گفتند.

السلام علیک یا ساقی * من علیک السلام می خواهم

ان شاءالله قسمت و روزی همه تان شود به زودی زود ایوان نجف و آنجا عشق و صفا کنید و لذت ببرید، قد و بالای حرم و ضریح را ببینید و زیارت أمین الله بخوانید.

ما همچنان در خدمت استادمان حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم و علل و انگیزه های شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را بحث می کردیم.

در ادامه مباحث به اینجا رسیدیم که نام امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه حذف کردند. در یک دوره ای تلاش و کوشش بنی امیه بر این بود و این کار را عملی کرد که اصلا علی بن أبی طالب به عنوان خلیفه چهارم نبود.

«احمد بن حنبل» در سال های دویست و پنجاه هجری علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم معرفی کرد که با یک سری عکس العمل ها هم مواجه شد.

حضرت استاد یکی از پدیده های شوم مخالفین مولا امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (سلام الله علیه) این بود که سنت رسول الله را به خاطر ضدیت با امیرالمؤمنین ترک می کردند.

این نهایت دشمنی بود و چون با امیرالمؤمنین دشمن بودند سنت رسول الله را ترک می کردند. اگر در این زمینه هم توضیح بفرمایید ممنونم.

ترک سنت رسول الله، توسط صحابه، به خاطر بغض امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نکته زیبایی فرمودید که بسیار دردآور است. «نسائی» در کتاب «سنن» خود روایتی از قول «سعید بن جبیر» نقل می کند که او می گوید:

«کنا مع بن عباس بعرفات فقال مالی لا أسمع الناس یلبون»

من با عبدالله بن عباس در عرفه بودم که دیدم مردم لبیک نمی گویند. ابن عباس پرسید: چرا مردم لبیک نمی گویند؟!

«فقلت یخافون من معاویة»

شخص دیگری گفت: از معاویه می ترسند.

«فخرج بن عباس من فسطاطه فقال لبیک اللهم لبیک»

ابن عباس از خیمه بیرون آمد و گفت: لبیک اللهم لبیک.

«فإنهم قد ترکوا السنة من بغض علی»

مردم به خاطر بغض و کینه علی بن أبی طالب سنت پیغمبر اکرم را ترک کردند.

السنن الکبری، اسم المؤلف: أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن النسائی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 - 1991، الطبعة: الأولی، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری, سید کسروی حسن، ج 2، ص 419، ح 3993

«احمد بن حنبل» هم می گوید: سند روایت صحیح است. آقایانی که این همه سنگ معاویه را به سینه می زنید، گوش بدهید. همین عبارت را «حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» جلد اول صفحه 636 نقل می کند و می نویسد:

«کنا مع بن عباس بعرفة فقال لی یا سید ما لی لا أسمع الناس یلبون فقلت یخافون من معاویة»

ما با ابن عباس در عرفه بودیم. ابن عباس پرسید: چرا مردم لبیک نمی گویند؟! یکی از افراد گفت: از معاویه می ترسند.

«قال فخرج بن عباس من فسطاطه فقال لبیک اللهم لبیک فإنهم قد ترکوا السنة من بغض علی رضی الله عنه»

ابن عباس از خیمه بیرون آمد و گفت: لبیک اللهم لبیک. مردم به خاطر بغض و کینه علی بن أبی طالب سنت پیغمبر اکرم را ترک کردند.

«هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه»

این روایت صحیح است و شرایط صحیح بخاری و صحیح مسلم را دارد.

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 1، ص 636، ح 1706

«سنن بیهقی» قدری این روایت را واضح تر نقل کرده است. «نسائی» قدری برای معاویه آبروداری کرده است. شاید در زمان «بیهقی» فشار زیادی روی علما نبوده است.

«نسائی» متوفای 305 هجری است، اما «بیهقی» متوفای 458 هجری است. این دو نفر حدود صد و پنجاه سال با همدیگر تفاوت دارند. «بیهقی» در کتاب «سنن» خود جلد پنجم صفحه 113 می نویسد «ابن عباس» از خیمه بیرون آمد و گفت:

 «لبیک اللهم لبیک وإن رغم أنف معاویة»

برای اینکه بینی معاویه را به خاک بمالم، می گویم: لبیک، اللهم لبیک.

«اللهم العنهم فقد ترکوا السنة من بغض علی رضی الله عنه»

خدایا دودمان معاویه را لعنت کن که به خاطر بغض علی سنت پیغمبر اکرم را ترک کردند.

سنن البیهقی الکبری، اسم المؤلف: أحمد بن الحسین بن علی بن موسی أبو بکر البیهقی، دار النشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة - 1414 - 1994، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ج 5، ص 113، ح 9230

حال ما سؤالی داریم. آقای «بیهقی» که از فقهای و علمای بزرگ اهل سنت و متوفای 458 هجری است، این عبارت را از خودش اضافه کرده است؟! قطعا «بیهقی» شخصیتی نیست که به عبارت «ابن عباس» مطلبی اضافه کند.

در مقابل اینکه «نسائی» و «ابن خزیمه» در کتاب «سنن» خود عبارت: «اللهم العنهم فقد ترکوا السنة من بغض علی رضی الله عنه» را نیاورده اند چه معنایی دارد؟! آیا آنها دارند برای معاویه آبروداری می کنند؟! فردای قیامت چه جوابی دارند؟! آیا کسی که سنت پیغمبر اکرم را ترک کند، مورد لعنت نیست؟!

اهل سنت در روایات متعدد آورده اند که هرکسی سنت پیغمبر اکرم را ترک کند ملعون است. حال فرصت نیست که روایات آنها را مطرح کنم. اهل سنت الی ماشاءالله در رابطه با ترک سنت پیغمبر اکرم مطالبی دارند.

کینه بسیار عجیب «ابوحنیفه» نسبت به حضرت امام صادق (سلام الله علیه)

نکته ای در این زمینه وجود دارد که نمی دانم بگویم یا نگویم. اول به سراغ یکی از علمای سلفی سعودی می روم. «ابن قتیبه دینوری» متوفای 276 هجری است و معاصر «بخاری» و «مسلم» بوده و قبل از «ابن ماجه» و «ترمذی» و دیگران از دنیا رفته است.

ایشان کتابی به نام «تأویل مختلف الحدیث» دارد که کتاب خوبی است. الحق و الانصاف ایشان در رابطه با علم الحدیث نکات زیبایی دارد که دیگران ندارند. «ابن قتیبه دینوری» در رابطه با شرح حال «ابوحنیفه» متوفای 150 هجری می نویسد: «ابوحنیفه» از نظر علم و صلاحیت در یک مرتبه بالایی بود و قائل به رأی و قیاس بود.

 او کاری به سنت نداشت و برمبنای رأی خودش فتوا می داد. امام صادق او را نهی کرد و فرمود: فتوای تو باید طبق قرآن کریم و سنت باشد، نه از رأی.

«وَلم یرجع أَبُو حنیفَة عَن الرآی»

اما ابوحنیفه به حرف امام صادق گوش نداد.

تأویل مختلف الحدیث، المؤلف: عبد الله بن مسلم بن قتیبة الدینوری (المتوفی: 276 هـ)، الناشر: المکتب الاسلامی - مؤسسة الإشراق، الطبعة: الطبعة الثانیة - 1419ه، ص 102، پ 3

ما مطلبی هم در کتب درسی شیعه داریم. «مرحوم شیخ انصاری» دو کتاب دارد. یکی از آنها «رسائل» و دیگری «مکاسب» است که هردو کتاب درسی حوزه علمیه هستند.

ایشان روایتی را می آورد. البته من خیلی گشتم تا ببینم ایشان این روایت را از کجا آورده اند، اما مصدری ذکر نکرده اند.

«شیخ انصاری» متوفای 1281 هجری در کتاب «فرائد الأصول» از قول «ابوحنیفه» نقل می کند و می نویسد که «ابوحنیفه» می گفت: هرچه امام صادق بگوید، من خلاف آن را می گویم.

عرض کردم من هیچ اظهارنظری نمی کنم، این مطلب را «شیخ انصاری» نقل می کند. «شیخ انصاری» که در تقوا و علم زبانزد بودند و کتاب های ایشان نزدیک به دویست سال است کتاب درسی حوزه های علمیه شیعه در سراسر دنیاست.

در زمان سابق می گفتند که «شیخ انصاری» مرجع شیعه است و اموال زیادی دارد و شاید مردم را برای قیام تحریک کند. حکومتی ها به منزل «شیخ انصاری» هجوم بردند و خانه را بررسی کردند، اما دیدند در منزلش چیزی نیست. در نتیجه نوشتند:

«کان زهده کزهد سیدنا عمر»

زهد شیخ انصاری همانند زهد سیدمان عمر است.

«شیخ انصاری» می نویسد:

«أن أبا حنیفة حکی عنه أنه قال: خالفت جعفرا فی کل ما یقول أو یفعل»

نقل می کنند که ابوحنیفه می گفت: هرچه امام صادق می گوید، من خلاف آن را انجام می دهم.

«لکنی لا أدری هل یغمض عینیه فی السجود أو یفتحهما»

اما نمی دانم وقتی امام صادق به سجده می رود چشمانش را می بندد یا باز می کند.

فرائد الأصول، نویسنده: الشیخ الأنصاری، ج 1، ص 615، باب وأما المقام الثالث

«ابوحنیفه» می گفت: من یک چشمم را باز می کنم و چشم دیگرم را می بندم. اگر امام صادق هردو چشمش را باز می گذارد با او مخالفت کرده ام. همچنین اگر هردو چشمش را می بندد بازهم با او مخالفت کرده ام!

«مرحوم میرزا حبیب الله رشتی» یکی از اصولین بنام شیعه بودند که بعد از «شیخ انصاری» از دنیا رفته اند. کتاب «بدایع الأفکار» اثر ایشان یکی از مفصل ترین کتب اصولی شیعه است و دو سه برابر گسترده تر از کتاب «رسائل» است. ایشان هم همین تعبیر را دارد و می نویسد که «ابوحنیفه» می گفت:

«عن أبی حنیفة خالفت جعفرا علیه السلام فی کلّ ما یقول إلَّا أنّی لم أدر أنّه یغمض عینیه فی الرکوع والسّجود أو یفتحهما»

هرچه امام صادق بگوید من خلاف آن را انجام می دهم، اما در سجده نمی دانم که امام صادق چشمش را باز می گذارد یا می بندد!

بدائع الأفکار، نویسنده: میرزا حبیب الله الرشتی، ص 444، باب الثامن الأخبار الواردة

«مرحوم تستری» صاحب کتاب «قاموس الرجال» هم در این کتاب جلد دهم صفحه 376 همین تعبیر را نقل می کند و می نویسد:

«إنّی خالفت جعفراً فی جمیع ما قال، ولم أدر أنّه یغمض عینیه فی السجود أو یفتحهما، ففتحت واحدة وغمضت أُخری»

هرچه امام صادق بگوید من خلاف آن را انجام می دهم، اما در سجده نمی دانم که امام صادق چشمش را باز می گذارد یا می بندد. من در سجده یک چشمم را باز می گذارم و دیگری را می بندم.

قاموس الرجال، نویسنده: الشیخ محمد تقی التستری، ج 10، ص 376، باب 7994

این تفکر از کجا سرچشمه گرفته است؟! «آلوسی» در کتاب «تحفه اثنی عشریه» صفحه 8 می نویسد:

«کان یفتخر ویقول بأفصح لسان: لولا السنتان لهلک النعمان»

ابوحنیفه افتخار می کرد و با فصیح ترین زبان می گفت: اگر آن دو سال شاگردی من نزد امام صادق نبود، من هلاک شده بودم.

مختصر التحفة الاثنی عشریة، ألّف أصله باللغة الفارسیة: علامة الهند شاه عبد العزیز الدهلوی، نقله من الفارسیة إلی العربیة: (سنة 1227 هـ) الشیخ الحافظ غلام محمد بن محیی الدین بن عمر الأسلمی، اختصره وهذبه: (سنة 1301 هـ) محمود شکری الألوسی، حققه: محب الدین الخطیب، الناشر: المطبعة السلفیة، القاهرة، عام النشر: 1373 هـ، ج 1، ص 8

«ابن تیمیه» عبارتی را نقل می کند و تقاضا دارم دوستان دقت کنند که مسئله چیست. در کتاب «منهاج السنة» جلد هشتم صفحه 281 آمده است:

«وقد جمع الشافعی ومحمد بن نصر المروزی کتابا کثیرا فیما لم یأخذ به المسلمون من قول علی»

امام شافعی و محمد بن نصر مروزی کتاب کبیری دارند که در آنجا ثابت کردند مسلمانان روایت علی بن أبی طالب را قبول نداشتند و حدیث علی را نقل نکردند.

«لکون قول غیره من الصحابة أتبع للکتاب والسنة»

برای اینکه حرف غیر علی از صحابه با قرآن و سنت سازگاری داشت، اما حرف علی با کتاب و سنت سازگاری نداشت.

«وکان المرجوح من قوله أکثر من المرجوح من قول أبی بکر وعمر وعثمان»

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 8، ص 281

«ذهبی» هم در کتاب «سیر أعلام النبلاء» جلد چهاردهم صفحه 33 نسبت به «محمد بن نصر مروزی» می نویسد:

«محمد بن نصر ابن الحجاج المروزی الإمام شیخ الإسلام أبو عبدالله الحافظ»

سپس می نویسد:

«إمام عصره بلا مدافعة فی الحدیث»

همچنین می نویسد:

«محمد بن نصر إمام الأئمة الموفق من السماء»

ایشان در صفحه 38 می نویسد:

«وصنف کتابا فیما خالف أبو حنیفة علیا وابن مسعود»

مروزی کتابی نوشته و تمام روایاتی که علی بن أبی طالب و عبدالله بن مسعود نقل کرده اند و ابو حنیفه با آنها مخالف بوده را جمع کرده است.

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 14، ص 33 - 38، باب محمد بن نصر

«مرحوم شیخ صدوق» کتابی تحت عنوان «علل الشرایع» دارد. ایشان در جلد دوم صفحه 518 و 519 روایتی دارد که قلب انسان به درد می آید.

اهل علم می دانند که اخبار علاجیه چیست. اگر دو روایت متعارض از ائمه اطهار رسیده باشد، حضرت فرمودند:

«خذوا بما خالف العامّة»

جوابات أهل الموصل فی العدد و الرؤیة، نویسنده: مفید، محمد بن محمد، ص 4، باب مقدمة التحقیق

مراد از این فرمایش حضرت این است که اگر یک روایت موافق فقهای اهل سنت و دیگری مخالف فقهای اهل سنت است، روایتی که مخالف فقهای اهل سنت است را بگیرید و روایتی که موافق فقهای اهل سنت است تقیة صادر شده است.

امام صادق می فرماید: چرا من می گویم روایتی که مخالف فتاوی فقهای اهل سنت است را بگیرید؟! اصحاب گفتند: نمی دانیم.

حضرت فرمودند: علی بن أبی طالب هر روایتی را می گفت و هر حکمی در مسائل اعتقادی و احکامی بیان می کرد اهل سنت می رفتند جستجو می کردند و یک حکم و روایتی ضد علی بن أبی طالب درست می کردند و در میان مردم منتشر می کردند.

همچنین مسئله ای را از علی بن أبی طالب سؤال می کردند، حضرت جواب می داد و روایتی ضد آن را درست می کردند و در میان مردم منتشر می کردند.

همین نافرمانی هاست که زمینه قتل حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را فراهم کرد. همین دشمنی هاست که زمینه قتل امام حسن مجتبی را فراهم کرد.

قضیه شهادت امام حسین (علیه السلام) ماجرایی نبود که یک روزه و دو روزه درست شود. وقتی هرچه امیرالمؤمنین می فرمایند را جعل می کنند و مطالبی بر ضد آن درست می کنند، مشخص است که کار به کجا خواهد کشید.

روز عاشورا هم وقتی حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) فرمودند: من چکار کردم؟! آیا کسی را کشتم؟! آیا حکمی را زیر پا گذاشتم؟! در جواب گفتند:

«إنا نقتلک بغضا لابیک»

ما به خاطر بغضی که از پدرت داریم تو را می کشیم.

ینابیع المودة لذوی القربی، المؤلف: الشیخ سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی (1220 - 1294 ه‍)، تحقیق: سید علی جمال اشرف الحسینی، ج 3، ص 72، باب 80

با مباحثی که امشب داشتیم، این عبارت «قندوزی» که می نویسد: «إنا نقتلک بغضا لابیک» خوب معنا پیدا می کند!

مجری:

خیلی عالی بود، حضرت استاد از شما ممنونم. ما پانزده جلسه از اوایل ماه محرم پیرامون این بحث صحبت کردیم و در خدمت حضرت استاد بودیم.

البته این بحث هنوز هم جا داشت. ما قبل از اینکه برنامه شروع شود با حضرت استاد صحبت می کردیم و گفتیم که شاید این بحث ده ها جلسه دیگر هم ظرفیت داشت، اما خواستیم بحث را جمع کنیم و بعد از ایام فاطمیه بحث جدیدی را آغاز کنیم.

طبق وعده ای که دادیم در خدمت مخاطبین هستیم. بازهم یادآوری می کنم که عزیزان شیعه و عزیزان اهل سنت می توانند روی خط ارتباطی بیایند و اگر نکته یا مطلبی دارند یا سؤال و شبهه ای دارند مطرح کنند. ما در خدمتشان هستیم.

تماس های بینندگان برنامه:

آقای عساکره از خوزستان روی خط ارتباطی هستند. آقای عساکره سلام به شما، بفرمایید:

بیننده (آقای عساکره از خوزستان – شیعه):

سلام علیکم، خسته نباشید. سلام عرض می کنم خدمت حضرت آیت الله قزوینی.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله.

بیننده:

آیت الله قزوینی ببخشید از اینکه من بازهم بابت شبهه علم رجال مزاحم می شوم. من چند شب پیش که با شما تماس گرفتم نتوانستم آنطور که باید و شاید حق مطلب را ادا کنم. امشب می خواستم وقت بیشتری به من بدهید.

حضرت آیت الله اگر شیوخ و بزرگان ما مثل «مفضل بن عمر» و «جابر بن یزید» و «ابوبصیر» و «محمد بن سنان» و «عبدالله بن سنان» و مخصوصا «ابوحمزه ثمالی» نباشند احادیث ما زیر سؤال می رود. شما فرمودید که ما چهار نفر به نام «ابوبصیر» داریم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

چند نفر به این نام داریم، اما آنچه مسلم است «لیث بختری» و «یحیی» مورد وثوق هستند.

بیننده:

حضرت استاد در این صورت ما از لحاظ کتب حدیثی سقوط آزاد می کنیم. من همیشه فکر می کردم که چرا یک وهابی تحدی می کند و می گوید یک روایت صحیح در مورد پهلوی شکسته حضرت فاطمه زهرا بیاورید.

من همیشه اینطور فکر می کردم و الآن که به خودمان آمدیم می بینم متأسفانه علم رجال ما این فرصت را به این افراد داده است. حال من می خواهم ببینم توضیحات شما چیست. خواهش می کنم مستند صحبت کنید.

مجری:

آقای عساکره ما چند تلفن دیگر هم داریم و بینندگان روی خط هستند، اجازه بدهید نکته شما را یادداشت کنیم و بعد از گرفتن تلفن ها استاد توضیحات لازم را خدمت شما خواهند داد. آقای محمد از ایذه خدمت شما سلام عرض می کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای محمد از ایذه – شیعه):

سلام علیکم و رحمة الله، خدا قوت. بزرگوار من سؤالی از خدمت استاد داشتم. استاد سؤال بنده در خصوص آیات 78 و 79 از سوره مبارکه نساء بود. خداوند متعال در سوره مبارکه نساء می فرمایند:

(وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ یقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِک)

و اگر به آنها (منافقان) حسنة (و پیروزی) برسد می‌گویند از ناحیه خدا است و اگر سیئة (و شکستی) برسد می‌گویند از ناحیه تو است.

(قُلْ کلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّه)

بگو همه اینها از ناحیه خدا است.

(ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک وَ أَرْسَلْناک لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کفی بِاللَّهِ شَهِیداً)

آنچه از نیکیها به تو می‌رسد از ناحیه خدا است و آنچه از بدی به تو می‌رسد از ناحیه خود تو است و ما تو را بعنوان رسول برای مردم فرستادیم و گواهی خدا در این باره کافی است.

سوره نساء (4): آیات 78 تا 79

این تعارض ظاهری که خداوند متعال ابتدا می فرمایند حسنه و سیئه از سمت خداوند است و سپس می فرمایند حسنه از سمت خداوند و سیئه از نفس خودتان هست، به چه معناست؟! ممنون می شوم در این خصوص توضیح بفرمایید. یا علی، خدانگهدار

مجری:

سلامت باشید آقا محمد از ایذه. آقای موسوی بیننده عزیز بعدی ما هستند. آقای موسوی خدمت شما سلام عرض می کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای موسوی از نهبندان – شیعه):

سلام عرض می کنم خدمت حاج آقا اسماعیلی و استاد گرامی و عزیزمان حضرت آیت الله قزوینی پسرعموی گل ما، البته اگر ما را به پسرعمویی قبول کنند چون ما هم سادات هستیم.

حاج آقا قزوینی افتخار ماست. حاج آقا اسماعیلی من سؤالی داشتم که در ایتا هم گذاشتم. اگر واقعا در پنج سال خلافت امیرالمؤمنین فتنه بوده است، در سیزده سالی که پیغمبر اکرم در مدینه بودند و بعد از آن بیست و پنج سال خلفا بودند و بعد از آن امام حسن و امام حسین بوده است، آن زمان هم فتنه بود یا خیر؟!

عایشه و حفصه و معاویه و ابوبکر و عمر و عثمان این فتنه ها را ایجاد کردند؟! این فتنه ها را چه کسی بنا کرده است؟! اگر برگردیم می بینیم که به پیغمبر اکرم زهر دادند. این کار به دستور چه کسی صورت گرفته است؟!

پیغمبر اکرم فرمود: اگر من از حال رفتم به من چیزی نخورانید، اما زمانی که حضرت از دنیا رفتند عایشه و حفصه به حضرت شربت دادند که زهر بود. من در خصوص "رحلت" خواندن پیغمبر اکرم اعتراض کردم و همیشه گفتم: "شهادت پیغمبر اکرم".

من در این خصوص می خواستم از حضرت استاد سؤال کنم و از اینکه مرا لایق دانستید که این سؤال را بپرسم از لطف شما ممنونم. اگر زیاد حرف زدم حلالم کنید. التماس دعا، خدانگهدار

مجری:

سلامت باشید، خیلی ممنون و متشکرم. خدا نگهدارتان باشد. بیننده بعدی ما آقا امین از تهران هستند. آقا امین خدمت شما سلام عرض می کنم، بفرمایید:

بیننده (آقا امین از تهران – شیعه):

سلام، خسته نباشید. من چند سؤال داشتم. در ایام فاطمیه شبکه های وهابی بحثی را مورد نظر قرار دادند در خصوص اینکه عمر بن خطاب در خانه حضرت علی رفته است.

مجریان این شبکه می گویند که اگر عمر بن خطاب با علی بن أبی طالب مشکل داشت، چرا حضرت فاطمه زهرا را کتک زد؟! اصلا چرا در خانه آنها رفت؟!

چرا با وجود اینکه علی بن أبی طالب و تعدادی از بنی هاشم در خانه بودند، چرا حضرت فاطمه زهرا جلوی در رفتند؟!

حضرت علی که می دانستند عمر بن خطاب قسم خورده بود که با آن بزرگوار درگیر می شود، ترسیدند و جلوی در نرفتند و حضرت فاطمه زهرا را فرستادند؟!

«عقیل هاشمی» امروز می گفت که در کتاب «صحیح بخاری» آمده است که حضرت فاطمه زهرا پاره تن من است، بر علیه حضرت علی است. دو سطر بالاتر از این روایت مطلبی نوشته شده است که بر علیه حضرت علی است!!

شبهه دیگری هم مطرح می کردند و می گفتند: چرا حضرت علی در طول پنج سال حکومت هیچگاه نگفت که عمر بن خطاب در خانه من آمده و همسر مرا شهید کرده است؟! من خواستم جوابم را بدهید، خیلی ممنونم.

مجری:

آقا امین شما در این سال های اخیر شبکه را نمی دیدید؟!

بیننده:

خیر، مدتی است که شبکه را ندیدیم.

مجری:

ما تمامی این شبهات را پاسخ دادیم. اگر شما به سایت «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» مراجعه کنید، می بینید که ما تمامی این شبهات را پاسخ دادیم.

بیننده:

دوباره شبکه های وهابی شروع کردند.

مجری:

شبهه جدیدی نیست.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آنها هرسال شروع می کنند و ما هم جواب می دهیم.

مجری:

هرکدام از این سؤالات شما یک ساعت برنامه زمان نیاز دارد. ما تمامی این شبهات را پاسخ دادیم. شما به سایت مؤسسه هم مراجعه کنید تا پاسخ این شبهات را دریافت کنید. اگر هم امکان داشت مختصر و مفید به این شبهات اشاره خواهیم کرد.

بیننده:

دست شما درد نکند، یک خط هم باشد ممنونم.

مجری:

سلامت باشید، خدانگهدارتان باشد، ممنون و متشکرم. محمد آقا از فارس بیننده بعدی برنامه ما هستند. محمد آقا خدمت شما سلام عرض می کنم، بفرمایید:

بیننده (محمد آقا از فارس – شیعه):

سلام و عرض ادب خدمت شما و همچنین خدمت حضرت آیت الله حسینی قزوینی. همچنین عرض سلام و ادب دارم خدمت همه بینندگان «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله.

بیننده:

حاج آقا غرض از مزاحمت من دو سؤال خدمتتان داشتم. البته می دانم شاید زیاد مرتبط با موضوع بحث نباشد، اما اگر به صورت مختصر هم جواب بدهید ممنونم.

سؤال اول در خصوص شبهه ای است که «احمد کسروی» در بحث شفاعت مطرح می کند. ایشان ظاهرا در شبهه خود می گوید شفاعت با عدل خداوند در تضاد است، زیرا شفاعت در جایی است که پارتی بازی باشد و عدل جایی است که حکم به عدالت داده می شود. طبیعتا چنین جایی شفاعت کاربرد ندارد.

مجری:

آقا محمد اجازه بدهید همین یک سؤال شما کفایت کند، زیرا ما کلا ده دقیقه بیشتر وقت نداریم و دوستان هم مطالب زیادی مطرح کردند. از شما ممنونم. ان شاءالله در برنامه های دیگر و هفته های آینده تشریف بیاورید در خدمتتان هستیم.

استاد لطفا پاسخ این سؤالات را به صورت خیلی خلاصه مطرح بفرمایید تا ده دقیقه ای آنها را جمع کنیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای عساکره سؤالی در خصوص علم رجال داشتند. برادر بزرگوارم شما اگر به کتاب «رجال» اثر آیت الله خوئی دقت کنید، می بینید در شرح حال تمام روات مطلب دارند.

«محمد بن سَنان» نیست، بلکه «محمد بن سِنان» است، بر وزن کتاب. «عبدالله بن سِنان» و «محمد بن سِنان» هستند.

آیت الله خوئی روایاتی که در مدح و مذمت آنها هست را آورده و می نویسد: روایاتی که در مذمت آنها هست را دشمنان درست کردند. روایت سندا ضعیف است و وقتی ضعیف شد دیگر قابل استناد نیست.

در رابطه با قضیه حضرت فاطمه زهرا سؤال پرسیدید. در کتاب «کافی» جلد اول صفحه 458 آمده است:

«إِنَّ فَاطِمَةَ ع صِدِّیقَةٌ شَهِیدَة»

همانا حضرت فاطمه زهرا صدیقه و شهیده هستند.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 458، ح 2

در این روایت سه راوی وجود دارد. «محمد بن یحیی»، «عمرکی» و «علی بن جعفر». «نجاشی» در رابطه با «محمد بن یحیی» می نویسد:

«أبو جعفر العطار القمی، شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث»

ابوجعفر عطار قمی بزرگ شیعه در زمان خود است، ثقه است، شخصیت بزرگی است و کثیر الحدیث است.

فهرست اسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، نویسنده: النجاشی، ص 353، ح 946

همچنین در رابطه با «عمرکی» می گوید:

«شیخ من أصحابنا، ثقة»

ایشان یکی از اساتید اصحاب ما و مورد وثوق است.

فهرست اسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، نویسنده: النجاشی، ص 303، ح 828

در رابطه با «علی بن جعفر» هم می نویسد:

«علی بن جعفر، أخو موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام، جلیل القدر، ثقة»

الفهرست، نویسنده: الشیخ الطوسی، ص 151، ح 4

اگر شما می گویید ما در رابطه با شهادت حضرت فاطمه زهرا سند صحیح نداریم، این هم سند صحیح!

آیت الله خوئی می فرماید: سند صحیح است. آیت الله شیخ جواد تبریزی می فرماید: سند صحیح است. این مطالب کاملا مشخص و واضح و روشن است و احتیاجی به توضیح هم ندارد.

زحمت بکشید کتاب «المدخل إلی علم الرجال و الدرایة» که بنده نوشته ام را مطالعه کنید. فایل پی دی اف این کتاب در سایت «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» بخش تألیفات موجود است. به این بخش مراجعه بفرمایید و کلیاتی از علم رجال مطالعه کنید.

همچنین اگر حوصله دارید کتاب «سماء المقال فی علم الرجال» اثر «مرحوم کلباسی» است و بنده آن را تحقیق کرده ام مطالعه بفرمایید.

«مرحوم کلباسی» سی و سه سال زحمت کشیده و دو جلد کتاب نوشته است. البته این کتاب یک جلد است و بعد از آنکه ما تحقیق کردیم تبدیل به دو جلد شد. این کتاب محصول سی و سه سال زحمت «مرحوم کلباسی» است.

مقام معظم رهبری هم در یک جلسه ای فرموده بودند: در تاریخ شیعه کتابی در کلیات علم رجال مثل کتاب «سماء المقال» ندیدم و نوشته نشده است. اگر کتاب آیت الله خوئی را هم مطالعه کنید جواب ها در آنجا واضح و روشن است.

مجری:

محمد آقا از ایذه اشاره به سوره مبارکه نساء آیات 78 و 79 کردند و گفتند: در این آیات تعارض وجود دارد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

عزیز من به عنوان مثال ذکر شریف:

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ»

یعنی تمام حول و قوه ما از خداوند عالم است. هرچه داریم را او به ما داده است. قدرت را او به ما داده است. اراده را او به ما داده است. اختیار را او به ما داده است. کارهایی که ما داریم انجام می دهیم:

(ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ)

معنای این آیه شریفه این است که خداوند عالم به من عقل و فکر و نیرو داده و راهنمایی کرده است تا بروم نماز بخوانم. این همه از خداوند است. در مقابل مراد از آیه شریفه:

(وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک)

این است که گناهان از خود توست. من این نعمت ها را به تو داده ام و گفتم این نعمت ها را در کار خوب استفاده کن، اما تو در کار بد استفاده کردی و از اختیاری که من به تو داده بودم سوء استفاده کردی.

(قُلْ کلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّه)

به این معناست که تمام نیروها حتی نیرویی که با آن گناه هم می کنی از خداست و نیرویی که با آن عبادت هم می کنی از خداوند است.

آیت الله خوئی مثالی می زند و می فرماید: شخصی فلج شده است و قدرت راه رفتن ندارد را با نیروی برق سرپا می کنند. قدرتی که شخص با آن راه می رود توسط نیروی برق است. کسی که پشت دستگاه نشسته است اگر یک لحظه برق را قطع کند، این شخص به همان حالت می ماند.

شخصی که دارد می رود تصور می کند که خودش دارد می رود، حال آنکه نیروی برق است که او را حرکت می دهد. حول قوه الهی است که ما را حرکت می دهد. بنابراین قرآن کریم می فرماید:

(وَ ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمی)

و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و ریگ به صورت آنها) پاشیدی بلکه خدا پاشید.

سوره انفال (8): آیه 17

در خصوص بحث جبر و تفویض به کتاب «کافی» جلد اول بحث «الإستطاعة» مراجعه کنید. در اینجا روایاتی از ائمه اطهار نقل شده و به صورت مفصل پاسخ داده اند.

مجری:

آقای موسوی هم از نهبندان هم مطالبی بیان کردند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای موسوی تلاش کنیم قدری ادبیاتمان را درست کنیم. شما در مناطقی هستید که تلفیقی است و شیعه و سنی با همدیگر زندگی می کنند. برادر بزگوارم! اگر شما با این ادبیات صحبت کنید، احساسات اهل سنت را جریحه دار می کند.

اگر حدیث «تلدونی» را هم می خواهید بخوانید، عین عبارت «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» را بخوانید. ما نباید حاشیه بزنیم، زیرا حاشیه زدن زیاد صحیح نیست. اگر هم می خواهید پیازداغ آن را اضافه کنید، بعد از حدیث «تلدونی» که دارویی به گلوی مطهر نبی گرامی اسلام ریختند حضرت همه را قصاص کردند.

«صحیح بخاری» این حدیث را در «کتاب القصاص» آورده است. بیاییم همین روایت را از کتاب «صحیح بخاری» نقل کنیم و حاشیه نزنیم و پیاز داغ آن را زیاد نکنیم.

نظر حضرت امام خمینی این بوده است، نظر مراجع عظام تقلید این است و نظر مقام معظم رهبری این است که حرفی نزنیم تا احساسات اهل سنت جریحه دار شود.

اگر ما همان حقایق را برای مردم بیان کنیم، جوانان اهل سنت آگاه و بیدار هستند و خودشان تشخیص می دهند چکار کنند.

مجری:

آقا امین هم چند سؤال مطرح کردند که همان حرف های پوچ و بی اساسی بود که شبکه های وهابی بیان می کنند و حرفی برای گفتن ندارند. این شبهاتی که مطرح می کنند زنگ زده است و بارها و بارها جواب داده شده است.

من ایشان را راهنمایی کردم و گفتم: به سایت «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» مراجعه کنید، آنجا تمامی این سؤالات پاسخ داده شده است. این جواب ها مربوط به الآن هم نیست، صدها سال پیش جواب داده شده و الآن هم اساتید بزرگوار ما جواب دادند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اگر ایشان هفته آینده که شهادت حضرت فاطمه زهرا هم هست روی خط بیایند، ما خلاصه ای از مطالب را خدمتشان بیان می کنیم.

مجری:

محمد آقا از فارس هم گفتند شبهه می کنند که بحث شفاعت با عدل سازگاری ندارد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر من شفاعت این نیست که شخصی تمام عمرش را گناه کرده است و پیغمبر اکرم با شفاعت او را به بهشت می برد. امام باقر (علیه السلام) به صراحت می فرماید: به هیچ وجه به ما خاطر جمع نباشید.

«مَنْ کانَ لِلَّهِ مُطِیعاً فَهُوَ لَنَا وَلِی وَ مَنْ کانَ لِلَّهِ عَاصِیاً فَهُوَ لَنَا عَدُو»

هرکسی مطیع خداوند است دوست ماست و هرکسی معصیت کار است دشمن ماست.

کافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 2، ص 74، ح 3

در مقابل کسی که نماز می خواند و روزه می گیرد، اگر یک مرتبه دچار غیبت کردن یا دروغ گفتن یا گناه دیگری شد امید است که مورد شفاعت قرار بگیرد.

این همانند کسی است که زحمت کشیده درس خوانده است، اما در یکی از درس ها قدری نمره اش پایین آمده است. مدیر و معلم او می گوید که حیف است این دانش آموز به خاطر یک تک آوردن یک سال عقب بماند. بنابراین به او ارفاق می کنند و نمره قبولی می دهند. شفاعت به این معناست.

در مقابل کسی که عمری شراب خورده و دروغ گفته و اصلا با مسجد آشنا نبوده و پیشانی اش به سجده نرسیده است، اصلا اهل شفاعت نیست. ما به هیچ وجه چنین چیزی نداریم. ائمه اطهار (علیهم السلام) هم این قضیه را نفی کردند.

کسی که عمری اهل معصیت بوده و در آخر عمر پشیمان شده و توبه کرده است، اما توفیق اینکه جبران کند نداشته است.

در این حالت نه اینکه اهلبیت (علیهم السلام) او را شفاعت کنند بلکه او را در برزخ عذاب می کنند، در قیامت عذاب می کنند، موقع جان دادن عذاب می کنند تا گناهان او بخشیده شود و با این حال اهلبیت او را شفاعت می کنند و به بهشت می برند.

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنونم، سایه تان مستدام باشد ان شاءالله خداوند طول عمر باعزت به شما عنایت کند.

دوستان عزیز از شما هم ممنونم که امشب هم همراهی فرمودید. ما امشب سعی کردیم با عجله چند سؤالی که مطرح شد را پاسخ بدهیم.

این نکته را به امین آقا بگویم که چون شبهاتی که مطرح کردند مربوط به شهادت حضرت فاطمه زهرا بود، ما از سه شنبه شب ویژه برنامه شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را در همین زمان 20:30 تا 21:30 داریم.

قاعدتا آنجا برخی از شبهاتی که پیرامون فاطمیه و شهادت حضرت فاطمه زهرا هست پاسخ داده می شود. ان شاءالله آنجا بیننده باشید و استفاده کنید.

ممنونم که امشب هم در کنار شبکه و برنامه «حبل المتین» بودید. در پناه حضرت حق و زیر سایه آقاجانمان حضرت مرتضی علی باشید.

خدانگهدارتان

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

  


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :