نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
چهار دسته روایت، در پیشینه امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
کد مطلب: 15764 تاریخ انتشار: 13 اسفند 1402 - 17:39 تعداد بازدید: 547
حبل المتین » عمومی
چهار دسته روایت، در پیشینه امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

برنامه حبل المتین13-12-1402

 
 
 
 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

13/12/1402

موضوع: چهار دسته روایت، در پیشینه امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

برنامه حبل المتین

فهرست مطالب این برنامه:

خلاصه ای از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

چهاردسته روایت ناب، در پیشینه امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

پیشینیه ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در عالم «ذر»!

پیشینیه ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در «عرش الهی»!

ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) مبتنی بر وحی الهی!

تماس های بینندگان برنامه

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)

اللهم صل علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها بعدد ما أحاط به علمک اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام عرض می‌کنم خدمت شما مردم عزیز و نازنین، بینندگان گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر». خیلی خوش آمدید به برنامه زنده «حبل المتین».

در روزهای پایانی ماه شعبان المعظم قرار داریم. امام رضا (علیه السلام) فرمودند در روزهای پایانی ماه شعبان این دعا را زیاد بخوانید و از خداوند بخواهیم که ما را پاک و پاکیزه وارد ماه مبارک رمضان کند.

«اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَی مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِی مِنْه»

خدایا اگر تا این روز از ماه شعبان المعظم ما را نبخشیدی و نیامرزیدی، در روزهای باقیمانده ما را ببخش و بیامرز.

إقبال الأعمال، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، ج 1، ص 9، فصل فیما نذکره من الاستظهار لشهر الصیام بتقدیم التوبة و الاستغفار

خیلی ممنونم که همراهی می‌فرمایید و برنامه ما را می‌بینید. اولاً به مردم عزیز و نازنین ایران تبریک عرض می‌کنیم به خاطر حضور باعزت و باشکوه در انتخاباتی که پشت سر گذاشتیم و یک بار دیگر اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران را نشان دادند.

یاد می‌کنیم از مردم مظلوم غزه که همچنان زیر بمباران شدید رژیم اشغالگر قدس هستند و حتی به کامیون‌هایی که برای کمک به مردم غزه وارد غزه می‌شود رحم نمی‌کنند و مردم را به رگبار می‌بندند.

حتماً اخیراً در اخبار دنبال کردید که تعداد زیادی از مردم را تنها به جرم اینکه برای دریافت کمک کنار کامیون‌ها رفتند به رگبار بستند. متأسفانه همچنان عالم و حکومت‌ها و کشورهای اسلامی در خواب به سر می‌برند.

آزادی قدس شریف را آرزو می‌کنیم و ان شاءالله که روزی شاهد نابودی اسرائیل جنایتکار باشیم.

طبق معمول ما یکشنبه شب‌ها خدمت شما هستیم. البته هفته گذشته که ولادت باسعادت حضرت صاحب الزمان (ارواحنا له الفداء) بود، ویژه برنامه بود و من نتوانستم در خدمت شما باشم.

امشب با افتخار در کنار شما هستیم و ان شاءالله با حضور سرور عزیز و بزرگوارمان استاد گرانقدر حضرت آیت الله حسینی قزوینی بحث‌ها و درس‌هایی از امامت و ولایت را ادامه خواهیم داد. جناب استاد خدمت شما سلام عرض می‌کنم، خیلی خوش آمدید؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت همه بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم و موفقیت روزافزون برای همه گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

ما طبق برنامه همیشگی طلیعه عرایضمان را با یادی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آغاز می‌کنیم، باشد که گوشه چشمی از لطف و کرم به همه ما بیندازد.

بر بام خانه‌ام بنویسید رهبری * مثل امام فاطمه تنها نمی‌شود

من پشت در ز پای فتادم یکی نگفت * زهرا چرا ز روی زمین پا نمی‌شود

جز طفل من که یار علی گشت پشت در * شش ماهه‌ای فدایی بابا نمی‌شود

سقط جنین و سیلی و ضرب و غلاف تیغ * این احترام أم أبیها نمی‌شود

بر روی قبر من بنویسید دوستان * سیلی زدن مودت زهرا نمی‌شود

خداوند عالم فرمود:

(قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)

بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم جز دوست داشتن نزدیکانم.

سوره شوری (42): آیه 23

اگر می‌خواهید به زحمات بیست و سه ساله من پاداشی بدهید، اهلبیت مرا دوست بدارید. اگر خداوند متعال فرموده بودند: «قل لا اسئلکم علیه أجرا إلا العداوة فی القربی»، آیا بیش از این می‌توانستند به اهلبیت ظلم کنند؟!

جنایات بنی امیه ظلم‌هایی بود که در حق حضرت صدیقه طاهره، حضرت محسن، حضرت امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی انجام دادند و اوج جنایات آنها در سرزمین کربلا بود.

«اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیک فَقْدَ نَبِینَا وَ غَیبَةَ إِمَامِنَا وَ کثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَینَا»

تهذیب الأحکام، نویسنده: طوسی، محمد بن الحسن، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوی، ج 3، ص 111، ح 38

ما از حضرت صدیقه طاهره می‌خواهیم از خداوند متعال بخواهد به آبروی امام حسین مقدمات ظهور حضرت ولی عصر را فراهم کند و صاحب این عصر را برساند تا با آمدنش بساط ظلم و ستم برای همیشه برچیده شود.

امروزه شاهد آن هستیم که مظلومان عالم به ویژه عزیزان مسلمان ما در غزه که دارند پرپر می‌شوند و مسلمانانی که از شدت گرسنگی با مشکلات و مصائبی دست و پنجه نرم می‌کنند. همچنین کودکان زیادی در اثر گرسنگی جان دادند.

رژیم صهیونیستی در کنار کامیونی که مواد غذایی آورده بود به روی مردم رگبار بستند و نزدیک به پنجاه نفر را به شهادت رساندند.

اوج وقاحت و جنایت این رژیم کودک کش و خونخوار این است که وزیر جنگ رژیم صهیونیستی کسانی که مسلمانان را در کنار کامیون مواد غذایی به خاک و خون کشانده بود را تشویق کرد و به آنها دست مریزاد گفت.

ما گمان نمی‌کنیم «مغول» و «هیتلر» کاری که اینها انجام می‌دهند را انجام داده باشد. در مقابل به همه می گوییم به یاد داشته باشند:

(وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ)

خداوند (برای کیفر بدکاران و کافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است.

سوره آل عمران (3): آیه 4

روزی دست انتقام الهی ظهور خواهد کرد و همانگونه که امروز مسلمانان را قتل عام می‌کنند، روزی نوبت انتقام الهی خواهد رسید و یهودیان انسان کش و جنایتکار و صهیونیسم کودک کش را یکی یکی و دسته دسته به هلاکت خواهد رساند.

دنیا بداند که هر ظالمی جنایتی کند، جنایت او نادیده گرفته نمی‌شود. ما در روایت داریم یکی از گناهانی که خداوند عالم در دنیا عقوبت می‌کند و به آخرت نمی‌گذارد، بحث ظلم است.

ان شاءالله به احترام حضرت صدیقه طاهره روزی شاهد باشیم که صهیونیسم آدم کش جلوی زن و فرزند خود تکه تکه می‌شوند و قلب عالمیان و مظلومان خنک خواهد شد.

مجری:

ان شاءالله، حضرت استاد بسیار از شما ممنونم. دوستان عزیز عنایت داشته باشید ما طبق معمول مباحثمان را خواهیم داشت. همچنین بخشی از برنامه هم به مخاطبین و بینندگان اختصاص پیدا خواهد کرد.

فرقی نمی‌کند چه عزیزان شیعه یا عزیزان اهل سنت یا آقایان وهابی روی خط ارتباطی ما بیایند. این تریبون و شبکه برای بحث و گفتگو و پاسخگویی به سؤالات آماده است.

دوستان در فرصت مناسب راه‌های ارتباطی را برای شما زیرنویس خواهد کرد و شما می‌توانید تماس بگیرید و روی خط ارتباطی برنامه ما بیایید.

ما تصمیم داریم از امشب در موضوع امامت و ولایت بحث جدیدی را آغاز کنیم. بنده ابتدا درخواست می‌کنم حضرت استاد خلاصه و جمع بندی از مباحث گذشته بفرمایند تا وارد بحث جدید شویم.

خلاصه ای از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله

أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی

ما در رابطه با بحث امامت و ولایت نود جلسه صحبت کردیم. البته قرار نبود مباحث ما تا این اندازه طول بکشد، اما تقدیر الهی بود که این مباحث به اینجا برسد. نکته اولی که ما مطرح کردیم این بود که طبق آیه قرآن کریم که می‌فرماید:

(فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَه)

بنا بر این بندگان مرا بشارت ده، کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند.

سوره زمر (39): آیات 17 و 18

شیعه و سنی و وهابی‌ها اتفاق نظر دارند که تحقیق از مذهب و تحقیق از دین یک مسئله لازم و ضروری است. اگر کسی بخواهد با گفتن پدر و مادر و دیگران مکتب و مذهبی را انتخاب کند، این فاقد ارزش است.

ما در روایات متعدد هم داریم کسی که با گفتن دیگران عقیده‌ای را به دست می‌آورد، با گفتن عده‌ای دیگر هم عقیده را از دست می‌دهد. عقیده‌ای که ما آن را از زبان‌ها اخذ کنیم، با زبان‌های دیگران هم بیرون می‌کنیم.

تحقیق باید برمبنای منطق و استدلال قوی باشد به طوری که اگر از کسی بپرسند روز است یا خیر، بگوید: این آفتاب و این هم روشنایی! اعتقادات ما باید این چنین باشد.

نکته دوم این است که گفتیم روایات متعددی از قول شیعه و سنی نقل شده است که پیامبر فرمودند: امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می‌شوند. یک فرقه اهل نجات است و هفتاد و دو فرقه هلاک می‌شوند و وارد آتش جهنم خواهند شد.

این روایت اعلان خطر بزرگی برای ما مسلمانان است که آیا ویژگی‌های فرقه ناجیه در ما هست یا نستجیر بالله ویژگی‌های فرقه هالکه. همچنین باید ببینیم رسول اکرم چه ویژگی برای فرقه ناجیه معین کرده است و چه ویژگی برای فرقه هالکه.

ما عرض کردیم که شیعه و سنی بر این عقیده هستند که فرقه ناجیه منحصر به امیرالمؤمنین و شیعه امیرالمؤمنین هست و بس.

نکته سوم که در خصوص آن بحث کردیم، این بود که هرکسی بدون امام از دنیا برود به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. «صحیح مسلم» و دیگر صحاح اهل سنت و کتاب‌های شیعه نظیر کتاب «کافی» مفصل این قضیه را نقل کرده‌اند.

ما باید ببینیم که الآن نسبت به این روایت عامل هستیم یا تارک. آیا الآن امامی برای خودمان انتخاب کرده‌ایم که اگر شب اول قبر از ما سؤال کردند امام تو کیست، بتوانیم جواب بدهیم یا خیر؟!

یکی از بینندگان یک شب روی خط آمد و گفت امام من فلان عالم اهل سنت شرق کشور است. ما قدری او را سؤال پیچ کردیم و او در ادامه گفت: امام من او نیست و شخص دیگری است!!

این افراد الآن می‌توانند فرار کنند، اما شب اول قبر دیگر تعارف بردار نیست. اگر شخص نتواند در شب اول قبر پاسخ بدهد، قبر به آتش سوزان تبدیل می‌شود و تا قیامت او را می‌سوزاند. یک لحظه عذاب قبر از میلیاردها سال گرفتاری‌های دنیا شدیدتر است.

نکته چهارم حدیث توصیه خداوند عالم به کتاب و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بوده است. پیغمبر اکرم در حدیث ثقلین فرمودند: من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می‌گذارم. یکی کتاب خدا و دیگری اهلبیتم هستند. این دو از همدیگر جدا نمی‌شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

یعنی کتاب خدا و اهلبیت در دنیا با همدیگر هستند، شب اول قبر باهم هستند، عالم برزخ با همدیگر هستند، در قیامت هم کتاب خدا و اهلبیت با همدیگر هستند تا دم در بهشت که حوض کوثر آنجاست.

آنجا دیگر مسئله مشخص می‌شود. کسانی که به کتاب خدا و اهلبیت عمل کردند وارد بهشت می‌شوند و کسانی که به کتاب خدا و اهلبیت بی اعتنایی کردند وارد آتش جهنم خواهند شد.

عزیزان توچه داشته باشند که «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» در یکی از جلسات خود ظاهراً در شب نهم از «شب‌های پیشاور» که حساس‌ترین و پرغوغاترین مناظره ایشان است، سؤال زیبایی از طرف مقابل خود مطرح کرد.

ایشان پرسیدند: پیغمبر اکرم فرموده است کتاب خدا و عترت و اهلبیت پیغمبر اکرم و مردم هم قبول کردند. آیا کتاب قابل جایگزینی است و ما می‌توانیم به جای قرآن کریم به انجیل و تورات عمل کنیم؟! طرف مقابل گفت: خیر.

ایشان در جواب گفت: همانطور که کتاب خدا جایگزین ندارد، عترت هم جایگزین ندارد. کتاب خدا و عترت پیغمبر اکرم با همدیگر هستند و در حدیث ثقلین «لن» نفی ابد به کار رفته است.

همانطور که قرآن کریم که یکی از یادگاران پیغمبر اکرم در ثقلین است هیچگونه جایگزینی ندارد، عترت هم جایگزین ندارد. نتیجه جایگزین برای عترت حدیث حوض است. در کتاب «صحیح بخاری» آمده است که رسول اکرم می‌فرماید:

«بَینَا أنا نائم إذا زُمْرَةٌ حتی إذا عَرَفْتُهُمْ»

هنگامی که من در کنار حوض کوثر ایستاده‌ام گروهی را می‌آورند. وقتی آنها را شناختم آمدند کنار من تا از دست من آب کوثر بنوشند.

«خَرَجَ رَجُلٌ من بَینِی وَبَینِهِمْ فقال هَلُمَّ»

مردی از میان من و آنها خارج می‌شود و به این گروه می‌گوید: بیایید برویم.

«فقلت أَینَ؟ قال إلی النَّارِ والله»

پرسیدم: آن‌ها را کجا می‌برید؟ به خدا قسم اینها را به سوی جهنم می‌بریم.

«قلت وما شَأْنُهُمْ»

پرسیدم: چرا؟ آن‌ها چه کردند؟

«قال إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَک علی أَدْبَارِهِمْ القهقری»

گفت: آن‌ها بعد از تو به دوران قهقری زمان جاهلیت برگشتند.

در عصر جاهلیت عمدتاً رئیس قبیله هرکسی را انتخاب می‌کرد، همان شخص به عنوان رئیس و حاکم معین می‌شد. این افراد هم بعد از رسول اکرم اهلبیت را کنار گذاشتند و به جای دیگر رفتند، به طوری که رسول اکرم فرمودند:

«فلا أُرَاهُ یخْلُصُ منهم إلا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ»

اصحاب من از آتش جهنم خلاص نمی‌شوند، مگر تعداد اندکی.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 5، ص 2407، ح 6215

این‌ها مطالبی بود که ما در این جلسات عرض کردیم. در یکی دو جلسه آخر هم در رابطه با مقدمات ضروری صحبت کردیم که قرآن به تنهایی قابل پیاده شدن نیست.

قرآن و سنت عدل همدیگر هستند. قرآن کریم زمینه ساز سنت است و سنت مبین قرآن است. شأن نزول آیات برای تبیین اراده الهی مشکل گشاست و بدون توجه به شأن نزول نمی‌توانیم از آیات چیزی استفاده کنیم.

اگر سنت را کنار بگذاریم، از قرآن کریم تنها خواندن دو رکعت نماز صبح را هم نمی‌توانیم استفاده کنیم. در هیچ جای قرآن کریم نیامده است که نماز صبح بخوانید، نماز صبح دو رکعت است، رکوع دارد، سجده دارد، تشهد دارد و سلام دارد.

بنابراین قرآنیون و بعضی افراد دیگر که ادعا می‌کنند شما حرف‌های خود را از قرآن برای ما ثابت کنید، حرفشان کاملاً بی اساس است. این مطالب خلاصه بحث نود جلسه ما بود.

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنون و متشکرم. بینندگانی که شاید به هر دلیلی نتوانستند تمامی این جلسات را دنبال کنند، خلاصه مطالب را دریافت کردند.

حال می‌خواهیم بحث جدید را آغاز کنیم و ان شاءالله دوستان هم با ما همراهی کنند و اگر نکات و مطالبی دارند به ما برسانند.

استاد ما می‌خواهیم در رابطه با پیشینه امامت و ولایت صحبت کنیم و ببینیم که این موضوع از چه زمانی مطرح شده است. قدری به این سؤال پاسخ بدهید.

چهاردسته روایت ناب، در پیشینه امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با پیشینه ولایت آنچه معمولاً در منبرها و بعضی از کتاب‌های ما مطرح می‌شود، این است که رسول اکرم در غدیرخم بحث ولایت امیرالمؤمنین را مطرح کرده است.

بعضی افراد اطلاعات تاریخی دارند و به گذشته برمی گردند و می گویند که در جنگ تبوک هم حضرت فرمودند:

«وأنت خلیفتی فی کل مؤمن من بعدی»

السنة، اسم المؤلف: عمرو بن أبی عاصم الضحاک الشیبانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1400، الطبعة: الأولی، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ج 2، ص 565، ح 1188

همچنین در قضیه جنگ خندق فرمودند:

«لَأُعْطِینَّ الرَّایةَ رَجُلًا یحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ»

فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که هم او خدا و پیغمبر را دوست دارد و هم خدا و پیغمبر او را دوست دارد.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 4، ص 1871، ح 2404

کسانی که قدری روی تاریخ کار کردند، می گویند: همان روزی که رسالت رسول اکرم علنی شد، خلافت و امامت امیرالمؤمنین هم علنی شد.

در حدیث دار نقل شده است که در سال سوم هجرت رسول اکرم اولین بار بود که قریش را جمع کرد و رسالت خود و وحدانیت خدا را مطرح کرد. در همانجا هم ولایت و خلافت امیرالمؤمنین را هم مطرح کردند.

این قضیه در کتب اهل سنت به صورت مفصل آمده است. کتاب «تاریخ طبری» جلد سوم صفحه 321 با سند صحیح این قضیه را نقل کرده است. کتاب «الکامل فی التاریخ» اثر «ابن اثیر جزری» جلد اول صفحه 585 این قضیه را نقل کرده است.

در مقابل وقتی به روایات شیعه و سنی مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم قضیه ولایت امیرالمؤمنین فراتر از اینهاست. طبق آنچه که خودم تتبع داشتم، باید بگویم که در رابطه با ولایت امیرالمؤمنین چهار دسته روایت داریم.

دسته اول روایاتی است که نشان می‌دهد ولایت امیرالمؤمنین در عالم ذر مطرح شده است. زمانی که خداوند متعال فرمود:

(أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلی)

آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند آری.

سوره اعراف (7): آیه 172

سه مسئله را از همه خلائق اعم از انبیاء، اولیاء، ملائکه پرسیدند. توحید خدا، رسالت پیغمبر اکرم و ولایت امیرالمؤمنین مطرح شد.

دسته دوم روایاتی است که ولایت امیرالمؤمنین فوق عرش الهی مطرح شده است. این روایات هم دنیای بسیار عریض و طویلی دارد.

دسته سوم روایاتی است که بیان می‌کند ولایت امیرالمؤمنین مربوط به عالم وحی است و اصلاً ربطی به دنیا وماسواه ندارد. همانطور که در روایت آمده است:

«أوحی إلی فی علی ثلاث أنه سید المسلمین وإمام المتقین وقائد الغر المحجلین»

ای مردم! آگاه باشید که درباره علی سه مسئله از طرف خداوند به من وحی شده است. او آقای مسلمانان و پرچم دار روسفیدان و نجات یافتگان قیامت و امام متقین است.

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 148، ح 4668

دسته چهارم هم روایاتی است که بسیار واضح است. شاید این سه دسته روایت قدری ابهام داشته باشد و روشن نباشد که عالم ذر چیست، عرش چیست، فوق عرش و عالم وحی چیست.

دسته چهارم روایاتی است که نشان می‌دهد ولایت امیرالمؤمنین در معراج مطرح شده است. وقتی رسول اکرم به معراج رفتند، با انبیاء الهی نماز خواندند. جبرئیل آمد و فرمود: از انبیاء الهی سؤال کن. حضرت فرمود: چه سؤالی بپرسم؟!

جبرئیل فرمود: بپرس که هدف رسالت شما چه بود؟! حضرت از انبیاء پرسیدند و همه انبیاء الهی گفتند:

«علی ولایتک و ولایة علی بن أبی طالب»

هدف بعثت ما ولایت تو و ولایت علی بن أبی طالب بوده است.

تاریخ دمشق، المؤلف: أبو القاسم علی بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساکر المتوفی: 571 هـ)، المحقق: عمرو بن غرامة العمروی، الناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، عام النشر: 1415 هـ - 1995 م، ج 42، ص 241، باب علی بن أبی طالب و اسمه

این دسته بندی روایاتی است که ما داریم.

مجری:

خیلی ممنونم. حال به سراغ یکی از مباحث اصلی می‌رویم که استاد به صورت فهرست وار اشاره فرمودند. حضرت استاد اشاره‌ای داشتید به روایاتی که ولایت امیرالمؤمنین در عالم ذر تحقق یافته است. اگر در این خصوص قدری توضیح بفرمایید ممنونیم.

پیشینیه ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در عالم «ذر»!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با قضیه عالم ذر ما روایات متعددی داریم. ابتدا به سراغ کتاب‌های اهل سنت می‌رویم. کتاب «الفردوس بمأثور الخطاب» اثر «دیلمی» متوفای 509 هجری است. ایشان در این کتاب جلد سوم صفحه 354 از قول «حذیفه یمانی» که صاحب سرّ رسول الله بود، نقل می‌کند که می گوید:

«لو علم الناس متی سمی علی أمیر المؤمنین ما أنکروا فضله»

اگر مردم می‌دانند علی را چه زمانی امیرالمؤمنین نامیدند، فضیلت او را انکار نمی‌کردند.

«سمی أمیر المؤمنین وآدم بین الروح والجسد»

حضرت علی امیرالمؤمنین بود قبل از اینکه گل آدم سرشته شود.

ایشان سپس آیه شریفه:

(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کنَّا عَنْ هذا غافِلِین)

به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن‌ها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند آری، گواهی می‌دهیم (چرا چنین کرد؟) برای اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این غافل بودیم (و از پیمان فطری توحید و خداشناسی بی‌خبر).

سوره اعراف (7): آیه 172

حال نسبت به عالم ذر بین علمای شیعه و اهل سنت اختلاف عمیقی وجود دارد. بعضی از علما بر این عقیده هستند که این آیه جزو آیات مشکله قرآن کریم است و ما نباید هیچ حرفی درباره آن بزنیم.

خداوند متعال فرموده عالمی به نام عالم ذر وجود داشته است که تمام خلائق در این عالم رو در رو با خداوند حرف زدند.

(أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا)

عبارت (شَهِدْنا) یک دنیا معارف دارد. اگر بنده بخواهم در رابطه با (شَهِدْنا) صحبت کنم، شاید بحث نود جلسه طول بکشد. کلمه (شَهِدْنا) یکی از مطالبی است که مورد غفلت قرار گرفته است.

(شَهِدْنا) به عنوان شهادت دادن نیست، بلکه به این معناست که شهود کردیم. الآن بنده دارم آقای اسماعیلی را شهود می‌کنم و می‌بینم. قرآن کریم می‌فرماید:

(أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا)

(شَهِدْنا) به این معناست که مشاهده کردیم و به قطع رسیدیم که تو پروردگار ما هستی. این نکته بسیار جالبی است که آیا می‌شود چهره به چهره با خداوند صحبت کرد یا خیر. اگر دوستان به کتاب «صحیفه سجادیه» مراجعه کنند، یک دنیا مطالب در آنجا وجود دارد.

«فأنت لا غیرک مرادی»

خدایا غیر از تو هیچ چیزی نمی‌خواهم.

«ولک لا لسواک سهری وسهادی ولقاؤک قرة عینی، ووصلک منی نفسی، وإلیک شوقی، وفی محبتک ولهی وإلی هواک صبابتی ورضاک بغیتی»

سپس می‌فرماید:

«ورؤیتک حاجتی»

مشاهده رودرروی تو مراد من است.

الصحیفة السجادیة، نویسنده: الإمام زین العابدین (ع)، ص 412، باب (189) دعاؤه علیه السلام فی مناجاة المریدین [لیوم الجمعة]

ما در کتاب «صحیفه سجادیه» و عبارت‌های حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) عبارات زیادی داریم. البته مراد از این رؤیت، رؤیت با چشم نیست بلکه مشاهده و کشف است. همانطور که در روایت داریم امیرالمؤمنین فرمودند:

«مَا کنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ کیفَ رَأَیتَهُ قَالَ وَیلَک لَا تُدْرِکهُ الْعُیونُ فِی مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَکنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان»

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 98، ح 6

بنابراین بحث پیرامون عالم ذر قدری مشکل است. خلاصه حرف این است که چه زمانی بوده است که عالم ذر وجود داشته است. مشخص است که عالم ذر قبل از خلقت ارواح و اجسام بوده است و مربوط به عالمی فوق عالم طبیعت است.

در عالم ذر هم مشاهده چهره به چهره با خداوند عالم بوده است. ما رو در رو با خداوند عالم حرف زدیم و خداوند هم با ما حرف زده است، اما در این دنیا به قدری گرفتار مادیات هستیم که آن را فراموش کردیم.

شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) می‌رسد و عرضه می‌دارد: یابن رسول الله! آیا مسئله خداشناسی فطری است و در همه وجود دارد؟! چرا ما درک نمی‌کنیم؟!

حضرت فرمودند: آیا تا به حال سوار کشتی شدی؟! شخص گفت: بله. حضرت فرمودند: آیا تا به حال اتفاق افتاده است که کشتی دچار موج شود؟! شخص گفت: اتفاق افتاده است.

حضرت فرمودند: لحظه‌ای که دیگر مرگ را جلوی چشمتان می‌بینید، چه حالتی به شما دست می‌دهد؟! شخص گفت: بی اختیار یک قدرتی فوق قدرت بشری را تجربه می‌کنیم. حضرت فرمودند: این قدرت همان خداست. این اشاره به عالم ذر هست.

بنده به یاد دارم سال 1346 یا 1347 اولین ماهواره از آمریکا رفت. خلبان این ماهواره گفت: وقتی من از جو خارج شدم، احساس کردم یک قدرت مافوق قدرت بشری است. اصلاً فکر من کار نمی‌کرد، گویا قدرتی فراتر از قدرت بشری است که مرا هدایت می‌کند.

این قدرت فوق قدرت بشری که در حال اضطرار پیش می‌آید، همان قدرت توحیدی است که یادآور این عالم ذر هست. حضرت می‌فرمایند که وقتی خداوند در عالم ذر فرمودند:

(أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا)

آمده است:

«قالت الملائکة بلی»

ملائکه گفتند: بله.

«قال تبارک وتعالی أنا ربکم ومحمد نبیکم وعلی أمیرکم»

خداوند تبارک و تعالی فرمود: من پروردگار شما و رسول اکرم پیغمبر شما و علی بن أبی طالب هم امیرالمؤمنین شماست.

الفردوس بمأثور الخطاب، اسم المؤلف: أبو شجاع شیرویه بن شهردار بن شیرویه الدیلمی الهمذانی الملقب إلکیا، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1406 هـ - 1986 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: السعید بن بسیونی زغلول، ج 3، ص 354، ح 5066

این قضیه مربوط به عالم ذر هست و ناقل آن هم شیعه نیست، بلکه «حذیفه» شخصی سنی مذهب است. «قندوزی» هم این عبارت را از قول «حذیفه» نقل کرده است. «مرحوم علامه حلی» هم در کتاب «نهج الحق» صفحه 191 می‌نویسد:

«رَوَی الْجُمْهُورُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ یعْلَمُ النَّاسُ مَتَی سُمِّی عَلِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا أَنْکرُوا فَضْلَهُ سُمِّی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ آدَمُ بَینَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالَتِ الْمَلَائِکةُ بَلَی فَقَالَ تَعَالَی أَنَا رَبُّکمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیکمْ وَ عَلِی أَمِیرُکم»

نهج الحقّ و کشف الصدق، نویسنده: علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، ص 191، باب الثالثة و الثلاثون آیة المیثاق

طبق این روایت جمهور اهل سنت نقل کرده‌اند که ولایت علی بن أبی طالب مربوط به عالم ذر هست و مربوط به عالم ماده نیست.

در کتب شیعه هم اولین کتابی که می‌بینیم کتاب «کافی» اثر «مرحوم کلینی» متوفای 329 هجری است. این کتاب یکی از کتب اربعه شیعه و اولین کتاب کتب اربعه است.

ایشان در جلد اول صفحه 412 از قول «جابر بن یزید جعفی» از قول امام محمد باقر (علیه السلام) نقل می‌کند و می‌نویسد که به امام محمد باقر عرض کردم:

«لِمَ سُمِّی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ»

چرا علی بن أبی طالب را امیرالمؤمنین می گویند؟

ما شیعیان معتقدیم غیر از حضرت علی بن أبی طالب (سلام الله علیه) نمی‌توانیم به کسی امیرالمؤمنین بگوییم.

«قَالَ اللَّهُ سَمَّاهُ»

حضرت فرمود: خداوند او را امیرالمؤمنین نامیده است.

«وَ هَکذَا أَنْزَلَ فِی کتَابِهِ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ»

وقتی آیه شریفه: (وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ...) نازل شد؛

«وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِی وَ أَنَّ عَلِیاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ»

خداوند متعال فرمود: محمد رسول شما و علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین است.

کافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 412، ح 4

آقای «حسن بن سلیمان حلی» یکی از اعیان قرن هشتم کتابی به نام «المحتضر» دارد. ایشان در این کتاب صفحه 190 همان تعبیری را که آقایان اهل سنت آورده‌اند مطرح کرده است.

«مرحوم علی بن ابراهیم قمی» که ما شیعیان خیلی به ایشان مدیون هستیم، حدود هفت هزار و صد و چهل روایت نقل کرده است. اگر کتاب «کافی» شانزده هزار و صد و نود و نُه روایت دارد، نصف بیشتر این روایات از قول «علی بن ابراهیم قمی» است.

جالب اینجاست که از میان هفت هزار و صد و چهل روایت، حدود شش هزار و دویست و شانزده روایت را از پدرشان «ابراهیم بن هاشم» نقل کرده‌اند.

«ابراهیم بن هاشم» هم امام جواد را درک کرده است و هم امام هادی را درک کرده است. «علی بن ابراهیم» اواخر عمر امام هادی و امامت امام حسن عسکری را درک کرده است و در زمان غیبت صغری هم بوده است.

متأسفانه ما نتوانستیم سال وفات «علی بن ابراهیم قمی» را به دست آوریم، اما می دانیم تا سال 207 هجری زنده بوده‌اند. بعضی افراد می گویند ایشان در سال 230 هجری از دنیا رفته است و بعضی دیگر معتقدند سال 240 از دنیا رفته است.

قطعاً «علی بن ابراهیم» تا قبل از سال 230 هجری در قید حیات بوده است، اما نمی‌دانیم در چه سالی از دنیا رفته است. آنچه مسلم است این است که ایشان در زمان غیبت صغری از دنیا رفته است و قسمت اول غیبت صغری را درک کرده است.

کتاب ایشان مشهور به کتاب «تفسیر علی بن ابراهیم» است. البته «مرحوم کلینی» و «مرحوم شیخ طوسی» و «مرحوم شیخ صدوق» و دیگران الی ماشاءالله از «علی بن ابراهیم» روایت نقل کرده‌اند. در کتاب «تفسیر قمی» جلد اول صفحه 246 ذیل آیه:

(أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا)

مفصل این مباحث را مطرح کرده است و می‌نویسد که امام صادق فرمودند:

«کانَ الْمِیثَاقُ مَأْخُوذاً عَلَیهِمْ لِلَّهِ بِالرُّبُوبِیةِ- وَ لِرَسُولِهِ بِالنُّبُوَّةِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ بِالْإِمَامَةِ، فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیکمْ- وَ عَلِی إِمَامَکمْ وَ الْأَئِمَّةُ الْهَادُونَ أَئِمَّتَکمْ»

خداوند از تمام خلائق و خودش به ربوبیت خودش و رسالت پیغمبر و امامت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار عهدی گرفت و فرمود: آیا من پروردگارتان نیستم؟ آیا محمد پیغمبر شما نیست؟ آیا علی بن أبی طالب و ائمه هدا امام شما نیست؟

«فَقالُوا بَلی شَهِدْنا»

آن‌ها گفتند: خدایا بله همه را مشاهده کردیم.

«ثُمَّ أَخَذَ بَعْدَ ذَلِک مِیثَاقَ رَسُولِ اللَّهِ عَلَی الْأَنْبِیاءِ بِالْإِیمَانِ بِهِ وَ عَلَی أَنْ ینْصُرُوا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ»

سپس میثاق رسول اکرم را از انبیاء گرفت و به انبیاء فرمود: اگر نصرت و موفقیتی پیدا می‌کنید، به برکت علی بن أبی طالب است.

تفسیر القمی، نویسنده: قمی، علی بن ابراهیم، محقق / مصحح: موسوی جزائری، طیب، ج 1، ص 247 باب 7 سورة الأعراف مکیة و هی مائتان و ست آیة 206

این مطالب دسته اول از روایاتی بود که مربوط به ولایت امیرالمؤمنین در عالم ذر است. حال در خصوص اینکه عالم ذر چه عالمی بوده است، قرآن فرموده است عالم ذر و ما هم دستمان بالاست و می‌پذیریم.

به تعبیر یکی از عالمان ما در عالم ذر یک ملاقات رودررو با خداوند متعال داشتیم. همانطور که رسول اکرم رودررو با خداوند متعال صحبت کرده‌اند ما هم روزی با خداوند رو در رو حرف زده‌ایم، اما آن روز را فراموش کرده‌ایم.

اگر ما قدری تعلقات مادی خود را کم کنیم، قطعاً به جایی می‌رسیم که امام حسین (علیه السلام) در روز عرفه فرمودند:

«عَمِیتْ عَینٌ لَا تَزَالُ [تَرَاک]»

کور باد چشمی که تو را نبیند.

إقبال الأعمال، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، ج 1، ص 349، فصل فیما نذکره من أدعیة یوم عرفة

یعنی اگر ما قدری از گناه و مادیات فاصله بگیریم، همان مشاهده‌ای که در عالم ذر داشتیم در این عالم ماده هم می‌توانیم با خداوند داشته باشیم.

مجری:

خیلی ممنونم. ان شاءالله گفتگو و بحثمان را ادامه خواهیم داد. با توجه به اینکه از نام آقاجان و مولای متقیان امیرالمؤمنین بردیم و جایگاه و مقام و منزلت آن بزرگوار و بحث ولایتشان را در عالم ذر مطرح کردیم، میان برنامه‌ای در این خصوص می‌بینیم.

این‌ها نعمت‌هایی است که از آن غافل هستیم. بینندگان عزیز و نازنین، شیعیان و محبان حضرت مرتضی علی بدانید که ما در دریای نعمت ولایت امیرالمؤمنین غرق هستیم اما از آن غافل هستیم.

خداوند این نعمت را به ما داده است و این لطف و عنایت را شامل حال ما کرده است. در حد پدران و مادران و اجدادمان دعا کنیم. در حق علما و بزرگانی دعا کنیم که ما را در این مسیر قرار دادند و ما را محب مولا امیرالمؤمنین قرار دادند.

خلاصه دعایی پشت سر ما بوده است که امروز در این مسیر و در راه ولایت امیرالمؤمنین هستیم. چه بسا ممکن است ما هم مثل برخی افراد منطقه دیگری در ایران یا خارج از ایران و جاهای مختلف بودیم و بویی از ولایت و امامت مولا نمی‌بردیم و نمی‌دانیم چه خاکی بر سرمان می‌کردیم.

واقعاً اگر کسی ولایت امیرالمؤمنین را نداشته باشد، مگر از زندگی کردن و حیات و نفس کشیدن لذت می‌برد؟!

هر دمی که دم از علی نزنم * چه نیازی به بازدم باشد

وقتی می‌خواهیم کسی را راهی کنیم که سفر برود یا کاری را انجام دهد و می‌خواهیم کاری را دسته جمعی انجام دهیم و نیاز به یک قدرت معنوی و زور زیاد داریم، ذکر «یا علی مدد» کمکمان می‌کند.

کسانی که تجربه کردند و گاهی در جاهایی گرفتار شدند و جاهایی مشکل پیش آمده است و متوسل به مولا شدند و همین «یا علی مدد» را گفتند، مدد حضرت مرتضی علی شامل حالشان شده است و حال دلشان خوب شده و مشکلشان برطرف شده است.

باید ذکر «یا علی مدد» و مدد گرفتن از حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را با تمام وجود و با اعتقاد بگوییم.

ما در برنامه زنده «حبل المتین» در خدمت شما هستیم. طبق معمول یکشنبه شب‌ها خدمت شما رسیدیم و در محضر حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم و خیلی خوشحالیم که داریم مباحث جدیدی را آغاز می‌کنیم و مطرح می‌کنیم.

حضرت استاد در بخش قبلی اشاره فرمودند که جایگاه ولایت و طرح بحث ولایت و امامت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در عالم ذر بوده است.

حال می‌خواهیم قدری در مورد موضوع دیگری صحبت کنیم. استاد بفرمایید روایاتی که بحث از ولایت حضرت فوق عرش هست. اصلاً فوق عرش کجاست و این مباحث کجا مطرح شده است؟!

پیشینیه ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در «عرش الهی»!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

قضیه عرش هم مثل همان قضیه عالم ذر هست. وهابی‌ها معتقدند عرش تختی همانند تخت حضرت سلیمان است که خداوند بالای تخت نشسته است و از هر طرف هم چهار انگشت بدن خداوند بزرگتر است و این نشانه عظمت خداوند است!!

«ابن تیمیه» معتقد است که اگر از هر طرف بدن خداوند چهار انگشت بزرگتر نباشد، عظمت خداوند را از کجا بفهمیم!! ایشان سپس می‌نویسد که خداوند در کنار عرش یک صندلی گذاشته است که آنجا جای رسول اکرم است.

خداوند شب‌ها از عرش پایین می‌آید، سوار الاغ می‌شود و روی کره زمین می‌آید و همانند دست فروشان دوره گرد گنهکاران را نزد خود می‌طلبد و آنها را می‌بخشد و حاجت حاجت مندان را می‌دهد.

زمانی که طلوع فجر نزدیک می‌شود، خداوند متعال سوار بر الاغ می‌شود و به آسمان برمی گردد. وهابی‌ها دلشان به همین مطالب خوش است!!

بعضی از علما هم بر این عقیده هستند که ما اصلاً از معنای عرش هیچ چیزی نمی‌فهمیم.

(الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی)

او خداوندی است رحمن که بر عرش مسلط است.

سوره طه (20): آیه 5

و:

(وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ)

و او پروردگار عرش بزرگ است.

سوره توبه (9): آیه 129

و:

(ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْش)

سپس بر عرش (و مقام تدبیر امر اشیاء) بر آمد.

سوره اعراف (7): آیه 54

که در آیات آمده است، جزو آیات مشکله است و ما هیچ چیزی از آن نمی‌فهمیم. آنچه که بزرگان و مفسرین دارند، این است که کلمه (الْعَرْش) بیست و شش بار در قرآن کریم ذکر شده است.

در سوره‌هایی مثل سوره غافر آیات 7 و 15، سوره الحاقه آیه 17، سوره نحل آیات 23 و 26 و 31 و 41 و 42، سوره اعراف آیات 54، سوره توبه آیه 129، سوره یونس آیه 3، سوره یوسف آیه 100، سوره رعد آیه 2، سوره اسراء آیه 42، سوره طه آیه 5، سوره انبیاء آیه 22، سوره مؤمنون آیات 86 و 116، سوره فرقان آیه 59، سوره سجده آیه 4، سوره زمر آیه 75، سوره زخرف آیه 82، سوره حدید آیه 4، سوره تکویر 20، سوره بروج 15 و سوره هود آیه 7 کلمه (الْعَرْش) آمده است. در بعضی از آیات (الْعَرْش) به معنای سقف است. در آیه:

(وَ هِی خاوِیةٌ عَلی عُرُوشِها)

در حالی که دیوارهای آن، به روی سقفها فرو ریخته بود.

سوره بقره (2): آیه 259

در بعضی از آیات هم (الْعَرْش) به معنای تخت است. در بعضی از موارد نظیر سجده‌های فرزندان یعقوب هم عرش به معنای بلندی است.

آنچه مسلم است که در رابطه با خداوند عالم استعمال شده است، نشانگر استعلاء و قدرت خداوند عالم بر همه عالم هستی است.

اگر کلمه عرش در رابطه با سلاطین می‌آید که در عرش پادشاهی نشسته است، به معنای این است که در عرش قدرت و عرش فرمانروایی نشست. بنابراین آیه شریفه:

(ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْش)

به معنای این است که خداوند عالم مستولی و حاکم بر همه عالم و مسلط بر همه عالم است که در عالم هستی هیچ ذره و بزرگی از تحت تسلط و قدرت او بیرون نیست. همچنین آیه شریفه:

(وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ)

به معنای این است که خداوند صاحب قدرت و عظمت بزرگ است. در بعضی از روایات هم آمده است که از امام صادق (علیه السلام) سؤال می‌کنند. حضرت فرمود:

«إِنَّ لِلْعَرْشِ صِفَاتٍ کثِیرَةً مُخْتَلِفَة»

عرش دارای صفات مختلفی است.

در بعضی از آیات قرآن کریم آمده است:

«رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ یقُولُ الْمُلْک الْعَظِیمُ»

و:

«وَ قَوْلُهُ الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی یقُولُ عَلَی الْمُلْک احْتَوَی»

التوحید، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: حسینی، هاشم، ص 321، ح 1

(الْعَرْشِ) در بعضی جاها به معنای قدرت است و در بعضی از روایات ما به معنای علم تفسیر شده است. خلاصه حرف این است که عرش خداوند مربوط به آن قدرت لایزال الهی است که هنوز در عالم محقق نشده است. قدرت خداوند یک دفعه در مرتبه ذات است که ما هیچ خبری نداریم و می گوییم قدرت لایتناهی و عقل ما بیشتر نمی‌رسد.

لایتناهی هم به این معناست که ما در عالم ماده می گوییم انتها ندارد. وقتی این را می گوییم، بلافاصله باید بگوییم: «سبحان الله». اوصاف خداوند عالم به عقل نمی‌آید.

«وَ لَا یبْلُغُ مِدْحَتَهُ قَائِل»

من لا یحضره الفقیه، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 557، باب دُخُولُ الْکعْبَة

و هیچ واصفی نمی‌تواند توصیف کند. یک مرتبه قدرت در ذات است. یک مرتبه قدرت در تحقق خارجی است، یعنی خداوند قدرتش را که در ذات مقدسش است در خارج محقق می‌کند.

قدرت خداوند با خلقت آسمان و زمین، خلقت بهشت، خلقت ملائکه، خلقت انبیاء و خلقت اولیاء نمایان می‌شود. این قدرت خارجی خداوند عالم تبارک و تعالی است.

یک قدرتی هست که بین ذات حق و وجود خارجی است که اسماء حق هستند. «القادر» یک مرتبه در ذات است، یک مرتبه در اسماء است و یک مرتبه در افعال است. حال اگر صفت ذاتی باشد با صفت فعلی فرق دارد.

ما اگر داریم که ولایت امیرالمؤمنین فوق العرش آمده است، می‌خواهد بفرماید قبل از آنکه این عالم آفریده شود و قبل از اینکه قدرت خداوند تجلی کند؛

«کنت کنزا مخفیا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف»

من گنج مخفی بودم، می‌خواستم شناخته شوم، خلق را آفریدم.

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 84، ص 344، باب بیان

خلاصه کلام این است که قبل از آنکه ما عالم هستی را بیافرینیم، ولایت علی بن أبی طالب مطرح بوده است.

بنابراین اگر ما روایات را هم ملاحظه کنیم، می‌بینیم که در کتاب «الأمالی» اثر «شیخ صدوق» نقل شده است که شخصی خدمت حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) آمد و عرضه داشت:

«یا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّک تُدْعَی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَمَنْ أَمَّرَک عَلَیهِمْ»

یا أبا الحسن! به شما امیرالمؤمنین می گویند. چه کسی شما را امیرمؤمنان قرار داده است؟!

«قَالَ ع اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ أَمَّرَنِی عَلَیهِمْ»

حضرت فرمود: خداوند عالم مرا برای مؤمنین امیر قرار داده است.

«فَجَاءَ الرَّجُلُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَ یصْدُقُ عَلِی فِیمَا یقُولُ إِنَّ اللَّهَ أَمَّرَهُ عَلَی خَلْقِهِ»

همین شخص نزد رسول اکرم آمد و عرضه داشت: یا رسول الله! آیا علی بن أبی طالب را تصدیق می‌کنید که می‌فرماید خداوند عالم مرا امیر بر تمام خلایق قرار داده است؟!

«فَغَضِبَ النَّبِی ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَلِیاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ بِوَلَایةٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَقَدَهَا لَهُ فَوْقَ عَرْشِهِ»

حضرت غضبناک شدند و فرمودند: همانا علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین است به جعل ولایت خداوند عالم فوق عرش.

الأمالی، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، ص 132، ح 8

قبل از آنکه قدرت الهی تحقق پیدا کند و عالمی آفریده شود، علی بن أبی طالب به عنوان امیرالمؤمنین مطرح بوده است.

همچنین در کتاب «بشارة المصطفی» هم این تعبیر آمده است. «طبری» که یکی از علمای شیعه است هم این عبارت را آورده است و می‌نویسد شخصی نزد امیرالمؤمنین آمد و عرضه داشت:

«یا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّک تُدْعَی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَمَنْ أَمَّرَک عَلَیهِمْ؟»

یابن الحسن! چه کسی شما را امیرالمؤمنین قرار داده است؟

«قَالَ ع اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ أَمَّرَنِی عَلَیهِمْ»

حضرت فرمود: خداوند متعال مرا امیرالمؤمنین قرار داده است.

«فَجَاءَ الرَّجُلُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَ یصَدَّقُ عَلِی فِیمَا یقُولُ إِنَّ اللَّهَ أَمَّرَهُ عَلَی خَلْقِهِ؟ »

شخصی خدمت رسول الله آمد و عرضه داشت: یا رسول الله! آیا علی بن أبی طالب راست می‌گوید که خدا او را امیر بر خلائق قرار داده است؟

«فَغَضِبَ النَّبِی ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَلِیاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ بِوَلَایةٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»

رسول اکرم غضبناک شدند و فرمودند: همانا علی بن أبی طالب با ولایت خداوند عالم امیرالمؤمنین است.

«عَقَدَهَا لَهُ فَوْقَ عَرْشِهِ وَ أَشْهَدَ عَلَی ذَلِک مَلَائِکتَه»

خداوند عالم لقب امیرالمؤمنین را بر فوق عرش به علی بن أبی طالب داده است و تمام ملائکه بر آن شهادت داده‌اند.

بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، نویسنده: طبری آملی، عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، ص 24، باب إن أفضل الأعیاد الیوم الذی نصب علیا بغدیر خم

امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) هم در کتاب «مصباح الهدایة إلی الخلافة و الولایة» آورده است هم خیلی مفصل است. امام در این کتاب حدود چهل صفحه حدیث رضوی را معنا کرده است.

امام رضا (علیه السلام) از قول پدرانشان نقل می‌کنند که شخصی نزد رسول اکرم آمد و عرضه داشت:

«یا رسول الله، فأنت أفضل، أم جبرئیل (ع)؟»

حضرت در جواب فرمود:

«وإنّ الملائکة لخدّامنا وخدّام محبّینا»

ملائکه خادمین ما و خادمین محبین ما هستند.

مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة، نویسنده: السید الخمینی، ص 73، باب مطلع 12

در اینجا آمده است که حضرت می‌فرمایند: خداوند عالم قبل از آنکه هیچ موجودی را بیافریند ما را آفرید. انوار ما در فوق عرش الهی بود و ما اطراف عرش الهی مشغول تسبیح و تقدیس خداوند بودیم.

خداوند عالم به واسطه ما ملائکه مقرب یعنی جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل را آفرید. آن‌ها وقتی دیدند که به وسیله نور ما آفریده شدند، ابتدا تصور کردند که خالقشان به صورت مستقل ما هستیم.

«سبّحنا، فسبّحت الملائکة»

تسبیح خداوند را گفتیم و آن را به ملائکه مقرب یاد دادیم.

اولین دانشگاه توحید در آن عالم قبل از آنکه ملائکه و انبیاء دیگری آفریده شوند، در عرش الهی بوده است. اساتید دانشگاه رسول گرامی اسلام و اهلبیت (علیهم السلام) بودند و دانشجویان آن چهار ملائکه مقرب بودند. این دانشگاه فوق خلقت بوده است.

«هلَّلنا، فهلَّلت الملائکة»

لا إله إلا الله گفتیم و لا إله إلا الله گفتن را به ملائکه آموزش دادیم.

مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة، نویسنده: السید الخمینی، ص 38، باب مصباح 49

آنچه که آمده است فوق عرش است، مربوط به همان قضیه است. قبل از آنکه هیچ موجودی آفریده شود، ولایت علی بن أبی طالب در کنار رسالت من مطرح بوده است.

مجری:

خیلی عالی، ممنون و متشکرم. این نکته، نکته دقیقی است که ما باید قدری در مورد این مباحث و این موضوعات فکر و تأمل کنیم.

کسانی که گاهی شبهاتی را مطرح می‌کنند و منکر برخی مقدسات می‌شوند، اگر بیایند و این روایات را نگاه کنند قاعدتاً خیالشان راحت می‌شود.

استاد همانطور که اشاره کردید ولایت مولا امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) مبتنی بر وحی بوده است، نه انتخاب رسول گرامی اسلام. حال در این زمینه اگر به احادیث و روایاتی اشاره بفرمایید ممنونم.

ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) مبتنی بر وحی الهی!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این روایات هم در کتب شیعه نقل شده است و هم در کتب اهل سنت. «حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» جلد سوم صفحه 148 می‌نویسد:

«قال رسول الله أوحی إلی فی علی ثلاث أنه سید المسلمین وإمام المتقین وقائد الغر المحجلین»

رسول اکرم فرمود: در رابطه با علی بن أبی طالب سه مسئله به من وحی شده است. او آقای مسلمانان است، امام همه پرهیزکاران است و رهبر روسفیدان امت من است.

«هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 148، ح 4668

بنابراین قضیه امامت و ولایت امیرالمؤمنین مربوط به عالم وحی است. حال در خصوص اینکه مراد از عالم وحی چیست، بحث‌های زیادی مطرح است.

بنده در یک جلسه هم گفتم که ما هشت سال افتخار داشتیم در محضر آیت الله شاه آبادی استادزاده امام بودیم.

روزی من پرسیدم: بحث وحی چه حالتی دارد و اصلاً وحی چیست؟! آیا جبرئیل مستقیماً از خداوند وحی را می‌گیرد و به پیغمبر اکرم می‌رساند؟! در این صورت مقام جبرئیل باید خیلی بالاتر باشد که بتواند وحی را مستقیم از خداوند بگیرد و به رسول اکرم برساند.

تعبیر ایشان این بود که رسول اکرم در عالم انوار وحی را از حق می‌گیرد، در آن عالم به جبرئیل می‌دهد و به جبرئیل می‌فرماید در این عالم ماده به این وجود من برسان!

یکی از دوستان کتابی تحت عنوان «در محضر علامه طباطبایی» نوشته است. من همیشه به دوستان و طلبه‌ها توصیه کرده‌ام که حتماً این کتاب را ملاحظه کنند. بنده گمان می‌کنم فایل این کتاب در اینترنت هم باشد.

از «علامه طباطبایی» در این کتاب مطالبی آمده است که در کتاب «تفسیر المیزان» و «رساله الولایة» هم مطرح نکرده است.

در این کتاب از «علامه طباطبایی» سؤال می‌کنند که قضیه وحی چیست؟! ایشان توضیح زیبایی می‌دهد و می‌فرماید: وجود رسول اکرم مراحلی داشته است. یک وجود در مرحله مستقیم از حق، یک وجودی که تنزل کرده است و قرآن کریم هم می‌فرماید:

(إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْر)

ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم.

سوره قدر (97): آیه 1

و در عالم ملائکه و عالم اسماء و عالم عقل و عالم مثال و عالم ماده تنزل کرده است. رسول اکرم در یکی از مراحل وجودش وحی را از خداوند می‌گیرد، در یک مرحله از وجود به جبرئیل تحویل می‌دهد و در یک مرحله از وجود از جبرئیل دریافت می‌کند.

همان تعبیری که امام خمینی در کتاب «مصباح الهدایة» از استاد بزرگوارشان «محمد رضا قمشه‌ای» دارند، است که می‌فرماید:

«فالحقیقة المحمّدیة هی الَّتی تجلَّت فی صورة العالم والعالم من الذرّة إلی الدرّة ظهورها وتجلَّیها»

مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة، نویسنده: السید الخمینی، ص 57، باب نور 20

هرچه در عالم هستی می‌بینید، این‌ها همه تجلی جلوه محمدیه است. همانطور که وقتی آفتاب می‌آید، کوچه به برکت آفتاب روشن است.

وقتی بازار می‌روید، اگر بازار سر باز باشد به برکت آفتاب روشن است. اگر بازار سر بسته هم باشد، بازهم نور آفتاب است که در اینجا تجلی کرده است.

وقتی وارد اتاق می‌شوید، می‌بینید که اتاق روشن است در حالی که شب روشن نبوده است. این روشنایی از کجاست؟! معلوم است که این از تجلی خورشید است.

وقتی وارد اتاق‌های قبل و بعد می‌روید، می‌بینید که نور خیلی کم شد. این نور از کجاست؟! اینجا که چراغ نیست. این هم از شعاع خورشید است.

در تمام عالم چه عالم ملکوت، عالم جبروت، عالم لاهوت و عالم ماده همگی جلوه وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. احادیث هم این را تأیید می‌کند. بنابراین مسئله وحی هم این چنین است.

آقای «خطیب بغدادی» در کتاب «موضح اوهام الجمع و التفریق» همین تعبیر را آورده است و می‌نویسد که پیغمبر اکرم فرمود:

«أوحی الی فی علی أنه سید المسلمین وقائد الغر المحجلین»

خداوند عالم در رابطه با علی بن أبی طالب به من وحی کرده است که او آقای مسلمین و آبروی روسفیدان است.

موضح أوهام الجمع والتفریق، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1407، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. عبد المعطی أمین قلعجی، ج 1، ص 185، باب الوهم الثالث والستون

«ابونعیم اصفهانی» هم در کتاب «معرفة الصحابة» جلد سوم صفحه 1587 همین تعبیر را آورده است. در کتاب «کافی» جلد اول صفحه 259 حدیث 4 هم همین عبارت آمده است. من در خدمت حضرتعالی هستم.

مجری:

حضرت استاد از شما تشکر می‌کنم. در این فرصت باقیمانده اگر عزیزان بیننده مایل بودند و نکته‌ای داشتند، می‌توانند با ما در میان بگذارند.

عزیزان شیعه، عزیزان اهل سنت یا آقایانی که گاه روی خط می‌آیند و خود را مسلمان می‌دانند، اگر نکته‌ای داشتند می‌توانند با ما ارتباط بگیرند.

آقایان وهابی اعم از علما یا مخاطبین معمولی می‌توانند روی خط بیایند و سؤال و نکته و سؤال و شبهه خود را مطرح کنند.

تماس‌های بینندگان برنامه:

آقای عساکره روی خط ارتباطی ما هستند. آقای عساکره خدمت شما سلام عرض می‌کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای عساکره از شادگان – شیعه):

سلام علیکم، حالتان خوب است؟! حضرت آیت الله قزوینی من بدون اتلاف وقت به سراغ اصل مطلب می‌روم. شما در پنج شنبه‌ای که گذشت به انتخابات اشاره کردید. من می‌خواستم در همین باره صحبت کنم. اشکالی ندارد؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بفرمایید. شما از کجا تماس می‌گیرید؟!

بیننده:

من از شهرستان شادگان واقع در خوزستان.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

من اتفاقاً یک ماه قبل آنجا بودم و بسیار به یاد شما بودم و گفتم: ای کاش ما تلفن شما را داشتیم و زنگ می‌زدیم می‌آمدید با هم صحبت می‌کردیم.

بیننده:

زنده باشید. من خبر نداشتم، اما خیلی دوست داشتم شما را ملاقات کنم. ان شاءالله در فرصت‌های بعد.

حضرت آیت الله قزوینی شما در پنج شنبه‌ای که گذشت زمین و آسمان را به هم دوختید که مردم را پای انتخابات بکشانید و از «نهج البلاغه» و آیات قرآن کریم صحبت کردید، اما دریغ از اینکه همین افرادی که جلو می‌آیند قاطعانه می گویم هیچ صلاحیتی ندارند.

مجری:

آقای عساکره تشخیص صلاحیت آنها که با شما نیست. سؤالتان را بفرمایید.

بیننده:

آقای اسماعیلی اجازه بدهید، تند نروید.

مجری:

می‌خواهم بگویم تشخیص آن در محدوده شما نیست.

بیننده:

من می‌خواهم ثابت کنم. شما اجازه بدهید که من ثابت کنم.

مجری:

من سکوت می‌کنم شما سؤالتان را بفرمایید.

بیننده:

تک تک این افرادی که جلو آمدند، هیچکدام نگاه آخرالزمانی ندارند. شما با آقای «احمدی نژاد» چکار کردید؟! شما با آقای «اسفندیار مشایی» چکار کردید؟!

آقای قزوینی من از شما خواهش می‌کنم همه افرادی که به جریان آخرالزمانی «احمدی نژاد» خیانت کردند، بیایند و پاسخگو باشند، از «علم الهدی» بگیرید تا تک تک این افراد.

مجری:

الآن شما به آخرالزمانی اعتقاد دارید؟!

بیننده:

بله، شما شک دارید؟!

مجری:

الآن اعتقادتان چیست؟!

بیننده:

بنده به «احمدی نژاد» و جریان «احمدی نژاد» و همه مردمی که به ایشان اعتقاد دارند ایمان دارم.

مجری:

جریان آخرالزمانی را بگویید. شما در جریان آخرالزمانی به چه موضوعاتی اعتقاد دارید؟! افراد را کنار بگذارید.

بیننده:

صحبت بنده با آقای قزوینی است.

مجری:

من مجری برنامه هستم، مسئولیت برنامه با من است. شما موضوع را بفرمایید. وقتی شما دارید مباحث را شخصی و سیاسی می‌کنید که ما نمی‌توانیم در مورد آن صحبت کنیم. موضوع را بفرمایید و بگویید موضوع آخرالزمانی از نگاه شما چیست.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر بزرگوارم! اینکه شما می گویید این افراد صلاحیت دارند یا ندارند، شما یک فرد هستید. از کجا دارید می گویید این افراد صلاحیت دارند یا صلاحیت ندارند. شما می گویید صلاحیت دارند.

کسانی در فرمانداری، قوه قضائیه، نیروهای اطلاعاتی سپاه و وزرات اطلاعات بررسی کردند که این افراد صلاحیت دارند یا صلاحیت ندارند و با توجه به سوابق شخص به آنها صلاحیت دادند.

شورایی که ابتدا کاندیدها را بررسی می‌کنند، از نیروهای مختلف هستند و از دوازده مرکز اطلاعات می‌گیرند. حضرتعالی حتی از احوالات همسایه خود هم خبر ندارید، چه رسد که نسبت به نماینده صحبت کنید.

این افراد از مراکز مختلف سوابق کاندیداها را می‌بینند و بررسی می‌کنند وقتی در مجلس بودند، وقتی کارمند بودند یا وقتی تاجر بودند چکار کردند. این افراد یک شورای مافوق دارند که از طرف شورای نگهبان آنها را بررسی می‌کنند.

بازهم به آن اکتفا نمی‌کنند و در شورای نگهبان مطرح می‌شود. سپس کسی که اعتراض دارد در مرحله اول و مرحله دوم و مرحله سوم بررسی می‌شوند.

بنده خودم اطلاع دقیق دارم که همین دوره چند نفر از حقوقدانان را در شورای نگهبان دعوت کردند و گفتند که این افراد در رابطه با شما گفتند. شما چه جوابی دارید؟! اگر جواب‌هایشان قانع کننده بود تأیید کردند و اگر قانع کننده نبود رد کردند.

این که نمی‌شود من در خانه‌ام بنشینم و بگویم این افراد صلاحیت دارند یا صلاحیت ندارند. این حرف را از نظر شرعی کنار گذاشتیم، اما عاقلانه نیست.

مجری:

استاد ضمن اینکه آقای «احمدی نژاد» که این آقا اسم او را می‌برد جزو کسانی بود که آمد و رأی داد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

البته ما قدری گلایه داریم هم از ایشان و هم از رفیقشان. شاید برداشت بنده است که اگر ایشان اول صبح می‌آمدند، شاید تعداد زیادی هم به خاطر اینکه اینها آمدند می‌آمدند و رأی می‌دادند.

ایشان آخر وقت رأی دادند و افرادی هم که متوجه شدند اینها رأی دادند کاری نتوانستند کنند و در میخانه را بسته بودند!!

مجری:

آقای عساکره خیلی ایراد داشتند به اینکه شما شب جمعه در برنامه اشاراتی داشتید به این قضیه. انتخابات حقی است که برای همه است. هرکسی می‌تواند از این حق استفاده کند.

الحمدلله که یک انتخابات باشکوه و باعظمت برگزار کردیم، با این همه هجمه. کجای دنیا این چنین است؟!

بیایید یک کشور به ما معرفی کنید که وقتی می‌خواهد انتخابات برگزار شود از ماه‌ها قبل انواع و اقسام آدم‌ها و رسانه‌ها هجمه وارد شود تا مردم شرکت نکنند، اما انتخابات سالم برگزار شود.

وقتی هم که مردم در انتخابات شرکت می‌کنند، دائماً به دنبال سنگ انداختن هستند. کشور جمهوری اسلامی ایران برای یک انتخابات این همه هجمه را متحمل می‌شود.

سال گذشته یک خانم در موضوعی اتفاقی برایش افتاد و از دنیا رفت. شما ببینید چکار که نکردند!

در حال حاضر سی هزار نفر در غزه جان می‌دهند. آن‌ها هم آدم هستند، فرقی نمی‌کند. تعداد زیادی از این افراد زن و کودک هستند. چرا رسانه‌ها خفه خون گرفتند؟! چرا ساکت هستند و چیزی نمی‌گویند؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما اصلاً کاری با اینها نداریم. الآن در رابطه با انتخابات می‌بینیم قبل از انتخابات چه کسانی می‌گفتند رأی بدهید و چه کسانی می‌گفتند رأی ندهید. بعد از انتخابات چه کسانی خوشحال شدند و چه کسانی ناراحت شدند.

اگر یک ذره عقل و فکر خدادادی خود را به کار بگیریم قضیه و مسئله برای ما کاملاً روشن می‌شود.

مجری:

ما در ایران هستیم و جدای از مباحث اسلامی، حق هر ایرانی است که در یک انتخابات شرکت کند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای عساکره خطبه شقشقیه حضرت امیرالمؤمنین را ملاحظه کنند و شرح‌ها را هم ببینند. حضرت می‌فرمایند:

«أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یقَارُّوا عَلَی کظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیتُ حبل‌ها عَلَی غَارِبِهَا»

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 50، باب مبایعة علی

امیرالمؤمنین در عبارت «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ» چه می‌خواهند بفرمایند؟! آیا حرفشان غیر از این مسئله بیعت است و غیر از مسئله‌ای است که مردم بیایند و سر تسلیم در برابر حاکم بیاورند؟!

آیا مصداق «وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ» غیر از انتخابات امروزی است؟! یا شما می گویید این تنها مربوط به گذشته است و تنها در زمان امیرالمؤمنین بوده است؟!

این عبارت را ملاحظه کنید و ببینید بزرگانی اعم از شیعه و اهل سنت که شرح کرده‌اند چه نظراتی دارند.

همچنین خطبه 166 از «نهج البلاغه» را هم ملاحظه کنید. بنده اتفاقاً پنج شنبه اشاره‌ای به این قضیه داشتم.

این عبارت بهترین سخن است، گویا امیرالمؤمنین امروز قبل از انتخابات بوده‌اند، این هجمه‌ها را دیدند، این مظلومیت مردم را دیدند و دارند برای مردم حرف می‌زنند. گویا شأن نزول خطبه 166 «نهج البلاغه» همین انتخابات امسال ما بوده است.

مجری:

بسیار خوب، خیلی ممنون و متشکرم. آقای حسینی از مازندران روی خط ارتباطی هستند. جناب آقای حسینی سلام علیکم؛

بیننده (آقای حسینی از مازندران – شیعه):

خدمت حضرت استاد حسینی قزوینی و خدمت مجری محترم جناب آقای اسماعیلی هم عرض سلام و ادب دارم.

من طرف هیچکسی را نمی‌گیرم، تنها طرف حق را می‌گیرم. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: آقای عساکره وقتی به این نقطه رسیدید حرف منِ امام صادق را گوش بده. اگر دیدگاه آخرالزمانی دارید سکوت را انتخاب کن.

خدمت آقای قزوینی عرض کنم که سؤال من این است. جناب آقای قزوینی چند جلسه قبل در مورد آقای «شیخ زین الدین» معروف به «شهید ثانی» صحبت داشتند که فرمودند دیدگاهشان در «شرح لمعه» است. ایشان در دعای خود می‌گفتند:

«ما عبدتک خوفاً من نارک ولا طمعاً فی جنّتک ولکن وجدتک أهلاً للعبادة فعبدتک»

روض الجنان فی شرح ارشاد الأذهان، نویسنده: الشهید الثانی، ج 1، ص 87، باب 8

اما در قرآن کریم آمده است:

(لا یکلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وسعها)

خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانایی‌اش، تکلیف نمی‌کند.

سوره بقره (2): آیه 286

من بی سواد هستم و به اندازه بی سوادی خود می‌خواهم خداوند را صدا بزنم. «شیخ زین الدین» چرا این حرف را زدید؟! «محمد باقر مجلسی» ادعا کرد و توپید. آقای قزوینی شما چرا جلوی «محمد باقر مجلسی» را گرفتید؟!

دیدگاه «محمد باقر مجلسی» نسبت به گفتار علمای بزرگی چون «سید رضی» بود. «سید رضی» معموم برادرش «سید مرتضی» است. قطع به یقین «نهج البلاغه» را با برادرش تألیف کرده است.

این در صفحه 16 «نهج البلاغه» آمده است. در مقدمه نوشته است: "ای بشر هر نعمتی که خداوند به شما داده است، به جایش از شما پول می‌خواهد. اگر پول ندارید خدا را حمد کنید."

ما خدا را حمد می‌کنیم. بنده به اندازه بی سوادی خودم حمد خدا را می‌کنم. مگر من علی بن أبی طالب هستم که بالاتر از عرش استوی باشم؟!

آقای قزوینی چرا شما «محمد باقر مجلسی» را کوبیدید در صورتی که طبق گفتار «سید رضی» باید من همانطور که می‌فهمم خدای خود را عبادت کنم نه آنطور که «شیخ زین الدین» می‌فهمید؟!! اگر جواب مرا بدهید ممنونم، خدانگهدارتان.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

جناب آقای حسینی وقتی «مرحوم علامه مجلسی» در کتاب «بحارالانوار» این قضیه را می‌خواهد نقل کند، تعابیری به کار می‌برد که این تعابیر را خود «علامه مجلسی» به ما گفتند چنین عباراتی را به کار نبرید.

ما که نمی‌توانیم و هرکسی خدای ناکرده به افراد دیگری تعبیر تندی کند، ما در برابر او می‌ایستیم. بزرگان خودشان گفتند:

«انظروا الی ما قال و لا تنظروا الی من قال»

عبارتی که ایشان مطرح می‌کند را ما نمی‌توانیم بپذیریم. اگر علامه مجلسی نباشد و هرکسی دیگر هم باشد.

«فلا تصغ إلی قول من ذهب إلی بطلان العبادة»

گوش ندهید به حرف کسی که می‌گوید اگر کسی برای ترس از جهنم عبادت کند باطل است.

«زعما منه أن هذا القصد مناف للإخلاص الذی هو إرادة وجه الله سبحانه وحده»

سپس می‌نویسد:

«هذا قول من لا معرفة له بحقائق التکالیف و مراتب الناس»

این حرف کسی است که اصلاً آشنا به حقایق تکلیف نیست.

این تعبیر، تعبیر تندی است از هرکسی می‌خواهد باشد.

«هذا قول من لا معرفة له بحقائق التکالیف و مراتب الناس»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 67، ص 186، باب 53 النیة و شرائطها و مراتبها و کمالها و ثوابها و أن قبول العمل نادر

برادر بزرگوارم! «علامه مجلسی» نباشد و هرکسی دیگر باشد و بخواهد عبارت تندی بگوید، ما نمی‌توانیم از او بپذیریم.

بنده خودم وقتی اصفهان می‌روم، کنار قبر «علامه مجلسی» می‌روم، حالی پیدا می‌کنم همانند حالی که در حرم حضرت امیرالمؤمنین پیدا می‌کنم.

کار «علامه مجلسی» در کتاب «بحارالانوار» فوق کرامت است. خدمتی که «علامه مجلسی» به شیعه کرده است، شاید از «شیخ مفید» تا عصر ما کسی این چنین خدمت نکرده باشد.

تمام زحماتشان همگی سر جای خودش است، اما اینکه تعبیری به کار ببرد که خودشان به ما گفته‌اند احترام بزرگان را داشته باشید از او نمی‌پذیریم.

علاوه بر این ما آیاتی را نقل کردیم که فرمایش «علامه مجلسی» را تأیید می‌کند. نظر «علامه مجلسی» نظر خود این بنده حقیر هم هست، اما نه به این معنا که من «سید بن طاووس» و «مرحوم شهید ثانی» را بگویم اصلاً نفهمیده چه گفته است.

این کلمه بسیار تعبیر زشتی است. بنده به طور کلی تمام آیاتی که در این زمینه داریم را در شب جمعه می‌خوانم.

علاوه بر این «مرحوم شهید ثانی» نمی‌فرماید که اگر کسی به خاطر ترس از جهنم نماز بخواند نمازش باطل است، بلکه می‌فرمایند که اگر کسی می‌خواهد عبادت کند هیچ قصدی ندارد جز نرفتن به جهنم.

یعنی این شخص کاری به خداوند ندارد و از خداوند بریده است و تنها به خاطر اینکه جهنم نرود نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد.

«علامه مجلسی» شما می گویید این عمل باطل است و همه فقها می گویند که این عمل باطل است.

یعنی نیت کسی این است که من روزه می‌گیرم و نماز می‌خوانم و حج می‌روم تا جهنم نروم. من به این نیت نماز می‌خوانم. شکی نیست که این اعمال باطل است!!

در مقابل کسی می‌گوید برای خدا عبادت می‌کنم و از خداوند می‌خواهم مرا به بهشت ببرد و به جهنم نبرد. این عین عبادت است!

فرمایش آنها این است. گاهی اوقات این است که ما عبارتی را از بزرگان می‌بینیم، اما پیرامون آن خیلی دقیق نمی‌شویم.

بنده عرض کردم که «علامه مجلسی» بالای سر ما جا دارند، اما فرمایش ایشان که این تعبیر را مطرح می‌کنند ما با تعبیر ایشان صددرصد نسبت به بزرگان مخالف هستیم.

ما باید احترام بزرگان را داشته باشیم، در ضمن آنکه شما باید اشکال کنید و بگویید این فرمایش شما با فلان آیه و فلان آیه همخوانی ندارد. فلان آیه این را می‌فرماید، اگر قصد شما این است با این آیات همخوانی ندارد.

ما به عبارت خود "اگر" اضافه کنیم و عبارت خود را بیان کنیم. در این صورت هیچکسی اعتراض نمی‌کند، اما عبارت:

«هذا قول من لا معرفة له»

عبارت بسیار زشتی است. اگر «علامه مجلسی» نباشد و «شیخ طوسی» و «شیخ مفید» هم بگوید ما از او قبول نمی‌کنیم. اگر کسی چنین تعبیری نسبت به بزرگی بیان کند ما این تعبیر را نمی‌پذیریم.

برادر بزرگوارم شما قدری به عبارت ایشان دقت کنید. ما فرمایش «شهید ثانی» و «سید بن طاووس» را هم آوردیم.

گاهی اوقات است که افراد یک فرمایشی بیان می‌کنند و از آن قصد دیگری دارند. ما توجیهات را نمی‌آوریم و نمی‌گوییم که اگر این را گفته باشد درست است و اگر این را گفته باشد غلط است.

اگر «علامه مجلسی» کنار فرمایشات خود "اگر" می‌آورد ما حرفی نداشتیم و قبول می‌کردیم.

مجری:

شاید "اگر" در چاپ حذف شده است. آقای محمدی از اصفهان روی خط ارتباطی ما هستند. آقای محمدی خدمت شما سلام عرض می‌کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای محمدی از اصفهان – شیعه):

سلام علیکم خدمت مجری محترم و سلام عرض می‌کنم خدمت استاد ارجمند، شب شما بخیر.

مجری:

سلامت باشید، ممنونم. ببخشید از اینکه روی خط معطل شدید. ما چند دقیقه بیشتر وقت نداریم.

بیننده:

بنده بین عید مبارک مبعث و ولادت حضرت صاحب الزمان یک گوشه‌ای از برنامه شما را به تصویر کشیدم، منتها دیدم الآن تناسب دارد. قبلاً هم صحبت کردیم. اگر اجازه می‌فرمایید به جهت اینکه در هم تنیده است عرض کنم.

مجری:

کلاً دو دقیقه وقت داریم.

بیننده:

پس من یک وقت دیگر تماس بگیرم.

مجری:

هرجور صلاح است. ما در خدمت شما هستیم.

بیننده:

راستش زحمت کشیدم و سعی کردم رعایت ادب کنم. آنوقت کار نصفه و خراب می‌شود. پس اگر ممکن است من یک سؤال بپرسم و استاد مختصر جواب بفرمایند.

اگر کلمه «کوثر» را آنطور که شیعیان معنا می‌کنند معنا نکنیم، آیا این سه آیه شریفه حجیتی بر مردم دارد به عنوان اینکه قسمتی از قرآن هست؟! به عبارتی آیا پیامی خواهد داشت با توجه به اینکه:

(إِنَّ شانِئَک هُوَ الْأَبْتَر)

مسلماً دشمن تو ابتر و بلا عقب است.

سوره کوثر (108): آیه 3

یعنی کوثر در مقابل آن هست؟! اگر صلاح می‌دانند توضیح بفرمایند.

مجری:

خیلی ممنون، تشکر، موفق باشید. خدانگهدارتان

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر بزرگوارم بحث سر این است که شأن نزول قرآن مراد قرآن را می‌فهماند. ما در دو سه جلسه خود بحثی داشتیم با این موضوع که اصلاً شأن نزول قرآن کریم چه نقشی دارد.

شیعه و سنی نقل کرده‌اند که اگر ما شأن نزول را در نظر نگیریم، کلاهمان پس معرکه می‌ماند! ما در اینجا به خاطر عقیده شخصی یا عقاید آنچنانی نگرفتیم، آنوقت در جای دیگر چکار می‌خواهیم کنیم.

بنابراین بحث کوثر بحثی است که تفسیر و شأن نزول آن هم توسط بزرگان و متعصبین اهل سنت مثل «فخر رازی» و دیگران مطرح شده است که مراد از «کوثر» خیر کثیری است.

حتی «فخر رازی» می‌گوید: با اینکه معاویه و بنی امیه فرزندان زیادی داشتند، اما از فرزندان آنها هیچ اثری نیست. در مقابل وقتی به هر کوچه و دیاری بروید چند تن از فرزندان حضرت فاطمه زهرا و رسول اکرم آنجاست.

این نشانه «کوثر» است. شما به ما نشان بدهید که یک نفر بگوید من از نوادگان معاویه یا یزید بن معاویه هستم.

مجری:

حال استاد ایشان می گویند که اگر این تفسیر شیعه را نپذیریم اشکالی دارد؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ظاهر قرآن کریم این است که می‌فرماید:

(إِنَّا أَعْطَیناک الْکوْثَر)

ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم.

سوره کوثر (108): آیه 1

حال شما می‌خواهید خیر کثیر را معنا کنید. شخصی از شما سؤال کند: خیر کثیر چیست، چه می‌خواهید جواب بدهید؟!

مجری:

این منظور درباره همه مفسرین است که مراد حضرت فاطمه زهراست؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما در روایت داریم که مراد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) است. یعنی غرض این است که آمدند به پیغمبر اکرم گفتند که اگر حضرت از دنیا برود دیگر نسلش منقطع می‌شود. خداوند عالم می‌فرماید: ما به تو کوثر دادیم.

رسول اکرم نه از طیب، نه از طاهر، نه از قاسم، نه از ابراهیم، نه از زینب، نه از رقیه و نه از کلثوم هیچ فرزندی نداشتند و همگی قبل از رسول اکرم از دنیا رفتند. تنها کسی که بعد از پیغمبر اکرم در قید حیات بودند حضرت فاطمه زهرا بودند.

فرزندانی هم از فرزندان دیگر رسول اکرم باقی نمانده است که بگوییم چنین و چنان بوده است. این فرزند حضرت صدیقه طاهره است که باقی مانده است و اصلاً مصداقی غیر از این نمی‌تواند داشته باشد.

مجری:

حضرت استاد خیلی از شما ممنونم، سایه‌تان مستدام باشد. از فرمایشاتتان استفاده کردیم.

دوستان عزیز از شما هم ممنون و سپاسگذارم که امشب هم برنامه «حبل المتین» را همراهی فرمودید. ان شاءالله که مورد عنایت و توجه شما قرار گرفته باشد. در پناه حضرت حق و زیر سایه آقاجانمان حضرت مرتضی علی باشید.

خدانگهدارتان

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :