2020 November 23 - دوشنبه 03 آذر 1399
آیا اهل سنت پیرو سنت پیامبر هستند؟!
کد مطلب: ١٣٦٢١ تاریخ انتشار: ٠١ آذر ١٣٩٩ - ١٤:١٢ تعداد بازدید: 26
خارج کلام مقارن » عمومی
آیا اهل سنت پیرو سنت پیامبر هستند؟!

جلسه پانزدهم 99/08/12

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پانزدهم 99/08/12

 

 موضوع: اجتهاد وتقلید – آیا اهل سنت پیرو سنت پیامبر هستند؟!

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی محمد رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.

اگر عزیزان فرمایشی دارند در خدمت بزرگواران هستیم.

در رابطه با ولادت رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) مرحوم «شیخ صدوق» در کتاب «امالی» صفحه 285 مفصل آورده است:

«أَصْبَحَتِ الْأَصْنَامُ كُلُّهَا صَبِيحَةَ وُلِدَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه واله وسلم) لَيْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلَّا وَ هُوَ مُنْكَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ وَ ارْتَجَسَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ إِيوَانُ كِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً وَ غَاضَتْ بُحَيْرَةُ سَاوَةَ وَ فَاضَ وَادِي السَّمَاوَةِ وَ خَمَدَت نِيرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِكَ بِأَلْفِ عَامٍ  ‏»

روزی که رسول اکرم به دنیا آمد، تمام بت‌ها به رو افتادند. ایوان کسری شکست و چهارده کنگره ان فرو ریخت، «دریاچه ساوه» خشک شد و وادی سماوه(مرکز استان المثنی عراق) پر از آب شد، آتشکده‌های فارس که هزار سال بود خاموش نشده بود، خاموش شدند...

«آمنه» گفت وقتی این نوزاد به دنیا امد دست‌هایش را به زمین گذاشت و توحید را به زبان آورد. (قریب به این مضامین گفت). بعد از نوری شنیدم که می‌گفت تو سرور مردم را زادی و او را محمد نام گذار!

وَ قَالَتْ آمِنَةُ إِنَّ ابْنِي وَ اللَّهِ سَقَطَ فَاتَّقَى الْأَرْضَ بِيَدِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَيْهَا ثُمَّ خَرَجَ مِنِّي نُورٌ أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ سَمِعْتُ فِي الضَّوْءِ قَائِلًا يَقُولُ إِنَّكِ قَدْ وَلَدْتِ‏ سَيِّدَ النَّاسِ فَسَمِّيهِ مُحَمَّداً

قنداقه حضرت را خدمت حضرت «عبدالمطلب» آوردند، مطالبی را بیان کردند.

وَ أُتِيَ بِهِ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ لِيَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ مَا قَالَتْ أُمُّهُ فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ ثُمَّ قَالَ-

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَعْطَانِي‏                  هَذَا الْغُلَامَ الطَّيِّبَ الْأَرْدَانِ‏

قَدْ سَادَ فِي الْمَهْدِ عَلَى الْغِلْمَانِ‏

ثُمَّ عَوَّذَهُ بِأَرْكَانِ الْكَعْبَةِ وَ قَالَ فِيهِ أَشْعَارا

پرسش:

آیات قرآن مربوط به نقد صحابه را بیان کنید؟

پاسخ:

در رابطه با آیات قرآن، نسبت به نقد صحابه ، آیات زیاد داریم، یکی از اساسی‌ترین آیات، آیه نباء هست

(يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ)

اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد، درباره آن تحقيق کنيد، مبادا به گروهي از روي ناداني آسيب برسانيد و از کرده خود پشيمان شويد!

سوره حجرات (49): آیه 6

در این‌جا خدای عالم صراحتا از یکی از صحابه به عنوان فاسق تعبیر می‌کند، وقتی به این شکل باشد کاملا مشخص است.

«عن ابن أبي ليلى‏، في قوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ‏ آمَنُوا إِنْ‏ جاءَكُمْ‏ فاسِقٌ‏ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا قال: نزلت‏ في‏ الْوَلِيدِ بْنِ عُقْبَةِ بْنِ أَبِي مُعَيْطٍ »

طبرى، محمد بن جرير(ت 310هق)، جامع البيان فى تفسير القرآن (تفسير الطبرى)، 30جلد؛ ج‏26،ص 79، دار المعرفة - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1412 ه.ق.

آیه دیگر:

(وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظيم‏)

و از (ميان) اعراب باديه‌نشين که اطراف شما هستند، جمعي منافقند؛ و از اهل مدينه (نيز)، گروهي سخت به نفاق پاي بندند. تو آنها را نمي‌شناسي، ولي ما آنها را مي شناسيم. بزودي آنها را دو بار مجازات مي‌کنيم (:مجازاتي با رسوايي در دنيا، و مجازاتي به هنگام مرگ)؛ سپس بسوي مجازات بزرگي (در قيامت)فرستاده مي‌شوند.

سوره توبه (9): آیه 101

«وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ‏ نزلت‏ في‏ مُزَيْنَةَ و جُهَيْنَةَ و أسلم و أشجع و غفار و كانت منازلهم حول المدينة وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ فيه اختصار و إضمار تقديره و من أهل المدينة قوم مردوا على‏ النفاق‏، أي مرّنوا و تربّوا عليه يقال: تمرّد فلان على ربّه و مرد على معصيته أي مرن و ثبت عليها و اعتادها »

ثعلبى، احمد بن محمد(ت 427 هق)، الكشف و البيان المعروف تفسير الثعلبي، 10جلد؛ ج‏5،ص87، دار إحياء التراث العربي - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1422 ه.ق.

اینها معتقد هستند که منافقین هم جزء صحابه بودند. بعد در رابطه با بعضی از آیات دیگری که در این قضایا است:

(وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورا)

و (نيز) به خاطر آوريد زماني را که منافقان و بيماردلان مي‌گفتند: «خدا و پيامبرش جز وعده‌هاي دروغين به ما نداده‌اند!»

سوره احزاب (33): آیه 12

(وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ) چه کسانی هستند؟

«إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» يعني الكفر نزلت في قيس بن الفاكه بن المغيرة، والوليد بن الوليد بن المغيرة، وقيس بن الوليد بن المغيرة، والوليد بن عتبة بن ربيعة، والعلاءِ بْنِ أُمَيَّةَ بْنِ خَلَفٍ الْجُمَحِيّ ، وعمرو بن أمية ابن سفيان بن أمية، كان هؤلاء المسلمون بمكة ثم أقاموا بمكة مع المشركين»

«تفسير مقاتل بن سليمان» ،أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير الأزدي البلخى (المتوفى: 150هـ) ، تحقیق:عبد الله محمود شحاته، دار إحياء التراث – بيروت، الأولى - 1423 هـ(شامله) ؛ج 2، ص 120.

  (إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ في‏ رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُون‏(

تنها کساني از تو اجازه (اين کار را) مي‌گيرند که به خدا و روز جزا ايمان ندارند، و دلهايشان با شک و ترديد آميخته است؛ آنها در ترديد خود سرگردانند.

سوره توبه (9): آیه 45

«لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ‏ الآية: لا يستأذنك في التخلف عن الغزو لغير عذر من يؤمن باللّه و اليوم الآخر وَ ارْتابَتْ‏ قُلُوبُهُمْ‏ أي شكت، و نزلت‏ الآية في عبد اللّه بن أبيّ بن سلول و الجد بن قيس»‏

ابن‏جزى، محمد بن احمد(ت 741 هق)، التسهيل لعلوم التنزيل، 2جلد؛ ج‏1،ص339، شركة دار الأرقم بن أبي الأرقم - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1416 ه.ق.

(وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليم‏ ‏)

از آنها کساني هستند که پيامبر را آزار مي‌دهند و مي‌گويند: «او آدم خوش‌باوري است!» بگو: «خوش‌باور بودن او به نفع شماست! (ولي بدانيد) او به خدا ايمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصديق مي‌کند؛ و رحمت است براي کساني از شما که ايمان آورده‌اند!» و آنها که رسول خدا را آزار مي‌دهند، عذاب دردناکي دارند!

سوره توبه (9): آیه 61

آیا اینها غیر از صحابه بودند؟

«وَ مِنْهُمُ‏ الَّذِينَ‏ يُؤْذُونَ‏ النَّبِيَ‏ وَ يَقُولُونَ‏ هُوَ أُذُنٌ‏ الآية، وكان الذي يقول تلك المقالة فيما بلغني نَبْتَل بن الْحَرْث أخو بني عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ ، و فيه نزلت هذه الآية، و ذلك أنه قال: إنما محمد أذن، من حدثه شيئا صدقه يقول الله: قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ‏ أي يستمع الخير و يصدق به‏»

طبرى، محمد بن جرير(ت 310هق)، جامع البيان فى تفسير القرآن (تفسير الطبرى)، 30جلد؛ ج‏10،ص116، دار المعرفة - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1412 ه.ق.

 

آیه دیگر:

(ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى‏ طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في‏ أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في‏ صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور)

سپس بدنبال اين غم و اندوه، آرامشي بر شما فرستاد. اين آرامش، بصورت خواب سبکي بود که (در شب بعد از حادثه احد،) گروهي از شما را فرا گرفت؛ اماگروه ديگري در فکر جان خويش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهاي نادرستي -همچون گمانهاي دوران جاهليت- درباره خدا داشتند؛ و مي‌گفتند: «آيا چيزي از پيروزي نصيب ما مي‌شود؟!» بگو: «همه کارها (و پيروزيها) به دست خداست!» آنها در دل خود، چيزي را پنهان مي‌دارند که براي تو آشکار نمي‌سازند؛ مي‌گويند: «اگر ما سهمي از پيروزي داشتيم، در اين جا کشته نمي‌شديم!» بگو: «اگر هم در خانه‌هاي خود بوديد، آنهايي که کشته‌شدن بر آنها مقرر شده بود، قطعا به سوي آرامگاه‌هاي خود، بيرون مي‌آمدند (و آنها را به قتل مي‌رساندند). و اينها براي اين است که خداوند، آنچه در سينه‌هايتان پنهان داريد، بيازمايد؛ و آنچه را در دلهاي شما (از ايمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سينه‌هاست، با خبر است.

سوره آل عمران (3): آیه 154

اینها ده، دوازده آیه هستند مخصوصا سوره توبه آیه 75 تا 77 آیاتی است که در مورد «ثَعْلَبَة بن حاطب انصاری» آمده است:

(وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ)

بعضي از آنها با خدا پيمان بسته بودند که: «اگر خداوند ما را از فضل خود روزي دهد، قطعا صدقه خواهيم داد؛ و از صالحان (و شاکران) خواهيم بود!»

سوره توبه (9): آیه 75

«{وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ} [التوبة: 75] إِلَى الْآخِرِ، وَكَانَ الَّذِي عَاهَدَ اللَّهَ مِنْهُمْ ثَعْلَبَةُ بْنُ حَاطِبٍ، وَمُعَتِّبُ بْنُ قُشَيْرٍ، هُمَا مِنْ بَنِي عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ»

«تفسير الطبري = جامع البيان ط هجر» ،محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ) ،تحقیق: الدكتور عبد الله بن عبد المحسن التركي بالتعاون مع مركز البحوث والدراسات الإسلامية بدار هجر الدكتور عبد السند حسن يمامة، دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان ،ط: الأولى، 1422 هـ - 2001 م،26 جلد؛ ج11، ص582.

«ثعلبه» خدمت پیامبر آمد و گفت از خدا بخواه که برای من ثروتی بدهد. خدای عالم ثروت داد، بعد پیامبر اکرم کسی را برای گرفتن زکات نزد او فرستاد، گفت من زیر بار زکات نمی‌روم.

«عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ حَاطِبٍ: أَنَّهُ قَالَ لِرَسُولِ اللَّهِ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَنِي مَالا، فَقَالَ النَّبِيُّ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ مَالا اللَّهُمَّ ارْزُقْ ثَعْلَبَةَ مَالا، قَالَ: فَاتَّخَذَ غَنَمًا فَنَمَتْ كَمَا يَنْمُو الدُّودُ فَضَاقَتْ عَلَيْهِ الْمَدِينَةُ، فَتَنَحَّى عَنِ الْمَنْزِلِ فَنَزَلَ وَادِيًا مِنْ أَوْدِيَتِهَا حَتَّى جَعَلَ يُصَلِّي الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ فِي الْجَمَاعَةِ وَيَتْرُكُ مَا سِوَاهُمَا، ثُمَّ نَمَتْ فَكَثُرَتْ حَتَّى تَرَكَ الصَّلَوَاتِ إِلا الْجُمُعَةَ، وَهِيَ تَنْمُو كَمَا يَنْمُو الدُّودُ حَتَّى تَرَكَ الْجُمُعَةَ…. فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ: وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ إِلَى قَوْلِهِ: يَكْذِبُونَ»

«تفسير ابن أبي حاتم»، أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس بن المنذر التميمي، الحنظلي، الرازي ابن أبي حاتم (المتوفى: 327هـ)،تحقیق: أسعد محمد الطيب،مكتبة نزار مصطفى الباز - المملكة العربية السعودية،ط: الثالثة - 1419 هـ ؛  ج6، ص 1848-1847.

(فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ)

اما هنگامي که خدا از فضل خود به آنها بخشيد، بخل ورزيدند و سرپيچي کردند و روي برتافتند!

سوره توبه (9): آیه 76

(فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يوْمِ يلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يكْذِبُونَ)

اين عمل، (روح) نفاق را در دلهايشان تا روزي که خدا را ملاقات کنند، برقرار ساخت. اين بخاطر آن است که از پيمان الهي تخلف جستند؛ و بخاطر آن است که دروغ مي‌گفتند.

سوره توبه (9): آیه 77

بعد آیه نازل شد، خدمت پیامبر آمد قبول نکرد، بعد از پیامبر ، نزد ابوبکر رفت که زکات بدهد قبول نکرد، زمان عمر هم قبول نکرد.

«فأقبل ثعلبة بن حاطب وجعل على رأسه التراب وهو يبكي ويقول: يا رسول الله، اقبض مني صدقة مالي. فلم يقبض منه صدقته حتى قبض الله تعالى رسوله، ثم أتى إلى أبي بكر فلم يقبل صدقته، ثم أتى إلى عمر فلم يقبل صدقته، ثم أتى إلى عثمان فلم يقبل صدقته، ومات في خلافة عثمان، فذلك قوله تعالى: فَلَمَّا آتاهُمْ يعني:أعطاهم مِنْ فَضْلِهِ يعني: من المال بَخِلُوا بِهِ بمنع حق الله وَتَوَلَّوْا عن الصدقة وَهُمْ مُعْرِضُونَ لم يفوا بما قالوا.»

«تفسير السمرقندي = بحر العلوم» ، أبو الليث نصر بن محمد بن أحمد بن إبراهيم السمرقندي (المتوفى: 373هـ) ، (مکتبه شامله) ؛ج 2،ص 76.

اینها آیات متعددی است؛ یعنی ده – دوازده تا آیه در قرآن است که اینها همه در مذمت صحابه آمده است.

پرسش:

آیا عمر زبان فارسی می‌دانست؟

پاسخ:

نه، اینکه عمر زبان فارسی می‌دانست و... درست نیست شعارهایی است که آقایان (اهل سنت) می‌دهند.

این آقایان خودشان دارند بر اینکه منافقین را هم جزء صحابه می‌شمارند، هیچ فرقی نمی‌کند؛ ولی آیا ثعلیه انصاری صحابی نبود؟! و آیه‌:

(إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَينُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ)

اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد، درباره آن تحقيق کنيد، مبادا به گروهي از روي ناداني آسيب برسانيد و از کرده خود پشيمان شويد!

سوره حجرات (49): آیه 6

را همه اتفاق نظر دارند، بر اینکه این آیه در رابطه با «ولید» نازل شده است. «تفسیر ابن کثیر» جلد4 صفحه 223 می‌گوید این آیه:

{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ} ... وَقَدْ ذَكَرَ كَثِيرٌ مِنَ الْمُفَسِّرِينَ أَنَّ هَذِهِ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِي الْوَلِيدِ بْنِ عُقْبَةَ بْنِ أَبِي مُعَيْطٍ، حِينَ بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى صَدَقَاتِ بَنِي الْمُصْطَلِقِ.

«تفسير ابن كثير ت سلامة»،أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)،المحقق: سامي بن محمد سلامة،دار طيبة للنشر والتوزيع ،ط: الثانية 1420هـ - 1999 م ؛ ج7،ص370.

« نَسَفِيّ» می‌گوید:

«اجمعوا انها نزلت في الوليد بن عقبه»

تفسير النَّسَفِيّ (مدارك التنزيل وحقائق التأويل)،أبو البركات عبد الله بن أحمد بن محمود حافظ الدين النَّسَفِيّ (المتوفى: 710هـ)،حققه وخرج أحاديثه: يوسف علي بديوي،راجعه وقدم له: محيي الدين ديب مستو، دار الكلم الطيب، بيروت ، ط: الأولى، 1419 هـ - 1998 م؛ ج3، ص350.

« سَمْعَانِيّ » در تفسیر خودش جلد 5 صفحه217 می‌گوید:

«قال أهل التفسير : نزلت الآية في الوليد بن عقبة»

تفسير القرآن؛ اسم المؤلف: أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار المَرْوَزِي السَّمْعَانِيّ التَّمِيمِي (الوفاة: 489هـ)، دار النشر: دار الوطن - الرياض - السعودية - 1418هـ- 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم، ج5، ص217.

اینها که دیگر واضح و روشن است. و اینکه منافقین هم جزء صحابه بودند، این آقایان عبارت‌ها و روایت‌های زیادی دارند. یا مثلا:

(وَهَمُّوا بِمَا لَمْ ينَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ)

و تصميم (به کار خطرناکي) گرفتند، که به آن نرسيدند. آنها فقط از اين انتقام مي‌گيرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود، بي‌نياز ساختند!

سوره توبه (9): آیه 74

«عن قتادة: يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ قال: نزلت‏ في عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَيِّ ابْنِ سَلُولٍ. قال أبو جعفر: و الصواب من القول في ذلك عندنا أن يقال: إن الله تعالى أخبر عن المنافقين أنهم يحلفون بالله كذبا على كلمة كفر تكلموا بها أنهم لم يقولوها. و جائز أن يكون ذلك القول ما روي عن عروة أن الْجُلَاسَ(بْن سُوِيد) قاله، و جائز أن يكون قائله عَبْدُ اللَّهِ بْن أُبَيِّ ابْن سَلُولٍ »

طبرى، محمد بن جرير(ت 310هق)، جامع البيان فى تفسير القرآن (تفسير الطبرى)، 30جلد؛ ج‏26،ص 79، دار المعرفة - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1412 ه.ق.

شب عقبه‌ی که در «غزوه تبوک» در رکاب پیغمبر هم اینها بودند. اینها که هیچ حرف درست و حسابی ندارند.

خود «محمد ابن عبدالوهاب» هم می‌گوید: " تعدادی از صحابه‌ی که در رکاب پیغمبر بودند، جهاد کردند، نماز خواندند، خدا را به وحدانیت قبول کردند، درباره آن‌ها و در مذمت آن‌ها آیه نازل شد." این معلوم است که هیچ حرف حسابی ندارند.

وأما أهل السنة فمذهبهم: أن المسلم لا يكفر إلا بالشرك. ونحن ما كفّرنا الطواغيت وأتباعهم إلا بالشرك. وأنت رجل من أجهل الناس، تظن أن من صلى وادعى أنه مسلم لا يكفر. فإذا كنت تعتقد ذلك، فما تقول في المنافقين الذين يصلّون ويصومون ويجاهدون؟ قال الله تعالى فيهم: (إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ)

الرسائل الشخصية (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب، الجزء السادس)، محمد بن عبد الوهاب بن سليمان التميمي النجدي (المتوفى: 1206هـ) ،المحقق: صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان، محمد بن صالح العيلقي،الناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود، الرياض،المملكة العربية السعودية ؛ص233

آغاز بحث...

ما دیروز بحثی را در رابطه با مشروعیت سنت رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) داشتیم، به عبارتی از «ابن تیمیه» رسیدیم، ایشان در رابطه با آیاتی که در مورد مشروعیت سنت آمده مطالبی داشت.

آن مطالب در «كتب ورسائل وفتاوى ابن تیمیه» جلد 19 صفحه 83 بود، و مطالبی را هم در نقدش آوردیم. ایشان باز در همان کتاب «کتب و رسائل و فتاوی» در جلد 22 صفحه 320 مطلبی دارد:

« وَأَمَّا سُؤَالُ السَّائِلِ عَنْ الْمُوَاظَبَةِ عَلَى مَا وَاظَبَ عَلَيْهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي عِبَادَتِهِ وَعَادَتِهِ هَلْ هِيَ سُنَّةٌ؟»

آیا آنچه که پیغمبر اکرم انجام می‌دهد، مثل عبادت و کارهای عادی خودش آن‌هم سنت است؟

 « أَمْ تَخْتَلِفُ بِاخْتِلَافِ أَحْوَالِ الرَّاتِبِينَ؟ »

یا نه، آنجایی که عبادت و عادتش باهمدیگر اختلاف داشته باشند اینها بازهم سنت است یا سنت نیست؟

ایشان می‌گوید:

 « فَيُقَالُ: الَّذِي نَحْنُ مَأْمُورُونَ بِهِ هُوَ طَاعَةُ اللَّهِ وَرَسُولِهِ فَعَلَيْنَا أَنْ نُطِيعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيمَا أَمَرَنَا بِهِ »

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية؛ اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج22، ص320

ایشان اعمال پیغمبر را بر خلاف آیه شریفه (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)

مسلما براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکويی بود.

سوره احزاب (33): آیه 21

دانسته است.

بزرگان شیعه و بزرگان اهل‌سنت همگی اتفاق نظر دارند، که هم قول پیغمبر حجت است و هم فعل پیغمبر حجت است. مگر اینکه ما دلیل و قرینه‌ی داشته باشیم این فعل از مختصات رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) است.

مادامی که ما قرینه‌ی نداریم ،بر وجوب حمل می‌کنیم؛ یعنی بر سنت! حالا فعل پیامبر استحبابی باشد، سنت استحبابی و اگر فعل پیغمبر غیر استحبابی باشد به همین شکل!

ایشان می‌گوید:

« فَيُقَالُ: الَّذِي نَحْنُ مَأْمُورُونَ بِهِ هُوَ طَاعَةُ اللَّهِ وَرَسُولِهِ فَعَلَيْنَا أَنْ نُطِيعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ »

ما مأموریم خدا و پیغمبر را اطاعت کنیم

« فِيمَا أَمَرَنَا بِهِ »

هر جا که خدا امر کرده

«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ذَكَرَ طَاعَتَهُ فِي أَكْثَرَ مِنْ ثَلَاثِينَ مَوْضِعًا مِنْ كِتَابِهِ فَقَالَ تَعَالَى: »

چون خدا در بیش از 30 مورد  اطاعت از  پیامبر (صلوات الله علیه و آله) را گفته:

(مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ) وَقَالَ: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ)

«فمن یتبع الرسول فقد اطاع الله» نگفته است.

وَقَدْ أَوْجَبَ السَّعَادَةَ لِمَنْ أَطَاعَهُ بِقَوْلِهِ: (فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا) وَعَلَّقَ السَّعَادَةَ وَالشَّقَاوَةَ بِطَاعَتِهِ

وَمَعْصِيَتِهِ فِي قَوْلِهِ: (وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ) .

تا ایشان می‌گوید:

« وَطَاعَةُ الرَّسُولِ فِيمَا أَمَرَنَا بِهِ هُوَ الْأَصْلُ الَّذِي عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَعْتَمِدَهُ وَهُوَ سَبَبُ السَّعَادَةِ كَمَا أَنَّ تَرْكَ ذَلِكَ سَبَبُ الشَّقَاوَةِ وَطَاعَتُهُ فِي أَمْرِهِ أَوْلَى بِنَا مِنْ مُوَافَقَتِهِ فِي فِعْلٍ لَمْ يَأْمُرْنَا بِمُوَافَقَتِهِ فِيهِ بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ وَلَمْ يَتَنَازَعْ الْعُلَمَاءُ أَنَّ أَمْرَهُ أَوْكَدُ مِنْ فِعْلِهِ؛ فَإِنَّ فِعْلَهُ قَدْ يَكُونُ مُخْتَصًّا بِهِ وَقَدْ يَكُونُ مُسْتَحَبًّا وَأَمَّا أَمْرُهُ لَنَا فَهُوَ مِنْ دِينِ اللَّهِ الَّذِي أَمَرَنَا بِهِ. وَمِنْ أَفْعَالِهِ مَا قَدْ عُلِمَ أَنَّهُ أَمَرَنَا أَنْ نَفْعَلَ مِثْلَهُ»

« وَطَاعَةُ الرَّسُولِ فِيمَا أَمَرَنَا»

طاعت پیغمبر در آن مواردی که پیغمبر ما را به آن امر کرده، ملاک است.

نه آنجا که امر پیغمبر نیست،بلکه فعل و عمل حضرت هست.

«وَهُوَ سَبَبُ السَّعَادَة»طاعت پیغمبر ، موجب سعادت است ، همان‌طور که ترک طاعت پیغمبر سبب شقاوت می باشد« كَمَا أَنَّ تَرْكَ ذَلِكَ سَبَبُ الشَّقَاوَةِ ».

در ادامه می گوید:

« وَطَاعَتُهُ فِي أَمْرِهِ أَوْلَى بِنَا مِنْ مُوَافَقَتِهِ فِي فِعْلٍ لَمْ يَأْمُرْنَا بِمُوَافَقَتِهِ فِيهِ بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية؛ اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج22، ص321

اطاعت امر پیامبر ، أولی از هماهنگی در فعل پیغمبر (که ما را امر به موافقت با فعل نبی نکرده) هست.

این " بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ " را دروغ می‌گوید، این "بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ" گفتنش همه جا است. خودش را مسلمین بتمامه تصور می‌کند.

این در حالی است که خدای متعال فرموده:

(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)

مسلما براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکويی بود.

سوره احزاب (33): آیه 21

سنت پیغمبر شامل قول پیغمبر، و فعل پیغمبر و تقریر پیغمبر می‌شود.

« وَلَمْ يَتَنَازَعْ الْعُلَمَاءُ أَنَّ أَمْرَهُ أَوْكَدُ مِنْ فِعْلِهِ؛ فَإِنَّ فِعْلَهُ قَدْ يَكُونُ مُخْتَصًّا بِهِ»

امر پیامبر ، مؤکد از فعل حضرت هست چرا که فعل پیغمبر گاهی مختص ایشان بوده

ولی مادامی که قرینه‌ ای نداریم بر اینکه فعل پیغمبر، از مختصات حضرت هست حمل بر این‌ می‌کنیم که اطاعتش برای ما لازم است.

« وَقَدْ يَكُونُ مُسْتَحَبًّا»

گاهی اوقات امر پیامبر استحبابی است.

ولی امر بدون قرینه‌ ای بر استحباب ،حمل بر وجوب می‌شود.

« وَأَمَّا أَمْرُهُ لَنَا فَهُوَ مِنْ دِينِ اللَّهِ الَّذِي أَمَرَنَا بِهِ. وَمِنْ أَفْعَالِهِ مَا قَدْ عُلِمَ أَنَّهُ أَمَرَنَا أَنْ نَفْعَلَ مِثْلَهُ »

افعال پیغمبر بعضی از موارد است که ما می‌دانیم بر اینکه پیغمبر به ما امر کرده مثل:

« صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي »

نماز بخوانید همان طوری که من نماز می‌خوانم!

از آقای «ابن تیمیه» سوال می‌کنیم (کاری به اهل‌سنت هم نداریم)، پیغمبر اکرم چگونه نماز خوانده؟ آیا در نمازش بسم الله داشت؟ تکتف داشت؟ آمین داشت؟ این چیزها که شما در نماز اضافه کرده‌اید اینها را داشت یا نداشت؟

 پیغمبر  که ،در خانه‌اش مخفیانه نماز نمی‌خواند!

از سال‌های اول بعثت در جلوی چشم مسلمان‌ها نماز خوانده است.

روایتی را که «احمد ابن حنبل» آورده ،« أَبِي حُمَيْد سَاعِدِيّ» در حضور 10 نفر از اصحاب:

«سَمِعْتُهُ وَهُوَ فِي عَشَرَةٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَحَدُهُمْ أَبُو قَتَادَةَ بْنُ رِبْعِيٍّ، يَقُولُ: أَنَا أَعْلَمُكُمْ بِصَلَاةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالُوا لَهُ: مَا كُنْتَ أَقْدَمَنَا صُحْبَةً، وَلَا أَكْثَرَنَا لَهُ تَبَاعَةً، قَالَ: بَلَى. قَالُوا: فَاعْرِضْ»

گفتیم « فأعرض»

پس بگو چطوری نماز می‌خواند؟

« قَالَ: كَانَ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ اعْتَدَلَ قَائِمًا، وَرَفَعَ يَدَيْهِ حَتَّى حَاذَى بِهِمَا مَنْكِبَيْهِ، فَإِذَا أَرَادَ أَنْ يَرْكَعَ رَفَعَ يَدَيْهِ حَتَّى يُحَاذِيَ بِهِمَا مَنْكِبَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: " اللهُ أَكْبَرُ " فَرَكَعَ ثُمَّ اعْتَدَلَ فَلَمْ يَصُبَّ رَأْسَهُ، وَلَمْ يَقْنَعْهُ وَوَضَعَ يَدَيْهِ عَلَى رُكْبَتَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: " سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ "، ثُمَّ رَفَعَ وَاعْتَدَلَ حَتَّى رَجَعَ كُلُّ عَظْمٍ فِي مَوْضِعِهِ مُعْتَدِلًا، ثُمَّ هَوَى سَاجِدًا وَقَالَ: " اللهُ أَكْبَرُ "، ثُمَّ جَافَى وَفَتَحَ عَضُدَيْهِ عَنْ بَطْنِهِ، وَفَتَحَ أَصَابِعَ رِجْلَيْهِ، ثُمَّ ثَنَى رِجْلَهُ الْيُسْرَى وَقَعَدَ عَلَيْهَا، وَاعْتَدَلَ حَتَّى رَجَعَ كُلُّ عَظْمٍ فِي مَوْضِعِهِ، ثُمَّ هَوَى سَاجِدًا وَقَالَ: " اللهُ أَكْبَرُ "، ثُمَّ ثَنَى رِجْلَهُ وَقَعَدَ عَلَيْهَا حَتَّى يَرْجِعَ كُلُّ عُضْوٍ إِلَى مَوْضِعِهِ، ثُمَّ نَهَضَ فَصَنَعَ فِي الرَّكْعَةِ الثَّانِيَةِ مِثْلَ ذَلِكَ، حَتَّى إِذَا قَامَ مِنَ السَّجْدَتَيْنِ كَبَّرَ وَرَفَعَ يَدَيْهِ حَتَّى يُحَاذِيَ بِهِمَا مَنْكِبَيْهِ كَمَا صَنَعَ حِينَ افْتَتَحَ الصَّلَاةَ، ثُمَّ صَنَعَ كَذَلِكَ حَتَّى إِذَا كَانَتِ الرَّكْعَةُ الَّتِي تَنْقَضِي فِيهَا الصَّلَاةُ أَخَّرَ رِجْلَهُ الْيُسْرَى، وَقَعَدَ عَلَى شِقِّهِ مُتَوَرِّكًا، ثُمَّ سَلَّمَ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل،أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)،المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون(إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي)،مؤسسة الرسالة،ط: الأولى، 1421 هـ - 2001 م؛ج 39،ص10-9،ح23599.

تمام آنچه را که پیغمبر اکرم انجام داده بود ایشان می‌آورد، و اینکه آیا تکتف داشت یا تکتف نداشت؟ آیا آمین داشت یا آمین نداشت؟ هیچ کدام از اینها در این‌جا نیامده است.

در «سنن دَارمِيّ » در پایان حدیث آمده:

«صَدَقْتَ، هَكَذَا كَانَتْ صَلَاةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»

مُسْند الدَّارمِيّ المعروف بـ (سنن الدَّارمِيّ)، أبو محمد عبد الله بن عبد الرحمن بن الفضل بن بَهرام بن عبد الصمد الدارمي، التميمي السمرقندي (المتوفى: 255هـ)،تحقيق: حسين سليم أسد الداراني،دار المغني للنشر والتوزيع، المملكة العربية السعودية،ط: الأولى، 1412 هـ - 2000 م؛ ج 2،ص 856،ح 1396.

 

این به قول آقای «ابن تیمیه».

سند حدیث هم کاملا معتبر است. «سنن تِرْمِذِيّ »دارد که:  

وَفِي البَابِ عَنْ أَنَسٍ. حَدِيثُ أَبِي حُمَيْدٍ

«حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ، وَهُوَ الَّذِي اخْتَارَهُ أَهْلُ العِلْمِ »

«[حكم الألباني] : صحيح»

تمام مستحبات و ... را می‌آورد و هیچ اشاره‌ی به آنچه که امروز اینها در نماز انجام می‌دهند ندارد.

سنن التِرْمِذِيّ،محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك، التِرْمِذِيّ، أبو عيسى (المتوفى: 279هـ)،تحقيق وتعليق:أحمد محمد شاكر (جـ 1، 2) ومحمد فؤاد عبد الباقي (جـ 3)وإبراهيم عطوة عوض المدرس في الأزهر الشريف (جـ 4، 5) - شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي – مصر،ط:الثانية، 1395 هـ - 1975 م؛ج 2، ص45،ح260. / ج 2، ص107،ح304.

در هر صورت ...

ما در «فقه مقارن» همان سال‌های اول 17- 16 سال قبل مفصل اینها را بحث کردیم. آیا "تَکَتُّف"(دست روی دست گذاشتن) سنت است یا بدعت است؟ آمین گفتن بعد از "وَلَا الضَّالِّينَ" سنت است یا بدعت است؟ "بسم الله"در نماز سنت است یا بدعت است؟

 تمامی اینها را ما بحث کردیم و در «سایت حضرت ولیعصر» (ارواحنا فداه) وجود دارد دوستان می‌توانند آنجا ملاحظه کنند.

ادامه کلام بن تیمیه:

 یا مثلاً:

« وَقَوْلِهِ لَمَّا حَجَّ: (خُذُوا عَنِّي مَنَاسِكَكُمْ.)

ببینید من چطور «حج» انجام می‌دهم، شما هم به این شکل انجام بدهید!

در حج پیعمبر هم ، آقایان چقدر به سر و تهَش اضافه کردند.

 « أَبُو حَيَّان أَنْدَلُسِيّ» متوفای 745 که از مفسرّین بنام اهل‌سنت و معاصر «ابن تیمیه» و «ذهبی» است. در «تفسیر بحر المحیط» جلد 3، صفحه 341 آیه:

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ)

خدا و پيامبر را اطاعت کنيد

سوره آل‌عمران (3): آیه 132

را می‌آورد می‌گوید:

«أَطِيعُوا اللَّهَ فِي الْفَرَائِضِ، وَالرَّسُولَ فِي السُّنَنِ»

در ادامه می‌گوید:

« ذِكْرُ الرَّسُولِ زِيَادَةٌ فِي التَّبْيِينِ وَالتَّأْكِيدِ وَالتَّعْرِيفِ بِأَنَّ طَاعَتَهُ طاعة الله»

اینکه کلمه رسول هم آورده برای تأکید و تبیین است.

البحر المحيط في التفسير،أبو حيان محمد بن يوسف بن علي بن يوسف بن حيان أثير الدين الأندلسي (المتوفى: 745هـ)،المحقق: صدقي محمد جميل،دار الفكر – بيروت ،ط: 1420 هـ ؛ ج 3 ص 341.

«ابن کثیر دِمَشْقِيّ» شاگرد «ابن تیمیه» هم، آیه را می‌آورد می‌گوید خدای عالم از بنده و رسول اکرم خبر می‌دهد:

« يُخْبِرُ تَعَالَى عَنْ عَبْدِهِ وَرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِأَنَّهُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَمَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَا ذَاكَ إِلَّا لِأَنَّهُ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»

تفسير ابن كثير ت سلامة ،أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)،المحقق: سامي بن محمد سلامة،دار طيبة للنشر والتوزيع ،ط: الثانية 1420هـ - 1999 م؛ج2،ص363.

آقای «ابن کثیر دمشقی» اگر کسی از شما سوال کند، یا زن و بچه‌ات از شما سوال کند اگر:

(وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى)

و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي‌گويد!

سوره نجم (53): آیه 3

حق هست چرا عمر بن خطاب گفت : إِن الرجل ليهجر؟

« قَول عمر بن الْخطاب رضى الله عَنهُ مرض رَسُول الله إِن الرجل ليهجر »

الهلالي، سليم بن قيس، (متوفاى80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، تحقيق : محمد باقر الأنصاري الزنجاني، ناشر دليل ما، چاپ اول، 1422 ق- 1380 ش ، ص348

ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/إبراهيم الأبياري/عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9

چه شد؟

با این همه مخالفت‌های که صحابه با رسول اکرم در زمان حیات پیغمبر انجام دادند چه شد؟

 آیه بعدی:

(وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ)

و از او پيروي کنيد تا هدايت يابيد!

سوره اعراف (7): آیه 158

این هم دلیل بر مشروعیت سنت است.

 دسته چهارم از آیات بحثِ قضاوت و داوری پیغمبر است. نکات خیلی زیبایی دارد. اینها هم سنت پیغمبر را  و هم حکومت سیاسی پیغمبر را تثبیت می‌کند.

(‌وَمَا ‌كَانَ ‌لِمُؤۡمِنٖ ‌وَلَا ‌مُؤۡمِنَةٍ ‌إِذَا ‌قَضَى ‌ٱللَّهُ ‌وَرَسُولُهُۥٓ ‌أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا ) سوره احزاب (33): آیه 36

هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي که خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري (در برابر فرمان خدا) داشته باشد.

مقصود از (قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا) ، این نیست که قضاوت کند! نه، قضاء یعنی: حَکَمَ «حکم الله ورسوله امراً» اگر امری را حالا این امر، امر حکومتی باشد، یا امر قضاوتی باشد و هر امری باشد از خدا و پیغمبر وقتی صادر شود مؤمنین در آنجا هیچ‌ انتخاب و اختیاری ندارند.

 (وَمَنْ يعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا)

و هر کس نافرماني خدا و رسولش را کند، به گمراهي آشکاري گرفتار شده است!

هر کس خدا و پیغمبر را معصیت کند راه گمراهی پیش گرفته است.

البته شأن نزولش در رابطه با قضیه ‌« زَيْنَب بِنْت جَحْش » است که رسول اکرم رفت از او برای زید؛ غلامش خواستگاری کند، مخالفت کرد و این آیه نازل شد.

مرحوم «شیخ طوسی متوفای 460هق» می‌گوید خدا در این آیه گفته که هیچ مؤمنی و مؤمنه‌ی حق ندارد در حکم الهی و رسول الهی انتخابی داشته باشد؛ یعنی الزاماً و حکماً:

« بين اللَّه تعالى في هذه الآية انه لم يكن‏ «لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً» بمعنى إلزاماً و حكما «أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» اي ليس‏ لهم‏ أن‏ يتخيروا مع‏ امر اللَّه‏ بشي‏ء يترك به ما امر به الى ما لم يأذن فيه»

مادامی که پیغمبر، اذنی برای ترک نداده کسی همچنین حقی ندارد.

« و الخيرة إرادة اختيار الشي‏ء على غيره. و في ذلك دلالة على فساد مذهب المجبرة في القضاء و القدر»

این هایی که اهل جبر هستند در قضا و قدَر می‌گویند گناهی هم که ما انجام می‌دهیم اینها به قضا و قدَر الهی است. به قول آن شاعر می‌گوید:

                       «مِى خوردن مَن ،حق ز ازل مى‏دانست             گَر مِى‌ نخورم ،علم خدا جهل بود»

«شیخ طوسی» می‌گوید:

« لأنه لو كان اللَّه تعالى قضى المعاصي لم يكن لأحد الخيرة »

اگر حکم و قضای الهی، خدای عالم این بوده که بنده گناهی بکند « وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَة» دیگر معنا ندارد

« و لوجب‏ عليه الوفاء به»

واجب است چون خدای عالم معصیت بنده را حکم و تقدیر کرده باید به قضای الهی وفا کند.

« و من خالف في ذلك كان عاصياً، و ذلك خلاف الإجماع.»

طوسى، محمد بن حسن(متوفای460ه ق)، التبيان في تفسير القرآن، 10جلد؛ ج‏8، ص: 343، دار إحياء التراث العربي - لبنان - بيروت، چاپ: 1.

این هم نکته ظریفی است که:

«لا جبر ولا تفويض بل أمرٌ بين أمرين‏»

خدای عالم اینکه می‌داند بنده فلان ساعت، فلان گناه را می‌کند، در آن شکی نیست؛ ولی علم خدا اختیار را از انسان، سلب نمی‌کند.

مثل اینکه معلمی می‌بیند یک شاگردی تنبل است، یک روز می‌آید و دو روز نمی‌آید درسش را خوب نمی‌خواند آن معلم علم دارد و می داند که این شاگرد رفوزه می‌شود. آیا علم معلم در رفوزه شدن این شاگرد تأثیر دارد؟ نه.

خدای عالم هم می‌داند انسان، با اختیار خودش فلان گناه را انجام می‌دهد، در آن هیچ شک و شبهه‌ ای نیست ولی آیا علم خدا، اختیار را از او سلب می‌کند؟ به قول آن شاعر که می‌گوید:

این که گوی این کنم یا آن کنم      این دلیل اختیار است ای صنم

مرحوم «طبرسی متوافای 548هق» هم همین تعبیر را دارد می‌گوید رسول اکرم رفت از «زینب بنت جَحْش» برای غلام خودش «زید ابن حارثه» خواستگاری کرد، «زینب» دختر عمه‌اش « أُمَيْمَة بِنْت عَبْدِ الْمُطَّلِب» بود.

«فأَبَتْ وأَبى أخُوها عبدُ اللهِ بنُ جَحْش»

جواب مثبت نداد. و برادرش «عبدالله جحش» هم همین‌طور!

وقتی که این آیه «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى...» آمد اینها تسلیم امر الهی شدند.

«أي و ما صحّ لرجل و لا امرأة من أهل الإيمان‏ إِذا قَضَى «اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً» من الأمور  «أَنْ يَكُونَ لَهُمُ» الاختيار «مِنْ أَمْرِهِمْ» على اختيار اللّه لهم، من حقّهم أن يجعلوا رأيهم تبعا لرأيه. و «الْخِيَرَةُ»: ما يتخيّر، فلمّا نزلت قالا: رضينا يا رسول اللّه، فأنكحها زيدا و ساق عنه‏ إليها مهرها: عشرة دنانير و ستّين درهما و خمارا و ملحفة و درعا و إزارا و خمسين مدّا من طعام و ثلاثين صاعا من تمر.»

طبرسى، فضل بن حسن(متوفای 548 ه ق)، تفسير جوامع الجامع، 4جلد؛ج‏3، ص: 317، حوزه علميه قم، مركز مديريت - ايران - قم، چاپ: 1، 1412 ه.ق.

شما ببینید بحث قضاوت نیست؛ حتی شأن نزول آیه هم اراده الله و اراده رسول است. حالا این اراده یک دفعه به مسئله ازدواج متعلق می‌شود، یک دفعه به مسئله حکومت و مسائل سیاسی متعلق می‌شود.

 این مطلب در جلد 3، صفحه 65، باز در جای دیگر در کتاب «مجمع البيان في تفسير القران» جلد 8، صفحه 564 تقریباً همین تعبیر را دارد:

« و المعنى أن كل شي‏ء أمر الله تعالى به أو حكم‏ به‏ ‏»

خدای عالم هر امر و حکمی بکند!

« فليس لأحد مخالفته »

هیچ کسی نمی‌تواند مخالفت کند.

«(وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ) فيما يختاران له‏ (فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً) أي ذهب عن الحق ذهابا ظاهرا»

طبرسى، فضل بن حسن(متوفای 548 هق)، مجمع البيان في تفسير القرآن، 10جلد؛ ج‏8،ص 564، ناصر خسرو - ايران - تهران، چاپ: 3، 1372 ه.ش.

مرحوم آقای «طباطبائی» در تفسیر المیزان ، نکته ظریفی دارد ایشان می‌فرماید:

«يشهد السياق على أن المراد بالقضاء هو القضاء التشريعي دون التكويني»

این‌ «قضی الله ورسولُهُ» مربوط به قضا و قدر تکوینی نیست. مثلاً خدای عالم، اراده‌اش تعلق گرفته فلان آقا نابینا به دنیا بیاید، فلان آقا فلج بشود، فلان آقا سالم باشد، فلان روز اتفاقی بیافتد نه ربطی به تقدیرات تکوینی ندارد همه اینها مربوط به مقدرات تشریعی است، مقدرات تشریعی همه را شامل می‌شود.

« فقضاء الله تعالى حكمه التشريعي في شي‏ء مما يرجع إلى أعمال العباد أو تصرفه في شأن من شئونهم بواسطة رسول من رسله »

پیغمبر در رابطه با شئونات مسلمان‌ها تصرف می‌کند.

 الان باید به جهاد بروید، الان باید فلان کار را انجام بدهید، الان فلان مبلغ را زکات بدهید، وجوهات بدهید تمام اینها به مقدرات تشریعی بر می‌گردد.

« و قضاء رسوله هو الثاني من القسمين و هو التصرف في شأن من شئون الناس بالولاية التي جعلها الله تعالى له»

در حقیقت پیغمبر اکرم هم حق تصرف در امور مردم دارد بر مردم ولایت دارد مثل:

«بمثل قوله: (النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)»

پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛

سوره احزاب (33): آیه 6

«فقضاؤه (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاء منه بولايته و قضاء من الله سبحانه لأنه الجاعل لولايته»

خدا این ولایت را برای پیغمبر قرار داده است!

«المنفذ أمره »

خدای که امرش نافذ است.

 بعد می‌گوید:

«و يشهد سياق قوله: «إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً» حيث جعل الأمر الواحد متعلقا لقضاء الله و رسوله معا، على أن المراد بالقضاء التصرف في شئون الناس دون الجعل التشريعي المختص بالله.»

نگفته: «قضی الله امرا و قضی رسوله امرا»! پس مراد به قضا در این‌جا تصرف در شئون مردم است «دونَ» جعلی که تشریعی است و مختص به الله (تبارک وتعالی) است.

ایشان این نکته‌ی ظریف را دارد: (قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا) اگر کسی بیاید بگوید این مربوط به مسائل تشریع است یعنی «قضی الله» دو رکعت نماز، «قضی الله» چهار رکعت نماز، در نماز این‌طوری باشد.

نه! این ربطی به آن ندارد بلکه این‌جا: (قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا) مراد از امر، امر سیاسی است.

«وضميرا الجمع في قوله : ( لهم الخيرة من أمرهم ) للمؤمن والمؤمنة المراد بهما جميع المؤمنين والمؤمنات لوقوعهما في حيز النفي [ وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ ] و وضع الظاهر موضع المضمر»

اسم ظاهر به جای ضمیر آمده است: (وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا)

«حيث قيل: ( من أمرهم ) ولم يقل : أن يكون لهم الخيرة فيه للدلالة على منشأ توهم الخيرة وهو

انتساب الامر إليهم.»

ولذا این‌جا با توجه به اینکه:

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا)

هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي که خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند

سوره احزاب (33): آیه 36

ولذا این امر که آمده کلمه «قضی» به اعمال مؤمنین و مؤمنات تعلق نگرفته.

« والمعنى: ليس لأحد من المؤمنين والمؤمنات إذا قضى الله ورسوله بالتصرف في أمر من أمورهم»

اینها اصلاً حق تصرف در هیچ امری از امور خودشان را ندارند.

«أن يثبت لهم الاختيار من جهته»

اینکه بیاید «مؤمنین و مؤمنات» اختیاری از این جهت داشته باشد همچنین چیزی نیست.

«لانتسابه إليهم»

چون این‌جا مسئله: (أَنْ يكُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ) را به مؤمنین نسبت داده

«وكونه أمرا من أمورهم فيختاروا منه غير ما قضى الله ورسوله»

کلمه «امراً من امورهم» دلالت می‌کند که اینها حق ندارند اختیار کنند غیر از آنچه که خدا و پیغمبر آورده است.

«بل عليهم أن يتبعوا إرادة الله ورسوله»

بعد می‌گوید:

«و الآية عامة لكنها لوقوعها في سياق الآيات التالية يمكن أن تكون كالتمهيد لما سيجي‏ء من قوله: (ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ‏) الآية، حيث يلوح منه أن بعضهم كان قد اعترض على تزوج النبي ص بزوج زيد و تعييره بأنها كانت زوج ابنه المدعو له بالتبني .»

قضیه تزویج پیغمبر برای همسری «زید» بوده و پیغمبر را مذمت کردند و این آیه نازل شد.

الميزان في تفسير القرآن؛ تأليف: العلامة السيد محمد حسين الطباطبائي قدس سره، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، ج16، ص322-321.

در هر حال فرمایش پیغمبر اکرم، شامل تمام حرف‌های پیغمبر می‌شود هیچ‌گونه تخصیصی ندارد.

مرحوم «صاحب جواهر» می‌گوید:

«فالكتاب العزيز دال على وجوب طاعة النبي صلى الله عليه وآله»

قرآن دلالت می‌کند اطاعت پیغمبر واجب است.

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا، فَلَا وَرَبِّكَ لَا يؤْمِنُونَ حَتَّى يحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَينَهُمْ ثُمَّ لَا يجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيتَ وَيسَلِّمُوا تَسْلِيمًا)

ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر براي اين که به فرمان خدا، از وي اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامي که به خود ستم مي‌کردند (و فرمانهاي خدا را زير پا مي‌گذاردند)، به نزد تو مي‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش مي‌کردند؛ و پيامبر هم براي آنها استغفار مي‌کرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مي‌يافتند. به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينکه در اختلافات خود، تو را به داوري طلبند؛ و سپس از داوري تو، در دل خود احساس ناراحتي نکنند؛ و کاملا تسليم باشند.

سوره نساء (4): آیات 64 و 65

تا آنجا که:

« فان كان وجوب هذه الطاعة لعصمة ربانية تمنعه عن الخطأ و الخطيئة »

وقتی این اطاعت پیغمبر ؛این اطلاق، به خاطر عصمت ربّانی پیغمبر است که مانع می‌شود از اینکه پیغمبر، خطا بکند.

«كما هو مذهب الإمامية فالأمر واضح»

خیلی واضح و روشن است.

«وإن كان لأمر آخر غير العصمة»

اگر نه به خاطر یک چیز دیگری غیر از عصمت است

«يجتمع مع انتفائها»

با انتفاء عصمت هم جمع می‌شود.

 یعنی اگر معصوم هم نباشد باز امر پیغمبر اطاعتش واجب است.

«وجب القول بتحريم مخالفته في أحكامه وإن كانت صادرة عن اجتهاد.»

اگر‌چه از اجتهاد هم باشد یعنی پیغمبر اجتهاد کرده قبلاً ما بحث کردیم که تعدادی از علمای اهل‌سنت دارند و حتی کتاب مستقلی به نام «اجتهاد النبی» نوشتند.

ما به طور مفصل قبلا اینها را نقد کردیم، که این کاملاً اشتباه است پیغمبر اکرم، مجتهد نبوده که در قضایا بخواهد اجتهاد بکند تمام ادله‌ی هم که آورده‌اند ادله اینها پشیزی ارزش ندارد. حتی اکثریت اهل‌سنت هم این ادله را رد کردند.

جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام؛ المؤلف: النجفي، الشيخ محمد حسن (المتوفى1266هـ)، تحقيق وتعليق وتصحيح: محمود القوچاني، ناشر: دار الكتب الاسلامية تهران، الطبعة: السادسة، 1363ش. ج30، ص141.

خلاصه فرمایش ایشان بر این است که اوامر پیغمبر دال بر وجوب اتباع است و این فقط به خاطر عصمت نبی مکرم می باشد چرا که اگر بنا باشد خطائی از پیغمبر سر بزند به این اطلاقی خدای عالم بخواهد امر بکند؛ یعنی خدا امر کرده از دستور پیغمبری که از روی خطاء ،صادر شده اطاعت کنیم یعنی خلاف «ما انزل الله» است این در حقیقت تناقض لازم می‌آید.

خدا از یک طرف بگوید از اوامر من اطاعت کنید، از یک طرف هم بگوید از پیغمبری که از روی خطاء ، غیر امرِ من را صادر کرده اطاعت کنید! یعنی در یک شیءای هم امر جمع بشود، هم نهی جمع بشود. چیزی که خطا بوده هم نهی است؛ یعنی چیزی که من امر نکردم شما حق ندارید اطاعت کنید هم امر و هم نهی است. امر هست که دستور پیغمبر را اطاعت کنید، نهی است غیر دستور من اطاعت نشود.

جناب آقای «مهری» که از معاصرین هستند کتابی به نام «دفع اباطیل الکاتب» نوشتند. «احمد الکاتب» در حقیقت یکی از طلبه‌های اهل‌سنت بود، در «مدرسه حجتیه قم» تحصیل کرد و بعد از ایران رفت و به «انگلیس» پناهنده شد، کتابی در 1000 صفحه‌ در ابطال مسئله مهدویت نوشت.

«عربستان سعودی» هم به کتاب او خیلی آب و تاب داد، و این کتاب را منتشر کرد وسائل و امکانات زیادی هم در اختیارش قرار داد چند نفر بر این کتاب ردیه نوشتند، مِن جمله جناب آقای‌ «سید مرتضی مهری» است.

از همه عزیزان التماس دعا داریم موفق و مؤید باشید، ان شاء الله خدا جزای خیر به همه عزیزان بدهد. شب میلاد پیامبر ما را فراموش نکنید و حضرت ولی‌عصر را در دعاهای‌تان سهیم بکنید.

«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»

 



مطالب مرتبط:
اهل سنت موافق سنت یا مخالف سنت؟!وجوب اطاعت از حاکم شیطانی از منظر اهل سنتاجتهاد وتقلید - مشروعیت سنّتاثبات مشروعیت سنّت از قرآن – آیه 59 سوره نساء


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده