2020 August 5 - چهار شنبه 15 مرداد 1399
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
کد مطلب: ٦٣١٧ تاریخ انتشار: ٠١ بهمن ١٣٩٥ تعداد بازدید: 40546
مقالات » پاسخگویی به شبهات
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)

مقصود نبودن عمر از كلمه فلان، ناسازگاري اين تطبيق با شواهد بسيار تاريخي، منظور صحيح

طرح شبهه:

حضرت علي حضرت عمر رضي الله عنهما را به بهترين وجه ممكن ستوده است، حضرت علي رضي الله عنه در مدح عمر بن الخطاب و بنا به قولي، ابوبكر فرموده است: «لله بلاء فلان... » در روايتي آمده: «لله بلاد فلان».

ابن أبي الحديد مي گويد در باره ي اين شخص از نقيب ابوجعفر يحيي بن ابي زيد علوي پرسيدند به من گفت او عمر بن الخطاب است، گفتم: آيا اميرمؤمنان او را اينگونه مي ستايد؟ گفت: آري، و مي افزايد: اگر اميرمؤمنان اعتراف كند كه (عمر) سنت را اقامه نموده و با دامني پاك و كمترين عيب از دنيا رفته و عبادت پروردگار را انجام داده و پرهيزگارترين بوده، پس اين نهايت مدح و ستايش است.

وسألت عنه النقيب أبا جعفر يحيي بن أبي زيد العلوي، فقال لي: هو عمر، فقلت له: أيثني عليه أمير المؤمنين رضي الله عنه هذا الثناء؟... فإذا اعترف أمير المؤمنين بأنه أقام السنة، وذهب نقي الثوب، قليل العيب، وأنه أدي إلي الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غاية ما يكون من المدح.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

محمد عبده نيز در اين كه مقصود از «فلان» كيست، گفته:

أي عمر علي الارجح.

نهج البلاغه، شرح محمد عبده، ص 430.

آيا امكان دارد كه كسي از قاتل همسر خود چنين تجليل و تمجيد نمايد؟

نقد و بررسي:

اصل خطبه در نهج البلاغه:

حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه مي فرمايد:

لِلَّهِ بِلَاد فُلَانٍ (بلاء فلان) فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَدَاوَي الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ. ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَسَبَقَ شَرَّهَا أَدَّي إِلَي اللَّهِ طَاعَتَهُ وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ. رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي فِيهَا الضَّالُّ وَلَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي.

خدا شهرهاي فلان را بركت دهد و نگاه دارد كه (خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد كه) كجي ها را راست، و بيماري ها را درمان، و سنّت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله را به پاداشت، و فتنه ها را پشت سر گذاشت.

با دامن پاك، و عيبي اندك، درگذشت، به نيكي هاي دنيا رسيده و از بدي هاي آن رهايي يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهي مي ترسيد.

خود رفت و مردم را پراكنده بر جاي گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد.

نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه: 228؛ فيض الإسلام، خطبه 219، محمد عبدة، خطبه: 222؛ ابن أبي الحديد، خطبه: 223.

همان طور كه ملاحظه مي شود، آن چه در نهج البلاغه آمده كلمه «فلان» است؛ اما اين كه مقصود از اين «فلان» چه كسي است، از خود نهج البلاغه استفاده نمي شود. شارحان نهج البلاغه نيز در اين باره ديدگاه هاي متفاوتي دارند، در هر صورت چهار احتمال و نظريه در توجيه و تفسير اين كلمه وجود دارد:

1. منظور عمر باشد؛

2. كنايه از عثمان و مذمت او باشد؛

4. مقصود برخي از ياران آن حضرت باشد؛

3. اشاره به عمر و از باب تقيه باشد.

اهل سنت و به ويژه ابن أبي الحديد معتزلي معتقد است كه مقصود از آن خليفه دوم عمر بن خطاب است.

بدون شك گفتار شخصي همچون ابن أبي الحديد و محمد عبده كه هر دو از دانشمندان سني مذهب هستند، براي ما ارزش نداشته و چيزي را ثابت نمي كند؛ بويژه كه همين روايت در كتاب هاي اهل سنت از زبان اشخاصي همچون مغيرة بن شعبه نقل شده است.

طبيعي است كه آن دو با توجه به رسوبات ذهني و اعتقادات از پيش پذيرفته شده اي كه دارند، كلمه «فلان» را به عمر بن خطاب تفسير نمايند.

اهل سنت اگر بخواهند ثابت كنند كه اين جملات را امير مؤمنان عليه السلام در باره خليفه دوم گفته است، بايد سه مقدمه را ثابت نمايند:

1. گوينده اين سخنان امير مؤمنان است؛

2. مقصود از كلمه فلان، عمر است؛

3. هدف امام عليه السلام، مدح عمر بوده است.

در حالي كه هيچ يك از آن ها دليلي جز سخن ابن أبي الحديد ندارند كه آن هم نمي تواند شيعه و حتي اهل سنت را قانع نمايد.

نقد ديدگاه ابن أبي الحديد:

ابن أبي الحديد در شرح اين خطبه مي نويسد:

وقد وجدت النسخة التي بخط الرضي أبي الحسن جامع نهج البلاغة وتحت فلان عمر، حدثني بذلك فخار بن معد الموسوي الأودي الشاعر، وسألت عنه النقيب أبا جعفر يحيي بن أبي زيد العلوي، فقال لي: هو عمر، فقلت له: أيثني عليه أمير المؤمنين رضي الله عنه هذا الثناء؟ فقال: نعم... فإذا اعترف أمير المؤمنين بأنه أقام السنة، وذهب نقي الثوب، قليل العيب، وأنه أدي إلي الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غاية ما يكون من المدح.

نسخه اي به خط سيد رضي، گرد آورنده نهج البلاغه ديده شده كه زير كلمه «فلان» عمر، نوشته شده است.

اين مطلب را براي من فخار بن معد الموسوي شاعر نقل كرده است. از ابوجعفر نقيب در اين باره پرسيدم، گفت: مقصود عمر است. گفتم: آيا اميرمؤمنان كه خداوند از او راضي باد، عمر را چنين مي ستايد. گفت: بلي.

هنگامي كه اميرمؤمنان اعتراف كند كه عمر سنّت پيامبر را به پاداشت، و با دامن پاك، و عيبي اندك، درگذشت،وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد و تقواي الهي را رعايت كرد، اين بالاترين درجه مدح و ستايش است.

ابن أبي الحديد با زيركي تمام، در آغاز كلام خود چنين وانمود مي كند كه هر خواننده اي در لحظه اول يقين مي كند كه خود او در نسخه اي به قلم سيد رضي ديده كه او نام عمر را در كنار كلمه «فلان» نوشته است. و اگر كسي جمله دوم را نخواند گمان مي كند كه عبارت چنين است «وَجَدتُ» يعني خودم ديدم؛ اما هنگامي كه خوب دقت شود مي گويد «وُجِدَت» چنين نسخه اي ديده شده است.

الف: توضيح زير كلمه «فلان» از سيد رضي نيست:

ابن أبي الحديد نوشته است: در نسخه اي بخط سيد رضي، زير كلمه «فلان»، عمر نوشته شده بود؛ اين ادعا ثابت نيست؛ زيرا اگر نظر سيد رضي بود بايد در داخل سطر به عنوان توضيح نظر امام مي نوشت نه آن كه زير سطر بنويسد.

اگر كسي با نسخه هاي خطي آشنايي داشته باشد مي داند كه معمولا چنين اضافاتي از جانب كساني صورت مي گيرد كه نسخه اي در اختيارشان بوده است و در باره نسخه نهج البلاغه، كسي كه نسخه در اختيارش بوده تصور كرده است كه مقصود از «فلان» عمر بن خطاب است و لذا ذيل آن نوشته است عمر؛ پس انتساب چنين مطلبي به مؤلف، نيازمند دليل قطعي است.

ب: علت گفتن اين سخن مشخص نيست:

بر فرض كه اگر مقصود از كلمه «فلان» عمر باشد، بازهم نمي توان ثابت كرد كه علت گفتن اين سخنان مدح است؛ زيرا شايد از روي تقيه يا كنايه به شخص ديگري مانند عثمان باشد، كه بررسي آن خواهد آمد.

ج: اين سخن امام با سخنان ديگر در باره خلفا منافات دارد:

اين سخن با آن چه كه در كتاب هاي شيعه و سني از حضرت امير (ع) نسبت به خليفه دوم نقل شده است منافات دارد كه به چند مورد اشاره مي كنيم:

امير المؤمنين (ع)، خليفه دوم را دروغگو، خيانتكار، ستمگر، فاجر و... مي داند:

مسلم نيشابوري در صحيح خود، نظر حقيقي اميرمؤمنان عليه السلام را در باره خليفه اول و دوم بيان كرده است.

ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- وَوَلِيُّ أَبِي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از مرگ ابوبكر، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم، شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حليه گر و گناهكار خوانديد.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

عبد الرزاق صنعاني نيز با سند صحيح از خليفه دوم نقل كرده است كه به عباس و امير مؤمنان عليه السلام گفت كه شما مرا ستمگر و فاجر مي دانيد:

ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله (ص) وأبو بكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر....

من پس از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم؛ اما شما دو نفر مرا ستمگر و فاجر مي دانستيد.

إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 5، ص 469، ح9772، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، 1409هـ.

اين اعتقاد واقعي اميرمؤمنان عليه السلام نسبت به خليفه اول و دوم است كه اشكالي در سند و دلالت آن وجود ندارد.

امير المؤمنين عليه السلام، دوست نداشت چهره عمر را ببيند:

بخاري و مسلم نقل كرده اند كه علي (عليه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) كسي را نزد ابوبكر فرستاد و او را به حضور طلبيد و سفارش نمود كه عمر را همراه خودش نياورد؛ چون آن حضرت دوست نداشت چهره خليفه دوم را ببيند:

«فَأَرْسَلَ إِلَي أَبِي بَكْر أَنِ ائْتِنَا، وَلاَ يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ».

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب غَزْوَةِ خَيْبَرَ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1380، ح1759، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

امير المؤمنين (ع) خليفه دوم را خشن، داراي اشتباهات فراوان و... مي داند:

در خطبه شقشقيه نسبت به خليفه دوم مي فرمايد:

فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا. فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ. فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ.

سرانجام اوّلي حكومت را به راهي در آورد، و به دست كسي (عمر) سپرد كه مجموعه اي از خشونت، سختگيري، اشتباه و پوزش طلبي بود.

مانند زمامداري كه بر شتري سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده هاي بيني حيوان پاره مي شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مي كند.

سوگند به خدا مردم در حكومت دومي، در ناراحتي و رنج مهمّي گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويي ها و اعتراض ها شدند.

امير المؤمنين عليه السلام، سيره شيخين را مشروع نمي دانست:

اگر اميرمؤمنان عليه السلام اعتقاد داشت كه خليفه دوم سنت را إقامه كرده است؛ چرا در شوراي شش نفره كه عبد الرحمن بن عوف، عمل به سيره شيخين را شرط خلافت تعيين كرده بود، از پذيرش اين شرط سرباز زد و دوازده سال تمام فقط به خاطر اين كه عمل و سيره آنان را نپذيرفت، از امور سياسي و اجرائي بر كنار ماند؟.

يعقوبي مي نويسد:

وخلا بعلي بن أبي طالب، فقال: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه ما استطعت. فخلا بعثمان فقال له: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: لكم أن أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر، ثم خلا بعلي فقال له مثل مقالته الأولي، فأجابه مثل الجواب الأول، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولي، فأجابه مثل ما كان أجابه، ثم خلا بعلي فقال له مثل المقالة الأولي، فقال: إن كتاب الله وسنة نبيه لا يحتاج معهما إلي إجيري أحد. أنت مجتهد أن تزوي هذا الامر عني. فخلا بعثمان فأعاد عليه القول، فأجابه بذلك الجواب، وصفق علي يده.

عبد الرحمن بن عوف نزد علي بن ابوطالب عليه السلام آمد و گفت: ما با تو بيعت مي كنيم بشرطي كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني. امام فرمود: من فقط بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبر؛ تا اندازه اي كه توان دارم رفتار خواهم كرد.

عبد الرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و گفت: ما با تو بيعت مي كنيم بشرطي كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني. عثمان در پاسخ گفت: بر طبق كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر با شما رفتار خواهم كرد.

عبد الرحمن دو باره نزد امام رفت و همان پاسخ اول را شنيد، دو باره نزد عثمان رفت و بازهم همان سخني را گفت كه بار اول گفته بود. براي بار سوم نزد علي عليه السلام رفت و همان پيشنهاد را داد، امام عليه السلام فرمود:

چون كتاب خدا و سنت پيامبر در ميان ما هست، هيچ نيازي به عادت و روش ديگري نداريم، تو تلاش مي كني كه خلافت را از من دور كني.

براي بار سوم نزد عثمان رفت و همان پيشنهاد اول را داد و عثمان هم همان پاسخ اول را داد. عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و اورا به خلافت بر گزيد.

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 162، ناشر: دار صادر - بيروت.

احمد بن حنبل نيز در مسندش قضيه را از زبان عبد الرحمن بن عوف اين گونه روايت مي كند:

عن أبي وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كيف بايعتم عثمان وتركتم عليا رضي الله عنه قال ما ذنبي قد بدأت بعلي فقلت أبايعك علي كتاب الله وسنة رسوله وسيرة أبي بكر وعمر رضي الله عنهما قال فقال فيما استطعت قال ثم عرضتها علي عثمان رضي الله عنه فقبلها.

أبو وائل مي گويد: به عبد الرحمن بن عوف گفتم: چطور شد كه با عثمان بيعت و علي را رها كرديد؟ گفت: من گناهي ندارم، من به علي (عليه السلام) گفتم كه با تو بيعت مي كنم بشرطي كه به كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر رفتار كني، علي (عليه السلام) فرمود: بر آن چه در توانم باشد، بيعت مي كنم. به عثمان پشنهاد دادم، او قبول كرد.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 1، ص 75 ، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 5، ص 185، ناشر: دار الريان للتراث / دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 32، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1417 هـ - 1996 م

معناي سخن امام عليه السلام اين است كه كتاب خدا و سنت رسول نقصي ندارند تا نياز باشد كه عادت و سيره ديگران را به آن ضميمه كنيم؛ يعني من سيره و روش آن ها را مشروع نمي دانم و محال است چيزي را كه جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعيت ندارد، وارد اسلام كنم.

و باز حتي در زمان حكومت ظاهري خودش، هنگامي كه ربيعة بن ابوشداد خثعمي گفت: درصورتي بيعت خواهم كرد كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كني، حضرت نپذيرفت و فرمود:

ويلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغير كتاب الله وسنة رسول الله صلي الله عليه وسلم لم يكونا علي شئ من الحق فبايعه....

واي بر تو! اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) عمل كرده باشند، چه ارزشي مي تواند داشته باشد؟.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 3، ص 116، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛

الشيباني، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 3، ص 215، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

نمونه هاي بسياري از اين دست در باره خليفه دوم در كتاب هاي شيعه و سني يافت مي شود كه به همين اندازه بسنده مي كنيم.

حال با توجه به آن چه گذشت، از وجدان هاي بيدار و حقيقت طلب مي پرسيم: چگونه مي توان باورد داشت كه مقصود از كلمه «فلان» خليفه دوم باشد؛ با اين كه اميرمؤمنان عليه السلام عمل به سيره او را مشروع نمي دانست و حتي دوست نداشت چهره عمر را ببيند؟

چگونه مي توان ستايش هايي همچون « قوم الأود، داوي العمد، أقام السنة، خلفه الفتنة، نقي الثوب، قليل العيب و... » با جملاتي ديگر همانند: «دروغگو، حيله گر، خيانت كار ، گناهكار، ستمگر، فاجر، خشن و...» در كنار هم قرار داد و آن ها را از يك نفر دانست؟

آيا امكان دارد كه شخصي همانند امير مؤمنان عليه السلام، اين چنين متناقض سخن بگويد؟

آيا سخن امام كنايه از عثمان و مذمّت او است؟

ابن أبي الحديد در نقل كلام نقيب ابوجعفر يحيي بن ابي زيد مي گويد:

واما الجارودية من الزيدية فيقولون: انه كلام قاله في أمر عثمان أخرجه مخرج الذم له، والتنقص لأعماله، كما يمدح الآن الأمير الميت في أيام الأمير الحي بعده، فيكون ذلك تعريضا به.

«جاروديه» كه گروهي از «زيديه» هستند معتقدند كه امام (ع) اين سخن را در باره «عثمان» گفته، و آن را به عنوان بد گويي از عثمان و پايين آوردن مقام كارهاي وي بيان كرده است؛ همانطور كه امروز اميري را كه از دنيا رفته است در زمان امير زنده پس از او، مدح مي كنيم؛ پس اين كنايه به اوست.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

بررسي اين ديدگاه:

كنايه هايي از اين قبيل در محاورات روزمره مردم كاربرد بسيار داشته و دارد، به عنوان مثال در زمان ما برخي از مردم در عراق مي گويند: خدا صدام را بيامرزد؛ و با اين تعبير در حقيقت به امريكايي ها طعنه مي زنند.

اين احتمال گرچه طرفداراني دارد؛ ولي چون دليل محكمي بر اثبات آن وجود ندارد، پس نمي توان آن را با قاطعيت پذيرفت.

از طرفي اين توجيه با آن چه در باره ديدگاه امير مؤمنان عليه السلام نسبت به خليفه دوم بيان كرديم منافات دارد؛ زيرا امكان ندارد كه اميرمؤمنان عليه السلام، خليفه دوم را (حتي براي مذمت خليفه سوم) اين چنين ستايش كرده باشد.

آيا مقصود اصحاب و ياران امام است؟

برخي از شارحان نهج البلاغه و انديشه وران شيعه و سني تصريح كرده اند كه مقصود از كلمه «فلان» يكي از اصحاب آن حضرت است.

صبحي صالح از دانشمندان معاصر و بنام اهل سنت، در عنوان اين خطبه مي گويد:

من كلامه عليه السلام: ما يريد به بعض أصحابه.

از سخنان علي عليه السلام كه در آن يكي از اصحابش را مدح كرده است.

نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 228، ص 350.

قطب الدين راوندي از عالمان شيعه نيز اعتقاد دارد كه مقصود از «فلان» برخي از اصحاب آن حضرت است:

وروي «بلاء فلان» أي صنيعه وفعله الحسن، مدح بعض أصحابه بحسن السيرة وأنه مات قبل الفتنة التي وقعت بعد رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله من الاختيار و الايثار.

بلاء فلان» يعني كارهايي كه او انجام داده، نيكو است. امير مؤمنان عليه السلام با اين جمله بعضي از اصحابش را كه سيره نيكو داشتند، تمجيد كرده است و اين شخص پيش از فتنه اي كه پس از رسول خدا اتفاق افتاد، از دنيا رفته است.

الراوندي، قطب الدين سعيد بن هبة الله (متوفاي573هـ)، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 402، مصحح: سيد عبد اللطيف كوهكمري، ناشر: كتابخانه آيت الله مرعشي ـ قم، 1364هـ ش.

قطب راوندي نهج البلاغه را از شيخ «عبد الرحيم بغدادي» معروف به «ابن الاخوة» و او آن را از دختر سيد مرتضي و او از عمويش «شريف رضي» نقل كرده است؛ از اين رو مي توان گفت كه قطب راوندي به مفاهيم نهج البلاغه آشناتر از ديگران است.

شارح نهج البلاغه ميرزا حبيب الله خويي پس از نقل كلام راوندي مي نويسد:

و عليه فلا يبعد أن يكون مراده عليه السّلام هو مالك بن الحرث الأشتر، فلقد بالغ في مدحه و ثنائه في غير واحد من كلماته. مثل ما كتبه إلي أهل مصر حين ولي عليهم مالك حسبما يأتي ذكره في باب الكتب تفصيلا إنشاء اللّه.

و مثل قوله عليه السّلام فيه لما بلغ إليه خبر موته: مالك و ما مالك لو كان من جبل لكان فندا، و لو كان من حجر لكان صلدا، عقمت النساء أن يأتين بمثل مالك.

بل صرّح في بعض كلماته بأنّه كان له كما كان هو لرسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و من هذا شأنه فالبتّة يكون أهل لأن يتّصف بالأوصاف الاتية بل بما فوقها.

بعيد نيست كه منظور حضرت، مالك اشتر باشد؛ چون در ستايش و تمجيد از او بسيار سخن گفته است؛ مانند آن چه كه در هنگام انتصابش به ولايت مصر در نامه اي به مردم آن جا نوشت كه در جاي خودش، به صورت مفصل خواهد آمد.

ويا مانند سخن آن حضرت در هنگام شنيدن مرگ مالك كه فرمود:

مالك چه مالكي به خدا اگر كوه بود، كوهي كه در سرفرازي يگانه بود، و اگر سنگ بود، سنگي سخت و محكم بود، زنان از آوردن چنين فرزندي عاجزند.

و در برخي از سخنانش تصريح كرده است كه او براي من همانند من براي رسول خدا بود؛ پس حتماً سزاوار است كه او را با صفاتي كه مي آيد و حتي برتر از آن ستايش نمايد.

هاشمي خوئي، ميرزا حبيب الله، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سيد ابراهيم ميانجي، ناشر: مكتبة الإسلامية ـ تهران، 1358هـ ش.

از ميان ديدگاه هاي موجود، اين ديدگاه با منطق و واقعيت هاي تاريخي سازگارتر است؛ زيرا نظر اميرمؤمنان عليه السلام در باره خليفه دوم آن بود كه گذشت؛ از اين رو نمي تواند مقصود خليفه دوم باشد. از طرف ديگر امكان دارد كه يكي از اصحاب آن حضرت؛ همچون مالك اشتر نخعي رضوان الله تعالي عليه باشد.

سخن صريح صبحي صالح كه از علما و دانشمندان اهل سنت است، اين ديدگاه را تقويت مي كند.

آيا اين سخنان مي تواند از باب تقيه باشد؟

ابن أبي الحديد در ذيل خطبه مي نويسد:

اما الامامية فيقولون: إن ذلك من التقية واستصلاح أصحابه...

شيعيان مي گويند: علي عليه السلام اين سخنان را از روي تقيه و خير خواهي يارانش گفته است.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

بررسي اين ديدگاه:

اين احتمال كه ممكن است امير مؤمنان عليه السلام از روي تقيه، اين جملات را فرموده باشند، نيز طرفداراني دارد و با ديگر جملات آن حضرت در نهج البلاغه نيز سازگار است. در خطبه 73 نهج البلاغه مي فرمايد :

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَيْرِي. وَ وَ اللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ. وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً. الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ. وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.

همانا مي دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آنچه انجام داده ايد گردن مي نهم، تا هنگامي كه اوضاع مسلمين رو براه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به ديگري ستم نشود، و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زيوري كه در پي آن حركت مي كنيد، پرهيز مي كنم.»

ميرزا حبيب الله خوئي پس از نقل كلام ابن أبي الحديد مي نويسد:

و الحاصل أنّه علي كون المكنّي عنه عمر لا بدّ من تأويل كلامه و جعله من باب الايهام و التّورية علي ما جرت عليها عادة أهل البيت عليهم السّلام في أغلب المقامات فانّهم....

نتيجه آن كه: اگر مقصود از «فلان» عمر باشد، بايد كلام آن حضرت را تأويل ببريم و آن را از باب توريه و اشاره بدانيم؛ چنانچه سيره و عادت اهل بيت عليهم السلام آن است كه در بسياري از موارد به همين صورت است....

هاشمي خوئي، ميرزا حبيب الله، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سيد ابراهيم ميانجي، ناشر: مكتبة الإسلامية ـ تهران، 1358هـ ش.

سپس شواهدي از كتاب ها و روايات شيعه را براي آن ذكر مي كنند كه علاقه مندان مي توانند مراجعه فرمايند.

بنابراين، حتي اگر فرض كنيم كه مقصود از «فلان» خليفه دوم باشد، مي گوييم از باب تقيه بوده است؛ همانگونه كه رسول خدا از قوم عائشه تقيه مي كرد.

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش مي نويسد:

عَنْ عَائِشَةَ رضي الله عنهم زَوْجِ النَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قَالَ لَهَا أَلَمْ تَرَيْ أَنَّ قَوْمَكِ لَمَّا بَنَوُا الْكَعْبَةَ اقْتَصَرُوا عَنْ قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ. فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلاَ تَرُدُّهَا عَلَي قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ. قَالَ: « لَوْلاَ حِدْثَانُ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَفَعَلْتُ».

از عائشه همسر رسول خدا (ص) روايت شده است كه آن حضرت فرمود: آيا نمي داني كه قوم تو وقتي كعبه را ساختند آن را از پايه هائي كه حضرت ابراهيم قرار داده بود كوچك تر گرفته اند؟

گفتم: چرا آن را به حالت اول باز نمي گردانيد؟

فرمود: اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند (ايمانشان قوي بود) چنين مي كردم. »

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 2، ص 573 ح 1506 و ج 3، ص 1232، ح 3188 و ج 4، ص1630، ح4214، ( ج 2 ص 156 و ج 4، ص 118 طبق برنامه مكتبه اهل البيت عليهم السلام) تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و ابن عباس، ابوهريره و... از خليفه دوم تقيه مي كردند.

آيا گوينده سخن، دختر ابو حَنْتَمَه است:

از برخي روايات اهل سنت استفاده مي شود كه گوينده اين سخن خانمي به نام «إبنة ابوحنتمة» است.

حدثني عمر قال حدثنا علي قال حدثنا ابن دأب وسعيد بن خالد عن صالح بن كيسان عن المغيرة بن شعبة قال لما مات عمر رضي الله عنه بكته ابنة أبي حَنْتَمَة فقالت واعمراه، أقام الأود وأبرأ العمد أمات الفتن وأحيا السنن خرج نقي الثوب بريئا من العيب.

قال: وقال المغيرة بن شعبة: لما دفن عمر أتيت علياً وأنا أحب أن أسمع منه في عمر شيئا فخرج ينفض رأسه ولحيته وقد اغتسل وهو ملتحف بثوب لا يشكّ أنّ الأمر يصير إليه، فقال: يرحم الله ابن الخطاب لقد صدقت ابنة أبي حنتمة لقد ذهب بخيرها ونجا من شرها، أما والله ما قالت ولكن قوّلت.

از مغيره نقل شده است كه چون عمر از دنيا رفت دختر ابوحنتمه (شايد عمه عمر) بر او گريست و گفت: واي عمر! كه كجي ها را راست كرد و بيماري ها را مداوا نمود، فتنه را ميراند و سنت را زنده كرد؛ با جامه اي پاك و كم عيب از اين جهان رخت بر بست.

مغيره گفت هنگامي كه عمر دفن شد نزد علي آمدم و دوست داشتم كه از وي كلامي در باره عمر بشنوم؛ پس در حاليكه سر و ريش خود را تكان مي داد بيرون آمده و تازه غسل كرده بود و خود را با پارچه اي پوشانده بود و شك نداشت كه كار (خلافت) به او مي رسد؛ آن گاه گفت: خداوند فرزند خطاب را رحمت كند؛ دختر ابوحنتمه راست گفت؛ او خوبي هاي آن (خلافت) را برد و از بدي هايش نجات يافت؛ قسم به خدا كه او نگفت؛ بلكه (اين حرفهاي كسي ديگر است) كه او به خودش نسبت داده است.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 575، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 2، ص 456، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

بررسي اين نظر:

اين نظر نيز نمي تواند قابل قبول باشد؛ زيرا مشكل است كه گفته شود مرحوم شريف رضي اين سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است؛ در حالي كه او مقيد بوده است تا در نهج البلاغه سخناني را كه امام (عليه السلام) فرموده جمع آوري كند. نه سخنان ديگران و يا كلماتي كه حضرت آن را از ديگران شنيده و نقل كرده اند. و مي دانيم كه سيد رضي در اين كتاب تنها نظر او جمع آوري كلمات بليغ حضرت بوده است. لذا اين مطلب با علت جمع آوري كتاب منافات دارد.

وانگهي سيد رضي در اين زمينه آنقدر مقيد است كه اگر امير مؤمنان به شعر يا ضرب المثلي از يكي از مشاهير عرب تمسك جسته است - با اينكه خود اين تمسك جستن ِ بجاي حضرت، خود نشان دهنده قدرت ادبي ايشان است - نقل قول را به طور كامل مشخص كرده است، و اگر احيانا يكي از خطبه ها و يا يكي از كلمات امام (ع) به شخص ديگري نسبت داده شده باشد، يادآوري كرده است، مثلا در خطبه 32 با صراحت يادآور مي شود كه اين خطبه را به معاويه نسبت داده اند؛ ولي صحيح نيست. از اين رو اگر خطبه مورد بحث از شخص ديگري بود بايد يادآور مي شد.

علامه شوشتري در اين باره مي گويد:

و أمّا ما نقله عن (الطبري) فمع أنّ رواية المخالف لنفسه غير مقبولة، لا يفهم منه سوي أنّه عليه السّلام صدق من قول ابنة أبي خيثمة (حنتمة) جملة (ذهب بخيرها و نجا من شرّها)، حتي إنّه عليه السّلام قال: ما قالته و لكن قوّلته. يعني ما قالته من نفسها، و لكن حملت علي قوله، و ليس تحته شي ء، لأن معناه أنّ في الخلافة و السلطنة خيرا و شرّا، و لكنّ عمر ذهب بخيرها و نجا من شرّها بحبسه مثل طلحة و الزبير عن الخروج عن المدينة، حتّي إلي الجهاد لئلّا يخرجا عليه، و أحدث شوري موجبة لنقض الامور عليه عليه السّلام و ليس قوله عليه السّلام: (ذهب بخيرها و نجا من شرّها)إلّا نظير قوله عليه السّلام فيه و في صاحبه في الشقشقية: لشدّ ما تشطّرا ضرعيها.

اما آن چه طبري نقل كرده است، افزون بر اين كه براي ما غير قابل قبول است چون از فردي غير شيعي نقل شده است كه افزون بر آن، چيزي جز تصديق يك جمله از سخن دختر حنتمه از آن استفاده نمي شود؛ و آن اين جمله است: ( او خوبي هاي خلافت را برد و از بدي هايش نجات يافت »؛ تا جايي كه آن حضرت فرمود: دختر خيثمة (حنتمه) اين سخن را نگفت؛ بلكه بر زبانش جاري كردند؛ و معناي اين جمله چنين است كه سلطنت خير و شرّ دارد و عمر خيرش را برد و شرّش را گذاشت، كه مقصود ممانعت از بيرون رفتن طلحه و زبير از شهر مدينه بود تا آنكه شورائي تشكيل شد كه نتيجه آن به ضرر امام عليه السلام بود، و در حقيقت اين جمله: (ذهب بخيرها و نجا من شرّها) نظير فرمايش آن حضرت در خطبه شقشقيه در باره عمر و رفيق او ابوبكراست كه سراسر ذمّ و گلايه است.

و أمّا باقي العنوان فإمّا افتراء تعمّدا - و الافتراء عليه عليه السّلام كالنبيّ عليه السّلام كثير فالخصم يضع لنفسه علي حسب هواه - و إمّا توهما من قوله عليه السّلام: لقد صدقت ابنة أبي خيثمة (حنتمة)، أنّه راجع إلي جميع ما قالته، مع أنّه عليه السّلام قيّده في قولها: ذهب بخيرها و نجا من شرّها. مع أنّ ما في (الطبري) تحريف، فعن ابن عساكر قال عليه السّلام: (أصدقت) لا (لقد صدقت).

و اما عناوين ديگر در اين خطبه يا افتراء است و تهمت عمدي و يا وهم است و خطا و بر داشت نادرست چون اولا: فرمايش علي عليه السلام كه فرمود: (لقد صدقت ابنة ابوخيثمة، أو حنتمة) اشاره به همه سخنان او است نه دو جمله از آن. ثانيا: طبري آن را تحريف كرده است زيرا از ابن عساكر آورده است كه امام فرمود: أصدقت، و اين تعبير با عبارت: لقد صدقت، فرق دارد.

و ممّا ذكرنا يظهر لك ما في قول ابن أبي الحديد، علي أنّ الطبري صرّح أو كاد أن يصرّح بأنّ المراد بهذا الكلام عمر، فإنّ الطبري إنّما روي وصف بنت أبي خيثمة (حنتمة) بما روي، و أنّ المغيرة كان يعلم أنّ عليّا عليه السّلام يكتم ما في قلبه علي عمر كصاحبه، فأراد المغيرة أن يستخرج ما في قلبه ذاك الوقت فأجابه عليه السّلام بحكمته بذم و شكوي في صورة الثناء.

از اين توضيحات، برداشت ابن ابي الحديد از سخن طبري و اين نسبت كه مقصود شخص عمر است روشن مي شود؛ زيرا طبري از زبان دختر خيثمه (حنتمه) فقط وصف را نقل كرده است نه بيشتر از آن، و ازسويي چون مغيره مي دانست كه علي عليه السلام ناراحتيهايي از عمر و دوستش ابوبكر در دل دارد و دوست داشت كه علي آن را آشكار نمايد لذا آن حضرت مذمت و گلايه ها را در قالب مدح و ستايش بيان فرموده است.

شوشتري، محمد تقي (معاصر) بهج الصباغة في شرح نهج البلاغة، ج 9، ص 483، ناشر: مؤسسه انتشارات امير كبير ـ تهران، 1376هـ ش.

استفهام انكاري در سخن علي عليه السلام

شهيد مطهري پس از نقل كلام طبري مي نويسد:

ولي برخي از متتبعين عصر حاضر از مدارك ديگر غير از طبري داستان را به شكل ديگر نقل كرده اند و آن اينكه علي پس از آنكه بيرون آمد و چشمش به مغيره افتاد به صورت سؤال و پرسش فرمود: آيا دختر ابي خيثمه آن ستايش ها را كه از عمر مي كرد راست مي گفت؟

عليهذا جمله هاي بالا نه سخن علي ( ع ) است و نه تأييدي از ايشان است نسبت به گوينده و زني است بنام خيثمه و سيد رضي ( ره ) كه اين جمله ها را ضمن كلمات نهج البلاغه آورده است دچار اشتباه شده است.

مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، ص 164، ناشر: انتشارات صدرا ـ قم.

نتيجه گيري:

اين ديدگاه كه مقصود از «فلان» خليفه دوم باشد، هرگز نمي توان آن را پذيرفت؛ زيرا اولاً: هيچ دليلي براي آن وجود ندارد و سخن ابن أبي الحديد و محمد عبده براي شيعيان اعتبار ندارد؛ ثانياً: با واقعيت هاي تاريخي و ديگر سخنان قطعي امير مؤمنان عليه السلام كه در كتاب هاي شيعه و سني وارد شده، در تضاد است.

تنها نظري كه مي تواند مورد تأييد شيعه قرار گيرد، نظر مرحوم قطب راوندي است؛ زيرا كلام يك شيعه است و در كتاب خود ايشان نيز موجود است - يعني مانند نظر اول نيست كه منسوب به شيعه باشد؛ و فردي سني آن را نقل كرده باشد.

و همانطور كه گفته شد، وي با نظرهاي سيد رضي بيش از ديگران آشنايي داشته است؛ به ويژه كه برخي عالمان اهل سنت نيز اين نظر را پذيرفته اند.





Share
41 | شاه ولايت | , ایران | ١٥:٥٠ - ٢٦ مرداد ١٣٩٠ |
جناب one god & one prophet & Twelve leader من نميدانم زبان شما چطور به گفتن اين جمله كه((جناب عمر کسي بود که پس از توفيق اسلام آوردن و انجام اعمالي صالح))مي چرخد؟؟؟؟؟؟؟ ميشه يك كار عمر را در راه خدا و بدون ريا براي بنده ذكر كنيد؟؟؟؟؟حتما نحوه فرار عمر در احد عملي صالح تلقي ميشود؟؟؟؟ در ثاني كي ما به اصنام سني ها توهين كرديم؟؟؟اينكه در صحيح بخاري بطور مستند آمده كه عمر در احد مثل بز كوهي فرار ميكرد توهين به عمر است؟؟؟اگر هم باشد به ايشان بگوييد نه به بنده فرموديد(( شما با نسبت دادن فحش ها و الفاظ رکيک و شنيع تبري ميجوييد اما بنده با گفتن عبارت (اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک) اين کار رو انجام ميدم)) ميشه بگيد چه فحشي به عمر وارد كرديم؟؟؟؟؟اگر منظورتان واژه ... است كه شكي در آن نيست كه خود علماي سني هم بر آن واقفند اگر به نسب ابن خطاب دقت كنيد تصديق خواهيد كرد حرف بنده را آرزو فرموده ايد كه((از خداوند کريم ميخواهم که توفيق خواندن نماز جماعت در ميان برادران شيعه و سني در مسجدالاقصي را قبل از مرگ نصيبم کند)) از خدا ميخواهم حاجت روا شويد.ولي من جور ديگه دعا ميكنم شما آمين بگيد از خدا ميخواهم تمام شيعيان اين سايت و شيعيان جهان و بنده حقير پشت آقا امام زمان(عج) به نماز بايستيم و انتقام ايشان از ابن صحاك در باغ فدك را ببينيم لعنت خدا و انبيا و اوصيا و تمام انس وجن بر بانيان سقيفه اين كه ديگه توهين نيست؟؟؟؟؟؟
42 | one god & one prophet & Twelve leader | , ایران | ١٨:٣٤ - ٢٦ مرداد ١٣٩٠ |
سلام به برادر عزيز جناب آقاي شاه ولايت
يه مطلب جالبي هست که ميگه ((اگر براي يک اشتباه ، هزار دليل بياوري ميشود هزار و يک بار))
توهين شما به خلفاي مورد احترام اهل سنت اشتباهه اشتباهه اشتباهه
برادر عزيزم شيعه با اون همه پشتوانه علمي که يادگار امام باقر(ع) و فرزند مطهرشون هست ديگه نيازي به توهين کردن و ناسزاگويي نداره
شما که به استاد حسيني قزويني علاقه داريد و سخنان ايشون رو گوش ميديد چرا حداقل خط مشي ايشون رو دنبال نميکنيد؟
ايشون در شبکه ماهواره اي velayat tv برنامه اجرا ميکنن و انصافا هم در طول اين مدتي که بنده برنامه هاي پربار ايشون رو ديدم حتي يک بار هم به خلفا توهين نکردند
خط مشي همه علما و مراجع بزرگوار و در راس همه آنها رهبري عزيزمون هم اينه که توهين به باورها و عقايد اهل سنت حرامه
پس خواهشا (توهين بي توهين) (ناسزا بي ناسزا)

در ضمن به همه دوستان توصيه ميکنم که به جاي اينکه علماي بي علم و عمل وهابي رو نماينده اهل سنت برانند ، علماي الازهر رو نماينده اهل سنت واقعي بدونن که دايما بر وحدت تاکيد دارند و شيعه را کافر يا بدعت گذار نميدانند(البته آقاي قرضاوي را قاطي اين ماجرا نکنيد)

في امان الله
43 | شاه ولايت | , ایران | ٢٣:٥١ - ٢٦ مرداد ١٣٩٠ |
برادر بزرگوار

استاد ما فرمود هركس اسم اين خلفاي راشدينو بشنوه و لعن نفرسته الهي نمك علي كه ميخوره حرومش بشه

ممكنه بگين چرا انقد سنگ اينارو به سينه ميزنيد؟؟؟؟؟

اگه سني هستين كه هيچ اما اگه شيعه هستين بايد محكم باشين وقت دعا محكم آمين بگين وقت نفرين محكم آمين بگين

خدا بيامرزه شهيد كافي رو كه مي فرمود خدا سفت حرف زده و از مومن شل و ول خوشش نمياد مومن بايد محكم باشه

در ضمن ما ناسزا هم نميديم تبري جستن از فروع دين ماست

44 | عمر | | ١١:١٨ - ٢٧ مرداد ١٣٩٠ |
one god & one prophet & Twelve leader بسيار سياستمدار كار كشته اي هستند با سياست هاي بروز
اما متاسفانه در دين ما اسلام ، سياستمدار كاملا بي دين است .
45 | مجيد م علي | , آمریکا | ١٢:١٧ - ٢٧ مرداد ١٣٩٠ |
با سلام
جناب " one god & one prophet & Twelve leader " قبلاً گفتم " One God & one Prophet & Twelve Imams " از كي گفتن حقيقت برابر است با توهين اونهم گفتنش از كتابهاي درجه يك خودشون . اگر نقل اينكه حضرت علي عليه السلام هزرط ابوبكر و هزرت عمر را دروغگو و ستمكار و خائن مينامد توهين است برو از خود خداوند شروع كن كه اينها را منافق و توطئه گر دانست .
اين هم كلام الله سبحان تعالي در مورد اين هزراط.
=========================================================================

بسم الله الرحمن الرحيم

يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَليماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ. التوبه / 74.

منافقان به نام خدا سوگند ياد مي‌كنند كه چيز بدى نگفتند (چنان نيست) آنان سخنان كفرآميز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، كافر شدند و تصميماتى اتخاذ كردند كه موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا) آن ها به جاى آن كه در برابر نعمت و ثروتى كه به فضل و بخشش خدا و پيامبرش نصيب آنها شده، سپاسگزار باشند، در مقام كينه و دشمنى بر آمدند، با اينحال اگر توبه كنند براى آنها بسيار بهتر است و اگر نافرمانى كنند، خدا آنها را در دنيا و آخرت به عذابى بس دردناك مجازات خواهند كرد و در روى زمين هيچ دوست و ياورى براى آنان نخواهد بود.

=============================================================================
در اين مورد علماي اهل سنت گفته اند

أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَطَلْحَةَ وَسَعْدَ بن أبي وَقَّاصٍ رضي الله عنهم أَرَادُوا قَتْلَ النبي صلى الله عليه وسلم وَإِلْقَاءَهُ من الْعَقَبَةِ في تَبُوكَ.

ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبي وقاص ؛ قصد كشتن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) را داشتند و مي‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌اي در تبوك به پايين پرتاب كنند.

إبن حزم الأندلسي الظاهري، ابومحمد علي بن أحمد بن سعيد (متوفاي456هـ)، المحلي، ج 11، ص 224، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة – بيروت؛

و دار الفكر، توضيحات: طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة كما قوبلت على النسخة التي حققها الأستاذ الشيخ أحمد محمد شاكر.
================================================================================

ايا نعوذ بالله اينكه اين افشا گري در قران كريم امده توهينه ؟؟؟؟
ايا نقل اسم اين منافقين بوسيله علماي اهل سنت توهينه ؟؟؟؟
ايا درج اين مقالات در همين سايت تحت مديريت حضرت ايت الله دكتر قزويني حسيني توهينه ؟؟؟؟
يا اينكه كار بران محترم شيعي انها را براي يكديگر انهم در قسمت نظرات درج ميكنند توهينه ؟؟؟؟

توهين اونه كه بعضي از اين ابن صحاك پرستا بمثل وهابي يا مهران , عايشه معاويه هي دري , رمضان كريم وووو با اسامي موهوم ميكنند چــــــــــــــــــــــــــــرا شـــــــــــــــما چيـــــــز به انها نميگوييد هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

اما در مورد علماي الازهر چرا اين علما هر روز خدا به رنگي در ميايند ؟؟؟؟؟ حالا قرضاوي كه خوشبختانه براي شما معلو الحال ميباشد .


لبيك يا علي

46 | ابولولو | , ایران | ١٥:٤٦ - ٢٧ مرداد ١٣٩٠ |
کامنت
35 جناب وهابيت

لطفا مصادر زير و نام مولفينش را به دقت بخوان

اسناد حديث قرطاس :

صحيح البخاري _ ابوعبدالله محمد ابن اسماعيل البخاري (متوفي 256) ج 1 ص 36 ح
114 کتاب العلم باب کتابه العلم
...............
صحيح البخاري_ ابوعبدالله محمد ابن اسماعيل البخاري(متوفي 256) ج 4
ص 31 ح 3053 کتاب الجهاد والسير باب هل يستشفع الي اهل الذمه و معاملتهم
.............
صحيح البخاري _ابوعبدالله محمد ابن اسماعيل البخاري (متوفي256) ج4 ص 66 ح
3168 کتاب الجزيه باب اخراج اليهود من جزيره العرب
...........
صحيح البخاري _ابوعبدالله محمد ابن اسماعيل البخاري (متوفي256) ج 5 ص 137
ح4431 کتاب المغازي باب المرض النبي و وفاته
..........
صحيح البخاري _ابوعبدالله محمد ابن اسماعيل البخاري (متوفي256)
ج 8 ص 161 ح 7366 کتاب الاعتصام با الکتاب و السنه باب کراهيه الخلاف

***************
اسناد حديث قرطاس از زبان عمر ابن خطاب

المعجم الاوسط _ ابوالقاسم سليمان ابن احمد _الطبراني متوفي(360)
ج 5 ص 288 ح 5338
.................
الطبقات الکبري _ الزهري محمد بن سعد بن منيع (متوفي 230)
ج 2 ص 243
**************

روايت قرطاس از زبان جابرابن عبدالله انصاري

مسند ابي يعلي_ابويعلي الموصلي التميمي_ احمدبن علي بن المثني (متوفي 307) ج
3 ص 394 ح 1871
.................
معجم ابن الاعربي_ ابو سعيد احمد بن زياد بن بشر (متوفي 340)
ج 1 ص 286
................
مسند احمد بن حنبل_ ابوعبدالله احمدبن حنبل (متوفي 241)
ج 3 ص 346 ح 14768

********************
اسناد عدم رضايت حضرت زهرا سلام الله عليها از ابوبکر و عمر تا زمان شهادت
ايشان :

صحيح مسلم_ النيشابوري_مسلم ابن حجاج(متوفي 261)
ج 3 ص 1380 ح 1759
.................
دلائل النبوه_ البيهقي_احمدبن الحسين(متوفي 458) ج 7 ص 281
................
الاعتقاد و الهدايه الي سبيل الرشاد علي مذهب السلف و اصحاب الحديث _
البيهقي_احمدبن الحسين(متوفي 458) ج 1 ص 354
...............
صحيح البخاري _ابوعبدالله محمد ابن اسماعيل البخاري (متوفي256)
ج 3 ص 1126 ح 2926 باب فرض الخمس
...............
صحيح البخاري _ابوعبدالله محمد ابن اسماعيل البخاري (متوفي256)
ج 4 ص 1549 ح 3998 کتاب المغازي باب غزوه خيبر
..............
صحيح البخاري _ابوعبدالله محمد ابن اسماعيل البخاري (متوفي256)
ج 6 ص 2474 ح 6346

*****************
نفرين کردن حضرت زهرا سلام الله عليها بر عمر و ابوبکر

والله لادعون الله عليک في کل صلاه اصليها
به خدا قسم پس از هر نماز بر شما دو نفر نفرين خواهم کرد

الامامه و السياسه_الدينوري ابو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبه (متوفي
276) ج 1 ص 17

****************
و قد طالبت فاطمه رضي الله عنها ابابکر رضي الله عنه بميراث ابيها رسول
الله صلي الله عليه و سلم فلما يعطها اياه حلفت لا تکلمه ابدا
((( و اوصيت ان تدفن ليلا لئلا يحضرها فدفنت ليلا )))

فاطمه از ابوبکر ميراث پدرش رسول خدا را درخواست کرد و چون ابوبکر سر باز
زد سوگند ياد کرد که ديگربا وي سخن نگويد و وصيت کرد شبانه او را دفن کنند
تا ابوبکر در تشييعش شرکت نکند
...................
تاويل مختلف الحديث _ الدينوري ابو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبه (متوفي
276) ج 1 ص 300
****************************
عن بن جريج و عمرو بن دينار ان حسن بن محمد اخبره ان فاطمه بنت النبي صلي
الله عليه و سلم ((( دفنت بالليل قال فر بها علي من ابي بکر ان يصلي عليها
کان بينهما شيء )))

از حسن ابن محمد نقل است که گفت فاطمه دختر پيامبر صلي الله عليه و اله
وسلم شب دفن شد تا ابوبکر بر پيکرش نماز نخواند زيرا کدورتي بين ان دو وجود
داشت

المصنف عبدالرزاق صنعاني (متوفي 211) ج 3 ص 521 ح 6554

**************************

اسناد تهديد و اتش زدن و بيت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط عمر

المصنف في الاحاديث و الاثار _ ابن ابي شيبه کوفي (متوفي 235)
ج 7 ص 432 ح 37045
.........................
انساب الاشراف_البلاذري احمدبن يحيي بن جابر (متوفي 279)
ج 1 ص254
........................
تاريخ الطبري _ محمد بن جرير الطبري (متوفي 310) ج 2 ص 353
........................
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام_ شمس الدين الذهبي (متوفي 748 ) ج
3 ص 118
.......................
اثبات الوصيه _ المسعودي (متوفي 346) ص 143

*******************************

اسناد اقدام به ترور رسول خدا صلي الله عليه و اله وسلم :

دلايل النبوه _البيهقي_احمدبن الحسين(متوفي 458) ج 5 ص 256
..................
الدر المنثور _ جلال الدين السيوطي (متوفي 911) ج 4 ص 243

***********************

ابوبکر عمر عثمان سعدبن ابي وقاص رضي الله عنهم!!!! ارادو قتل النبي
صلي الله عليه و سلم و لقاءه من العقبه في تبوک

ابوبکر عمر عثمان سعدبن ابي وقاص که خدا از انها راضي باشد !!!!
قصد داشتند پيامبر صلي الله عليه واله وسلم را بکشند و قصد داشتند ايشان را
از گردنه اي در تبوک به پايين پرتاب کنند

المحلي _ ابن حزم اندلسي الظاهري ابو محمد علي بن احمد
(متوفي 456) ج 11 ص 224

*******************
اسناد پايين کشيدن ابوبکر از منبر توسط امام حسن مجتبي عليه السلام :

انساب الاشراف _ البلاذري احمدبن يحيي بن جابر (متوفي 279)
ج 1 ص 383
......................
المنتظم في تاريخ الملوک و الامم _ ابن جوزي الحنبلي (متوفي 597)
ج 4 ص 70
......................
الرياض النضره في مناقب العشره _ الطبري متوفي (694 )
ج 2 ص 148
......................
جامع الحديث _ جلال الدين السيوطي ( متوفي 911 ) ج 13 ص 93

*****************************
پايين کشيدن عمر از منبر توسط امام حسين عليه السلام

سير اعلام النبلاء _ شمس الدين الذهبي (متوفي 748 ) ج 3 ص 258

******************************
************************
********************
کداميک از اين اسامي اي که خوانديد از علماي شيعه بودند ؟

تا به کي ميتوانيد منکر دشمني خلفاي غاصبتان با نبي مکرم اسلام

و اهلبيت طيبين و طاهرينش بشويد ؟

1400 سال است که علماي!!! شما از طرفي اين احاديث را در

کتب شان اورده اند و از طرفي به شما گفته اند که صحابه همه با هم

برادر بوده اند علي (ع) وزير و مشاور خلفا بوده !!!! و به انها مشورت

ميداده .

صرف ادعاي انها و با وجود اين همه دلايل بر عليه ياوه سرايي انها

شما قبول ميکنيد و اگر هم کسي احاديث علماي خودتان را عينا

برايتان بازگو کند متهم به رافضي گري و شرک و بدعت ميشود

من از همه خوانندگان اين مطلب عذرخواهي ميکنم ولي واقعا مثال

بهتري به ذهنم نميرسد

عيب از کسي است که گند زده نه کسي که ميگويد بويش مي ايد

اگر چند نفر براي جاه و مقام دنيوي حق را از مدارش خارج کردند و با

خدا و رسولش به دشمني برخواستند ويگانه دختر رسول خدا (ص) را به

شهادت رساندند و هزاران بدعت وارد دين مبين اسلام کردند گناه مورخ و

محدث چيست که انها را بازگو کرده يا گناه ما چيست که ان حقايق را بازگو

ميکنيم البته من ميترسم با اين روالي که شما پيش گرفته ايد که روزي

ابن قتيبه را به عنوان شيعه معرفي ميکنيد روزي سبط ابن جوزي روزي

ابن ابي الحديد روزي سليمان قندوزي تا چند وقت ديگر شما بمانيد و

ابن تيميه و ملحد زاده لندن نشين .

اللهم العن جبت و الطاغوت
47 | كريم | , ایران | ١٧:٢٢ - ٢٧ مرداد ١٣٩٠ |

کامنت 38 جناب one god & one prophet & Twelve leader
عليکم السلام
تا زماني که برادران عزيزي مثل شما به دنبال محترم جلوه دادن غداره کشان و عربده کشان کوچه هاي مدينه باشند صداي مظلوميت مولا به جايي نخواهد رسيد .
برادر عزيز خوب نگاه کن ببين در اين نظرات اخير چه کساني از شما حمايت و چه کساني با شما مخالفت کردند.
انشاالله خداوند کريم از سر لطف و کرمش مقداري روشن بيني با چاشني تولي همراه با تبري به شما عنايت بفرمايد
اللهم امين
48 | one god & one prophet & Twelve leaders | , ایران | ١٩:٣٤ - ٢٧ مرداد ١٣٩٠ |
سلام عليکم
جناب آقاي مجيد م علي
از اينکه اشتباه سهوي بنده در قرار ندادن s در پايان leader را گوشزد کردين ممنونم و همونطور که ميبينيد نام را اصلاح کردم
کامنت شما رو تازه خوندم و متوجه شدم بازهم تشکر ميکنم
اما از ايراد شما مبني بر تفاوت کلمه leaders & imams براي بنده قابل قبول نيست چون تفاوت معني کلمه ليدر به معناي رهبر و پيشوا با کلمه امام که همين معني را ميدهد چندان زياد نيست که نتوان به مقصود اصلي پي برد
در مورد تفاوت god & God هم ايراد شما وارد نيست چون همونطور که مستحضريد در زبان انگليسي همونطور که اسپيکينگ محاوره اي داريم رايتينگ محاوره اي هم داريم (از بقيه دوستان عذر خواهي ميکنم که مقداري از بحث اصلي منحرف شدم،انشالله که حلال ميفرمائيد)

و اما بعد
اينکه فرموديد چرا به ... پرستهايي مثل فلاني و فلاني چيزي نميگم
دليلش اينه که اونا رو چشم و گوش بسته تر از شما و برخي ديگر از همفکرانتون ميدونم
و اميد بيشتري به ميانه روي و اعتدال شما پيروان علي (ع) دارم
من همه نظرات اون اشخاصي رو که شما نام برديد نخوندم اما با همون اندک نظراتي که از اون برادران خوندم متوجه عمق تعصب آنها شدم
وقتيکه کسي آنقدر متعصب است که براي دفاع از خليفه مورد علاقه اش ، فضيلت هاي علي(ع) را که مسلمان و غيرمسلمان بهش اذعان دارند رو زير سوال ميبره ، ديگه چه انتظاري ميشه ازش داشت؟

توقع بنده حقير از برخي از برادران بزرگوار و فعال در اين سايت اين بود که بعد از آن همه عرض ارادت به محضر خاندان مطهر رسول الله لااقل به بنده تهمت
نزنند

بنده اعلام ميکنم که نه سني هستم و نه شيعه
بنده مسلمانم
همان مسلماني که به نداي رسول پاکي ها (اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله وعترتي ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدي: کتاب الله فيه‌الهدي والنور حبل ممدود من السماء الي الارض وعترتي اهل بيتي وان اللطيف الخبير قد اخبرني‌انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض وانظروا کيف تخلفوني فيهما)گوش فرا داد
همان مسلماني که به نداي ملکوتي خداوند سبحان در روز غدير (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)گوش فرا داد
همان مسلماني که در روز عاشورا براي احياگر اسلام و سرور و سالار شهيدان و جوانان اهل بهشت زانوي غم بغل ميگيرد
همان مسلماني که هيچ فردي را اعلم تر و اصلح تر از علي(ع) براي خلافت مسلمين نميداند
همان مسلماني که براي اسير هواي نفس شدن برخي از اصحاب رسول خدا غصه ميخوره و دلش ميسوزه که چرا با آن اشتباه بزرگ و خوردن سيب ممنوعه جهان اسلام رو دچار تفرقه و جدايي کردند
همان مسلماني که با وجود دلي پرخون و اشکي دم مشک هرگز لب به توهين به خلفاي مورد احترام اهل سنت نميکند(همانطور که بزرگان دين ما گفتند)
همان مسلماني که معتقد است که بهشت فقط براي شيعه يا فقط براي سني نيست
همان مسلماني که معتقد است که جهنم فقط براي صهيونيستها و فراماسونر ها و چپاولگران جلوس کرده در غرب نيست
همان مسلماني که با صداي بلند از ائمه معصوم تقاضاي شفاعت به درگاه ايزد منان داره
همان مسلماني که در بين قهرمانان مورد علاقه اش هم امثال امام خميني(ره) و شهيد چمران شهيد هادي نصرالله و ... پيدا ميشه و هم حسن البنا و سيد قطب و محمد عبده وشهيد آنيلي و شهيدراشل کوري و...
والبته همان مسلماني که اهل ريا و تزوير و دروغ و فريب و ... هم هست و بابت اين گناهان بزرگ از درگاه خداوند سبحان طلب عفو رحمت داره و از شما و همه برادران شيعه و سني عزيز اين سايت هم التماس دعا داره
قطار پيروزي اسلام با سرعت در حال حرکته و منتظر من و شما نميمونه ، سرعت خودتون رو بيشتر کنيد شايد بهش برسين
برادران سني واقعي، بدانيد که شيعه دشمن شما نيست
برادران شيعه واقعي،بدانيد که سني دشمن شما نيست
همه مسلمانان بايد بدانند که دشمن آنها شيطان و فرزندانش ميباشند که روزي با نقاب سني(وهابيون) و روزي با نقاب شيعه(غلات) به پيکر اسلام ضربه ميزند
به اميد روزي که شيعه و سني دست در دست آيه شريفه وحدت را قرائت کنند و لرزه بر اندام شيطان پرستان لندن نشين بياندازند

التماس دعا
في امان الله

49 | شاه ولايت | , ایران | ٢٠:٣٥ - ٢٧ مرداد ١٣٩٠ |
برادر بزرگوارم one god & one prophet & Twelve leaders

برادر عزيز ما كي به جنابعالي تهمت زديم؟

ما فقط به اين اشاره ميكنيم كه طبق نظر علماي اهل سنت فاطمه(س)وقتي از دنيا رفت از عمر و ابوبكر راضي نبود

تا اينجا حله؟؟؟؟؟

بعد هم خود سنيها اعتراف كرده اند كه پيامبر فرموده:هركس فاطمه را بيازارد مرا آزرده

پس دشمن فاطمه دشمن پيامبر است و دشمن پيامبر دشمن خداست و دشمن خدا كافر است

در اين مطلب روشن و صريح نكته مبهمي نيست كه فتواهاي چند پهلو بطلبد

كجاي اين حرف توهين به شماست؟

در ثاني فرمودين((بنده اعلام ميکنم که نه سني هستم و نه شيعه))

از شخصي چون شما بعيد است كه بعد از عمري سر بر سجده نهادن به هيچ برسيد.محمد(ص)پيامبر يك دين بود يا دو دين؟؟؟؟؟

نميشه آدم هم پشت علي نماز بخونه هم سر سفره معاويه ناهار بخوره

يا زنگي زنگ يا رومي روم
50 | مجيد م علي | , آمریکا | ٠١:٢٢ - ٢٩ مرداد ١٣٩٠ |
با سلام
جناب One God & one prophet & Twelve Imams
Please please there is a big difference between righting God & god and when you mention your name as ” one god & one prophet & Twelve leaders " it is better to write Imams instead of Leaders

بعد والله اگر بخواهيم به انها توهين كنيم ميخواهيم اين دوستان هدايت بشوند , ولي فكر ميكنم با ابوجهل ها نبايد تسامح كرد .
در مورد اينكه فكر ميكنيد نه شيعه هستيد و نه سني كمي تحقيق كنيد و بدانيد حكم براي شخص لامذهب چيست .
چرا مردديد ؟؟؟
همين يك حديث را دوباره بخوانيد : اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله وعترتي ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدي: کتاب الله فيه‌الهدي والنور حبل ممدود من السماء الي الارض وعترتي اهل بيتي وان اللطيف الخبير قد اخبرني‌انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض وانظروا کيف تخلفوني فيهما.



لبيك يا علي
51 | وهابيت | | ١٣:١١ - ٢٩ مرداد ١٣٩٠ |
و اما در مورد برادري همه صحابه با هم ، بله همه صحابه با هم برادرند اصلا صحابه بودن برادري است برادري ديني ابدي اما تعريف اهل سنت از صحابه متاسفانه اشكال دارد من قبلا نگفتم معيار و ابزار اهل سنت كاملا دقيق است بلكه گفتم تقريبا" و اين كلي گوئي ها هم در ميان اهل سنت هست .

اهل سنت بايد از نو اصحاب را تعريف كند از نظر خود من اصحاب بودن شدت و رحمت و مداومت بر عبادت و رضايت الهي طلبيدن با خود به همراه دارد و ماندگاري بر آن تا پايان زندگي اين را قرآن به ما آموخته است اثر اصحاب بر اطرافيان و محيط بر پائي قسط و عدل و صلح و آباداني و غلبه است....اين ويژگيها با هم توام هستند يعني اگر كسي يكي از آن ويژگيها را در يك مرحله از زندگي از خود بروز نداد عنوان صحابه او برداشته شده است .

به همين دليل است كه آن زنجيره و سلسله راويان اهل سنت هم بايد يك بار ديگر بررسي و مطالعه شود و تعداي از زنجيره ها از هم باز شود و گرنه اين دستاويزي براي ايراد وارد كردن است اما اين اشكالات و ايرادگيري از طرف شيعه حقانيتي براي شيعه ثابت نميكند اصلا شيعه بايد سعي كند در مقابل معيار و ابزاري براي خود قرار دهد بطوريكه اين معيار صحيح تر و قابل اعتمادتر از معيار اهل سنت باشد آنگاه است كه با افتخار ميتواند اشكال تراشي نمايد .



52 | وهابيت | | ٢٤:١١ - ٢٩ مرداد ١٣٩٠ |
جناب ابولولو

بازگو كردن امري طبيعي است اما زياد بازگو كردن يعني موافقت و اعتماد به آن .
شما همانطور كه بدگوئي ها را راست يا دروغ ميبينيد چرا تعريف و تعظيم ها را نميبينيد ؟
اصلا اينها هم به كنار
هيچ فكر كرده ايد چرا تناقض فاحش هست ميان اخبار گذشته ؟
چرا وقتي شما به خود اجازه ميدهيد اخباري را كه عقيده تان را تقويت ميكند برگزينيد اما اجازه نمي دهيد طرف مقابلتان اخبار موافق عقيده خودش را سوا كند ؟؟ آيا غير از اين است كه چنين عقيده اي كم منطق تر و نا اهلي تر ست ؟؟
شما اسامي مختلفي آورديد آيا در زندگينامه آنها مطالعه كرده ايد ؟؟ ببينيد اين آدم اصلا اهل حقگوئي و راستگوئي هست و خيانت در گفتار نمي كند و اصلا بواقع عقيده خود او چيست و چه هدفي را دنبال مي كند و از كه و چه تاثير پذيرفته و سابقه اش چيست؟ چه مقدار خود در ايمان استوار است و...؟ دين شما مي گويد هر كه از راه رسيد خبري داد بدون تحقيق فقط به اين شرط كه عقيده تان را تقويت كند بپذيريد ؟؟ نبايد ابزاري باشد تا با آن بسنجيد ؟ افرادي به نام اهل سنت ابزاري دارند به نام سلسله راويان حديث كه سرگذشت اين سلسله را بررسي و مطالعه كرده و از قول خودشان ميگويند كه به فلان و فلان دليل راستگو و قابل اعتماد است و اول با آن معيار ميسنجند و تقريبا بسياري اوقات درست از آب درميايد ، الان عده اي ازاهل سنت كه دين خدا را خالص ميخواهند و موسوم شده اند به وهابي اول از معيار قرآن كمك ميگيرند...، تنها كسي كه معيار و محكي در اختيار ندارد شيعه است كه همانطور كيلوئي از اخبار فله بر ميدارند همينكه موافق عقيده خود و بخصوص مخالف عقيده طرف مقابل بود آن را صحيح ميدانند مثلا روايت رضاع كبير را در نظر بگيريد چون اين روايت زوجه پيامبر را ضايع مي كند برايشان كافي تا آن را صحيح بدانند ديگر درك اين را ندارند كه پذيرفتن اين روايت مساوي است با رد پيامبر و رد كلام الله قرآن و دشمني با خدا .
حال به نظرتان دقيق ترين ميزان و معيار كدام است ؟
به نظر خود من شيعيان بالا بروند پائين بيايند از اهل سنت عقبند چون اهل سنت معيار و ميزان و محكي در اختيار دارند كه تا حد زيادي دقيق است و اما شيعيان هيچگونه ابزاري در اختيار ندارند . شيعه تا آن حد سهل انگار است كه دقت نمي كند گاهي گفته هاي امامانشان با قرآن با احاديث پيامبر و احاديث ديگر امامان هم در تضاد است تازه آنها امامان خود را هم معياري قرار نميدهند تا با آن بسنجند چون بعضي از احاديث همين امامان خودبخود در تائيد اهل سنت است بنابراين جرات ندارند آنها را معيار بگيرند و به همين دليل امامان آنها تا به الان جايگاهي ثابت نداشته و ندارند و فقط بثمن قليل در شعرها و مداحي ها نام برده ميشوند. وقتي شيعيان تا اين حد پيش پا افتاده با امامان منتسب به خودشان معامله مي كنند آنوقت چه انتظاري دارند سني كه مطالعات ديني اش اصولي تر و بر نظام دقيق تري است آنها را دربست در رديف اصحاب و يا حتي بالاتر قرار بدهند اهل سنت حتي تا به الان امامان شيعه را در رديف امامان اربعه هم قرار نداده اند و اين برميگردد فقط به علماي شيعه كه مقلدان خود را سرگردان كرده اند .
53 | شاه عباس صفوي كبير ( رضي الله عنه ) | , ایران | ٢٣:٤٣ - ٣٠ مرداد ١٣٩٠ |
بسم رب الحيدر سخني با جناب وهابيت 1-حرف زدن خشک وخالي و بدون مدرک و سند هميشه راحته . از اين به بعد براي همه حرفات مدرک و سند رو کن تا متهم به گزافه گويي و ناداني ( ناداني يعني نداستن و قصد توهين ندارم ) نشوي . ------------------------------------------------------------------------------------------------ 2-اين معيار و مدرک صحيح اهل سنت چيه که از اول تا آخر حرفات همش دم از اون ميزني؟ اگه منظورت پيروي از سنت پيامبر ( ص) هست که شما در بسياري از جاها از سنت وي پيروري نميکنين هيچ بلکه بر ضد سنت ايشان هم هستيد آخه اين چه سنتيه که فرقه هاي اهل بدعت در خيلي از کاراشون باهم فرق دارن و گاهي همديگرو قبول ندارن . مگه نه اينکه همشون ادعاي پيروي از سنت پيامبر (ص) ميکنن پس چرا خودشونم با هم درگيرن نکنه نعوذ بالله سنت پيامبر ( ص) گيج کننده است يا اينکه امامان فرق اهل سنت درک درستي از سنت ناب نبوي ندارن ؟؟؟؟؟؟ مثلا نحوه دست بستن در هنگام نماز خوندن و مواردي مثل نماز نخواندن پشت سر امامي از فرقه ديگه . من باب نمونه : فقهاي مذاهب اهل سنت : احناف در رديف سگ هستند!!!!! آيا صحيح است که شما احناف ( پيروان امام ابوحنيفه) از نظر فقهاي سائر مذاهب ، شافعي ، حنبلي ، مالکي بي ارزش و رديف سگ هستيد و چنين فتوي مي دهند که اگر طعامي نجس شود خوردن آن جايز نيست و فقط مي توان آنرا جلو سگ و يا حنفي مذهب انداخت چنانکه ابن القاسم در شرح خود مي گويد : إذا صبّت قطرة نبيذ في طعام ، يرمي الي الکلب او إلي حنفي . ( شرح ابن قاسم ج 1 ص 152) وقتي از شما مي پرسيم فرقه ناجيه کدام فرقه هست مي گويد اهل سنت و جماعت در حالي که فقهاي شما يکديگر را به اين شکل رد مي کنند وا قعا فرقه ناجيه چه کسي هست ؟ (برگرفته از کتاب سوالاتي از محضر استادم نوشته يک طلبه سني) بابا شما خودتونو هم قبول ندارين چه برسه به عمل کردن به سنت پيامبر (ص) . چطور ميشه اين چهار فرقه ادعاي پيروي از سنت دارن ولي حتي همديگرو قبول ندارن ؟ اين اسم اهل سنت گذاشتن بر روي خودتون هم سرپوشيه واسه درست جلوه دادن کاراتون اگه خوب دقت کني ميبيني حتما يه جاي کار مي لنگه. ----------------------------------------------------------------------------------------------------- 3-اما در مورد سلسله راويان اهل سنت: اين راويان رو خود اهل سنت قبول دارن و از نظر ما خيلي از راويان و رجال احاديث اهل سنت هيچ ارزشي ندارن چون بعضي هاشون حتي ناصبي هستن . بعدشم تو ميگي سرگذشت اونا بررسي شده . آخه کي سرنوشت اونارو بررسي کرده مگه غير از خود اهل سنت بودن پس اين بررسي واسه خودشون خوبه و واسه ما ارزشي نداره مگه اينکه جزو رجال مورد وثاقت شيعه باشن . پس قبول داشتن يا نداشتن يک نفر از ديدگاه شما واسه خودتون خوبه و واسه ما ارزشي نداره . خودت هم ميگي از قول خودشون ميگن به اين دليل و اون دليل راستگو و قابل اعتماد هستن پس ما هم ميتونيم بگيم به اين دليل و اون دليل دروغگو و غير قابل اعتناد هستن . آيا اين معيار و ملاک شماست ؟ اصلا کي معيار و ملاک صحيح رو مشخص ميکنه آيا هرچي شما بگين درسته ميشه يه معيار و ملاک صحيح و هرچي بگين غلطه ميشه معيار و ملاک غلط و نادرست؟ راستي هيچ بقالي نميگه ماست من ترشه ها .بابا احسنت به طرز فکر و استدلال شما ----------------------------------------------------------------------------------------------------- 4- اما در مورد اهميت فوق العاده علم رجال نزد شيعه : اولين کسي که در مکتب اهل بيت‌(ع) به علم رجال پرداخت اميرالمومنين علي‌(ع) بودند فرمودند: «عليکم بالدرايات لا بالروايات همة السفهاء الرواية و همة العلماء الدراية»(کنزالفوائد 2/31) يعني اينکه فقط حديث نخوانيد و به بررسي و اهميت حديث بپردازيد، تلاش عالمان اين است که حديث را در بعد سندي و متني بررسي کرده و بفهمند که روايت چيست و آيا از معصوم‌(ع) صادر شده است يا نه؟ در اين مورد از همه مهتر روايتي است که در جلد يک کافي (ص) 52 از اميرالمومنين‌(ع) نقل شده است که اساس علم رجال از آنجا شروع شده است «اذا حدثتم بحديث فاسندوه الي الذي حَدَّثکم فِان کان حقاً فلکم و ان کان کذباً فَعليه»(کافي 1/52). همچنين اولين کسي که رجال اميرالمومنين‌(ع) و اصحاب و راويان مورد وثوق ايشان را جمع‌‌آوري کرده است در علم کتاب به تدوين کتاب پرداخته ابن ابي رافع است که يکي از اصحاب اميرالمومنين‌(ع) بود مرحوم شيخ آغا بزرگ تهراني در کتاب مُصَفَي المقال في مُصَنَفي علم الرجال بر اين باور است كه نخستين و قديمي‌ترين كتاب رجالي شيعه، كتاب تسمية من شهد مع علي (عليه السلام) في حروبه نگاشتۀ منشي امير المؤمنين، عبيد الله بن ابي رافع است؛ در حالي كه به نظر مي‌رسد اين كتاب ديوان (دفتر اداري) نظاميان شركت‌كننده در جنگ‌هاي امير المؤمنين (عليه السلام) بوده است و در واقع تأليف رجالي به شمار نمي‌آيد. هرچند بهره‌هاي اين كتاب را در پژوهش‌هاي رجالي نمي‌توان انكار كرد و بسياري از شيعيان آن عصر را بدين گونه مي‌توان شناخت. برخي مي‌گويند نام کتاب عبيد الله، تسمية من شهد من الصحابة مع علي في حروبه بوده است؛ يعني نام افرادي از صحابه که در سپاه امير المؤمنين در جنگ‌ها حضور داشته‌اند. اين کتاب نگارشي در دفاع از امير المؤمنين (عليه السلام) در تشخيص حق از باطل است. اما به هر روي، آيت الله خوئي، ديدگاهش را اين‌گونه بيان مي‌کنند: پيش از رجاليان نام‌آوري همچون نجاشي (م 450 ﻫ) و شيخ طوسي (م 460 ﻫ) کتاب‌هاي رجالي بسياري بوده است که از کتاب‌هاي پيشين گزارش کرده‌اند و شمار اين کتاب‌ها نيز بسيار بوده است. براي نمونه از دورۀ حسن بن محبوب (م 224 ه‍( تا روزگار نجاشي (م 450 ه‍( بيش از صد کتاب رجالي نگاشته شده است ... . کوتاه سخن آن‌که، تأليفات رجالي از اواخر سدۀ دوم شكل گرفت و از سدۀ سوم به بعد تأليف در اين حوزه به صورت جدي متداول شد. نخستين نگاشته‌هاي رجالي در اين موضوع عبارت‌اند از: 1. کتاب الرجال، تأليف ابو محمد، عبد الله بن جبلۀ کناني (م 219 ﻫ)؛ 2. کتاب الرجال، تأليف حسن بن علي بن فضال (م 224 ﻫ)؛ 3. کتاب الرجال، تأليف حسن بن محبوب سراد (م 224 ﻫ). بر پايۀ نظر برخي، بي‌گمان، نخستين کتابي که با اهداف رجالي تدوين شده است، کتاب الرجال، تأليف ابو محمد، عبد الله بن جبلۀ کناني (م 219 ﻫ) از اصحاب امام کاظم (عليه السلام) است. اين اثر، قديمي‌ترين کتاب در اين موضوع است و مؤلف با يک واسطه از امام صادق (عليه السلام) حديث نقل مي‌کند.. منابع رجالى شيعه را از نظر ادوار تاريخى و نيز ميزان تاءثير گذارى مى توان به سه دسته به شرح ذيل تقسيم كرد: دسته نخست : منابع اوليه رجالى شيعه كه در سده هاى سوم تا پنجم فراهم آمده اند عبارتند از: 1. رجال كشى ؛ 2. فهرست نجاشى ؛ 3. رجال شيخ طوسى ؛ 4. فهرست شيخ طوسى ؛ 5. رجال برقى ؛ 6. رساله ابوغالب زرارى ؛ 7. رجال ابن غضائرى . دسته دوم : منابع ثانويه رجال شيعه ، كه از سده ششم تا هشتم نگاشته شده و عبارتند از: 1. فهرست شيخ منتجب الدين ؛ 2. معالم العلماء ابن شهر آشوب ؛ 3. رجال ابن داود؛ 4. خلاصه الاقوال علامه حلى . دسته سوم : منابع متاخر رجال شيعه كه از سده دهم تا سده كنونى نگاشته شده و اهم آنها عبارتند از: 1. مجمع الرجال قهپائى 2. نقد الرجال تفرشى ؛ 3. جامع الرواه اردبيلى ؛ 4. رجال سيد بحرالعلوم . 5. تنقيح المقال مامقانى ؛ 6. قاموس الرجال تسترى (شوشترى )؛ 7. معجم رجال الحديث آيه الله خويى . براي کسب اطلاعات بيشتر به آدرس زير مراجعه کن : http://www.ghadeer.org/hadis/hadis2/443-0014.htm ------------------------------------------------------------------------------------------------- 5- شما خودت اصلا زندگي بخاري و مسلم و نويسندگان اهل بدعت رو مطالعه کردي که حالا داري به ما خورده ميگيري ؟ اصلا تا حالا با خودت فکر کردي چرا در کتاب صحيح بخاري که معمولا هم غلطه چرا از هر کس و ناکسي حديث اومده ولي از امامان شيعه هيچ حديثي روايت نشده ؟ آيا درست است (آنچه گفته مى شود) که امام بخارى جزء نواصب و دشمنان اهل بيت پيامبر اکرم است؟ چون او از نواصب و کسانيکه به حضرت على(رضي الله عنه) دشنام مى دادند حديث روايت مى کند. همانند حريز بن عثمان حمصى که هر صبح و شام هفتاد مرتبه حضرت على(رضي الله عنه) را لعن مى کرد. و اسحاق بن سويد بن هبيره وثوربن يزيد حمصى و حصين بن نمير واسطي وزياد بن علاقه ثعلبى که حسنين ـ رضى الله عنهما ـ را سب مى کرد و سائب بن فروخ که از دشمنان اهل بيت پيامبر بوده و آنان را در شعر و سروده هاى خود استهزاء مى کرد و عمران بن حطان مدح کننده قاتل حضرت على(رضي الله عنه) و قيس بن أبى حازم و... و شايد بيش از سى نفر از منافقان و خوارج جزء کسانى هستند که امام بخارى در صحيح خود از آنان حديث نقل مى کند در حاليکه حتى يک حديث از حضرت جعفر بن محمد(رضي الله عنه)که از نظر ـ ما اهل سنت ـ بسيار محترم و داراى جايگاه عظيم است نقل نمى کند (برگرفته از کتاب سوالاتي از محضر استادم نوشته يک طلبه سني) . ------------------------------------------------------------------------------------------------------ 6-خاهشا خودت بگو اون ابوهريره کي بوده که از خودش کيلويي حديث و روايت جعل ميکرده ؟ عمر اونو خوب شناخته ولي تو نشناختي ابوهريره از سردمداران چرخه توليد اسرائيليات است كه در بين همه راويان حديث، بيشترين تعداد حديث را او نقل كرده است و او تنها از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به تعداد (5374) حديث نقل نموده است در حالي كه او توانست تنها به مدت سه سال از حيات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را درك كند و اين مطلبي است كه بسياري از علماء و محققين را به تعجب واداشت. ابوهريره كسي است كه بسياري از بزرگان صحابه، او را مورد طعن و تكذيب خود قرار داده‌اند، چنانكه عمر؛ عثمان، علي ـ عليه السلام ـ و عايشه و... او را تكذيب كرده‌اند، و از خليفة دوم، روايت شده كه «اكذب المحدثين ابوهريره» (دروغگوترين محدثين، ابوهريره است) ضمنا خود ابوهريره به داشتن کيسه براي بيرون آوردن احاديث فله اي و کيلويي اعتراف کرده بعد تو مياي مارو متهم ميکني؟ اينم حديثش : بخاري در صحيح خود آورده است که ابو هريره گفت : پيامبر فرمود : بهترين صدقه آن است که ثروتي بر جاي بگذارد و دست بالا بهتر از دست پايين است . و بايد از افراد زير نظر خود اغاز کني . زن مي گويد : يا به من نان بده يا مرا طلاق گوي . و برده مي گويد : مرا نان بده و بکار گير و فرزند مي گويد : به من غذا بده مرا به که وا مي گذاري ؟ گفتنند : اي ابو هريره ! اين را از پيامبر شنيده اي ؟ گفت : نه اين از کيسه ابو هريره است. صحيح بخاري ج 6 ص 190(باب وجوب النفقه علي الاهل و العيال) ------------------------------------------------------------------------------------------------------- 7-ما هيچوقت نخاسته ايم خداي ناکرده زوجات پيامبر (ص) را مورد اهانت قرار دهيم فقط طبق مطالب تاريخي و روايات خود کتب اهل سنت حرف ميزنيم. ضمنا شما اگه ردي بر حديث رضاع کبير داري بيان کن در غير اينصورت اسم کتاباتون رو از صحاح به غلاط تغيير بدين . ضمنا همسران پيامبران لوط و نوح (عليهم السلام )نيز بدکاره بوده اند خود قرآن هم گفته .پس امکان داره که از زوجات پيامبر (ص) نيز خطايي سر بزنه : ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَينِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَينِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يغْنِيا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ(التحريم/10) خداوند براي کساني که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستي دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولي به آن دو خيانت کردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودي به حالشان (در برابر عذاب الهي) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه کساني که وارد مي‌شوند!» ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 8-از کي تا حالا فرقه ضاله وهابيت همفريه دين خدا رو خالص ميخان ؟ آخه خود سني ها اين فرقه همفريه رو ندارن اونوقت تو اينجور ازشون تعريف ميکني؟ نميدونيم حرف اهل بدعت رو قبول کنيم يا حرف وهابيت همفريه ؟ فتواهاشونو ببين بعد بگو اين فتواها به دين خالص اسلام ربطي داره يا اينکه اين فرقه ضاله ساخته و پرداخته انگليس براي ايجاد تفرقه ميان مسلموناست اينهم بعضي از فتواهاي خنده دار اونا : ----هر کسي که گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال کنند و بغل نمايند، (همانطور که در آمريکا و فرانسه بازيکنان انجام مي دهند) بايد به صورتش تف انداخت و تنبيه کرد!!! زيرا ورزش بدني شما چه ارتباطي به شادي و بغل کردن و بوسيدن دارد! ----پوشيدن کمربند ايمني حرام است! زيرا مانع قضا و قدر مي شود!!! ---- شستن گوشت قبل از پختن بدعت است. ----داشتن 9 همسر جايز است ----چکاندن يک قطره شير در بيني هم موجب محرميت مي شود ----کشتن شيعيان براي رفتن به بهشت وووووووو آيا اينا پيروان راستين پيامبر (ص) هستن ؟؟؟؟!!!!!!!!!!! کجاي دين پيامبر (ص) گفته که مسلمون بکشين تا به بهشت برين ؟؟؟؟!!!!!!!!! -------------------------------------------------------------------------------------------- 9-شما اگه يه خورده فکر کني ميبيني که همه امامان مذهب اهل بدعت به نوعي شاگرد امام شيعيان بودن. حالا آيا اين امامان اهل بدعت امام مارو قبول نداشتن يا صرف اينکه چهار تا آدم نادون از مذهبتون اونا رو قبول ندارن ميگي اهل سنت هم اونارو قبول ندارن . اگه اهل بدعت امام مارو قبول نداشت که اماماشون نميومدن شاگردي امام شيعيان رو بکنن --------مالک بن انس، پيشواي يکي از مذاهب چهارگانه‏ فقهي اهل ‏سنت، مدتي شاگرد جعفر صادق بوده‏ عظمت و شخصيت علمي‏ و اخلاقي صادق چنين مي‏گويد: من فقيه‏تر و داناتر از جعفر بن محمد نديده‏ام. او داناترين فرد اين امت است.به خدا سوگند! چشمان من نديد فردي را که از جهت زهد، علم، فضيلت، عبادت و ورع برتر از جعفر بن محمد باشد. ------ابوحنيفه، پيشواي يکي ديگر از مذاهب چهارگانه‏ فقهي اهل ‏سنت، نيز شاگرد جعفر صادق بود.برخي منابع، مدت شاگردي او را دو سال دانسته‌اند. به عنوان نمونه، آلوسي درباره دو سال شاگردي او پيش امام صادق، از ابوحنيفه نقل مي‌کند که: «اگر آن دو سال نبود، نعمان (ابوحنيفه) هلاک مي‌شد.» وي درباره‏ عظمت علمي صادق گفته‌است: اگر جعفر بن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان را نمي‏دانستند. ------------------------------------------------------------------------------------------ 10-اما خاهشا خودت خوب به اين جمله ات فکر کن و بعد بگو چه ربطي به علماي شيعه داره: "اهل سنت حتي تا به الان امامان شيعه را در رديف امامان اربعه هم قرار نداده اند و اين برميگردد فقط به علماي شيعه كه مقلدان خود را سرگردان كرده اند ." ماکه ربطشو به علماي شيعه نفهميديم حالا شما پيدا کنيد پرتقال فروش را ؟؟؟ ------------------------------------------------------------------------------------------ 11-ضمنا ما خودمونم ميدونيم که در خيلي از موارد از اهل سنت عقبتريم مثلا : ما کي در کارامون به بدعت هاي عمري وارد شده در مذهب اهل بدعت عمل مي کنيم ؟؟؟؟ ما کي دستور به قتل شيعيان داديم تا بتونيم با اين کار وارد بهشت بشيم ؟؟؟؟؟؟؟ ما کي تو نمازامون به چهار جور دست مي بنديم ؟؟؟؟؟ وووووووووو معلومه که ما از اين لحاظ خيلي از اهل بدعت عقب تريم.بابا شما اگه خيلي ادعاي جلو بودنتون ميشه برين يه فکري واسه فلسطين و سومالي کنين که هم مذهبتونن ولي يکيش که 60 ساله آواره و اسيره يکيشم که مردمش دارن از قحطي ميميرن پس کو اون پولاي شيخ نشيناي وهابي همفريتون .نه اينکه منتظر باشين تا رهبر همين شيعيان بنظر تو عقب مونده بياد يه روزي رو بنام روز قدس بنامه تا حداقل اسم فلسطين از ذهنا پاک نشه . باباحاشا به غيرتتون -------------------------------------------------------------------------------------- 12- ما که آخرش نفهميديم اين معيار و ملاک صحيح اهل سنت از نظر شما چيه که بخايم معياري بهتر از اون رو ارايه کنيم . خاهشا اونو بگو تا ما بتونيم دنبال يکي بهترش بگرديم . ------------------------------------------------------------------------------------ 13- در پايان قابل ذکره که اون مطالبي که بصورت سوالي و با کلمه "آيا" شروع شده ودر پايان اون جمله "برگرفته از کتاب سوالاتي از محضر استادم نوشته يک طلبه سني" بيان شده از بنده نبوده و همانگونه که بيان شده از زبان يک طلبه سني در کتابي به نام "سوالاتي از محضر استادم " گفته شده است . ---------------------------------------------------------------------------------- اللهم العن قتلة اميرالمومنين عليه السلام الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولايت علي ابن ابيطالب عليه السلام

پاسخ:

54 | وهابيت | | ٢٤:١٠ - ٣٠ مرداد ١٣٩٠ |
جمله آخر متن 52 اصلاح ميشود :

...شيعه بايد سعي كند در مقابل معيار و ابزاري براي خود قرار دهد بطوريكه اين معيار صحيح تر و قابل اعتمادتر از معيار اهل سنت باشد آنگاه است كه با افتخار ميتواند اشكال گيري نمايد .

55 | ابولولو | , ایران | ١٩:٥٦ - ٣١ مرداد ١٣٩٠ |
کامنت 51 جناب وهابيت --------------------------------- قبل از هر کلامي بهت يه ادرس ميدم حتما برو نگاه کن http:/www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=software&id35 در ان صفحه هم دقيقا مثل همين صفحه در کامنت 50 شخصي که خودش رو عالم مقدس ملکوت معرفي ميکنه و ادعا ميکنه که يک طلبه شيعه هست شروع به تمجيد از صنمش ميکنه و جالبتر اينکه در کامنت 52 درست مثل همين صفحۀ پيش رو که تو به حمايت از عالم مقدس ملکوت برخواستي کاربري با نام محمد دقيقا با ادبياتي که تو بکار ميبري به حمايت از عالم مقدس ملکوت برخواسته !!!!!!!!!! البته براي من فرقي نميکنه که تو وهابيت باشي يا محمد يا عمر يا عالم مقدس ملکوت ، اين مطلب رو بيشتر براي دوستاني گفتم که به لحن من خرده گرفته بودند ****************************************************************** فرموديد : بازگو كردن امري طبيعي است اما زياد بازگو كردن يعني موافقت و اعتماد به آن . ========================================== منظور شما از باز گو کردن ، بازگو کردن چيست ؟ اگر منظورت بازگو کردن حقايقي مثل توهين به رسول خدا (ص) ونسبت هذيان گويي به ايشان ، عدم رضايت حضرت زهرا سلام الله عليها از عتيق و ابن صهاک ، نفرين کردن حضرت زهرا (س) نسبت به ان دو ، ترور نافرجام رسول الله (ص) توسط صحابه !!!!! ،فرار به اصطلاح خلفا از ميادين جنگ ، غصب کردن خلافت با اقدام به کودتا ، شراب خواري ؟؟؟ حتي تا دم مرگ ، کشته شدن عثمان به واسطه ستم ها و دزدي هايش از بيت المال به دست به قول شما برادران ديني ابدي اش !!!! ، دشمني و تحريف و بدعت گذاري خلفا در دين مبين اسلام و ده ها مورد ديگر ، هست چه ايرادي دارد که بازگو شود تا به افرادي که حقايق تاريخي را ميشنوند و ميخوانند ولي به خاطر مشتي خزعبل و افسانه اي که امويان با درهم و دينارهاي بيت المال ساخته اند و به خورد مواليانشان داده اند تا اکنون که سينه به سينه از پدرانتان به شما رسيده است حجت تمام شود؟؟؟ !!! تا به کي ميخواهيد از حقيقت فرار کنيد ؟؟ در صحيح ترين کتب خود ميخوانيد که ابن صهاک ميگويد من در روز احد به بالاي کوه فرار ميکردم لحظه اي به خود امدم ديدم مثل بز کوهي در حال دويدن هستم ولي گوشهايتان را گرفته ايد و زير لب تکرار ميکنيد هزرط عمر شجاع بود !!!! من براي باز شدن فکر تو همفکرانت يک مثال ميزنم ؛ در جنگ بدر عمربن عبدود پهلوان نامي عرب به دست تواناي مولايم اميرالمومنين (ع) به درک واصل شد ، در جنگ خيبر يکي ديگر از پهلوانان نامدار عرب به نام مرهب خيبري توسط مولايم حيدر کرار به درک واصل شد ، درب قلعه خيبر که توسط 50 مرد جنگي باز و بسته ميشد به دست تواناي حيدر صفدر از جا کنده شد و ............... حالا شما لطف کن براي ما يک مثال بزن که عتيق ابن ابوقحافه يا ابن صهاک در يکي از غزوات مثلا يه پس گردني به يکي از کفار زده باشند تا من شجاعت انها را قبول کنم ، و اگر نميتواني به اقوال تاريخي و روايات اعتماد کن و انها را قبول کن تا کسي فکر نکند متعصب و خشک مغزي . ========================================== شما همانطور كه بدگوئي ها را راست يا دروغ ميبينيد چرا تعريف و تعظيم ها را نميبينيد ؟ ------------------------------------------------------------------------------- خوب بود براي حرفت مثالي هم ذکر ميکردي !!! کدام تعريف و تمجيد !!!؟؟؟ فرايتماني کاذباً اثماً غادراً خائناً ********************** صحيح مسلم ج 3 ص 1378 ح
56 | ابولولو | , ایران | ٢٣:٠١ - ٣١ مرداد ١٣٩٠ |
جناب وهابيت در مورد کامنت 52 شما

گفتي :
-------------------------------
اهل سنت بايد از نو اصحاب را تعريف كند از نظر خود من اصحاب بودن شدت و رحمت و مداومت بر عبادت و رضايت الهي طلبيدن با خود به همراه دارد و ماندگاري بر آن تا پايان زندگي اين را قرآن به ما آموخته است
-----------------------------------------------------------------

وَ مَن َصحِبَ النبي صلي الله عليه و سلم أو رَآهُ من المُسلِمِينَ فَهُوَ من

أصحَابِهِ

صحيح البخاري __ ج 3 ص 1335 کتاب فضائل الصحابه باب فضائل اصحاب النبي صلي الله عليه و سلم و رضي الله عنهم

هرکس از مسلمانان با رسول خدا صلي الله عليه و اله وسلم همراه بوده يا

ايشان را ديده از اصحاب است

شما ، برادر قران رو قبول نداري ؟؟؟!!!؟؟؟ يعني ميخواهي حديث بخاري

را رد کني ؟؟؟

ميدوني امکان داره هم مذهبانت خودشون رو کنارت بترکونند !!!!

================================
اثر اصحاب بر اطرافيان و محيط بر پائي قسط و عدل و صلح و آباداني و غلبه است....اين ويژگيها با هم توام هستند يعني اگر كسي يكي از آن ويژگيها را در يك مرحله از زندگي از خود بروز نداد عنوان صحابه او برداشته شده است .
----------------------------------------------------------------

قسط و عدل ؟؟؟؟؟ چطور قسط و عدل با دُره قابل جمع است؟؟؟

من چند نمونه از قسط و عدل خلفا برايت نقل ميکنم :
...................................................
عبداللّه بن بريد مى گويد: در يكى از شبها كه عمر شبگردى مى نمود به

درب خانه بسته اى رسيد كه زنى در آن براى زنان ديگر آواز مى خواند و

ميگفت: " آيا دسترسى به شرابى دارم كه آن را بنوشم يا راهى هست كه

بتوانم به وصال نصربن حجاج برسم ؟"

عمر گفت : تا زنده اى نه ! فرداى آن روز نصربن حجاج را خواست .وقتى نصر

آمد، ديد جوانى خوش صورت و زيباست . عمر دستور داد موى سرش را

بتراشند !! وقتى سرش را كوتاه كردند و پيشانيش آشكار گشت و بر

زيبائيش افزوده شد،گفت :برو بقيه سرت را بتراش ،وقتى سر را

تراشيد زيباتر شد، گفت :پسر حجاج ، زنان مدينه را با زيبايى خود،مفتون

ساخته اى .در شهرى كه من سكونت دارم تو نبايد مجاور باشى ! سپس به

بصره تبعيدش ‍ كرد ....

طبقات الکبري __ لابن سعد __ ج3 ص 285
....................................................................
عمر منع کرده بود که غير عرب ساکن نشود. تنها به دو نفر اجازه ماندن در

مدينه را داده بود ؛ يکي هرمزان پادشان سابق شوش و که مسلمان شده

بود و ديگري ابولولو که غلام مغيره بن شعبه بود. او کارگري ماهر بود و

نقاشي و آهنگري و نجاري را به خوبي ميدانست. مغيره از عمر خواست که

اجازه بدهد ابولولو در مدينه ساکن شود و عمر هم اجازه داد

مروج الذهب ____ مسعودي __ ج 2 ص 322
..................................................................
همچنين عمر منع کرده بود که غير عرب از عرب دختر بگيرد. يا عرب غير

قريش از قريش دختر بگيرد

معالم المدرستين ____ ج 2 ص 364
................................................................
عمر نهي كرد که مردان عجم با دختران عرب ازدواج کنند و گفت: تحقيقا

ازدواج زنان عرب را با غير از هم شأنان آنها بازخواهم داشت.

محاضرات الادبإ ____ ج 3 ص 208

الايضاح ____ ص 280 و 286
...............................................................
ان يورث احدا من الاعجم الا احد ولد في ارض العرب

موطاء مالک ____ ج 2 ص 60

عمر حکم کرده بود اگر مرد عرب از عجم زن گرفت و بچه اي از اين ازدواج به

دنيا آمد ، چنانچه آن بچه در بلاد عرب به دنيا بيايد از پدرش ارث مي برد و اگر

در سرزمين غير عرب به دنيا بيايد از پدرش ارث نمي برد !!!
................................................................
حکومت عمر حکومت عربي قريشي بود. و هيچ والي و امير لشکري از غير

قريش تعيين نميکرد. البته يک استثنا داشت و آن اين بود که در ميان قبايل

قريش به بني هاشم ولايت نميداد!
...............................................................
عرب به ملکيت کسي در نمي آيد

تاريخ الامم و الملوک ج 2 ص 549

سنن بيهقي ج 9 ص 74
..............................................................
براي عرب زشت است که بعضي از آنان بعضي ديگر را در ملکيت خود داشته

باشند.

الکامل في التاريخ ___ ج 2 ص 382

تاريخ الامم و الملوک ____ ج 2 ص 549
.............................................................
هر کس به زبان فارسي سخن گويد کار ناشايستي مرتکب شده و هرکس

کار ناشايستي انجام دهد مروّتش از بين مي رود.

ربيع الابرار ____ ج 1 ص 796

تاريخ جرجان ____ ص 486
............................................................
در وصيت او آمده است: تمامي اعراب از مال خدا آزاد شوند.....

المصنف ____ ج 8___ ص 380 ===== ج 9 __ ص 168
...........................................................
هرگاه کارگزاران خود را به جايي مي فرستاد با آنان شرط مي کرد که: اعراب

را نزنيد که در نزد ديگران خوار مي شوند ، آنان را در جنگها زياد نگه نداريد که

موجب انحراف آنان خواهد شد. بالاي سرشان نباشيد که موجب محروميت

آنان مي شود !!!!

المصنف ____ ج 11 ص 325

تاريخ الامم و الملوک ____ ج 3 ص 273

مستدرک الصحيحين ____ ج 4 ص 439

حياة الصحابه ____ج 2 ص 82
===============================
--------------------------- ابوبکر -------------------------------

روايت كرده اند كه ابوبكر گفت : به خدا قسم اگر اينان زكات سالانه اى را كه

به پيغمبر مى دادند از من دريغ بدارند، به همين دليل با آنها جنگ خواهم

كرد.

راجع الفصل الخامس أو ص 104 من كتاب الصديق ابوبکر ____ محمد

حسنين هيکل
........................................................
ابوبكر گفت: به خدا قسم، بدون محابا هر كس را كه بين نماز وزكات فرق

بگذارد مي‌كشم زيرا زكات حق مال است. به خدا سوگند اگر زكاتي را كه در

زمان پيامبر پرداخت مي‌كردند، ولو به مقدار كم به من ندهند، با آنها كارزار

خواهم كرد. عمر گفت: به خدا قسم به نظرم رسيد كه خداوند سينه ابوبكر

را براي جنگيدن گشوده است و فهميدم كه حق با او است.

بخاري در صحيحش در كتاب استتابة المرتدين، باب قتل من أبي قبول

الفرائض... و مسلم در صحيحش، كتاب الايمان، باب الامر بقتال الناس،
.......................................................

يكي از افراد قبيله بني سليم به نام الياس، ملقب به فجائة، به قتل و دزدي

و راهزني و غارت اشتغال داشت تا اين كه به دام افتاد. او را نزد ابوبكر

آوردند ، ابوبكر دستور داد در مصلاي شهر مدينه آتش روشن كنند. آن‌گاه

دستور داد او را، در حالي كه دست و پايش را بسته بودند، در آتش انداختند.

در ميان آتش با صداي بلند شهادتين را مي‌گفت تا سوخت .

تاريخ طبري، ج 2، ص 266؛ سنه 11

كامل ابن اثير، ج 2، ص 211

الاصابة ج 2، ص 322 و...

*****

إنّما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الأرض فساداً أن يقتلو أو

يصلبوا أو تُقطعَ أيديهم و أرجلهم من خلاف أو ينفوا من الارض، ذلك لهم خزي

في الدنيا و لهم في الاخرة عذاب عظيم ((سوره مبارکه مائده کريمه 33))



كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مي‌خيزند، و بر روي زمين فساد

مي‌كنند، اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند يادست و پاي

آنها به عكس يكديگر بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند اين

رسوايي آنها در دنياست و در آخرت مجازات عظيمي دارند

****

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز فرموده اند :

لا يُعذب بالنار الا ربّ النار هيچ كس جز پروردگار با آتش عذاب نمي‌كند

مسند احمد، ح 15458،....
================================

-------------------------------------- عثمان ------------------

خطاب به اميرالمومنين عليه السلام گفت: تو بيش از عمار مستحق تبعيد شدني

انساب الاشراف ___ بلاذري ج 5 ص 54
......................................................................

عثمان اميرالمومنين علي عليه السلام را چندين بار به ينبع تبعيد كرد و

توسط ابن عباس پيغام تبعيد داد و گفت: به او بگو که به مزرعه اش در ينبع

برود تا نه او مايه اندوه مرا فراهم سازد و نه من مايه اندوه او را فراهم آورم.

اميرالمومنين عليه السلام در رابطه با تبعيد به ينبع توسط عثمان به ابن

عباس مي فرمايند: اي ابن عباس عثمان ميخواهد مرا بصورت شتر آبکش

درآورد تا دائم در حال رفت و امد باشم . يکبار پيغام مي دهد که برو، بعد به

من پيغام مي فرستد که بيا، حالا دوباره پيغام داده که برو بيرون.

شرح نهج البلاغة _____ ابن ابي الحديد معتزلي ____ ج 1___ ص468
.........................................................

ارمنستان در زمان وى فتح شد. خمس ‍ غنائم ارمنستان را گرفت و همه را

يكجا به مروان حكم (پسر عمويش ) بخشيد

المعارف ___ لابن قتيبة ص 84

تاريخ أبى الفداء____ ج 1 ص 168

أنساب الاشراف للبلاذرى ____ ج 5 ص 38

تاريخ الطبري___ ج 5 ص 50

**************
***********
*******
***
**
*
پس بنا به تعريفي که از صحابه ارائه کردي اين جانوراني که گوشه اي از ظلم و جناياتشون رو خوندي از دايره صحابه بيرون هستند
------------------------------------------------------------------------
گفتي :
به همين دليل است كه آن زنجيره و سلسله راويان اهل سنت هم بايد يك
بار ديگر بررسي و مطالعه شود و تعداي از زنجيره ها از هم باز شود و گرنه
اين دستاويزي براي ايراد وارد كردن است
................................................................................
بله ، اين دقيقا موضوعي هست که به ان اشاره کردم که مساله رجال

موضوعي کاملا اجتهادي است ، ولي اگر باز هم اين کاري را که مسلم و

بخاري کردند را انجام دهيد ، سالها بعد ايندگان شما ، همانطور که شما

الان مثل يعفور توي چيز گير کرده ايد ، گير خواهند کرد و اين داستان براي

هميشه ، براي کساني که خودشون رو از معارف اهل بيت محروم کردند

ادامه خواهد داشت .
---------------------------------------------------------
اما اين اشكالات و ايرادگيري از طرف شيعه حقانيتي براي شيعه ثابت نميكند اصلا شيعه بايد سعي كند در مقابل معيار و ابزاري براي خود قرار دهد بطوريكه اين معيار صحيح تر و قابل اعتمادتر از معيار اهل سنت باشد آنگاه است كه با افتخار ميتواند اشكال تراشي نمايد .
......................................................................
در حقانيت شيعه همين بس که امثال تو در سايتهايشان بدنبال حقيقت

ميگردند و اينچنين دست و پا ميزنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
57 | وهابيت | | ١٠:٥٤ - ٠١ شهریور ١٣٩٠ |
از امامان شيعه روايت نشده چون دنبال نقل حديث از پيغمبر نبودن يا اينكه در جائي دروغ ازشان صادر شده چه در رابطه با نقل حديث يا غير حديث يا يك بار حديثي گفتن و در جائي تكرار نشده يا فقط از طرف آن امام گفته شده و كسي ديگر آن حديث را نقل نكرده نتيجه اينكه بطور كلي امامان درسلسله راويان نقل حديث قرار نميگيرند به همين دليل بدرد فقهاي اهل سنت نميخورند.

پاسخ:

!!!

بهتر است مقدمه صحيح مسلم را بخوانيد كه مي‌گويد چندين هزار روايت جابر جعفي از ائمه شيعه عليهم السلام را فقط به خاطر اعتقاد جابر به رجعت كنار گذاشتيم !!! با اينكه او شخصي راستگو است !

و بعد چنين افسانه هايي بنويسيد !

گروه پاسخ به شبهات

58 | ابولولو | , ایران | ١٩:١٢ - ٠٣ شهریور ١٣٩٠ |
********************************************************

کامنت 51 جناب وهابيت
---------------------------------
قبل از هر کلامي بهت يه ادرس ميدم حتما برو نگاه کن
http:/www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=software&id35

در ان صفحه هم دقيقا مثل همين صفحه در کامنت 50 شخصي که خودش

رو عالم مقدس ملکوت معرفي ميکنه و ادعا ميکنه که يک طلبه شيعه

هست شروع به تمجيد از صنمش ميکنه و جالبتر اينکه در کامنت 52 درست

مثل همين صفحۀ پيش رو که تو به حمايت از عالم مقدس ملکوت

برخواستي کاربري با نام محمد دقيقا با ادبياتي که تو بکار ميبري به حمايت

از عالم مقدس ملکوت برخواسته !!!!!!!!!!

البته براي من فرقي نميکنه که تو وهابيت باشي يا محمد يا عمر يا عالم

مقدس ملکوت ، اين مطلب رو بيشتر براي دوستاني گفتم که به لحن من

خرده گرفته بودند
********************************************************
فرموديد :

بازگو كردن امري طبيعي است اما زياد بازگو كردن يعني موافقت و اعتماد به آن .
==========================================منظور شما از باز گو کردن ، بازگو کردن چيست ؟

اگر منظورت بازگو کردن حقايقي مثل توهين به رسول خدا (ص) ونسبت

هذيان گويي به ايشان ، عدم رضايت حضرت زهرا سلام الله عليها از عتيق و

ابن صهاک ، نفرين کردن حضرت زهرا (س) نسبت به ان دو ، ترور نافرجام

رسول الله (ص) توسط صحابه !!!!! ،فرار به اصطلاح خلفا از ميادين جنگ ،

غصب کردن خلافت با اقدام به کودتا ، شراب خواري عمر حتي تا دم مرگ ،

کشته شدن عثمان به واسطه ستم ها و دزدي هايش از بيت المال به دست

به قول شما برادران ديني ابدي اش !!!! ، دشمني و تحريف و بدعت گذاري

خلفا در دين مبين اسلام و ده ها مورد ديگر ، هست چه ايرادي دارد که بازگو

شود تا به افرادي که حقايق تاريخي را ميشنوند و ميخوانند ولي به خاطر

مشتي خزعبل و افسانه اي که امويان با درهم و دينارهاي بيت المال

ساخته اند و به خورد مواليانشان داده اند تا اکنون که سينه به سينه از

پدرانتان به شما رسيده است حجت تمام شود؟؟؟ !!!

تا به کي ميخواهيد از حقيقت فرار کنيد ؟؟

در صحيح ترين کتب خود ميخوانيد که ابن صهاک ميگويد من در روز احد به

بالاي کوه فرار ميکردم لحظه اي به خود امدم ديدم مثل بز کوهي در حال

دويدن هستم ولي گوشهايتان را گرفته ايد و زير لب تکرار ميکنيد هزرط عمر

شجاع بود !!!!

من براي باز شدن فکر تو همفکرانت يک مثال ميزنم ؛ در جنگ بدر عمربن

عبدود پهلوان نامي عرب به دست تواناي مولايم اميرالمومنين (ع) به درک

واصل شد ، در جنگ خيبر يکي ديگر از پهلوانان نامدار عرب به نام مرهب

خيبري توسط مولايم حيدر کرار به درک واصل شد ، درب قلعه خيبر که توسط

50 مرد جنگي باز و بسته ميشد به دست تواناي حيدر صفدر از جا کنده شد

و ...............

حالا شما لطف کن براي ما يک مثال بزن که عتيق ابن ابوقحافه يا ابن صهاک

در يکي از غزوات مثلا يه پس گردني به يکي از کفار زده باشند تا من

شجاعت انها را قبول کنم ، و اگر نميتواني به اقوال تاريخي و روايات اعتماد

کن و انها را قبول کن تا کسي فکر نکند متعصب و خشک مغزي .

==========================================
شما همانطور كه بدگوئي ها را راست يا دروغ ميبينيد چرا تعريف و تعظيم ها را نميبينيد ؟
-------------------------------------------------------------------------------
خوب بود براي حرفت مثالي هم ذکر ميکردي !!!

کدام تعريف و تمجيد !!!؟؟؟

فرايتماني کاذباً اثماً غادراً خائناً
********************** صحيح مسلم ج 3 ص 1378 ح 1757 کتب الجهاد و السير __ باب حکم فيء

و انتما تزعمان اني فيها ظالم فاجر
*************************مصنف ابن ابي شيبه ج 5 ص 469 ح 9772

فارسل ابي بکر أن ائتنا ،ولا يأتنا احد معک ، کراهية لمحضر عمر
**********************************************صحيح بخاري ج 4 ص 1549 ح 3998 کتاب المغازي__ باب غزوة الخيبر
**********************************************صحيح مسلم ج 3 ص 1380 ح 1759 کتاب الجهاد والسير __باب حکم فيء

ميتوني به کتاب شريف نهج البلاغه ، خطبه شقشقيه مراجعه کني وتعريف

و تمجيد ها رو ملاحضه کني .
==========================================
هيچ فكر كرده ايد چرا تناقض فاحش هست ميان اخبار گذشته ؟
چرا وقتي شما به خود اجازه ميدهيد اخباري را كه عقيده تان را تقويت ميكند
برگزينيد اما اجازه نمي دهيد طرف مقابلتان اخبار موافق عقيده خودش را سوا كند ؟؟ آيا غير از اين است كه چنين عقيده اي كم منطق تر و نا اهلي تر ست ؟؟
-------------------------------------------------------------------------------
بله دقيقا ميدانم ، به خاطر اينکه عده اي حرف ناحق و مسندي را که غصب

کرده بودند را حق جلوه بدهند شروع به جعل حديث کردند مثلا در مقابل

حديث حسن و حسين(سلام الله عليهما) سيد الشباب اهل الجنة ، حديث

ابابکر و عمر سيد الکهول اهل الجنه رو جعل کردند ، يا در مقابل حديث

فاطمة السيدة النساء العالمين حديث افضليت عايشه به مانند ( تليد )

ابگوشت رو جعل کردند و بعد از خلفاي سه گانه شما هم امويان براي

محکم کردن پايه هاي حکومت خود و به پاس قدر داني از غاصبين ، اين

سنت شيطاني جعل حديث رو ادامه دادند .

علت اينکه ، عليرغم اين که حق براي شما اشکار شده ولي هنوز بر نا حق

خودتان ايستاده ايد دقيقا همين تعصب کورتان است که ميخواهيد

احاديثي رو پيدا يا بقول خودت سوا کني که با افکاري که بهت القاء شده

همسو باشد !!!! يعني دوست داري خدا و رسولش طبق نظر تو حق و نا

حق رو تعيين کنند!!!
==========================================
شما اسامي مختلفي آورديد آيا در زندگينامه آنها مطالعه كرده ايد ؟؟ ببينيد
اين آدم اصلا اهل حقگوئي و راستگوئي هست و خيانت در گفتار نمي كند و اصلا بواقع عقيده خود او چيست و چه هدفي را دنبال مي كند و از كه و چه تاثير پذيرفته و سابقه اش چيست؟ چه مقدار خود در ايمان استوار است و...؟ دين شما مي گويد هر كه از راه رسيد خبري داد بدون تحقيق فقط به اين شرط كه عقيده تان را تقويت كند بپذيريد ؟؟ نبايد ابزاري باشد تا با آن بسنجيد ؟
-------------------------------------------------------------------------------------

من احتياجي به مطالعه و تحقييق در باره علما و روات شما ندارم تا بدانم

حقگو و راستگو هستند يا نه ، براي من همين که لقب عالم رو يدک ميکشند

و به قول خودشان حافظ و حاکم هستند و عمرشان رو در سبک وسنگين

کردن احاديث نبوي و البته اموي گذرانده اند ، اگر معترف به گمراه بودن خلفا

و افضل بودن ائمه اطهار عليهم صلوات الله نکنند گمراه ترين و جاهل ترين

مردم زمان خودشان بوده اند ، و دليل اينکه از کتب اين به اصطلاح علما براي

شما دليل مي اوريم اين است که براي شما حجت هستند و شما انها را

قبول داريد .
=====================================
افرادي به نام اهل سنت ابزاري دارند به نام سلسله راويان حديث كه سرگذشت اين سلسله را بررسي و مطالعه كرده و از قول خودشان ميگويند كه به فلان و فلان دليل راستگو و قابل اعتماد است و اول با آن معيار ميسنجند و تقريبا بسياري اوقات درست از آب درميايد
---------------------------------------------------------------------------

ميشود ان ( فلان دليل و فلان دليل را ) براي ماهم بفرماييد ؟؟؟؟؟؟

ميشه بفرماييد حيواني به نام عمر سعد در سلسله روات شما چه غلطي

ميکند ؟؟؟؟ !!!!!

ميشه بفرماييد اين حيوان چه خدمتي به يزيد ميمون باز و سگ باز کرده که

علماي !!! شما اون رو راستگو و مورد اطمينان دونسته ؟؟!!!

ميشود معيار سنجش ابوهريره و کعب الاحبار را براي ما توضيح دهيد؟؟؟؟؟؟

===================================
الان عده اي ازاهل سنت كه دين خدا را خالص ميخواهند و موسوم شده اند به وهابي اول از معيار قرآن كمك ميگيرند...، تنها كسي كه معيار و محكي در
اختيار ندارد شيعه است كه همانطور كيلوئي از اخبار فله بر ميدارند همينكه
موافق عقيده خود و بخصوص مخالف عقيده طرف مقابل بود آن را صحيح ميدانند
-----------------------------------------------------------------------
در مورد قسمت اول حرفهات بايد بگم ، وهابي يا سني يا هر فرقۀ ديگر ،

اسمش هرچي که ميخواد باشه ، فرقي نميکنه ، دين بدون اهل بيت و

ولايت يعني ضلالت ، حتي اگه معيارش قران باشه . نتيجه اش ميشه

پرستش يه غول بيابوني موهوم که يا در عرش هروله ميکنه يا دائم بين

عرش و اسمان دنيا در حال الاغ سواريه .

باور کن اگر همين الان به اين ديو بي شاخ و دمي که کپي _ پيست شده

از روي تورات کعب الاحبار هست کافر بشي خيلي بهتره تا بخواي يک عمر

عبادتش کني و زيانکار دنيا و اخرت باشي .

اما در مورد قسمت دوم حرف هات بايد بگم که اتفاقا شيعيان بهترين معيار و

ملاک رو در اختيار داره همان دو گوهر گرانبهايي که پيامبر خدا (ص) در بين

امت به يادگار گذاشت ولي متاسفانه عده اي بدنبال سامري امت و گوساله

اش براه افتادند و نتيجه اش شده پرستش يه موهوم ساق دار مو فرفري .

حتي اگر قرنها بگذره محاله که علماي شما بتوانند معناي اجتهاد را در علم

رجال بفهمند ، شخصي مثل بخاري يا مسلم احاديثي رو که به نظر خودش

صهيهه مياد رو وارد ميکنه و شمابعد از 1150 سال بايد طبق نظر اونها عمل

کنيد و اين نهايت جهل شما و روشن بيني و اينده نگري علم اهل بيت

عليهم السلام و دانش اموختگان مکتب ان حضرات رو نشون ميده .
================================
روايت رضاع كبير را در نظر بگيريد چون اين روايت زوجه پيامبر را ضايع مي
كند برايشان كافي تا آن را صحيح بدانند ديگر درك اين را ندارند كه پذيرفتن
اين روايت مساوي است با رد پيامبر و رد كلام الله قرآن و دشمني با خدا .
-----------------------------------------------------------------
اين را بايد ازمادرتان عايشه بپرسيد که چرا حرفي ميزند که خودش را ضايع

کند؟؟؟!!!! وپيامبر خدا و کلام الله را رد کند و با خدا دشمني بنمايد ،

در مورد رضاعه کبيره ام سلمه و ديگر زنان رسول الله با اين کار مخالف بودند


و با اين روش کسي را به حضور نميپذيرفتند مگر اينکه در گهواره شير خورده

باشد :
************ موطاء مالک ج 2 ص 605
************ مسند احمد بن حنبل ج 6 ص 270 ح 26373
************الجمع بين الصحيحين البخاري و مسلم __ محمد بن فتوح الحميدي ج 4 ص 192
************مسند ابي عوانه __ يعقوب بن اسحاق ابو اعوانه ج3 ص 22
************سنن ابي داود ج 2 ص 223
***********مسند الشاميين __الطبراني ج4 ص192
*********** المغني __ابن قدامه ج 8 ص 142

مسأله رضاع کبير از مسلمات مذهب شماست و با قبول و عدم قبول اين

موضوع از طرف شيعه مسئله حل نميشود بهتره يه نگاه به اين صفحه

بيندازي:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id32

براي شنيدن صداي ناصرالدين الباني سلفي که اين مساله رو تاييد ميکنه

به اينجا برو :http://www.ansarweb.net/sound/retha.ram

براي شنيدن صداي عثمان خميس هم که اين مساله رو تاييد ميکنه به

اينجا برو : http://www.ansarweb.net/sound/7lb.ram

خانه مذهب شما از پاي بست ويران است . در ضمن :

چرا همسر رسول خدا در برابر نص ، اجتهاد ميکنه ؟

چرا همسر رسول خدا با يه لشگر منافق نامردتر از پدرش شهر به

شهر ميره تا در مقابل حجت خدا و خليفه وقت شمشير بکشه ؟

چرا همسر رسول خدا به مردها اموزش غسل جنابت ميدهد ؟

صحيح بخارى، ج 1، ص 72، كتاب الغسل، باب الغسل بالصاع.

صحيح مسلم، ج 1، ص 256، كتاب الحيض، باب 10، ح 42.

سنن نسائى، ج 1، ص 153، كتاب الطهارة، باب 144، ح 227

چرا همسر رسول خدا فکر ميکنه از نبي مکرم بيشتر ميفهمه ؟

مسلم از چند طريق از زهرى از عروه از عايشه روايت مى كند كه وقتى نماز

واجب شد، دو ركعت بود. نماز سفر به همين گونه ماند و نماز حضر كامل

شد. زهرى مى گويد به عروه گفتم : پس چرا عايشه در سفر تمام مى

خواند. عروه گفت : او اجتهاد مى كند چنانكه عثمان نيز اجتهاد نمود.

******************* صحيح مسلم در اول کتاب صلاة المسافرين ج1/258 و ج 2 / 143
==================================
به نظر خود من شيعيان بالا بروند پائين بيايند از اهل سنت عقبند چون اهل
سنت معيار و ميزان و محكي در اختيار دارند كه تا حد زيادي دقيق است و اما شيعيان هيچگونه ابزاري در اختيار ندارند . شيعه تا آن حد سهل انگار است كه دقت نمي كند گاهي گفته هاي امامانشان با قرآن با احاديث پيامبر و احاديث ديگر امامان هم در تضاد است تازه آنها امامان خود را هم معياري قرار نميدهند تا با آن بسنجند چون بعضي از احاديث همين امامان خودبخود در تائيد اهل سنت است بنابراين جرات ندارند آنها را معيار بگيرند و به همين دليل امامان آنها تا به الان جايگاهي ثابت نداشته و ندارند و فقط بثمن قليل در شعرها و مداحي ها نام برده ميشوند.
--------------------------------------------------------------------
در وهله اول ياداوري ميکنم انکه بالا و پايين ميرود موهوم خرسوار شماست

که خود مخلوق يهود است .

اينجا سايت شيعيان است و شما با شيعيان طرف هستيد که فرق زيادي با

شما دارند و بايد براي ادعاهايت دليل بياوري ، وگرنه من دليل اهانتهاي

تو را به ساحت مقدس ائمه عليهم السلام را طبق حديث خودتان به پاي

مسائل ديگر ميگذارم

قال جابر : کنا نبور أولادنا في وقعة الحرة بحب علي فمن أحبه علمنا أنه من

أولادنا و من ابغضه أشفينا منه
****************** شواهد التنزيل __ الحاکم الحسکاني ج 1 ص 449

فقال النبي صلي الله عليه و سلم صدقک والله يا علي لا يبغضک من قريش

إلا سفيحا ، و لا من الانصار إلا يهوديا ، و لا من العرب إلا دعيا و لا من
سائر

الناس إلا شقيا ، و لا من النساء إلا سلقلقيه

*************** شواهد التنزيل __ الحاکم الحسکاني ج 1 ص 448

در کجا فرمايشات ائمه عليهم السلام با قران مغايرت دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در کجا احاديث ائمه عليهم السلام با فرمايشات نبي مکرم مغايرت دارد ؟؟؟


در کجا ائمه عليهم السلام مذهب اهل سنت را برحق دانسته و ان را تاييد

کرده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

=================================
وقتي شيعيان تا اين حد پيش پا افتاده با امامان منتسب به خودشان معامله مي كنند آنوقت چه انتظاري دارند سني كه مطالعات ديني اش اصولي تر و بر نظام دقيق تري است آنها را دربست در رديف اصحاب و يا حتي بالاتر قرار بدهند اهل سنت حتي تا به الان امامان شيعه را در رديف امامان اربعه هم قرار نداده اند و اين برميگردد فقط به علماي شيعه كه مقلدان خود را سرگردان كرده اند .
----------------------------------------------------------------------
مطالعات ديني !!!!!!!!!!!!!!!! از کدام منابع ؟؟؟؟؟؟؟؟ از کتبي که لبالب از


اسرائيليات ابوهريره و کعب الاحبار است ؟؟؟؟؟؟

ممکنه بشه اسمش رو مطالعات ديني گذاشت ولي کدام دين ؟؟؟

مطالعۀ کتبي که پيامبر را هزيانگو معرفي ميکند ؟

مطالعه کتبي که پيامبر را (العياذ بالله)مجنوني معرفي ميکند که قصد

خودکشي داشته ؟

صحيح البخاري ج 6 ص 2561 ح6581

مطالعه کتبي که پيامبري را معرفي ميکند که در جلوي چشم همه مردم

برهنه ميشود ؟؟؟

صحيح البخاري ج 1 ص 143 ح 357 // سنن ترمزي ج 5 ص 76 ح 2732

مطالعه کتبي که پيامبر را فردي معرفي ميکند که در نماز پاي همسرش را

نيشگون ميگيرد ؟؟؟

صحيح البخاري ج1 ص 194 ح 497

اصلا الگوي شما براي مطالعه و کسب علم کيه ؟؟ عمر!!!!!!! ابو بکر
!!!!!!!!!!

ائمه اربعه شما خودشون هم خودشون رو قبول نداشتند و همديگه رو تکفير

کردند ميتوني به اين صفحه مراجعه کني

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=6340

درضمن ميتوني به اين ادرس مراجعه کني تا ببيني ابوحنيفه سخن عمر را

سخني شيطاني ميداند

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=13842

با اون فتاواي جالبي که دادند مثل حليت ازدواج با دختر يا سجده بر نجاست

خشک شده سگ يا حليت زنا در صورتي که الت با تکه پارچه اي پوشيده

شده باشد بايد هم مأموميني مثل شما داشته باشند و کساني که به

دنبال اين مجانين به راه بيفتند بايد هم از لذت قال الباقر (ع) و قال الصادق

(ع) بيخبر باشند و من از شما تشکر ميکنم که ائمه اطهار عليهم صلوات الله

را تنزل نميدهيد تا در زمره اين افراد معلوم الحال قرار دهيد .

59 | مهدي | , ایران | ١٦:١٠ - ٠٥ شهریور ١٣٩٠ |
ما بنا را بر اين مي گذاريم که 1400 سال شيعيان وکتاب هايشان و امامانشان (نعوذوبالله) و از جمله همگي نظر دهندگان شيعي اين سايت وخود سايت دروغ مي گويند ودروغ گفته اند ........اما اما اما :::

اگر ثابت شد که آنچه شيعه مي گويد در طي اين 1400 سال خود اهل سنت هم بارها وبارها درکتابهايشان نقل کرده اند چي؟؟؟
اصلا همه 1400 سال شيعه درباره غدير
درباره شهادت فاطمه
درباره خلافت و امامت
درباره سفارش هزار باره پيامبر بر امامان دوازده گانه
درباره مهدي موعود
درباره ............... دروغ گفته است ..................سوال :::::::::: شما بزرگان اهل سنت چرا اين دروغ ها را درکتاب هايتان نوشته اييد؟؟؟؟؟؟مگر نمي گوييد شيعيان بر حق نيستند پس دلايل بر حق بودن تشيع را چرا 1200 سال است که در کتابهايتان نقل مي کنيد؟؟؟؟؟
بالاخره يا شيعه دروغ مي گويد يا نمي گويد ...... اگر دروغ مي گويد که شما هم همين ادعاهاي شيعه را تاييد موکد کرده اييد درکتابهايتان.........يا هم دروغ نمي گويد و حق مي گويد پس 1200 سال مفت مفت مفت بر مسلک ومرام دوتا عرب باديه نشين بوده اييد که بخاطر بغض وعداوتشان به پيامبر و مولا حتي چند ماه قبل رحلت رسول خدا عهد نامه مي نويسند که نگذارند سفارش و وصيت پيامبر مبني بر جانشيني مولا محقق شود واين عهد نامه را نزديک کعبه دفن مي کنند تا روز مبادا..........
برادر جان عمربن خطاب در به نقل صحيح از همين کتابهاي شش گانه خودتان بارها وبارها وبارها به رسول خدا جسارت وتوهين کرده است وحتي همان روزي که مسلمان شد شمشيري به دست داشت .از او سوال ميشود کجا؟؟ ميگويد((((((((( ميروم محد را بکشم)))))))
حالا اين عمر که امامان 4 گانه اتان گفته اند ونوشته اند که چنين بود وچنان شايسته است که شما مريدانش باشيد ومسلک عربيش را به اسم سنت پيامبر ادامه دهيد؟؟؟؟
شما عمر را قبول داريد يا رسول خدا را؟؟؟؟
اگر رسول خدا را قبول داريد که عمرخودش ميگويد در همين باز کتابهايتان که سه چيز در زمان نبي خدا حلال بود من حرام کردم ((((تو بيجا کردي حرام کردي )))))
متعه نساء---------متع حج----------حي علي خير العمل در اذان...................

تازه اين سه تاش است که يک درصدي از انحرافاتش و تغيير سنت پيامبر هم نميشود
يا هم پيامبر را قبول نداريد وعمر را ترجيح ميدهيد که مبارکتان باد عمر پسر خطاب ......همان کسي که بزرگانتان آنچنان در کتاب هايشان درباره اعمالش نوشته اند وگفته اند که تا قيامت هر کي بخواند خجل مي شود
واما...................واما بردران اهل سنت اگر ميخواهيد دين حق يعني شيعه وادعا هاي به حقش را بدانيد لازم است کتاب هاي شش گانه خودتان را بخريد ومطالعه بفرماييد چرا که اينکار چند حسن دارد:
اول اينکه حقانيت شيعه برايتان ثابت ميشود چرا که هر چه شيعه مي گويد کتب شما تاييد مي کند
دوما ديگر روي هوا وسر خود جواب مقالات ومباحث ومناظرات شيعهرا نمي دهيد
سوم اينکه بر شما مشخص شود اين سايت دروغ نمي نويسد وفقط به خود شما استدلال مي کند تا شما برادران اهل سنت متوجه شويد وگرنه ما شيعيان نه لازومي به مطالعه کتب شما داريم نه هيچ چيزتان.
چرا که:
چرا که 12 امام بر حق داريم که هرکدوم به اندازه وزن همه علمايتان روايات واحاديث دارند چه در فقه چه در تفسير چه در کلام و.......
ثانيا علمايي در طول 1400 سال داشته وداريم که هر کدوم يک حرف کلامش مي ارزد به هزار هزار علماي شما که :
مثلا فتوا مي دهند:
خوردن گوشت جن حلال است
براي محرم شدن با يک زن سينه او را .............
نشستن دختر پيش پدر حرام است به تنهايي و............
حالا قضاوت با خودتان .........خواستيد برگرديد قدمتان بر چشم و دست فاطمه زهرايي که عمر اورا کشت به همراهتان
يا هم بر مسلک اعراب جاهلي بمانيد که دين ابراهيمي لياقت مي خواهد
از من دلگير نشويد اگر کمي تند حرف زدم
يا مولا علي ..........همان کسي که پناهگاه اهل سنت و تشيع عراق وجهان اسالام وقت مريضي و مشکلاتشان هستي
ودر آخراينکه سفارش اکيد دارم که :::
برادران اهل سنت بخدا تا زنده اييد مفت مفت واز سر لجبازي (که از خلق وخوي اعراب جاهليت بوده وهست) دست از امام رضا و ساير ائمه برنداريد که شفا مي دهد هر طالبي را
يا حق
60 | وهابيت | , ایران | ١٣:٤٥ - ٠٦ شهریور ١٣٩٠ |
شيعه و سني هر كدام راويان و رجال مورد وثوق خود را قبول دارند و سند ميدانند كه حاضر نيستن آنها را كنار بگذارند شيعه حديث معصوم و كسي را كه مخالف بلكه دشمن خلفا و اصحاب مورد قبول اهل سنت باشد صحيح ميداند ، اهل سنت هم حديث راويان و اصحابي را كه خود قبول دارد صحيح ميداند بطوري كه سر اين موضوع علماي شيعه چنان فشاري به علماي سني وارد آورده اند كه به جهت مقاومت بسياري از آنها فرار كرده و در كشورهاي عربي يا غربي شبكه هايي چون نور و كلمه و وصال را راه اندازي كردن تا از انجا بر سندهاي خود تاكيد كنند نظير فشار و اجباري كه ابولولو و شاه عباس اينجا مقابل من قسمت اعظم صفحه را پر كرده اند در حاليكه ميدانند به حديث اعتباري قائل نيستم وآن را مصدر تشريع نميدانم .......اگر اشكالي در كار شيعه نيست چرا علماي اهل سنت را آوراه كشورها كرده ؟حتي تلفني هم دست از سر آنها برنميدارند ....






61 | مهدي | , ایران | ٠٢:٥٥ - ٠٧ شهریور ١٣٩٠ |
جواب نظر دهنده ايي به اسم : وهابيت
فرموده اييد: (((به نظر خود من شيعيان بالا بروند پائين بيايند از اهل سنت عقبند چون اهل سنت معيار و ميزان و محكي در اختيار دارند كه تا حد زيادي دقيق است و اما شيعيان هيچگونه ابزاري در اختيار ندارند .))))...........گفته اييد شيعه بالا برو و.... باز از اهل سنت عقب است ......... سوال : در چه چيز عقب است ؟؟؟؟..........سوال : معيار و ميزان و محکي که اهل سنت دراختيار دارند چيست؟؟؟؟( مي فرمودي ما هم ياد مي گرفتيم)...........
گوش کن برادر جان : اولا شيعه اگر از هر نظر عقب تر از اهل سنت بود شما جماعت وجميع علمايتان از مناظرات فرار نمي کرديد .........اگر شيعه عقب است صدهها عالم سني چرا عقب گرد کرده اند و به تشيع مشرف شده اند؟؟؟.............اگر شيعه عقب است اينهمه سني براي گرفتن شفاعت چرا متوسل به امامان ما ميشوند؟؟؟خوب بروند متوسل شوند به آنهايي که جلو هستند مثل ابو بکر وعمر........چه نيازيست اينهمه هزينه کنيد وبه امام رضا پناه ببريد؟؟؟؟؟؟..........
فرموده اييد : سني معيار وميزان ومحکي در اختيار دارد که ::::{ تا حد زيادي دقيق است } ........وقتي مي گويي تا حد زيادي دقيق است يعني مي پذيري قسمتي از آن دقيق نيست و گرنه مي گفتي کاملا دقيق است مطلقا دقيق است. آن قسمي که دقيق نيست کدام است ؟؟؟؟ثانيا آن ميزان و معيار اهل سنت چيست که به آن باليده اييد؟؟؟.......ابوبکر؟؟؟عمر؟؟؟ عثمان؟؟؟ معاويه؟؟؟ يزيد؟؟؟؟ کدام برادرجان؟؟؟........... يا کتاب توحيد ابن تيميه ؟؟؟ کدام ؟؟؟
من که هرچه فکر ميکنم جز تناقض در منابعتان نمي بينم.......نگاه بفرماييد::::
ابوحنيفه مگر امام شما نيست ؟؟؟؟ ابو حنيفه مي گويد ايمان ابوبکر و ابليس يکي است.
اين از امام حنيفه........ امام شافعي شما، يك عمر پيرو ابو حنيفه شما بود و بعد از چندين سال، نه تنها مذهب ابو حنيفه را ترك كرد، بلكه مذهبي عليه ابو حنيفه درست كرد.......... تا اينجا تناقضات رو لطفا خوب دقت بفرماييد که متوجه شويد امامان 4 گانه شما خودشان همديگر را قبول ندارند و مذهب جديد ميسازند.بگويم يا عاقلان را نکته ايي بس است؟؟؟؟
فرموده اييد ((((شيعه تا آن حد سهل انگار است كه دقت نمي كند گاهي گفته هاي امامانشان با قرآن با احاديث پيامبر و احاديث ديگر امامان هم در تضاد است))))
اين حرفتان را به دو حساب مي گذارم ........يکي به حساب بچگي وکم عقلي وبيسواديتان و يکي هم بحساب شوخي سال 1390. چون هرچه فکر ميکنم جز شوخي نميتوان نامي براين ادعايتان گذاشت.......... شما که مچ امامان مارا گرفته ايي دوتا حديث بگو که اين امام ضد آن امام ويا ضد احاديث پيامبر گفته باشند......... کدام حديث امامان ما خلاف قرآن است؟؟؟؟؟؟ اما اما اما ........... اگر بتواني ثابت کني که امامان ما ضد همديگر وضد احاديث پيامبر و ضد قرآن حديث فرموده اند تمام خوانندگان اين سايت شاهد باشند من رسما سني ميشوم وتا قيامت لعن ميکنم هر شيعه ايي را......... ولي اگر ثابت نکردي مرد باش و حرفاهايت را پس بگير .....نمي خواهم شيعه شوي چون شيعه ناقص العقل را نمي پذيرد.......برادر جان اگر بلد بودي مي نوشتي نه که روي هوا حرف ميزدي.......
من بيسواد اگر بخواهم تناقضات اهل سنت وبزرگانتان را بگوييم مثنوي هفتاد من کاغذ ميشود حالا چه رسد به علمايمان..........
فقط يکي دومورد عرض مي کنم:::
عمر پسر خطاب:::: سه چيز در زمان پيامبر حلال بود من حرام کردمممممممم متعه الحج متع النساء و حي الي خير العمل.......اين از مسير پر از تناقض عمر با پيامبر........ عمر خلاف پيامبر عمل وعاعتراف هم کرده است. پاسخ بفرماييد.
فرموده اييد ::::((((بعضي از احاديث همين امامان خودبخود در تائيد اهل سنت است))))
کدام؟؟؟ نقل ميکردي تا ما هم ياد ميگرفتيم؟؟؟ کو؟؟؟سندش؟؟؟؟ کتابش؟؟؟؟؟امامش؟؟؟؟؟
بازم عرض مي کنم اگر بلد بودي مينوشتي
فرموده اييد :(((((سني كه مطالعات ديني اش اصولي تر و بر نظام دقيق تري است آنها را دربست در رديف اصحاب و يا حتي بالاتر قرار بدهند اهل سنت حتي تا به الان امامان شيعه را در رديف امامان اربعه هم قرار نداده اند و اين برميگردد فقط به علماي شيعه كه مقلدان خود را سرگردان كرده اند .)))))))))..الحق شاهکار وهابيتي عزيزممممممم الحق....درود بر وهابيون که چون تويي مدافعشاني........ احسن احسن......عجب مچ شيعه گرفتي برادر جان؟؟؟؟؟؟
توجه بفرما آقاي وهابيت ::::::::گفته اييد سني مطالعاتش اصولي تر......... سوال ؟: اصولي تر از چي؟؟؟ اصولي تر از کي؟؟؟؟ لابد يک گروه مطلعاتش لااقل اصولي هست که شما با اضافه کردن """ تر """" مطالعات اهل سنت را اصولي تر مي دانيد........ پس اعتراف کردي تا اينجا کار که مطالعات شيعه اصولي است. اين از اين.......
..... وبر نظام دقيق تري ......... ميشه بفرماييد آن نظام دقيق تر چيست؟؟؟ اگر تناقض کلام علمايتان منظور است که آنها دريک نص قرآن به ان واضحي ( آيه وضو) بين خوشان دعواست که پاهم بشوريم يا نه......... عجب اصول دقيقي عندالله.........
وهابي جان مي دوني امامان اربعه شما همديگر را قبول ندارند؟؟؟؟؟؟ اگر قبول داشتند که مذهب ديگري نميساختند بلکه همان مذهب يکي از امامانتان کفايت مي کرد اگر برحق بوده اند..........
ان اماماني که چنين به آنها نازيده ايي (((( شافعي متولد فلسطين))) ابو حنيفه (((( کابل افغانستان ))) مالکي (((( مدينه ))))) حنبلي (((( يغداد))) يکي دوتايشان شاگرد امام ششم ما بوده اند. اگر امام ما امام صادق نبود که آنها اسمي ازشان نبود بلکه شتر چراني مي کردند در صحراي عربستان نه که امام ميشدند..........
بردار جان امام اول ما مولا علي از طفوليت در محضر رسول خدا بود.اوست که داناي تمام امور است اگر هم عصمت وامامتي برايش قائل نشويم.... اوست که فقط يک درصد کلامش ميشود نهج البلاغه......... اوست که اگر نبود خليفه اتان هلاک مي شد......... سوال ::: حالا ناموسا ابوحنيفه کابلي بهتر اسلام را ميداند يا شخصي که با خود رسول از اول زندگي بود وداماد ايشان هم شده است؟؟؟ کدام؟؟؟ مرد باش جواب بده؟؟؟؟
امام حسن ما بهتر اسلام را ميداند که در محضر رسول خدا بوده شب وروز جداي از اينکه در محضر پدرشان نيز بوده اند يا شافعي شما که تا از فلسطين بياد و بفهمه دنيا دست کيه عمري گذشته؟؟؟؟ مرد باش جواب بده وهابيت جان.
حرف ها دارم .................. حيف حيف حيف که چشم کورتان نمي بيند................
يا مولايم علي .........هماني که تو واهل بيتت و تمام اهل سنتت وقت گرفتاري ها ومريضي هايتان دست به دامنش ميشويد

62 | مهدي | , ایران | ١٤:٠٦ - ١٠ شهریور ١٣٩٠ |
جواب one god & one prophet & Twelve leaders که فرموديد بنده نه شيعه هستم نه سني.................برادر من مگر ميشود يکي مسلمان باشد اما نه شيعه باشد نه سني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بالاخره منبع رجوع حضرتعالي براي دريافت احکامت کجاست؟.........منابع اهل سنت؟؟؟؟؟منابع تشيع؟؟؟؟؟؟
تو نماز را براساس چه مکتبي مي خواني وقتي نه سني هستي نه شيعه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بالاخره يا نماز به سبک اهل سنت ميخواني يا تشيع ........پس اين چه حرفيه که ميفرماييد نه سني هستي نه شيعه؟؟؟؟؟ اگر مسلماني رک وپوست کننده بگو احکام دينت از کجا مي گيري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قرآن؟؟؟؟؟؟قرآن که فقط کليات است وبس.............گفته نماز بخوانيد .........اما نگفته چطوري؟؟؟؟؟؟با چه سبکي؟؟؟؟؟هيچ چيزش مشخص نمي کند..........گفته حج برويد اما جزيياتش کجا گفته قرآن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و .............
پس برادرم دلبندم عزيزم :::: سعي کنيد اول حرفاتون مزه مزه کنيد بعد بنويسيد........... البته من مي دونم شما سني هستي بدون شک وداري يه دستي ميزني ..................
63 | ابولولو (رض) | , ایران | ١٨:١١ - ١٢ شهریور ١٣٩٠ |

کامنت 59 جناب وهابيت

در ابتدا خداوند متعال را شاکرم که حق را بر زبانت جاري کرد و اقرار به

عصمت ائمه اطهار عليهم صلوات الله نمودي .

امابعد ، در نوشته هايت تناقضي اشکار وجود دارد !!!!

دقت کن----> ((اهل سنت هم حديث راويان و اصحابي را كه خود قبول دارد صحيح ميداند ))

---->((...در حاليكه ميدانند به حديث اعتباري قائل نيستم وآن را مصدر تشريع نميدانم...))

براستي مصدر تشرييع براي شما چيست ؟؟؟؟ تلمود ؟؟؟!!!!

جناب اهل کتاب !!! اصلا نماز ميخواني ؟؟؟ چگونه ؟؟؟؟ دست بسته؟؟

دست باز ؟؟؟چرا ؟؟؟؟؟ در چه زماني ؟؟؟ چند رکعت ؟؟؟

از کدام ايه و کدام سوره قران مجيد استخراج کردي ؟؟؟؟

جناب اهل کتاب!!! اگر روزي به مکه مکرمه که در اشغال يهود حجاز

است مشرف شوي چند دور طواف خواهي کرد ؟؟ ؟ چرا ؟؟؟؟

چطور روزه گرفتي ؟؟؟ مبطلاتش چي بود ؟؟؟ چرا ؟؟؟

***************
جناب اهل کتاب !!! اگر اشکالي در کار علماي !!!! شما نيست چرا به

دامن يهود و نصاري پناه برده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!!

والله قسم اگر علماي!!!! شما تلفني هم بتوانند جواب ما را بدهند ما

راضي هستيم ، اگر با چاپار هم بتوانند جواب ما را بدهند ما راضي

هستيم،اگر با کبوتر نامه رسان هم بتوانند جواب ما را بدهند ما راضي

هستيم ولي دريغ ...... به دليل پافشاري ما براي اخذ جواب وبدليل

جهلشان به قول خودت فرار کرده اند و اواره بلاد يهود و نصاري شده اند
64 | شاه عباس صفوي كبير ( رضي الله عنه ) | , ایران | ٢٢:٤١ - ١٢ شهریور ١٣٩٠ |
بسم رب الحيدر

سخني با جناب وهابيت

بابا شمااگه جوابي داري جواب مارو بده وگرنه با رد گم کني و بحث عوض کردن وقت ما وبقيه عزيزان رو نگير
خوب معلومه که وقتي حرفايي رو از سر نادوني(ناداني يعني ندانستن موضوعي - قصد توهين ندارم ) و بي اطلاعي ميزني همه ميريزن سرت و جوابتو ميدن
دلتو خوش کردي يه جمله گفتي "حديث اعتباري قائل نيستم وآن را مصدر تشريع نميدانم " بعد سروته همه چيو هم آوردي بعدشم هيچي به هيچي
بابا جون شما هنوز تو حرفاي خودت موندي هنوز مکتب شيعه رو نميشناسي لااقل برو چهار تا کتاب بخون بعد بيا اظهار نظر کن
چرا نميگي حدود 1200 سال سر اين موضوع علماي سني و حکومتشان چنان فشاري به علماي شيعه وارد آورده اند كه به جهت مقاومت بسياري از آنها فرار كرده يا تبعيد شدن يا حتي به شهادت رسيدن . چرا نميخاي اونور قضيه رو هم ببيني
راستي ماهنوزيم منتظريم شما اون ملاک و معيار اهل سنت رو براي ما مشخص کنيا

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولايت علي ابن ابيطالب عليه السلام
65 | مهدي55 | , ایران | ٠١:٣٠ - ١٤ شهریور ١٣٩٠ |
بردار گرامي جناب وهابيت......شما لطفا جواب استدلال هاي ما بدهيد نه اينکه مدعي ميشوي علماي شيعه فشار مي آورند وعلماي اهل سنت فرار مي کنند به خارج کشور......... در مورد فرارشان به خارج کشور هم بايد عرض کنم انسان چه عالم چه غير عالم وقتي مبنا و اصول درستي ندارد همين ميشود که دلارهاي نفتي عربستان سعودي کار خودش مي کند واين اقايان خانه و مال ومنال را ترجيح مي دهند به اينکه بمانند واز مذهبشون دفاع کنند.........البته وقتي يک عالم اهل سنت نتواند جواب يک سوال دانشجوي شيعه بدهد همين بهتر برود کنار خليفه اتان جناب :::::::: ملک عبدالله ال سعود رضي الله عنه.......
خليفه شما اهل سنت جناب ملک عبدالله هم هنرش اينست که با اقاي بوش مشروبات ميل مي فرمايند.......رضي الله عنه...........
واما:::::::::
شما تاريخ را نگاه بفرماييد : اگر شيعه نبود اسلامي مي ماند؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همين امروز در حالي که سران کشورهاي اهل سنت با اربابان غربي خود مشغول صرف مشروبات وزدن کاباره در کشورشان هستند وبر ضد مردم مسلمان فلسطين و.... نقشه ميکشند وبا غارتگران عليه مسلمانان همکاري ميکنند ....يک کشور شيعي تمام قد مقابل همه دنياي کفر ايستاده است............يک سيد حسن نصرالله با تعدادي از جوانان آنجور يقه کفر را گرفته است.......يک پاراچنار شيعي اونجوري مقابل طالبان وهابيت مي ايستد.......متوجه شديد؟؟؟؟؟؟از خودتون سوال بفرماييد چرا شيعه اينجوريست؟؟؟؟ چرا شيعه تمام قد دارد از اسلام دفاع مي کند اما سران ديگر بلاد مسلمان سني مذهب با ايادي کفر سر يک سفره مي شينند؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟؟ حالاشما هنرتان اين شده مقداري دلار کثيف نفتي عربستان سعودي بگيريد و به خودتان بمب ببنديد و شيعيان رو بکشيد........اين هنر است؟؟؟؟؟ کفر دارد بلاد شمارا نابود مي کند آنوقت شما هم پيمان کفر شده اييد و باهاشون همکاري مي کنيد......... حالا شيعه اسلام را به کفار دارد مي فروشد يا شما ؟؟؟؟کدوم؟؟؟؟
66 | وهابيت | | ٢١:٥٣ - ١٥ شهریور ١٣٩٠ |
آنچه در مورد علي گفته ميشود كه قبل از بعثت رسول الله در خانه پيغمبر زندگي كرده دروغي بيش نيست چون علي يتيم نبوده و پدر و مادرش به نام مشخص و سالها بعد از رسالت پيامبر در قيد حيات بوده اند پس سرپرست همانها بوده اند . ثانيا بر فرض قبل از بعثت رسول الله علي از طفوليت در خانه ايشان به عنوان يتيم زندگي كرده باشد هيچ مزيتي برايش نداشته چون قبل از بعثت ، پيامبر خود فردي بوده فاقد ايمان و كتاب و علم و حكمت به آيات 113 نساء و 52 شورا مراجعه كنيد . داستان " شگفتي خلقت فرشتگان " از نهج البلاغه را بخوانيد ببينيد چطور كسي راكه ميگويند داناي تمام امور بوده ملائكه را مانند يك آدم بالدار توصيف مي كند و براي آنها طول و عرض و ارتفاع و جايگاه استقرار و اعمال و مسئوليت هاي عجيب و غريب نام ميبرد بطوريكه هيچگونه برهاني از كتاب الهي بر آن ندارد . خلفاي اسلام اگر بدون علي هلاك ميشدند پس چطور است اعمال و تصميميات آنها درست نقطه مقابل علي است ؟ يكي از مشورت دادنهاي علي جريان ممانعت او از رفتن ابوبكر به ميدان جنگ و دعوت او به ماندن در مدينه است اين مشورت صد در صد مخالف دين است چون پيامبر رسول الله خود شخصا در تمام نبردها در صف مقدم حضور داشته و جنگيده است و اين تكليفي بر او بود - قرآن . مشورت دوم به عثمان هنگام محاصره مدينه توسط فتنه گران و اشوب طلبان كافر بود كه عثمان را به وعده وعيد به سران اشوب طلب كه خود عثمان تمايلي به آن نداشت تحريك كرد تا جاييكه بعدا عثمان فهميد اين كار اشتباه است و بر راي واقعي خود بازگشت .

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

بهتر است قبل از اينكه اينگونه سخن بگوييد ، كمي دقت كنيد تا مبادا علماي اهل سنت را متهم به دروغگويي كنيد :

فإن عليا رضي الله عنه تربى في بيت النبي صلى الله عليه وسلم فلرسول الله صلى الله عليه وسلم عنده نعمة غير نعمة الإسلام يمكن أن تجزى
التبيان في أقسام القرآن ج 1 ص 45، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الزرعي الدمشقي الوفاة: 751 هـ ، دار النشر : دار الفكر

اما سكونت حضرت علي عليه السلام در خانه ابوطالب ، به خاطر يتيم بودن ايشان نيست ، بلكه طبق آنچه در روايات آمده است ، به خاطر علاقه زياد رسول خدا به حضرت علي و تلاش براي تربيت ايشان و تندگدستي ابوطالب بود .

اما در مورد مشورت دادن ، طبق نص صريح روايات ، مشورت دادن حضرت تنها در زماني بود كه خطر بر خود اسلام وارد مي‌شد ؛ يا از ايشان درخواست مشورت مي‌شد ، زيرا خيرخواه بودن براي همه مسلمانان حتي به كافر ، يكي از خصوصيات مومنين است .

اما در مورد آنچه درباره داستان خلقت گفتيد ، آيا در كتب اهل سنت نيامده است كه ملائكه وقتي ديده مي‌شدند به صورت انسان بودند ؟ آيا در قرآن نيامده است كه آنها «اولي اجنحة‌ مثني وثلاث ورباع»

البته استدلال شما نيز جالب است ، چون خودتان از ديدن ملائكه محروميد گمان كرده‌ايد كه همه مردم و سرور همه آنها اميرمومنان علي بن ابي طالب چنين است و مدرك شما نيز اين است كه در قرآن نيامده است !

خوب اگر كسي فيل را توصيف كند كه خرطوم درازي دارد ، چون در قرآن نيامده است دروغگو است ؟!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

67 | وهابيت | | ٠٩:١٤ - ١٦ شهریور ١٣٩٠ |
ابولولو

مصدر تشريع براي ما مسلمانان تنها قرآن است.

ما نمازمان را مثل همه مسلمانان ميخوانيم و اين را از رسول الله صلي الله عليه و سلم فرا گرفته ايم ايشان به اصحاب و مومنان عملا آموخته و آنها به فرزندان و نوه هاي خود و همچنين به مسلمانان ساير بلاد و آنها هم به فرزندان خود ... و نسل اندر نسل آمده تا الان به ما رسيده است و اين به هيچ وجه از كتابهاي حديثي كه گفته شده حداقل دويست سال بعد از حيات رسول الله شروع به گردآوري كرده اند بدست نيامده دليل واضحش اين است كه مسلمانان دويست سال را بايد از نماز خواندن و روزه گرفتن و حج گزاردن حذف كنيم يعني بايد بپذيريم مسلمانان به مدت دويست سال بعد از وفات پيامبر نماز نخوانده اند و بدرستي روزه نگرفته اند يا حج ناقصي انجام داده اند و اين شامل همه فرزندان اصحاب و مومنان و نوه ها و نبيره هاي آنها ..... هم خواهد شد در صورتي كه چنين نيست و آنها بر عبادات خود حفاظت صد چنداني نسبت به بسياري از مسلمانان كنوني داشته اند - و اينكه بعدي ها منتظر مانده اند تا جنابان بخاري و مسلم و ابوداود وغيره همه اعجمي زبان بروند زبان عربي ياد بگيرند و بتدريج اين احاديث را شهر به شهر و ابادي به ابادي بگردند جمع آوري كنند كه آن هم هركدام پنجاه شصت سال طول بكشد بعد تازه نسل 250 سال بعد از پيغمبر به صورتي ابتدائي شروع به خواندن نماز كنند و چند صد سال هم طول بكشد تا همه جزئياتش از كتابهاي صحاح تكميل و آموزش داده شود .... آخر جز يك حديث زده كي اين را ميپذيرد ؟؟ در همين شهر و استاني كه هستيم تا پنجاه سال قبل ملاهاي آن اصلا نميدانستند حديث چيست و حتي با اسم اين كتابها هم آشنا نبودند و جز قرآن كتاب ديگري نميشناختن ولي بسيار عالي به مردم دين را ياد ميدادند .
در ضمن اختلاف در گرفتن دست و بعضي جزئيات فقط بدليل فاصله مكاني مسلمانان از همديگر بوده كه در طي قرنها تفاوتهايي در آن پديد آورده است اما در اصل نماز و ركعات و اعمال آن و آيات و تسبيحات و تحيات آن تفاوتي نيست و اختلافات ريز همچون دست بستن يا باز گذاشتن در آن تاثيري نداشته است .

و اما

شما اگر سرگذشت بخاري را بخوانيد ميبينيد اين مرد سرگشته بدليل ايجاد اختلاف ميان مردم با حاكمان وقت و بدگوئي و مخالفت دائم با انها بدلايل بسيار خلاف منطق و پوچ همچون به انحراف كشيده شدن انسانهاي خوب و رعايت نكردن حق و باطل در صورت همراهي با حكام !!! با وجود حسن ظني كه ان حكام به او داشته اند از دو شهر بخارا و بيكند بيرونش كرده اند و اخرين شهري را كه قبل ازمرگش ميخواسته برود يعني سمرقند مردم انجا هم از او اعلام انزجار كرده اند .

بخاري ثروت هنگفتي از پدرش به ارث برده و اين ميرساند پدرش با توجه به شرائط انزمان مرد عابدي نبوده و بخاري اين ثروت را به مضاربه ميگذاشته تا از آن سود يا همان ربا را بدست آورد و درامدش را از اين راه غير شرعي بدست مياورده و براي اينكه حاكم وقت بر سرمايه و دارائي اش اطلاعي پيدا نكند حاضر نبوده به جهت سودي كه يكي از بدهكارانش از پرداختنش خودداري كرده به ان حاكم شكايت كند و با همكار كلاهبردارش مصالحه كرده است . بخاري اگر مرد عابدي بود با وجود ثروت هنگفت چه نيازي به جمع اوري سود داشته در صورتي كه حتي بر او لازم بود از اين ثروت صدقه و زكات بپردازد و اين جمع اموري سود ميرساند دستي در صدقه و زكات نداشته است.

احاديثي كه بخاري گرداوري كرده و ان را صحيح دانسته و صحيح ناميده قريب به اتفاق در تعارض با قران است و اين ميرساند به قرآن آشنائي نداشته و تمام همتش را صرف حفظ احاديث معارض قران كرده است و جالب اينجاست كه كتاب حديث خود را مثل قرآن و هم شان آن دانسته و همچون پيغمبري اعلام كرده هر دوي آنها به من داده شده است گفته : الا اني اوتيت القرآن و مثله معه !!!!!!!!!!! اينهم از كفرگوئي بخاري

68 | one god & one prophet & twelve leaders | , آمریکا | ١٦:٥١ - ١٦ شهریور ١٣٩٠ |
جناب مهدي
سلام عليکم
ما که بقول شما سني هستيم از شمايي که شيعه هستي التماس دعا داريم
(خيلي بده که خودمونو شيعه بدونيم و ديگران رو بيگانه)
در ضمن شما اولين نفري نيستين که اين حرف رو به من ميزنيد
اگه منظورتون از شيعه بودن به کار بردن الفاظ رکيک عليه افراد مورد احترام ساير اديان و مذاهب هست ، در اينصورت حرف شما درسته و بنده شيعه نيستم
اما اگه منظورتون از شيعه بودن اعتقاد به امامت علي(ع)و اولاد پاک و مطهر او و در عين حال توهين نکردن به خلفاي سه گانه و آشکار کردن عيوب خلفا بدون توهين به اونها باشه ، در اينصورت بايد خدمتتون عرض کنم که شيعه هستم و به اين شيعه بودن افتخار ميکنم
اميدوارم چشم بند روي چشمان خوشگلتون هر چه زودتر برداشته بشه تا بتونيد حقيقت رو آنگونه که هست ببينيد ، نه آنگونه که فکر ميکرديد

التماس دعا
دوستدار شيعيان و سنيان وحدت گرا و ضد وهابي
69 | سيد محمد حسيني | , ایران | ٠٩:١١ - ١٧ شهریور ١٣٩٠ |
جواب نظر
جناب------------------------------------one god & one prophet & twelve leaders---------------------------------------
ماهم با توهين کردن مخالف هستيم اما چه کنيم که بسياري از اين حرف ها را خودآقايان نقل کرده اند.تاکنون متن صحيح بخاري چاپ هند را ديده ايد؟!!
آنجا دارد کان سيدنا عمربن خطاب.... .
در گوگل سرچ بزنيد و ادامه مطلب را همراه با توجيه و شرح آن بخوانيد!
يا علي
70 | مهدي55 | , ایران | ١٤:٠٤ - ١٩ شهریور ١٣٩٠ |
آقاي one god & one prophet & twelve leaders هر انساني با توهين کردن مخالف است نه فقط حضرت عالي يا سايرين.... ما توهين نمي کنيم ...... ما لعن مي کنيم بر هر کسي که مقابل رسول خدا و اهل بيتش ايستاد وخواهد ايستاد. هر کس مي خواهد باشد :
ما ابوبکر-عمر-معاويه-يزيد -خلفاي اموي -خلفاي عباسي-خالد بن وليد -عثمان- صدام-بن لادن-آل سعود -جرج بوش-اسراييل- و...... همه رو لعن مي کنيم. حالا اگه ناراحتيد ما لعن مي کنيم مي توانيد شما بر اينها درود بفرستيد وتقاضاي رحمت کنيد ولي ما لعن رو قاطعانه ادامه مي دهيم.
ياعلي
71 | ابولولو (رض) | , ایران | ٠١:١٤ - ٢٠ شهریور ١٣٩٠ |

جناب وهابيت
چگونه مصدر تشريع براي شما (( فقط )) قران است ولي ادعا ميکني نمازت را طبق رواياتي که سينه به سينه به شما رسيده ميخواني ميخواني؟؟؟!!!!

از کجاي قران استخراج کرده اي که دست بستن يا نبستن به قول خودت جزئيات ريزي هستند که در اصل نماز تاثيري ندارند ؟؟؟

شما که براي احاديث اعتباري قائل نيستي از کجا استخراج کردي که اين اختلافات بدليل فاصله مکاني بوده است ؟؟؟

بالاخره کداميک از شما 4 فرقه داريد به سنت رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم عمل ميکنيد؟؟؟

تکليف 3 فرقه ديگر چيست ؟؟؟

ايا علماي شما که اينقدر دلت براي فرارشان به بلاد يهود و نصاري کباب است هم مثل تو به احاديث و روايات اعتباري قائل نيستند ؟؟؟

ولي در شبکه هايشان که چيز ديگري ميگويند !!!!

ايا مفتکي هايتان هم طبق نظر تو به حديث اعتقادي ندارند ؟؟؟!!!!!

عجب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پيشنهاد ميکنم شما خودت يه مذهب تاسيس کن .............
باور کن جدي ميگم ................. مگه چي چي از ابوحنيفه کم داري ؟؟؟؟؟؟

اما در مورد چيز!!!هايي که در مورد بخاري گفتي ،من در کامنت قبلي گفتم نيازي به مطالعه در زندگينامه و احوالات انها نيست ، همين موضوع که با ان مطاعني که خودشان در کتبشان ازغاصبين نقل کرده اند بازهم انها را بر اميرالمومنين عليه السلام افضل ميدانند نشان ميدهد که جاهلترين مردم عصر خود هستند.

باز هم يک پيشنهاد برات دارم ، همانطور که زحمت کشيدي زندگي بخاري را خواندي يکبار هم زندگينامه خلفا را بخوان البته نه از کتب افسانه،بلکه از مصادر تاريخي تا متوجه شوي که انها از هر گمراهي گمراهتر بودند

ملک العلماء در بدايع الصنايع مي گويد: عمر قرائت حمد و سوره را در يکي از دو رکعت اول نماز مغرب ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد.

و همچنين عثمان در يکي از دو رکعت اول از نماز عشاء قرائت حمد و سوره را ترک کرد و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد !!!
و در جاي ديگر مي نويسد: عثمان قرائت سوره را در هر دو رکعت اول نماز عشاء ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت سوم و چهارم نماز عشاء بلند قرائت کرد!
بدايع الصنايع ملک العلماء 1/111 و 172


عباده پسر صامت نقل كرده است که پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله فرمودند: هر کس سوره حمد و بيشتر از آن را نخواند نمازش درست نيست

صحيح بخاري 1/302, صحيح مسلم 1/155, صحيح ابوداود 1/131, سنن ترمذي 1/34و 41, سنن بيهقي 2/38 و 61, سنن نسائي 2/137, سنن دارمي 1/283, سنن ابن ماجه 1/276, مسند احمد 5/314, کتاب الام 1/93, المحلي ابن حزم 3/236

روزي عمر آيه و فکهة و ابا (عبس/31) را ميخواند کلمه اب را نفهميد که به چه معناست. بعد گفت: لزومي ندارد ياد بگيريم و در کتاب خدا لازم نيست زياد تعمق و تفکر کنيم !!! از قرآن هرچه ميدانيد عمل کنيد و هر چه را که نميدانيد به خدا واگذارش کنيد !!!

تفسير ابن جرير ج 30 ص 38- مستدرک ج2 ص514- تفسير کشاف ج3 ص 253- الموافقات شاطبي ج1 ص21 و 25- الدر المنثور ج 6 ص 317

همچنين روايت شده است که شخصي به خليفه گفت: من شديدترين آيه را در قران مي دانم. عمر با تازيانه بر سر او کوبيد و گفت: به تو چه مربوط که در قران تحقيق مي کني !!!

الدر المنثور ج2ص227

لطفا !!! لطفا !!! لطفا !!!!! نگو که اين مصادر ارزشي ندارند که کلي به جهلت ميخندم چون مسلما زندگينامه بخاري رو از قران نخوندي !!!!!

اللهم العن الجبت والطاغوت

72 | وهابيت | | ١٧:٣٧ - ٢٨ شهریور ١٣٩٠ |
جناب پاسخگو نهج البلاغه در بخش شگفتي خلقت فرشتگان در باره ظاهر مثالي ملائكه صحبت نميكند آنگونه كه در كتاب الله قرآن خبر داده بر بعضي انبياء و يا اولياء نازل شده است بلكه از عالم غيب و من عندالله صحبت ميكند از چگونگي آفرينش آنها گوينده آن از جايگاهي معادل جايگاه ملائكه حتي بالاتر از آن سخن ميراند مقامي العياذ بالله ______________همچون ______ خداوند__________ و در رديف ________او تبارك و تعالي. اينچنين خداشناسي و معرفت به خدائي را ما در لنجنزار مياندازيم ...................................... جناب ابولولو مسلمانان چهار فرقه نيستند اينها كتابي است در عمل فرقه اي در كار نيست اما معدود تفاوت ظواهر اعمال را كه جزئياتي ناچيزند و در واقع اصلا اختلاف نيستند را بصورت نوشتاري آورده اند و كتاب كرده اند و اسمش را گذاشته اند مذهب هر كدام از آن ديگري خشوعش بيشتر است . اما من كه دلم براي مسلمانان هم دينم دري خوانده هاي علوم ديني حوزه و دانشگاه دربلاد ديگر كباب است شما چرا تا اين حد براي محمد بخاري عصبي شديد ؟؟ آيا حديث هاي مخالف قرآنش را ميپسندي ؟! من زندگينامه بخاري را از قرآن نخواندم و زندگي خلفا را همچنين اما در حد خود با قرآن ميتوانم صحت كار و رفتارشان را مطابق آنچه مجموعه كتابهاي تاريخ در باره آنها از طرف مسلمان و كافر بيان شده مشخص كنم .

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

آن انبيا و اوليا كه ملائكه را ديده‌اند و درباره ظاهر آنها سخن گفته‌اند ، آيا جايگاه ملائكه و بالاتر را داشته‌اند يا پايين‌تر؟! اگر بالاتر ، پس اشكال در كجاست ؟ و اگر پايين تر است ، شما اعتقاد داريد كه اولياي الهي و انبيا از ملائك پست‌ترند !
مشكل ديگر شما اين است كه خلفاي شما هيچ يك چنين مقاماتي نداشته‌اند و در مقابله با اين مطالب ، حالت تعجب به شما دست مي‌دهد كه تعجبي ندارد !

گروه پاسخ به شبهات

73 | وهابيت | | ١٣:٤٩ - ٠٢ مهر ١٣٩٠ |
اولا هيچ انبياء و اوليائي هرگز در باره ظاهر ملائكه در هيچ جا صحبت نكرده اند جز آنچه باذن الله بر آنها در ظاهر مثالي نازل شده و در كلام الله قرآن و ديگر كتب الهي ( منظور تحريف شده ها نيست) همان بيان شده است و آنچه نهج البلاغه از عالم غيب خبر داده آن ظاهر مثالي بيان شده در كتب الهي نيست و هيچ نسبتي با آن ندارد ثانيا وقتي از مقام و درجه بلند ملائكه نزد خداوند صحبت ميشود آن مقام به عالم غيب برميگردد نه به اين عالم تا كسي بخواهد انبياء واولياء در قيد حيات را با آنها مقايسه كند كه چنين مقايسه اي خود در حقيقت غلط و كفر محض است و هيچ نبي و ولي درگذشته باذن الله زنده نشده تا ما را در جريان قرار دهد و بگويد اينها از كتابهاي الهي جا مانده و فراموش شده وحي شود بلكه امر يكسره از آن خداست و جز او تعالي كسي قدرت بر امور دنيا و غيب را ندارد پس هر كس در مورد مقام و رفعت روح و ملائكه ادعايي داشته باشد و آنها را با هم يا با انبياء و اولياي درگذشته مقايسه كند كذابي مفتري بيش نيست .

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- گفته‌ايد انبيا تنها زماني كه اذن خدا بوده است ، در مورد ظاهر مثالي ملائكه سخن گفته‌اند ؛ خوب وقتي اميرمومنان نيز در اين زمينه سخن گفته‌اند يعني اذن الهي موجود بوده است .
2- ادعا كرده‌ايد چنين وصفي در كلام اوليا و انبيا نيامده است و اين نشانگردوري شما از كتب اهل سنت است :
عن ابن عباس رضي الله عنهما قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول إن لله ملكا لو قيل له التقم السموات والأرضين السبع بلقمة لفعل تسبيحه سبحانك حيث كنت رواه الطبراني في الأوسط والكبير وقال تفرد به وهب بن رزق قلت ولم أر من ذكر له ترجمة وعن أنس بن مالك رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أذن لي أن أحدث عن ملك من حملة العرش رجلاه في الأرض السفلى وعلى قرنه العرش وبين شحمة أذنه وعاتقه خفقان الطير سبعمائة سنة يقول ذلك الملك سبحانك حيث كنت رواه الطبراني في الأوسط وقال تفرد به عبدالله بن المنكدر قلت هو وأبوه ضعيفان وعن جابر رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أذن لي أن أحدث عن ملك من ملائكة الله من حملة العرش ما بين شحمة أذنه إلى عاتقه مسيرة سبعين عاما قلت رواه أبو داود خلا قوله سبعين عاما رواه الطبراني في الأوسط ورجاله رجال الصحيح وعن أبي هريرة رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أذن لي أحدث عن ملك قد مرقت رجلاه الأرض السابعة والعرش على منكبه وهو يقول سبحانك اين كنت وأين تكون رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح وعن أبي هريرة رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أتاني ملك لم ينزل إلى الأرض قبلها قط برسالة من ربي فوضع رجله فوق السماء الدنيا ورجله في الأرض يقلها رواه الطبراني في الأوسط وفيه صدقة بن عبدالله التنيسي والأكثر على تضعيفه وقد وثقه يحيى بن معين ودحيم وعن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إن في السماء ملكا يقال له إسماعيل على سبعين ألف
مجمع الزوائد ج 1 ص 80 ، اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807 ، دار النشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت - 1407
حال بهتر است نگاهي به كلام شما داشته باشيم كه گفتيد « آنچه نهج البلاغه از عالم غيب خبر داده آن ظاهر مثالي بيان شده در كتب الهي نيست و هيچ نسبتي با آن ندارد» و همچنين اين كلام شما كه گفته‌ايد «پس هر كس در مورد مقام و رفعت روح و ملائكه ادعايي داشته باشد و آنها را با هم يا با انبياء و اولياي درگذشته مقايسه كند كذابي مفتري بيش نيست»
گروه پاسخ به شبهات

74 | مجيد م علي | , آمریکا | ٢٤:٢٥ - ٠٤ مهر ١٣٩٠ |


با سلام
اولاً تشكر از گروه پاسخ به شبهات از جوابه مستدلشان هرچند اين جماعت خود را در تاريكي محض نگاه ميدارند و اگر بقران و احاديث رجوع ميكنند براي عيب تراشي از مومنين ميباشد .

خداوند در اين جماعت مي فرمايد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿۶﴾

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ ﴿۷﴾

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ﴿۸﴾

اياتي از سوره البقره.

ثانيا جالبه عبد الشيطانيت گفتي : ... ملائكه ادعايي داشته باشد و آنها را با هم يا با انبياء و اولياي درگذشته مقايسه كند كذابي مفتري بيش نيست .

بشنو از قران كريم هر چند كه تو و امامت با ان بيگانه اي

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ ﴿۱۱﴾
و در حقيقت‏شما را خلق كرديم سپس به صورتگرى شما پرداختيم آنگاه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس [همه] سجده كردند جز ابليس كه از سجده‏كنندگان نبود

قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ ﴿۱۲﴾
فرمود چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را باز داشت از اينكه سجده كنى گفت من از او بهترم مرا از آتشى آفريدى و او را از گل آفريدى .

الاعراف

========================================================
جناب شيطانيت گفتي ..... و هيچ نبي و ولي درگذشته باذن الله زنده نشده تا ما را در جريان قرار دهد ......


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِي هََذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۵۹﴾ البقره

يا چون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد؛ (و با خود مى‏)گفت‏: (چگونه خداوند، (اهل‏) اين (ويرانكده‏) را پس از مرگشان زنده مى‏كند؟). پس خداوند، او را (به مدت‏) صد سال ميراند. آنگاه او را برانگيخت‏، (و به او) گفت‏: (چقدر درنگ كردى‏؟) گفت‏: (يك روز يا پاره‏اى از روز را درنگ كردم‏.) گفت‏: ((نه‏) بلكه صد سال درنگ كردى‏، به خوراك و نوشيدنى خود بنگر (كه طعم و رنگ آن‏) تغيير نكرده است‏، و به درازگوش خود نگاه كن (كه چگونه متلاشى شده است‏. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم‏) و هم تو را (در مورد معاد) نشانه‏اى براى مردم قرار دهيم‏. و به (اين‏) استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مى‏دهيم‏؛ سپس گوشت بر آن مى‏پوشانيم‏.) پس هنگامى كه (چگونگى زنده ساختن مرده‏) براى او آشكار شد، گفت‏: ((اكنون‏) مى‏دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست‏.)

لبيك يا علي

75 | وهابيت | | ١٧:٠٦ - ١٠ مهر ١٣٩٠ |
جناب مجيد علي

ابليس كارش مقايسه كردن خود با ملائكه و با آدم بود همين مقايسه در خلقت و تكبرش او را رجيم كرد .

گفتم : تا ما در جريان غيب قرار دهد و گرنه در قرآن و كتابهاي الهي خيلي ها در گذشته به امر الهي زنده شدند ولي آنچه ديدند از غيب هماني است كه در كتابهاي الهي بيان شده و به همه خبر داده شده چيزي خارج از آن نگفته اند .آياتي هم كه از سوره بقره آورديد در رابطه با ملائكه نيست در مورد قدرت رب تعالي بر زنده شدن مردگان در روز قيامت است
76 | ابولولو (رض) | , ایران | ٢٢:٤٩ - ١٨ مهر ١٣٩٠ |

جناب وهابيت
قبلا بهت يه ادرس در مورد تکفير علماي مذاهب اربعه نسب همديگر و رد کردن
همديگر دادم اگه به خودت زحمت ميدادي و مراجعه ميکردي حداقل تعداد حرفهاي تکراري ات يک مورد کمتر ميشد

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=6340

من براي بخاري به اندازه بال پشه اي هم ارزش قائل نيستم ، شما چرا براي ابن
حطاب و سرخو سينه چاک ميکني؟؟؟!!! ايا کارهاي مخالف قرانشان را
ميپسندي؟؟؟؟؟!!!

شما که ميتواني با فهم ات صحت کار و رفتار ديگران را از قران و کتب تاريخي
مشخص کني ، لطفا نگاهي هم به ايه 33 سوره مبارکه احزاب و ايات 1 تا 10 سوره مبارکه تحريم بفرماييد


اللهم العن الجبت والطاغوت



77 | سلمان | | ٢٢:٤٨ - ٠٢ خرداد ١٣٩١ |
شما به چه حقي در مورد عمر نطق مي کنيد
اول قبل از وضو طهارت کنيد.......
بعد در مورد مابقي حرف ميزنيم
78 | يازهرا | , ایران | ١٠:١٨ - ٢١ مرداد ١٣٩١ |
جناب سلمان بسيار باعث انبساط خاطر و شادي ما شديد! تشکر!
خيييييليييي خنده دار بود خدايي....به چه حقي نطق مي کنيم!اونم راجب عمر...! وااااي اونم بي وضو..! جامون تو جهنمه نگران نباش..!
محشور بشي ان شاالله با هموني که چون با طهارتم دوست ندارم اسمشو ببرم.
1فضيلت ازش اگه تونستي بگي جايزه داري! منتظرما...1فضيلت...
ياعلي مدد
79 | محمد رضا جمال از افغانستان...... | , افغانستان | ٢١:١٠ - ٢٥ شهریور ١٣٩١ |
من تمام کمنت ها را مو به مو خواندم .... چيز هاي را ديم و خواندم واقعا چه بحث جالبي بود.... بنظر بنده بحث با جاهلان نشانه خرد نيست همانگونه که مولاي مان علي (ع) ميفرمابد مشکل ترين کار فهماندن يک بيعقل است.... اگر خود اهل سنت هم به کتاب خود بدور از تعصب نگاه کنند خواهي ديد که چه دست کفريات وجود دارد..... مثلا در کتاب المحلي بنقل از ابو حنيفه آمده که از دواج با محارم حلال است (با مادر. خواهر. عمه . خاله.......) وهم در صحح بخاري چنان احادث کفر آمز از ابو هريره وجود دارد که اصلا با عقل هم سازگاري ندارد...... من يک نمونه از نمونه هايش را عرض ميکنم(حديثي است از ابو هريره که به پيامبر فرزانه اسلام نسبا داده شده .. که پيامبر ميگويد اگر عمل القاح صورت ميگيرد و مني خارج نميشود لازم است اندام آلت تناسلي را شسته بعد مثل هميشه وضوء بگيرد ونيازي به غسل نيست.....) البته من از ابي هريره تعجب نميکنم .... من از اين مردمان در عجبم که چطور بازهم با اينهمه خرافه گوئي ها باز هم دست از اين لجاجت بر نميدارند....... به اميد هدايت اين جماعت يا علي مدد...............!!!!!!!!!!!!!!!!!
80 | رضا جمال از افغانستان... | , افغانستان | ٢١:١٣ - ٢٥ شهریور ١٣٩١ |
لعن حضرت علي (ع) در زمان معاويه لعنه الله عليه.............. بچه ها از صبح تا الان دارم اين روايتو ميخونم اشک ميريزم به غربت و تنهايي حضرت علي خيلي سوختم چرا لعن ابن عم رسول و زوج البتول در زمان حضرت معاويه آزاد، و به وسيله حکومت ايشان ترويج داده مى شد. ۱ـ حموى بغدادى درباره سجستان مى گويد: «و أجلَّ من هذا کله انه لعن علي بن ابيطالب ـ رضي اللّه عنه ـ على منابر الشرق والغرب ولم يلعن على منبرها إلاّ مره وامتنعوا على بني اميه حتى زادوا في عهدهم أن لا يلعن على منبرهم أحد... وأي شرف أعظم من امتناعهم من لعن أخي رسول اللّه. على منبرهم وهو يُلعن على منابر الحرمين مکه والمدينه؟»(1) يعنى حضرت على(ع) ـ در دوران بنى اميه ـ در مشرق و مغرب بلاد اسلامى بر سر منابر مورد لعن قرار گرفت و تنها جائى که با اين بدعت مخالفت کردند ـ اهالى سيستان بودند و اين يک شرافت بزرگى براى آنان است که از لعن کردن برادر رسول اللّه ـ صلى الله عليه و سلّم ـ امتناع کردند. ۲ـ ابوالفرح اصفهانى مى گويد: نال المغيره(2) من علي ولعنه ولعن شيعته.(3) در حاليکه به نقل امام احمد، پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ به حضرت على فرمود من سبّک فقد سبني(۵۶)دشنام داده است. پي نوشت: (١)معجم البلدان ۳: ۱۹۱. (٢)امام مالک درباره مغيره بن شعبه مى گويد: کان نکاحاً للنساء وکان يقول: صاحب الواحده ان حاضت حاض معها وان مرضت مرض معها و صاحب الثنتين بين نارين يشتعلان فکان ينکح اربعا ويطلقهن جميعا وقال غيره: تزوج ثمانين امراه. وقيل ثلاث مائه امراه. وقيل أحصن بألف امراه البدايه والنهايه ۵: ۲۹۳. وابوالفرج اصبهانى از اوزانى تعبير مى کند. الاغانى ۱۴: ۱۴۲. مدائنى مى گويد: او در جاهليت زناکارترين افراد بوده و پس از اسلام نيز آثار آن بر او مانده و در دوران استاندارى بصره اين عمل زشت از او ظاهر شد. شرح ابن ابى الحديد ۱۲: ۲۳۹. (٣)الاغاني ۱۷: ۱۳۸.
  بعدی [1] [2] [3]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده