2024 February 23 - جمعه 04 اسفند 1402
هفت سؤال اساسی از دانشمندان اهل سنت همراه با پاداش نقدی!
کد مطلب: ١٥٦٠٩ تاریخ انتشار: ١٨ مهر ١٤٠٢ - ١٨:٢٠ تعداد بازدید: 1723
حبل المتین » عمومی
هفت سؤال اساسی از دانشمندان اهل سنت همراه با پاداش نقدی!

برنامه حبل المتین29-05-1402

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

29/05/1402

موضوع: هفت سؤال اساسی از دانشمندان اهل سنت همراه با پاداش نقدی!

برنامه حبل المتین

فهرست مطالب این سخنرانی:

جایگاه و شخصیت علمی امام باقر (سلام الله علیه) به روایت بزرگان اهل سنت!

برخی از بزرگان اهل سنت که افتخار شاگردی امام باقر (سلام الله علیه) را داشتند!

یک بام و دو هوای دردناک بزرگان اهل سنت در مسئله نقل حدیث!

خلاصه ای از مطالب جلسات گذشته پیرامون ریشه های واقعه عاشورا

هفت سؤال مهم و اساسی از علما و بزرگان اهل سنت همراه با پاداش نقدی!!

توضیحی در باب آیه دعوتگران به آتش: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّار»!

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم السلام علی المهدی الذی وعد الله به الأمم السلام علی ربیع الأنام و نضرة الأیام السلام علیک یا بقیة الله

سلام عرض می‌کنم خدمت شما دوستان عزیزم، همراهان گرانقدر، خانم‌ها و آقایان محترم. خیلی خوش آمدید به برنامه زنده «حبل المتین». طبق معمول یکشنبه شب‌ها خدمت شما می‌رسیم و این برنامه را از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» تقدیم حضور شما می‌کنیم.

ماه صفر هست. ما صفر در کنار حزن و اندوه و غمی که در دل شیعیان و محبان و ارادتمندان به اهلبیت عصمت و طهارت هست و اهلبیت این روزها وارد شهر شام شدند، یک مناسبتی هم امروز داشتیم.

به روایتی امروز سالروز ولادت باسعادت پنجمین ستاره درخشان آسمان امامت و ولایت آقا امام محمد باقر (علیه السلام) هم بود که جا دارد خدمت عزیزان تبریک عرض می‌کنیم.

تصمیم داریم بخشی از برنامه امشب «حبل المتین» را به همین موضوعی اختصاص بدهیم که خدمت شما عرض کردم. در خدمت سرور عزیز و گرانقدر و بزرگوارمان حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم. حضرت استاد سلام علیکم و رحمة الله، خوش آمدید؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت همه بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم و موفقیت روزافزون برای همه گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

ما در ابتدا یادی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) می‌کنیم تا زندگی‌مان را به وجود نازنین حضرت فاطمه زهرا گره بزنیم.

در رتبه ز انبیاء مقدم زهراست  *  همتای علی مرد دو عالم زهراست

برگوی به آنکه اسم اعظم جوید  *  شاید که تمام اسم اعظم زهراست

البته امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «مصباح الهدایة» و «چهل حدیث» و «آداب الصلاة» می گویند: قطعاً ائمه اطهار اسم اعظم الهی هستند.

بعد از تجلی ذات که وجود مقدس محمدیین (صلوات الله علیهم اجمعین) هستند، در مرتبه اسم وجود مقدس ائمه اطهار و صدیقه طاهره بالاتر از اسم اعظم الهی است.

برگوی به آنکه اسم اعظم جوید  *  شاید که تمام اسم اعظم زهراست

ما گوشه نشینان غم فاطمه‌ایم  *  محتاج عطا و کرم فاطمه‌ایم

یک عمر چو شمع گر بسوزیم کم است  *  دلسوخته عمر کم فاطمه‌ایم

صلی الله علیک یا فاطمة الزهراء و علی أبیک و علی بعلک و علی اولادک و علی شیعتک و محبیک

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. برنامه‌مان به نام نامی حضرت مادر صدیقه طاهره فاطمه شهیده (سلام الله علیها) مزین شد که توسل به این بانوی بزرگوار باعث خیر و رزق و برکت زندگی ماست.

با توجه به اینکه امشب شام ولادت حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) هست، ما بحث مقدماتی‌مان را به این شخصیت بزرگ و امام عزیزمان اختصاص می‌دهیم. امامی که شکافنده علوم بوده است و یکی از یادگاران کربلاست.

شخصیتی که با سن کم تمام غم‌ها و روضه‌ها و مصیبت‌ها را درک کرد و این روزها هم با کاروان اهلبیت در شام در اسارت هستند. ان شاءالله وقتی بحث مقدماتی‌مان تمام شد، برمی گردیم و مباحث هفته‌های گذشته را ادامه خواهیم داد.

جناب استاد خلاصه‌ای بفرمایید از سخنان علمای اهل سنت در رابطه با امام محمد باقر (علیه السلام). قاعدتاً در میان علمای اهل سنت هم امام عزیزمان امام محمد باقر جایگاه و مقام و منزلت خاصی دارند.

جایگاه و شخصیت علمی امام باقر (سلام الله علیه) به روایت بزرگان اهل سنت!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.

أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی

در رابطه با امام محمد باقر اولاً این نکته را خدمت عزیزان عرض کنم که نسبت به سال ولادت آن بزرگوار اختلاف نظر وجود دارد که سال 56 هجری به دنیا آمدند یا سال 57 هجری. عمدتاً می گویند حضرت سال 57 هجری به دنیا آمده‌اند. روز ولادت امام محمد باقر یا جمعه بوده یا شنبه اول ماه رجب بوده و یا دوشنبه سوم ماه صفر بوده است. ما در هردو نقل قول داریم و درخصوص هرکدام از این اقوال بزرگان ما مطلبی دارند.

بنده قبل از شروع برنامه با عزیزمان آقای اسماعیلی صحبت کردیم و ایشان می‌گفت ماه صفر و ماه عزاست، آقایان نمی‌خواهند ولادتی باشد. بنده عرض کردم که یکی از بزرگان داشت در رابطه با محل دفن حضرت زینب (سلام الله علیها) تحقیق می‌کرد. ایشان داشت اثبات می‌کرد که حرم حضرت زینب در شام است و حرمی که در مصر هست واقعیت ندارد.

این شخص حضرت زینب (سلام الله علیها) را در خواب دید و حضرت به او فرمود: مگر شما بخیل هستید که در دو جا ما را زیارت کنند؟! این شخص از خواب بلند شد، تمام نوشته‌هایش را پاره کرد و دید که در این میدان نمی‌شود با اهلبیت شوخی کرد! قضیه رأس الحسین هم همینطور است، قدمگاه حضرت امیرالمؤمنین و مناطق مختلف هم همانند همین قضیه است و اراده خداوند به این تعلق گرفته است.

«مَا شَاءَ اللَّهُ کانَ وَ مَا لَمْ یشَأْ لَمْ یکن»

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 2، ص 572، ح 10

این قضایا دست بشر نبوده است. خداوند عالم دوست دارد از اولیاء خودش در جاهای مختلف نام برده شود و شیعیان در آن مکان بیایند و آن بزرگواران را مورد توسل خودشان قرار بدهند.

درباره شخصیت امام باقر (سلام الله علیه) اقوال بزرگان اهل سنت خیلی زیاد است، اما همانطور که حضرتعالی فرمودید من خلاصه‌ای از چند نفر از علمای اهل سنت را مطرح می‌کنم.

«عطاء بن ابی رباح» یکی از استوانه‌های فقهی اهل سنت و جزو تابعین است. ایشان متوفای 114 هجری است و در حقیقت همان سالی از دنیا رفته است که امام محمد باقر (علیه السلام) از دنیا رفته است.

ولادت امام محمد باقر سال 57 هجری است و شهادت آن بزرگوار سال 114 هجری است. مدت امامت امام محمد باقر بیست سال بوده است. عجیب است که حضرت با ده نفر از خلفای بنی امیه و بنی عباس معاصر بوده است.

ما در میان ائمه اطهار کمتر کسی داریم که با ده نفر از اشرار و خبائث هم عصر بوده باشند. امام محمد باقر دوران سختی را پشت سر گذاشتند، مخصوصاً دوران «حجاج بن یوسف ثقفی» که آن همه شیعیان را کشت و خانه‌هایشان را ویران کرد.

همه این قضایا یک طرف بود، اما اینکه ادعا می‌کرد که من به وحی عمل می‌کنم و تمام اعمال من مطابق وحی است در یک طرف دیگر بود. او همچنین ادعا می‌کرد «عبدالملک خلیفه» هم جز به وحی عمل نمی‌کند، مقام خلفای ما از پیغمبر اکرم هم بالاتر است و اطاعت خلفا هم از اطاعت پیغمبر اکرم بالاتر است. اطاعت خلفا از اطاعت خداوند هم بالاتر است! او می‌گفت که قرآن می‌فرماید:

(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم)

بنا بر این تا آنجا که در توان دارید تقوای الهی پیشه کنید.

سوره تغابن (64): آیه 16

اما نسبت به ما فرموده است:

«وأطلق طاعتنا فقال وأولی الأمر منکم»

خداوند نسبت به اطاعت ما اولی الامر فرموده است: اطاعت کنید خداوند و رسول اکرم و ولی امر خود را.

فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوی، دار النشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر - 1356 هـ، الطبعة: الأولی، ج 2، ص 419، ح 1935

بنابراین معلوم می‌شود اطاعت ما از اطاعت خداوند هم بالاتر است. این قضایا در حقیقت غمی در قلب مطهر امام محمد باقر بود که شریعت نبوی در دست یک سری از اراذل و اوباش گرفتار بود.

در این زمینه حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در نامه 53 به «مالک اشتر» تعبیری دارند و می‌فرمایند:

«فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کانَ أَسِیراً فِی أَیدِی الْأَشْرَار»

اسلام در دست اشرار به اسارت گرفته شده بود.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 435، خ 53

دین از اسارت اشرار به این سادگی رها نشد. بعد از قضیه شهادت امام حسین (علیه السلام) ورق برگشت، بنی امیه منقرض شدند و سال 132 هجری بنی عباس روی کار آمدند. زمانی که بنی عباس روی کار آمدند جنایت‌های مختلفی مرتکب شدند، اما هرچه بود مردم آگاه شدند.

یک مرتبه امام محمد باقر (علیه السلام) می‌آیند و نهضت علمی را آغا می‌کنند. «عطاء بن أبی رباح» می‌گوید:

«ما رأیت العلماء عند أحد أصغر منهم علما عنده»

شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، اسم المؤلف: عبد الحی بن أحمد بن محمد العکری الحنبلی، دار النشر: دار بن کثیر- دمشق - 1406 هـ، الطبعة: ط 1، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ج 1، ص 149، باب سنة أربع عشرة ومائة

در ادامه آمده است که «حکم بن عتیبه» در برابر امام باقر مغلوب بود و توانایی حرف زدن نداشت. «نووی» که از او به «فقیه الأمة» تعبیر می‌کنند، در کتاب «تهذیب الأسماء و اللغات» جلد اول صفحه 87 می‌نویسد:

«وهو تابعی جلیل، إمام، بارع، مجمع علی جلالته»

به گفته ایشان تمام امت اسلامی بر جلالت امام محمد باقر اجماع دارند. سپس می‌نویسد:

«معدود فی فقهاء المدینة وأئمتهم»

امام محمد باقر جزو فقهای بزرگ مدینه و پیشوایان مدینه بوده است.

تهذیب الأسماء واللغات، المؤلف: محیی الدین یحیی بن شرف النووی (المتوفی: 676 هـ)، عنیت بنشره وتصحیحه والتعلیق علیه ومقابلة أصوله: شرکة العلماء بمساعدة إدارة الطباعة المنیریة، یطلب من: دار الکتب العلمیة، بیروت – لبنان، ج 1، ص 87، ح 18

«ذهبی» با توجه به نصبی که دارد، شاگردشان می‌گوید: استاد ما بهره‌ای از نصب و عداوت داشت. ایشان در کتاب «سیر أعلام النبلاء» وقتی به امام محمد باقر می‌رسد، می‌نویسد:

«وکذلک ابنه أبو جعفر الباقر سید امام فقیه یصلح للخلافة»

و فرزند او امام محمد باقر آقا و مولا و فقیه بود و صلاحیت خلافت داشت.

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 13، ص 120، باب 59

من چندی قبل در یکی از گروه‌هایی که غالباً سلفی‌ها و وهابی‌ها فعالیت دارند، عضو شدم. دیدم بعضی از آقایان داخل کشوری ادعا می‌کردند که ائمه ما «ابوحنیفه» و «امام شافعی» و دیگران بسیار جایگاهشان از ائمه شیعه بالاتر بوده است!! من نمی‌دانم این افراد یا بی سواد هستند، یا احمق هستند یا معاند هستند.

ملاحظه کنید «ذهبی» نسبت به امام محمد باقر و امام جعفر صادق (علیهماالسلام) می‌نویسد: «یصلح للخلافة». نسبت به امام سجاد (علیه السلام) می‌نویسد: «یصلح للامامة» او نسبت به امام موسی کاظم، امام رضا و دیگر ائمه اطهار همین عبارت را می‌آورد.

در مقابل ملاحظه کنید که در کتاب «تاریخ بغداد» در رابطه با «ابوحنیفه» چقدر مذمت آورده اند. ائمه اهل سنت نسبت به «ابوحنیفه» می گویند:

«استتیب أبو حنیفة من الکفر مرتین»

تاریخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت -، ج 1، ص 303، ح 169

البته عرض کردم که ما نسبت به این حرف‌ها بحث داریم و خودمان این حرف‌ها را قبول نداریم. این مطالب نتیجه یک سری اختلافات سیاسی است که این چنین گفته شده است. یک عده از علمای اهل سنت بر علیه «ابوحنیفه» حرف زدند و این حرف‌ها هم خیلی حرف‌های تندی است. در مقابل بزرگان اهل سنت نظیر «ذهبی» وقتی به ائمه اطهار می‌رسند، این چنین تعبیراتی به کار می‌برند.

«سخاوی» شاگرد «ذهبی» می‌گوید: در استاد ما یک رگه‌هایی از نصب و عداوت اهلبیت است. ایشان با این توصیفات وقتی به امام محمد باقر می‌رسد، این تعبیر را به کار می‌برد.

«صفدی» در کتاب «الوافی بالوفیات» همین تعبیر را دارد. «ابن کثیر دمشقی سلفی» شاگرد «ابن تیمیه» در کتاب «البدایة و النهایة» جلد 9 صفحه 338 همین تعبیرات را نسبت به امام محمد باقر دارد.

«محمد امین سویدی» در کتاب «سبائک الذهب فی معرفه قبائل العرب» می‌گوید: از علم و سنن آنقدر که از امام باقر ظهور پیدا کرده است، از هیچکدام از آنها اینقدر علم شریعت ظاهر و گسترش نشده است.

این در حقیقت خلاصه‌ای از نظر علمای اهل سنت نسبت به امام محمد باقر است. البته حرف خیلی زیاد است، اگر ما بخواهیم اقوال تمام علمای اهل سنت را نسبت به امام محمد باقر بگوییم چندین جلسه طول می‌کشد.

مجری:

خیلی متشکرم. استاد با توضیحی که حضرتعالی فرمودید، تقریباً من و مخاطبین متوجه شدیم که در هر صورت از بزرگان اهل سنت شاگردی حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) را داشتند. کدام یک از بزرگان اهل سنت بودند؟!

برخی از بزرگان اهل سنت که افتخار شاگردی امام باقر (سلام الله علیه) را داشتند!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

تعداد زیادی از بزرگان اهل سنت شاگرد امام محمد باقر بودند، اما من به عنوان نمونه دو تن از بزرگان اهل سنت که افتخار شاگردی امام محمد باقر داشتند را نام می‌برم.

یکی از این افراد «سلمة بن کهیل» است که آقای «ابن حجر عسقلانی» در کتاب «تهذیب التهذیب» جلد 4 صفحه 137 در توصیف ایشان می‌گوید:

«سلمة بن کهیل وکان رکنا من الأرکان»

تهذیب التهذیب، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولی، ج 4، ص 137، ح 269

ایشان متوفای 121 هجری است. راوی دوم «حکم بن عتیبه» هست که متوفای 115 هجری است و یک سال بعد از امام محمد باقر از دنیا رفته است. در رابطه با ایشان هم آمده است:

«وعلماء الناس عیال علیه»

علمای اهل سنت عیال در خانه حکم بن عتیبه هستند.

تهذیب التهذیب، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولی، ج 2، ص 373، ح 756

این دو شخص خدمت امام باقر هستند. ملاحظه کنید تعبیر امام محمد باقر بسیار تعبیر زیبایی است. در کتاب «کافی» روایت صحیحی آمده است که حضرت به «سلمة بن کهیل» و «حکم بن عتیبه» می‌فرمایند:

«شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیت»

اگر شرق و غرب عالم را زیر پا بگذارید، علم صحیح را غیر از دودمان ما از هیچ جا نمی‌توانید پیدا کنید.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 399، ح 3

این تحدی امام محمد باقر نشانگر این است که این افراد هم در برابر علم امام باقر احساس کوچکی و حقارت می‌کردند و خود حضرت هم به این افراد این مسائل را تذکر می‌دادند.

«ابن حجر عسقلانی» هم در کتاب «تهذیب التهذیب» تصریح می کند که افرادی نظیر «شهاب الدین زهری» و «عمرو بن دینار» و «ابو جهمزی» و «موسی بن سالم» و «قاسم بن فضل» و «اوزاعی» از شاگردان امام محمد باقر (علیه السلام) است.

«اوزاعی» یکی از بزرگان اهل سنت است و آقایان به وجود «اوزاعی» افتخار می‌کنند. «ابن جریج که اهل سنت بر ثقه بودن او اتفاق نظر دارند از شاگردان امام محمد باقر است.

«اعمش» یکی از استوانه‌های علمی اهل سنت در قرن دوم است که شاگرد امام محمد باقر بوده است. این افراد همگی به شاگردی امام محمد باقر افتخار می‌کردند.

«ابن کثیر دمشقی» هم در کتاب «البدایة و النهایة» جلد 9 صفحه 338 انبوهی از بزرگان و علمای طراز اول اهل سنت را نقل می‌کند که شاگرد امام محمد باقر بوده‌اند.

مجری:

حال به جهت تبرک هم شده است چند نمونه از از شاگردان امام محمد باقر که شیعه بودند را بفرمایید ممنونم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

«مرحوم شیخ طوسی» در کتاب «رجال» خود می‌فرماید: چهارصد و شصت و دو نفر از شیعیان فارغ التحصیل دانشگاه امام محمد باقر بودند. اول تأسیس دانشگاه بود و در زمان امام صادق این افراد به چهار هزار نفر رسیدند.

اسامی این افراد خیلی زیاد است و اگر بخواهیم همه را نام ببریم بحث به درازا می‌کشد. حال به عنوان نمونه از شخصی مثل «محمد بن مسلم» نام می‌برم. ایشان متوفای 150 هجری است و با «زراره» در یک سال از دنیا رفته‌اند.

سال 150 هجری سال تناثر نجوم به معنای ریزش ستاره‌ها نامیده شده است، به این خاطر که تعداد زیادی از اصحاب امام صادق در آن سال یعنی دو سال بعد از شهادت امام صادق از دنیا رفتند.

شاگردان امام صادق واقعاً نتوانستند جای خالی امام صادق را تحمل کنند. بسیاری از استوانه‌های علمی شیعه در سال 150 هجری از دنیا رفتند که یکی از آنها «محمد بن مسلم» است. «کشی» در کتاب «رجال» خود می‌نویسد: «محمد بن مسلم» سی هزار روایت از امام محمد باقر حفظ کرده بود.

یک بام و دو هوای دردناک بزرگان اهل سنت در مسئله نقل حدیث!

عبارتی در کتاب «صحیح مسلم» آمده است که وقتی این عبارت را می‌بینم قلبم به درد می‌آید. در کتاب «صحیح مسلم» جلد اول صفحه 20 آمده است که از «جریر بن عبدالله» شنیدم که می‌گفت:

«لَقِیتُ جَابِرَ بن یزِیدَ الْجُعْفِی فلم أَکتُبْ عنه کان یؤْمِنُ بِالرَّجْعَةِ»

من از جابر بن یزید جعفی روایت نقل نکردم، زیرا ایمان به رجعت داشت.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 1، ص 20، باب 5 بَاب بَیانِ أَنَّ الْإِسْنَادَ من الدِّینِ

روایت دوم این است که می‌نویسد «جابر بن یزید» می‌گفت:

«عِنْدِی سَبْعُونَ أَلْفَ حَدِیثٍ عن أبی جَعْفَرٍ عن النبی کلُّهَا»

من هفتاد هزار روایت با سند از امام باقر شنیدم که از پیغمبر اکرم نقل می‌کرد.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 1، ص 20، باب 5 بَاب بَیانِ أَنَّ الْإِسْنَادَ من الدِّینِ

این روایت را «مسلم» در کتاب «صحیح» خود آورده است، نه اینکه «مجلسی» یا «کشی» یا «نجاشی» آن را آورده باشد!!

من قبل از آمدن جستجو کردم و دیدم در کتاب «صحیح مسلم» حتی یک روایت هم از قول «جابر بن یزید جعفی» نقل نشده است. در مقابل از خوارج الی ماشاءالله روایت نقل کرده‌اند. جرم «جابر بن یزید» این است که: «کان یؤْمِنُ بِالرَّجْعَةِ»!

من از عزیزان تقاضا دارم کتاب «موسوعة أقوال امام احمد بن محمد» را ملاحظه کنند. ایشان هم نقل می‌کنند که «سفیان بن عیینه» و دیگران می‌گفتند: آیا به خاطر اینکه «جابر بن یزید» ایمان به رجعت داشت از او روایت نقل نکردی؟! او گفت:

«لا، ولکنه من شیعة علی»

نه، به خاطر اینکه از شیعیان علی بن أبی طالب بوده است.

ملاحظه کنید شیعه علی بودن جرم است! آقای «عبدالحلیم جندی» یکی از شخصیت‌های برجسته مصر است و مسئولیت‌های مختلفی در وزارت علوم داشت. ما قبلاً به صورت مفصل در این زمینه صحبت کردیم.

ایشان کتابی به نام «الإمام جعفر الصادق» دارد. «مسلم» می‌گوید که «جابر بن یزید جعفی» هفتاد هزار روایت از پیغمبر اکرم حفظ بود، اما چون ایمان به رجعت داشت از او روایت نقل نمی‌کنم.

«یحیی بن معین» هم که استاد جرح و تعدیل است و رفیق و هم مباحثه‌ای «احمد بن حنبل» است، روایتی از ایشان نقل نکرده است. آن‌ها معتقدند که «جابر بن یزید» معتقد به رجعت بوده است.

«عبدالحلیم جندی» در کتاب «الإمام جعفر الصادق» صفحه 216 خیلی زیبا می‌نویسد:

«لکنک تجد عبد الرازق بن همام یقول بالرجعة ومع ذلک یروی عنه الأعمش وسفیان وشعبة وابن حنبل ویحیی نفسه وسفیان بن عیینة شیخ المحدثین بمکة وأستاذ الشافعی. وأحمد ابن حنبل صاحب المسند الأعظم»

اما عبدالرزاق صنعانی معتقد به رجعت بوده است.

الإمام جعفر الصادق (ع)، عبد الحلیم الجندی، ج 1، ص 216، باب الإمام جعفر الصادق (ع)

گفتنی است یکی از کتاب‌های مفصل اهل سنت «مصنف عبدالرزاق صنعانی» است. ایشان استاد «بخاری» و «اعمش» و «سفیان بن عیینه» و «شعبه» و «احمد بن حنبل» و «یحیی بن معین» است.

آقای «یحیی بن معین»! آقای «جابر بن یزید» به دلیل اینکه معتقد به رجعت است ضعیف است و نباید از او روایتی نقل کرد، اما استاد شما «عبدالرزاق صنعانی» هم معتقد به رجعت است. چرا از او روایت نقل می‌کنید؟! «یحیی بن معین» می‌گوید:

«لو ارتد عبد الرزاق عن الإسلام ما ترکنا حدیثه»

اگر عبدالرزاق مرتد شود هم ما روایات او را از دست نمی‌دهیم.

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 9، ص 573، باب 220 عبد الرزاق بن همام ع

نکته جالب این است که در کتاب «المعارف» اثر «ابن قتیبه دینوری» که متوفای 276 هجری است و اوایل غیبت صغری از دنیا رفته است، مطلبی آمده است.

ایشان در رابطه با «ابوطفیل عامر بن واثله» که از اصحاب پیغمبر اکرم است و آخرین صحابی پیغمبر اکرم بوده که از دنیا رفته است، مطلبی نقل می‌کند. «ابن قتیبه» می‌نویسد:

«وشهد مع علی المشاهد کلها وکان مع المختار صاحب رأیته وکان یؤمن بالرجعة»

در تمام جنگ‌ها در رکاب امیرالمؤمنین بوده است. او پرچم دار مختار در انتقام از قاتلین امام حسین بود. و به رجعت ایمان داشته است.

المعارف، اسم المؤلف: ابن قتیبة أبو محمد عبد الله بن مسلم، دار النشر: دار المعارف- القاهرة، تحقیق: دکتور ثروت عکاشة، ج 1، ص 341، باب أبو الطفیل الکنانی رضی الله

شما در این زمینه چه نظری دارید؟! بازهم در کتاب «تأویل مختلف الحدیث» بحث مختار را مطرح می‌کند و می‌نویسد:

«وَیرْوُونَ عَنْ أَبِی الطُّفَیلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ، صَاحِبِ رَایةِ الْمُخْتَارِ، وَعَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی، وَکلَاهُمَا یقُولُ بِالرَّجْعَةِ»

ابو طفیل پرچم دار مختار در انتقام از قاتلین امام حسین بود و به همراه جابر بن یزید هردو معتقد به رجعت بودند.

تأویل مختلف الحدیث، المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبة الدینوری (المتوفی: 276 هـ)، الناشر: المکتب الاسلامی - مؤسسة الإشراق، الطبعة: الطبعة الثانیة- مزیده ومنقحة 1419 هـ - 1999 م، ج 1، ص 57، باب مقدمة ابن قتیبة

حال نظرتان چیست؟! «عامر بن واثله» صحابی پیغمبر اکرم است و شما معتقدید که اگر کسی نسبت به صحابی پیغمبر اکرم تردید کند فاسق و فاجر است و جایز نیست روایتی از او نقل شود. ملاحظه کنید که صحابه پیغمبر اکرم هم معتقد به رجعت بوده است!

ان شاءالله در فرصتی مناسب که در رابطه با رجعت صحبت کنیم، بیان خواهیم کرد که رجعت یک مسئله قرآنی است و ربطی به حدیث و عقیده شیعه و «جابر بن یزید جعفی» و امثال «عامر بن واثله» ندارد.

رجعت یک بحث قرآنی است که آیاتی هم مربوط به آن آمده است. عزیر نبی بعد از صد سال که از دنیا می‌رود، بازهم رجعت می‌کند. این منطق قرآن کریم است و نمی‌توانید آنها را انکار کنید. علاوه بر این آیات متعددی در رابطه با رجعت داریم.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. اگر در خاطر شریف دوستان باشد ما از ابتدای ماه محرم که ویژه برنامه داشتیم و بعد از دهه محرم هم برنامه خودمان را ادامه دادیم، موضوع مهم و اساسی و جدی و کلیدی را دنبال کردیم.

قرار گذاشتیم که تا پایان ماه صفر به این موضوع بپردازیم. موضوع این بود که چه اتفاقی افتاد و چه شد که جامعه اسلامی به این حد از انحراف رسید که بعد از پنجاه سال از رحلت نبی مکرم و معظم کار به جایی برسد که این جنایت بزرگ را مرتکب شوند.

چه شد که جامعه اسلامی قربة إلی الله فرزند عزیز خدا و نوه نبی گرامی اسلام و فرزند حضرت فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین، حضرت سیدالشهدا را به این شکل به شهادت برسانند. جسارت‌هایی که به بدن مطهر حضرت سیدالشهدا وارد کردند و اسارت آل الله و این همه جنایاتی که در کربلا رخ داد.

بحث ما این بود که عوامل و ریشه‌های این واقعه را بیان کنیم و در مورد آن صحبت کنیم. بعد از یک فاصله بحثمان را ادامه می‌دهیم، برمی گردیم و در محضر حضرت استاد خواهیم بود.

سرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود * کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

این روزها، روزهایی است که عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری و سید الساجدین امام زین العابدین (سلام الله علیهما) پرچم دار قیام عاشورا هستند و دارند رسالت بعد از عاشورا را به خوبی انجام می‌دهند.

به ویژه که در شام یزید و یزیدیان و کاخ یزیدیان را با خطبه‌های آتشین خودشان نابود کردند و با سخنرانی‌ها و خطبه‌های بسیار کوبنده‌ای که داشتند دیگر آبرویی برای بنی امیه نگذاشتند.

همانطور که خدمت شما عرض کردم، ما در خدمت حضرت استاد در هفته‌های گذشته بحثی را داشتیم با این عنوان که ریشه‌های واقعه عاشورا و حادثه عاشورا چه بود. اگر استاد بزرگواری کنند خلاصه مختصری بفرمایید تا سؤال جدید را عرض کنم.

خلاصه ای از مطالب جلسات گذشته پیرامون ریشه های واقعه عاشورا

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما در رابطه با ریشه‌های عاشورا عرض کردیم عاشورا مولود سال 60 و 61 هجری نیست. عاشورا مولود دوران بنی امیه هم نیست. قضیه عاشورا از زمان رسول اکرم رقم خورد، یعنی بحث حرمت شکنی نسبت به رسول اکرم عادی سازی شد. علی رغم آیاتی نظیر:

(وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فیها أَبَدا)

و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند آتش دوزخ از آن او است، جاودانه در آن می‌مانند.

سوره جن (72): آیه 23

که در رابطه با نافرمانی از خداوند و پیغمبر اکرم هشدار داده است، حرمت شکنی رسول اکرم در جامعه عادی سازی شد. ما آیه شریفه:

(أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم)

اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را.

سوره نساء (4): آیه 59

را کنار می‌گذاریم. ما الی ماشاءالله آیاتی در رابطه با بحث عصیان پیغمبر اکرم داریم. در عصر نبوت عادی سازی حرمت شکنی رسول اکرم شروع شد.

از جنگ احد که مخالفت با پیغمبر اکرم منحر به شهادت بیش از هفتاد نفر از یاران رسول اکرم شد، بعد از آن در قضیه حجة الوداع و قضیه عمرة القضا و قضیه فتح مکه مخالفت‌های صریح با نبی گرامی اسلام شروع شد. تعبیر رسول اکرم این است که می‌فرمودند:

«أُولَئِک الْعُصَاةُ أُولَئِک الْعُصَاةُ»

این‌ها معصیت کار هستند، این‌ها معصیت کار هستند.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 2، ص 785، ح 1114

عایشه می‌گوید:

«من أَغْضَبَک یا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ»

یا رسول الله! چه کسی تو را به غضب آورده است. خدا آنها را وارد آتش جهنم کند.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 2، ص 879، ح 1211

«أم سلمه» می‌گوید:

«من أغضبک أغضبه اله»

چه کسی تو را به غضب آورده است، خدا او را به غضب آورد.

منهاج السنة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 4، ص 315

این‌ها مطالبی است که عزیزان اهل سنت ما در منابع معتبرشان اعم از «صحیح بخاری» و دیگر منابع نقل کرده‌اند. بعد از آن قضیه «جیش أسامه» مطرح می‌شود و علی رغم اینکه پیغمبر اکرم فرمودند:

«جهزوا جیش أسامة لعن الله من تخلف عنه»

الملل والنحل، اسم المؤلف: محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی، ج 1، ص 23، باب المقدمة الرابعة

صحابه حرکت نکردند تا اینکه رسول اکرم از دنیا رفتند. در قضیه قرطاس صحابه نسبت هذیان به رسول الله دادند.

بعد از رحلت پیغمبر اکرم خلیفه دوم شمشیر به دست گرفت و گفت: هرکسی بگوید پیغمبر از دنیا رفته است، با این شمشیر طوری گردنش را می‌زنم که سرش در هوا معلق بماند.

هفت سؤال مهم و اساسی از علما و بزرگان اهل سنت همراه با پاداش نقدی!!

بعد از رحلت رسول اکرم هم یک سری کارهایی انجام شد که سبب شد احادیث نبی گرامی اسلام دوران غربت خود را طی کند.

عرض کردیم «ذهبی» در کتاب «تذکرة الحفاظ» جلد اول صفحه 3 و 5 می‌گوید: ابوبکر دستور داد احادیث پیغمبر اکرم را جمع کردند و او تمامی آنها را آتش زد. خلفا دستور دادند که حدیثی از پیغمبر اکرم نقل نکنید. هرکسی از شما سؤال کرد، بگویید: بین ما و شما کتاب الله است.

سؤال اول:

من از بزرگواران و علمای فاضل اهل سنت سؤالی دارم، اگر بتوانند به سؤال من جواب بدهند بسیار ممنونم. در کتاب «تذکرة الحفاظ» آمده است که ابوبکر احادیث را آتش زد و دلیل آن هم این بود که می‌گفت: می‌ترسم بعد از من افرادی به دروغ از پیغمبر روایتی نقل کنند و روایات دروغی پیغمبر در میان مردم منتشر شود.

آیا وقتی از پیغمبر نقل می‌کنید که فرمود: «خیر القرون قرنی ثم الذین یلونهم» سازگار است؟! آیا صحابه به دروغ می‌خواهند از پیغمبر اکرم روایت نقل کنند؟! آیا تابعین به دروغ می‌خواهند روایتی از پیغمبر اکرم نقل کنند؟! آیا این توهین به صحابه و تابعین نیست؟! ایشان در صفحه 2 می‌نویسند:

«أن الصدیق جمع الناس بعد وفاة نبیهم فقال إنکم تحدثون عن رسول الله أحادیث تختلفون فیها»

ابوبکر بعد از وفات پیغمبر مردم را جمع کرد و گفت: شما روایاتی از رسول الله نقل می‌کنید و با همدیگر اختلاف دارید.

«والناس بعدکم أشد اختلافا فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا فمن سألکم فقولوا بیننا وبینکم کتاب الله فاستحلوا حلاله وحرموا حرامه»

و بعد از شما هم اختلافات مردم بیشتر خواهد شد. از پیغمبر هیچ حدیثی نقل نکنید. هرکسی از شما مسئله‌ای سؤال کرد، بگویید بین ما و شما قرآن هست. هرچه قرآن گفت حلال است را حلال بشمارید و هرچه گفت حرام است را حرام بشمارید.

تذکرة الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، ج 1، ص 2 - 3، ح 1

سؤال دوم:

من در اینجا یک سؤال دوستانه دارم. بنده می‌خواهم در رابطه با شکی که نسبت به رکعت دوم و سوم نماز ظهرم برایم پیش آمده است، از قرآن کمک بگیرم. در کجای قرآن کریم این مطالب آمده است؟!

به عنوان مثال فرزند من تازه به بلوغ رسیده است و به او می گویم که نماز صبح بخوان. فرزندم می‌پرسد: نماز صبح چطوری است؟! من می گویم: نماز صبح دو رکعت است. فرزندم می‌پرسد: در کجای قرآن کریم آمده است که نماز صبح دو رکعت است؟!

من جواب فرزندم را چه بدهم؟! وقتی به فرزندم می گویم که نماز مغرب سه رکعت است و می‌پرسد در کجای قرآن کریم آمده است که نماز مغرب سه رکعت است، جواب او را چه بدهم؟! سؤال کردن که گناه نیست. به ما جواب بدهید. توهین و اهانت کردن گناه است. به ما جواب بدهید.

بدتر از همه این است که در کتاب «جامع بیان العلم» اثر «ابن عبدالبر أندلسی» متوفای 463 هجری از قول خلیفه دوم نقل شده است که ایشان دستور داد: هرکسی روایتی نزد خود دارد بیاورد، من می‌خواهم روایات را ملاحظه کنم.

تمام صحابه با ذوق و شوق روایات پیغمبر اکرم را آوردند و خیال می‌کردند که خلیفه دوم می‌خواهد دایرة المعارف حدیث نبوی بنویسد. خلیفه دوم تمام احادیث را آتش زد و بخشنامه نوشت.

«أن عمر بن الخطاب رضی الله عنه أراد أن یکتب السنة ثم بدا له أن لا یکتبها ثم کتب فی الأمصار من کان عنده شیء فلیحمه»

عمر بن خطاب تصمیم گرفت سنت پیغمبر را بنویسد. او نامه نوشت که هرکسی از سنت پیغمبر اکرم چیزی دارد، همه را محو و نابود کند.

جامع بیان العلم وفضله، اسم المؤلف: یوسف بن عبد آلبر النمری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – 1398، ج 1، ص 65، باب ذکر کراهیة کتابة العلم وتخلیده فی الصحف

دلیل خلیفه دوم این است که می‌گوید: من می‌ترسم شما احادیث پیغمبر را نقل کنید و مردم احادیث پیغمبر را با قرآن کریم اشتباه بگیرند. می‌ترسم برای مردم مشتبه شود که آیه قرآن است یا حدیث نبوی است!!

سؤال سوم:

من از عزیزان اهل سنت یک سؤال اساسی دارم. این سؤالی است که همیشه در ذهن من بوده است و اولین بار است که آن را طرح می‌کنم.

صحابه‌ای که فوق عصمت دارند، آیا نمی‌توانند تشخیص بدهند که این روایت پیغمبر اکرم است یا آیه قرآن است؟! این‌ها چطور صحابه‌ای هستند که نمی‌توانند بین قرآن که سراپا اعجاز است با حدیث نبوی تشخیص دهند؟! قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ إِنْ کنْتُمْ فِی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ صادِقِین)

اگر در باره آنچه بر بنده خود (پیامبر) نازل کرده‌ایم شک و تردید دارید (لا اقل) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا بر این کار دعوت کنید اگر راست می‌گوئید.

سوره بقره (2): آیه 23

قرآنی که اگر در لا به لای ده صفحه نوشته یک آیه از قرآن باشد، شخصی که سیکل داشته باشد و قدری عربی بلد باشد آیه را از حدیث تشخیص می‌دهد. آیه قرآن برای خود یک ادبیات ویژه‌ای دارد که خود را نشان می‌دهد و نورانیتی دارد.

این صحابه پیغمبر اکرم که نمی‌توانستند آیات قرآن را از احادیث پیغمبر اکرم تشخیص بدهند، چطور صحابه‌ای هستند؟! به این دلیل خلیفه دوم گفت: احادیث پیغمبر اکرم را نقل نکنید و هرکسی از شما چیزی سؤال کرد به سراغ قرآن کریم بروید.

سؤال چهارم:

سؤال بعدی من این است که آقایان می گویند خلیفه اول احادیث پیغمبر اکرم را سوزاند و گفت: از پیغمبر اکرم روایت نقل نکنید. خلیفه دوم نه تنها احادیث خود بلکه هرآنچه دست صحابه بود را جمع کرد و سوزاند و گفت: هیچکسی حق نقل حدیث را ندارد.

آقایان نقل می‌کنند که نقل حدیث به قدری ممنوع بود که اگر کسی حدیث نقل می‌کرد توسط خلیفه مورد تعذیر قرار می‌گرفت.

در کتاب «تذکرة الحفاظ» جلد اول صفحه 7 آمده است:

«أن عمر حبس ثلاثة بن مسعود وأبا الدرداء وأبا مسعود الأنصاری فقال قد أکثرتم الحدیث عن رسول الله»

عمر سه نفر از صحابه پیغمبر از جمله ابو مسعود و ابو درداء و ابو مسعود انصاری را به جرم نقل روایت از رسول اکرم زندانی کرد.

تذکرة الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، ج 1، ص 7، باب 2

این را چطور می‌خواهیم قبول کنیم؟! آیا این یک کار معقولی است که صحابه پیغمبر اکرم را زندانی کند؟! این افراد در زندان بودند تا زمانی که عمر بن خطاب از دنیا رفت و عثمان روی کار آمد.

«عبدالله بن مسعود» مفسر عصر پیغمبر اکرم است. «ابو درداء» و «ابو مسعود انصاری» جزو صحابی جلیل القدر پیغمبر اکرم است. این افراد تا زمان خلافت عثمان همگی در زندان بودند. وقتی عثمان روی کار آمد، آن‌ها را از زندان آزاد کرد.

آیا این کار عقلا درست است؟! آیا درست است افرادی را به جرم اینکه حدیث از پیغمبر اکرم نقل می‌کنند زندانی کنند؟!

سؤال پنجم:

سؤال دیگر من سؤال اساسی است. هرکدام از آقایان اهل سنت بتوانند به این سؤال یک جواب قانع کننده بدهند پنج میلیون تومان از من جایزه دریافت می‌کنند.

در زمان خلیفه اول نقل حدیث ممنوع بود. در زمان خلیفه دوم نقل حدیث ممنوع بود. در زمان خلیفه سوم نقل حدیث ممنوع بود. در زمان معاویه نقل حدیث ممنوع بود. «سیوطی» در کتاب «تدریب الراوی» جلد اول صفحه 89 می‌نویسد: تا اواسط قرن دوم کسی احادیث پیغمبر اکرم را جمع نکرد.

«فأول من جمع ذلک ابن جریج بمکة»

اولین کسی که احادیث پیغمبر اکرم را جمع کرد ابن جریج است.

ایشان متوفای 150 هجری است.

«وابن إسحاق أو مالک بالمدینة»

و ابن اسحاق یا مالک در مدینه بود.

«ابن اسحاق» متوفای 151 هجری است و «مالک» هم متوفای 179 هجری است.

«والربیع بن صبیح أو سعید بن أبی عروبة أو حماد بن سلمة بالبصرة»

این سه نفر متوفای 160 هجری، 156 هجری و 167 هجری هستند.

«وسفیان الثوری بالکوفة والأوزاعی بالشام وهشیم بواسط ومعمر بالیمن وجریر بن عبد الحمید بالری وابن المبارک بخراسان»

تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی، دار النشر: مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ج 1، ص 89، باب الثانیة أول مصنف فی الصحیح المجرد صحیح البخاری

«عبدالحمید» متوفای 188 هجری در ری است و «ابن مبارک» متوفای 184 هجری در خراسان است. طبق این روایات تا سال 150 کسی احادیث پیغمبر اکرم را جمع نکرد.

در اینجا سؤالی مطرح می‌شود. شما ادعا می‌کنید که عایشه همسر پیغمبر اکرم دو هزار و دویست و ده روایت نقل کرده است. عایشه هم قبل از واقعه عاشورا و بین سال‌های 57 تا 59 هجری از دنیا رفت.

عایشه دو هزار و دویست و ده روایت را در خانه برای خود می‌گفت یا برای مردم می‌گفت؟! قطعاً این روایات را برای مردم می‌گفت.

چطور در یک عصری که «عبدالله بن مسعود» و «ابودرداء» و «ابو مسعود انصاری» به خاطر نقل حدیث زندانی می‌شوند، عایشه باید دو هزار و دویست و ده روایت نقل کند؟!

«ابوهریره» هم قبل از واقعه عاشورا از دنیا رفته است. ایشان هم پنج هزار و هفتصد روایت از پیغمبر اکرم نقل کرده است. آیا ایشان این روایات را در منزلش نقل کرده یا در جامعه نقل کرده است؟! مگر نقل حدیث ممنوع نبود؟! مگر راویان حدیث زندانی نمی‌شدند؟! این افراد این روایات را کجا نقل کردند؟!

نکته مهم‌تر این است که تا سال 150 هجری کسی این روایات را جمع نکرده بود. افرادی نظیر «شهاب الدین زهری» و «مالک» متوفای 179 هجری و «ابن جریج» متوفای 150 هجری این روایات را از کجا درآوردند و نوشتند؟!

صد و اندی سال از نقل این احادیث گذشته است. ما که الآن پنج یا ده سال قبل مطالبی از اساتید خود شنیده‌ایم، هرچه فکر می‌کنیم به یادمان نمی‌آید. چطور شد در این صد و پنجاه سال نقل روایت ممنوع بوده است، اما «ابن جریج» این کتاب‌ها را نوشته است؟!

«ابن جریج» کسی بود که می گویند حدود نود زن صیغه‌ای داشته است. زنی که ازدواج می‌کند انتظاراتی از همسر خود دارد. آیا این نود زن به او فرصت می‌دادند که بیاید کتاب جمع کند؟!

این‌ها یک سری مسائلی است که اگر ما بخواهیم به عمق آن برسیم کار به جاهای باریک می‌کشد.

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز * ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

بینندگان عزیز من روایتی می‌خوانم که این روایت به بسیاری از سؤالات ما پاسخ می‌دهد و روشن می‌کند ریشه‌های قضیه عاشورا کجا بوده است.

«خطیب بغدادی» یکی از علمای بزرگ اهل سنت است و کسی در وثاقت ایشان حرفی ندارد. ایشان در کتاب «تقیید العلم» نقل می‌کند که عمر بن خطاب به مردم تمام شهرها دستور داد هرکسی روایتی از پیغمبر اکرم دارد از بین ببرد.

در رابطه با «عبدالله بن مسعود» می‌گوید: نزد «عبدالله» بودیم که فردی به نام «ابن قره» آمد و احادیث خیلی عجیبی آورده بود. «ابن مسعود» از ترس تشتی از آب پر کرد و تمام این روایات را در آب از بین برد.

در زمان سابق دستگاه چاپ نبود و همه با مرکب می‌نوشتند. اگر نوشته‌ها را در آب می‌انداختند همگی از بین می‌رفت. مسئله دیگر این است که بازهم کتابی پیش ایشان آوردند و ایشان گفت:

«یا جاریة هاتی الطست اسکبی فیها ماء فجعل یمحوها بیده»

ای جاریه! تشت آبی برای من بیاور و پر از آب کن و همه روایات را از بین برد.

«ویقول (نحن نقص علیک أحسن القصص)»

سپس می‌نویسد:

«قلنا انظر إلیها فان فیها حدیثا حسنا فجعل یمحوها»

ما گفتیم: در میان این روایات روایت خوب هم هست. چرا پاک می‌کنی؟!

«ثم قال إنما هذه القلوب أوعیة فأشغلوها بالقرآن ولا تشغلوها بغیره»

من می‌خواهم مردم همگی مشغول به قرآن شوند، مشغول به حدیث نشوند.

سپس عبارتی را نقل می‌کند که بسیاری از مسائل را حل می‌کند. شاید این عبارت پاسخ به چندین سؤالی باشد که ما طرح کردیم. ایشان می‌نویسد: «علقمه» کتابی از مکه یا یمن آورده بود که در آن احادیثی در فضیلت اهلبیت بود.

ما نزد «عبدالله بن مسعود» رفتیم و کتاب را خدمت ایشان تقدیم کردیم. او کنیز خود را صدا زد و گفت: تشتی بیاور که داخل آن آب باشد. ما گفتیم: این کتاب حاوی احادیث نیکو و حسن است. احادیث زیبا یعنی احادیثی در فضیلت اهلبیت! «عبدالله بن مسعود» تمام این احادیث را شست.

«فجعل یمیثها ف‌ها»

او با دست احادیث را مچاله می‌کرد.

«ویقول (نحن نقص علیک أحسن القصص بما أوحینا إلیک هذا القرآن) القلوب أوعیة فأشغلوها بالقرآن ولا تشغلوها ما سواه»

تقیید العلم للخطیب البغدادی، اسم المؤلف: الخطیب البغدادی، دار النشر: دار إحیاء السنة النبویة، ج 1، ص 54، باب عبد الله بن مسعود یمحو صحائف لذلک

بنابراین معلوم شد کسانی که احادیث را سوزاندند و نقل احادیث ممنوع بوده است و کسانی که حدیث نقل می‌کردند باید زندانی می‌شدند، احادیث مربوط به احکام، احادیث مربوط به مسائل حج و زکات و جهاد و امثال آنها نبوده است.

این‌ها همه احادیثی در فضائل اهلبیت بوده است. «خطیب بغدادی» یکی از استوانه‌های علمی اهل سنت است و هیچ حاشیه‌ای هم نزده که روایت ضعیف است. هرکسی هم نقل کرده است، یک نفر نیامده بگوید این روایات ضعیف است.

ایشان می‌نویسد: وقتی نقل روایت ممنوع است، یعنی نقل روایتی در فضائل اهلبیت ممنوع است. نقل روایت در خلافت و امامت امیرالمؤمنین ممنوع است. نقل این روایات ممنوع است.

از این روایت معلوم می‌شود که تمامی احادیث سوخته نشده است. احادیثی که فضائل اهلبیت را مطرح می‌کرد سوخته شده است.

اگر این روایت در کتاب «کافی» و «تهذیب الأحکام» و «بحارالانوار» و «وسائل الشیعه» بود، آقایان می‌گفتند که شاید شیعیان این روایات را از خودشان درآوردند. این روایات در کتب معتبر شماست. حال من نمونه‌ای از کتاب «خطیب بغدادی» آوردم.

مجری:

استاد از طرفی هم کارخانه حدیث سازی درست کردند. ضمن آنکه نقل احادیث اهلبیت را منع کردند، الی ماشاءالله جعلیات هم درست کردند. این هم یک بخش کار است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این موضوع مفصلی است که ما عرض خواهیم کرد. «ابن تیمیه» در کتاب «منهاج السنة» جلد هفتم صفحه 312 می‌نویسد:

«و قد وضع الناس أحادیث کثیرة مکذوبة علی رسول الله و سلم فی الأصول والأحکام و الزهد و الفضائل و وضعوا کثیرا من فضائل الخلفاء الأربعة و فضائل معاویة»

منهاج السنة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 7، ص 312

«الخلفاء الأربعة» قطعاً دروغ است. ما ندیدیم آقایان روایتی در فضیلت امیرالمؤمنین جعل کرده باشند، بلکه اگر کسی نقل روایت می‌کرد گردن او را می‌زدند.

بعضی از بزرگان اهل سنت می گویند: من دوست دارم به من اجازه بدهند صبح تا ظهر در فضائل علی بن أبی طالب سخن بگویم، بعد گردن مرا بزنند. تمامی اینها مشخص است.

«ابن تیمیه» می‌گوید: احادیثی جعل کردند. از طرف دیگر احادیث فضیلت امیرالمؤمنین را در آب تشت از بین بردند. از یک طرف هم آمدند در رابطه با خلفا احادیثی جعل کردند. من کاری ندارم که حرف «ابن تیمیه» درست است یا درست نیست.

البته «خطیب بغدادی» که متوفای 463 هجری است، در کتاب «الجامع لأخلاق الراوی» جلد دوم می‌گوید:

«وهذه الأحادیث کلها آلتی یحدثون بها فی الفتن وفی الخلفاء تکون کلها کذب وریح لا یعلم هذا أحد الا بوحی من السماء»

تمام روایاتی که در رابطه با فتن و خلفا هست، همگی دروغ و باد آورده است و کسی نمی‌تواند این روایات دروغ را از راست تشخیص بدهد، مگر به وحیی از آسمان.

الجامع لأخلاق الراوی وآداب السامع، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی أبو بکر، دار النشر: مکتبة المعارف - الریاض - 1403، تحقیق: د. محمود الطحان، ج 2، ص 162، ح 1492

من نمی‌خواهم تعبیر زشتی به کار ببرم، اما این در حقیقت توهین هم هست. «ابن عقیل» یکی از علمای بزرگ معاصر یمن و متوفای 1350 هستند. ایشان کتابی به نام «النصائح الکافیه» دارند که کتاب خوبی است. ایشان می‌نویسد:

«ان اکثر الاحادیث الموضوعة فی فضائل الصحابة افتعلت فی ایام بنی امیة تقریباً إلیهم»

احادیثی که فضیلت صحابه است تقریباً همگی در ایام بنی امیه نوشته شد.

النصائح الکافیة، المؤلف: محمد بن عقیل با علوی، ص 99، باب مقدمة فی حقیقة اللعن وأنواعه

از زمانی که عثمان روی کار آمد تا سال 132 که «مروان حمار» و دیگران بودند، این روایات جعلی به دست بنی امیه درست شد.

سؤال ششم:

سؤال دیگر بنده سؤالی است که بارها در عربستان سعودی هم در مناظرات پرسیدم، اما جوابی پیدا نکردم. مفتیان عربستان می‌گفتند که بعداً جواب می‌دهیم، اما از آن زمان تاکنون حدود پانزده سال است می‌گذرد و تا به حال جوابی ندادند.

شما این همه روایت در فضیلت ابوبکر و عمر بن خطاب نقل می‌کنید تا جایی که ادعا می‌کنید پیغمبر اکرم فرموده است:

«لو لم أبعث فیکم لبعث فیکم عمر»

اگر من مبعوث نمی‌شدم، عمر بن خطاب مبعوث می‌شد.

میزان الاعتدال فی نقد الرجال، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995، الطبعة: الأولی، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 4، ص 221، ح 4677

ادعا می‌کنید که پیغمبر اکرم فرموده است: من در معراج دیدم که در گوشه عرش اسم من و ابوبکر و عمر و عثمان نوشته شده است!!

عزیزان اهل سنت! اگر به من جواب بدهید من ده میلیون تومان به شما جایزه می‌دهم. اگر این روایت از پیغمبر اکرم صادر شده بود، چرا در سقیفه که مهاجرین و انصار بر سر و کله هم می‌زدند آن را مطرح نکردند؟! در سقیفه خطاب به «سعد بن عباده» می‌گفتند:

«اقتلوا سعدا قتل الله سعدا اقتلوه فإنه منافق»

سعد بن عباده را بکشید که او منافق است.

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، نویسنده: ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 20، ص 21، باب إیراد کلام لأبی المعالی الجوینی فی أمر الصحابة و الرد علیه

همچنین با مشت به صورت «حباب بن منذر» زدند و دندان‌های او خرد شد. آنجا به جای این سروصداها و دادوبیدادها چند مورد از این روایات را نقل می‌کردند که پیغمبر اکرم درباره ابوبکر و عمر بن خطاب و عثمان چنین گفته است.

مهاجرین افراد معقولی بودند. وقتی پیغمبر نسبت به ابوبکر و عمر بن خطاب و عثمان این همه فضائل مطرح کرده است، مردم این مطالب را قبول می‌کردند. چرا این مطالب را مطرح نکردند؟! چرا دیگر افرادی که در سقیفه بودند هیچکدام نگفتند که ما از پیغمبر شنیدیم که فرموده است: در بهشت ابوبکر و عمر و عثمان در کنار من هستند؟!! چرا این مطالب را آنجا مطرح نکردند؟! اولین و ضروری‌ترین مکان برای خرج این احادیث سقیفه بود. چرا این مطالب را آنجا مطرح نکردند؟!

زمانی که می‌خواستند خلیفه دوم را به خلافت برگزینند، همه مردم اعم از صحابه و مهاجرین و امیرالمؤمنین و «طلحه» و «زبیر» اعتراض کردند. در روایت آمده است:

«فقال الناس تستخلف علینا فظا غلیظا ولو قد ولینا کان أفظ وأغلظ»

توده مردم اعتراض کردند و گفتند: فردی بداخلاق و تندخو را بر ما خلیفه قرار دادی که اگر خلافت را به دست بگیرد بدتر هم خواهد شد.

«فما تقول لربک إذا لقیته وقد استخلفت علینا عمر»

جواب خدا را چه خواهی داد وقتی به ملاقاتش بروی از اینکه عمر را بر ما خلیفه قرار دادی؟!

الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی، دار النشر: مکتبة الرشد - الریاض - 1409، الطبعة: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج 7، ص 434، ح 37056

اگر این روایت صحیح بود، ابوبکر باید همانجا می‌گفت: این چه حرفی است که شما می‌زنید؟! عمر بن خطاب نه تنها خلیفه است، بلکه شایستگی داشت پیغمبر شود. پیغمبر اکرم فرموده است: «لو لم أبعث فیکم لبعث فیکم عمر» چرا ابوبکر آنجا این روایات را مطرح نکرد؟!

سؤال هفتم:

سؤال بعد این است مردمی که جمع شدند و عثمان را به قتل رساندند، این همه فضائل از عثمان شنیده بودند. شاید ده برابر ابوبکر و عمر بن خطاب ما در رابطه با عثمان روایت داریم. کتاب‌های «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» و «سنن نسائی» و «سنن ابوداود» و «سنن ترمذی» و «سنن ابن ماجه» و «موطأ مالک» مملو از روایات مدح عثمان است.

عثمان طرفدارانی هم داشت. چرا ما ندیدیم در تاریخ یک نفر از این فضائل را برای مردم نقل کند؟! چرا ایشان به افرادی که جمع شدند و دارند خلیفه پیغمبر را می‌کشند، نگفت که پیغمبر اکرم درباره من این روایت را مطرح کرده است؟!

کسانی که برای کشتن عثمان آمده بودند لامذهب نبودند. طبق تعبیر «طبری» و «ابن اثیر» تمامی این افراد صحابه بودند. صحابه مدینه به تمامی اصحابی که در اطراف و اکناف بودند نامه نوشتند و گفتند: به مدینه بیایید تا خلیفه را بکشیم. خلیفه دین پیغمبر اکرم را ضایع کرده است. تمامی صحابه جمع شدند و عثمان را کشتند.

چرا وقتی صحابه دست همسر عثمان را قطع کردند و جلوی عثمان به او جسارت وقیحی کردند، یک نفر نیامد از این روایات نقل کند؟!

امیدواریم اگر عزیزان اهل سنت ما این سؤالات را می‌شنوند به ما جواب بدهند. اگر دوستان ما از این سؤالات کلیپ درست کنند و منتشر کنند خیلی خوب است. عزیزان اهل سنت به ما جواب بدهند که چرا این روایت‌ها در عصر خلفا مطرح نشده است؟!

شاید بگویند این همه مطالب را چرا علی بن أبی طالب نگفته است. ما از کتب شیعه روایات متعدد می‌آوریم که امیرالمؤمنین در زمان پیغمبر اکرم فرموده است: خلیفه پیغمبر اکرم من هستم. در عصری که سقیفه تشکیل شده است، «سلمان» به امیرالمؤمنین خبر می‌دهد و حضرت می‌فرمایند:

«فَنَصَبَنِی لِلنَّاسِ بِغَدِیرِ خُم»

پیغمبر اکرم در غدیر خم مرا برای امامت نصب کردند.

کمال الدین و تمام النعمة، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 274 - 278، ح 25

روز دوم یا سوم خلافت ابوبکر، امیرالمؤمنین به مسجد آمدند و فضائل خودشان را نقل کردند. روز هفتم رحلت پیغمبر اکرم، امیرالمؤمنین احادیث مربوط به فضائل و خلافت خود را نقل کرده است.

در قضیه شورای شش نفره بنا به نقل «ابن مردویه» و «مناقب خوارزمی» و «عضدالدین أیجی» امیرالمؤمنین در جمع پنج نفر اعم از «طلحه» و «زبیر» و «عبدالرحمن بن عوف» و «عثمان» و «سعد بن أبی وقاص» نزدیک به هفتاد فضیلت برای خود مطرح کرده است.

در زمان عثمان در مسجد النبی حضرت در جمع بیش از دویست نفر نزدیک به پنجاه مورد از فضائل خود را نقل کرده است.

شما هم روایتی بفرمایید که خلیفه اول و خلیفه دوم و خلیفه سوم در دوران خلافتشان دو روایت از فضائل خود را بالای منبر نقل کرده باشند. من در این خصوص روایتی ندیدم. اگر روایتی در این خصوص دارید، بیاورید تا ببینیم که خلفا هم فضائل خودشان و دلیل خلافتشان را مطرح فرمودند یا خیر.

مجری:

حضرت استاد خیلی ممنونم. با توجه به اینکه دقایق پایانی برنامه هست، یکی از بینندگان هم دقایقی پشت خط بودند. من خواستم مطلب به جایی برسد و نمی‌توانستم فرمایشاتتان را قطع کنم. لازم بود حتماً به این نقطه برسیم و فرمایشات حضرت استاد تکمیل شود، سپس خدمت بیننده‌مان باشیم.

تماس‌های بینندگان برنامه:

آقای امیری از کرمان روی خط هستند. آقای امیری سلام به شما، بفرمایید:

بیننده (آقای امیری از کرمان – شیعه):

سلام عرض می‌کنم، شبتان بخیر. خدمت شما و استاد عزیزم جناب حسینی قزوینی و همه دست اندرکاران «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» و بینندگان سلام عرض می‌کنم و خدمت شما خسته نباشید می گویم.

قصد داشتم یکی از کراماتی که خودم در زندگی‌ام از حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) دیدم را خدمت شما عرض کنم و اگر اجازه بفرمایید یک سؤال هم داشتم که در پایان مطرح کنم.

سال 1386 اوایل ازدواج بنده بود که همسرم هفت ماهه باردار بودند. ایشان تصمیم گرفتند که با خانواده‌شان به کربلا بروند. زمانی بود که حکومت صدام تازه سرنگون شده بود و مردم داشتند کربلا می‌رفتند.

مسیر کرمان تا کربلا با اتوبوس دو شبانه روز راه است. عموی من با مسافرت همسرم مخالفت می‌کنند و نمی‌گذارند که ایشان به کربلا بروند.

همسرم دلش شکست و شب در عالم رؤیا حضرت ابا عبدالله الحسین را دیدند که حضرت فرمودند: شما چکار دارید. شما به زیارت ما بیایید. ما خودمان هوای شما را داریم.

همسر من به کربلا رفتند، برگشتند و نرسیده به شیراز حالشان در اتوبوس بد می‌شود. اگر این اتفاق الآن می‌افتاد، من خودم اجازه نمی‌دادم همسرم به زیارت برود. آن زمان قضیه را نمی‌دانستم.

ایشان در راه بازگشت افت فشار پیدا می‌کنند و قبل از شیراز به یک اورژانس صحرایی می‌رسند. وقتی پزشک ایشان را می‌بیند و می‌پرسد از کجا می‌آیید، آن‌ها می گویند ما از کربلا می‌آییم. پزشک منقلب می‌شود، گریه می‌کند و می‌گوید: من از صبح منتظر شما بودم. الآن دیگر داشتم می‌رفتم. دیشب حضرت ابا عبدالله الحسین را در خواب دیدم که حضرت فرمودند: زائر ما دارد می‌آید. ما او را نزد شما فرستادیم.

حال همسر بنده خیلی بد نبود، حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) تا این اندازه هوای زائر خود را داشتند. پزشک همسر بنده را سرم می‌زنند و به بیمارستان زینبیه منتقل می‌کنند و بهبود پیدا می‌کنند و برمی گردند. کسی که زائر حضرت ابا عبدالله الحسین باشد، حضرت خودش از ابتدای سفر تا انتها مواظبشان هستند.

مجری:

خیلی ممنونم، خیلی خوب بود. سؤال خود را هم بفرمایید.

بیننده:

سؤال من این است که در آیه 41 از سوره مبارکه قصص که در رابطه با فرعونیان است، خداوند متعال می‌فرمایند: ما آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به سوی آتش دعوت می‌کنند.

سؤال من از حضرت استاد این است که آیا پیشوایان به سوی آتش را هم خداوند جعل می‌کند؟! اگر استاد در این خصوص توضیح بدهند ممنونم.

مجری:

خیلی ممنونم، از شما تشکر می‌کنم. موفق باشید، خدانگهدارتان باشد.

توضیحی در باب آیه دعوتگران به آتش: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّار»!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در این خصوص بزرگان ما و همچنین علمای اهل سنت مفصل جواب دادند. اولاً هیچ چیزی بدون ارادة الله در عالم صورت نمی‌گیرد.

(اللَّهُ خالِقُ کلِّ شَی‌ء)

خداوند خالق همه چیز است.

سوره زمر (39): آیه 62

و:

(وَ ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمی)

و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و ریگ به صورت آنها) پاشیدی بلکه خدا پاشید.

سوره انفال (8): آیه 17

همه چیز دست خداوند است. جعل دو نوع است. یک نوع آن جعل تعلق گرفته از مشیت و رحمت الهی برای هدایت مردم است.

(إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَة)

من در روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد.

سوره بقره (2): آیه 30

و:

(إِنَّا جَعَلْناک خَلِیفَةً فِی الْأَرْض)

ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم.

سوره ص (38): آیه 26

و:

(إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً)

من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.

سوره بقره (2): آیه 124

نوع دوم جعلی هم هست که بعضی از افراد گناه و معصیت می‌کنند و خداوند عالم در اثر گناه و معصیت به آنها امکانات و قدرتی می‌دهد تا گناهشان را به حد اعلی برسانند.

در قرآن کریم هم آمده است کسانی که ما به آنها نعمت و اموال می‌دهیم، تصور نکنند که این اموال نعمت است. ما این اموال را به این افراد می‌دهیم تا گناهشان بیشتر شود و عذابشان هم شدیدتر شود. امثال فرعون که قرآن کریم در مورد آن‌ها می‌فرماید:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یدْعُونَ إِلَی النَّار)

و ما آنها را پیشوایانی که دعوت به آتش (دوزخ) می‌کنند قرار دادیم.

سوره قصص (28): آیه 41

در اثر گناه و معصیتی که کرده‌اند، خداوند عالم برای اینکه فردای قیامت عذابشان را بیشتر کند در دنیا به آنها امکانات و قدرت می‌دهد. آنجا هم جعل به دست خداوند است، اما؛

(فَیضِلُّ اللَّهُ مَنْ یشاءُ وَ یهْدِی مَنْ یشاءُ)

سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت می‌کند.

سوره ابراهیم (14): آیه 4

این امکانات و قدرت از مصادیق (فَیضِلُّ اللَّهُ مَنْ یشاءُ) است. خداوند متعال می‌خواهد با جعل امامت و (یدْعُونَ إِلَی النَّار) خود و تابعینش را به خاطر روی گردان از خداوند عالم که قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی)

و هر کس از یاد من روی‌گردان شود زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.

سوره طه (20): آیه 124

عذاب آنها را دوچندان کند و از این باب می‌فرماید: (وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یدْعُونَ إِلَی النَّار) همانطور که نسبت به انبیاء بنی اسرائیل می‌فرماید:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا)

و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند.

سوره انبیاء (21): آیه 73

در رابطه با «عمار» هم می‌خوانیم که حضرت فرمودند:

«وَیحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ یدْعُوهُمْ إلی الْجَنَّةِ وَیدْعُونَهُ إلی النَّارِ»

عمار کسی است که فئه باغیه او را خواهد کشت. عمار آنها را به طرف بهشت دعوت می‌کند، اما آنها عمار را به طرف جهنم دعوت می‌کنند.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 1، ص 172، ح 436

مشخص است که داستان قضیه جنگ صفین از چه قرار است. این روایت در کتاب صحاح و سنن اهل سنت آمده است و هیچکسی جرئت انکار این روایت را ندارد.

وقتی «عمار» شهید شد، بسیاری از یاران معاویه دست از جنگ کشیدند. «عمروعاص» گفت: من دیگر جنگ نمی‌کنم، زیرا «عمار» کشته شد. معاویه گفت: کشته شدن «عمار» به تو چه مربوط است؟! «عمروعاص» گفت پیغمبر اکرم فرمود:

«وَیحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ یدْعُوهُمْ إلی الْجَنَّةِ وَیدْعُونَهُ إلی النَّارِ»

معاویه گفت: ما «عمار» را نکشتیم. علی بن أبی طالب او را کشت. علی او را از خانه‌اش بیرون آورد و در برابر شمشیرها و تیرهای ما قرار داد و او کشته شد. قاتل «عمار» علی بن أبی طالب است.

وقتی این مطلب به گوش امیرالمؤمنین رسید، سخنرانی کرد و فرمود: بنابراین قاتل حضرت حمزه هم پیغمبر اکرم است. پیغمبر اکرم حضرت حمزه را از خانه‌اش بیرون آورد و در برابر شمشیرهای قریش قرار داد.

در اینجا هردو جعل است. یک جعل برای هدایت و رحمت و رأفت الهی است. جعل دیگر برای ضلالت است که در حقیقت انتقام الهی از بنده است که می‌خواهد گناهانش بیشتر شود و در آخرت عذابش شدیدتر شود.

مجری:

استاد اینطور هم می‌توانیم بگوییم که علم خداوند متعال به این تعلق گرفته است که می‌داند این شخص قابل هدایت نیست. همین که این شخص قابل هدایت نیست گناه و معصیتش بیشتر می‌شود.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اگر علم خداوند عالم تعلق بگیرد بحث جبر پیش می‌آید. باید دقت کنیم علم خداوند عالم به اختیار عبد تعلق می‌گیرد. «مرحوم علامه طباطبایی» هم روی این قضیه خیلی تکیه دارند.

علم خداوند عالم به این تعلق گرفته است که شمر بن ذی الجوشن به اختیار خود امام حسین را می‌کشد، نه اینکه از روی جبر این جنایت را مرتکب شود. «خیام» می‌گوید:

می‌خوردن من حق ز ازل می‌دانست * گر می نخورم علم خدا جهل بود

این شخص سواد ندارد، قرآن نخوانده است و روایت هم ندیده است. او تصور می‌کند چون علم خداوند عالم تعلق گرفته است که فلان گناه را مرتکب شوم، اگر این کار را نکنم جهل است. علم خداوند تعلق گرفته است که من فلان ساعت با اختیار خودم گناه می‌کنم. خداوند این اختیار را به من داده است و از طرف دیگر می‌فرماید:

(إِنَّا هَدَیناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکراً وَ إِمَّا کفُوراً)

ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا کفران کند.

سوره إنسان (76): آیه 3

مجری:

بسیار عالی. حضرت استاد خیلی از شما ممنونم، استفاده کردیم و فیض بردیم. ان شاءالله سایه‌تان مستدام باشد.

دوستان عزیز بیننده از شما هم ممنون و سپاسگذار هستم که امشب هم برنامه زنده «حبل المتین» را همراهی فرمودید. البته این بحث ادامه دارد که ان شاءالله هفته‌های آینده تقدیم حضورتان خواهیم کرد. تشکر از نگاه و توجهتان.

برای ظهور و فرج مولایمان، آقاجانمان حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا می‌کنیم و با شما خداحافظی می‌کنیم.

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست * هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها