2024 June 15 - شنبه 26 خرداد 1403
تبیین عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قرآن و سنت!
کد مطلب: ١٥٧٥٩ تاریخ انتشار: ٠٨ بهمن ١٤٠٢ - ١٦:١٧ تعداد بازدید: 249
حبل المتین » عمومی
تبیین عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قرآن و سنت!

برنامه حبل المتین08-11-1402

 
 
 

 

لينک دانلود
  

بسم الله الرحمن الرحیم

08/11/1402

موضوع: تبیین عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قرآن و سنت!

برنامه حبل المتین

فهرست مطالب این سخنرانی:

خلاصه ای شنیدنی از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

بررسی روایت شیرین «أنت مِنِّی وأنا مِنْک» در کتب شیعه و اهل سنت!

تبیین عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قرآن و سنت

«آتش زدن قرآن»؛ «نسبت هذیان به پیغمبر» وقاحت کدام بیشتر است!؟

تماس‌های بینندگان برنامه

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتم امیر ماسوا * گفتا علی باشد علی

گفتم ید مشکل گشا * گفتا علی باشد علی

گفتم بهشت و خلد چیست * گفتا رخ زیبای او

گفتم بهشت فاطمه * گفتا علی باشد علی

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)

السلام علی المهدی الذی وعد الله به الأمم السلام علی ربیع الأنام و نضرة الأیام السلام علیک یا بقیة الله

دوستان عزیز، همراهان گرانقدر، خانم‌ها و آقایان محترم، بینندگان گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» برنامه زنده «حبل المتین» سلام علیکم و رحمة الله. امیدوارم که خوب و سرحال و سرزنده باشید.

الحمدلله رب العالمین که در ماه رجب المرجب ماه مولای متقیان حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) قرار داریم و ولادت باسعادت و نورانی آن بزرگوار را هم پشت سر گذاشتیم. ان شاءالله بر همه‌تان محنا و مبارک باشد.

خدا را از این بابت شاکریم که زیر سایه مولایمان امیرالمؤمنین هستیم و ریزه خوار خوان این آقای عالم وجود.

با افتخار با شما هستیم و برنامه زنده «حبل المتین» را تقدیم می‌کنیم و ان شاءالله طبق معمول مباحثی را خواهیم داشت.

همچنین بخشی از برنامه اختصاص پیدا خواهد کرد به شما بینندگان و مخاطبین عزیز چه در ایران و چه خارج از ایران. اگر سؤال یا نکته یا مطلبی دارید حتماً شنونده خواهیم بود.

همین ابتدای برنامه هم عرض می‌کنیم که اگر عزیزان اهل سنت چه علما و چه آخوندهای اهل سنت و چه بزرگوارانی که بیننده معمولی ما هستند مایلند این شبکه و برنامه در اختیارشان هست و می‌توانند روی خط ارتباطی بیایند.

دوستان در موقع خودش شماره ارتباطی را زیرنویس می‌کنند. آقایان وهابی که مدعی گفتگو و مدعی مناظره و مدعی بحث هستند، این فرصت برایشان فراهم است که روی خط ارتباطی بیایند و اگر نکته یا مطلبی هست ما در خدمت هستیم.

عزیزان شیعه هم روی سر ما جا دارند و می‌توانند سؤالات و نکات خود را در زمان مطرح شده با ما در میان بگذارند.

طبق معمول یکشنبه شب‌ها در محضر استاد عزیز و بزرگوار و گرانقدر حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم. سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید، طاعات و عبادات قبول باشد؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم و آرزوی موفقیت بیش از پیش برای همه گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

امیدوارمان شاءالله در این ایام مبارک به ویژه ایام البیض عزیزانی که در جای جای این کره خاکی معتکف بودند و دعا خواندند و قرآن خواندند و توسلاتی داشتند، خداوند به احترام عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری دعای همه عزیزان را به اجابت رسانده باشد.

ما طبق برنامه همیشگی در طلیعه عرایضمان یادی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) داریم، باشد که آن بانوی دوسرا گوشه چشمی هم به ما کنند.

اسرار حقیقی حیاتم زهراست * معنای عبادتم صلاتم زهراست

دیگر چه غم از کشاکش این دنیا * وقتی که فرشته نجاتم زهراست

خدا به چشم نبی در مه رخت پیداست * گلی ز دامن پاک تو سیدالشهداست

محبت تو دل از انبیا شکار کند * به شیعه تو خداوند افتخار کند

صلی الله علیک یا مولاتی یا فاطمة الزهراء

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. طبق معمول همیشه ابتدای برنامه مزین است به نام نامی بی بی جانمان حضرت مادر حضرت صدیقه طاهره أم أبیها و می‌رویم به سراغ مباحثی که هر هفته داریم، بحث درس‌هایی از امامت و ولایت و در خدمت حضرت استاد هستیم.

حضرت استاد اگر صلاح بدانید خلاصه‌ای از مباحث گذشته بفرمایید تا ذهن دوستان بیننده آماده شود، سپس سؤالات جدید را عرض کنم.

خلاصه ای شنیدنی از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله

أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی

ما بعد از آنکه احادیثی مبنی بر مقدمه ورود به بحث امامت نظیر آیه شریفه:

(فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَه)

بنا بر این بندگان مرا بشارت ده، کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند.

سوره زمر (39): آیات 17 و 18

و حدیث افتراق امت را مطرح کردیم، گفتیم که رسول اکرم فرمودند: امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می‌شوند. هفتاد و دو فرقه اهل هلاکت و یک فرقه اهل نجات هستند. ما مفصل اقوال علمای شیعه و اهل سنت را مطرح کردیم. همچنین حدیث:

«من مَاتَ بِغَیرِ إِمَامٍ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً»

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 4، ص 96، ح 16922

را از دیدگاه فریقین مطرح کردیم. ما حدود دوازده جلسه در خصوص حدیث ثقلین از دیدگاه شیعه و اهل سنت صحبت کردیم و پیام حدیث ثقلین را مفصل بیان کردیم.

ما در دو جلسه گذشته عرض کردیم که اگر بخواهیم به قرآن استناد کنیم، مقدمه‌ای هست که آیا می‌توانیم همه مطالب را از قرآن کریم اخذ کنیم یا اینکه در کنار قرآن کریم سنت هم هست.

برخلاف عقیده قرآنیون یا سلفی‌ها که مدعی هستند ما برای عمل به دستورات اسلام نیازی به قرآن کریم نداریم. نتیجه این تفکرات همان قضیه فرقان و شهادت «علامه مطهری» بود.

امروزه هم پرچم این فرقه ضاله و مضله دست «مصطفی طباطبایی» است که در فضای مجازی و حقیقی مشغول فعالیت هست. برخی از وهابیون هم چنین ندایی سر می‌دهند که ما برای اخذ معارف اسلامی احتیاجی به سنت نداریم.

بسیاری از بینندگان هم از آن تفکر برخوردارند و می گویند در کجای قرآن کریم نام علی بن أبی طالب برده شده است؟ در کجای قرآن کریم مسئله امامت آمده است و قضایایی از این قبیل مطرح می‌کنند.

ما هم به این افراد گفتیم که اگر شما دو رکعت نماز صبح و جزئیات آن را برای ما ثابت کردید، ما هم نام امیرالمؤمنین را در قرآن کریم به شما نشان می‌دهیم.

ما عرض کردیم خداوند عالم در آیات متعدد می‌فرمایند: قرآن کریم تبیان کلّ شیء هست و هرآنچه بخواهید در قرآن کریم هست.

(ما فَرَّطْنا فِی الْکتابِ مِنْ شَی‌ءٍ)

ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم.

سوره انعام (6): آیه 38

ما این آیه را چگونه باید معنا کنیم؟! ما عرض کردیم قرآن کریم تبیان کلّ شیء هست، اما با استناد به آیه 7 از سوره مبارکه حشر که می‌فرماید:

(وَ ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)

آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و اجرا کنید، و آنچه را از آن نهی کرده خودداری نمائید.

سوره حشر (59): آیه 7

دستورات قرآنی و دستورات نبی گرامی اسلام و منهیات رسول اکرم مو به مو باید اجرا شود.

(وَ أَنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِم)

و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها تبیین کنی.

سوره نحل (16): آیه 44

عرض کردیم که در این آیه شریفه کلمه (لِتُبَینَ) آمده است و "تلاوت" و "قرائت" نیست. "تبیین" به معنای تفسیر و بیان کردن مفهوم و پیام و شأن نزول آیه برای مردم است. از طرفی هم قرآن کریم در آیه 64 از سوره مبارکه نحل می‌فرماید:

(وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیک الْکتابَ إِلاَّ لِتُبَینَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ هُدی وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یؤْمِنُون)

ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند برای آنها تبیین کنی و مایه هدایت و رحمت است برای گروهی که ایمان دارند.

سوره نحل (16): آیه 64

قطعاً در جامعه اختلافاتی هست، برداشت‌هایی هست و سلائق مختلفی است. این آیه شریفه می‌فرماید: تمام سلائق مختلف باید یک فصل الخطابی داشته باشد و آن فصل الخطاب هم کلام نبی گرامی اسلام است.

ما در جلسه گذشته اشاره داشتیم که در زمان رسول اکرم، در موارد اختلافی رسول گرامی اسلام فصل الخطاب بودند. زمانی که آیه برای مردم روشن نبود، پیغمبر اکرم آیه را برای مردم شرح می‌دادند و تشریح می‌کند و تفسیر می‌کردند.

بعد از رسول اکرم ما باید به کجا برویم؟! ما گفتیم که دو راه بیشتر نداریم؛ اول راه صحابه و دوم راه اهلبیت. راه صحابه قطعاً راه امنی نیست، زیرا حدیث حوض که «بخاری» و «مسلم» آن را آورده‌اند در چندین روایت آمده است که رسول اکرم فرمود: فردای قیامت اصحاب من وارد حوض کوثر نمی‌شوند و همگی گرفتار آتش جهنم هستند.

«فلا أُرَاهُ یخْلُصُ منهم إلا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ»

اصحاب من از آتش جهنم خلاص نمی‌شوند، مگر تعداد اندکی.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 5، ص 2407، ح 6215

صحابه‌ای که نتوانستند خود را نجات بدهند، می‌توانند نجات دهنده ما باشند؟! ما مفصل در این خصوص صحبت کردیم،

همچنین در ادامه روایاتی از منابع اهل سنت آوردیم که رسول اکرم فرمود: همانطور که من در حیات خودم بیانگر اختلافات هستم و فصل الخطاب هستم و تبیین قرآن کریم می‌کنم، بعد از من این امر بر عهده امیرالمؤمنین است.

ما این روایات را از منابع شیعه و اهل سنت آوردیم. در ادامه روایتی را از کتاب «الصواعق المحرقه» اثر «ابن حجر هیتمی» متوفای 774 هجری آوردیم که رسول اکرم فرمود:

«علی منی کمنزلتی من ربی»

علی نسبت به من همان نسبت من با خداست.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، اسم المؤلف: أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417 هـ - 1997 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ج 2، ص 517، باب المقصد الخامس

یعنی هیچ فرقی نمی‌کند که من یک آیه را از طرف خداوند عالم برای مردم بیان کنم یا علی بن أبی طالب بیان کند. آنچه من دارم به علی داده‌ام و آنچه علی دارد از من دارد و من هرچه دارم از خداوند دارم.

همچنین روایت دیگری را از کتاب «الصواعق المحرقه» و «فیض القدیر» و «أمالی» مطرح کردیم که رسول اکرم فرمودند:

«علی منی بمنزلة رأسی من بدنی»

جایگاه علی بن أبی طالب به منزله جایگاه سر من نسبت به بدنم است.

الصواعق المحرقة، اسم المؤلف: أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417 هـ - 1997 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ج 2، ص 366، الحدیث الخامس والثلاثون

اینها احادیثی بود که ما در جلسات گذشته بیان کردیم. همچنین روایاتی بیان کردیم که پیغمبر اکرم فرمودند:

«یا علی من فارقنی فقد فارق الله ومن فارقک یا علی فقد فارقنی»

یا علی! هرکسی از من جدا شد قطعاً از خداوند جدا شده است و هر کسی از تو جدا شد قطعاً از من جدا شده است.

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 133، ح 4624

این روایت در منابع شیعه و اهل سنت به صورت مستفیض و متواتر بیان شده است. من در خدمت حضرتعالی هستم.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. ما می‌خواهیم بازهم یک حدیث و یک روایت ناب را بررسی کنیم. مواردی که حضرت استاد در برنامه‌های قبل بیان کردند و الآن هم خلاصه آن را بیان کردند، فکر می‌کنم از آن احادیث و روایاتی است که شاید اصلاً گفته نشده و کمتر گفته شده و شاید بسیاری از بینندگان ما هم تا به حال این احادیث را نشنیده باشند.

در شأن و منزلت و منقبت مولای متقیان حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) این روایات آمده است. استاد یکی از احادیثی که از پیغمبر اکرم به ما رسیده است، این است که فرمودند:

«أنت مِنِّی وأنا مِنْک»

ما شبیه به این روایت را در مورد امام حسین (علیه السلام) داریم. می‌خواهیم ببینیم این روایت که در مورد امیرالمؤمنین آمده است در منابع شیعه و اهل سنت به چه شکل هست و پیام این روایت چیست؟

بررسی روایت شیرین «أنت مِنِّی وأنا مِنْک» در کتب شیعه و اهل سنت!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این روایت در کتاب «صحیح بخاری» آمده است. کتاب «صحیح بخاری» در نظر اهل سنت صحیح‌ترین کتاب‌ بعد از قرآن کریم هست.

در کتاب «صحیح بخاری» حدیث 2552 روایت بسیار طولانی آمده است که به اول آن کاری ندارم. در ادامه آمده است:

«وقال لِعَلِی أنت مِنِّی وأنا مِنْک»

رسول اکرم به علی بن أبی طالب فرمود: تو از من هستی و من از تو هستم.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 2، ص 960، ح 2552

«ابن ابی شیبه» استاد «بخاری» و متوفای 235 هجری در کتاب «مصنف» خود جلد ششم حدیث 32090 روایتی از قول «هانی بن هانی» از امیرالمؤمنین نقل می‌کند و می‌نویسد:

«قال لی النبی أنت منی وأنا منک»

پیغمبر اکرم به من فرمود: تو از من هستی و من از تو هستم.

الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی، دار النشر: مکتبة الرشد - الریاض - 1409، الطبعة: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج 6، ص 368، ح 32090

«احمد بن حنبل» رئیس حنابله در کتاب «مسند» جلد اول صفحه 108 از قول امیرالمؤمنین می‌نویسد:

«وقال لی أنت مِنِّی وأنا مِنْک قال فَحَجَلْتُ وَرَاءَ جَعْفَرٍ»

پیغمبر اکرم به من فرمود: تو از من هستی و من از تو هستم. من از این گفتار شادمان شدم و نشانه شادی را نشان دادم.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 1، ص 108، ح 857

از میان منابع شیعه هم «شیخ صدوق» متوفای 381 در کتاب «من لا یحضره الفقیه» که یکی از کتب اربعه شیعه است و فقها از روی این کتاب احکام الهی را استنباط می‌کنند، جلد چهارم صفحه 179 حدیث 5405 می‌نویسد که پیامبر فرمود:

«یا عَلِی أَنْتَ وَصِیی أَوْصَیتُ إِلَیک بِأَمْرِ رَبِّی»

یا علی! تو وصی من هستی. تو را وصی خودم قرار دادم به امر الهی.

معلوم می‌شود که وصایت انتخابی نیست، انتصابی است. حتی کار پیغمبر اکرم هم نیست. ان شاءالله شاید بعد از این بحثی داشته باشیم در این خصوص که آیا خلافت و امامت انتخابی است یا انتصابی. هم قرآن کریم و هم سنت به صراحت می‌فرمایند که امامت و خلافت انتخابی نیست.

رسول اکرم در ابتدای رسالتشان به بیرون از مکه می‌رفتند یا در مکه به قبائل نبوتشان را بیان می‌کردند. سران قبایل می‌گفتند: یا رسول الله! اگر ما به تو ایمان بیاوریم و از تو دفاع کنیم و با دشمنانت بجنگیم، می‌شود بعد از شما خلیفه و جانشین شما باشیم؟!

رسول اکرم می‌فرمودند: این جانشینی دست من نیست، بلکه دست خداوند عالم هست که چه کسی را جانشین من قرار دهد.

جالب این است که «ابن حجر عسقلانی» یکی از استوانه‌های علمی اهل سنت می‌نویسد: رسول اکرم در بحرانی‌ترین دوران عمرش با وجود فشاری که مشرکین و کفار مکه داشتند و نیاز مبرم به کمک داشتند، حاضر نشد یک قول نادرست بدهد.

اگر حضرت فردا به این قول عمل نمی‌کردند، مردم می‌گفتند: یا رسول الله! فلان روز چنین قولی دادی و به آن عمل نکردی. بنابراین آمده است که حضرت فرمود:

«یا عَلِی أَنْتَ وَصِیی أَوْصَیتُ إِلَیک بِأَمْرِ رَبِّی»

یا علی! تو وصی من هستی. تو را وصی خودم قرار دادم به امر الهی.

«وَ أَنْتَ خَلِیفَتِی اسْتَخْلَفْتُک بِأَمْرِ رَبِّی»

تو جانشین من هستی. تو را خلیفه قرار دادم به دستور پروردگارم.

«یا عَلِی أَنْتَ الَّذِی تُبَینُ لِأُمَّتِی مَا یخْتَلِفُونَ فِیهِ بَعْدِی»

یا علی! تنها تو هستی که می‌توانی اختلافات میان امت مرا بعد از من حل کنی.

به فرموده رسول اکرم اگر امت نتوانستند تشخیص بدهند که حق و باطل کجاست، معیار و ملاک علی بن أبی طالب است. رسول گرامی اسلام به «عمار» فرمودند: اگر تمام مردم یک طرف بودند و علی بن أبی طالب یک طرف بود، مردم را رها کن و به دنبال علی بن أبی طالب برو!

«وَ تَقُومُ فِیهِمْ مَقَامِی قَوْلُک قَوْلِی وَ أَمْرُک أَمْرِی»

بعد از من جایگاه من جایگاه توست و جایگاه تو جایگاه من است. سخن تو سخن من است. امر تو امر من است.

این دیگر بلاشک بحث عصمت امیرالمؤمنین را بیان می‌کند.

«وَ طَاعَتُک طَاعَتِی وَ طَاعَتِی طَاعَةُ اللَّهِ»

پیروی از تو پیروی از من و پیروی از من پیروی از خداست.

«وَ مَعْصِیتُک مَعْصِیتِی وَ مَعْصِیتِی مَعْصِیةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»

هرکسی از تو نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است و هرکسی از من نافرمانی کند از خدا نافرمانی کرده است.

من لا یحضره الفقیه، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 4، ص 179، ح 5405

ما غیر از این چه می‌خواهیم؟! پیام این روایت «أنت مِنِّی وأنا مِنْک» این است که هرچه امیرالمؤمنین دارد از رسول اکرم دارد.

حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «آداب الصلاة» تعبیری دارد و آن اینکه رسول اکرم افضل خلائق هستند و تمام مقامات و درجاتی که خداوند عالم دارند را دارد و تمام این کمالات را در اختیار امیرالمؤمنین قرار داده است.

یعنی ملاک رسول اکرم است و امیرالمؤمنین هرچه دارد از رسول اکرم دارد. بنابراین حضرت می‌فرمایند که تو از من هستی.

حال ببینیم «وأنا مِنْک» به چه معناست. ایام رسالت تا قیام قیامت هست، اما عمر نبی گرامی اسلام با ایام رسالتشان تطبیق نمی‌کند. رسول گرامی اسلام بعد از شصت و سه سال به ملکوت اعلا پیوستند و بعد از آن باید مسئولیت رسالت ادامه پیدا کند.

بنابراین ما معتقدیم امامت استمرار رسالت است و چیز جدیدی نیست. اینها هستند که نمی‌گذارند رسالت به فراموشی سپرده شود. اینها هستند که باعث می‌شوند فرهنگ اهلبیت در جامعه زنده بماند.

بنده قبلاً هم گفتم و در بعضی از جلسات هم اشاره داشتم که بنی امیه بعد از اینکه با هزاران فریب و حیله خلافت اسلامی را به دست گرفتند، کاری نشد که علیه اسلام و اهلبیت نکرده باشند.

حتی اگر نوزادی به نام علی بود، او را به قتل می‌رساندند. بنی امیه حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را بالای هفتاد هزار منبر لعن می‌کردند.

یکی از دوستان نکته زیبایی گفت. امسال علی رغم این همه تبلیغات هفت هزار مسجد در سراسر ایران معتکف بودند. برای تبلیغات ایام اعتکاف رسانه‌ها به میدان آمدند، فرمایشات مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید هم منتشر می‌شد. در نهایت هفت هزار مسجد محل اعتکاف شد و هر مسجد هم یک منبر دارد.

در مقابل در زمان بنی امیه روی منابر هفتاد هزار مسجد علی بن أبی طالب را سب می‌کردند. این ده برابر جمعیتی است که امروز مردم در آن معتکف شدند. فرض می‌کنیم سه هزار مسجد هم در خارج از ایران معتکف هستند که ده هزار مسجد می‌شود.

در مقابل در دوران بنی امیه بر بالای هفتاد هزار منبر امیرالمؤمنین را سب و لعن می‌کردند. اصلاً تصور آن هم برای ما دشوار است.

بنابراین شما می‌بینید که ما از امام حسن مجتبی روایات بسیار کمی داریم. ما از امام حسین روایت کم داریم. ما از امام سجاد روایت کم داریم.

دلیل آن هم این است جایی که بالای منبر امیرالمؤمنین را سب و لعن می‌کنند، دیگر کسی نمی‌آید از امام سجاد و امام حسن و امام حسین حدیث یاد بگیرد.

در مقابل به برکت خون حضرت سیدالشهدا احادیث بر بالای منبر امام حسین گفته می‌شد. یکی از بالاترین تأثیرگذاری که قیام عاشورا داشت، این بود که بساط بنی امیه را به هم زد.

سال 61 هجری قضیه عاشورا رقم خورد و سال 95 هجری امام محمد باقر (علیه السلام) وارد میدان شده است و دانشگاه بزرگ شیعی را تأسیس کردند.

نتیجه این شد که در زمان امام صادق (علیه السلام) بیش از چهار هزار شاگرد در مکتب امام صادق افتخار شاگردی داشتند. ملاحظه کنید که ورق کلاً برگشت و این نتیجه چیز دیگری نبود جز خون پاک حضرت سیدالشهدا و یارانش و فداکاری‌های حضرت زینب کبری.

اگر این فداکاری و جانبازی حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) نبود، قطعاً اثری از اسلام نبود.

یکی از علمای اهل سنت می‌گوید: اگر شهادت امام حسین نبود ما سنی‌ها هم از اسلام خبری نداشتیم. بنی امیه آنچنان ورق را برمی گرداندند که هیچ اثری از اسلام باقی نماند. یزید هم جمله معروف خود را این چنین گفت:

«لعبت هاشم بالملک بلا * ملک جاء ولا وحی نزل »

شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، اسم المؤلف: عبد الحی بن أحمد بن محمد العکری الحنبلی، دار النشر: دار بن کثیر- دمشق - 1406 هـ، الطبعة: ط 1، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ج 1، ص 69، باب سنة إحدی وستین

و:

«لیت أشیاخی ببدر شهدوا * جزع الخزرج فی وقع الأسل »

البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 4، ص 55، فصل فیما تقاول به المؤمنون والکفار فی وقعة أحد من الاشعار

بنی امیه که اهلبیت عصمت و طهارت را در شام بردند، قصدشان این بود که همه آنها را در شام به قتل برسانند تا آثار و ذریه ای از رسول اکرم باقی نماند.

در مقابل با سخنرانی حضرت زین العابدین و سخنرانی‌های حضرت زینب کبری و شهامت و اقتداری که اهلبیت عصمت و طهارت به خرج دادند ورق برگشت.

ماجرا چنان دگرگون شد که مشاهده می‌کنیم یزید که اسرا را برده بود تا آنها را به نوعی به شهادت برساند، اولین مجلس عزاداری را برای امام حسین برپا کرد. هرچند مجلس او نمایشی بود، اما همین نمایش هم نشان داد که یزید شکست خورد.

«ابراهیم بن طلحه» به امام سجاد طعنه می زند و می‌گوید: یابن رسول الله! چه کسی پیروز شد؟! خیلی دردآور است. ملاحظه کنید «طلحه» با وجود فداکاری‌هایی که در زمان پیغمبر اکرم داشت، در جنگ جمل کاری کرد که فرزند او به این مسیر برود!

او دارد به فرزند رسول الله طعنه می زند. حضرت زین العابدین در جواب فرمود: وقتی که موقع نماز شد اذان و اقامه بگو تا بدانی چه کسی پیروز است.

ببینید در وقت نماز «أشهد أنّ طلحه رسول الله» یا «أشهد أنّ معاویه رسول الله» می گویند یا «أشهد أنّ محمدا رسول الله» می گویند.

امام زین العابدین در همان جا جوابی دادند که «عبدالله بن طلحه» مبهوت شد و هیچ پاسخی نداشت جز اینکه سرش را پایین بیندازد و از جمعیت بیرون برود و از گفته خود هم پشیمان شد.

اینکه رسول گرامی اسلام فرمودند: «أنت منی وأنا منک»، مراد تنها امیرالمؤمنین نیست بلکه تمامی ائمه اطهار را شامل می‌شود.

آن بزرگواران هستند که نگذاشتند نام رسول اکرم در تاریخ به فراموشی سپرده شود و شریعت رسول اکرم متروک شود و قرآن کریم از زبان‌ها بیفتد.

بنابراین اگر امروز ما هرچه داریم از عظمت نبی گرامی اسلام و نام و شریعت حضرت داریم، همه اینها مرهون فداکاری‌های امیرالمؤمنین و حضرت صدیقه طاهره و امام حسن و امام حسین و ائمه اطهار (علیهم السلام) بوده است.

بنابراین فرمایش رسول گرامی اسلام که می‌فرمایند: «أنت منی وأنا منک» کاملاً واضح و روشن است.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. این فرمایشات و جملات از لسان نورانی و مقدس نبی گرامی اسلام صادر شده است. می‌خواهیم به این نتیجه برسیم که وقتی پیغمبر این جملات را بیان می‌کنند، دلیلی از کتاب و سنت مبنی بر عصمت رسول گرامی اسلام در تبیین آیات وجود دارد یا خیر. بحث روایات یک بحث است و بحث تبیین آیات هم یک بحث دیگر است.

تبیین عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قرآن و سنت

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این بحث یک بحث مفصلی است. ان شاءالله یکی از بحث‌هایی که بعداً خواهیم داشت، در رابطه با مسئله عصمت نبی گرامی اسلام و انبیاء الهی است.

وهابی‌ها نظیر «ابن تیمیه» و «محمد بن عبدالوهاب» و دیگران وقتی به نبی گرامی اسلام می‌رسند، می گویند: ما هیچ دلیلی نداریم که پیغمبر اکرم معصوم بوده است. همانطور که شیطان نسبت به دیگر افراد تسلط دارد به پیغمبر اکرم هم تسلط داشت!!

وهابی یک سری حرف‌های مزخرفی دارند که الآن جای بیان کردن آن‌ها نیست. ما حدود پانزده سال قبل در «شبکه سلام» برنامه داشتیم، حدود دوازده جلسه در رابطه با عصمت انبیاء الهی و عصمت نبی گرامی اسلام بحث کردیم.

آنچه که مهم است، این است که ما آیات متعددی در قرآن کریم داریم. به عنوان مثال قرآن کریم می‌فرماید:

(أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم)

اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را.

سوره نساء (4): آیه 59

و:

(مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه)

کسی که از پیامبر اطاعت کند اطاعت خدا کرده.

سوره نساء (4): آیه 80

و:

(وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فی‌ها أَبَدا)

و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند آتش دوزخ از آن او است، جاودانه در آن می‌مانند.

سوره جن (72): آیه 23

در این آیات الهی دو نوع اطاعت وجود دارد. اطاعت رسول اکرم اطاعت الله است که مشخص است مربوط به قرآن نیست.

اطاعة الله مربوط به قرآن کریم است، اما هیچکسی نیامده است بگوید اطاعة النبی یعنی اینکه شما هرچه قرآن کریم گفته است را عمل کنید. قرآن کریم حرف خداوند است، حرف پیغمبر اکرم نیست. پیغمبر اکرم مبلغ است.

(فَإِنَّما عَلَیک الْبَلاغ)

بر تو، تنها ابلاغ (رسالت) است.

سوره آل عمران (3): آیه 20

اما؛

(أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم)

و اطاعت از پیغمبر اکرم نشان می‌دهد که اطاعت نبی گرامی اسلام مطلق است و قیدی هم ندارد. اگر خدای ناکرده پیغمبر اکرم اشتباه کند یا نستجیر بالله شیطان در پیغمبر اکرم نفوذ کند ما در هر آیه‌ای که پیغمبر اکرم می‌خواند شک می‌کنیم که آیا این آیه در اثر القائات شیطانی است یا الهامات ربانی و وحی جبرئیل است.

آقایان هم در منطق گفته‌اند که نتیجه تابع اخص مقدمات است. ما در این صورت در هیچ آیه‌ای نمی‌توانیم به فرمایشات نبی گرامی اسلام استدلال کنیم. علاوه بر این در سوره نجم آیه 4 آمده است:

(وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحی)

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. آنچه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است.

سوره نجم (53): آیات 3 و 4

یعنی پیغمبر اکرم دهان مبارک خود را از روی هوا باز نمی‌کند و هرچه از دهان مبارک حضرت خارج می‌شود وحی است.

(إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحی) نمی‌فرماید: «و ما ینطق عن الله عن الهوی»، بلکه به این معناست که دهان باز نمی‌کند مگر اینکه وحی الهی است. خواه قرآن باشد، سنت باشد، برخوردش با زن و فرزند باشد، شوخی‌هایش باشد، مزاح باشد. همه اینها برگرفته از وحی است. حتی شوخی‌هایی هم که پیغمبر اکرم می‌کند برگرفته از وحی است.

(لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة)

برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود.

سوره احزاب (33): آیه 21

وقتی می‌خواهید شوخی کنید ببینید که پیغمبر اکرم چطور شوخی می‌کردند. «عبدالله بن عمروعاص» می‌گوید:

«فَإِنَّک تُدَاعِبُنَا یا رَسُولَ اللَّهِ»

یا رسول الله! شما گاهی اوقات با ما شوخی می‌کنید.

«فقال إنی لاَ أَقُولُ إِلاَّ حَقًّا»

حضرت فرمود: حتی شوخی‌های من هم بر حق است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 2، ص 340، ح 8462

«قرطبی» متوفای 671 هجری است و کتاب «تفسیر» ایشان عصاره تفسیر شش قرن صدر اسلام است. اهل سنت تا قرن ششم و هفتم کتابی مثل «تفسیر قرطبی» ندارند. آقایان دیگر هم که آمدند یا کتاب تفسیر خود را از «فخر رازی» گرفتند یا از «قرطبی». ایشان در جلد هفدهم صفحه 85 می‌گوید:

«ما یخرج نطقه عن رأیه إنما هو بوحی من الله عز وجل»

گفتار پیغمبر از روی هوای نفس نیست. هرچه می‌فرماید به وحی الهی است.

«وفیها أیضا دلالة علی أن السنة کالوحی المنزل فی العمل»

سنت پیغمبر اکرم هم مثل وحی منزل در عمل است.

الجامع لأحکام القرآن، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی، دار النشر: دار الشعب – القاهرة، ج 17، ص 85، باب النجم: (1) والنجم إذا هوی

اگر آیه قرآن بگوید فلان کار را انجام دهید، واجب است انجام بدهیم. اگر رسول اکرم بفرماید که فلان کار را انجام بدهید، واجب است انجام بدهیم. فرمایش پیغمبر اکرم در سنت با فرمایش الله در قرآن کریم هیچ تفاوتی ندارد و هردو برگرفته از وحی است.

«شوکانی» تفکرات وهابی دارد. عربستان سعودی کتاب‌های «شوکانی» را گسترده چاپ کرده است و ایشان هم علیه شیعه حرف زیاد دارد.

کتاب «فتح القدیر» اثر «شوکانی» در علم تفسیر است. ایشان در این کتاب جلد 5 صفحه 105 همان تعبیر را دارد و در خصوص آیه شریفه: (وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی) می‌نویسد:

«أی ما یصدر نطقه عن الهوی لا بالقرآن ولا بغیره أی ما هو الذی ینطق به إلا وحی من الله یوحیه إلیه»

از گفتار او چیزی از هوای نفس بیرون نمی‌آید، چه نطق قرآنی باشد چه نطق حدیثی باشد. هر کلماتی که پیغمبر اکرم بیان می‌کند همگی وحی است که بر قلب پیغمبر اکرم نازل شده است.

فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، اسم المؤلف: محمد بن علی بن محمد الشوکانی، دار النشر: دار الفکر – بیروت، ج 5، ص 105، باب النجم: (3) وما ینطق عن... ..

«آتش زدن قرآن»؛ «نسبت هذیان به پیغمبر» وقاحت کدام بیشتر است!؟

بحثی هست که گاهی اوقات با مطرح کردن آن قلبم می‌گیرد. نبی گرامی اسلام بیست و سه سال زحمت کشید و خون دل خورد و شکنجه‌ها متحمل شد.

حضرت شکنجه‌های زیادی در مکه مکرمه و مدینه منوره متحمل شدند و با هشتاد و پنج غزوه در یازده سال روبرو شدند. مشکلات زیادی برای حضرت به وجود آمد و عزیزانشان را از دست دادند.

رسول گرامی اسلام در آخرین لحظات عمر فرمودند: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که تا ابد شما را از گمراهی نجات بدهد.

صحابه به جای آنکه علاوه بر یک کاغذ ده‌ها کاغذ بیاورند و به جای یک قلم ده‌ها قلم بیاورند یا انگشتشان را می‌بریدند و می‌گفتند: یا رسول الله! انگشت ما قلم و خون ما مرکب است. در مقابل صحابه به جای این کارها گفتند:

«إن الرجل لیهجر»

منهاج السنة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 6، ص 19

این بدترین توهین و وقیح‌ترین اهانت به نبی گرامی اسلام بود. من دیدم یکی از سردمداران اروپا در اعتراض به آتش زدن قرآن می‌گوید: آقایان وهابی و اهل سنت آن زمانی که خلیفه دوم گفت «إن الرجل لیهجر» کجا بودند؟!

آیا آتش زدن قرآن کریم وقاحت بیشتری دارد یا نسبت هذیان دادن به پیغمبر اکرم؟! قطعاً نسبت هذیان دادن به پیغمبر اکرم تمامی قرآن کریم را زیر سؤال می‌برد. ایشان می‌گوید که چرا این آقایان آنجا اعتراض نکردند؟!

چرا این افراد الآن این حرف را محکوم نمی‌کنند و از کسانی که به پیغمبر اکرم نسبت هذیان دادند برائت نمی‌جویند؟! چرا علیه خلیفه دوم تظاهرات نمی‌کنند؟!

«ابن حجر عسقلانی» وقتی حدیث قرطاس را می‌آورد و می‌نویسد که صحابه و خلیفه دوم نسبت هذیان به پیغمبر اکرم داد، جمله زیبایی دارد. ایشان در کتاب «فتح الباری» جلد هشتم صفحه 133 می‌نویسد:

«والهجر بالضم ثم السکون الهذیان»

سپس می‌نویسد: وقتی یک بیمار حالش خراب است و بیماری به او غلبه می‌کند هذیان می‌گوید.

«ووقوع ذلک من النبی مستحیل لأنه معصوم فی صحته ومرضه لقوله تعالی وما ینطق عن الهوی ولقوله إنی لا أقول فی الغضب والرضا إلا حقا»

وقوع چنین کاری از پیغمبر اکرم از محالات است، زیرا رسول اکرم در حال صحت و بیماری معصوم است. همانطور که خداوند عالم فرمود: هرگز پیغمبر اکرم از روی هوا سخن نمی‌گوید. و همانطور که پیغمبر اکرم فرمود: چه در حال غضب باشم و چه در حالت عادی باشم، از زبانم جز حق بیرون نمی‌آید.

فتح الباری شرح صحیح البخاری، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب، ج 8، ص 133، ح 4168

این در حقیقت یک شجاعت ستودنی از «ابن حجر» است در برابر صحابه و خلیفه دوم. من تقاضا می‌کنم عزیزان شیعه و اهل سنت در این زمینه دقت کنند.

اهل سنت نسبت به امیرالمؤمنین و نبی گرامی اسلام کم مهری زیاد دارند، اما در اینطور بحران‌ها با شهامت این قضیه را محکوم می‌کنند.

ما می‌خواهیم سؤال دوستانه‌ای از «ابن حجر عسقلانی» بپرسیم. شما که می گویید: هذیان گفتن پیغمبر اکرم از محالات است و پیغمبر اکرم در حالت صحت و بیماری جز از وحی سخن نمی‌گوید، تکلیف کسانی که گفتند پیغمبر هذیان می‌گوید را روشن کردید؟!

شما از کنار آنها به سادگی عبور کردید و گفتید که تمام صحابه بهشتی هستند و خداوند به آنها فرموده است: هرگناهی می‌خواهید مرتکب شوید، زیرا شما قبلاً بخشیده شده‌اید!! آیا کسی که نسبت هذیان به پیغمبر اکرم بزند می‌تواند اهل بهشت باشد؟!

آیا گناهی بالاتر از این متصور است؟! این در حقیقت انکار قرآن کریم نیست؟! این در حقیقت انکار آیه شریفه: (وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحی) نیست؟!

اگر کسی آیه قرآن را انکار کند حکمش چیست؟! آیا این فرد بازهم به بهشت می‌رود؟! آیا او فردای قیامت چطور به طرف پیغمبر اکرم نگاه می‌کند؟! آیا آنها در محشر چطور به روی حضرت صدیقه طاهره نگاه می‌کند؟!

«بدرالدین عینی» متوفای 855 هجری در کتاب «عمدة القاری شرح صحیح بخاری» همین تعبیر را دارد و می‌نویسد:

«معنی هجر أفحش ویقال هجر الرجل إذا هذی وأهجر إذا أفحش»

معنای هجر فحش است و کسانی که چنین گفتند به پیغمبر اکرم ناسزا گفتند.

«قلت نسبة مثل هذا إلی النبی لا یجوز لأن وقوع مثل هذا الفعل عنه مستحیل لأنه معصوم فی کل حالة فی صحته ومرضه»

چنین نسبت دادن به پیغمبر جایز نیست. وقوع چنین کاری از پیغمبر از محالات است، زیرا رسول اکرم در حال صحت و بیماری معصوم است.

«لقوله تعالی (وما ینطق عن الهوی)»

همانطور که خداوند عالم فرمود: هرگز پیغمبر اکرم از روی هوا سخن نمی‌گوید.

«ولقوله ' إنی لا أقول فی الغضب والرضا إلا حقا '»

و همانطور که پیغمبر فرمود: چه در حال غضب باشم و چه در حالت عادی باشم، از زبانم جز حق بیرون نمی‌آید.

عمدة القاری شرح صحیح البخاری، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 18، ص 62، ح 422

ما از آقای «بدالدین عینی» هم همین سؤال را می‌پرسیم. کسی که به پیغمبر اکرم نسبت فحش بدهد و بگوید پیغمبر اکرم هذیان می‌گوید، چه حکمی دارد؟!

چرا نسبت به کسانی که نسبت هذیان به پیغمبر اکرم دادند و فحش و ناسزا گفتند هیچ کاری نکردید و تکلیف آنها را روشن نکردید؟!

در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» روایتی آمده است که «حاکم نیشابوری» و «ذهبی» می گویند که این روایت صحیح است.

«عمرو بن شعیب» از پدر و جدش نقل می‌کند که از پیغمبر اکرم اذن گرفتم که هرچه از پیغمبر اکرم می‌شنوم را بنویسم.

«قلت یا رسول الله أتأذن لی فأکتب ما أسمع منک قال نعم قلت فی الرضاء والغضب قال نعم فإنه لا ینبغی أن أقول عند الرضاء والغضب إلا حقا»

عرض کردم: یا رسول الله! شما گاهی اوقات عصبانی می‌شوید و حرفی می‌زنید. آن را هم به عنوان سنت بنویسم؟! فرمود من در حالت عادی و حالت غضب چیزی جز حق از زبانم صادر نمی‌شود.

در مورد سند روایت هم آمده است:

«صحیح الإسناد ولم یخرجاه»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 606، ح 6246

بازهم در کتاب «مسند أحمد بن حنبل» جلد دوم صفحه 162 روایتی از قول «عبدالله بن عمروعاص» که قبل از پدرش مسلمان شد، آمده است که می‌گوید:

«کنت أَکتُبُ کلَّ شیء أَسْمَعُهُ من رسول اللَّهِ أُرِیدُ حِفْظَهُ»

من هر روایتی که از پیغمبر اکرم می شنیم را می‌نوشتم.

«فنهتنی قُرَیشٌ فَقَالُوا أنک تَکتُبُ کلَّ شیء تَسْمَعُهُ من رسول اللَّهِ وَرَسُولُ اللَّهِ بَشَرٌ یتَکلَّمُ فی الْغَضَبِ وَالرِّضَا»

قریش مرا از این کار نهی کردند و گفتند: پیغمبر اکرم هم بشری همانند ماست که عصبانی و سپس آرام می‌شود. تو تمام حرف‌ها را می‌زنی و آنها مناسب نیست.

«فَأَمْسَکتُ عَنِ الْکتَابِ فَذَکرْتُ ذلک لِرَسُولِ اللَّهِ»

من از نوشتن سخنان پیغمبر اکرم امساک کردم. روزی این قضیه را برای پیغمبر اکرم نقل کردم.

«فقال اکتُبْ فوالذی نفسی بیده ما خَرَجَ منی الا حَقٌّ»

حضرت فرمود: تمامی حرف‌های مرا بنویس. قسم به خدایی که جانم در دست اوست از دهانم جز حق بیرون نمی‌آید.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 2، ص 162، ح 6510

محقق هم می‌گوید: سند این روایت صحیح است و رجال روایت همگی رجال صحیحین است.

روایتی هم از «ابوهریره» بشنویم. در کتاب «مسند أحمد بن حنبل» جلد دوم نقل شده است که «ابوهریره» می‌گوید خودم شاهد بودم:

«قال بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَإِنَّک تُدَاعِبُنَا یا رَسُولَ اللَّهِ»

بعضی از صحابه گفتند: یا رسول الله! شما گاهی اوقات با ما شوخی می‌کنید.

چنین نبود که پیغمبر اکرم دائماً اخمو باشند. حضرت مزاح می‌کردند، اما نه مزاحی که توهین آور باشد و جسارت و بهتان به دنبال داشته باشد.

«فقال إنی لاَ أَقُولُ إِلاَّ حَقًّا»

حضرت فرمود: حتی شوخی‌های من هم بر حق است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 2، ص 340، ح 8462

رسول گرامی اسلام به صراحت فرمودند: زمانی که شوخی هم می‌کنم، شوخی‌های من هم با محوریت حق است. ما باید ببینیم شوخی‌های حضرت روی چه محوری حرکت می‌کرد. شوخی‌های ما هم باید برمبنای آن باشد.

نقل شده است نوه حضرت امام خمینی خدمت ایشان می‌آمدند و گاهی اوقات جوک تعریف می‌کردند. به عنوان مثال می‌گفت: رشتی‌ها چنین هستند، اصفهانی‌ها چنین هستند.

امام خمینی فرمود: درست نیست که بگویی "رشتی‌ها". مثلاً بگو: رشتی کافر این چنین است. اصفهانی کافر این کار را کرده است. انسان کافر غیبت ندارد.

روزی ایشان آمد و گفت: امام جمعه کافر این کار را کرده است. امام خمینی فرموده بودند: پسرم! امام جمعه که کافر نمی‌شود. از شخص کافر امام جمعه درنمی آید.

بنابراین ما باید دقت کنیم شوخی‌های ما و جوکی که داریم تعریف می‌کنیم گرچه خطاب به افراد نامحدودی است، اما آقایان معتقدند اگر تهمت یا افترایی باشد همین اندازه هم خلاف شرع است.

در حال حاضر اگر شما به یک فرد عادی تهمت می‌زنید فردای قیامت یک نفر سر پل صراط جلوی شما را می‌گیرد، اما وقتی افراد زیادی را مخاطب قرار می‌دهید فردای قیامت انبوهی از جمعیت سر پل صراط جلوی شما را می‌گیرند.

دوستان عزیز دقت کنیم در شوخی‌ها و جوک‌هایی که می گوییم، تهمت و افترا به کار نبریم. گفتن و خنداندن افراد راحت است، اما فردای قیامت جواب دادن خیلی سخت است.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. از مولای متقیان حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) گفتیم و این جایگاه و مقام و منزلتی که آن بزرگوار دارد. ماه رجب ماه امیرالمؤمنین است. ماه ولادت آقا و مولایمان است. سیزدهم رجب را هم پشت سر گذاشتیم.

چقدر شیرین و باحلاوت است که خداوند به ما توفیق بدهد که به نجف و حرم مولا امیرالمؤمنین مشرف شویم و مقابل ایوان طلای حضرت بایستیم و به قد و بالای ایوان و حرم و ضریح نگاه کنیم و با تمام وجودمان زیارت کنیم و بگوییم:

«السلام علیک یا أمین الله فی أرضه و حجته علی عباده السلام علیک یا أمیرالمؤمنین»

به علی شناختم من * به خدا قسم خدا را

هرکسی می‌خواهد در خانه خدا بیاید و خدا را بشناسد، باید از در خانه علی به خانه خدا برسد. الحمدلله رب العالین، الهی شکر.

استاد اگر نکته‌ای هست بفرمایید تا تلفن‌ها را وصل می‌کنیم. اگر نکته‌ای نیست به سراغ تماس‌های تلفنی برویم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نه خدا توانمش خواند * نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم * شه ملک لافتی را

بنده بارها گفتم که اگر خداوند از اول خلقت تا آخر خلقت به ما عمر بدهد تا عمرمان را به خاطر نعمت ولایت در یک سجده شکر سپری کنیم، بازهم حق ولایت ادا نشده است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: شما در دنیا قدر ولایت را نمی‌دانید. وقتی ملک الموت برای قبض روح شما می‌آید و امیرالمؤمنین و رسول اکرم به کمک شما می‌آیند، آنجا متوجه می‌شوید که این ولایت چه ارزشی دارد.

مجری:

الهی شکر، الحمدلله رب العالمین. دوستان عزیز بیننده و مخاطبین گرانقدر بازهم یادآوری می‌کنم در این بیست دقیقه‌ای که از برنامه باقی مانده است، دوستان عزیز شیعه و اهل سنت یا وهابی‌ها می‌توانند روی خط ارتباطی بیایند.

یادآوری می‌کنم اگر عزیز اهل سنت یا بیننده وهابی روی خط بیاید، ما اولویت را در اختیار آنها قرار می‌دهیم تا آنها بیایند و مطالبشان را بگویند. اگر می‌خواهید بحث کنیم، گفتگو کنیم یا مناظره کنیم ما در خدمت شما هستیم.

تماس‌های بینندگان برنامه:

آقا امین از تهران روی خط ارتباطی برنامه هستند. خدمت شما سلام عرض می‌کنم، شبتان بخیر، بفرمایید:

بیننده (آقا امین از تهران – شیعه):

سلام آقای اسماعیلی، شبتان بخیر، خسته نباشید. خدمت شما و آقای قزوینی سلام عرض می‌کنم. من سؤالی از آقای قزوینی داشتم.

ما به «شبکه کلمه» زنگ می‌زنیم. ما هرچه به مجریان شبکه‌های وهابی می گوییم که حضرت علی آنها را قبول نداشت.

بنده روز جمعه با مجری وهابی آقای «خدمتی» تماس گرفتم. ایشان می‌گفت: حضرت علی خودشان ابوبکر و عمر و عثمان را قبول داشتند. من خطبه 150 «نهج البلاغه» که حضرت استاد بیان کردند را گفتم و دادم.

ایشان تنها روی یک قضیه مانور می‌دهد و می‌گوید: اگر حضرت علی خلیفه دوم را قبول نداشت، دخترشان را به او دادند؟! این جریان چه بوده است؟!

ما هرچه می گوییم «ترشابی» و «کیانی» و «عقیل هاشمی» و «خدمتی» می گویند: اگر حضرت علی آنها را قبول نداشت، چرا پشت سر خلیفه دوم نماز خواند و دخترشان را به او داد؟!! چشمتان دربیاید که عمر داماد حضرت علی است.

بنده می‌خواهم ببینم جریان این وصلت چه بود؟! خیلی ممنون و متشکرم از شما، خدانگهدارتان

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم آقا امین از تهران. این شبهه که جدید نیست. شما بیننده عزیزمان مگر تا به حال شبکه را ندیدید؟! ما در «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» و شبکه‌های مختلفی که حضرت استاد در گذشته برنامه داشتند به این شبهه پاسخ دادیم.

شاید ده‌ها بار این سؤال پرسیده شده و این مطلب بیان شده و این شبهه گفته شده و پاسخ آن هم داده شده است. حضرت استاد پاسخی به این شبهه بفرمایید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بهترین جواب به این افراد این است که بگویید در کجای کتاب‌های شیعه و اهل سنت آمده است که «أم کلثوم» دختر حضرت فاطمه زهرا بوده است!! در روایات أم کلثوم بنت علی بن أبی طالب آمده است، اما بنت حضرت فاطمه زهرا نیامده است.

علاوه بر این آقای «صالحی شامی» یکی از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب «سبل الهدی و الرشاد» جلد یازدهم صفحه 288 می‌گوید: اصلاً حضرت فاطمه زهرا دختری به نام أم کلثوم نداشت.

ما کاری به منابع خودمان نداریم. ما باید قضیه را از منابع اهل سنت مشخص کنیم، زیرا در منابع ما مشخص است.

همچنین «سیوطی» یکی از علمای بزرگ اهل سنت می‌گوید: حضرت فاطمه زهرا دختری به نام أم کلثوم نداشت.

«نووی» یکی از بزرگترین علمای اهل سنت و متوفای 676 هجری کتابی به نام «تهذیب الأسماء و اللغات» دارند. ایشان در جلد دوم صفحه 630 می‌نویسد: أم کلثوم که عمر بن خطاب با او ازدواج کرد دختر ابوبکر و «اسماء بنت عمیس» بوده است.

«اسماء بنت عمیس» بعد از مرگ ابوبکر به عقد امیرالمؤمنین درآمد و دخترش که از ابوبکر بود در خانه امیرالمؤمنین بزرگ شد. عرب دخترخوانده را دختر خطاب می‌کند. شما این دو قضیه را کنار هم بگذارید تا مطلب روشن شود.

البته از میان علمای ما هم آیت الله مرعشی نجفی می‌گوید: «أم کلثوم» که همسر خلیفه دوم بود، دختر ابوبکر بود و دختر امیرالمؤمنین نبود. او در خانه امیرالمؤمنین بزرگ شد، دختر نسبی امیرالمؤمنین نبوده است.

شما ادعا می‌کنید که این دختر را به خلیفه دوم دادند. برفرض اگر هم چنین باشد که همه می گویند این دختر آخرین دختر حضرت فاطمه زهراست و سال یازدهم هجری به دنیا آمده است و سال هجدهم هجری هم این خواستگاری صورت گرفته است.

این بدان معناست که این دختر در سال هجدهم هجری شش ساله بوده است و خلیفه دوم که در آن سال پنجاه و هفت سال داشت با دختر شش ساله ازدواج کرده است!! آیا اصلاً این معقول است؟! این قضیه جز توهین چیز دیگری نیست.

ما کاری به مبانی شیعه نداریم. این افراد افترائاتی بافته‌اند. حتی در بعضی از منابع آمده است که عمر بن خطاب زمانی خواستگاری کرد که أم کلثوم هنوز در گهواره بود. آقای «سبط ابن جوزی» تعبیری دارد که تعبیر بسیار عجیبی است.

ایشان در کتاب «تذکرة الخواص» صفحه 321 می‌نویسد: جد من در کتاب «المنتظم» گفته است که وقتی عمر بن خطاب به خواستگاری أم کلثوم آمد، نستجیر بالله امیرالمؤمنین دخترش را آرایش داد و نزد عمر بن خطاب فرستاد.

معمولاً داماد به منزل دختر برای خواستگاری می‌رود، نه اینکه دختر را بفرستند تا ببینند داماد او را می‌پسندد یا خیر!!

أم کلثوم رفت و عمر بن خطاب به ساق پای او دست زد. أم کلثوم گفت: اگر تو خلیفه نبودی، با این مشت کوچکم دماغ تو را له کرده بودم و دندان‌هایت را می‌شکستم.

«سبط ابن جوزی» می‌گوید: جد من این مطلب را آورده است. اگر أم کلثوم آزاده نبود و کنیز هم بود خلیفه دوم از نظر شرعی حق نداشت به بدن او دست بزند، زیرا خلاف شرع بود.

این چه افسانه‌هایی است که شما بافتید؟! برای اینکه فضیلتی برای خلیفه دوم درست کنید و ادعا کنید که با دختر حضرت فاطمه زهرا ازدواج کرده است و ماجرای شهادت دروغ بوده است، چنین افسانه سرایی می‌کنید و عذر بدتر از گناه آوردید!!

ان شاءالله ما در یک جلسه‌ای به صورت مفصل این مباحث را مطرح می‌کنیم تا به صورت کلیپ هم دربیاید و در فضای مجازی منتشر کنیم.

وهابی‌ها مرتب این بحث را مطرح می‌کنند و ما بارها جواب دادیم، اما به هیچ وجه به جواب‌ها نگاه نمی‌کنند و حرف خودشان را می‌زنند.

مجری:

خیلی ممنونم. ایشان یک سؤال دیگر هم پرسیدند که من سؤالشان را مطرح می‌کنم، اما قبل از آن تلفن دیگری را هم پاسخ بدهیم. آقای عساکره خدمت شما سلام عرض می‌کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای عساکره از خوزستان – اهل سنت):

سلام علیکم و رحمة الله.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله.

بیننده:

آقای قزوینی امشب بابت مسئله‌ای مزاحم شدم، بابت تحریف در کتاب آقای «سبحانی». در کتاب «الأئمة إثنی عشر» آمده است:

«هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن أبی طالب معاویة بن أبی سفیان، صالحه علی أن یسلم إلیه ولایة المسلمین علی أن یعمل فیهم بکتاب الله وسنة رسول الله»

الأئمة الإثنی عشر، نویسنده: الشیخ السبحانی، ص 61، باب صلح الحسن علیه السلام مع معاویة

در مورد صلح امام حسن و معاویه است. اینجا آقای «سبحانی» از کتاب «الفصول المهمة» اثر «ابن صباغ مالکی» نقل کرده است. حال اگر به پاورقی صفحه 55 مراجعه کنید این مطلب را مشاهده می‌کنید.

حال من این مطلب را می‌خوانم و ممنون می‌شوم که در مورد این مطلب توضیح بفرمایید.

در همان متن آمده است:

«هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن أبی طالب معاویة بن أبی سفیان، صالحه علی أن یسلم إلیه ولایة المسلمین علی أن یعمل فیهم بکتاب الله وسنة رسول الله و سیرة الخلفاء الصالحین الراشدین المهدیین»

آقای «سبحانی» در کتاب «الأئمة الإثنی عشر» عبارت «و سیرة الخلفاء الصالحین الراشدین المهدیین» را قطع کرده است. جالب است که در کتاب «الإمام الحسن فی مواجه الشقاق الأموی» در صفحه 244 آمده است. در اینجا آمده است:

«المراد بسیرة خلفاء الصالحین هم الثلاث الأول»

ممنون می‌شوم توضیح بدهید که چرا این عبارت توسط آقای «سبحانی» حذف شده است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اولاً اینکه شما ببینید ایشان از کجا آورده است و مدرک عبارت ایشان را دقت کنید. در کتاب «أنساب الأشراف» اثر «بلاذری» جلد سوم آمده است:

«معاویة کتاباً نسخته: بسم الله الرحمن الرحیم، هذا کتاب للحسن بن علی من معاویة بن أبی سفیان، إنی صالحتک علی أن لک الأمر من بعدی، ولک عهد الله ومیثاقه وذمته وذمة رسوله محمد وأشد ما اخذه الله علی أحد من خلقه من عهد وعقد»

سپس می‌نویسد:

«بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما صالح علیه الحسن بن علی معاویة بن أبی سفیان، صالحه علی أن یسلم إلیه ولایة أمر المسلمین، علی أن یعمل فی‌ها بکتاب الله وسنة نبیه وسیرة الخلفاء الصالحین، وعلی أنه لیس لمعاویة أن یعهد لأحد من بعده»

أنساب الأشراف، اسم المؤلف: أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری (المتوفی: 279 هـ)، ج 1، ص 386، باب مقتل عبید الله بن عمر بن الخطاب

آیا از دیدگاه امام حسن مجتبی مراد از «الخلفاء الصالحین» خلفای گذشته است؟! چطور امام حسن می‌تواند به خلفای گذشته «الخلفاء الصالحین» بگوید، اما پدرشان در نامه‌ای به «مالک اشتر» بگویند:

«فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کانَ أَسِیراً فِی أَیدِی الْأَشْرَار یعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیا»

اسلام در دست اشرار به اسارت گرفته شده بود. در مسائل دینی ملاک آنها هوای نفس خودشان بود و از دین دنیاطلبی را می‌خواستند.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 435، خ 53

امیرالمؤمنین در خطبه 150 «نهج البلاغه» می‌فرمایند:

«حَتَّی إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ رَجَعَ قَوْمٌ عَلَی الْأَعْقَاب»

تا جایی که می‌فرماید:

«وَ ذَهَلُوا فِی السَّکرَة عَلَی سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْن»

این افراد آنچنان سرمست مقام شدند که همانند سنت آل فرعون عمل می‌کردند.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی،، ص 209، ص 150

آیا درست است که امام حسن به آنها خلفای صالح گفته باشند؟! در کتاب «صحیح مسلم» جلد 3 صفحه 1378 حدیث 1757 آمده است است که خلیفه دوم به علی بن أبی طالب می‌گوید که عقیده تو نسبت به ما این چنین بود:

«فَرَأَیتُمَانِی کاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1378، ح 1757

امام حسن مجتبی به این افراد خلفای صالح می گویند؟! آیا این درست است؟! آیا این معقول است؟!

علاوه بر این ما در عبارات متعدد اهل سنت داریم که «عبدالرحمن بن عوف» به امیرالمؤمنین گفت: ما تو را برای خلافت کاندید می‌کنیم به شرط آنکه به سنت النبی و سیره شیخین عمل کنی. حضرت فرمود: من سیره شیخین را قبول ندارم. من به سنت رسول اکرم و آنچه عقیده‌ام هست عمل می‌کنم.

علاوه بر این آیا عبارت‌هایی که این افراد آورده‌اند سند هم دارد یا خیر؟! آیا این عبارت در مبانی شیعه آمده است یا خیر؟! آنچه برای ما مطرح است، مبانی شیعه است.

علاوه بر این حضرت آیت الله سبحانی (حفظه الله تعالی) نظرشان بر این بود که بعضی از قسمت‌ها را صلاح ندیدند نقل کنند، یعنی احساس می‌کنند این قسمت‌ها جعلی است و بنی امیه آن‌ها را اضافه کرده‌اند. بنی امیه در روایات بسیار دست بردند.

ایشان فقیه، مورخ، کلامی است و کاملاً با مبانی حدیثی آشنا هستند. اگر قسمتی از عبارت را حذف کردند، طبق اجتهاد خودشان حذف کردند و نظرشان این بوده که این بخش باطل و دروغ و جعلی است.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. آقای محمدی از اصفهان روی خط ارتباطی هستند. آقای محمدی خدمت شما سلام عرض می‌کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای محمدی از اصفهان – شیعه):

سلام عرض می‌کنم خدمت مجری محترم و همچنین سلام عرض می‌کنم خدمت استاد ارجمند. از دقت نظر شما در بررسی مسائل خیلی سپاسگذارم. می‌خواستم خواهش کنم اگر ممکن است این عبارت کوتاه حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را توضیح بدهید.

«من مات قامت قیامته»

توضیح بدهید کسی نظیر این عبارت کوتاه راجع به قیامت و زمان و نسبیت «انیشتین» گفته است یا خیر؟! در این زمینه توضیح بدهید.

مجری:

این روایت در کجا آمده است؟!

بیننده:

در کتاب «تفسیر المیزان» آمده است که حضرت علی فرمودند: هرکسی بمیرد قیامتش برپا شده است. هر مقداری که فرصت اقتضا می‌کند در رابطه با برزخ و قیامت بفرمایید.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. استاد دو سه دقیقه فرصت داریم، بفرمایید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر بزرگوارم روایت:

«من مات قامت قیامته»

المیزان فی تفسیر القرآن، نویسنده: طباطبایی، سید محمد حسین، ج 2، ص 109، باب (بحث روائی آخر) فی الرجعة و دفع شبهة المنکرین لها

تعبیر دیگر روایت:

«الناس نیام إذا ماتوا انتبهوا»

مردم خواب هستند و زمانی که از دنیا می‌روند بیدار می‌شوند.

مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، نویسنده: مجلسی، محمد باقر، محقق / مصحح: رسولی محلاتی، سید هاشم، ج 8، ص 293، باب الحدیث السادس عشر

در حقیقت دنیا جز برای عده‌ای نظیر امیرالمؤمنین و اولیاء الهی به این شکل است. بر فرض اگر ما قیامت را قبول داریم، تعبدا قبول داریم نه به عنوان اینکه کشف یا شهود باشد. امیرالمؤمنین در صفات متقین می‌فرماید:

«فهم و الجنّة کمن قد رآها و هم فیها منعّمون»

منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، نویسنده: هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، مترجم: حسن زاده آملی، حسن و کمرهای، محمد باقر، ج 12، ص 100، باب المعنی

اهل تقوا قبل از اینکه قیامتشان برپا شود، می‌بینند بهشتیان در بهشت از نعمت‌های بهشتی برخوردار هستند و جهنمیان در جهنم معذب هستند. مادامی که چنین تفکری نباشد قضیه روشن نمی‌شود. ما در آیات دیگری هم داریم:

(وَ یوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ)

آن روز که قیامت بر پا می‌شود.

سوره روم (30): آیه 12

و:

(یوْمَ یقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِین)

روزی که مردم در پیشگاه رب العالمین می‌ایستند.

سوره مطففین (83): آیه 6

تمام اینها نشانگر این است که «من مات قامت قیامته» یعنی دوران بازخواست شروع می‌شود. همین که مرگ می‌رسد تمام اعمال او جلوی چشمش و در کف دستش هست. یعنی قیامت او از همان حالت مرگ آشکار می‌شود.

حال ما کاری نداریم که آقایان متجددین چه می گویند. آن‌ها بحث‌هایی است که ارتباطی به برنامه ما ندارد.

تعبیر حضرت نسبت به عبارتی که مطرح فرمودند، در کتاب «کنزالعمال» اثر «متقی هندی» حدیث 42123 آمده است. در منابع شیعه هم بنده تا به حال ندیدم.

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنون و متشکرم. یکی از بینندگان به نام آقای حسینی از مازندران گفتند: پاسخی که به آقای عساکره دادید، منبع کتاب اهل سنت چه بود؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

کتاب «أنساب الأشراف» اثر «بلاذری» جلد سوم صفحه 286.

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنون و متشکرم، سایه‌تان مستدام باشد. دوستان عزیز از شما هم ممنون و سپاسگذارم که امشب هم برنامه زنده «حبل المتین» را همراهی فرمودید. در پناه حضرت حق و زیر سایه آقاجانمان حضرت مرتضی علی باشید، خدانگهدار.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 

 

 

  


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها