2024 May 30 - پنج شنبه 10 خرداد 1403
ادله قطعی بر جولان منافقین در مسندهای حکومتی در دوران خلفاء!
کد مطلب: ١٥٦١٤ تاریخ انتشار: ٠٥ شهریور ١٤٠٢ - ١٨:٥٧ تعداد بازدید: 1944
حبل المتین » عمومی
ادله قطعی بر جولان منافقین در مسندهای حکومتی در دوران خلفاء!

برنامه حبل المتین05-06-1402

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

05/06/1402

موضوع: ادله قطعی بر جولان منافقین در مسندهای حکومتی در دوران خلفاء!

برنامه حبل المتین

فهرست مطالب این سخنرانی:

خلاصه ای از مطالب جلسات گذشته پیرامون ریشه های واقعه عاشورا

طوفان احبار یهودی در مجلس یزید، در دفاع از سیدالشهدا (سلام الله علیه)

ادله قطعی بر جولان منافقین در مسندهای حکومتی در دوران خلفاء!

نگرانی عجیب «عمر بن خطاب» از افشاگری «حذیفه بن یمان»!

نقشه ترور پیامبر اکرم در عقبه، توسط تعدادی از صحابه منافق!

مناظره شنیدنی با پروفسور غامدی! منافقین گردنه عقبه چه کسانی بودند!؟

نقش منافقین در حادثه کربلا و جمله ای که امام حسین (علیه السلام) را آتش زد!

آیا این نشانه دوستی علمای اهل سنت با اهلبیت (علیهم السلام) است!؟

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم

زیباترین سلام، سلامٌ علی الحسین * ذکر علی الدوام سلامٌ علی الحسین

هنگام احتضار می‌آیی و می‌شود * این آخرین کلام سلامٌ علی الحسین

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین السلام علیک یا اباالفضل العباس

السلام علی المهدی الذی وعد الله به الأمم السلام علی ربیع الأنام و نضرة الأیام السلام علیک یا بقیة الله

سلام و درود خدمت شما دوستان عزیزم، همراهان گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر». به برنامه زنده «حبل المتین» خوش آمدید.

ما همچنان در ایام ماه صفر، ماه سوگواری و عزاداری مولایمان و اربابمان حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و اصحاب باوفایش قرار داریم. عرض تسلیت و تعزیت خدمت همه شما ارادتمندان به ساحت حضرت سیدالشهدا.

خوشا به حال کسانی که این روزها کوله بار سفر را بسته‌اند و عازم کربلای معلی هستند. معمولاً حرفی که این روزها بین ما ردوبدل می‌شود، این است که کی عازم هستید؟! کی مشرف می‌شوید؟!

الحمدلله رب العالمین امسال هم اربعین بی نظیری را خواهیم داشت، زیرا از این روزها مشخص است. امروز که بنده آمار را نگاه می‌کردم، تا امروز بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر از کشور برای زیارت حضرت سیدالشهدا خارج شدند. هنوز که تا اربعین خیلی فاصله داریم، طی سال‌های گذشته این تعداد بی نظیر بوده است.

ان شاءالله شرایط محیا شود تا هر عزیز و آرزومندی که توفیق زیارت امام حسین نصیبش نشده است، به زودی نصیبش شود و حرم شش گوشه و بهشتی حضرت سیدالشهدا و حرم نورانی و ملکوتی قمر منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس را زیارت کند.

امشب هم با افتخار در کنار شما هستیم و در محضر استاد عزیز و بزرگوارمان حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم. محضر حضرت استاد عرض سلام و عرض ارادت و تسلیت دارم؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم. ایام عزاداری سرور آزادگان حضرت سیدالشهدا را به پیشگاه مقدس مولایمان حضرت بقیة الله الأعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و همه شما گرامیان تسلیت عرض می‌کنم.

خدا را به قلب‌های غمگین اهلبیت امام حسین (علیه السلام) و به قلب‌های داغدار اهل الله سوگند می‌دهیم پاداش ما را فرج موفور السرور مولایمان حضرت بقیة الله الأعظم قرار بدهد، ان شاءالله.

ما هم طبق برنامه همیشگی یادی از حضرت صدیقه طاهره أم المصائب (سلام الله علیها) می‌کنیم.

همه گریند به مظلومی زهرا اما  *  این علی بود که مظلوم‌تر از زهرا بود

دوست دارم کز غمت یا فاطمه تنها بگریم * از یتیمان تو پنهان در دل شب‌ها بگریم

دوست دارم سر فرود آرم من بیکس به چاهی * برکشم فریاد غربت های های آنجا بگریم

دوست دارم زینب من اشک چشمانم نبیند * گه به نخلستان و گاهی در دل صحرا بگریم

دوست دارم جانم از تن با نفس‌هایم درآید * بس که یا زهرا بگویم، بس که بی پروا بگریم

«نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَة * یَا لَیتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَات

لَا خَیرَ بَعْدَک فِی الْحَیاةِ وَ إِنَّمَا * أَخْشَی مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیات»

مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، ج 1، ص 240، فصل فی وفاته ع

و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون

مجری:

خیلی ممنونم از حضرت استاد که در هر برنامه نام و یاد حضرت مادر حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را زنده می‌کنند که گریه کن این شبها و روزها هستند.

دوستان اگر در خاطر شریفتان باشد بحث ما در یکشنبه شب‌ها عوامل و ریشه‌های واقعه و حادثه عاشورا بود. استاد توضیح دادند که فکر نکنیم این حادثه یک شبه یا یک روزه رخ داد، بلکه یک سری عوامل و ریشه‌هایی در گذشته دارد که حتی از زمان رسول خدا آغاز شد و همینطور بعد از آن ادامه پیدا کرد که منجر به واقعه عاشورا و جنایت بزرگ تاریخی شد.

جنایتی که بنی امیه در محضر سیدالشهدا و بر سر امام حسین و اصحاب و یارانش آوردند. استاد اگر صلاح بدانید خلاصه کوتاهی از گذشته بفرمایید تا سؤال جدید را عرض کنم.

خلاصه ای از مطالب جلسات گذشته پیرامون ریشه های واقعه عاشورا

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم.

لقاء الله أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی

همانطور که حضرتعالی هم اشاره کردید، حادثه کربلا حادثه یک روزه و دو روزه نبود. حادثه‌ای نبود که بعد از روی کار آمدن یزید یا معاویه یا عثمان اولین کسی که از بنی امیه بر سریر خلافت نشست، شروع شده باشد. ریشه‌های قضیه عاشورا و شهادت امام حسین از زمان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز شد.

این مسئله مهمی است و برای هر فردی این سؤال مطرح می‌شود که چه عواملی باعث شد و چه انگیزه‌ها و دسیسه‌هایی در کار بود که بعد از گذشت پنجاه سال از رحلت رسول اکرم، امت اسلامی امام حسین را با آن وضع جانداز به شهادت رساندند. امت اسلامی بعد از شهادت امام حسین، اهلبیتش را با آن وضع فجیع به اسارت بردند. این واقعاً سؤالی است که برای همگان مطرح است.

دیروز برنامه‌ای برای اردو زبان‌ها داشتیم. البته سیل تلفن‌ها آمد و ما نتوانستیم حتی یک دویستم تلفن‌ها را هم جواب بدهیم. ما دیدیم در این زمینه یک بستر خالی است. الآن هم منافقین و معاندین و دگراندیشان در پاکستان و هندوستان و دیگر کشورهایی که به زبان اردو صحبت می‌کنند، مطالبی مطرح می‌کنند.

من آنجا عرض کردم که چه شد که بعد از گذشت پنجاه سال از رحلت پیغمبر اکرم، حضرت سیدالشهدا به شهادت رسید. این در حالی بود که همه شنیده بودند امام حسین از اعضای قطعی آیه تطهیر است.

حال اینکه آیه تطهیر شامل زنان پیغمبر اکرم بشود یا نشود، حضرت سیدالشهدا مشمول آیه تطهیر و آیه مباهله و سوره هل أتی و آیه مودت است. آیات متعددی که همه آنها را از رسول اکرم شنیده بودند و این بسیار جای تأسف است.

من به مناسبتی داشتم در این زمینه صحبت می‌کردم و این سؤال ذهنم را مشغول کرده بود، اما دیدم «ابن اعثم» یکی از علمای بزرگ اهل سنت متوفای 314 هجری مطلبی در این زمینه دارند. ایشان معاصر «شیخ مفید» و «صفار» است.

«ابن اعثم» کتابی به نام «الفتوح» دارد که کتاب خوبی است. ما نمی‌خواهیم بگوییم تمامی حرف‌های ایشان درست است، اما از باب قاعده الزام بعضی از مطالبی که به ضرر خودشان و به نفع ما هست می‌گیریم.

ایشان در این کتاب جلد پنجم صفحه 132 مطلبی آورده‌ که خیلی عجیب و دردآور است. ایشان می‌نویسد که وقتی اهلبیت را در شام در مجلس یزید بن معاویه قرار دادند، او شروع به تحقیر اهلبیت (علیهم السلام) کرد.

این روزها، روزهای سخت اهلبیت است. دشوارترین روزهای اسارت اهلبیت همین روزهاست که در شام هستند. شماتت یک عده از یک طرف و اسکان در خرابه که سقفی ندارد تا روزها اسرا را از گرما حفظ کند و شب‌ها از سرما حفظ کند از طرف دیگر.

طوفان احبار یهودی در مجلس یزید، در دفاع از سیدالشهدا (سلام الله علیه)

یزید بن معاویه برای اینکه تکبر و تبختر خود را نشان دهد، مجلسی تشکیل داد و بزرگان از صحابه و علمای یهود و نصاری و دیگر افراد را جمع کرد تا بگوید که من در این قضیه پیروز شدم. در آن مجلس حضرت زینب (سلام الله علیها) و حضرت سید الساجدین (علیه السلام) خطبه بلیغی خواندند و بنی امیه را آنچنان رسوا کردند که؛

«فالتفت حبر من أحبار الیهود وکان حاضرا فقال: من هذا الغلام یا أمیرالمؤمنین؟»

یکی از علمای بزرگ یهود که در آن مجلس حاضر بود، گفت: یا امیرالمؤمنین! جوانی که صحبت کرد چه کسی بود؟!

«فقال: هذا صاحب الرأس هو أبوه»

یزید گفت: او کسی است که این سر بریده پدر اوست.

ببینید چقدر بی ادبانه جواب داده است!!

«قال: ومن هو صاحب الرأس یا أمیرالمؤمنین؟»

شخص یهودی پرسید: یا امیرالمؤمنین! صاحب این سر چه کسی است؟!

«قال: الحسین بن علی بن أبی طالب»

یزید گفت: حسین بن علی بن أبی طالب.

«قال: فمن أمه؟»

شخص یهودی گفت: مادر او کیست؟!

«قال: فاطمة بنت محمد»

یزید گفت: فاطمه بنت محمد (صلی اله علیه و آله و سلم).

«فقال الحبر: یا سبحان الله! هذا ابن بنت نبیکم قتلتموه فی هذه السرعة! بئس ما خلفتموه فی ذریته. والله لو خلف فینا موسی بن عمران سبطا من صلبه لکنا نعبده من دون الله!»

شخص یهودی گفت: یا سبحان الله! فرزند دختر پیغمبرتان را به این سرعت به شهادت رساندید؟! خیلی انسانهای پستی هستید که احترام پدر را در ذریه اش حفظ نکردید. به خدا سوگند اگر یکی از نوادگان حضرت موسی در عصر ما بود، ما به جای خدا او را عبادت می‌کردیم.

گفته می‌شود میان حضرت موسی تا عصر رسول گرامی اسلام حدود هفتصد سال فاصله بوده است.

«وأنتم إنما فارقکم نبیکم بالأمس فوثبتم علی ابن نبیکم فقتلتموه، سوءة لکم من أمة!»

سپس می‌نویسد:

«قال: فأمر یزید بکر فی حلقه»

یزید دستور داد ضربه سنگینی زیر گلوی این شخص زدند و او را کتک زدند.

«فقام الحبر وهو یقول: إن شئتم فاضربونی أو فاقتلونی أو قررونی، فإنی أجد فی التوراة أنه من قتل ذریة نبی لا یزال مغلوبا أبدا ما بقی. فإذا مات یصلیه الله نار جهنم»

شخص یهودی گفت: مرا بزنید و بکشید، من حرفی ندارم. من در تورات خوانده‌ام که هرکسی ذریه پیغمبری را به شهادت برساند، به ظاهر پیروز شده است اما در واقع شکست خورده است و اگر از دنیا برود وارد آتش جهنم می‌شود و شعله‌های آتش او را خواهد سوزاند.

الفتوح، نویسنده: أحمد بن أعثم الکوفی، وفات: 314، تحقیق: علی شیری، چاپ: الأولی، 1411، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع ج 5، ص 132

ببینید یک یهودی اینقدر غیرت دارد که در برابر مظلومیت اهلبیت می‌گوید: مرا بکشید، من حرفی ندارم! این شخص یک یهودی است که وقتی عمل یزید را می‌بیند، می‌گوید: چطور تنها به فاصله پنجاه سال از رحلت پیغمبر اکرم اینطور فرزند رسول الله را به شهادت رساندید!

«مرحوم سید بن طاووس» در کتاب «لهوف» و «علامه مجلسی» در کتاب «بحارالانوار» می‌نویسند: در آن مجلس غیر از عالم یهود، «رأس الجالوت» سردسته تمام یهودی‌های شام هم حضور داشت. «رأس الجالوت» بلند شد و گفت:

«وَ اللَّهِ إِنَّ بَینِی وَ بَینَ دَاوُدَ لَسَبْعِینَ أَباً وَ إِنَّ الْیهُودَ تَلْقَانِی فَتُعَظِّمُنِی »

به خدا سوگند از زمان من تا حضرت داود هفتاد نسل گذشته است، اما یهود به اعتبار اینکه حضرت داود هفتادمین جد من است به من احترام می‌کنند و در برابر من تعظیم می‌کنند.

«وَ أَنْتُمْ لَیسَ بَینَ ابْنِ نَبِیکمْ وَ بَینَهُ إِلَّا أَبٌ وَاحِدٌ قَتَلْتُمْ وَلَدَه»

اما بین شما و پیغمبرتان یک پدر بیشتر نیست و او را کشتید!!

اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، مترجم: فهری زنجانی، احمد، ص 189، باب المسلک الثالث فی الأمور المتأخرة عن قتله

این قضایا نمونه‌هایی است که من به آن برخوردم. ما از اینطور مسائل الی ماشاءالله داریم. در همان جلسه بعضی از اصحاب رسول الله بلند شدند و اعتراض کردند و افراد دیگری هم اعتراض کردند که یزید دستور داد آنها را به قتل برسانند.

بساطی که یزید چیده بود و فکر می‌کرد به نفعش تمام شود و مایه پیروزی و افتخارش باشد، همان مجلس مایه افتضاح و بی آبرویی او شد. هرکسی هم علیه او حرف می‌زد یا از اهلبیت دفاع می‌کرد، به شدت آنها را سرکوب می‌کرد.

نقل شده است که یزید بسیار زن ذلیل بوده است. همسر یزید بیرون آمد و اعتراض کرد و گفت: یزید! تو حیا نکردی که فرزند پیغمبر اکرم را کشتی و داری افتخار می‌کنی. یزید گفت: خداوند عبیدالله بن زیاد را لعنت کند. من نخواسته بودم امام حسین را بکشد، اما عبیدالله بن زیاد کشته است و فرزندانش را به اسارت فرستاده است. بعد از این قضیه ورق برگشت و دید بساطی که چیده بود همگی به هم ریخته است.

غرض من این بود که حتی یهودیان عصر یزید هم تعجب می‌کردند که بین پیغمبر اکرم و امام حسین یک پدر بیشتر فاصله نیست، او را با آن وضع فجیع به شهادت رساندند و فرزندان حضرت را اسیر کردند و آنها را با خواری در مجلس بردند.

ما می‌خواهیم ببینیم آیا واقعاً این مسئله در همین یک سال و اندی که یزید و معاویه به خلافت رسید اتفاق افتاد یا محصول عواملی است که این عوامل قبلاً بوده و زمینه را فراهم کرده‌اند و مقدمات شهادت امام حسین را آماده کردند.

ما اشاره کردیم با وجود اینکه خداوند عالم در قرآن کریم در آیات متعدد معصیت کنندگان را خطاب قرار داده و آورده است:

(وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فی‌ها)

و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش کند و از مرزهای او تجاوز نماید او را در آتشی وارد می‌کند که جاودانه در آن خواهد ماند.

سوره نساء (4): آیه 14

و:

(وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِینا)

و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.

سوره احزاب (33): آیه 36

و:

(وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فیها أَبَدا)

و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند آتش دوزخ از آن او است، جاودانه در آن می‌مانند.

سوره جن (72): آیه 23

ما این عبارت‌ها را در هر جزء از قرآن کریم می‌بینیم. اطاعت پیغمبر اکرم جداست زیرا اطاعت امر ارشادی است و می‌توانند چیزی بیاورند، اما نسبت به (یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ) نمی‌توانیم بگوییم نهی تنزیهی یا تحریمی است. علاوه بر این از وعده آتش جهنم مشخص است که (وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ) مسئله بسیار مهمی است.

ملاحظه کنید با توجه به این قضایا این افراد دیدند که اگر بخواهند در سریر خلافت بنشینند، اولین کاری که باید بکنند این است که حرمت پیغمبر اکرم را بشکنند.

این تفکر که همه تابع پیغمبر اکرم باشیم و هرچه حضرت گفت از آن تبعیت کنیم و حق هیچگونه مخالفت با رسول اکرم را نداریم باید در جامعه شکسته شود. بنابراین بنی امیه با تمام توان در قضیه حدیث قرطاس با حضرت مخالفت کردند. رسول اکرم فرمودند:

«ائْتُونِی بِکتَابٍ أَکتُبْ لَکمْ کتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»

قلم و کاغذی بیاورید تا مطلبی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید.

«فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ»

و گفتند: پیغمبر اکرم هذیان می‌گوید.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 3، ص 1111، ح 2888

رسول گرامی اسلام فرمودند:

«جهزوا جیش أسامة لعن الله من تخلف عنه»

الملل والنحل، اسم المؤلف: محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی، ج 1، ص 23، باب المقدمة الرابعة

صحابه هی امروز و فردا کردند و یک نفر هم نرفت. «ابن حجر» و دیگران نوشته‌اند که در «جیش اسامه» ابوبکر و عمر بن خطاب و عثمان و «خالد بن ولید» و دیگران بودند. تنها کسی که رسول اکرم اجازه داد در مدینه بمانند، امیرالمؤمنین و تعداد خاصی از بنی هاشم بود و به مابقی دستور دادند که همگی باید بروند. در مقابل صحابه نرفتند.

در قضیه حدیبیه پیغمبر اکرم فرمود: در مسافرت روزه خود را افطار کنید. صحابه گفتند: ما احترام ماه رمضان را حفظ می‌کنیم! این افراد به قول معروف کاسه داغ‌تر از آش شدند. رسول اکرم به قدری عصبانی شدند که «أم سلمه» گفت:

«من أغضبک أغضبه اله»

چه کسی تو را به غضب آورده است، خدا او را به غضب آورد.

منهاج السنة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 4، ص 315، فصل قال الرافض وأذاعت سر رسول الله

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«أُولَئِک الْعُصَاةُ أُولَئِک الْعُصَاةُ»

این‌ها معصیت کار هستند، این‌ها معصیت کار هستند.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 2، ص 785، ح 1114

«أُولَئِک الْعُصَاةُ» مایه عبرت این افراد نبود؟! این در حقیقت خط بطلان بر عدالت صحابه است. «مسلم» نقل می‌کند که وقتی پیغمبر اکرم در حجة الوداع دستور داد از احرام بیرون بیایید و صحابه بیرون نیامدند، غضبناک شد. عایشه گفت:

«من أَغْضَبَک یا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ»

یا رسول الله! چه کسی تو را به غضب آورده، خدا آنها را وارد آتش جهنم کند.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 2، ص 879، ح 1211

این‌ها مسائلی است که در زمان رسول اکرم انجام شد و حرمت شکنی‌ها آغاز شد. بعد از رسول اکرم هم این افراد مواجه بودند با انبوه احادیثی که از رسول اکرم شنیده‌اند. پیغمبر اکرم از اولین روز اعلان رسالت دست بر شانه امیرالمؤمنین گذاشتند و فرمودند:

«إن هذا أخی ووصیتی وخلیفتی فیکم فاسمعوا له وأطیعوا»

الکامل فی التاریخ، اسم المؤلف: أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم الشیبانی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1415 هـ، الطبعة: ط 2، تحقیق: عبد الله القاضی، ج 1، ص 586، باب ذکر أمر الله تعالی نبیه بإظهار دعوته

این روایت در کتاب «تاریخ طبری» هم نقل شده است. حدیث غدیر، حدیث منزلت، حدیث رایت هم در حق امیرالمؤمنین نازل شده است.

در مقابل خلفا قضیه حدیث سوزی را راه انداختند. وقتی خلفا دیدند یک سری مطالب در سینه‌های مردم هست، گفتند:

«فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا فمن سألکم فقولوا بیننا وبینکم کتاب الله»

از رسول خدا چیزی نقل نکنید و هرکسی سؤال پرسید، بگویید: بین ما و شما قرآن هست.

تذکرة الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، ج 1، ص 3، ح 1

ما در جلسه گذشته هم عرض کردیم که تعدادی از صحابه جلیل القدر پیغمبر اکرم نظیر «عبدالله بن مسعود» و «ابودرداء» توسط خلیفه دوم به جرم نقل روایت از پیغمبر اکرم زندانی شدند و تا زمان عثمان هم در زندان بودند.

این قضایا نشانگر این است که بنی امیه با تمام توان به میدان آمدند تا اهلبیت را از جامعه اسلامی حذف کنند و از اذهان پاک کنند. بنی امیه تلاش می‌کردند علاقه به اهلبیت را به عداوت با اهلبیت مبدل کنند که در عاشورا نتیجه داد.

این خلاصه‌ای از بحث‌هایی بود که ما در جلسه‌های گذشته داشتیم. من در خدمت حضرتعالی هستم.

مجری:

حضرت استاد متشکرم. برخی از دگراندیشان معتقدند بحث نفاقی که مطرح است، در زمان پیغمبر اکرم تمام شد و از بین رفت و پایان یافت. اولاً بفرمایید که آیا چنین هست یا خیر. ثانیاً نقش منافقین در به وجود آمدن حادثه و واقعه عاشورا و کربلا چه بود؟!

ادله قطعی بر جولان منافقین در مسندهای حکومتی در دوران خلفاء!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

من نمی‌دانم بعضی از این آقایان اصلاً مطالعه می‌کنند یا اهل مطالعه نیستند. ما در جلسه گذشته هم مطالبی از آقای «دکتر صفری فروشانی» مطرح کردیم. ایشان جلسات مختلفی در حوزه و دانشگاه و فضای مجازی دارد. او می‌گوید: نفاق در زمان پیغمبر اکرم تمام شد و از میان رفت. ما بعد از پیغمبر اکرم نفاقی نداشتیم!!

من عرض کردم که باید به افرادی که چنین ادعاهایی مطرح می‌کنند بگوییم یا بی سواد هستند یا به دنبال مسائل دیگری می‌گردند. من در این زمینه چند عبارت می‌آورم.

یکی از علمای دانشگاه الأزهر کتابی به نام «النفاق و المنافقون» نوشته است. این کتاب خدمت آیت الله سبحانی بود. بنده به یاد دارم که شاید سی سال قبل ایشان این کتاب را به ما دادند و مطالعه کردیم.

این عالم مصری در این کتاب ثابت کرده است که یک سوم قرآن کریم یعنی ده جزء آن در رابطه با نفاق و منافقین است. حال می‌خواهیم ببینیم نفاق در زمان پیغمبر اکرم تمام شد و از بین رفت یا خیر.

در کتاب «صحیح بخاری» مطلبی در این زمینه آمده است. من تقاضا دارم هم عزیزان شیعه قدری آگاه باشند و فریب وهابی‌های پلید و بعضی از دگراندیشان نادان و جاهل و بی سواد و فریب خورده غربی‌ها را نخورند.

در کتاب «صحیح بخاری» روایتی از قول «حذیفه» نقل شده است. «حذیفه» محرم اسرار پیغمبر اکرم و منافق شناس عصر پیغمبر اکرم بود. ایشان نقل می‌کند:

«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ الْیوْمَ شَرٌّ منهم علی عَهْدِ النبی کانُوا یوْمَئِذٍ یسِرُّونَ وَالْیوْمَ یجْهَرُونَ»

شرّ منافقین امروز بیشتر از منافقین در زمان پیغمبر است. آن زمان نفاق خود را مخفی می‌کردند و امروز نفاقشان را آشکار کردند.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 6، ص 2604، ح 6696

در حدیث بعد آمده است:

«إنما کان النِّفَاقُ علی عَهْدِ النبی فَأَمَّا الْیوْمَ فَإِنَّمَا هو الْکفْرُ بَعْدَ الْإِیمَانِ»

در زمان پیغمبر اکرم نفاق بود، اما امروز کفر بعد از ایمان است.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 6، ص 2604، ح 6697

به گفته این روایت امروزه از نفاق هم گذر کرده‌اند و به کفر بعد از ایمان رسیده‌اند، یعنی کاری بدتر از نفاق کرده‌اند. ما نمی‌دانیم قضیه چیست! مطالبی هست که برای من خیلی دردآور است، زیرا آقایان ادعا می‌کنند که نفاق تمام شده است.

«ابن ابی شیبه» متوفای 235 هجری استاد «بخاری» در کتاب «مصنف» جلد ششم صفحه 200 حدیث 30653 نقل می‌کند که بعضی افراد به عمر بن خطاب اعتراض کردند که شما در حکومت خود از منافقین استفاده می‌کنید.

«قال عمر نستعین بقوة المنافق وإثمه علیه»

عمر بن خطاب گفت: نفاقش به گردن خودش است، من از قدرت و تخصص منافق استفاده می‌کنم.

الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی، دار النشر: مکتبة الرشد - الریاض - 1409، الطبعة: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج 6، ص 200، ح 30653

این در حالی است که قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ اللَّهُ یشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ)

ولی خداوند شهادت می‌دهد که منافقان دروغگو هستند.

سوره منافقون (63): آیه 1

و:

(إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْک الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار)

(زیرا) منافقان در پائین‌ترین مرحله دوزخ قرار دارند.

سوره نساء (4): آیه 145

حال ایشان می‌گوید که خلیفه دوم می‌گفت:

«نستعین بقوة المنافق وإثمه علیه»

به عنوان مثال در جمهوری اسلامی یک افسر ارشد اسرائیلی را در ارتش قرار دهند و ادعا کنند که این شخص متخصص است و به فوت و فن نظامی ماهر است!! همچنین این قضیه همانند این است که مثلاً صهیونیست را در ارتش قرار دهند و بگویند که گناهش مال خودش است، ما می‌خواهیم از تخصص او در ارتش جمهوری اسلامی استفاده کنیم.

بازهم در کتاب «کنز العمال» اثر «متقی هندی» نقل شده که «حذیفه» به عمر بن خطاب اعتراض کرد و گفت:

«إنک تستعین بالرجل الفاجر فقال عمر: إنی لأستعمله لأستعین بقوته ثم أکون علی قفائه»

تو داری به افراد فاجر در حکومت منصب می‌دهی. عمر بن خطاب گفت: من از نیرو و تخصص او استفاده می‌کنم، اما مراقب او هم هستم.

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419 هـ-1998 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ج 5، ص 307، ح 14338

وقتی شخصی فاجر است و دین و تقوا ندارد، می‌توان از او استفاده کرد؟! بازهم در کتاب «کنز العمال» روایتی آمده که خیلی عجیب است. امکانات امروز بسیاری از مسائل را رو کرده است.

در روایت قبل آمده است که عمر بن خطاب می‌گوید من از تخصص شخص فاجر استفاده می‌کنم، اما مراقب او هستم. بازهم در روایتی دیگر از کتاب «کنز العمال» آمده است که عمر بن خطاب می‌گوید:

«من استعمل فاجرا وهو یعلم أنه فاجر فهو مثله»

هرکسی شخص فاسقی را در پستی قرار دهد و بداند که او غیر متعهد و فاجر است، خود شخص هم همانند او فاجر است.

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419 هـ-1998 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ج 5، ص 303، ح 14306

ما هیچکدام از این مطالب را از کتب شیعه نقل نمی‌کنیم، بلکه همگی را از کتاب‌های خودشان نقل می‌کنیم.

آقایان می‌فرمایند که نفاق در زمان پیغمبر اکرم تمام شد. خیلی عجیب است! در کتاب «الأم» - به معنای مادر تمام احادیث است. مراد این است که کتاب ایشان سرچشمه همه روایات است - اثر «محمد بن ادریس شافعی» روایتی در این خصوص نقل شده است.

«وَکانَ عُمَرُ - رَضِی اللَّهُ عَنْهُ - إذَا وُضِعَتْ جِنَازَةٌ فَرَأَی حُذَیفَةَ فَإِنْ أَشَارَ إلَیهِ أَنْ اجْلِسْ جَلَسَ وَإِنْ قَامَ مَعَهُ صَلَّی عَلَیهَا عُمَرُ »

 هرگاه یکی از صحابه از دنیا می‌رفت، عمر بن خطاب به حذیفه نگاه می‌کرد. اگر حذیفه علامت می‌داد که او جزو منافقین است عمر بر جنازه او نماز نمی‌خواند، اما اگر حذیفه در صف نماز میت می‌ایستاد عمر بر جنازه او نماز می‌خواند.

الأم، المؤلف: الشافعی أبو عبد الله محمد بن إدریس بن العباس القرشی المکی (المتوفی: 204 هـ)، الناشر: دار المعرفة – بیروت، الطبعة: بدون طبعة، سنة النشر: 1410 هـ/1990 م، ج 6، ص 180، باب الْخِلَافُ فِی الْمُرْتَدِّ

اگر نفاق تمام شده است، این قضیه چیست؟! بازهم در کتاب «تفسیر ابن کثیر دمشقی» شاگرد «ابن تیمیه» جلد دوم صفحه 386 نقل شده است:

«أن عمر بن الخطاب رضی الله عنه کان إذا مات رجل ممن یری أنه منهم نظر إلی حذیفة فإن صلی علیه وإلا ترکه»

هرگاه عمر بن خطاب تصور می‌کرد شخصی جزو منافقین است به حذیفه نگاه می‌کرد. اگر حذیفه می‌آمد عمر بن خطاب هم نماز می‌خواند، اما اگر حذیفه نمی‌آمد خلیفه دوم هم نماز نمی‌خواند.

تفسیر القرآن العظیم، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی أبو الفداء، دار النشر: دار الفکر - بیروت – 1401، ج 2، ص 386، باب التوبة: (101) وممن حولکم من... ..

آقایان می گویند که این یکی از موافقات خلیفه دوم است. وقتی پیغمبر اکرم می‌خواست بر جنازه «عبدالله بن أبی» نماز بخواند، خلیفه دوم با حالت عصبانیت عبای پیغمبر اکرم را کشید و گفت: یا رسول الله! بر جنازه او نماز نخوان، این شخص منافق است.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من موظف هستم بر جنازه او نماز بخوانم. می گویند در این حال آیه نازل شد و فرمود:

(وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً)

بر هیچیک از آنها که بمیرد نماز نخوان.

سوره توبه (9): آیه 84

جالب اینجاست که «سیوطی» کتابی به نام «موافقات عمر بن خطاب» دارند. البته علمای اهل سنت کتاب‌های زیادی به نام «موافقات» دارند که گمان می‌کنم تعداد آنها به شانزده یا هفده جلد کتاب برسد.

محتوای این کتاب این است که میان عمر بن خطاب و رسول اکرم اختلاف ایجاد می‌شد. جبرئیل می‌آمد و آیه نازل می‌کرد «موافقا لعمر مخالفا لرسول الله»!!

حال در زمان سابق که حکومت‌ها بودند، اگر کسی علیه اینطور روایت‌ها حرف می‌زد اهل سنت جرئت نمی‌کردند حرفی بزنند. واقعاً حکومت‌ها چنگال دژخیمی خود را روی علما گذاشته بودند تا مبادا مطلبی برخلاف سیاست آنها نقل نکنند.

در مقابل امروزه دنیا آزاد است، آزادی بیان مطرح است و این مطالب آمده است. بنده امیدوارم علمای اهل سنت و طلاب جوانان و دانشجویان عزیز اهل سنت این احادیث را از کتاب‌های خودشان پاک سازی کنند. بنده انتظار دارم جوانان اهل سنت کتاب بنویسند در خصوص اینکه این روایات توهین به اسلام و پیغمبر اکرم است!

در کتاب «الاستیعاب» اثر «ابن عبدالبر» جلد اول آمده است:

«وکان عمر بن الخطاب رضی الله عنه یسأله عن المنافقین»

عمر بن خطاب همیشه از حذیفه در مورد منافقین سؤال می‌کرد.

«وهو معروف فی الصحابة بصاحب سر رسول الله»

معروف بود که حذیفه صاحب اسرار پیغمبر اکرم است.

«وکان عمر ینظر إلیه عند موت من مات منهم»

هرکسی از صحابه از دنیا می‌رفت عمر بن خطاب به حذیفه نگاه می‌کرد.

«فإن لم یشهد جنازته حذیفة لم یشهدها عمر»

اگر حذیفه بر جنازه‌ای حاضر نمی‌شد، عمر بن خطاب بر آن جنازه نماز نمی‌خواند.

الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، اسم المؤلف: یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد آلبر، دار النشر: دار الجیل - بیروت - 1412، الطبعة: الأولی، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 1، ص 335، باب حذیفة

نگرانی عجیب «عمر بن خطاب» از افشاگری «حذیفه بن یمان»!

من نمی‌دانم چکار کنیم. البته بعضی از مسائل هم هست که نمی‌توانیم بیان کنیم. واقعاً به قدری عبارت‌ها تند است و قابل هضم نیست که هرچند در منابع اهل سنت هم آمده است بازهم نمی‌توان آنها را بیان کرد.

در یک روایت آمده است که خلیفه دوم می‌گوید: آیا من هم جزو این افراد هستم؟! «حذیفه» چکار کند؟! آیا بگوید که جزو این افراد هستی؟! اگر بگوید جزو این افراد هستی که سرش به باد می‌رود. اگر بگوید جزو این افراد نیستی دین و مذهبش را چکار کند؟!!

«حذیفه» گفت: تو جزو این افراد نیستی، اما والله دیگر بعد از این کسی از من سؤال بپرسد هرگز او را تبرئه نخواهم کرد.

روایتی هم در کتاب «البدایة و النهایة» اثر «ابن کثیر دمشقی» آمده است که بد نیست این را هم ببینید. این روایت خیلی تند نیست، بنده واقعاً جرئت نمی‌کنم روایات تند را مطرح کنم. این روایات حتی برای من قابل حل نیست.

در کتاب «البدایة و النهایة» جلد پنجم صفحه 19 روایتی از عمر بن خطاب نقل شده است که می‌نویسد:

«عن أمیر المؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه أنه قال لحذیفة أقسمت علیک بالله أنا منهم»

از عمر بن خطاب نقل شده است که به حذیفه گفت: تو را به خدا سوگند می‌دهم! آیا من هم جزو منافقین هستم؟

«قال لا ولا أبرئ بعدک أحدا یعنی حتی لا یکون مفشیا سر النبی»

حذیفه گفت: خیر تو جزو منافقین نیستی، اما اگر بعد از این کسی از من چنین سؤالی بپرسد جواب نخواهم داد تا اسرار پیغمبر اکرم را فاش نکنم.

البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 5، ص 19، فصل فیمن تخلف معذورا من البکائین وغیرهم

خیلی دردآور است! این نکته را هم توجه کنید که قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ هَمُّوا بِما لَمْ ینالُوا)

و تصمیم (به کار خطرناکی) گرفتند که به آن نرسیدند.

سوره توبه (9): آیه 74

قرآن کریم سربسته فرموده است ولی مفسرین اهل سنت گفتند که مقصود چه کسانی هستند. امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «کشف الأسرار» جمله‌ای دارد و می‌نویسد: اگر خداوند متعال بعضی از مسائل را در قرآن کریم به صراحت می‌فرمودند، قرآن را تحریف می‌کردند.

منافقین در این صورت نمی‌گذاشتند قرآن به این سالمی بماند. بنابراین خداوند عالم آیه تطهیر را در وسط آیات مربوط به زنان پیغمبر اکرم آورده است. همچنین آیه اکمال دین را در وسط آیات مربوط به حرمت گوشت خوک و گوشت گاو و گوشت سگ آورده است. این قضایا همه رمز و رموزی دارد تا منافقین قرآن را تحریف نکنند.

نقشه ترور پیامبر اکرم در عقبه، توسط تعدادی از صحابه منافق!

خداوند متعال در این آیه شریفه می‌فرماید:

(وَ هَمُّوا بِما لَمْ ینالُوا)

«مقاتل بن سلیمان» متوفای 150 هجری است و معاصر امام صادق (علیه السلام) بوده است. ایشان در کتاب «تفسیر» خود جلد دوم می‌نویسد:

«(وهموا بما لم ینالوا) من قتل النبی بالعقبة»

مراد از (وهموا بما لم ینالوا) این است که می‌خواستند پیغمبر را در عقبه بکشند.

تفسیر مقاتل بن سلیمان، اسم المؤلف: أبو الحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر الأزدی بالولاء البلخی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت - 1424 هـ - 2003 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: أحمد فرید، ج 2، ص 60، باب التوبة: (74) یحلفون بالله ما... ..

منافقین موقع برگشتن از جنگ تبوک می‌خواستند پیغمبر اکرم را به قتل برسانند، اما خداوند عالم بین این افراد و اراده‌شان فاصله انداخت و نتوانستند.

«احمد بن حنبل» در کتاب «مسند» خود جلد 5 صفحه 453 می‌نویسد: افرادی سر و صورت خود را پوشانده بودند و آمدند تا شتر پیغمبر اکرم را رم بدهند تا حضرت به دره بیفتند و به شهادت برسد. شتر حضرت در جایی هم ایستاده بود که اگر می‌افتاد، حضرت تا ته دره می‌رفت. رسول الله به «حذیفه» فرمودند:

«یا عَمَّارُ هل عَرَفْتَ الْقَوْمَ»

ای عمار! این افراد را شناختی؟!

«فقال قد عَرَفْتُ عَامَّةَ الرَّوَاحِلِ وَالْقَوْمُ مُتَلَثِّمُونَ»

عمار گفت: آن‌ها سر و صورت خود را پوشانده بودند، اما من از روی حرف زدن‌هایشان آنها را شناختم.

«قال هل تدری ما أَرَادُوا»

حضرت فرمود: متوجه شدی می‌خواستند چکار کنند؟!

«قال الله وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ»

عمار گفت: خدا و رسولش بهتر می‌داند.

«قال أَرَادُوا ان ینْفِرُوا بِرَسُولِ اللَّهِ فَیطْرَحُوهُ»

رسول اکرم فرمودند: آن‌ها می‌خواستند شتر مرا رم دهند، مرا به دره سقوط دهند و به شهادت برسانند.

«قال فساب عَمَّارٌ رَجُلاً من أَصْحَابِ رسول اللَّهِ فقال نَشَدْتُک بِاللَّهِ کمْ تَعْلَمُ کان أَصْحَابُ الْعَقَبَةِ»

عمار به یکی از اصحاب پیغمبر اکرم گفت: تو را به خدا سوگند اصحاب عقبه چند نفر بودند؟!

«فقال أَرْبَعَةَ عَشَرَ فقال ان کنْتَ فِیهِمْ فَقَدْ کانُوا خَمْسَةَ عَشَرَ»

او گفت: چهارده نفر بودند، اما اگر تو هم با آنها بودی پانزده نفر می‌شدند.

سپس می‌نویسد:

«فقال عَمَّارٌ أَشْهَدُ أَنَّ الاِثْنَی عَشَرَ الْبَاقِینَ حَرْبٌ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ فی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیوْمَ یقُومُ الأَشْهَادُ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 5، ص 453، ح 23843

همچنین «قرطبی» در کتاب «تفسیر» خود می‌نویسد:

«(وهموا بما لم ینالوا) یعنی المنافقین من قتل النبی لیلة العقبة فی غزوة تبوک»

الجامع لأحکام القرآن، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی، دار النشر: دار الشعب – القاهرة، ج 8، ص 207، باب التوبة: (74) یحلفون بالله ما... ..

همچنین در کتاب «سبل الهدی و الرشاد» جلد 10 صفحه 262 نقل شده است که این افراد می‌خواستند پیغمبر اکرم را بکشند.

مناظره شنیدنی با پروفسور غامدی! منافقین گردنه عقبه چه کسانی بودند!؟

حال در خصوص اینکه این افراد چه کسانی بودند، فقط آدرس می‌دهم تا دوستان خودشان مطالعه کنند. من خیلی صلاح نمی‌دانم این قضیه را روشن کنم.

آقای «ابن حزم أندلسی» شخصیتی است که «ابن تیمیه» نسبت به او می‌گوید: او از مجتهدینی است که تمام فتاوی و نظریاتش مطابق با واقع است.

«ابن حزم أندلسی» در کتاب «المحلی» جلد یازدهم صفحه 224 کتاب الحد باب حد المرتد اسامی کسانی که می‌خواستند پیغمبر اکرم را بکشند آورده است.

بنده در مکه مکرمه با «شیخ محمد بن جمیل زینو» یکی از مفتیان طراز اول و رئیس دارالحدیث بحثی داشتم. بنده سال 1382 شب نیمه رمضان برای مناظره به منزل ایشان رفته بودیم.

ما از دانشجویان ایشان کنار بیت الله الحرام سؤالی پرسیدیم، اما آنها نتوانستند جواب بدهند و نزد «زینو» رفتند. ایشان گفته بود به این عالم شیعه بگویید به منزل ما بیاید تا با همدیگر بحث کنیم. ما بعد از نماز تراویح به منزل ایشان رفتیم و تا ساعت سه و نیم بعد از نیمه شب در منزل ایشان بودیم. این شب یکی از شب‌های تاریخی عمر من بود.

«دکتر زینو» هرچه از ما سؤال پرسید به حول قوه الهی همه را جواب دادیم، اما در مقابل ما هرچه سؤال پرسیدیم ایشان به یک مورد هم پاسخ ندادند.

ایشان گفت فرداشب بیایید تا به سؤالات شما جواب بدهم، اما فرداشب ما را به آنجا نبردند و نزد «پروفسور غامدی» رفتیم.

بعد از آن ما چهار پنج سال با ایشان بحث و مناظره و مکاتبه داشتیم که مجموع آنها در کتاب سه جلدی «قصة الحوار الهادی» جمع آوری شده است که هر جلد آن بیش از هفتصد صفحه است.

بنده در این جلسه از ایشان سؤال کردم که قضیه این چنین است. ایشان گفت: حتماً «ابن حزم أندلسی» جواب داده است. من گفتم: بله جواب داده است و ما هم جواب ایشان را دیدیم.

ایشان می‌گوید: در روایتی که آورده است «حذیفه» اسامی منافقین را از طریق «ولید بن جمیع» است. «ولید بن جمیع» هم فاسق است. من گفتم: مفتی عزیز! ما نسبت به رجال شما خیلی بی اطلاع نیستیم. کتاب «معرفة الثقات» اثر «عجلی» که یکی از کتاب‌های معتبر رجالی اهل سنت است، نسبت به آقای «ولید بن جمیع» آمده است:

«الولید بن عبد الله بن جمیع الزهری مکی ثقة»

معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله بن صالح العجلي الكوفي، دار النشر : مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية – 1405، الطبعة : الأولى، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ج 2، ص 342

«ابن سعد» متوفای 230 هجری صاحب کتاب «طبقات الکبری» که اولین کتاب معتبر و مفصل تاریخ اهل سنت است، در جلد ششم صفحه 354 می‌نویسد:

«الولید بن عبد الله بن جمیع الخزاعی من أنفسهم وکان ثقة وله أحادیث»

الطبقات الکبری، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری، دار النشر: دار صادر - بیروت -، ج 6، ص 354، باب الطبقة الرابعة

آقای «ابن حبان» در کتاب «الثقات» جلد پنجم صفحه 492 این شخص را ثقه خطاب می‌کند. «مزی» در کتاب «تهذیب الکمال» جلد 31 صفحه 35 و 36 می‌نویسد که این شخص ثقه است. «ابو نعیم» هم گفته این شخص ثقه است. «ذهبی» در کتاب «تاریخ الإسلام» جلد نهم صفحه 661 می‌نویسد:

«وثقه أبو نعیم»

ابونعیم اصفهانی او را توثیق کرده است.

تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، دار النشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت - 1407 هـ - 1987 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. عمر عبد السلام تدمری، ج 9، ص 661

آقای «ابن حجر عسقلانی» در کتاب «تهذیب التهذیب» علاوه بر اینکه او را توثیق کرده است، می‌نویسد:

«بخم د ت س البخاری فی الأدب المفرد ومسلم وأبی داود والترمذی والنسائی الولید بن عبد الله بن جمیع الزهری المکی الکوفی»

تهذیب التهذیب، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولی، ج 11، ص 122، ح 230

به گفته ایشان «ولید بن جمیع» از رجال «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» است. کسی که راوی «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» باشد وثاقتش قطعی است.

جالب اینجاست که در کتاب «صحیح مسلم» هم مطلبی آمده است. «مسلم بن حجاج نیشابوری» خیلی عجیب است. به قول معروف گربه دزد خود را نشان می‌دهد! ایشان در کتاب «صحیح مسلم» صفحه 2144 می‌نویسد:

«حدثنا الْوَلِیدُ بن جُمَیعٍ حدثنا أبو الطُّفَیلِ قال کان بین رَجُلٍ من أَهْلِ الْعَقَبَةِ وَبَینَ حُذَیفَةَ بَعْضُ ما یکونُ بین الناس»

از ولید بن جمیع و از ابو طفیل نقل شده است که می گویند: بعضی مطالبی که در میان مردم مطرح بود اتفاق افتاد و حذیفه مطالبی را مطرح کرد.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 4، ص 2144، ح 2779

ایشان دیگر نگفته مراد از «بَعْضُ ما یکونُ بین الناس» چیست. حذیفه مورد هجمه قرار گفت زمانی که اواخر خلافت عثمان بود. او گفت: من روز جمعه به مسجد می‌آیم، هرچه ناگفتنی است می گویم هرچه باداباد!

راوی می‌گوید: من روز چهارشنبه وارد مدینه شدم و دیدم مدینه عزادار است و اعلان عزای عمومی کرده‌اند. من از افرادی پرسیدم: چه خبر است؟! آن‌ها گفتند: صاحب سرّ رسول الله «حذیفه» از دنیا رفته است. این اتفاق سال 35 یا 36 هجری بعد از قتل عثمان و اوایل خلافت امیرالمؤمنین رخ داده است. «حذیفه» می‌گوید: من می‌خواهم جمعه بیایم ناگفتنی‌ها را بگویم و اسرار را فاش کنم. روز چهارشنبه او را مسموم کردند و کشتند!

نقش منافقین در حادثه کربلا و جمله ای که امام حسین (علیه السلام) را آتش زد!

یکی از کسانی که زمینه ساز قضیه شهادت امام حسین (علیه السلام) بودند، همین منافقین بودند. همین منافقین بودند که در مسندهای اساسی نشستند و مسئولیت‌های مختلف را به دست گرفتند. امیرالمؤمنین قسم می‌خورد و می‌فرماید:

«فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَکنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْکفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیهِ أَظْهَرُوه»

قسم به خدایی که دانه را شکافت کسانی که در فتح مکه مسلمان شدند، مسلمان نشدند و تنها کفر خود را مخفی کردند.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 374، خ 16

به فرموده امیرالمؤمنین معاویه در رأس منافقین است. این افراد کفر را مخفی کردند و تظاهر به اسلام کردند. در کتاب «مجمع الزوائد» اثر «هیثمی» از قول «عمار» نقل شده است:

«والله ما أسلموا ولکن استسلموا وأسروا الکفر فلما رأو علیه أعوانا أظهروه»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 1، ص 113، باب منه فی المنافقین

کسانی که در فتح مکه مسلمان شدند، همگی منافق بودند و تظاهر به اسلام کردند. یعنی در حقیقت قضیه شهادت امام حسین با روی کار آمدن منافقین انجام شد و در کربلا هم حضرت به دست همین منافقین به شهادت رسیدند.

اگر توفیق داشتیم بعدها بحث‌هایی خواهیم داشت که یکی از بدترین مصائب حضرت سیدالشهدا که از شهادت عزیزانشان بیشتر قلب حضرت را سوزاند، این جمله بود که روز عاشورا فرمودند: من چه گناهی کردم؟! من چه بدعتی گذاشتم؟! من چه حلالی را حرام کردم و چه حرامی را حلال کردم؟! منافقین گفتند:

«إنا نقتلک بغضا لابیک»

تو را به خاطر عداوت با پدرت می‌کشیم.

ینابیع المودة لذوی القربی، المؤلف: الشیخ سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی (1220 - 1294 ه‍)، تحقیق: سید علی جمال اشرف الحسینی، ج 3، ص 72، باب 80

من یقین دارم که این جمله قلب حضرت سیدالشهدا را خیلی سوزاند. امام حسین را می‌کشند از روی عداوت با امیرالمؤمنین!! بغض با علی بن أبی طالب به چه معناست؟!

«وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إنه لَعَهْدُ النبی الْأُمِّی إلی أَنْ لَا یحِبَّنِی إلا مُؤْمِنٌ ولا یبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 1، ص 86، ح 78

بنابراین قضیه‌ای که ما از نقش منافقین در کربلا بیان کردیم، قضیه‌ای است که در زمان پیغمبر اکرم منافقین بودند حتی کار را به جایی رساندند که اقدام به قتل پیغمبر اکرم کردند و نتوانستند. بعد از وفات رسول گرامی اسلام این افراد در پست‌های متعدد بودند؛

«نستعین بقوة المنافق وإثمه علیه»

تا در سال 18 هجرت بعد از آنکه یزید بن ابوسفیان برادر معاویه از دنیا رفت، معاویه توسط خلیفه دوم حاکم شام شد. شامات تا سال 132 هجری که بنی امیه منقرض شد، در دست این افراد بود.

از سال 40 هجری که حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به شهادت رسید، شام در اختیار این افراد بود تا سال 132 هجری که منقرض شدند. بنی امیه نزدیک به نود سال بر شامات حکومت کردند و نتیجه این حکومت هم شهادت حضرت سیدالشهدا بود.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. بسیار نکات مهم و اساسی فرمودید که باید به آن می‌پرداختیم. با توجه به اینکه ایام، ایام عزاداری امام حسین (علیه السلام) است فاصله کوتاهی می‌گیریم و برمی گردیم. حدود پانزده دقیقه از برنامه باقی مانده است که سؤالی دیگر در محضر حضرت استاد خواهم داشت.

دلمان خیلی هوای حرم حضرت سیدالشهدا را کرده است. ان شاءالله بنده حقیر پس فردا عازم هستم و دعاگوی همه بینندگان عزیز و نازنین و بزرگوارمان و حضرت استاد و همه دوستان و همکاران و رفقای «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» خواهیم بود. کسانی هم که می‌روند ما را از دعای خودشان بی نصیب نکنند.

ما در برنامه «حبل المتین» امشب مباحث بسیار مهمی و اساسی و کلیدی بیان کردیم. خواهش می‌کنم بینندگان عزیزی که امشب برنامه را دیدند و بعداً در کانال‌های شبکه هم بارگذاری می‌شود، این مطالب را منتشر کنند. این‌ها مباحث مهم است.

نفاق ادامه پیدا کرد و منجر به شهادت امام حسین (علیه السلام) شد. نفاق از زمان پیامبر و بعد از رسول گرامی اسلام ریشه‌هایی بود که حادثه کربلا را شکل داد. باید این مطالب را برای مردم بگوییم. این مطالب را برای کسانی که اهل مطالعه و تحقیق هستند و برای جوانان اهل سنت بیان و منتشر کنید.

استاد وقتی به صحاح اهل سنت نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که احادیث اهلبیت اصلاً نیست و می‌توانیم بگوییم چیزی از احادیث اهلبیت در صحاح اهل سنت وجود ندارد.

از طرف دیگر می‌خواهیم ببینیم جایگاه خوارج در کتاب‌های اهل سنت کجاست؟! اگر بخواهیم این دو را در دو کفه ترازو بگذاریم، اصلاً با همدیگر قابل مقایسه است؟!

آیا این نشانه دوستی علمای اهل سنت با اهلبیت (علیهم السلام) است!؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما قبلاً هم عرض کردیم که اهل سنت می گویند ما اهلبیت را دوست داریم. ما هم قبول داریم، زیرا اهل سنت واقعاً اهلبیت را دوست دارند. حال تعداد نواصب در میان اهل سنت خیلی کم است.

شاید در ایران کمتر کسی باشد که به اندازه من با وهابی‌ها بگو مگو داشته باشد. من به صراحت می گویم که شاید در عمرم یکی دو مورد بیشتر پیدا نکردم که یک وهابی نسبت به اهلبیت ارادت نداشته باشد.

من به این قضیه شهادت می‌دهم و فردای قیامت هم شهادت خواهم داد. من بیش از دویست و اندی جلسه بحث و مناظره در عربستان سعودی داشتم، اما یک مورد ندیدم که آنها به اهلبیت توهین و جسارت کنند یا محبت اهلبیت را انکار کنند.

من کاری به اهل سنت ندارم. اهل سنت جدا هستند، من وهابی‌ها و سلفی‌ها را عرض می‌کنم. بحث سر این است که آیا دوست داشتن تنها کافی است؟!

حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از ابتدای طفولیت در آغوش پیغمبر اکرم بزرگ شده است. بارها گفتیم در کتاب «نهج البلاغه» آمده است که رسول اکرم لقمه‌ها را در دهان خود می‌گذاشتند، خرد می‌کردند و در دهان امیرالمؤمنین می‌گذاشتند. چنین لقمه‌ای نه به تمام دنیا بلکه به بهشت هم می‌ارزد. اگر خداوند به جای بهشت ذره‌ای از لقمه‌ای که رسول اکرم جویده است را به ما بدهد، ما بهشت را می‌فروشیم و آن لقمه را می‌گیریم.

با این حال کتاب «صحیح بخاری» تنها بیست و نُه روایت از امیرالمؤمنین نقل کرده است. همچنین از حضرت صدیقه طاهره تنها یک روایت نقل کرده است.

من سؤالی از آقایان دارم. من نشستم و یک حساب سرانگشتی کردم. عایشه همسر پیغمبر اکرم است و حضرت هم فرموده است:

«خذوا شطر دینکم عن الحمیراء»

البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 3، ص 129، فصل موت خدیجة بنت خویلد

ما با این قضیه هیچ کاری نداریم، اما یک سؤال داریم. پیغمبر اکرم سال سیزده هجرت بعد از رحلت حضرت خدیجه (سلام الله علیها) عایشه را به عقد خود درآورده است. اهل سنت معتقدند عایشه آن زمان شش یا هفت سال داشت که یقین دارم دروغ است.

ما دلیل داریم که عایشه در زمان عقد با پیغمبر اکرم هفده سال داشت. من کاری با این قضیه ندارم. عایشه یک سال و نیم بعد از هجرت با پیغمبر اکرم ازدواج کرده است.

ما معتقدیم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) سال پنجم بعثت به دنیا آمدند. گرچه اهل سنت معتقدند که حضرت پنج سال قبل از بعثت به دنیا آمدند. ما کاری با این قضیه هم نداریم.

به قول اهل سنت حضرت فاطمه زهرا سال دوم هجرت زمانی که با علی بن أبی طالب ازدواج کردند هجده سال داشتند. این تاریخ شش ماه بعد از زمانی است که عایشه با پیغمبر اکرم ازدواج کردند.

ما معتقدیم حضرت صدیقه طاهره در زمان ازدواج با امیرالمؤمنین نُه سال داشتند، اما آقایان اهل سنت معتقدند که حضرت فاطمه زهرا در زمان ازدواج بیست سال داشتند.

ما معتقدیم حضرت فاطمه زهرا سه ماه بعد از پیغمبر اکرم از دنیا رفته است، اما آقایان اهل سنت معتقدند که حضرت صدیقه طاهره شش ماه بعد از پیغمبر اکرم از دنیا رفته است.

بنده می‌خواهم سؤال کنم چطور شد از حضرت فاطمه زهرا که به قول شما بیست سال در کنار پیغمبر اکرم بوده است و بعد از آن نُه سال در خانه امیرالمؤمنین و دیوار به دیوار خانه پیغمبر اکرم بودند تنها یک روایت نقل شده است؟!

علمای اهل سنت نقل کرده‌اند که رسول اکرم هر روز صبحانه در منزل امیرالمؤمنین بودند. عایشه هر نُه شب یا یازده شب یک شب در کنار پیغمبر اکرم بودند، اما حضرت فاطمه زهرا هر روز صبحانه در کنار رسول گرامی اسلام بودند.

وقتی پیغمبر اکرم به سفر می‌رفتند، آخرین کسی که با او خداحافظی می‌کردند حضرت فاطمه زهرا بود. همچنین زمانی که حضرت از سفر بازمی گشتند، اولین کسی که با او دیدار می‌کردند حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بود.

چه شد که کتاب «صحیح بخاری» از حضرت فاطمه زهرا تنها یک روایت آورده است، اما از عایشه دویست و چهل و دو روایت آورده است. مجموع روایاتی که علمای اهل سنت از عایشه نقل کرده‌اند دو هزار و دویست و ده روایت است، اما از حضرت فاطمه زهرا تنها هجده روایت نقل کرده‌اند!!

حضرت فاطمه زهرا بیست سال با پیغمبر اکرم بودند و بعد از آن هم نُه سال در همسایگی رسول گرامی اسلام بودند. چطور است که در بیست و هشت سال تنها هجده روایت از حضرت فاطمه زهرا نقل کرده‌اید؟! یعنی حضرت فاطمه زهرا سالی یک روایت هم از پیغمبر اکرم نقل نکردند؟!!

در مقابل عایشه که هشت سال همسر پیغمبر اکرم بودند، دو هزار و دویست و ده روایت از پیغمبر اکرم نقل کرده است. این در حالی است که هر نُه شب یک بار نوبت به عایشه می‌رسید.

این سؤالی است که می‌خواهم دوستان عزیز به آن دقت کنند. من خیلی دقیق حساب کرده‌ام و مطالبی که عرض می‌کنم در حقیقت مسلم عند اهل سنت است.

کتاب «صحیح بخاری» حتی یک روایت هم از امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) نقل نکرده است. در تمامی کتاب‌های اهل سنت از امام حسن هجده روایت نقل شده است و از امام حسین هشت روایت نقل شده است.

امام حسن (علیه السلام) تا سال پنجاه هجری در قید حیات بودند و امام حسین (علیه السلام) تا سال شصت و یک هجری در قید حیات بودند.

اگر شما می گویید امام حسن و امام حسین آن زمان کوچک بودند، «عبدالله بن زبیر» هم کوچک بودند. امام حسن و «عبدالله بن زبیر» با همدیگر پنج ماه اختلاف سنی دارند.

ملاحظه کنید «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» و دیگر سنن از «عبدالله بن زبیر» روایات زیادی دارند، اما از امام حسن هجده روایت دارند و از امام حسین یک روایت هم ندارند.

از طرف دیگر ملاحظه کنید نسبت به منافقین و کسانی که از منافقین روایتی نقل کرده‌اند، آمار عجیبی آمده است. بنده گاهی اوقات زمانی که این مطالب را می‌بینم قلبم به درد می‌آید. ملاحظه کنید «عمران ابن حطان سدوسی»، «ابن ملجم» را مفصل مدح کرده است.

«یا ضربة من تقی ما أراد بها إلا لیبلغ من ذی العرش رضوانا»

آن انسان متدین ضربتی بر فرق علی بن أبی طالب زد و او را در محضر خدای صاحب عرش به مقام رضوان رساند.

«إنی لأذکره حینا فأحسبه أوفی البریة عند الله میزانا»

فردای قیامت که میزان‌ها را بسنجند، اعمال ابن ملجم از همه اعمال دیگران پر رونق تر است.

الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، اسم المؤلف: یوسف بن عبد الله بن عبد آلبر، دار النشر: دار الجیل - بیروت - 1412، الطبعة: الأولی، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 3، ص 1128

خودشان هم گفته‌اند که این شخص از خوارج است! «عقیلی» که یکی از علمای بزرگ اهل سنت است، نسبت به «عمران بن حطان» می‌گوید:

«وکان یری رأی الخوارج»

ضعفاء العقیلی، نویسنده: العقیلی، وفات: 322، تحقیق: الدکتور عبد المعطی أمین قلعجی، چاپ: الثانیة، 1418، ناشر: دار الکتب العلمیة. بیروت، ج 3، ص 297، باب (1304) عمران بن حطان

در کتاب «تهذیب التهذیب» اقوال بزرگان را نقل کرده است و با وجود اینکه ایشان از خوارج است در توصیف او می‌نویسد که او ثقه است، سپس می‌نویسد:

«قال العجلی بصری تابعی ثقة»

تهذیب التهذیب، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولی، ج 8، ص 113، ح 223

ملاحظه کنید از کسی که خارجی است و قاتل امیرالمؤمنین را مدح کرده است چنین تعبیر می‌کنند!! این در حالی است که کتاب «صحیح مسلم» می‌نویسد که پیغمبر اکرم فرمودند: «ولا یبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ».

آیا درست است که از این شخص روایات متعدد داشته باشید، اما از امام حسن و امام حسین روایت نداشته باشید؟!!

عمر بن سعد کسی است که شیعه و سنی و وهابی همه او را می‌شناسند. ملاحظه کنید «ابن حجر عسقلانی» در کتاب «تهذیب التهذیب» می‌نویسد:

«وهو تابعی ثقة وهو الذی قتل الحسین»

این شخص تابعی و ثقه است و قاتل امام حسین است.

تهذیب التهذیب، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولی، ج 7، ص 396، ح 747

کتاب «میزان الاعتدال» و «تهذیب الکمال» هم همین عبارات را نقل کرده‌اند! جالب این است که در کتاب «الجرح و التعدیل» اثر «رازی» جلد سوم صفحه 111 از قول «یحیی بن معین» روایتی نقل شده است.

گفتنی است که «یحیی بن معین» یکی از بنیانگذاران علم رجال اهل سنت است. اگر یک راوی را «یحیی بن معین» توثیق کند، هرکسی بگوید او ضعیف است از او قبول نمی‌کنند و حرف «یحیی بن معین» فصل الخطاب است. راوی می‌گوید:

«سألت یحیی بن معین عن عمر بن سعد أثقة هو فقال کیف یکون من قتل الحسین بن علی رضی الله عنه ثقة»

شخصی از یحیی بن معین پرسید: آیا عمر بن سعد ثقه است؟! یحیی بن معین گفت: چطور می‌شود قاتل امام حسین ثقه باشد؟!

الجرح والتعدیل، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس أبو محمد الرازی التمیمی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1271 - 1952، الطبعة: الأولی، ج 6، ص 111، ح 592

من از اینطور مطالب زیاد دارم، اما به دلیل اینکه فرصت نیست آنها را نقل نمی‌کنم. این افراد از نواصب و خوارج و کسانی که امیرالمؤمنین را سب می‌کردند در مناصب حکومتی استفاده می‌کردند.

«حریز بن عثمان» می‌گوید: هر صبح و شام علی بن أبی طالب را هفتاد مرتبه لعن می‌کنم، زیرا پدران مرا در جنگ بدر و احد کشته است. ملاحظه کنید «احمد بن حنبل» همین شخص را «ثقة ثقة ثقة» می‌خواند!!

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز * ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنونم، استفاده کردیم و بهره بردیم. ان شاءالله سایه‌تان مستدام باشد.

دوستان عزیز بیننده از شما هم ممنون و سپاسگذارم که امشب هم برنامه «حبل المتین» را همراهی فرمودید. حرف برای گفتن زیاد است. ان شاءالله حضرت استاد در برنامه‌های بعدی هم بیشتر این موضوعات را بررسی و بیان خواهند کرد.

بدانیم که واقعاً حادثه عاشورا حادثه مهم و عظیمی که اتفاق افتاد یک شبه رخ نداد. برویم و ریشه‌های حادثه عاشورا را از زمان پیامبر و بعد از آن بزرگوار پیدا کنیم و اتفاقاتی که رخ داد و نهایتاً واقعه عاشورا اتفاق افتاد.

ان شاءالله کربلای معلی قسمت و روزی همه‌تان شود. ما هم در سفر کربلای معلی دعاگو و نائب الزیاره همه شما خواهیم بود. در پناه حضرت حق و زیر سایه حضرت مرتضی علی باشید.

خدانگهدارتان

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها